فانتزی‌گراهای سرگردان خانه مادربزرگه!





فانتزی‌گراهای سرگردان خانه مادربزرگه!

۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۲۳:۳۲

«آنها همه‌چیز را با هم می‌خواهند، خانه قدیمی که در آن یاد گذشته‌ها کنند و پرت شوند به خاطرات خانه مادربزرگشان، آن‌هم با آخرین امکانات هتل پنج‌ستاره.» زینب در دل کویر مصر که رساندن آب به آن خودش ماجراست، مانده است چه کند؟ او بین فانتزی‌گراهای سرگردان گیر افتاده. هر روز یک خواسته جدید به فهرست بلندبالایشان اضافه می‌شود. سرویس‌خواب مجهز با سرویس بهداشتی لوکس در دورافتاده‌ترین روستاهای ایران بدیهی‌ترین نیازشان است. برخلاف آنها مسافران خارجی هستند، آنها می‌آیند که زندگی را زیر نور آفتاب به‌دور از نشانه‌های زندگی مدرن تجربه کنند. درست و غلط ماجرا را هیچ‌کس نمی‌داند.
برای پاسخ‌دادن به این سؤال، شاید باید به گذشته بازگشت. به خاستگاه نخستین بومگردی‌های ایران که از دل کویر برخاسته است. آتشی در حیاط خانه‌ای کاهگلی در روستای «گرمه» برپا شد و دل دوستداران طبیعت و میراث را شاد کرد. کویری‌تباری که با همسر فرانسوی‌اش به ایران بازگشت و ایده جدیدی را با خود آورد، این ایده مخاطبان بسیاری پیدا کرد؛ بدون اینکه سازمان و بعدها وزارتخانه میراث‌فرهنگی به گرد آن برسند. این عقب‌ماندگی در کنار استقبال ناگهانی فانتزی‌گراهای گذشته‌خواه همه را غافلگیر کرد. متولی وجود نداشت، پس همه‌چیز روی خطوط سرگردانی پیش رفت. این سرگردانی بسط پیدا کرد و مدام بزرگ و بزرگتر شد. کار به‌جایی رسید که هر کسی با مجوز و بی‌مجوز برای خودش بومگردی دست‌وپا کرد. مسافران طبقه متوسط از بومگردی‌ها استقبال می‌کردند. فقط بحث گذشته‌گرایی نبود. بومگردی‌ها به مسافران آزادی بیشتر می‌دادند و بیشترشان هزینه‌های کمتری داشتند؛ اما نه خبری از برنامه‌ای مستقل بود و نه دیدگاه‌های کارشناسی در وزارت عریض‌وطویل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی.
نحوه دادن مجوزها و حتی وام‌های حمایتی اصول مشخصی نداشت. هر جا می‌رفتی دیگر همه بومگردی داشتند. یک‌بار خانه زنی در سبزوار رفتم که یک اتاقش را به‌عنوان بومگردی به مسافران می‌داد، بدون اینکه آن را حتی تمیز کند؛ چون اعتقاد داشت مسافران باید تجربه نابی از خانه‌های قدیمی «مادربزرگه» داشته باشند. نام بومگردی‌اش اما خیلی جذاب بود، چیزی در مایه‌های بومگردی ننه‌نقلی! یک‌بار در جاده کوهبنان به کرمان مردی را دیدم که یک سازه سیمانی درست کرده بود که سالن‌های بزرگ و دراز داشت شاید نامش بود، بومگردی «احمدآقا بامعرفت». اسامی بسیاری از این بومگردی‌ها در سایت‌های «جاباما»، «اتاقک»، «مهمان‌شو» و… معرفی می‌شوند که نشانی بومگردی دارند؛ اما درواقع هیچ ندارند. جالب این است که اتفاقاً خیلی‌هایشان مجوز رسمی دارند. مسافران فانتزی‌خواه گذشته‌گرا هم از همین آدرس‌ها به ناکجاآبادها می‌رسند. مشکلات اما به همین‌جاها ختم نمی‌شود. در برخی از روستاهای شمال، دیگر همه خانه‌ها بومگردی شده است. یعنی ناگهان شما وارد روستای قدیمی می‌شوید که شده است بومگردی‌آباد. آنهایی هم که می‌خواهند همه قوانین را رعایت کنند، خیلی از مشتری‌های خود را از دست می‌دهند. بلبشویی به‌نام بومگردی‌گرایی همه روستاهای ایران را گرفته است. نه خبری از بررسی‌های همه‌جانبه است و نه نیازسنجی. کسی نیست که بگوید یک بومگردی چه امکاناتی باید داشته باشد و چه امکاناتی نه. در این بلبشو اما اصفهک را خوب به یاد می‌آورم که جوانان رشید روستا بر آن شدند به‌صورت مشارکتی روستای قدیمی زلزله‌زده‌شان را بومگردی کنند. چه موانعی بر سر راهشان بود، خدا می‌کند. مسئولان میراث‌فرهنگی حاضر به ثبت روستا نمی‌شدند! موانع آنقدر زیاد بود که کوه را از پا درمی‌آورد؛ اما آنها از پا نیفتادند و تلاش کردند، اتفاقاً بسیاری از موازین جهانی بومگردی‌ها را رعایت کنند. آنها توانستند حتی روستایشان را ثبت جهانی کنند و براساس استانداردهای بین‌المللی پیش بروند. هم امکانات داشته باشند و هم ما را به گذشته وصل کنند. هم نور فانوس در کوچه‌ها باشد و هم روشنایی در خانه‌ها. رسیدن به استانداردها اما پشتکار می‌خواهد، حمایت مالی می‌خواهد، برنامه می‌خواهد، دورهمی و هم‌اندیشی می‌خواهد. شاید بومگردی‌های ایران روزی دل فانتزی‌گراهای گذشته‌خواه را چنان ببرد که دست از لوکس‌گرایی افراطی بردارند و یک‌بار هم شده دل به طبیعت ببندند و ایمان بیاورند به فصل سبز.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *