«آنسل آدامز»؛ عکاسی که در میانه جنگ جهانی دوم، دوربینش را به‌سمت طبیعت گرفت

خروش رودخانه در زمانه آشوب





خروش رودخانه در زمانه آشوب

۲۹ بهمن ۱۴۰۴، ۱۵:۱۲

در میانه جنگ جهانی دوم، «آنسل آدامز»، عکاس آمریکایی تصمیم گرفت «سوژه‌های غلط» را در قاب دوربینش ثبت کند؛ کوهی برف‌گرفته، رودخانه‌ای پیچ‌درپیچ، درخشش ماه بر فراز یک دره، جزئیات پوست درختی کهنسال و هر چیزی که به طبیعت ربط داشت. منتقدانش می‌گویند عکاسی از طبیعت، آن‌هم زمانی که دنیا دارد از هم می‌پاشد، اشتباه بود. طرفدارانش می‌گویند او در زمانه بحران، به‌دنبال کشف زیبایی و جاودانگی زمین بود و تصویری بکر از جهان به جا گذاشت.

Download

جهان در دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی غرق آشوب بود. در آن روزگار، آنسل آدامز مثل «دوروتیا لنگ»، از بحران خشکسالی و مهاجرت اجباری اهالی اوکلاهاما عکاسی نکرد. وقتی آتش جنگ جهانی دوم زبانه می‌کشید و اخبار درگیری‌ها روزنامه‌ها را پر می‌کرد، مثل «رابرت کاپا»، دوربینش را به میدان نبرد و حتی نگاهش به اردوگاه‌های مرگ به «مارگارت بورک-وایت»، نزدیک نبود. او در عوض، جایی در کوهستان‌های مرتفع مشغول عکاسی بود و تصاویری می‌گرفت که به‌قول منتقدانش نه رکود بزرگ اقتصادی را پایان می‌داد و نه به پیروزی در جنگ کمک می‌کرد. بااین‌همه، او مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین عکاس مناظر طبیعی قرن بیستم بود؛ افسانه‌ای که از طریق کتاب‌ها، مستندهای تلویزیونی و تکثیر آثارش روی تقویم‌ها، پوسترها و کارت‌پستال‌ها همچنان روایت می‌شود.


دیدن جهان پیرامون و ندیدن انسان

«عکاسی از منظره؛ حالا، در این لحظه، در این بحران، درست وقتی که دنیا دارد از هم می‌پاشد!»؛ این جمله‌ای منتسب به «هنری کارتیه-برسون»، عکاس فرانسوی است، یکی از معروف‌ترین نقدها به کار آدامز. آنسل آدامز که بعضی از نمادین‌ترین تصاویر طبیعت بکر آمریکا را خلق کرده، در نقش فعال محیط‌زیست، عکاس معلم و نویسنده، تأثیر عمیقی بر نسل‌های بعدی هنرمندان، عکاسان و محیط‌زیست‌گراها گذاشته است. اما آثار او مورد ستایش همه نبود.

«جان سزارکوسکی»، نظریه‌پرداز و تاریخ‌نگار عکاسی، در مقاله‌ای بلند که در وب‌سایت موزه هنر مدرن سان‌فرانسیسکو (برگرفته از کاتالوگ نمایشگاه «صد سال آنسل آدامز» در سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۲) منتشر شده، از این نوشته که «آدامز هرگز با جریان‌های سیاسی زمانه‌اش همگام نبود».

از منظر سیاسی، آدامز در بهترین سال‌های کاری‌اش، مشغول عکاسی از «سوژه‌های غلط» بود، هرچند سال‌ها بعد، با تغییر نظام ارزشی جامعه، آثار او واجد اهمیت اجتماعی شناخته شدند.

«عکاسی منظره برای خدمت به جامعه نبود؛ آدامز این کار را نیایشی شخصی می‌دید و می‌کوشید روح خودش را نجات دهد. چنان‌که در جوانی نوشته بود: «ریزترین جزئیات علف‌ها را روشن‌تر از هر زمان دیگری می‌دیدم؛ توده‌های شن را که با باد جابه‌جا می‌شدند، خرده‌های پراکنده جنگل را و حرکت ابرهای مرتفع را که بر فراز قله‌ها جاری بودند.» او درکی درونی داشت که به‌سختی می‌شد با دیگران به اشتراک گذاشت؛ بااین‌حال می‌خواست نگاهش را به تصویر بکشد. افسوس که هیچ راهی نیست تا بفهمیم عکس‌ها همان تجربه درونی آدامز را منتقل کرده‌اند یا نه.»

آثار برجسته آدامز تحت‌تأثیر تجربه‌ای عمیق و عرفانی از جهان طبیعت شکل گرفته‌اند. او در سال ۱۹۵۸ مجموعه «سپیدارها، شمال نیومکزیکو» را خلق کرد و در ۱۹۶۸ یکی از باشکوه‌ترین عکس‌های خود را از «ال کپیتان» گرفت. سزارکوسکی می‌گوید آدامز در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ کار چندانی انجام نداد و پس‌ازآن، انرژی‌اش را صرف فعالیت محیط‌زیستی و بازآفرینی آثار پیشین کرد.

آدامز خوش‌بین بود و با این خوش‌بینی که از ذات یا اراده‌اش بود، حس می‌کرد که مسئولیت‌پذیری درباره محیط‌زیست در حال رشد است و باور داشت اندیشه و قلب مردم به‌تدریج به این درک می‌رسد که احترام به زمین، پیش‌شرط زندگی اخلاقی روی این سیاره است. موفقیت‌های بسیاری مصداق این نگاه بود: پارک‌های ملی و مناطق حفاظت‌شده تازه‌تأسیس، قوانین جدید، افزایش عضویت در نهادهای محیط‌زیستی؛ این پیروزی‌ها واقعی بودند اما «بیرون از پارک‌ها و آثار ملی و مناطق بکر، تصویر محیط‌زیست در اراضی کشاورزی، مراتع، جنگل‌ها و معادن، حتی در زمین‌های عمومی، روی صخره‌های دریایی، در امتداد کمربندهای در حال‌ توسعه و در مناطق حاشیه‌ای نوظهوری که دیگر با مرکز شهر پیوند نداشتند، تیره‌تر و کمتر امیدوارکننده است».

این تاریخ‌نگار معتقد است آدامز در نقش یک مدافع محیط‌زیست، دموکرات و انسانی عمیقاً اخلاق‌مدار، به انجام بهترین کار ممکن و عمل به وظیفه اجتماعی خود متعهد بود؛ به رسیدن به بهترین توافق، به کند کردن روند پیشروی حرص بی‌حدوحصر انسان‌ها و تغییر نگاهشان تا وقتی که طبیعت خودش مسئله را حل کند. لازم نبود آدامز در تاریکخانه خود، منطقی، مسئول و محتاط باشد؛ شاید آنجا می‌توانست به بینش خود درباره آینده اعتماد کند.

آنسل آدامز شناخت عاطفی مردم از طبیعت را بسط داد. «شناختی که چنان پیوسته در حال تغییر است که گویی زنده است و اگر برای لحظه‌ای چشم‌هایمان را از جهان برداریم، با دنیای دیگری روبه‌رو می‌شویم؛ دنیایی که همواره مایه شگفتی است و ما آن را نه‌فقط در نقش لذتی زیبایی‌شناسانه، که همچون رمزی اخلاقی و ژرف دوست داریم.»

او نوشته‌اش را این‌طور به پایان برده: «هنرمند خود نیز عضوی از مخاطبان هنر است و در این نقش در منافع ما شریک است؛ هرچند درنهایت علاقه‌اش به چیز دیگری معطوف است. او می‌خواهد با تکیه بر قدرت اثر خود، به خودش نشان دهد جهانش نه توهم است و نه ساخته خیال؛ جهانی واقعی است و هنرمند هم جزئی واقعی از این جهان است. پس اگر بپرسیم آنسل آدامز برای ما چه کرد؟ پاسخ مفید می‌تواند این باشد: هیچ، او همه‌چیز را برای خود انجام داد.»


آنسل آدامز که بود و چه کرد؟

آنسل آدامز ‌(متولد ۱۹۰۲ در سان‌فرانسیسکو) زندگی حرفه‌ای‌اش را وقف ثبت مناطق بکر و فراموش‌شده کرد و یکی از نمادهای جنبش حفاظت از محیط‌زیست در قرن بیستم است. او ۱۴ساله بود که یک دوربین جعبه‌ای کداک، مدل شماره یک باکس براونی از پدرش هدیه گرفت. چنین هدیه‌ای پیش از سفر خانوادگی به پارک ملی «یوسیمیتی» و کوه‌های «سیرا نوادا»، عشق او به طبیعت را به عکاسی گره زد.

آنسل در ۱۷سالگی به باشگاه کوهنوردی و محیط‌زیست سیرا پیوست و کمی بعد در اقامتگاه این باشگاه در یوسیمیتی شغلی تابستانی پیدا کرد و توانست هر سال در سفر به پارک ملی عکاسی کند. نخستین عکس‌هایش از مناظر کوهستانی در بولتن باشگاه سیرا منتشر شد.

شهرت او در سال ۱۹۳۱ با اولین نمایشگاه انفرادی‌اش از تصاویر کوه‌های سیرا نوادا در موزه اسمیتسونیان آغاز شد. یک سال بعد همراه با «ادوارد وستون» گروه f/۶۴ را تأسیس کرد تا عکاسی مستقیم و بدون دست‌کاری را ترویج دهد.

سال ۱۹۳۶ در جایگاه عضو هیئت‌مدیره باشگاه سیرا به واشنگتن رفت تا برای تأسیس پارک ملی «کینگز کنیون» با اعضای کنگره و وزارت کشور ملاقات کند. یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های شخصی آدامز همین جا آغاز شد؛ امیدوار بود سیاستمداران با دیدن مجموعه عکس‌هایش تحت‌تأثیر زیبایی طبیعی منطقه قرار بگیرند و درنهایت چنین شد. دو سال بعد کتاب «سیرا نوادا: مسیر جان مویر» را منتشر کرد و نسخه‌ای از آن را برای وزیر کشور فرستاد. عکس‌ها چنان تأثیرگذار بود که «فرانکلین روزولت»، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، قانون تأسیس این پارک را در ۱۹۴۰ امضا کرد.

آدامز با انتشار کتاب «آفرینش یک عکس» و آموزش ساده و فنی عکاسی مشهورتر شد و بعدها در مقاله‌ای توضیح داد «سیستم زون» چگونه به عکاس امکان می‌دهد تصویر نهایی را پیش از ثبت نگاتیو در ذهن تجسم کند و کنترل روشنایی و سایه‌ها را با دقت بیشتری انجام دهد.

او برای کسب درآمد، پروژه‌های تجاری متنوعی برای سازمان پارک‌های ملی، کداک، زایس، آی‌بی‌ام، ای‌تی‌اند‌تی و دانشگاه کالیفرنیا انجام داد. به‌علاوه، برای مجلاتی مانند «لایف»، «فورچون» و «آریزونا هایویز» کار کرد و مشاور عکاسی «پولاروید» و «هاسلبلاد» بود. با این میزان فعالیت در پروژه‌های تجاری و انتشار کتاب‌های آموزشی، فشار مالی بخش مهمی از زندگی او را تحت‌تأثیر قرار داد. با همه اینها، حتی وقتی دست‌به‌کار عکس‌های تجاری شد، انگیزه اصلی‌اش همیشه ثبت عظمت و زیبایی مناظر طبیعی بود.

آدامز تا سال ۱۹۷۱ عضو فعال باشگاه سیرا باقی ماند (از ۱۹۳۴ رئیس آن بود). او در ۱۹۸۴ در مونتری، کالیفرنیا در سن ۸۲سالگی درگذشت. پس از مرگش به افتخار او، بخشی از کوه‌های سیرا نوادا که بسیار دوست می‌داشت، به‌ نام منطقه حفاظت‌شده آنسل آدامز نام‌گذاری شد.


داستان عکس

آدامز تعهد شخصی و علاقه به طبیعت را کنار دانش فنی خود گذاشته بود و از سپیده‌دم تا غروب به‌دنبال مکانی مناسب برای ثبت بهترین تصاویر می‌گشت. عکس‌هایش بر فوکوس خیلی دقیق و عمق میدان گسترده متمرکز است. در یکی از مشهورترین این عکس‌ها با عنوان «مونولیت»، او چشم‌انداز صخره‌های عظیم پارک ملی یوسیمیتی را در سال ۱۹۲۷ ثبت کرده است؛ عکسی سیاه‌وسفید با کنتراست و وضوحی بالا. آسمان‌خراشی مرتفع که رشته‌کوه‌های بلند سیرا در زمینه آن است. آدامز که پیش از ثبت عکس، تصویر را در ذهنش ساخته بود، این صخره‌ها را قلب زمین می‌خواند؛ «قلبی که با ما سخن می‌گوید».

داستان یکی از عکس‌ها خواندنی است؛ «گرند تیتون و رودخانه اسنیک» در وایومینگ. آرت‌استوری داستان این عکس را نوشته است. سال ۱۹۴۱، در اوج جنگ جهانی دوم و پیش از حمله نیروی هوایی ژاپن به «پرل هاربر»، آدامز از وزارت کشور ایالات متحده مأموریت گرفت از پارک‌های ملی و دیگر مناظر شاخص عکاسی کند. همه امکانات لازم و روزانه ۲۰ دلار دستمزد به او داده شد تا تصویر بزرگی برای نمایش در تالار وزارت کشور آماده کند. آدامز حدود ۲۲۵ عکس برای این پروژه گرفت، اما با ورود ناگهانی آمریکا به جنگ، کار متوقف شد و هیچ‌گاه از سر گرفته نشد. تصویر گرند تیتون یکی از عکس‌های همین مجموعه است.

گرند تیتون عکسی استادانه است که نگاه بیننده را از پیچ‌وخم رودخانه به کوه‌های پوشیده از برف گرند تیتون هدایت می‌کند و به آسمان تاریک پس‌زمینه می‌رساند. آدامز که با فوکوس دقیق و نور طبیعی، شکوه پارک‌های ملی را ثبت کرده، درباره این چشم‌انداز گفته بود: «بلندای باشکوه تیتون‌ها فراتر از چین‌خوردگی و گسل‌های زمین، جلوه‌ای نخستین و اصیل از زمین زیر آسمانی پهناور به نمایش می‌گذارد.»

او که همیشه بیش از مردم، به دنیای طبیعی علاقه داشت، به‌دلیل نادیده گرفتن رویدادهای سیاسی داخلی و خارجی زیر تیغ نقد بود که «جهان در حال فروپاشی است و آدم‌هایی مثل آدامز و وستون مشغول عکاسی از سنگ‌ها هستند!»

او حتی به سوژه جنگ کمی نزدیک شد، باز هم آدم‌ها را با پس‌زمینه طبیعت تصویر کرد. مجموعه عکس‌های پرحاشیه او از «مانزانار» هم از این دسته است. سه ماه پس از حمله به «پرل هاربر» در دسامبر ۱۹۴۱، فرمانی اجرایی صادر شد که براساس آن، تمامی آمریکایی‌های ژاپنی‌تبار ساکن کالیفرنیا، اورگن و واشنگتن باید در مراکز موقت بازداشت اسکان داده شوند. در سال‌های بعد آدامز برای مستندسازی زندگی در این اردوگاه دو بار به مانزانار سفر کرد، اما باز هم مورد انتقاد قرار گرفت که عکس‌هایش نشانی «از بی‌عدالتی‌های تحمیل‌شده بر بازداشت‌شدگان» ندارد. بااین‌همه، این عکس‌ها در موزه هنر مدرن به نمایش درآمد.

آرت‌استوری نوشته است صرف‌نظر از برداشت‌های مختلف از کار آدامز، او سال‌ها از اینکه به‌دلیل سن‌وسالش نتوانسته بود سهمی مستقیم در جنگ داشته باشد، دلخور بود؛ اما امید داشت با این عکس‌ها نقشی هرچند کوچک در آگاهی‌بخشی ایفا کرده باشد.

بیایید عکس دیگری را ببینیم؛ «طلوع ماه، هرناندز، نیومکزیکو». این‌هم از نمادین‌ترین تصاویر دوران مدرن است؛ تصویری از ماه که بر فراز شهری کوچک در جنوب‌غربی آمریکا، سر برمی‌آورد. آرت استوری نوشته است داستان خلق این تصویر، در جهان عکاسی رنگ افسانه گرفته است. آدامز در سال ۱۹۴۱ هنگام بازگشت از سانتافه، به این صحنه برخورد و ناگهان ماشینش را نگه‌داشت. دوربین سنگین ۸ در ۱۰ را بیرون آورد و لنز و فیلتر مناسب را آماده کرد، اما نورسنج را پیدا نمی‌کرد. خورشید رو به غروب بود و نوری که صلیب‌های قبرستان را در پیش‌زمینه روشن کرده بود، به‌زودی از میان می‌رفت. چاره‌ای جز به‌کارگیری مهارت نبود. آدامز برپایه درخشندگی ماه نوردهی درست را برآورد کرد و با استفاده از «سیستم زون»، جای هر عنصر را در طیف نور و سایه از پیش معلوم کرد. این روش به او امکان داد پیش از فشردن شاتر، نگاتیو و نسبت روشنی و تیرگی عناصر تصویر را در ذهنش ببیند؛ صلیب‌های سفید در پیش‌زمینه، آسمان تاریک و ماهی که طلوع می‌کرد. در تصویر نهایی، شهر کوچک «هرناندز» در لحظه‌ای گذرا ثبت شده است؛ درست پیش از فرارسیدن تاریکی، ساختمان‌ها در روشنای کم‌جان آخرین دقایق روز غرق شده‌اند.


تصویر بکری که به‌جا ماند

آدامز روزی نوشته بود: «برای من، کل جهان واقعاً زنده است؛ همه چیزهای کوچک در حال رشد، حتی سنگ‌ها. نمی‌توانم به تکه‌ای سرسبز از چمن و خاک نگاه کنم، بدون اینکه زندگی ذاتی و اتفاقاتی را که در درون آنها رخ می‌دهد، احساس کنم. این احساس درباره کوه، بخش‌هایی از اقیانوس یا یک تکه چوب کهن و باشکوه هم صادق است.»

عکس‌های مشهور سیاه‌وسفید انسل آدامز، از صخره‌های غول‌پیکر گرانیتی تا تنه‌های بافت‌دار درختان، به نسل‌ها فرصت داده است زیبایی و ارزش طبیعت را از نگاه او ببینند.

دو سال پیش در موزه هنرهای زیبای سان‌فرانسیسکو نمایشگاه «انسل آدامز در زمان ما» برگزار شد. آن زمان گاردین در گزارشی از این نوشت که آثار آدامز امروز اهمیت تازه‌ای یافته است؛ زیرا مکان‌های نمادینی که در غرب آمریکا عکاسی کرده بود، مثل دره مرگ، گرند تیتون و یوسیمیتی با چالش تغییراقلیم روبه‌رو شده‌اند.

«آدامز شاید بیش از هر چیز با پارک ملی یوسیمیتی شناخته شود. عکس‌های او از مناظر گسترده و صخره‌های عظیم گرانیتی در طول فصول مختلف، هم هویت پارک را شکل داد و هم او را به عکاسی که امروز می‌شناسیم، تبدیل کرد. اما امروزه پارک‌های ملی گرفتار رویدادهای حدی آب‌وهوایی شده‌اند و با اینکه عکاسی ارزش طبیعت وحشی را به چشم‌ها آورده، ناخواسته باعث افزایش حضور بازدیدکنندگان فراتر از ظرفیت این زیستگاه‌ها شده است. البته آدامز در زمان خود متوجه مشکلات بود و معمولاً نشانه‌های حضور انسان را در عکس‌هایش حذف می‌کرد تا نمایی بکرتر و دست‌نخورده‌تر از مناظر ارائه دهد.»

آدامز باور داشت عکاسی از طبیعت راهی برای آگاهی‌بخشی درباره محیط زیست و حفاظت از آن است. او در روزها و ماه‌هایی که نگاه همه به آتش و آشوب بود، نگران توسعه افسارگسیخته و تخریب اکوسیستم‌ها بود و از عکس‌هایش برای نشان‌دادن ارزش واقعی طبیعت استفاده می‌کرد. قضاوت انتخاب او همچنان دشوار است.

فصلنامه «حرفه هنرمند» در شماره ۱۱ (بهار ۱۳۸۴) درباره آدامز نوشته است: «آدامز آنقدر از دغدغه‌های ذهنی هنرمندان مدرن دور بود که برای دیگران مَثَل اعلای هنرمندی واپسگرا و متحجر شد. او نمونه هنرمندی بود که از قرن ۱۹ به میانه‌ قرن ۲۰ پرتاب شده بود تا مسئولیت تمام‌نشده‌ای را تمام کند. سختکوشی و مرارت و خطا و آزمون که امروزه از عکاسی دنیا -بیش و کم- و از عکاسی ما -یقیناً- رخت بربسته، برای او (و بسیاری از هم‌نسلانش) ذاتی آثارش بود. آدامز اما بی‌اعتنا به هر انتقادی، تمام عمر طولانی‌اش را صرف کاری کرد که بلد بود و به آن باور داشت. امروز، برای هر کسی از عکاسان، حتی تخمین این فرض نیز محال و آزارنده است که تصور کند (یا بخواهد) که تمام عمرش را از یکی دو کوه و مناظر پیرامونی‌اش عکاسی کند. اغراق نبود زمانی که «وین بولاک» (عکاس هم‌دوره‌اش) درباره‌اش گفت: من عکاس طبیعت نیستم… برای عکاسی از طبیعت باید یک عمر را صرف آن کرد… من نتوانستم، ولی دوستم آدامز این کار را کرد.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *