برای «جلیل دوست‌خواه» که در غربت غرب و غوغای جنگ سوم فروردین در ۹۲ سالگی درگذشت

شاهنامه‌پژوهِ اَوستاشناس





شاهنامه‌پژوهِ اَوستاشناس

۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۲۰:۲۶

در این یک دهه هرگاه با «جلیل دوست‌خواه» – که با تمام ایران‌دوستی و وطن‌مداری‌اش، به اقتضای وضعیت زندگی و پس از بازنشستگی از دانشگاه، در سال ۱۳۶۹ ساکن استرالیا شده بود – تماس می‌گرفتم و ایمیل می‌فرستادم، در نهایت احترام و امتنان پاسخ می‌گفت و دست‌کم تا همین سه چهار سال اخیر که حالش به راه بود و حواسش به جا، کم پیش می‌آمد تقاضای یادداشتی را رد کند. آخرینش تابستان سه سال پیش بود و انگیزه‌اش نودسالگی استاد (متولد نیمه شهریور ۱۳۱۲). از کسالتش بی‌خبر بودم. به‌سختی و با هزار به این‌وآن گفتن و سپردن توانستم شماره‌ای از پسرش در شهر «تانزویل» ایالت «کوئینزلند» را بیابم. چون هرچه به خودش ایمیل می‌زدم جوابی نمی‌آمد. حدسم درست بود. نسیان بر استاد چیره یافته بود؛ اما هنوز سوسوهایی می‌زد. خلاصه آنکه گفت‌وگو به لطف «سیاوش» انجام شد و البته پاسخ‌های کوتاه به آن پرسش‌ها. اما یک‌چیزش هیچ فرقی با آن سال‌های قبل نکرده بود. هنوز و همچنان بوی میهن‌خواهی از کلمه‌به‌کلمه حرف‌هایش می‌آمد (و شهریور ۱۴۰۲ در مجلۀ تجربه منتشر شد). گویی حتی اگر فراموشی بر او مستولی شده بود؛ اما ایران از یادش نرفته بود و یارش بود. افسوس که دور از وطن، در غربتِ غرب و غوغای جنگ، سوم فروردین امسال درگذشت.
او که شاهنامه‌پژوهی‌ها و اوستاشناسی‌هایش، تا همیشه مرجع و منبع اهل دقت خواهد بود. دانشی‌مردی که در دانشکده ادبیات و علوم‌انسانی دانشگاه تهران درس خواند و از پایان‌نامه دکترایش با عنوان «آیین پهلوانی در ایران باستان» با راهنمایی «محمد مقدم» دفاع کرد، به دعوت «محمد معین»، به سازمان لغت‌نامه دهخدا دعوت شد و در کار تألیف و تدوین بخش حرف «ر» و سامان‌دادن به بخشی از ماده‌های ادبی «فرهنگ فارسی» مشارکت کرد، در کارهای پژوهشی دستیار استادانی نظیری «بدیع‌الزمان فروزانفر»، «جلال‌الدین همایی»، «پرویز ناتل خانلری»، و «صادق کیا» شد، به خواست «ابراهیم پورداوود» کار نگارش گزیده‌ای از «گزارش اوستا» را بر عهده گرفت که حاصل با عنوان «اوستا/ نامه مینوی آیین زرتشت» به چاپ رسید، از اعضای حلقه «جُنگِ اصفهان» بود، البته سال‌ها به معلمی در دانشگاه مشغول بود و بعدتر عضوی از دانشنامه ایرانیکا شد. «شناخت‌نامه فردوسی و شاهنامه»، «گزارش هفت‌خان رستم بر بنیاد داستانی از شاهنامه فردوسی»، «فرایند تکوین حماسه ایران پیش از روزگار فردوسی»، «حماسه ایران: یادمانی از فراسوی هزاره‌ها»، «گزارش اوستا، کهن‌ترین سرودها و متن‌های ایرانی»، و ترجمه «رهیافتی به گاهان زرتشت و متن‌های نواوستایی» نوشته «هانس رایشلت» از آثار اوست.
در درک و فهم جهان‌بینیِ ایران‌شناسانه جلیل دوست‌خواه همین چند سطر (مجله ایران‌نامه، ویژه هویت ایرانی، شمارۀ ۴۷، تابستان ۱۳۷۳، صفحۀ ۵۱۵) برای حسن‌ختام شاید انتخاب بدی نباشد: «ایرانیانی که امروز در مرزهای رسمی و شناخته ایران کنونی به سر می‌برند یا آنان که به هر دلیل در سرزمین‌های دیگر روزگار می‌گذرانند؛ اما خود را به تمام‌وکمال وابسته و حتی شیفته و شیدای «هویت ایرانی» می‌دانند، چه آذربایجانی باشند، چه کُرد، چه فارس، چه گیلک، چه بلوچ، چه از هر گروه یا تیره و تبار قومی دیگر و به هر زبان یا گویشی که سخن بگویند و پیرو هر دین یا مذهبی که باشند، در یک «آرمان» والا مشترک‌اند و آن هم «هویت ایرانی» ست که از یک‌سو ریشه در عمق تاریخ دراز و کهن این مرزوبوم دارد و هزاران شاهد و سند پشتوانۀ آن است، و از سوی دیگر در ژرفای دل‌وجان هریک از آنان نقش بسته و با هیچ افسونی هم زدودنی نیست. ما همه «آریایی» و «فارسی‌زبان» و «زرتشتی» و «مسلمان» نیستیم؛ اما هر که و هر چه هستیم، همه خود را «ایرانی» می‌دانیم.»

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *