وقتی دوربین‌ها طبیعت را می‌آزارند





وقتی دوربین‌ها طبیعت را می‌آزارند

۲۳ آبان ۱۴۰۳، ۱۶:۲۹

زمستان سال گذشته بود که دعوت دوستان عکاس را برای همراهی در یک سفر عکاسی به ارتفاعات البرز پذیرفتم. آن روزها به‌عنوان یک روزنامه‌نگار و عکاس خیابانی، کنجکاو بودم تا از نزدیک با دنیای پر رمز و راز عکاسی حیات‌وحش آشنا شوم. نمی‌دانستم این سفر چهار روزه، نگاهم را به این حرفه برای همیشه تغییر خواهد داد.

 

 ساعت سه صبح بود که با تجهیزات سنگین عکاسی از کمپ به‌سمت ارتفاعات حرکت کردیم. «علی»، یکی از باتجربه‌ترین عکاسان گروه، بااشتیاق از عکسی می‌گفت که سال‌ها در آرزوی ثبتش بود؛ تصویری از یک پلنگ ایرانی در حال شکار. صدایش موج می‌زد از هیجان، درست مثل چشم‌های براق بقیه اعضای گروه که در تاریکی شب می‌درخشید. 

 

«باید قبل از طلوع به نقطه‌ کمین برسیم.» این را «محمد»، راهنمای محلی‌مان گفت که بیست سال است در این کوه‌ها زندگی می‌کند. بعدها فهمیدم که او شاهد تغییرات عمیقی در رفتار حیوانات منطقه بوده است.

 

با هر قدم که بالاتر می‌رفتیم، داستان‌های بیشتری می‌شنیدم. از عکاسانی که برای ثبت یک قاب خاص، گاه تا یک هفته در سرمای کوهستان کمین می‌کنند. از رقابت‌های نفس‌گیر برای گرفتن جایزه بهترین عکس سال. از مبالغ نجومی که برخی مجلات برای عکس‌های خاص پرداخت می‌کنند.

 

 اما در میان این داستان‌ها، روایت‌های تلخی هم بود که کمتر کسی از آنها می‌گوید. محمد با صدایی آرام از کل‌های وحشی‌ای گفت که دیگر مثل سابق به آبشخورهای قدیمی نمی‌آیند. از پرندگانی که محل آشیانه‌هایشان را تغییر داده‌اند. از خرس‌هایی که مسیر تغذیه‌شان عوض شده است.

 

 «می‌بینی آن دره را؟» محمد با دست به دره‌ای عمیق اشاره کرد. «چندسال پیش یک گروه عکاس آنقدر به لانه یک خرس مادر نزدیک شدند که مجبور شد توله‌هایش را در شرایط نامناسب جابه‌جا کند. یکی از توله‌ها تلف شد.»

 

 حرف‌هایش مثل پتک بر سرم کوبیده می‌شد. درحالی‌که گروه ما با دقت جای پای خود را انتخاب می‌کرد تا به نقطه مورد نظر برسد، من غرق در افکارم بودم. به یاد تمام آن عکس‌های حیرت‌انگیزی افتادم که در شبکه‌های اجتماعی دیده بودم. عکس‌هایی که هزاران لایک می‌گیرند و دست‌به‌دست می‌شوند. چند نفر از ما به قیمت واقعی این تصاویر فکر کرده‌ایم؟

 

 وقتی به نقطه مورد نظر رسیدیم، خورشید هنوز طلوع نکرده بود. عکاسان با مهارت و سرعت، تجهیزاتشان را مستقر کردند. لنزهای غول‌پیکر، سه‌پایه‌های محکم، فلاش‌های قدرتمند. تکنولوژی پیشرفته‌ای که قرار بود لحظات ناب طبیعت را شکار کند.

 

 ساعتی بعد، صدای هیجان‌زده‌ یکی از عکاسان سکوت را شکست. یک قوچ وحشی در فاصله‌ای نه‌چندان دور ظاهر شده بود. صدای پیاپی شاتر دوربین‌ها فضا را پر کرد. قوچ که انگار تازه متوجه حضور ما شده بود، با حرکتی سریع مسیرش را تغییر داد و به‌سمت صخره‌های بالاتر دوید.

 

 «این طبیعی نیست» محمد آهسته گفت. «قبلاً این موقع سال، گله‌های بزرگتری از این مسیر برای چرا می‌آمدند. حالا تک‌و‌توک می‌بینیمشان.»

 

 در طول آن چهار روز، شاهد صحنه‌های مشابه زیادی بودم. عکاسانی که برای گرفتن زاویه بهتر، ناخواسته حریم حیوانات را نقض می‌کردند. استفاده از صداهای ضبط‌شده برای جلب توجه پرندگان. پهپادهایی که برای فیلمبرداری هوایی، آرامش آسمان کوهستان را بر هم می‌زدند.

 

 یک شب، دور آتش کمپ، بحث داغی بین عکاسان درگرفت. جوان‌ترها از ضرورت ثبت لحظات ناب و اهمیت مستندسازی تنوع‌زیستی می‌گفتند. باتجربه‌ترها از تغییر اخلاق حرفه‌ای در سال‌های اخیر گله داشتند. از اینکه چطور رقابت برای گرفتن عکس‌های خاص و لایک‌های بیشتر، گاهی اصول اولیه احترام به طبیعت را به حاشیه رانده است.

 

 علی، درحالی‌که چای کوهی‌اش را مزه‌مزه می‌کرد، داستان تکان‌دهنده‌ای تعریف کرد. از گروهی از عکاسان خارجی که سال گذشته برای عکاسی از یوزپلنگ آسیایی به منطقه آمده بودند. آنها برای جلب توجه یوزپلنگ، در منطقه طعمه‌گذاری کرده بودند. «این کار باعث شد یوزها از مسیر طبیعی شکارشان منحرف شوند. تا مدت‌ها، الگوی تغذیه‌شان به‌هم ریخته بود.»

 

 حالا که به آن سفر فکر می‌کنم، می‌بینم چقدر نگاهم به عکاسی حیات‌وحش تغییر کرده است. آن تصاویر خیره‌کننده که روی جلد مجلات می‌بینیم، گاهی قیمتی سنگین‌تر از آنچه تصور می‌کنیم، دارند. هر فلاش، هر صدای شاتر، هر حضور ناخوانده در قلمروی حیات‌وحش، ردپایی بر پیکر طبیعت باقی می‌گذارد.

 

 شاید وقت آن رسیده که ما به‌عنوان جامعه رسانه‌ای و عکاسی ایران، بازنگری جدی در رویکردمان به عکاسی حیات‌وحش داشته باشیم. شاید باید از خودمان بپرسیم که آیا ثبت یک لحظه خاص، ارزش برهم زدن هزاران لحظه از زندگی طبیعی حیات‌وحش را دارد؟

 

 حالا هر بار که عکسی از حیات‌وحش می‌بینم، صدای محمد در گوشم می‌پیچد: «این کوه‌ها خانه آنهاست، ما فقط مهمانیم. گاهی بهترین عکس، همان عکسی است که نمی‌گیریم.»

 

 پشت هر عکس حیرت‌انگیز از حیات‌وحش، داستانی نهفته است که شاید هرگز روایت نشود. داستان استرس، ترس و تغییر در زندگی موجوداتی که ما با دوربین‌هایمان به قلمروشان وارد می‌شویم. شاید زمان آن رسیده که دوربین‌هایمان را پایین‌تر بیاوریم و عمیق‌تر به مسئولیتی که در قبال این میراث طبیعی داریم، فکر کنیم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق