زاگرس بمیرد ایران از دست می‌رود





زاگرس بمیرد ایران از دست می‌رود

۱۰ خرداد ۱۴۰۴، ۱۸:۲۰

زاگرس در امتداد هزار و ۶۰۰ کیلومتر از شمال‌غرب و از استان‌های کردستان و آذربایجان‌غربی تا تنگه هرمز در جنوب‌شرق به عرض‌های متغیر تا ۴۰۰ کیلومتر استقرار یافته است. این منطقه شامل ۱۱ استان است که بیشتر آنها از نظر معیشتی و اقتصادی به منابع پایه و مزایای طبیعی زاگرس وابسته هستند.
براساس آمارهای چند دهه گذشته، مساحت جنگل‌های زاگرس حدود شش میلیون هکتار برآورد شده است که تقریباً ۴۴ درصد جنگل‌های کشور را تشکیل می‌دهد. جنگل‌های زاگرس دارای چکاد مرتفع و استپی‌های گوناگون هستند و قدمت آن به حدود ۵۵۰۰ سال می‌رسد. درخت غالب این جنگل‌ها بلوط است. حدود ۷۰ درصد گونه‌های غالب درختان رشته‌کوه زاگرس بلوط‌های عموماً کهنسال هستند که به‌عنوان بانک ژنتیکی گیاهی کشور از اهمیت بالایی برخوردارند. همچنین، آبخوان‌های زاگرس حدود ۴۰ درصد آب‌های پرکیفیت و تجدیدپذیر کشور را ذخیره می‌کند، این ویژگی سبب شده است تسهیلات و فرصت‌های اقتصادی اجتماعی متنوعی در این منطقه فراهم شود.
از سال ۱۳۹۹ با آتش‌سوزی‌های مکرر در زاگرس توسط عده‌ای، چهره این منطقه هر روز تیره‌تر و سیاه‌تر شده است. این آتش‌سوزی‌ها باعث تخریب جنگل‌ها و رویشگاه‌های متنوع زاگرس شده است، جنگل‌هایی که نماد سرافرازی و حیات منطقه هستند و سلامت ما و سایر بوم‌سازگان‌ها به سلامت آنها وابسته است. با شیوع پدیده شوم آتش‌افروزی در زاگرس و در مقابل آن، ضعف سازمان متولی، یعنی سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری، مردم با جان و دل از زاگرس حفاظت، حراست و نگهداری کردند و در این راه جان‌های زیادی فدا شد. شهیدان زیادی در اثر مقابله با آتش جان خود را از دست داده‌اند، از جمله زنده‌یاد محمدحسین پارسایی که در ارتفاعات کوه نار منطقه دشمن‌زیاری در مقابل آتش مقاومت کرد و جانش را فدا کرد. تعداد شهدای این مبارزه در بخش‌های مختلف، از جمله انجمن‌های محلی، نهادهای غیردولتی و کنشگران محیط‌زیست، حدود ۱۹ نفر است؛ به‌علاوه برخی دیگر از نیروهای مقابله با آتش که دچار صدمات جسمی‌ و مالی فراوان شده‌اند. این فداکاری‌ها نشان‌دهنده آگاهی و تعهد مردم نسبت به حفاظت از زاگرس و تلاش برای حفظ تعادل زیستی آن است.
اما نکته نگران‌کننده این است که چرا سازمان‌های دولتی، به‌ویژه سازمان منابع‌طبیعی که مسئولیت مدیریت حدود ۹۰ درصد از ارزش‌های طبیعی کشور به‌ویژه زاگرس را برعهده دارد، در کنترل و مدیریت بحران‌های آتش‌سوزی موفق نیست. این ضعف باعث شده است فشار و سختی بسیاری به کنشگران طبیعت، مردم و جوامع فعال محلی که نقش اصلی در مقابله با آتش‌سوزی‌ها را ایفا می‌کنند، تحمیل شود. به‌علاوه، سازمان‌های متولی به‌دلیل ضعف ارتباطی به‌درستی از این تلاش‌ها قدردانی نکرده‌اند. ناکارآمدی این سازمان‌ها باعث دلزدگی و ناامیدی در میان مردم و فعالان محیط‌زیست شده است.
رفتارهای مجموعه‌های متولی منابع‌طبیعی، به‌ویژه سازمان منابع‌طبیعی کشور، باعث شده است بحران زاگرس به‌درستی به گوش سیاستگذاران و برنامه‌ریزان کلان کشور نرسد. رسانه‌های عمومی وابسته به دولت، به‌ویژه صداوسیما، پوشش شایسته‌ای از وضعیت زاگرس ارائه نداده‌اند و سازمان‌های متولی تلاش کرده‌اند این بحران را در سکوت بگذرانند. هنوز بسیاری از مردم نمی‌دانند کشور با چه فاجعه‌ای مواجه است.
آتش‌سوزی‌ها، بهره‌برداری‌های ناپایدار، فشارهای انسانی، تخریب خاک، ازدست‌رفتن رواناب‌ها، خشک شدن رودخانه‌ها و تالاب‌ها، همگی در کنار هم زاگرس را به لبه نابودی کشانده است. اما آتش‌زدن جنگل‌ها دراین‌میان مانند تیر خلاص است به قلب سرزمینی که ستون موازنه زیستی کشور به‌شمار می‌رود.
رویه آتش‌زدن‌های زاگرس در سال ۱۴۰۴ تشدید شده است؛ به‌طوری‌که برخلاف سال‌های گذشته، شروع آتش‌سوزی‌ها از نیمه فروردین‌ماه بود،‌ در‌حالی‌که در سال‌های قبل این آتش‌سوزی‌ها معمولاً از اوایل یا اواسط خرداد آغاز می‌شدند. امسال تعداد آتش‌سوزی‌ها بسیار بیشتر شده و کنشگران طبیعت را نگران کرده است؛ زیرا اگر این روند ادامه یابد، در تابستان پیش رو با خشک شدن حداکثری گیاهان مرتعی به‌ویژه در ارتفاعات بالا و جنگل‌های پرتراکم، ممکن است خسارات جبران‌ناپذیری به گستره زاگرس وارد شود و بخش زیادی از این منابع حیاتی آن از دست برود.
برای نمونه، نگاهی بیندازید به وضعیت روز جمعه، نهم خردادماه: از ارتفاعات مریوان در کردستان و آذربایجان‌غربی گرفته تا جنگل‌های ایلام و حتی رویشگاه‌های پرتراکم اشترانکوه در لرستان، درختان در آتش می‌سوزند. در کوه مرتفع نیر (نور) در استان کهگیلویه‌وبویراحمد، که از مهمترین اکوتون‌های کشور است، آتش‌سوزی مهیبی روی داده و در بخش‌های پرتراکم آن استان، مانند ارتفاعات دیشموک، برفکون، ارتفاعات پیرامون شهرستان باشت و…، به خاکستر بدل شدند. ارتفاعات کوهمره و کوه سرک واقع در شمال‌غرب استان فارس را که با تلاش چهار شبانه‌روز همیاران طبیعت و بومیان در اواخر پنجشنبه‌شب، ۸ خردادماه، خاموش شده بود، مجدداً در سحرگاه روز جمعه آتش‌افروزان در سه نقطه به آتش کشیدند. هم‌زمان کوه بیل و ارتفاعات پیراشکفت واقع در دشت ارژن که دارای مراتع غنی و جنگل‌های متراکم از گونه‌هایی چون زالزالک، ارژن، کیکم، شهن و… است، در آتش می‌سوزند.
در نورآباد فارس، منطقه قلعه‌سفید، برای هفتمین‌بار در دو هفته اخیر دچار حریق شده است. این مناطق نه‌تنها زیستگاه‌های مهم هستند، بلکه حامل آثار تمدن بشری کهن‌اند. با وجود هجوم حداکثری آتش‌افروزان به رویشگاه‌های زاگرس، اما هیچ برخورد ریشه‌ای و اساسی از سوی سازمان‌های متولی نمی‌بینیم.
برای برخورد اصولی با بحران آتش‌ها، ما به یک برنامه عمل ملی نیاز داریم؛ به اجرای طرح ملی فراگیر که سازمان‌های دولتی و غیردولتی، مردم و نهادهای خصوصی را در کنار هم قرار دهد تا موفق به کاهش یا رفع بحران زاگرس شوند، در غیر این‌صورت زاگرس را از دست خواهیم داد.
اگر مقابله با برون‌داد ضدامنیتی آتش‌افروزان، به وظیفه دائمی‌ نیروهای داوطلب و سازمان‌های مردم‌نهاد بدل شود، دیگر فرصت کارهای آموزشی، فرهنگی و ترویجی برای آنها باقی نخواهد ماند. این یک انحراف آشکار است و در شرایط فعلی، نیروهای مردمی ‌به‌اجبار به‌جای سیاستگذاران و مجریان معلوم نشسته‌اند و از جانشان مایه می‌گذارند.
متأسفانه این وضعیت، تنها نتیجه سکوت خائنانه و فرصت‌طلبی نهادهای مسئول است. این سکوت، هم‌دستی با کسانی است که زاگرس را به آتش می‌کشند. اگر اراده‌ای برای برخورد با عاملان وجود داشته باشد، می‌توان بحران را به‌سوی کاهش مدیریت کرد. اما شوربختانه بیم از دست دادن جایگاه مدیران، سبب شده است خبر بحران از محدوده شهرستان‌ها و استان‌ها فراتر نرود و سازمان مرکزی نیز انفعالی برخورد کند.
نمونه‌ای از مدیریت صحیح کنترل آتش‌سوزی‌های اخیر را که متأسفانه هفته گذشته بازه آن به استان هرمزگان کشید، می‌توان در آتش‌سوزی کوه هماگ و چکاد تشگر (بام استان هرمزگان) واقع در شمال بندرعباس معرفی کرد. منطقه‌ای مرتفع با رویشگاه‌های متنوع زاگرسی، خلیجی-عمانی که دارای رویشگاه‌های متنوع و همچنین درختان کهنسال ارس (سرو کوهی) است، ضمن اینکه زیستگاه خرس سیاه آسیایی نیز به‌شمار می‌آید. در اینجا، مدیریت محیط‌زیست با درایت وارد عمل شد، از استان‌های همجوار و تهران کمک خواست و مانع گسترش آتش به بیش از ۱۰۰ هکتار شد. چرا چنین شیوه خردمحور مدیریتی در سایر استان‌ها اجرا نمی‌شود؟
اگر رویشگاه‌های زاگرس از بین برود، منابع آب هم از بین می‌رود، تعادلات اکولوژیکی و اجتماعی به‌هم می‌ریزد و پدیده مهاجرت اجباری شدت می‌گیرد. این اتفاقی است که در یکی از کهن‌ترین سکونتگاه‌های ایران رخ خواهد داد. نابودی زاگرس به‌معنای ورود ایران به یک فاز شدید بیابانزایی است.
در این سال‌ها نیروهای مردمی‌ در کردستان، فارس، لرستان، بویراحمد، تا جنوب شرقی‌ترین نقطه زاگرس، با هزینه شخصی، تجهیزات تهیه کرده‌اند. دستگاه دمنده که جایگزین ۲۰ نفر در مهار آتش است، توسط خود مردم تهیه می‌شود. درحالی‌که باید این وظیفه برعهده دولت باشد.
اگر سازمان متولی به وظایفش عمل می‌کرد، نیروهای مردمی‌ به‌جای مهار آتش، در حوزه آموزش و فرهنگسازی در زمینه گسترش معرفت محیط‌زیست منابع‌طبیعی فعالیت می‌کردند. اما سکوت و بی‌عملی سازمان متولی، نیروهای فرهنگی را تبدیل به آتش‌نشان و نیروهای اجرایی، آن‌هم در مهلک‌ترین عملیات اجرایی، کرده و این نوعی خیانت به تعادلات اجتماعی است. اگر دولت و سازمان متولی به هشدارهای کنشگران محیط‌زیست بی‌توجهی کنند، ایران در آینده‌ای نزدیک خشک و بی‌جان خواهد شد. با نشست زمین، خشک شدن تالاب‌ها و رودخانه‌ها و نابودی زاگرس، فرصت زیستن سالم از ایرانیان گرفته می‌شود.
عدم توجه کافی و ضعف در مدیریت و اقدامات سازمان منابع‌طبیعی باعث شده است بحران آتش‌سوزی در زاگرس به سایر نهادهای دولتی، به‌ویژه دستگاه‌های مرتبط با امنیت و بخش قضائی نیز سرایت کند و این سازمان‌ها در جایگاه خود نتوانند نقش مؤثری در کنترل و مهار بحران زاگرس ایفا کنند. در نتیجه، این وضعیت فرصت را برای اتاق‌های فکر و جریاناتی که قصد ایجاد اختلال طبیعی اجتماعی و اقتصادی کشور دارند، با به‌آتش‌کشیدن بیش‌ازپیش زاگرس را فراهم کرده است. اگر دستگاه‌های امنیتی و بخش قضائی کشور به‌صورت جدی‌تر وارد عمل می‌شدند و با آمران پشت پرده و عاملان آتش‌افروزی‌ها برخورد قاطع و قانونی می‌کردند، می‌توانستند در جلوگیری از گسترش آتش و مقابله با جانیانی که در پی خشکاندن زاگرس هستند، تأثیرگذارتر باشند.
نکته بسیار مهمی‌ که باید به آن اشاره کرد، نوع برخورد یک‌سویه و طلبکارانه سازمان منابع‌طبیعی با فعالان حوزه محیط‌زیست، به‌ویژه داوطلبان حاضر در میدان آتش‌سوزی‌هاست؛ آن عزیزانی که از انجمن‌های محلی یا سازمان‌های غیردولتی محیط‌زیستی برای مهار آتش رویشگاه‌های زاگرس دلسوزانه حضور پیدا می‌کنند. متأسفانه این برخوردها در بسیاری موارد منجر به دلزدگی و کاهش انگیزه نیروهای داوطلب شده است. از جمله مصادیق این بی‌توجهی، برخورد غیرمسئولانه سازمان منابع‌طبیعی با خانواده‌های جان‌باختگانی است که در راه حفاظت از جنگل‌ها و منابع طبیعی کشور جان خود را فدا کرده‌اند. این افراد در چارچوب قوانین، مصداق «فداکاران خدمت» شناخته می‌شوند، اما متأسفانه سازمان مسئول آنها را ماه‌ها و حتی سال‌ها از این اتاق به آن اتاق، از این هفته به آن هفته و از این وعده به آن وعده کشانده است، بدون آنکه پاسخ روشن یا رسمی‌ درباره حقوق قانونی خانواده جانباختگان آبادانی ایران در زاگرس ارائه کند.
این وضعیت نه‌تنها مرهمی ‌بر زخم بازماندگان نیست، بلکه نمک بر آن می‌پاشد و درد را مضاعف می‌کند. داغ فرزندی که جان خود را فدای طبیعت کرده، حالا با بی‌توجهی متولیان، به اندوهی همراه با تحقیر بدل شده است. در این شرایط، طبیعی است که سایر داوطلبان نیز دلسرد و مأیوس شوند و حضور خود را کمرنگ‌تر کنند.
این دلسردی ریشه در نگاه بی‌رحم و ناعادلانه‌ای دارد که سازمان متولی به بازماندگان این فداکاران دارد. درحالی‌که قانون وجود دارد، اعتبار و مصوبه هست، اما اراده‌ای برای اجرایی کردن آن نیست. افرادی از این خانواده‌ها را می‌شناسم که عزیز و نان‌آور خانواده‌شان را از دست داده‌اند. زندگی آنها از هم پاشیده و از نظر اقتصادی در تنگنا هستند. یکی از این عزیزان، فرزندی داشته که پس از قبولی در کنکور به‌دلیل فقر ناشی از نبود حمایت، نتوانسته در دانشگاه ثبت‌نام کند. این فقط یک نمونه از صدها مورد دردناک است. در کنار این مشکلات، عملکرد ستادهای بحران در آتش‌سوزی‌های جنگل‌ها به‌ویژه در استان فارس نیز به‌شدت زیر سؤال است؛ این ستادها بیشتر حالت نمایشی دارند تا عملیاتی. وظایف قانونی فرمانداران و بخشداران در قالب ریاست ستاد بحران، بدون هیچ‌گونه پشتیبانی تجهیزاتی، اعتباری یا ساختاری رها شده است. درواقع، تنها چیزی که از این ستادها می‌بینیم، نامی است تحت عنوان «ستاد بحران» و بس.
واقعیت این است که در بحران آتش‌سوزی‌های گسترده جنگل‌های استان فارس، نقش این ستادها به‌شدت کمرنگ و تقریباً بی‌اثر بوده است. اگر قرار است ستاد بحران تنها بر کاغذ وجود داشته باشد، دیگر نمی‌توان از مردم و فعالان انتظار داشت که بار بی‌تدبیری‌ها و کم‌کاری‌های سیستماتیک را بر دوش بکشند.
بار دیگر تأکید می‌کنم چنانچه برای مقابله با بحران زاگرس با ارائه حرکات و برنامه‌های نمایشی، باز هم فرصت‌سوزی کنیم، در آینده‌ای نه‌چندان دور نتیجه مهلک عملکرد منفی و سهل‌انگاری خویش را با از‌دست‌رفتن تعادلات اجتماعی و اقتصادی کشور شاهد خواهیم بود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *