گفتوگوی منتشرنشده با «جین گودال» که عمرش را وقف روشنکردن گوشههای تاریک جهان کرد
ما بخشی از طبیعتایم، نه فاتح آن
گونه انسان را در دهانه تونلی بسیار طولانی و تاریک میبینم. در انتهای آن، یک ستاره کوچک میدرخشد؛ «امید»
۳۰ مهر ۱۴۰۴، ۱۷:۵۵
وقتی نام جین گودال به میان میآید، چیزی فراتر از یک دانشمند یا پژوهشگر در ذهن نقش میبندد. او نهفقط زیستشناسی برجسته و رفتارشناسی بینظیر، بلکه صدای زمین بود؛ صدای آرام اما استواری که در تمام عمرش از انسان خواست جهان را با چشمانی مهربانتر و مسئولانهتر بنگرد. زنی که با یک دفترچه، یک دوربین ساده و قلبی پر از شگفتی، به دل جنگلهای تانزانیا رفت تا ناشناختههای بشر را لمس کند؛ روح حیوانات. او با مشاهده دقیق و سالها همزیستی با شامپانزهها نشان داد فاصله میان انسان و طبیعت آنقدرها که گمان میکردیم، عمیق نیست. در روزگاری که علم رفتارشناسی حیوانات در قید تعاریف خشک و عددهای بیاحساس گرفتار بود، گودال جرئت کرد به آنها نام بدهد، احساسشان را درک کند و حتی تاریخچهای انسانی برایشان قائل شود؛ کاری که در آن زمان نوعی شورش علمی محسوب میشد. اما همان نگاه متفاوت، دروازه درک تازهای از طبیعت را گشود؛ نگاهی که در آن علم و عشق به یک زبان سخن میگفتند. او در طول بیش از شش دهه فعالیتش نهتنها شناخت ما از حیوانات را تغییر داد، بلکه مفهوم انسان بودن را نیز بازتعریف کرد. جین گودال به ما آموخت که احترام به حیات، از مرز گونهها فراتر میرود. او در تمام سخنرانیها و سفرهایش، از زمین چون خانهای مشترک یاد میکرد؛ خانهای که اگر به صدای درختان، پرندگان و حتی خاک گوش ندهیم، دیر یا زود سکوش ما را در خود خواهد بلعید. این گفتوگویی است با زنی که عمرش را وقف روشن کردن گوشههای تاریک جهان کرد. در صدای او، میشد هم خستگی سالها سفر را شنید و هم شوق کودکی را که هنوز از دیدن یک برگ تازه شگفتزده میشود. گودال، تا واپسین روزهای زندگیاش، امید را از یاد نبرد. او باور داشت حتی در تیرهترین زمانهها، جرقهای از مهربانی در وجود انسان زنده است؛ کافی است آن را بیدار کنیم. قرار بود این مصاحبه با توجه به شرایط کاری گودال و برنامه فشردهاش در دو مرحله انجام شود و درنهایت با یک فیلم کوتاه از او خاتمه یابد؛ اما او دو هفته پیش، چشمهایش را برای همیشه بر جهان بست. جالب آنکه گودال در طی مصاحبه پیگیر «عبدالحسین وهابزاده» و پروژه «مدرسه طبیعت» بود. اکنون که او در میان ما نیست، صدایش از میان برگهای جنگل و چشمان شامپانزههایی که روزی با آنها زندگی کرد، شنیده میشود. این مقدمه، ادای دینی است به انسانی که بیش از هر کس دیگر به ما یاد داد چگونه انسان باشیم.
شما سالها در آفریقا و میان جوامع روستایی برای ترویج درک و شناخت مناسب انسان از محیطزیست و اکوسیستم پیرامون خود تلاش کردید. چرا؟
وقتی مردم در فقر زندگی میکنند، طبیعتاً مزرعه و دامهای خودشان برایشان مهمتر است. اگر یک پلنگ دامشان را بکشد، تلاش میکنند او را از بین ببرند. اگر طرحی برای جبران خسارت وجود داشته باشد، میتوان آنها را قانع کرد با جهان طبیعی در هماهنگی زندگی کنند. گاهی گردشگری میتواند با ایجاد شغل کمک کند، اما این بستگی به نوع محیط دارد. تنها زمانی که محیطزیست منفعتی برای مردم داشته باشد، آنها از بهرهبرداری بیشازحد دست برمیدارند.
در کشور من ایران، درختان بلوط نقش مهم و گستردهای در ذخیره آب، حفظ پوشش گیاهی، جلوگیری از فرسایش خاک و… در نواحی وسیعی از غرب کشور دارند؛ اما بومیان بهدلایلی مانند معیشت، فقر یا حتی سودجویی، این درختان را نابود میکنند. چگونه میتوان آنها را نسبت به آینده تیرهای که نمیپذیرند، قانع کرد؟
وقتی مردم در فقر زندگی میکنند، محیط خود را برای کسب زمین بیشتر جهت کشت یا فروش چوب، زغال یا محصولات دیگر نابود میکنند. فقط اگر به آنها راههایی برای معاش، بدون نابودی درختان نشان دهیم، میتوانند به محیطزیست اهمیت دهند. توسعه در هر دورهای، مانند انقلاب صنعتی در اروپا، نابودی تالابهای فلوریدا برای کشاورزی در سدههای اخیر و اکنون توسعه شتابان چین که به نابودی گسترده جنگلهای آمازون در برزیل منجر شده -اکوسیستم زمین را تا مرز فروپاشی پیش برده است. انسان هر بار اشتباهاتش را فهمیده و سعی کرده جبران کند؛ اما زمین تا چه زمانی آزمون و خطای انسان را تاب میآورد؟
واقعیت این است که دو تهدید بزرگ تغییراقلیم و ازدسترفتن تنوعزیستی، آینده زندگی روی زمین را تهدید میکند. ما انسانها بخشی از طبیعت هستیم و کاملاً به آن وابستهایم؛ اما زمانی که از وابستگی صحبت میکنیم، منظورمان اکوسیستمهای سالم است که از روابط پیچیده میان گیاهان و جانوران تشکیل شدهاند؛ من آن را همچون یک «بافت زنده باشکوه» میبینم. ازاینرو، هر بار که یک جانور یا گیاه یا درخت، منقرض میشود انگار تاری از این بافت بیرون کشیده میشود؛ تا جایی که درنهایت از هم میپاشد و اکوسیستم فرو میریزد. به همین دلیل، هماکنون باید با پیامدهای اغلب ویرانگر تغییراقلیم و نابودی تنوعزیستی مقابله کنیم. اندوهناک است که همه اینها را با بیاحترامی خود به محیطزیست و جانوران به بار آوردیم. بسیاری از من میپرسند آیا بعد از دیدن اینهمه ویرانی هنوز امید دارم؟ پاسخ من این است که بله، هنوز پنجرهای از زمان وجود دارد که اگر متحد شویم، دانش جمعی ما میتواند اوضاع را تغییر دهد. پس بله، امید هست؛ اما این پنجره در حال بسته شدن است و ما باید همین حالا عمل کنیم. برای من «امید» صرفاً آرزو نیست، بلکه بهمعنای اقدام است.
گونهمان را در دهانه تونلی بسیار طولانی و تاریک میبینم که در انتهای آن، یک ستاره کوچک میدرخشد؛ «امید». نشستن در دهانه و آرزو کردن که ستاره بهسوی ما بیاید، سودی ندارد. باید آستینها را بالا بزنیم و از زیر یا روی موانع بیشمار میان خودمان و ستاره عبور کنیم که شامل فقر، تغییراقلیم، نابودی تنوعزیستی، مصرف بیرویه منابعطبیعی، رشد جمعیت، کشاورزی صنعتی و باقی مشکلات میشود. خبر خوب این است که آدمهایی در سراسر جهان روی تکتک این مسائل کار میکنند، اما متأسفانه اغلب بدون دیدن تصویر کلّی. بنابراین، ممکن است مشکلی را حل کنند و ندانند که همین، باعث ایجاد مشکل دیگری در جایی دیگر میشود. به همین دلیل، نیاز فوری به همکاری و همافزایی وجود دارد.
بهنظر شما چرا باید یک انسان، خانواده یا حتی جامعهای که درگیر فقر است، به زندگی گوریلها، زنبورها، جنگلهای میلیونساله یا حتی دلفینهای زیبا اهمیت بدهد؟ حتی در جوامع پیشرفته نیز شاهد کشتار فجیع دلفینها در تایچی ژاپن و جزایر فارو هستیم!
نمیتوانید از مردم فقیر انتظار داشته باشید به چیزی جز گذران زندگی بیندیشند. بنابراین، لازم است فقر کاهش یابد. برای مثال در سال ۱۹۶۰ «پارک ملی گومبه» در تانزانیا، جایی که شامپانزهها را مطالعه میکنیم، بخشی از کمربند جنگلی بود که سراسر آفریقای استوایی را در برمیگرفت. تا اواخر دهه ۱۹۸۰ تنها، جزیرهای کوچک از جنگل باقی مانده بود که با تپههای برهنه احاطه شده بود. فقر، مردم محلی را به قطع درختان برای زمین کشاورزی یا کسب درآمد از چوب و زغال واداشته بود. ما با همکاری مردم و کمک به آنها برای یافتن راههای معیشتی پایدار، مانند وامهای خُرد برای ایجاد کسبوکارهای کوچک که سازگار با محیطزیست هستند، بورسیهها بهویژه برای دختران (در همهجا نشان داده شده با افزایش آموزش زنان، اندازه خانواده کوچکتر میشود) و برنامههای آگاهیبخشی، توانستیم شرایط را تغییر دهیم. امروز دیگر اطراف گومبه، تپههای برهنهای وجود ندارد، بلکه پوشیده از درختانی است که دوباره از ریشههای قبلی روییدهاند یا از بذرهایی که سالها در خاک خفته بودند. همچنین، برنامههای متعدد درختکاری در روستاها اجرا شده است. جوامع محلی دریافتند حفاظت از محیطزیست تنها برای حیاتوحش نیست؛ بلکه برای آینده خودشان هم ضروری است. به همین دلیل، آنها شریک ما در حفاظت شدهاند.
موج انقراضها و تخریبها و البته افزایش جمعیت انسان همراه با تغییر عظیم اقلیم، نگرانیها را درباره «ششمین انقراض» بزرگ زمین بیشتر کرده. آیا هنوز شانسی برای اصلاح بشر وجود دارد یا باید با تاریکی روبهرو شویم؟
یکی از دلایل امیدواری من تابآوری طبیعت است؛ البته اگر فرصتی به او داده شود. حتی مکانهایی که کاملاً نابود شدهاند، اگر زمان و شاید اندکی کمک دریافت کنند، دوباره توسط طبیعت بازپس گرفته میشوند. همانطورکه درباره تپههای برهنه اطراف گومبه گفتم (به لطف برنامه «تاکر» امروز دیگر آنها برهنه نیستند) در این منطقه درختان بازگشتهاند. اطراف روستاها درختان زیادی کاشته شدند و باقی بهطور شگفتانگیزی از بذرهای خفته در خاک یا ریشههای درختان گذشته روییدند. نمونههای دیگری هم وجود دارد؛ «سبز شدن سادبری» در کانادا، پروژه فلات لوئس در چین و… . همچنین حیواناتی که در آستانه انقراضاند، اگر زیستگاهشان حفظ شود. دوباره میتوانند شانسی برای بقا پیدا کنند، گاهی برنامههای تکثیر در اسارت موفق میشوند و وقتی به تعداد کافی پرورش یافتند، میتوانند بهتدریج به طبیعت بازگردانده شوند. پروژههای «بازوحشیسازی» در سراسر جهان در حال انجاماند، یعنی واگذاری زمینهایی به طبیعت با همکاری و موافقت جوامع محلی که بهطور ملموس از این کار بهرهمند میشوند.
در سالهای اخیر موجهای تازهای با ایدههای جدید در جهان شکل گرفتهاند، مانند جنبش بزرگ گرتا تونبرگ و دیگر جوانانی که میکوشند افکار عمومی را درباره پدیدههای شوم زمین، گرمایش جهانی، تغییراقلیم و… آگاه کنند. این فعالیتها تا چه حد میتوانند مؤثر باشند؟ با توجه به تجربهتان، توصیهای برای آنها دارید؟
حتی در اواخر دهه ۱۹۸۰ نیز من با جوانانی -عمدتاً دبیرستانی یا دانشگاهی- روبهرو میشدم که امیدشان به آینده را از دست داده بودند. بیشتر آنها بیتفاوت، گروهی افسرده و برخی خشمگین بودند. میگفتند ما آیندهشان را به خطر انداختهایم و کاری از دستشان ساخته نیست. واقعاً هم ما آیندهشان را تهدید کردهایم، سالهاست آن را بهطور سیستماتیک ربودهایم. اما میخواستم به آنها اطمینان دهم هنوز دیر نشده و هنوز پنجرهای از زمان برای التیام آسیبها و دستکم کند کردن تغییراقلیم و نابودی تنوعزیستی باقی مانده است.
این کار در ۱۹۹۱ با ۱۲ دانشآموز دبیرستانی در تانزانیا آغاز شد. پیام اصلی این است: «هر فرد هر روز تأثیر میگذارد و ما میتوانیم انتخاب کنیم چه نوع تأثیری». بنابراین، هر گروه باید دستکم سه پروژه انتخاب کند: یکی برای کمک به مردم، یکی برای حیوانات و دیگری برای محیطزیست؛ چراکه همهچیز بههمپیوسته است.
این برنامه (Roots & Shoots) اکنون به جنبشی در ۶۵ کشور تبدیل شده و در حال رشد است. هزاران گروه از مهدکودک تا دانشگاه و حتی گروههای بزرگسالان. جوانان از فرهنگها، ادیان و طبقات اجتماعی، اقتصادی گوناگون گرد هم میآیند. زندگیها تغییر کرده است، حتی همین حالا که مینویسم. بسیاری از اعضای سابق یا معلمان و والدین، تأثیر این برنامه را تأیید کردهاند. بسیاری از نوجوانان دهه ۹۰ اکنون بزرگسالانی هستند در موقعیتهای تصمیمگیری و همچنان ارزشهایشان، احترام به همه اشکال زندگی، انسانها، حیوانات و طبیعت در آنها باقی مانده است. کودکان والدین خود را تغییر میدهند و آنها را نسبت به آسیبی که به زمین میزنیم، بیدار میکنند. هر جا ممکن باشد، ما با گروههای جوانان دیگر با ارزشهای مشابه همکاری میکنیم. ما تنها برنامهای هستیم که مردم، حیوانات و محیطزیست را همزمان در بر میگیرد. ما تلاش میکنیم گروههای کشورهای مختلف را هرچه بیشتر به هم پیوند دهیم، بیشتر بهصورت مجازی. جوانان میآموزند رنگ پوست، زبان، فرهنگ، دین یا وابستگی سیاسی در برابر این واقعیت که ما همه انسانایم و همگی تحتتأثیر همهگیری، تغییراقلیم و ازدسترفتن تنوعزیستی هستیم، اهمیتی ندارد. من همیشه به جوانان میگویم بهجای سرزنش یک سیاستمدار یا مدیرعامل، سعی کنند به قلب او دست پیدا کنند. چگونه؟ با یک داستان. دستکم برای من جواب داده است. این جوانان بزرگترین دلیل امیدواری من هستند. در ایران نیز با همکاری «مدارس طبیعت»، پروژه «عبدالحسین وهابزاده» و همچنین «محمد قائمپناه» برنامه ریشهها و جوانهها (R&S) را آغاز کرده بودیم. مدت زیادی است با آنها در تماس نبودهام و این یادآوری میکند که باید دوباره با آنها ارتباط بگیرم.
برچسب ها:
اکوسیستم، پارک ملی، تابآوری، تغییراقلیم، جین گودال، حیاتوحش، کودکان، گردشگری، محیطزیست، مدارس طبیعت، مهدکودک
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
سنجابهای قاچاق بازار تهران به زاگرس برگشتند
زایش دوباره گوزن زرد ایرانی در ایلام
واکنش شرکت پایانههای نفتی ایران به گزارشهای منتشر شده
ادعای آلودگی نفتی در جزیره خارک تکذیب شد
تقویت توان لجستیکی و حمایتی در سازمان حفاظت محیطزیست
نوسازی ناوگان عملیاتی محیطزیست؛ ۱۰۰ خودروی جدید با وجود شرایط جنگی به استانها تحویل شد
کاهش قنوات فعال در استان مرکزی؛
میراث کهن مدیریت آب در مسیر زوال
مشهد نامزد «پایتخت گردشگری کشورهای اسلامی» در سال ۲۰۳۰ شد
بازگشت تدریجی «شبح جنگل» به زیستگاه طبیعی کنیا
وزیر میراثفرهنگی خبر داد
بستههای حمایتی برای فعالان گردشگری بهزودی اعلام میشود
کشف چهارمین لاشه فوک خزری در میانکاله
روز جهانی پرندگان مهاجر؛
یادآوری اهمیت حفاظت از مسیرهای پروازی و زیستگاههای طبیعی
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
حضور پلنگ ایرانی در ارتفاعات رودبار تأیید شد؛+ فیلم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




سولماز
اگرچه با یک گل بهار نمیشه، ولی عطر و رنگ و شکوه برخی گلها اونقدر چشمگیر هست که میتونه گل های بسیاری رو به رستن تشویق کنه. خوشحالم با چنین انسان موثر و عمیقی آشنا شدم و امیدوارم بتونم به اندازه خودم در روشن شدن اون دالان تاریک موثر باشم.
همونطور که خانم جین گودال میگن پیوستگی و جامع بودن تلاشها میتونه خیلی اثرگذاری رو افزایش بده. آیا در ایران برنامه مشابه R@S داریم؟