بازخوانی یک روایت خطرناک

آیا باید آتش‌سوزی الیت و دلیر را به حال خود رها کرد؟





آیا باید آتش‌سوزی الیت و دلیر را به حال خود رها کرد؟

۱ آذر ۱۴۰۴، ۱۸:۲۵

آتش‌سوزی «الیت» و «دلیر» بحث‌های بسیاری را برانگیخته و در میانه این بحث‌ها یک روایت سرراست، اما نادرست تکرار می‌شود؛ اینکه آتش بخشی طبیعی از زیست‌بوم هیرکانی است و بنابراین، باید رهایش کرد. اما شواهد زیستی و دیرینه‌شناختی خلاف این را نشان می‌دهد. گونه‌های شاخص هیرکانی هیچ سازگاری شناخته‌شده‌ای با آتش ندارند. در مطالعات رسوب‌شناسی دوره‌های اخیر زمین‌شناسی فراوانی زغال بسیار پایین است و وجود درختان چهار تا پنج‌ قرنی با قامت ایستاده نشان می‌دهد آتش‌سوزی‌های بزرگ و تکرارشونده نمی‌توانسته‌اند عنصر پایدار این زیست‌بوم باشند. حتی اگر آتشی در چارچوب یک رژیم آتش رخ دهد، رها کردن آن نه توصیه علمی است و نه می‌تواند بی‌نیاز از مدیریت باشد. با این زمینه، روایت «طبیعی بودن» آتش فعلی بیش از آن‌که توضیح علمی باشد، خطر ساده‌سازی و توجیه‌گری را در خود دارد.

این روزها فضای مجازی پر است از خبرهای مربوط به آتش‌سوزی جنگل‌های هیرکانی در الیت و دلیر؛ روایت‌هایی آمیخته با خشم، اندوه و درماندگی در برابر شعله‌هایی که گویی نه‌فقط هیرکانی، که ایران را می‌سوزانند. هم‌زمان روایتی موازی در گردش است که بر دو گزاره تکیه می‌کند؛ یکی این‌که آتش وحشی بخشی از طبیعت و بوم‌شناسی جنگل‌های هیرکانی است و دیگری این‌که چون طبیعی است، باید رهایش کرد. چند نفر این ادعا را برای من فرستادند و یک مورد را هم خودم دیدم. اگرچه من تخصصی در بوم‌شناسی آتش و جنگل ندارم، اما به‌واسطه یک کار مطالعاتی محدود روی تهدیدهای زاگرس درباره آتش و رجوع به ادبیات علمی، این روایت برایم نه‌فقط اشتباه که خطرناک جلوه کرد. همین شد که دوباره دنبال شواهد رفتم. پیش از نوشتن این یادداشت بخشی از شواهد را با متخصصان این حوزه بازبینی کردم تا از صحت آنها بیشتر مطمئن شوم. 

در بررسی ادعای طبیعی‌بودن آتش باید دید چه چیزی «طبیعی» به‌ حساب می‌آید. در زیست‌بوم‌هایی که آتش بخشی از چرخه مکرر آنها است، دوره بازگشت آتش کوتاه است و گیاهان نشانه‌های سازگاری دارند؛ از پوست مقاوم گرفته تا توانایی باززایی سریع یا بذرهایی که با حرارت باز می‌شوند. هیچ‌کدام از این ویژگی‌ها در گونه‌های شاخص هیرکانی دیده نمی‌شود و این خود نخستین نشانه است که آتش نقش ساختاری در این جنگل ندارد. از سوی دیگر، مطالعات پالئواکولوژیک و آنالیز زغال رسوبی نشان می‌دهد در هزاره‌های اخیر هولوسن (آخرین عصر زمین‌شناسی که در آن به سر می‌بریم)، میزان زغال، پایین و آتش‌سوزی‌های گسترده، نادر بوده‌اند. این یافته با حضور درختان کهنسال چهار تا پنج‌ قرنی سازگار است؛ درختانی که اگر آتش‌های شدید و گسترده به‌طور دوره‌ای رخ می‌داد، امروز ایستاده نبودند.

با این شواهد، آتش‌سوزی فعلی که شدت بالا و گسترش چشمگیر دارد، نه به الگوی تاریخی آتش در هیرکانی می‌خورد و نه می‌توان آن را بخشی از یک چرخه بوم‌شناختی دانست. چنین رخدادی بیشتر با عوامل انسانی مستقیم (بی‌احتیاطی یا عامدانه) یا غیرمستقیم، از جمله تغییراقلیم، توضیح‌پذیر است. اما حتی اگر فرض کنیم این آتش در چارچوب یک رژیم آتش طبیعی رخ داده باشد، باز هم رهاکردن آن برداشت نادرستی از مفهوم رژیم آتش است. مدیریت آتش همواره تابع شدت و گستره آتش، فشار انسانی، شرایط اقلیمی و ارزش حفاظتی زیست‌بوم است. رهاکردن آتش تنها به این دلیل که «ممکن است بخشی از طبیعت باشد»، نه توصیه علمی است و نه برخورد مسئولانه؛ بلکه بیشتر نوعی ساده‌سازی یک مفهوم پیچیده است.

چنین روایتی در عمل می‌تواند بیش از آن‌که محصول درکی علمی باشد، پوششی برای سهل‌انگاری و نادیده‌گرفتن ارزش‌های زیستی جنگل باشد. همان بی‌توجهی‌ای که می‌توان نشانه‌هایش را در علف‌زار خواندن جنگل هیرکانی یا تأمین‌نشدن امکانات اولیه مقابله با آتش مشاهده کرد. آتش‌سوزی فعلی نه پدیده‌ای طبیعی و تکرارشونده است و نه چیزی که بتوان بی‌مداخله به حال خود رهایش کرد. تکرار روایت «طبیعی‌بودن» آن، نه‌تنها کمکی به فهم مسئله نمی‌کند، بلکه خطر مشروعیت‌بخشی به بی‌عملی دارد. امیدوارم این یادداشت کوتاه مقدمه‌ای باشد تا متخصصان بیشتر به سوء‌مدیریت رخ‌داده در جنگل‌های هیرکانی و سایر توجیهاتی که درباره علل وقوع آتش‌سوزی اخیر مطرح شده است، بپردازند. 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *