علی جوکار دهوئی
رواندرمانگر
علی جوکار دهوئی
۲۴ بهمن ۱۴۰۴
ایستادن کنار روانِ زخمی جامعه
در شرایطی که جامعه با امواج پیچیدهای از تحولات روبهروست، همواره نقشی فراتر از وظیفه رسمی برخی گروهها، چراغ راهی برای تابآوری جمعی میشود. بحرانها هر کدام چهرهای ویژه دارند و پاسخ به آنها نیز بسته به ماهیتشان، نیازمند پیشگامی گروههای خاصی است. در دوران همهگیری کووید‑۱۹، کادر درمان با ایثاری فراتر از شرح وظایف حرفهای، در خط مقدم سلامت جسمانی جامعه ایستادند. در بلایای طبیعی چون سیل و زلزله گروههای امدادی و خدمترسان، در میدان جنگ رزمندگان و در آتشسوزی جنگلها محیطبانان، آتشنشانان و طبیعتدوستان، هر یک با ازخودگذشتگی، مسئولیت اجتماعی خود را در قبال جامعه به منصه ظهور رساندند. مسئولیت اجتماعی در اینجا نه صفتی انتزاعی، بلکه عملی انسانی و اقدامی عینی است که فرد یا گروه، فارغ از نقش رسمی خویش، برای کاهش رنج دیگران و حفظ کرامت انسانی پیش میکشد. پرسش کلیدی این است: در بحران کنونی که جامعه با آن دستبهگریبان است، انتظار پیشتازی و ایثار از کدام گروه میرود؟ برای پاسخ، باید نگاهی موشکافانه به ابعاد این شرایط داشت.
علی جوکار دهوئی
۱ مهر ۱۴۰۴
زندگی در تعلیق
«فاطمه» اخیراً در آزمون استخدامی، پذیرفته شده، «علی» مدتی است که به توسعه شغلش فکر میکند و «رضا» و «الهه» به بچهدار شدن فکر میکنند، اما جنگ ناگهان همه برنامهها و پیشبینیهای آینده را دگرگون کرد و حتی اکنون، روزها پس از آتشبس، آنها هیچ نشانهای از کنترل موقعیت را برای خواستههایشان نمیبینند. این روایتها نمونههای از بلاتکلیفی گستردهای است که جامعه با آن روبهروست. بحرانی که ریشه در نیاز ذاتی انسان به پیشبینی و کنترل دارد. زمانی که این نیاز برآورده نمیشود، پیامدهای روانی آن از اضطراب فلجکننده تا تعلل در تصمیمگیری، گریبانگیر فرد و جامعه میشود. این مقاله میکوشد با نگاهی روانشناختی، هم به ریشههای این پدیده و ارتباط آن با نیاز ذاتی ما به کنترل بپردازد و هم راهکارهای عملی برای تقویت «تحمل بلاتکلیفی» ارائه دهد؛ از سطح فردی تا جمعی. زیرا درک این مکانیسم، اولین گام برای تبدیل تهدید بلاتکلیفی به فرصتی برای رشد انعطافپذیری روانی است. هدف نهایی، نه حذف کامل عدم قطعیت -که امری ناممکن است- بلکه افزایش توانایی ما برای زندگی کردن در میانه طوفان، بدون ازدستدادن توانِ عمل و امید است.
علی جوکار دهوئی
۱۹ مرداد ۱۴۰۴
بیخوابی، انتقام از زندگی
ساعت ۲ نیمهشب است، چراغِ کمنور اتاق روشن و یک رمان درحال خواندهشدن. در خانهای دیگر، زیر پنجره، کسی با هدفون آهنگ موردعلاقهاش را زمزمه میکند و پاهایش بیاختیار با ریتم موسیقی حرکت میکنند. در جایی، یک فیلم کلاسیک روی پرده لپتاپ جریان دارد؛ همهچیز در سکوت است، گویی جهان برای این ساعات دزدیدهشده، نفسش را حبس کرده است. این صحنهها آشنا هستند: شورشِ آرام آدمهایی که روزها را از دست میدهند و شب آن را پس میگیرند. آنها میدانند فردا با خستگی به سرکار خواهند رفت، میدانند که این بیداری عمدی، هدیهای سمی است، اما همین لحظات خلوت، تنها زمانی است که حس میکنند زندگیِ واقعی جریان دارد؛ برای کتابی که روزها وقت خواندنش را نداشتند، فیلمی که باید در سکوت دیده میشد یا حتی رقصِ تنهایی که بدن را از قید تنشهای روزانه رها میکند. این همان انتقام شیرین و ویرانگر است: وقتی بیخوابی، نه یک اختلال، که یک انتخاب آگاهانه میشود.
علی جوکار دهوئی
۲۸ تیر ۱۴۰۴
وقتی جامعه درد تو را نمیبیند
علی جوکار دهوئی
۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
ذهن بیمار، طبیعت بیجان
پس از جنگ جهانی دوم و مطرح شدن بحثهای کلان درباره توسعه پایدار، در چند دهه اخیر، از مقولههای اصلی که از سوی پژوهشگران و کارشناسان بهداشت روان مطرح شده است، تأثیر مخرب تغییراقلیم بر روان انسانهاست. کاهش تابآوری اجتماعی، مهاجرتهای اجباری، افزایش اضطرابهای جمعی و سوگ دوگانه (هم برای زمین و هم بر اثر زمین) از جمله اثرات تغییراقلیم است. در این میان حتی پایِ اسطوره و کهنالگوها نیز به میانه این میدان باز شده، اما آنچه همواره پنهان مانده تأثیر اختلالات روانی انسان بر تخریب طبیعت است. جهان اسطورهها همیشه پیش از ما به رابطه عمیق انسان و طبیعت پی برده بود. کهنالگوی (آرکیتایپ) «طبیعتِ خشمگین» در اساطیر ملل مختلف تکرار میشود؛ از خدایان باران در اساطیر مایا که قحطی میآفرینند تا طوفان نوح که جهان را از گناه پاک میکند. این تصاویر کهن، امروز در قالب «تغییراقلیم» بازتولید شدهاند. تفاوت در اینجاست که اینبار نه خدایان، که خودِ بشر نقش دیوِ ویرانگر را بازی میکند. روانشناسی یونگ به ما میگوید این کهنالگوهای مشترک، نشاندهنده ترسِ ناخودآگاه جمعی ما از انتقام طبیعت است. گویی اسطورههای باستانی، پیشآگهیِ بحران امروز بودند. در این مقال، «پیام ما» نقش افرادی که اختلال روانی وسواس دارند را در هدررفت آب را بررسی میکند؛ نتایج تکاندهنده است.
