برای دانشجویان باستان‌شناسی پدری کرد





برای دانشجویان باستان‌شناسی پدری کرد

۱۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۹:۴۹

صادق ملک شهمیرزادی جوان‌ترین استاد ما بودند. سال ۱۳۵۳ که فارغ‌التحصیل شدم، همان سال کار عملی باستان‌شناسی در دشت قزوین داشتیم و من جزو گروه ایشان بودم که در زاغه فعالیت می‌کردم. از خصوصیات ایشان این بود که به دانشجویان و کسانی که با او کار می‌کردند، اعتماد داشتند و بسیار خوب با همه برخورد می‌کردند. دشت قزوین یکی از محوطه‌های بسیار قدیمی در یکی از فلات‌های ایران است. 

ایشان برای اینکه متوجه شوند آن محوطه چه دوره تاریخی را طی کرده، یک گمانه می‌زنند به‌نام گمانه پیشرو. در باستان‌شناسی این‌طور است که وقتی گمانه پیشرو می‌زنند، باید تا اولین لایه‌های سکونت که در آنجا شکل گرفته، پیش روند. با اینکه من دانشجو بودم، دکتر ملک به من اعتماد و مرا مسئول انجام آن کار کردند. بقیه بچه‌ها هم همین‌طور؛ در هر قسمت که کار می‌کردند، ایشان خیلی با حسن خلق برخورد می‌کردند و به آنها اعتماد داشتند. این یکی از ویژگی‌های خیلی خوب دکتر ملک بود که باعث می‌شد کسانی که با ایشان کار می‌کنند، پرورش پیدا کنند، اعتمادبه‌نفس داشته باشند، خوداتکا باشند. کار ایشان فقط آموزش دانشجویان نبود، بلکه آموزش توأم با پروش بود.

از خصوصیات دیگری که دکتر ملک داشتند؛ این بود که خیلی مهربان بودند و افراد را به‌عنوان خانواده خود حساب می‌کردند؛ به‌طوری‌که همه بچه‌ها چه دختر، چه پسر را با اسم کوچک صدا می‌زدند. بعد از اینکه فارغ‌التحصیل می‌شدیم، با خانواده‌های دانشجویان رفت‌وآمد داشتند. در ایام مختلف، دانشجویان برای کارهای اداری و شخصی به خانه ایشان رفت‌وآمد می‌کردند. 

متأسفانه بعضی افراد به دکتر ملک حسد داشتند و با اینکه دارای مدرک دکتری بودند و باید استاد تمام بازنشسته می‌شدند، ایشان را در حد استادیاری نگه‌داشتند و دنبال ارتقای او نبودند. اساتید با همین ارتقایی که پیدا می‌کنند، حقوقشان نیز افزایش پیدا می‌کند. ابتدا استادیار، بعد دانشیار و در آخر هم استاد تمام می‌شوند، ولی دکتر ملک در حد حداقل حقوق بازنشسته شدند و این مسئله از اجحافاتی بود که در حق ایشان شد. از طرفی دیگر، در آن زمان بعد از انقلاب، کسی که مسئول گروه شده بود، واقعاً مستحق این جایگاه نبود؛ چراکه بازنشسته شده بود. فکر می‌کنم بعضی از دانشجویانی که همراه آن مدیر گروه بودند، مقصر هستند. در زمانی که دکتر ملک در قید حیات بودند و با اینکه ایشان می‌دانستند بعضی از دانشجویان علیه‌شان توطئه کردند و در حق ایشان اجحاف شده، باز هم برخوردشان با همه دانشجویان یکسان و پدرانه بود.

مهم‌ترین تفاوت بارزی که ایشان با دیگر باستان‌شناسان داشتند، همین بود که غیر از اینکه معلم بودند و آموزش می‌دادند، پرورش هم می‌دادند و از طرف دیگر، همه بچه‌ها را به‌عنوان اعضای خانواده خودشان حساب می‌کردند. 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق