طبیعت ایران در جنگ

ترس از تکرار یک فروپاشی





ترس از تکرار یک فروپاشی

۱۷ فروردین ۱۴۰۵، ۲۲:۰۸

وقتی ۱۴ سال پیش فعالیتم را به‌عنوان یک حفاظتگر حیات‌وحش شروع کردم، خیلی زود فهمیدم که این مسیر با شنیدن روایت‌ها آغاز می‌شود. روایت‌هایی از کسانی که سال‌ها پیش از ما، در همین سرزمین برای حفظ حیات‌وحش ایستاده بودند. کنار محیط‌بانان قدیمی که بنشینی، پای چای آتشی در دل بیابان، از روزهای خوب هم می‌گویند و می‌خندی. اما در دل همه این خاطرات، دوره‌ای هست که با مکث تعریف می‌شود. دوره‌ای که صدا پایین می‌آید. دوره‌ای سراسر سیاهی برای حیات‌وحش ایران. دوره‌ای پر از بغض و اشک. دوره زمان جنگ. در روایت‌های آن‌ها، آن سال‌ها فقط یک «دوره» نیست، بلکه فروپاشی است. فروپاشی آنچه سال‌ها با زحمت ساخته شده بود. در پناهگاه حیات‌وحش «موته»، جمعیت آهو که پس از دهه‌ها حفاظت به ۱۰ تا ۲۰ هزار رأس رسیده بود، در آن سال‌ها با کلاشینکف شکار می‌شد و با وانت منتقل می‌شد. پس از آن دوره، به گواه شاهدان، کمتر از ۵۰ آهو باقی مانده بود.

بدن‌هایی که روزی نماد احیای یک اکوسیستم بودند، به توده‌هایی از جسد تبدیل شدند. در بسیاری از مناطق، حفاظت به‌عنوان امری باطل دیده شد. چیزی که دوره‌اش به پایان رسیده است و نتیجه چیزی نبود جز هجوم به مناطق حفاظت‌شده.

مناطقی که حاصل سال‌ها تلاش محیط‌بانان و کارشناسان بود، در مدت کوتاهی از دست رفتند. اما فقط شکار نبود. زمین‌های حفاظت‌شده تصرف شدند. وسعت منطقه حفاظت‌شده دشت «ارژن» که روزی محل در نظر گرفته‌شده برای پروژه احیای شیر ایرانی بود، به کمتر از نصف کاهش یافت. چاه‌های غیرمجاز در خلأ نظارت حفر شدند و دشت‌هایی که زمانی زیستگاه گونه‌های ارزشمند ایران بودند، به مراتعی برای دام تبدیل شدند. بازگشت آسان نبود. بیش از چهار دهه طول کشید.

چهار دهه هزینه، تلاش و ازدست‌رفتن عمرهایی که می‌توانست صرف ساختن آینده شود، نه بازسازی گذشته و بااین‌حال، همه چیز هم بازنگشت. بخش بزرگی از آنچه از دست رفت، برای همیشه از دست رفت. این روزها که جان انسان به عدد تبدیل می‌شود، زیرساخت‌ها تخریب می‌شوند و آینده نامطمئن می‌شود، چشم‌های ما علاوه بر گریان، نگران است. نگران از تکرار همان چیزی که یک‌بار تجربه‌اش کرده‌ایم. اما این بار و در این دوره زمانی اتفاقاتی افتاده که امیدبخش است: تغییر ارتباط انسان و طبیعت در ایران. «همای سعادت» در «طالقان»، یادآور فرهنگ غنی ایران در هم‌زیستی با گونه‌های جانوری شد. «پیروز»، یوز ایرانی، به نمادی از اصالت و دلبستگی یک ملت تبدیل شد و کمک‌های مردمی و تلاش حفاظت‌گران و جنگلبانان برای مهار آتش جنگل‌های باستانی ایران، نشان داد که این پیوند تا چه حد قوی و زنده است.

این‌ها البته که شاید فقط اتفاق نبودند. نشانه بودند. نشانه اینکه ارتباط میان ایرانیان و طبیعت به شکلی متفاوت و این بار بسیار زیباتر شکل گرفته است. به‌هرحال اما امروز، در روزهای جنگ، نگرانی ما فقط از اکنون نیست. در چنین روزهایی، بیش از هر زمان باید به خودمان یادآوری کنیم: این بار، اگر چیزی قرار است حفظ شود، فقط با حضور ما حفظ می‌شود. حافظان طبیعت دیگر فقط محیط‌بانان نیستند؛ تک‌تک ما هستیم. اگر این ارتباط عمیق بین ما و طبیعت بماند، طبیعت هم می‌ماند و اگر از بین برود، باز هم سال‌ها زمان لازم خواهد بود تا چیزی دوباره ساخته شود که شاید دیگر هرگز شبیه گذشته نشود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق