رودخانه‌هایی با بوی مرگ و عفونت

«زرجوب» گیلان، زهرجوب شد





«زرجوب» گیلان، زهرجوب شد

۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۹:۰۲

رشت، شهری که روزی با دو شریان حیاتی و زلالش نفس می‌کشید و هویتش را با آب و طراوت بی‌نظیر منطقه هیرکانی می‌بافت، امروز بر بستری از فاضلاب و مرگ نشسته است. «زرجوب» و «گوهررود» که زمانی نامشان طنین زندگی بود و آب زلالشان مایه حیات ماهی‌ها و تفرجگاه مردم، حالا به بدبوترین و سمی‌ترین زخم‌های گیلان و شاید تمام ایران تبدیل شده‌اند. رودی که روزگاری ناجی تالاب انزلی بود و سالانه ۱۷۳ میلیون مترمکعب آب پاک به رگ‌های این اکوسیستم جهانی تزریق می‌کرد، اکنون خود قربانی است؛ قربانی فاضلاب خام، پسماند بیمارستانی، سموم کشاورزی و شیرابه‌های سمی که نه‌تنها خودش، بلکه تالاب انزلی را نیز به کام مرگ می‌کشاند. این دیگر یک بحران محلی نیست؛ یک فاجعه ملی است که هر روز پیش چشمان ما بزرگ‌تر می‌شود.

داستان تلخ زرجوب از خانه‌های ما آغاز می‌شود. بیش از ۹۰ درصد آلودگی این رودخانه‌ها ناشی از فاضلاب خانگی است. در غیاب یک شبکه جامع فاضلاب شهری، خانه‌های رشت ناچارند پسماندهای خود را مستقیماً به آغوش رودی بریزند که روزی مایه مباهاتشان بود. اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ شهر صنعتی رشت، کارگاه‌های کوچک و حتی بیمارستان‌ها نیز پساب‌های حاوی فلزات سنگین و خطرناک خود را به این جریان مرده می‌افزایند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند رسوبات بستر رودخانه انباشته از آرسنیک، سرب و جیوه‌ است؛ سمومی که در دوره همه‌گیری کرونا و با افزایش مصرف مواد شیمیایی، غلظتشان به طرز نگران‌کننده‌ای بالا رفت.

از سوی دیگر، «سراوان»، این کوه زباله که دهه‌هاست بر پیشانی جنگل‌های گیلان نشسته، با هر باران، شیرابه‌هایی مملو از آلودگی را روانه زرجوب می‌کند. به این ترکیب مرگبار، سموم و کودهای شیمیایی شالیزارها و زباله‌هایی را اضافه کنید که برخی کاسبان و شهروندان بی‌ملاحظه مستقیماً در آب می‌ریزند. نتیجه؟ رودی که باید منبع حیات باشد، اکنون یکی از متهمان اصلی ردیف اول شیوع سرطان و بیماری‌های گوارشی و پوستی در گیلان است. آب آلوده این رودخانه، مزارع برنج را سیراب می‌کند و این چرخه سمی، دوباره به سفره‌های خود ما بازمی‌گردد.

چرا این زخم کهنه درمان نمی‌شود؟ پاسخ در کلاف سردرگم مدیریت شهری و کمبود بودجه نهفته است. طبق گزارش‌ها، تنها ۴۰ درصد جمعیت استان گیلان تحت پوشش شبکه فاضلاب هستند و برای ساماندهی این وضعیت به اعتباری نجومی بیش از ۲۶ هزار میلیارد تومان نیاز است که سهم رشت از آن شش هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان برآورد می‌شود. سال‌هاست که مسئولیت میان شهرداری، آب‌وفاضلاب و سازمان آب‌منطقه‌ای پاس‌کاری می‌شود و قوانین موجود نیز زور کافی برای مقابله با این بحران را ندارند. اعتباراتی آمده و رفته، اما سوءمدیریت و عدم شفافیت باعث شده است بوی تعفن همچنان مهمان ناخوانده خانه‌های حاشیه رودخانه باشد.

با این‌همه، هنوز روزنه‌های امید کاملاً بسته نشده است. اقدامات اخیر مانند افتتاح تصفیه‌خانه‌های جدید و پروژه‌های در دست اجرا نشان می‌دهد اگر اراده‌ای باشد، راهی هم هست. کارشناسان معتقدند حتی بدون بودجه‌های کلان هم می‌توان با روش‌های طبیعت‌محور، مانند ایجاد تالاب‌های مصنوعی یا جزایر شناور گیاهی که آلودگی را جذب می‌کنند، بخشی از حیات را به رودخانه بازگرداند. تجربه موفق کشورهای دیگر نشان داده است رودخانه‌های مرده می‌توانند دوباره زنده شوند؛ اگر مدیریت واحد شهری شکل بگیرد، قوانین سختگیرانه‌تر شوند و از همه مهم‌تر، مردم خود را نگهبانان رودخانه بدانند.

زرجوب و گوهررود، آینه‌ای تمام‌نما از نحوه تعامل ما با محیط‌زیست هستند. آنها روزگاری   زر و گوهر این شهر بودند و امروز فریاد بی‌صدای طبیعتی هستند که زیر پای توسعه ناپایدار و غفلت ما جان می‌دهد. احیای این دو رودخانه، تنها یک پروژه عمرانی نیست؛ آزمونی است برای سنجش مسئولیت‌پذیری ما در قبال سرزمینی که در آن زندگی می‌کنیم. پیش از آنکه رشت برای همیشه شریان‌های حیاتی‌اش را از دست بدهد، باید کاری کرد.

اما آیا سرنوشت زرجوب، مرگی محتوم است؟ پاسخ کوتاه خیر است. ما در بن‌بست نیستیم، بلکه در گرداب سوءمدیریت گرفتار شده‌ایم و راه نجات، بازگشت به اصول علمی و اراده مردمی است.

نجات این رودخانه لزوماً به بودجه‌های هزار میلیاردی که شاید هرگز نرسند، گره نخورده است. راهکارهای اصولی و زودبازدهی وجود دارند که می‌توانند همین امروز مرهمی بر زخم‌های این رود باشند. ما می‌توانیم به‌جای انتظار برای ابرپروژه‌هایی که دهه‌ها طول می‌کشند، به روش‌های طبیعت‌محور روی بیاوریم؛ استفاده از تالاب‌های مصنوعی محلی در مسیرهای ورودی فاضلاب، بهره‌گیری از گیاهان پالاینده که فلزات سنگین را می‌بلعند و احیای حریم رودخانه با مشارکت محله‌به‌محله، راهکارهایی هستند که در دنیا امتحان خود را پس داده‌اند.

اینجاست که نقش ما پررنگ می‌شود. ما به‌عنوان شهروندان، متخصصان و دلسوزان این بوم، نباید تنها تماشاگر این جان‌کندن باشیم. باور دارم دانش و توان فنی برای نجات زرجوب همین‌جا، در میان خود ما وجود دارد. ما آماده‌ایم؛ آماده‌ایم تا برنامه‌های عملی و کم‌هزینه‌تر ارائه دهیم، در قالب انجمن‌های مردمی بر اجرای آنها نظارت کنیم و مدیران را بابت هر قطره فاضلابی که به رود می‌ریزد، پاسخگو کنیم. زرجوب زمانی زنده می‌شود که ما آن را نه به‌عنوان یک کانال فاضلاب دولتی، بلکه به‌عنوان بخشی از خانه خودمان ببینیم و برایش آستین بالا بزنیم. این گوی و این میدان؛ ما برای نجات رگ‌های شهرمان طرح داریم، اگر گوشی برای شنیدن باشد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق