تحلیل اظهارنظرهای ضد و نقیض در مورد وضعیت آب کشور

افسانه هندوانه، افسون ضدتحلیل





افسانه هندوانه، افسون ضدتحلیل

۵ مرداد ۱۴۰۴، ۱۵:۴۲

تأمین آب شرب در شرایط خشکسالی سال‌های اخیر، به‌ویژه امسال، برای تهران و چند شهر بزرگ دیگر با ریسک و چالش‌های بزرگی مواجه شده است. خوشبختانه امروز جامعه از این ریسک اطلاع دارد و تشنه شنیدن پاسخ این سؤال است که «اوضاع آب چطور است و قرار است چه اتفاقی بیفتد؟» در این شرایط باید قدردان متخصصانی بود که به سراغ جامعه آمده‌اند تا به پرسش‌هایشان پاسخ دهند. از سایر متخصصان نیز باید خواست که پاسخگوی سؤالات مردم در عرصه عمومی باشند. اما در این نوشته قصدم نه قدردانی است و نه تشویق به اظهارنظر، می‌خواهم به محتوای صحبت‌های این روزهای متخصصانی همچون «محمد فاضلی» و «حجت میان‌آبادی» بپردازم.

فاضلی در یکی از این گفت‌وگوها، می‌گوید «آب به‌شدت ظرفیت ایدئولوژیک شدن دارد. ایدئولوژیک به‌معنای گزاره‌های نیازموده‌ای که درباره بنیان‌هایشان حرفی زده نمی‌شود، اما در اذهان جا می‌افتد. مثل افسانه هندوانه؛ طراحی شده برای فریب‌دادن و پوشاندن اعداد دیگر». فاضلی مسئله ایدئولوژیک شدن را به‌خوبی تشخیص می‌دهد، اما مشخص نمی‌کند آنچه خودش و همکارانش بیان می‌کنند، چقدر توانسته است از ایدئولوژیک بودن رها باشد؟ من فکر می‌کنم مفهوم ایدئولوژی امکانی برای به پرسش کشیدن نظرات خود این متخصصان را فراهم می‌کند، ولی ترجیح می‌دهم به این نظرات بگویم ضدتحلیل و از این زاویه آنها را نقد کنم.

ضدتحلیل گزاره‌هایی است که با درهم‌آمیختن مجموعه‌ای از داده‌های درست و غلط به‌دست می‌آید و نه‌تنها کمکی به فهم نمی‌کند، بلکه جهل می‌افزاید. منظورم از گزاره‌هایی غلط مواردی همچون شاخص میزان آب مصرف‌شده برای یک کیلو محصول (و نه میزان آب مصرف‌شده در یک هکتار، یا در ازای دستیابی به یک دلار درآمد یا یک کیلوکالری)، اهریمن‌سازی از کولر آبی و مقایسه مصرف آن با تبخیر و تعرق شهری (و نه تأمین آب خام که مسئله امروز جایی مثل تهران است؛ به‌ویژه در شرایطی که از نحوه مدیریت پساب حرفی زده نمی‌شود)، یا مرتبط دانستن هدررفت محصولات کشاورزی با وضعیت بحران آب، یا ایده تأمین آب از بلوچستان، یا ۴۰ تا ۵۰ هزار مترمکعب مصرف آب برای یک هکتار برنج است. این گزاره‌ها لابه‌لای حرف‌های درست ارائه و برای مخاطب باورپذیر می‌شود. ولی مسئله ضدتحلیل فراتر از القای داده‌های غلط با ظاهری علمی است. ضدتحلیل جامعه را مستأصل و دولت را تحقیر می‌کند. از ضدتحلیل هیچ کنشی بیرون نمی‌آید؛ چون کنش نیاز به مفاهیم، نظریه و سوژه‌های تغییر دارد؛ ولی ضدتحلیل اینها را نابود می‌کند. تنها پیروز ضدتحلیل متخصص کاسب‌کاری است که می‌خواهد دیده شود و دیده هم می‌شود؛ به سراغ دولت تحقیرشده می‌رود تا از او پروژه بگیرد و پروژه هم می‌گیرد. پس‌ازآن، مردم مستأصل هم بی‌اهمیت و فراموش می‌شوند. متخصص در نقش قهرمانی ظاهر می‌شود که نه به‌خاطر دانش و تحلیل راهگشایش، بلکه به‌خاطر جامعه‌ای که مستأصل و خشمگین و منتظر ظهور قهرمان منجی است، می‌تواند چنین جایگاهی را اشغال کند. ارائه تصویر آخرالزمانی استراتژی‌ای مناسب برای چنین هدفی است. آخرالزمانی شدن هیچ‌چیزی را مشخص و مسئله‌مند نمی‌کند، فقط می‌ترساند و فلج می‌کند. خلاف ظاهر اولیه، در جهت سیاست‌زدایی از مسئله است. وضعیت آخرالزمانی مردم، محیط‌زیست و زیرساخت را همگن و یکدست می‌کند و نشان نمی‌دهد چه گروه‌هایی و چطور قرار است تحت‌تأثیر آن قرار بگیرند. ضدتحلیل، چون درکی واقعی از مسئله و ریشه‌هایش ارائه نمی‌دهد، عملاً امکانی برای فراروی از نظم و رویه‌های موجود برای ارائه و پیگیری راهکار هم فراهم نمی‌کند. درخواست این است که شما متصدیان کنار بروید یا لااقل کمی جمع‌وجورتر بشوید تا ما جا بشویم. ایران‌اینترنشنال در ساختن این ضدتحلیل‌ها و خشم و استیصال و «قهرمان» همراه آن کم بود، صداوسیما و متخصصان داخلی هم اضافه شدند.

ضدتحلیل نوعی ادعا از حرف‌زدن «اجتماعی» درباره آب است که تحلیل و مفهومی برای فکر کردن و تغییر دادن فراهم نمی‌کند، ولی در پی هر مسئله‌ای تکرار می‌کند: «ما که گفته بودیم». مردم مستأصل و دولت تحقیرشده هیچ‌وقت یقه متخصص غیرفروتن را نمی‌گیرد که خطاب به او بگوید دقیقاً چه چیزی را گفتی؟ اما مخاطب باید برای پرسیدن این سؤال جسارت خودش را بازیابد. متخصصان واقعاً چه گفته‌اند؟ من سه دسته محتوا را لیست می‌کنم که با ادعای اجتماعی بودن بیان می‌شوند. خوانندگان را دعوت می‌کنم که از آنها به‌عنوان معیارهایی برای سنجش تحلیل یا ضدتحلیل بودن گزاره‌های مربوط به آب استفاده کنند.

۱. پیداکردن زیر بغل مار

افشاگری فساد و رویه‌های ناشفاف ارزشمند است؛ ولی کار اصلی متخصصِ تحلیلگر نیست. ما نیاز به تحلیلی لایه‌لایه، تاریخی و زمینه‌مند از هر یک از مسائلی داریم که در مقیاس‌های مختلف بروز پیدا کرده است. ابتذال آنجا است که پیدا کردن زیربغل مار به‌جای تحلیل به خورد مخاطب داده می‌شود. سیل می‌آید، نظر متخصص این است که انتقال آب عمان بد است، مردم اعتراض می‌کنند، خشکسالی می‌شود، تأمین پایدار آب شهری به چالش می‌خورد، آب‌منطقه‌ای برای ارزیابی مسائل افت آبخوان در هشتگرد پروژه و منابع مالی تعیین می‌کند و بسیاری دیگر از چنین موقعیت‌های سخن، پاسخ همان است که انتقال آب عمان بد است. البته که باید پروژه‌هایی مثل انتقال آب از دریاهای جنوب را سفت و سخت نقد کرد. ولی این کار ساده‌ترین بخش ماجرا است. البته که باید دولت را به‌تندی نقد کرد، به پرسش کشید و در جای مناسب نشاند، ولی انتقال آب همان اندازه که مولود سیاستمدار دنبال روبان و شرکت‌های مشاور و پیمانکار است، مولود متخصصی است که جز ضدتحلیل چیزی در چنته نداشته است. انتقال آب پاسخ دولت و جامعه به مسائلی است که بدون تحلیل و راهکار بر دوشش انباشته شده است. منتفع انتقال آب از دریاهای جنوب فقط شرکت‌ها و سیاستمداران نیستند، متخصصانی هم هستند که بی‌ربط به هر مسئله‌ای، نظر تخصصی به مخاطب بفروشند.

۲. دشمنی که مبهم می‌ماند

 ای کاش گزاره‌های پرهیاهو برای پیدا کردن زیربغل مار افشاگری به‌همراه داشت. متخصصان در حال پیش‌کشیدن دشمنی هستند که مبهم و ناشناس باقی می‌ماند. دشمن مبهم برآمده از پیچیدگی‌های درکی عمیق نیست؛ اتفاقاً برآمده از طرح مسئله‌ای است که به‌نحوی ناشیانه ساده‌سازی و عامه‌پسند باقی می‌ماند. نمونه آن تقلیل معیار تصمیم‌گیری مدیران شرکت‌های آب‌منطقه‌ای و آب‌وفاضلاب به درآمد شرکتی‌ای است. با استدلالی مغشوش و نه مبتنی‌بر داده و واقعیت میدانی ادعا می‌شود که این درآمد متناسب با بحران آب بالاتر می‌رود. در این ساده‌سازی، دشمن از پیش مشخص است، نه اینکه پس از تحلیل شناسایی شود. دشمن یا جزءهایی است که از آن بدمان می‌آید (مثلاً شرکت‌های استانی، کولر آبی، انتقال آب از عمان یا برنج و گوشت و گندم و اعاده حیثیت از هندوانه) یا کل‌هایی بسیار عام (مثلاً مدیریت عرضه یا زیرساخت به‌طور کلی). فاضلی به‌درستی از افسانه هندوانه حرف می‌زند؛ نه اینکه هندوانه آب مصرف نمی‌کند یا جایی وجود ندارد که هندوانه نقشی در افت منابع آبش نداشته باشد، بلکه به این جهت که هندوانه دشمن را چیزی مبهم و خارج از نظم موجود می‌داند و به حفظ آن نظم کمک می‌کند، ولی اتفاقاً صحبت‌های اخیر متخصصان پر از افسانه‌هایی همچون هندوانه است. حول این «دشمن‌ها»، محل نزاع و آنچه باید تغییر کند مشخص نمی‌شود. درکی مبتنی‌بر داده‌های تاریخی و زمینه‌مند از آن ارائه نمی‌شود. دشمن، نظم و سیستمی نیست که به پرسش کشیده شود و نیروهای طرف نزاع حول آن مشخص شود. ضدتحلیلی که محل نزاع و طرف نزاع را مشخص نمی‌کند، بهترین دوست برای حفظ وضع موجود است.

۳.گزاره‌هایی همیشه و همه‌جادرست

وقتی دشمن و محل نزاع مبهم باقی ماند، راه بر بیان گزاره‌هایی باز می‌شود که گویی برای هر مسئله‌ای کار می‌کنند. این گونه گزاره‌ها بیش از دو مورد قبل، شکل و شمایل تحلیل دقیق را به خود می‌گیرند و ظاهراً به ریشه‌دارترین مسائل می‌پردازند، اما همچنان چیزی بر فهم نمی‌افزایند. گزاره‌هایی دوست‌داشتنی همچون اصلاح حکمرانی، مشارکت یا شفافیت مطرح و بارها و بارها تکرار می‌شود. به‌تدریج متوجه می‌شویم این گزاره‌های آشنا علاوه‌بر اینکه قرار است بیان مسئله و راه‌حل برای مسئله تأمین پایدار آب تهران باشند، همچنین برای سایر مسائل آبی و برای دیگر مسائل نیز درست هستند؛ نه‌تنها برای اکنون ایران، که برای همیشه و هر جایی. خلاقیت به این‌جا ختم نمی‌شود. پس از این که مسئله‌ای همچون حکمرانی بد یا عدم شفافیت و مشارکت مشخص شد، بلافاصله راهکار هم ارائه بشود که باید حکمرانی اصلاح شود، مشارکت جلب شود و داده‌ها منتشر شود تا شفافیت به‌وجود بیاید. نهایتاً عمق تحلیل در این جا خاتمه پیدا می‌کند که یکسری منافع اجازه نمی‌دهد این اتفاق بیفتد.

ما متخصصان اجتماعی آب تصور می‌کنیم با گفتن مدیریت تقاضا، هر آنچه از دانش لازم بود بر ما نازل شده است. بعد از این سیاستگذار و شرکت‌ها مورد شماتت قرار می‌گیرند که برایشان صرفه ندارد که حرف‌های ما را عملی کنند. این ضدتحلیل برآمده از نگرشی است که با هدف تمایز میان ما متخصصان با دشمن، امر اجتماعی را از امر فنی منفک می‌کند. ما اجتماعی می‌فهمیم و دشمن فنی است. اما درکی زمینه‌مند نیازمند فنی-اجتماعی دیدن آب است. امر فنی آب، اجتماعی است و امر اجتماعی، فنی است. از متخصص اجتماعی آب انتظار بزرگی نیست که متوجه باشد شرایط خشکسالی انباشته پنج‌ساله و دو سال خشکسالی شدید، به‌احتمال زیاد سیستم تأمین آب شهری در منطقه‌ای خشک و نیمه‌خشک را که وابستگی زیادی به آب سطحی از سدهایی با حوضه آبریز کوچک دارد، تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. البته وقتی این را بپذیریم، لازم نیست این مسئله را طبیعی بدانیم یا از نقد دولت دست برداریم، اما اگر در قائل شدن جایگاه دانای کل برای خودمان و بی‌خردی دیگران لحظه‌ای تردید کنیم، آن‌گاه می‌توان دید در برابر ضدتحلیل‌های مدیریت تقاضا، مدیریت عرضه و توسعه زیرساخت توانسته است استدلال‌های قابل‌دفاع و به‌خوبی صورت‌بندی‌شده‌ای داشته باشد. منظور ندیدن اقتصاد سیاسی پروژه‌ها نیست؛ اما تحلیل اقتصاد سیاسی نیز باید فراتر از ساختن داستان پیداکردن زیر بغل مار، تحلیلی عمیق و لایه‌لایه مبتنی‌بر داده‌های واقعی تاریخی و بسترمند باشد.

وقتی مدیریت تقاضا به‌خوبی تحلیل و صورت‌بندی نشده، برای تأمین حق آب شرب در شرایط کنونی، اجرای خط دوم انتقال آب از سد طالقان، حفر چاه جدید یا تکمیل رینگ آبرسانی تهران استدلال‌های واقعی و پذیرفتنی فراهم کرده‌اند. چاه و خط انتقال گزینه‌هایی سهل‌الوصول برای شرایط کنونی هستند. رینگ تأمین آب می‌تواند در شرایط کم‌آبی سدهای غرب یا شرق تهران، مجموعه دیگری از سدها را وارد سیستم تأمین آب کند تا توزیع افت کیفی و کمی آب عادلانه شود. کتمان نکردن زیرساخت، پرسش‌های واقعی‌تری را پیش‌ رو می‌گذارد تا زیرساختی که کتمان نشده، قابل رؤیت شود و بی‌طرفی و سراسر خیر بودن آن قابل نقد شود. پرسش‌هایی ازاین‌دست که استانداردهای تعیین‌شده برای تأمین آب شرب تهران، در سایر مناطق کشور تا چه اندازه اجرایی شده است؟ پس از گذار از این سال، چه تصمیمی برای چاه‌های جدیداً حفرشده یا خط دوم انتقال از سد طالقان داریم؟ آب تأمین‌شده جدید قبلاً کجا می‌رفت؟ حقوق بهره‌برداران قبلی چه می‌شود و خسارت‌های بازتخصیص چطور جبران می‌شود؟ با پساب جدید در شرایط افت آبخوان چه می‌کنیم؟ 

منظور من این نیست که این پرسش‌ها کل آن چیزی است که ما باید به آن فکر کنیم. این پرسش‌ها را برای پرداختن در شرایطی می‌گویم که گفته شده در این لحظه «جز کاهش مصرف گزینه دیگری در دسترس نیست». ما ناچاریم که کمتر مصرف کنیم؛ به‌ویژه برای این لحظه، اما هم‌زمان می‌توانیم به این پرسش‌ها هم فکر کنیم و درباره‌اش حرف بزنیم. اما از هم‌اکنون و پس از گذار از این لحظه، باید دنبال تحلیل درباره وضعیت تاریخی و بسترمند بحران آب در ایران باشیم تا در مواجهه با بحران‌های بعدی که می‌توان به‌زودی انتظارش را داشت، برای پرسش‌های دولت و جامعه دستمان پر باشد. بحران آب از کالیفرنیا تا خاورمیانه مسئله‌مند و بدون پاسخ‌هایی با رضایت‌بخشی کافی باقی‌ مانده است. این مسائل در شرایط کنونی خودمان، ویژگی‌هایی مخصوص به خود پیدا می‌کند که باید به شناخت دربیاید. ما متخصصان در قدم اول باید بپذیریم و اذعان کنیم که پر از ناآگاهی و عدم شناخت هستیم و فروتنانه و سختکوشانه به‌دنبال تحلیل‌هایی باشیم که فراتر از پیداکردن زیر بغل مار، دشمن‌های مبهم و حرف‌های همیشه درست است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

میترا معظمی

با سلام و تشکر

ریحانه صفری

من هم بارها از کلی‌گویی‌هایی مانند «اصلاح حکمرانی» یا «جلب مشارکت» خسته شده‌ام؛ عباراتی که بدون بررسی زمینه‌ها و پیچیدگی‌های واقعی، فقط تکرار می‌شوند و نقش «مسکن تحلیلی» را بازی می‌کنند.
این‌که متن شجاعانه به خود ما، کارشناسان اجتماعی آب، هم نقد وارد می‌کند و ما را دعوت می‌کند از نقش دانای کل بیرون بیاییم و فنی–اجتماعی بیندیشیم، نقطه قوت بزرگی است. به‌ویژه در زمانی که بسیاری از تحلیل‌ها، نه داده‌محور هستند و نه بسترمند، بلکه نوعی بازتولید کلیشه‌اند.
با این متن احساس کردم صدای ناگفته‌ای از دل واقعیت جاری شده؛ صدایی که هم به فهم پیچیدگی‌ها دعوت می‌کند و هم به فروتنی تحلیلی. امیدوارم فضای علمی و سیاست‌گذاری بیش‌تر به چنین نگاه‌های عمیقی میدان دهد.

دوست عزیز

با احترام و ممنون از اینکه روی این حوزه/حوضه وقت میذاری.
حالا لینک رو که دیگران منتشر کردن من اومده بودم اینجا نظرات خود شما رو بخونم ببینم راه حل چیه ولی با این متن مواجه شدم. به جاش به صورت مشخص و مستقیم مینوشتی که اینا کارشناس نیستن.
یا مستقیم حرف های طرف رو نقد کن، یا انگیزه هاش رو زیر سوال ببر، یا اینکه حرف خودت رو بزن، متن طولانی نوشتی همه رو انجام دادی و هیچ کدوم رو انجام. ندادی چون همه ش تو ذهنته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق