بم بی‌موزه، بم بی‌حافظه





بم بی‌موزه، بم بی‌حافظه

۵ دی ۱۴۰۴، ۱۷:۴۶

«ما هیچ‌چیز نداریم از فاجعه بم تا به مهمان‌هایمان که سؤالاتی از آنچه به ما رفته دارند، نشان دهیم. خودمان هم داریم دردها را فراموش می‌کنیم. ای کاش موزه‌ای بود تا حافظه جمعی این شهر برای همیشه باقی بماند.» این را پیرمرد سالخورده‌ای می‌گوید که بیشتر اعضای خانواده‌اش را در زلزله بم از دست داده است. او آرزو داشت دردهایش در موزه‌ای حبس می‌شدند تا این شهر هویت واقعی خود را که از سر گذرانده از یاد نبرد.

این روزها در بم ‌به‌جز ساختمان چندطبقه اداره ثبت که فرو نریخته، اما از وسط انحراف دارد و کج شد‌ه‌ است؛ هیچ نشــان دیگری از زلزله ۸۲ را در این شهر نمی‌بیند. 

این را درایت تعدادی از مدیران نگه‌داشت تا نشانی از زلزله باقی بماند. پاک‌شدن همه آثار زلزله از شهر، برخلاف تصور خبر خوبی نیست! درواقع، اتمام بازسازی و پایان ویرانی هدفی بود که اکنون محقق شده اســت. اما یادبود و آثاری از آن فاجعه بزرگ باقی‌ نمانده تا هــم آیندگان بدانند که چه بر این مردم گذشــت و هم بازماندگان و شــهروندان بم بتوانند داغ عزیزان به‌گور‌رفته را تســکین دهند. روانشناسان معتقدند تقاضای فراموشی از مردم بم ‌تنها ممکن نیست، بلکه احـوال آنها را ناخوش می‌کند. نســل جدید که متولد ســال‌های پس از زلزله اســت و تجربه و مشاهده‌ای از آن روزها ندارد، چگونه هویت خود را در کالبد شــهری می‌یابد کــه ظاهری ســالم و معمــول دارد و باطنی مخروب.

 باستان‌شناســان مطالعات زیادی بر لایه‌های زیرین شهرها انجام داده‌اند. اینکه شهری دلیل جنگ یا بلای طبیعی ویران شــود و بر ویرانه‌های آن شهری دیگر به پا خیزد؛ مورد نادری نبوده‌ اســت. اینکه شهری پس از سانحه‌ای برای همیشه در تاریخ منجمد و چراغ 

حیاتش خاموش شــود، هم بسیار است؛ همچون «شهر ســوخته» در زابل. اگرچه فرایند زنده و جوان‌ شــدن شــهرها پس از فاجعه در اثر کاوش‌های باستان‌شناسی به کشف الگوهای روشــمندی کمک کرده، اما چراغی پیدا نشــده که طوری بر سرنوشــت زندگی مردم یک شــهر فروریخته بتابد که ابعاد قابل‌قبولی از زندگی و جامعه آنها را به نمایش بگذارد. 

آنچه امروز مشاهده می‌شود، بیانگــر این است که حال مردم بم در شــهری که تلاش شده آثار زمین‌لرزه از آن پاک شود، خوب نیست. نوعی سرگشتگی در ذهن آنها که روزهای زلزله را دیده‌اند، چرخ می‌زند و نوعی گسســت هویتی در چشــم نسلی نشسته که متولد ســال‌های بعد از زلزله است و اکنون در ابتدای جوانی قرار دارد. 

قابل‌تأمل است که هیچ‌یک از دستگاه‌ها و اداراتی که در زمان واقعه در خط مقدم امدادونجات بودند، دست به ثبت آثار و خاطرات نزدند. البته جمعیت هلال‌احمر چندبار از ساخت موزه زلزله بم خبر داد؛ موزه‌ای که تا امروز ساخته نشده و زمینی که برای ساخت آن در نظر گرفته شده بود، در یکی از کوچه‌های مرکز شهر بلاتکلیف رها شده است. 

«علی گنج کریمی»، مدیرعامل جمعیت هلال‌احمر استان کرمان، در دهه ۹۰ که دست به تلاش‌هایی برای ثبت روایت‌های بم و ایجاد موزه زده بود، می‌گوید: «در دهــه ۹۰ همه تلاش خود را کردیم تا زمین اختصاص یابد و در مرحله بعد ساختمان موزه ساخته شود. اما متأسفانه تا آن روز که من مدیرعامل بودم، تنها بخش اول کار انجام شــد. البته دستگاه‌های دیگری هم بودند که با انتشــار خبر موزه هلال‌احمر به صرافت برپایی موزه‌ای برای نمایــش خدمات خود در بم افتادند. اما آنها نیز مثل ما ناموفق بودند و عملاً کار را رها کردند.»

پاک نشدن نشان‌های زلزله و ساخت موزه‌ای از آن فاجعه می‌تواند بم امروز را به دهه ۸۰ پیوند بزند و مانعی از گسست هویتی مذکور باشد.

سال‌ها قبل مصرعی از «حامد عسکری»، شــاعر بمی، در سوگ آن شهر معروف شد: «بم به امید خدا شاد و جوان خواهد شد» اکنون به نظر می‌رسد بم ۲۲ سال پس زلزله اگرچه جوان شده است، اما با تردید باید از شادی گفت. اکنون اسناد و عکس‌هایی از چارلز سوم، پادشاه کنونی بریتانیا، در میان خرابه‌های زلزله بم که در آن روزها هنوز ولیعهد بود، عکس‌هایی از تیم‌های امدادرسان خارجی، حمل مصدوم در فرودگاه بم و فرود هواپیماهای غول‌پیکر آمریکایی و تصاویری از قبرستانی که لودرها گورکن آن شده بودند، در کنج کدامین انبار دربسته خاک می‌خورد؟

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *