اشتباه می‌کردم که بریتانیا دارای تحمل نژادی است

من در یک سال گذشته بیش از تمام دوران زندگی‌ام با نژادپرستی روبه‌رو شده‌ام تنها راه‌حل این است که جوانان در مقابل راست افراطی بایستند





اشتباه می‌کردم که بریتانیا دارای تحمل نژادی است

۱۹ شهریور ۱۴۰۴، ۱۴:۳۸

وقتی پدرم در دهه ۱۹۷۰ به مدرسه می‌رفت، بچه‌ها وانمود می‌کردند او نامرئی است. او هر روز سعی می‌کرد با دیگر کودکان حرف بزند و بازی کند، اما هر روز نادیده گرفته می‌شد.اوضاع آنقدر بد شد که یک شب مادربزرگم او را دید که در خواب در حال گریه کردن است. او به‌عنوان یک کودک هشت‌ساله نمی‌توانست درک کند چرا هیچ‌کس نمی‌خواهد با «کودک قهوه‌ای» حرف بزند. چنین طرد اجتماعی‌ای، متأسفانه، در بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم بسیار رایج بود. مادربزرگ سفیدپوستم از سال ۱۹۶۶که عاشق پدربزرگ سری‌لانکایی‌ام شده بود، یعنی ارتکاب به گناه ازدواج بین‌نژادی، سهم خود از آزارها را تحمل کرده بود.
وقتی من به‌عنوان یک کودک این داستان‌ها را می‌شنیدم، انگار قصه‌های وحشتناک از زمان دیگری بودند؛ از زمان راهپیمایی‌های «ملی‌گرایان افراطی» و درگیری‌های خیابانی که با دوربین‌های بزرگ سیاه‌‌وسفید ثبت می‌شد. بزرگ شدن در مدرسه‌ای چندفرهنگی در جنوب‌غرب لندن در دهه ۲۰۱۰، قطعاً دوران کودکی متفاوتی نسبت به پدرم بود. تصور اینکه به‌خاطر رنگ پوستت طرد شوی، چیزی جز مسئله‌ای خنده‌دار نبود. اما حالا، دیگر چندان خنده‌دار به‌نظر نمی‌رسد.
یک سال پیش، در پی «قتل‌های ساوتپورت» که یک حمله هولناک با چاقو در تاریخ ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۴ توسط یک نوجوان ۱۷ساله رواندایی بود؛ شهرها و شهرستان‌های سراسر انگلستان با چیزی مواجه شدند که تنها می‌توان آن را تلاش برای پاکسازی قومی توصیف کرد. گروه‌هایی از مردان در «میدلزبورو» (یک شهر صنعتی در شمال‌شرق انگلستان) در تقاطع‌ها ایستاده بودند و رنگ پوست رانندگان را بررسی می‌کردند؛ خانه‌های خانواده‌ها با نقاشی‌های دیواری نژادپرستانه آسیب‌رسانی شدند. شورشیان در راترهام (شهری در شمال انگلستان) تلاش کردند محل اقامت پناهجویان را به آتش بکشند. وقتی که من در میان این آشوب‌ها ۱۹ساله شدم، درس مهمی به من آموخته شد؛ درسی که بسیاری از هم‌نسل‌های من به‌راحتی فراموش کرده‌اند. برای اولین‌بار فهمیدم زندگی در ترس به‌خاطر رنگ پوست واقعاً چه معنایی دارد و از آن زمان هرگز این ترس از بین نرفته است. این کاملاً متفاوت از دوران کودکی بی‌تکلفم است و تجربه بسیاری از جوانان رنگین‌پوست را بازتاب می‌دهد؛ کسانی که در زمانی بزرگ شدند که نگرش‌های نژادپرستانه در حال کاهش بود. در سال ۱۹۹۳ تقریباً ۵۰ درصد از بریتانیایی‌ها گفته بودند اگر فرزندشان با فردی از نژاد متفاوت ازدواج کند، ناراحت خواهند شد. تا سال ۲۰۲۰ این رقم به تنها چهار درصد کاهش یافته بود، که کاهش شگفت‌انگیزی است. به همین ترتیب، درصد افرادی که می‌گفتند برای بریتانیایی واقعی بودن باید سفیدپوست بود، از ۱۰ درصد در سال ۲۰۰۶ به سه درصد کاهش یافته است. جامعه بریتانیا هرگز کامل نبوده است (بسیاری بحق به استمرار نژادپرستی نهادی و تبعیض ناخودآگاه انتقاد کرده‌اند)، اما به‌نظر می‌رسید اجماعی شکل گرفته است که نژادپرستی را که در حال از‌بین‌رفتن است، اساساً بد می‌دانست.
در ۳۰ سال گذشته، خشونت‌های نژادپرستانه زیادی رخ داده است. از بمب‌گذاری با میخ در لندن در سال ۱۹۹۹ تا حملات اسلام‌هراسانه همراه با «جنگ علیه ترور». اما حالا احساسی متفاوت وجود دارد. نژادپرستان در بریتانیا هم بی‌شرمانه‌تر از همیشه هستند و هم با افکار عمومی بیشتر هم‌خوانی دارند؛ چراکه رسانه‌ها و سیاستمداران ما با خوشحالی پناهجویان را مقصر جلوه می‌دهند. این در عمل به این معناست که من در ۱۲ ماه گذشته بیشتر از کل عمرم با نژادپرستی مواجه شده‌ام. از تجربه‌های تلخی که داشتم؛ یک غریبه در یک کلاب لندن هنگام جشن پراید (رویدادی به‌عنوان نمادی از تنوع و همبستگی در لندن) به من گفت «به کشور خودت برگرد» یا بارها با ناسزاهای نژادپرستانه‌ای مثل «پاکستانی» روبه‌رو شده‌ام (که یکی از این موارد بسیار ناراحت‌کننده در تعطیلات خانوادگی در ملأعام در کورنوال، شهری در غرب انگلستان رخ داد)، حالا این تجربه به بخشی عادی از زندگی من تبدیل شده است. این فقط احساس من نیست. «موثین علی»، معاون جدید حزب سبز (یک حزب سیاسی چپ‌گرا و محیط‌زیستی)، هفته گذشته ویدئویی در اینستاگرام منتشر کرد که چند مرد در حال فریاد زدن فحش‌های خیلی زیادی به او و خانواده‌اش بودند. او نوشت: «از زمان کودکی در دهه ۸۰، چنین نژادپرستی تصادفی در خیابان‌ها تجربه نکرده بودم. امیدوار بودم فرزندانم مجبور نباشند همان را تجربه کنند.»
راه‌حل، نه درافتادن در دام وحشت و هراس، بلکه در کشف مجدد درس‌هایی است که نسل‌های گذشته به‌سختی آموخته‌اند؛ ضرورت مقاومت سازمان‌یافته و قدرت جمعی ما. سال گذشته، در اوج شورش‌ها، پیامی در گروه تلگرامی راست افراطی که در حال سازماندهی راهپیمایی‌هایی نفرت در سراسر کشور بود، منتشر شد. این پیام با این جمله آغاز شده بود: «کاکاسیاه‌ها، مسلمانان، پاجیت‌ها، اگر روز چهارشنبه به محل اعتراضات برسید، قتل‌عام خواهید شد. عاقلانه فکر کنید یا بمیرید.» این پیام برای ترساندن افرادی مانند من طراحی شده بود تا از حضور در مقابله با اعتراض‌ها باز بمانیم و این توهم را حفظ کنند که تنها نژادپرستان در کشور ما صدا دارند. اما این پیام تنها چیزی که برای من به‌جا گذاشت، خشم بود نه ترس. آن چهارشنبه من حاضر شدم، همراه با ده‌ها هزار ضدنژادپرست دیگر از سراسر کشور. در والتامستو، شرق لندن، حتی یک گروه راست افراطی جرئت نشان دادن چهره خود را نداشت و خیابان‌ها پر شد از مردم، از همه قشرهای جامعه، که تا دیروقت شب جشن می‌گرفتند.
به‌جای غرق شدن در ناامیدی، اکنون زمان آن است که جوانان رهبری مبارزه علیه کسانی را به‌دست بگیرند که می‌خواهند ما را به دوران تاریکی بازگردانند. در ۱۳ سپتامبر، «تامی رابینسون»، که یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های فعال در گروه‌های راست افراطی در بریتانیا است، به‌همراه همراهانش قصد دارند با یکی دیگر از راهپیمایی‌های نفرت خود مرکز لندن را ترسانده و وحشت ایجاد کنند و ما بار دیگر در خیابان‌ها خواهیم بود تا نشان دهیم در ترس زندگی نخواهیم کرد. مهم نیست که راست افراطی چند خانه را خراب کند، چه ناسزاهایی بگوید یا چقدر بر گفتمان سیاسی ما تسلط داشته باشد. درست مانند مادران و پدران قبل از ما، مبارزه نسل ما آغاز شده است. ما جرئت خواهیم داشت به پیروزی ادامه دهیم، تا هیچ کودکی مجبور نشود دوباره با گریه به خواب برود. | گاردین
*روهان ساتیامورتی، نویسنده‌ ۱۹ساله‌ای است از جنوب غربی لندن

مترجم:مریم فاخر

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق