شیوه‌های مشارکتی حفاظت از گونه‌ها و اهمیت مشارکت عمومی در پروژه‌های حفاظتی در گفت‌وگو با پگاه جابری، حفاظتگر

علوم اجتماعی، ابزار نادیده گرفته شده در حفاظت

توسعه رویکردهای جامعه‌شناسی و روانشناسی در حفاظت حیات‌وحش، راه‌حل‌های نوینی برای حل مشکلات موجود ایجاد می‌کند





علوم اجتماعی، ابزار نادیده گرفته شده در حفاظت

۵ دی ۱۴۰۳، ۱۷:۵۵

پگاه جابری را بسیاری با پروژه‌های مرتبط با پرندگان می‌شناسند. عضویت او در تیم اجرایی حفاظت از بادخورک‌ها به چهار سال می‌رسد و دو سال هم مدیر اجرایی پروژه بوده است. او هم‌زمان با باشگاه پرنده‌نگری و پروژه‌ شمارش شکاری‌ها در گلوگاه همکاری می‌کند. بااین‌حال، فعالیت‌های حفاظتی پگاه جابری به پرندگان محدود نیست. او دو سال عضو هیئت‌مدیره مؤسسه رمیاران حیات‌وحش بود و پایان‌نامه خود را هم روی بررسی مطلوبیت زیستگاه خرس قهوه‌ای در منطقه پرور کار کرد. در همین روزهای اخیر پژوهش او و «علی شمس»، بیولوژیست حفاظت و محقق دکتری دانشگاه «کیپ‌تاون»، و «آصف رضاییان»، کارشناس ارشد مدیریت حیات‌وحش، درباره حضور سه گونه گربه‌سان در دو ذخیره‌گاه غیردولتی در شمال ایران در «CAT NEWS» منتشر شده است. در این گفت‌وگو از او درباره فعالیت‌هایش در حوزه حیات‌وحش و دشواری‌های کار روی گوشتخواران پرسیدیم.

چند سال است در حوزه حیات‌وحش فعالیت می‌کنید؟ و با کدام انجمن‌ یا انجمن‌ها؟

با اینکه از حدود ۱۵ سال پیش در فعالیت‌های داوطلبانه و موردی مرتبط با حفاظت حیات‌وحش شرکت می‌کردم، اما بعد از ورود به مقطع ارشد محیط‌زیست از سال ۹۸ فعالیت در این حوزه برای من جنبه‌ جدی‌تر و آکادمیک پیدا کرد. با اینکه NGOها و انجمن‌های زیادی در حوزه محیط‌زیست فعالیت می‌کنند؛ اما در سال‌های اولیه، آشنایی درستی با هیچ‌کدام نداشتم. شاید بتوان گفت این موضوع یک ضعف برای مؤسسات و انجمن‌های ماست که نتوانستند خودشان را به‌خوبی به دانشجویان و علاقه‌مندان معرفی کنند. بعدها با دوستان دیگری هم که صحبت می‌کردم، همین نکته را در حرف‌هایشان زیاد می‌شنیدم. سال ۱۳۹۹ با مؤسسه رمیاران حیات‌وحش آشنا شدم و از سال ۱۴۰۰ به‌مدت دو سال عضو هیئت‌مدیره این مؤسسه بودم. همچنین، در سال ۱۳۹۹ با باشگاه پرنده‌نگری ایرانیان آشنا شدم و عضو این باشگاه شدم و با پروژه‌های مختلف باشگاه پرنده‌نگری ایرانیان همکاری کردم و به‌مدت چهار سال همراه تیم اجرایی پروژه حفاظت از بادخورک معمولی هستم.  

 

در پروژه بادخورک‌ها چه هدفی را دنبال می‌کنید؟

پروژه حفاظت از بادخورک معمولی اسفند امسال وارد ششمین سال خود می‌شود. من به‌مدت چهارسال در کنار تیم اجرایی و داوطلبان در این پروژه فعالیت می‌کنم و به‌مدت دو سال مدیر اجرایی پروژه بوده‌ام. پروژه حفاظت از بادخورک‌ها یک پروژه بر مبنای علم شهروندی است که براساس داده‌هایی که شهروندان از حضور بادخورک معمولی جمع‌آوری می‌کنند، اطلاعاتی آماری جمع‌آوری کند.

 

پرنده‌ای مثل بادخورک از معدود پرندگانی است که به‌صورت طبیعی فضاهای شهری را برای زیست خود ترجیح می‌دهد و این یک شانس بزرگ برای شهروندان است تا بتوانند از نزدیک و بسیار ملموس شاهد زندگی یک گونه کاملاً وحشی به‌معنای کاملاً آزاد در طبیعت در کنار خود و در فضای شهری باشند. از ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود بادخورک هم نمی‌توانیم بگذریم، پرنده‌ای که بیشتر طول عمر خود را در پرواز می‌گذراند و تنها در زمان زادآوری روی تخم‌های خود می‌نشیند.

 

تحقیقات اخیر در مورد بادخورک معمولی در انگلیس نشان داده است جمعیت بادخورک‌های معمولی در طول ۱۰ سال نصف شده است. باتوجه‌به رفتار مهاجرتی این گونه، احتمالاً جمعیت جهانی آن نسبت به گذشته در معرض تهدید بیشتری قرار گرفته و ما قصد داریم با پایش جمعیت بادخورک‌ها، تخمینی از شرایط و وضعیت حفاظتی فعلی این گونه در کشورمان ایران داشته باشیم.

 

در حین انجام پروژه باتوجه‌به شرایط ویژه فیزیولوژیکی این گونه در فصل زادآوری با تعدادی جوجه که از لانه بیرون افتاده‌اند که دیگر قادر به بلند شدن و پرواز نیستند، مواجه می‌شویم. شهروندان و داوطلبان پروژه، این جوجه‌ها را تیمار و سپس درصورت بهبود، رهاسازی می‌کنند. این پروژه کاملاً گروهی ‌و با کمک تیم اجرایی تخصصی و تعداد زیادی داوطلب اجرا می‌شود، همه تلاش ما این است که به‌سمت فردمحوری نرود. به‌علاوه این پروژه تنها با حضور شهروندان و مشارکت عمومی‌ امکانپذیر است و هر چقدر تعداد مشارکت‌کنندگان بیشتر باشد، داده‌های دقیق‌تری خواهیم داشت.

 

شما پایان‌نامه‌ای درباره خرس قهوه‌ای در منطقه حفاظت‌شده پرور نوشته‌اید، به چه نتایجی رسیدید؟

پایان‌نامه من در مورد بررسی مطلوبیت زیستگاه خرس قهوه‌ای در منطقه پرور بود. در این مطالعه ما لکه‌های داغ زیستگاهی و کریدورهای ارتباطی آنها، همچنین بخش‌هایی ازین لکه‌های مهم را که با انسان تعارض دارند، با فعالیت میدانی و مدلسازی شناسایی کردیم، تا برای حفاظت هرچه بهتر آنها برنامه‌ریزی‌های حفاظتی دقیق‌تری انجام و اجرا شود‌.

 

آیا به‌عنوان یک زن در انجام پروژه پایان‌نامه مشکلی داشتید که اگر همکلاسی مرد شما می‌خواست این پروژه را انجام دهد، این مسائل برایش وجود نداشته باشد؟

زن بودن در تمامی‌ جوانب زندگی ما تأثیرگذار است و در حوزه‌هایی مثل محیط‌زیست شاید پررنگ‌تر هم جلوه کند. تجربه زیسته‌ ما به‌عنوان زن در تک‌تک سلول‌های ما نقش بسته است. به‌طور قطع کار برای همکلاسی پسر من راحت‌تر بود. به‌طور مثال، من به‌عنوان دختر شرایط بسیار سخت‌تری برای ورود به منطقه داشتم، کمااینکه یک‌بار با داشتن مجوزهای لازم، بدون دلیل مشخص به من اجازه ورود به منطقه داده نشد، اما در همان لحظه دوستانی که می‌شناختم به‌راحتی وارد همان منطقه شدند. آیا جنسیت پسر به آنها اجازه ورود می‌داد یا رفاقتی بودن فضا باعث می‌شد اجازه ورود به مناطق را پیدا کنند؟ نمی‌دانم. متأسفانه ملاحظاتی وجود دارد که نه‌تنها به امن‌تر شدن فضا برای حضور زنان در زیستگاه و حیات‌وحش منجر نشده، بلکه بسیاری از حفاظتگران زن را مأیوس و ناامید کرده است. اما من شخصاً به‌خاطر این ملاحظات عقب نخواهم رفت و برای حفاظت از حیات‌وحش این کشور از اهدافم کوتاه نمی‌آیم.

 

 چرا در حوزه گوشتخواران حضور زنان نسبت به مواردی مانند پرنده‌نگری محدودتر است؟ آیا تجربه جهانی هم همین است؟

من فکر می‌کنم برای حضور در حوزه حیات‌وحش خصوصاً گوشتخواران نیازمند ورود به مناطق حفاظت‌شده و مناطق چهارگانه بیشتر هستیم؛ اما پرنده‌نگری از منظر جنبه‌های تفریحی به‌واسطه ذات پرندگان و حضور پرندگان حتی در خارج از مناطق میسرتر است. حتی اطراف فضاهای شهری هم امکان لذت بردن از پرنده‌نگری فراهم است. به همین خاطر حضور پررنگ زنان در فضای پرنده‌نگری نسبت به پستانداران، بیشتر به‌خاطر محدودیت‌های حضور آنها در مناطق چهارگانه است و شاید همین باعث شده که بسیاری از بهترین پرنده‌نگران ایران زنان باشند.

حضور پررنگ زنان در فضای پرنده‌نگری نسبت به پستانداران، بیشتر به‌خاطر محدودیت‌های حضور آنها در مناطق چهارگانه است و شاید همین باعث شده که بسیاری از بهترین پرنده‌نگران ایران زنان باشند

با اینکه انتخاب زنان در پروژه‌های حفاظتی در جهان هم کمی‌ با چالش و پیچیدگی روبه‌رو است و رفتارهای مبتنی‌بر تبعیض در تمام دنیا همچنان مشاهده می‌شود، اما از نظر قوانین و مقررات برخی کشورها به این تبعیض دامن می‌زنند. به همین دلیل، در بسیاری از پروژه‌های مرتبط به حیات‌وحش و  گوشتخواران در جهان، زنان حضور پررنگ‌تری نسبت به ایران دارند.

 

چطور می‌توان مردم را درگیر فرایند حفاظت کرد؟ به‌نظر شما در حوزه گوشتخواران به‌اندازه پرندگان امکانپذیر است؟

اول از همه مردم بومی‌ و ذی‌نفعان را از مردم شهرنشین جدا می‌کنم. جریان‌های مرتبط به مردم بومی‌ حاشیه زیستگاه‌های حیات‌وحش، علم و جریان مشارکت را می‌طلبد که لازمه آن دیدن منافع جامعه محلی به‌عنوان صاحبان اصلی این زیستگاه‌ها است. اما در مورد مردم شهرنشین، برخلاف برخی از نظرات، من معتقدم به‌جای درگیر کردن آنها در مباحث تخصصی حفاظت از حیات‌وحش، بهتر است آنها را بیشتر از طریق فعال کردن احساسات و ذات مطالبه‌گری همراه و تلاش کنیم آنها را به این باور برسانیم که به محققین حیات‌وحش و حفاظتگران اعتماد کنند و علم و دانش این افراد را به رسمیت بشناسند.

جای علوم اجتماعی خصوصاً جامعه‌شناسی و روانشناسی در امر حفاظت بسیار خالی است. بسیاری از تعارضات انسان و حیات‌وحش صرفاً با علم حفاظت حل نخواهد شد بلکه ما به علوم اجتماعی نیز برای درک عمیق و ریشه‌ای این تضادها نیازمندیم

در‌عین‌حال، من باور دارم جای علوم اجتماعی خصوصاً جامعه‌شناسی و روانشناسی در امر حفاظت بسیار خالی است. بسیاری از تعارضات انسان و حیات‌وحش صرفاً با علم حفاظت حل نخواهد شد بلکه ما به علوم اجتماعی نیز برای درک عمیق و ریشه‌ای این تضادها نیازمندیم.

 

شما در انجمن‌های مختلف پرنده‌نگری و حفاظت از این گونه‌ها حضور دارید،‌ به‌نظرتان انجام فعالیت مشترک میان آنها امکانپذیر است؟ آنچه امروز می‌بینیم انجمن‌هایی است که ارتباط آنها با هم بسیار محدود است.

همه از قدیم شنیده‌ایم که به ما از کودکی کار تیمی‌ یاد ندادند. این تا حدودی درست است، اما به باور من نه‌تنها در محیط‌زیست و حفاظت، بلکه در تک‌تک زوایای زندگی، ما تفکر نقادانه را یاد نگرفته‌ایم. اینکه چطور درست انتقاد کنیم و چطور گوش شنوا برای شنیدن انتقادات داشته باشیم. من اگر جای مدیران انجمن‌ها و مؤسسات بودم قبل از برگزاری هرگونه کلاس شناسایی گونه‌ها یا آموزش حفاظت یا هر شکلی از کلاس‌های آموزشی، کلاس‌هایی مرتبط با تفکر نقادانه به‌خصوص برای داوطلبین خود مؤسسه برگزار می‌کردم. تفکر نقادانه مهارتی است که ما باید بیاموزیم تا بتوانیم به تفکر تحلیلی برسیم، موضوعات را بشکافیم و جزء به جزء بررسی کنیم. از منظر دیگر شاید دلیلی که مؤسسات و انجمن‌ها آنقدر از هم دور هستند، کمال‌گرایی حفاظتگران و مدیران مؤسسات باشد. کمال‌گرایی آفت حفاظت و حفاظتگران است. مؤسسات و افراد در نقطه‌ای باید به این باور برسند که هیچ موردی در حفاظت را به‌تنهایی نمی‌توانند به کامل‌ترین شکل حل کنند. درعین‌حال، به باور من فضای رقابتی بین مؤسسات و انجمن‌ها حتی گاهی می‌تواند به بهتر شدن کیفیت کار هم منجر شود.

دوست داشتم به نکته‌ای اشاره کنم که شاید نادیده گرفته شده است. تعارضات زیاد و گسترده‌ای بین حفاظتگران وجود دارد، ممکن است در تئوری یا رویکردها با هم اختلاف داشته  باشند اما در دلسوزی تک‌تک حفاظتگران برای محیط‌زیست شک نکنیم.  

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *