قصه غصههای زنانه
۱۹ دی ۱۴۰۳، ۱۷:۵۵
از دلنشینترین یادگارهای هنر معاصر ایران آثار آقای علی حاتمی است که با ادبیاتی فاخر بیمقدمه، به متن وارد میشود و بیننده را یکباره، به آغوش ماجرا میکشاند. این ایام که به مناسبت روز مادر، بخشی از فیلم مشهور او با بازی خانم رقیه چهرهآزاد و فریماه فرجامی به چشمم خورد، ذهنم را به زنانی از جنسی دیگر گره زد؛ زنانی که آنها را در «نمایش جشنوارۀ الفبا» شاهدیم که این روزها، به کارگردانی گلاب آدینه در تماشاخانه ملک روی صحنه است. نمایشی با یازده خردهدرام مختلف در کنار هم، که بهترتیب حروف الفبا اجرا میشوند و در عین برداشت روایتدرروایت از آن، میتوان هریک را جدای از دیگری فهم کرد که آغاز و انجام داستان یا روایت را بیان میکند.
برای بینندهای چون من این پردهها مروری بود بر وقایع اجتماعی این سالها درباره زنانی که پناهگاه عاطفی و خانوادگی ندارند و از جنس زنان داستان تهران مخوفاند و گرفتار مسائلی که جامعه و شرایط اقتصادی به آنها تحمیل کرده است، با رفتار و ادبیاتی که قابلفهم است؛ زباندرازی و زنآزاری و البته زنستیزی و نگاه سلطهجویانه یا مشکلاتی دیگر از نوع ممنوعیت ویدئو در دورهای و سختگیری بر مطبوعات مستقل و اهل قلم که خود تجربه زیسته ناخوشایندی از آن دارم؛ زیرا بهسبب یادداشتی کوتاه، که مقبول طبع مجریان نبود، مجموعهای بزرگ از حروفچینی و صفحهبندی و طراحی و نویسندگی و خبر و حتی آبدارخانه به یکباره تعطیل میشد.
پایانبخش این نمایش روایتی جذاب و گیرا از بانویی است که همسر عزیزش در آبهای جنوب کشورمان ایران با دست بسته به شهادت رسیده و تنها نامی از او بر دیوار کوچه باقی مانده است؛ اما در همین روایت ملی نیز شیرینی گفتار و رفتار دوستانش هم فضای صحنه را آرامش میبخشد و هم بیان وضعیت اجتماعی این گروه داغدار و آسیبدیده است.
پیشدرآمد این نمایش اجرایی متفاوت دارد؛ در سالن انتظار یکباره با بازیگران روبهرو میشویم. این بخش گفتوگویی میان دو ایرانی فارسی زبان و عربزبان است و اگر بینندهای برداشتی جز این داشته باشد، با انسجام ملی ایرانیان که قرنهاست با زبانها و لهجههای متفاوت کنار هم زیستهاند، مغایرت دارد. ازاینرو، پدیدآورندگان از «ژ» که در الفبای عربی وجود ندارد، «ژن برتر» و «ژن خوب» را مطرح کردهاند و سرانجام، با تغییری در این جمله معروف برشت که «آدم باید آدم باشد»، آن را به پایان برده و از نگاه نژادپرستانه دور کردهاند.
این خردهدرامهای متنوع بهگونهای است که تماشاگران را با خود همراه میکند و دردهای اجتماعی این سالها را بیان میدارد، اما به قضاوت آنها نمینشیند؛ درواقع، مسائلی را بیان میکند که برخی از آنها در صفحه حوادث خواندهایم و میخوانیم. برای نمونه، روایت مردی که به دست زنی بهسبب تجاوز به دختر او کشته شد و اینک زنی دیگر که با چادر سیاه او را به دادگاه میآورد تا در برابر بازپرس حادثه را شرح دهد.
برخی دیگر را کمابیش، خود تجربه کردهایم و برخی هم روایتهایی است که آن را کاملاً باور داشتهایم؛ مانند اجرای شور که یادآور آبهای شور و لب شور در مناطق کویری جنوبی کشورمان است که هر روز بر دامنه آن افزوده میشود.
نویسنده این اثر افشین هاشمی است که از کنار هم چیدن واجها و واژهها نوعی موسیقی کلام به دست داده و آهنگ گفتار را دلنشین کرده است. شاید بتوان ریشه این ذوق را در آشنایی او با موسیقی دانست که آن را به آهنگینکردن کلام بسط داده است؛ هرچند این واجآرایی گوشنواز است، گاهی معنای کلام در آن گم میشود. پیشترها، از این نویسنده مجموعه «شبکه مخفی زنان» با بازی لیلا حاتمی در نقش زنی امروزی منتشر شد که بهنوعی از محدویتهای متعارف زنانه یا سوءاستفاده از آنها در جامعه سخن میگفت و اکنون شاید بتوان گفت این نمایش مهر تأییدی بر استمرار همان نگاه است.
در روزی که به تماشای این اثر نشستم، با وجود بارش، سالن نمایش پر بود از تماشاگران علاقهمند که در میان آنها، چهرههای هنری نیز دیده میشدند و این امر توجه جامعه به آثار هنرمندان را نشان میدهد.
از کارهای ارزشمند این نمایش ایفای نقش جمعی از هنرجویان کلاسهای بازیگری در کنار افراد صاحبنام است؛ برای ثبت نگاه تماشاگران، قلم و کاغذی به آنها داده و در پایان نمایش جمعآوری میشد؛ ازاینرو شایسته است گزارشی براساس این نظرسنجی ارائه شود.
تئاتر را میتوان نوعی محاکات دانست که به بازنمایی دردها میپردازد؛ دردهایی واقعی، اجتماعی و البته انسانی که منشأ آنها را شاید بدانیم، اما درمانش را نه و گاهی فکر میکنیم در حل معضلات اجتماعی با بهکارگیری انواع سیاستها، البته در معنای قدیم آن یعنی تنبیه، میتوان گره کارها را گشود. فارغ از آنکه گاهی گرهی را که میتوان با دست باز کرد، چنان کور میکنیم که دیگر از دندان هم کاری ساخته نیست.
در این نمایش، برخلاف سنت نمایش ایرانی، گاهی زنان در نقش مردان هم ظاهر میشدند. بههرحال، دانسته و نادانسته این نمایش مرا دوباره به عالم فیلم سینمایی «مادر» علی حاتمی برد که در آن زمان چادر معنایی دیگر داشت. این را میشد از لطافت بوسه اکبر عبدی بر چادر گلگلی مادرش دریافت.
برچسب ها:
اجتماع، استان تهران، جنوب کشور، حادثه، فیلم سینمایی، ممنوعیت، هنرمندان
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
خارگ فقط نفــــــــت نیست
وقتی گردشگری، درس احترام میشود
مرغک «نظر» روی شانه شیرهای «تناولی»
وداع با قصهگوی مرزهای ناشناخته
پایش تجهیزات اطفای حریق در مناطق حفاظتشده پایتخت
توسعه پایدار در دوران بیثباتی لوکس یا ضرورت؟
دموکراســـــــــی در عصر اختلال
باران بارید؛ اما «آلاگـل» همچنان خشک است
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زندگی در تعلیق
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید