بحران‌های محیط‌زیستی چطور به بی‌عدالتی آموزشی منجر می‌شوند؟

کودکان‌، قربانیان فراموش‌شده آلاینده‌ها





کودکان‌، قربانیان فراموش‌شده آلاینده‌ها

۴ آبان ۱۴۰۴، ۱۶:۳۰

محیط‌‌زیست در تاروپود زندگی ما تنیده شده است؛ ما در آغوش طبیعت زاده می‌شویم، در بستر آن رشد می‌کنیم و بی‌آن، معنای زندگی فرومی‌پاشد. هر نفسی که می‌کشیم، هر جرعه آبی که می‌نوشیم و هر دانه نانی که بر سفره می‌گذاریم، یادآور وابستگی بی‌چون‌‌وچرای ما به زمین است. محیط‌زیست صرفاً عرصه‌ای بیرونی یا منبعی برای بهره‌برداری نیست؛ بخشی از وجود ماست و تداوم حیات ما در آن ریشه دارد. ازهمین‌رو، حق محیط‌زیست سالم، نه امتیازی اجتماعی بلکه حقی ذاتی و مادرزادی است؛ حقی که با تولد انسان یا شاید حتی قبل از تولد انسان آغاز می‌شود و تا واپسین دم حیات با اوست.

کودکان از بدو تولد قربانیان خاموش بحران‌های محیط‌زیستی هستند. بی‌صدا و آرام در آلودگی‌ها، اولین و بدیهی‌ترین حقشان، یعنی حق بقا و حیات، ضایع و روزبه‌روز از حق سلامت و برخورداری از استانداردهای مناسب زندگی‌شان کاسته می‌شود و در معرض بیماری‌ها و مرگ زودرس قرار می‌گیرند.

آلودگی‌های محیط‌زیست و بحران‌های آب‌وهوایی، تهدیدکننده‌ بسیاری از حقوق مسلم کودکان ماست. این آلودگی‌ها بیش از ۱۰ حق اساسی کودکان را که در پیمان‌نامه حقوق کودک و سند ملی حقوق کودک و نوجوان به آنها اشاره شده است، نقض می‌کنند.

حق آموزش یکی از ارکان اساسی زندگی کودکان است؛ حقی که نه‌تنها زمینه‌ساز رشد فردی و شکوفایی استعدادهای آنان است، بلکه بستر تحقق سایر حقوق انسانی را نیز فراهم می‌کند. آموزش، چراغ آگاهی و توانمندسازی است؛ عاملی که می‌تواند چرخه‌ فقر، تبعیض و نابرابری را بشکند و مسیر زندگی کودکان را از تاریکی ناآگاهی به‌سوی آینده‌ای روشن هدایت کند. اما هنگامی‌که محیط‌زیست آلوده و بیمار می‌شود، این حق بنیادین هم آسیب می‌بیند. در فضایی که نفس کشیدن دشوار است، تمرکز و یادگیری نیز دشوار می‌شود. در سرزمینی که آب و خاکش آلوده یا خشکیده است، مدرسه و آموزش نیز از رونق می‌افتد. به‌این‌ترتیب، حق آموزش کودکان در گرو حق برخورداری از محیط‌زیست سالم است؛ چراکه بدون زمین و آسمان پاک، هیچ دانشی ریشه نمی‌دواند و هیچ آینده‌ای شکوفا نمی‌شود.

عدالت آموزشی یعنی همه‌ کودکان فرصت برابر برای آموختن داشته باشند تا بنیان‌های اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی کشور دچار ازهم‌پاشیدگی نشود و موتور حرکت کشور به‌سمت توسعه حرکت کند. اما به‌علل گوناگونی، عدالت آموزشی کیمیاست و یکی از این عوامل، بحران‌های مربوط به محیط‌زیست است.

وقتی محیط‌زیست بیمار است، این برابری که البته با توجه به شرایط آموزش‌وپرورش ما هیچ‌گاه برابر نبوده، نابرابرتر هم می‌شود.

کودکانی که در مناطق آلوده زندگی می‌کنند، نه‌فقط از هوای پاک و آب تمیز و… محروم‌اند، بلکه از حق یادگیری و آینده‌ روشن نیز محروم می‌شوند. فرزندان ما که در شهرهایی با آلودگی هوا زندگی می‌کنند، بیشتر دچار بیماری‌های تنفسی، آلرژی یا خستگی مزمن می‌شوند و تمرکز و عملکرد تحصیلی‌ پایین‌تری دارند و علاوه‌بر‌این، مدارس این شهرها بیشتر تعطیل می‌شود و کیفیت آموزشی به پایین‌ترین سطح خود می‌رسد.

در شهری که زمین خشک شده، آب آلوده است، کشاورزی از بین رفته، خانواده فقیرتر شده و کودک به‌جای درس خواندن باید کار کند تا کمک خرج خانه باشد، پس ترک تحصیل می‌کند و به لیست بلندبالای بازماندگان از تحصیل می‌پیوندد. گاهی هم ناچار می‌شوند کوچ کنند و او در ابتدای راه زندگی، مدرسه‌اش را جا می‌گذارد. 

بحران‌های محیط‌زیست فقط جسم کودکان را نمی‌آزارد؛ روان آنها را هم فرسوده می‌کند. اضطراب از آینده، ترس از مهاجرت یا ازدست‌دادن خانه و طبیعت، در ذهن کودکان ریشه می‌دواند. پدیده‌ای که روانشناسان از آن با نام «اضطراب محیط‌زیستی» یاد می‌کنند، امروز در میان نوجوانان و حتی کودکان دبستانی دیده می‌شود.

در کنار همه‌ اینها، نابرابری دیجیتال نیز چهره‌ دیگری از این بی‌عدالتی است. در روزهایی که مدارس به‌دلیل آلودگی هوا و کمبود انرژی تعطیل می‌شوند، تنها آن کودکانی که به ابزار هوشمند و اینترنت دسترسی دارند، می‌توانند به آموزش ادامه دهند. درحالی‌که بسیاری از کودکان مناطق فقیرتر یا روستاها و حاشیه‌ شهرها، حتی از ابتدایی‌ترین امکانات آموزشی آنلاین بی‌بهره‌اند.

با‌این‌حال، آموزش خود می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد. آموزش محیط‌زیست، از همان سال‌های نخست کودکی، می‌تواند کودکان را به شهروندانی آگاه، مسئول و کنشگر تبدیل کند؛ به‌ شرط آنکه دولت نیز نقش خود را به‌‌درستی ایفا کند. عدالت آموزشی بدون حمایت مالی ممکن نیست. دولت باید برای مقابله با پیامدهای محیط‌زیستی (تعطیلی مدارس، مهاجرت، فقر ناشی از خشکسالی و…) بودجه‌ جبرانی و حمایتی ویژه‌ای در نظر بگیرد تا کودکان مناطق آسیب‌دیده از تحصیل باز نمانند.

دولت باید آموزش محیط‌زیست را به‌‌صورت ساختاری در نظام آموزشی بگنجاند، معلمان را توانمند سازد، زیرساخت‌های برابر دیجیتال فراهم کند و از مدارس طبیعت و برنامه‌های آموزشی آنها حمایت کند و فضاهای آموزشی را به زیستگاه‌های یادگیری واقعی تبدیل کند؛ جایی که کودکان با تجربه‌ مستقیم، احترام به زمین و هم‌زیستی با طبیعت را می‌آموزند. شفاف‌سازی و مشارکت عمومی را با انتشار داده‌های محیط‌زیستی و آموزشی در دستورکار خود قرار دهد و مردم و خانواده‌ها را در تصمیم‌گیری‌ها شریک کند. مشارکت شهروندان و نهادهای مدنی می‌تواند هم آگاهی‌های محیط‌زیستی را گسترش دهد و هم اعتماد عمومی را تقویت کند. عدالت آموزشی بدون سیاست‌های عادلانه و تصمیم‌گیری‌های شفاف ممکن نیست.

مدرسه، البته نه هر مدرسه‌ای، می‌تواند جایی باشد برای آموختن هم‌زیستی با طبیعت، احترام به منابع و یادآوری ارزش تنوع و مدارا و باور به مسئولیت جمعی و تکوین جامعه‌ای انسانی‌تر.

درنهایت، باید از خود بپرسیم: اگر زمین و هوا و آب که زیربنای حیات و یادگیری‌اند، از کودکان گرفته شوند، از چه آینده‌ای سخن می‌گوییم؟ آینده‌ای که در آن کودکان در هوای آلوده، با ذهن خسته و چشمان مضطرب، حق آموزش را از دست بدهند، آینده‌ای نیست که بتواند معنای توسعه بدهد.

عدالت آموزشی فقط زمانی معنا می‌یابد که همه‌ کودکان این سرزمین بتوانند در هوایی پاک، بر زمینی زنده و در مدرسه‌ای امن فرصت برابر برای آموختن، رؤیا دیدن و زیستن داشته باشند. تا زمانی که کودکی در غبار آلودگی نفس می‌کشد یا در فقر و نابرابری ناشی از آلودگی‌های محیط‌زیست از درس جا می‌ماند، هیچ توسعه‌ و آینده‌ روشنی متصور نیست. عدالت آموزشی از دلِ زمین و آسمان پاک آغاز می‌شود، از جایی که کودک بتواند بی‌هراس از فردا، نفسی عمیق بکشد و بگوید: من حق دارم بیاموزم و زندگی کنم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *