وقتی جامعه درد تو را نمیبیند
۲۸ تیر ۱۴۰۴، ۱۶:۱۸
سوگ، واکنشی طبیعی به ازدستدادن است؛ پدیدهای جهانی که همه، دیر یا زود، آن را تجربه میکنند. «الیزابت کوبلر-راس»، روانپزشک مشهور، مراحل کلاسیک سوگ را چنین توصیف میکند: انکار (نمیتوانم باور کنم رفته)، خشم (چرا من؟ این عادلانه نیست)، چانهزنی (اگر فلان کار را میکردم، شاید زنده میماند)، افسردگی (تهِ این غم تهی هستم) و سرانجام پذیرش (میدانم که او رفته و من باید ادامه دهم). این فرایند، مسیری است که به هضم فقدان و کنارآمدن با واقعیت جدید کمک میکند.
سوگ، واکنشی طبیعی و اجتنابناپذیر به فقدان است؛ پدیدهای جهانی که همچون سایهای همراه زندگی همگان خواهد بود. این فرایند عمیقاً انسانی، راهی است برای بازسازی دنیایی که با ازدستدادن عزیزی یا چیزی ارزشمند، برای همیشه دگرگون شده است. الیزابت کوبلر-راس، روانپزشک پیشگام در مطالعه مرگ و سوگواری، این سفر دردناک را در پنج مرحله ترسیم کرده است:
ابتدا انکار مانند پردهای ضخیم میآید تا ما را از هجوم ناگهانی واقعیت محافظت کند. «این نمیتواند واقعی باشد» جملهای آشنا برای همه سوگواران است. سپس خشم شعله میکشد، خشم به خدا، به دنیا، به پزشکان، حتی به آن ازدسترفته: «چرا من؟ این چه عدالتی است؟». پس از آن چانهزنی آغاز میشود؛ تلاش ناخودآگاه برای بازگرداندن زمان: «اگر زودتر به دکتر مراجعه میکردیم…» یا «اگر آن روز مسیر دیگری رفته بودیم…». وقتی این تلاشها بیثمر میمانند، افسردگی سنگینترین مرحله این سفر است. آن جای تهی، که هر سوگوارای آن را در استخوانهایش حس میکند. سرانجام، اگر این مسیر به سلامت طی شود، پذیرش میآید. نه بهمعنای فراموشی یا پایان درد، بلکه بهعنوان توانایی زندگیکردن با این فقدان و ادامه دادن راه.
این مراحل خطی نیستند، گاهی بازگشت به عقب رخ میدهد یا گاهی درجا زدن در یک مرحله. اما درک این فرایند به فهم اینکه آنچه تجربه میشود طبیعی است، حتی اگر بسیار دردناک باشد، کمک میکند. سوگ قیمت عشق ورزیدن است و هر یک از انسانها بهشیوهای منحصربهفرد، آن را میگذرانند.
سوگ همیشه آشکار نیست. گاهی در پشت لبخندهای روزمره پنهان میشود، در عادتهای بهظاهر بیاهمیت لانه میکند و در سکوتِ نگفتهها میسوزاند. این است سوگ پنهان؛ سوگی که نه مراسمی دارد، نه تسلیتی و نه حتی اجازه بروز مییابد. گاهی سوگ در انزوای سکوت گرفتار میشود، نه بهخاطر کماهمیتیِ درد، بلکه چون جامعه زبانِ درک آن را ندارد. مثل زنی که پس از سقط جنین، بهجای آغوش گرم، با جملههایی مثل «باز خدا بچه بهت میده، هنوز جوانی»، تنها گذاشته میشود. انگار کسی نمیفهمد که او نه برای چیزی، بلکه برای «رؤیایی» سوگوار است، که هرگز به دنیا نیامد.
یا آن معلم بازنشستهای که پس از سی سال تدریس، ناگهان خود را پشت میز آشپزخانه میبیند، با لیوانِ چای سردی که کسی برای تعویضش عجله ندارد، دانشآموزانش دیگر به دیدنش نمیآیند و تختهسیاه کلاس جای خود را به صفحه تلویزیون داده است، اگر از احساسش پرسیده شود، میگوید: «چیزی نیست، استراحت میکنم.» اما شبها بیخوابی به سراغش میآید و صبحها دلیلی برای بیدارشدن نمییابد. جامعه به او میگوید: «از فراغتت لذت ببر»، غافل از اینکه او نه یک شغل، که هویت خود را از دست داده است.
و آن کودک هشتسالهای که سگ وفادارش مرده است. برای او، این حیوان بهترین دوست، محرم اسرار و همبازی روزهای تنهایی بوده. اما وقتی گریه میکند، میشنود که: «چیزی نیست، یه سگ دیگه میگیریم!» کسی نمیفهمد که او اولین درس عشق بیقیدوشرط را از این موجود چهارپا یاد گرفته بود.
این سوگهای بیصدا، وقتی در سکوت میمانند، راهی به درون پیدا میکنند:
گاهی بهشکل دردهای مبهم جسمی خود را نشان میدهد. دردی در قفسه سینه که پزشکان علتی برایش نمییابند یا سردردهایی که مسکنها تسکینش نمیدهد. بدن فریاد میزند آنچه را که زبان از گفتنش عاجز است.
گاه بهصورت خشمهای ناگهانی بروز میکند. عصبانیت از چیزهای پیشپاافتاده، خشمهایی که ریشه در اندوهی دارند که هرگز بیان نشده است.
یا بهشکل «بیحسی» درمیآیند. فرد صبح از خواب بیدار میشود و نمیداند چرا باید روز را شروع کند. رنگها کمرنگ شدهاند و غذاها بیمزه. زندگی جریان دارد، اما او فقط یک تماشاچی در حاشیه است.
اینها زخمهایی هستند که التیام نیافتهاند، نه بهخاطر شدت درد، بلکه بهخاطر نبود فضایی امن برای بیانشان. سوگی که شنیده نشود، تبدیل به سایهای میشود که هرگز از کنارمان نمیرود. شاید درمان با یک جمله ساده «میدانم که این برای تو مهم بوده.» شروع شود و همین یک جمله کافی باشد تا دریچهای بهسوی التیام باز شود.
برای روشنتر شدن موضوع از یک داستان واقعی شروع میکنیم. بهزاد ۳۲ سال سن درد در یک سانحه رانندگی ماشینش را از داشت. بعد از این حادثه احساس غم زیاد میکرد و اصلاً تونایی سر کار رفتن نداشت. با دیگران هم که صحبت میکرد، اینها را میشنید: «خدا رو شکر که سالمی»، «غصه پول رو نخور»، «ماشین هم میتونی دوباره بخری». اما غم بهزاد ماشینش بود. ماشینی که عاشقش بود. صدای موتورش، گویاتر از هر آدمی، با او صحبت میکرد. عاشق این بود که بنشیند و ماشینش را تماشا کند. از صدای موتورش دیوانه میشد. پس از یک ماه بهزاد متوجه شد حال روانیاش خیلی بههم ریخته است، پس به درمانگرش مراجعه کرد. از شرایطش برای درمانگرش گفت، اما حتی باز هم نتوانست به درمانگرش، که سالها به او مراجعه میکرد و مگوترین و پنهانترین لایههای وجودش را بیان میکرد، چیزی بگوید. اما درمانگر خبره، که از سالها همراهی، زبانِ ناگفتههای بهزاد را میشناخت، به ماجرا پی برد و درمان سوگ شروع شد: «میدونم که علاقه خاصی به ماشینها داری و این شرایط برای تو خیلی سخته».
این جمله ساده، دریچهای به غمِ بهزاد باز کرد. او بالاخره توانست درباره همراهِ فولادیِ زندگیاش صحبت کند؛ درباره شبهایی که ماشین تنها مونس تنهاییهایش بود، درباره اولین سفر عاشقانهاش با آن و رازهایی که فقط بین آن دو بود.
درمانِ سوگِ پنهانِ بهزاد آغاز شد. نه با انکار، نه با شتاب، بلکه با به رسمیت شناختن دردی که حتی جرئت بیانش را نداشت.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
هوش مصنوعی چگونه میتواند به حفاظت از حیاتوحش کمک کند؟
روایت «دیوید اتنبرو» از هفت آواز شگفتانگیز جهان جانوران
طبیعت آواز میخواند تا زنده بماند
نگاهی به بحرانهای انباشته نظام آموزشی و جایگاه مدرسه در حکمرانی
آقای رئیسجمهور، نبض مدرسه نمیزند!
نقدی بر تصمیم ضدمیراثی وزیر میراث
یکی بر سر شاخ، بُن میبرید!
تأملی بر ممنوعیت آفرود در طبیعت ایران
قانون یا فرهنگ؟ یک دوگانه نادرست
تأملی درباره کودکان، رسانه و جهانِ در حال تغییر
بچههایمان، بچه امروزند، نه گذشته
استادیم؛ حقوقمان در دست بررسی است
یادی از تلاشگران بینامونشان کشاورزی پایدار
بهبهانه صدسالگی« اسکندر فیروز»
مرکز آموزشی و پژوهشی کنوانسیون رامسر در مرکز و غرب آسیا را احیا کنیم!
چه کسی چالش را تحمـــل میکند؟
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید