«کیومرث حبیبی»، فوق دکتری مهندسی شهرسازی کشور و استاد دانشگاه کردستان، هشدار میدهد
جوانمرگی محلههای قدیمی کردستان
شهرهای کردنشین همچون بسیاری از شهرهای ایران و کشورهای درحالتوسعه و توسعهنیافتهٔ شهری ساختار محلهای خود را کامل از دست دادهاند و محلههای محدودی را میتوان یافت که ساختار و فضا در کنار سرمایههای اجتماعی عنوان محلهٔ توسعهیافته را یدک بکشد
۹ مهر ۱۴۰۳، ۹:۲۱
نقش محلهها در انسجام اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به درازای تاریخ بر همگان محرز و آشکار است و اینکه امروزه تغییر ساختار و محتوای ساختمانسازی و تغییر شکل خانواده از شکل گسترده به هستهای موجب نابودی نقش محلهها در زندگی انسانها شده است، انکارناپذیر است. برای معنابخشی دوباره به نقش و کارکردهای محله (با ساخت اجتماعی و فرهنگی) ابتدا باید چالشهای اجتماعی، فرهنگی و حتی فراتر از آن، شرایط اقتصادی و منطقهای جامعه را بهدرستی شناخت و برپایهٔ نظرات متخصصان و کارشناسان مرتبط با آنها نسبت به تأثیرپذیری معماری و شهرسازی از این عوامل، در جهت ایجاد محلات جدید با هویت متناسب با ارزشهای بنیادین جامعه اقدام کرد. امروزه اگر محلات قدیمی شهر سنندج نظیر قطارچیان یا قلعهٔ چوارلان دیگر آن مرکزیت محلهٔ ارزشمند خود را ندارند و در این رابطه میتوان به روابط علی و معلولی بیشماری در نابسامانی این مرکز محلات اشاره کرد. دکتر «کیومرث حبیبی»، چهرهٔ فاخر علمی که نخستین فوق دکتری مهندسی شهرسازی کشور بعد از دفاع پایاننامهٔ خود با عنوان «ارتقای کیفی و افزایش ایمنی فضاهای عمومی در بافتهای تاریخی شهر با رویکرد انسانمحوری از طریق برنامهریزی و طراحی پیادهراهها» لقب گرفته است، بهصراحت از جوانمرگی محلههای شهرهای مناطق کردنشین بهویژه شهر سنندج مرکز استان کردستان سخن میگوید و نسبت به پدیدهٔ نامبارک سوداگری زمین که باعث جوانمرگ شدن ساختمانهای ویلایی، یک-دو خانواری و راستههای تاریخی میشود، هشدار میدهد. امید میرود این گفت وگوی تخصصی «پیامما» پیرامون اهمیت محلههای شهرهای مناطق کردنشین تزی برای آنتیتز و سنتز شهرداران و مسئولان سازمان نظام مهندسی استان کردستان باشد تا بیش از این تیشه به ریشهٔ هویت شهری نزنیم. آنچه در این مصاحبه میخوانید نظرات تخصصی و آکادمیکی کیومرث حبیبی متولد سنندج ، فوق دکتری شهرسازی از دانشگاه علم و صنعت ایران، دکتری برنامهریزی شهری دانشگاه تهران، دانشیار و مدیرگروه شهرسازی دانشگاه کردستان، پژوهشگر برتر ایران در سال ۱۳۸۹ به انتخاب وزارت علوم و تحقیقات و فناوری و پژوهشگر برتر فرهنگی ایران در سال ۱۳۸۱ به انتخاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. این استاد مؤلف ۱۲ کتاب تخصصی دانشگاهی و بیش از صد مقالهٔ علمی-پژوهشی و IsI و مدرس دانشگاههای خواجه نصیر طوسی، علم و صنعت ایران، تهران، علامه طباطبایی، مازندران و هنر اسلامی تبریز است.
محله رکُنی است مابین خانواده و شهر. امروز با توسعهٔ شهری و فضای آپارتمانسازی، فروپاشی شکل خانوادههای گستردهٔ این رکن مهم که از خانههای مجاور هم در یک فضای جغرافیایی خاص تشکیل میشود و خانواده نسبت به محلهٔ مسکونی احساسی مشابه خانهٔ مسکونی خود را دارد، از بین رفته است و بهنوعی بههمپیوستگی، معاشرت نزدیک، روابط محکم همسایگی، اتحاد غیررسمی میان گروهی مردم روبهزوال است. حال با این تفاسیر، چرا سازمان نظام مهندسی و شهرداریها که در فرایند شکلگیری و توسعهٔ شهری نقش مستقیم دارند، در طراحی نقشه و فرایند صدور مجوز تیشه به ریشهٔ محله میزنند، تحلیل شما چیست؟
محله بنیادیترین عنصر شهری و حلقهٔ واسط بین شهر و شهروندان است و مهمترین رکن برنامهریزی در شهرهای کهن ایرانی و حتی جهان بهعنوان سلول اصلی تشکیلدهندهٔ این سیستم، سامانه و ساختار محلههای شهری بودند. اینک در چیستی نقش و عملکرد محلهها باید گفت محلهها، محلی برای تبلور اندیشه، شکلگیری شخصیت افراد، ایجاد حس مکان، حس تعلق به خانواده، حس تعلق به همنوع، شکلگیری نوعی سرمایهٔ اجتماعی و باهمستان است که تمامی کارکرد محله را نشان میدهد. اینکه محلهها از دیرباز دارای چه نقشی بودند، جزو بحث ما نیست.
گرایش اصلی رفتن بهسمت فروش فضاهای محلهمحور است. اگر در قالب سوداگری زمین، فروش فضا و محله را در نظر بگیریم، بهتدریج و بهمرور زمان افرادی که جزو ارکان آن محله نیستند، جذب و قدیمیهای ساکن در این محلهها بهواسطهٔ تغییرات فضایی صورتگرفته مجبور به ترک محل زیستشان میشوند. بنابراین، آن سوداگری زمین باعث جوانمرگ شدن ساختمانهای ویلایی، یک-دو خانواری و راستههای تاریخی میشود
اما تقویت معاشرت خانوادهها، افراد همنوع، همسن، همجنس و کسانی که دارای مخرج مشترک و تعلق خاطرهای مشترک با همدیگر هستند، میتواند در گردهمآوری افراد نیز نقش داشته باشد و یک واحد زیستی را به وجود بیاورد. اما این پیوستگی و معاشرت که اساس محله بوده، متأسفانه امروز روبهزوال رفته است و به چنین پیشامدی همه نیز واقف هستیم. به اعتقاد من تا زمانی که نظام برنامهریزی در دنیا و ایران در هر محل، مکان و زمان و حدود جغرافیایی از بالا به پایین، تکبعدی و غیرانعطاف یا انعطافناپذیر باشد، طبیعتاً ارزشهای فضایی و مکانی، هویتی و اجتماعی سلولهای تشکیلدهندهٔ مکان نیز قابلشناسایی نیست و این دوگانگی با اصول آن محلات را به تصویر میکشد؛ یعنی یک نوع برنامهریزی جزءنگر، محلهمحور و از پایین به بالا که در آن محلههایی در کنار هم بهمرور زمان شکل میگیرند و سرآخر اجتماع محلهها با همدیگر نیز یک واحد جغرافیایی بهنام ناحیه، شهر و منطقه بهوجود میآورد.
در حال حاضر، سعی میکنیم هر حدود و فضای جغرافیایی را از طریق یکسری خطکشیهای هندسی شهرسازانه به سلسلهمراتبی از فضاها تبدیل کنیم و این سلسلهمراتبی از فضاها را از راه یک کانون مرکزی بهنام مرکز محله، ناحیه و منطقه که با عناصری مستقر میشوند، شناسایی و با مسمی به اسم ناحیهٔ شهری، محلهٔ شهری و منطقهٔ شهری تعریف کنیم. بااینحال، این عناصر بیشتر بر روی صفحهٔ کاغذ نمود دارد و آنچه در عالم واقع شکل میگیرد، سلولهای خودانگیختهٔ اجتماعی مکانمحور است که در کنار همدیگر یک واحد و یک محلهٔ شهری را بهوجود میآورد و ترکیبی از این محلههای شهری نیز سازندهٔ اصلی سیمای شهر هستند. از این رهگذر محلهها میتوانند عناصر خطی مثل محور، پیادهراه و مسیر باشند و در عنصر نقطهای میتوان از نانوایی، حمام عمومی، زورخانه و یا حتی مغازه سنتی پذیرایی نام برد و یا یک عنصر پهنهای مثل پارک شهری، باغ قدیمی، مدرسه، مکتبخانه و حمام عمومی که در هویتبخشی به این محلات ایفای نقش میکنند، متصور شد. نکتهای که برخی از محلههای قدیمی شهر سنندج از جمله «قطارچیان»، «آغا زمان» و «محلهٔ بازار» باعث شکلگیری نوعی متفاوت از بافت و سیماست که در اصطلاح از آن بهعنوان محله یاد میکنیم.
با این تفاسیر، بحث سر این است که نظام مهندسی، شهرداری و حتی فراتر از آن راهوشهرسازی یا سازمانهای قدیم مسکن و شهرسازی و شهرسازی فعلی چه نقشی در ساختارزدایی شهرهای کهن و قدیمی محلهمحور داشتند؟ آیا تصمیمگیری این افراد و تفاسیری که در فرایند کاری بهعمل آمده، باعث شده است تیشه به ریشهٔ این محلهها زده شود؟ بهنظر من این سازمانها و ارگانها متناسب با نقش و وظیفهشان مقصر هستند؛ اما مهمتر از آن نظام برنامهریزی دیکتاتورمآبانهٔ بالا به پایین غیرمنعطف است که برای تمام شهرهای جهان فارغ از ویژگیهای اجتماعی، اقتصادی، مکانی و تاریخی آن محله، یک نظم فضایی سلسلهمراتبی مبتنیبر توزیع خدمات پیشبینی میکند و همین را به تمام شهرهای جهان تعمیم میدهد. راست این است که هیچ نظام مهندسی، شهرداری و راهوشهرسازی نمیتواند ساختار یک محله را بههم بریزد، مگر در طرحهای جامع و تفصیلی که ملاک عمل توسعهٔ شهر است. باوجوداین، نباید نقش این ارگانها را در تهیهٔ طرح مناسب نادیده گرفت. اگر فرض را بر کمکاری بگذاریم آیا راهوشهرسازی، شهرداریها، مراکز اجرایی و مؤسسات اجرایی خود میتوانند مانع اجرای آن طرحها شوند؟ قاعدتاً نه؛ چون طرحهای بالا به پایین مثل طرحهای جامع و تفصیلی نیز به شهرداریها و نظام مهندسی ابلاغ میشود و متناسب با پروانهای که صادر میشود، برای یک ساختمان نقشه تهیه میکنند و نقشه است که نظم فضایی جدیدی به شهر تحمیل میکند.
هماکنون که در شهرهای استانهای مناطق کردنشین ایران، اجتماع و بههمپیوستگی در محلهها نابود میشود، برای معنابخشی دوباره به نقش و کارکردهای محله با ساخت اجتماعی و پیوستار فرهنگی، بهویژه در شهرهای قدیم ایرانی، چه باید کرد؟
مثال من اعتقاد دارند که محله بیشتر از آن که یک واحد فیزیکال باشد یک واحد اجتماعی و اقتصادی هویتبخش است که تبلور مکانی آن، سیمایی را ایجاد میکند که در اصطلاح محله مینامیم. بنابراین، سه رکن اصلی اجتماع، اقتصاد و کالبد اجزای اصلی تشکیلدهندهٔ ساختار یک محله قلمداد میشوند و هر نوع برنامهریزی برای هرکدام از این سه بُعد در راستای پایداری آن باهمستان، نمیتواند ما را به آن سَرمنزلی که احیای مجدد و معنابخشی دوبارهٔ این محلههاست، توفیق دهد.
گزینش فضاهای عمومی نکتهای است که نباید از آن غافل شد. فضاهای عمومی شهر میتواند یک میدانچه، سر یک گذر، ورودی محله که محل اتراق و جمع شدن تعدادی از افراد با خصوصیات یکسان و حتی گروهها اجتماعی مختلف است، باشد
برای معنابخشی دوباره به نقش و کارکرد محلهها نخست باید با پیشگیری از تخریبهای بیش از حد در ساختار محلههای ارگانیک یا بهتعبیری ماشینمحور که باعث جراحیهای متعددی از جمله تعریض خیابانها، احداث محله و خیابان جدید میشود، ممانعت ورزید؛ چراکه فرایند تخریب، اساس و ارکان فیزیکی محله را از لحاظ سازمان فضایی ناهمگون میکند. بنابراین، لازم است پیشگیری از تخریبهایی که غالباً ماشینمحور و در راستای نیاز حرکت سواره هستند را مدنظر قرار بدهیم.
دربارهٔ فضاهای عمومی محله مثل پیادهراهها و کوچههای بنبست، تکایا، حسینیهها و مساجد یا گشایشهای فضایی در دل محلهها از جمله میدانچههای قدیمی، احیای باغ، فضای سبز و محل نشیمن خانوار که یک نوع دلپذیری فضا را بهدنبال دارد و همچنین، جلوگیری از مکانیابی صنایع مزاحم با زیست محله مانند راستههای صنایع و خدمات مزاحم زیست خانوار جزو کاربریهاییاند که غالباً آلودهکنندهٔ محیط بهشمار میرود. جلوگیری از تداخل کاربریهای ناسازگار در دل محلهها مانند احداث یک پمپ بنزین در کنار یک محور هویتبخش، ایجاد یک کشتارگاه در محلهای که از منظر زیستمحیطی ارزشهای محله را دچار نقصان میکند، جلوگیری از سوداگری زمین در محله که بهمرور زمان بهواسطهٔ تورم خدمات و ازدیاد جمعیت، ارزشهای فضایی آن روزبهروز افزایش مییابد و از طرفی گرایش به تخریب فضا، ساختمان و عنصرهای باارزش بیشتری میشود، میتوان از جمله راهکارهایی برای کاهش کارکرد محلهها شمرد.
نکته این است که گرایش اصلی رفتن بهسمت فروش فضاهای محلهمحور است، اگر در قالب سوداگری زمین، فروش فضا و محله را در نظر بگیریم بهتدریج و بهمرور زمان افرادی که جزو ارکان آن محله نیستند، جذب و قدیمیهای ساکن در این محلهها بهواسطهٔ تغییرات فضایی صورتگرفته مجبور به ترک محل زیستشان میشوند. بنابراین آن سوداگری زمین باعث جوانمرگ شدن ساختمانهای ویلایی، یک-دو خانواری و راستههای تاریخی میشود. اما با به حداقل رساندن سوداگریهای زمین که بخشی از آن تکلیف مالکیتهاست، باید از تراکمهای روزافزون جلوگیری کنیم و تخصصی با فضا برخورد کنیم.
اقدام دیگری هم که از بُعد اقتصادی قابل انجام است، ارزشدهی به فضای شکلیافته است. با این توضیح، باید سؤال کرد منافع حاصله در کلیت شهرداری هزینه میشود؟ و اگر میشود بهتر است که بخشی از آن ارزشافزوده در جهت منافع عمومی شهروندان همان محله هزینه شود. این، خود نیز نهفقط کیفیت فضاهای جنبی را حفظ میکند، بلکه کیفیتهای آتی را دوچندان میکند و ارزشهای جدیدی بروز مینماید.
از منظر اجتماعی بسیار مهم است که در یک محل عدالت اجتماعی وجود داشته باشد و نابرابری به حداقل ممکن برسد. بنابراین، از یک طرف، این امکان وجود دارد که یک محله از امکانات و سرویسهای خدماتی و از تفکیکهای منظمی برخوردار باشد و از طرف دیگر، در یک محله هیچگونه نظم و نسقی در شبکههای خیابان دیده نشود و گاهی هم نفوذپذیری محله کاهش مییابد و یا در دیگر محلهها امکان بلندمرتبهسازی وجود داشته باشد. درواقع، کاهش نابرابری استفاده از زمین در کلیت محله ملاک عمل است، اما جهت هویتبخشی جدید باید به کارهایی نظیر بهرهمندی از تسهیلاتی که زیست شهری امروز به آن وابسته است، دست بزنیم؛ برای نمونه میتوان پارکینگ عمومی را نام برد. اگر در روزگاری به این نتیجه برسیم که در هر مرحله دو، سه یا چهار پارکینگ مجتمعی وجود داشته باشد که نیاز اجتنابناپذیر شهروند قرن ۲۱ به چنین شرایطی است، تا نفوذ ماشین به تمام کوچهها، پسکوچهها و بنبستها نیز که یک نوع غریبگَزی و باهمستان هستند، کاسته شود. بنابراین، تسهیلاتی مثل پارکینگ عمومی باعث میشود نفوذپذیری به محله کم و کمتر شود، البته تسهیلات عمومی شامل پارکهای شهری، میدانچهها، پیادهراهها و حتی سرویسهای بهداشتی عمومی و حمام عمومی که در تقویت آن تعاملات اجتماعی و با هم بودنها نیز مؤثر بودند، دوباره مدنظر قرار بگیرد.
اما گزینش فضاهای عمومی نکتهای است که نباید از آن غافل شد. شاید دیدگاه این است که فضای عمومی شهری ما یعنی لب آب و ساحل بودن، پیادهراههای تخصصی و میدانچههای بزرگ داشتن و شاید پلههای رومی و اسپانیایی داشتن و یا حتی داشتن پارکهای بزرگ مقیاس. اما نه، فضاهای عمومی شهر میتواند یک میدانچه، سر یک گذر، ورودی محله که محل اتراق و جمع شدن تعدادی از افراد با خصوصیات یکسان و حتی گروهها اجتماعی مختلف باشد؛ چراکه فضاهای عمومی مکانی است که انسانها در آن به باهم بودن و اجتماعی بودن بیشتر پی میبرند و ظرفیتها، توانها و استعدادهای خود و درعینحال نقاط ضعف خود را در ارتباط با آدمهای دیگر مشاهده میکنند و آنجاست که زیبایی تبلور مییابد، غرور فرومیریزد، فرهنگ انتقال مییابد و یادگیری اجتماعی و نظم اجتماعی و مراودات جمعی نیز دست در دست همدیگر یک نوع هویت جدید را شکل میدهد. بنابراین، آن نوع فضاهای عمومی در محلههای قدیم هرچند کوچکمقیاس بودند؛ امروزه هم میتواند مد نظر قرار بگیرد و از ورودی یک ساختمان تا ورودی یک محله، میدانچه، سر گذر و پارکهای کوچک را در حیطه داشته باشد. نکتهٔ دیگر این است که بهسازی بافتهای قدیمی بسیار مهم شمرده میشود؛ یعنی فضاهایی که بالاترین درجهٔ سرمایهٔ اجتماعی را دارد و حافظهٔ شهر را با آن بافتها تعریف میکنیم که همان محلههای تاریخی هستند. همچنان که میگوییم شهر حافظه دارد و آن حافظه هم در اینگونه محلهها نمود مییابد، به تعبیر دیگر شهر بدون بافت تاریخی بیحافظه است و این بافت تاریخی-اجتماعی از محلههاست و این محلهها محل تشکیل خاطرات جمعی بوده است. نکتهٔ قابلتأمل این است که امروز محلههایی که از دورهٔ قدیم بهصورت ناقص هنوز کارکردهای خود را دارند، از فرسودهترین بافتهای شهری محسوب میشوند؛ محلهٔ قطارچیان در شهر سنندج و محلهٔ عودلاجان در شهر تهران از این دسته قلمداد میشود.
عامل بعدی زیباسازی و منظرسازی محیط است. محله یک واحد زیستی است و فراموش نکنیم یک فضای غیرعمومی و عمومی هم شمرده میشود، یعنی اجتماعی از خانه بهعنوان فضای عمومی با مالکیت عمومی، کوچه و بنبست بهعنوان فضای نیمهخصوصی، نیمهعمومی و خیابان و میدانها بهعنوان عناصر کاملاً عمومی نیازمند زیباسازی و منظرهآرایی هستند؛ چراکه انسان عاشق نظم است و زمانی که در یک فضای موزون و منظرهآراشده قرار میگیرد، روح جلا مییابد و درنتیجه رضایتمندی از مکان بیشتر میشود و در این راستا میدان نقش جهان اصفهان اوج زیباسازی و منظرهسازی را دارد.
دربارهٔ کیفیت کاربریها در دل محله باید گفت که از دیرباز وجود داشته؛ مانند حلیمفروشی، کبابی و رستوران که به محله هویت میدادند. اما امروزه فراتر از کارکرد این شخصیتسازی وابسته به کفسازی، نورپردازی، تعریف ورودی و نمای ساختمان بهعنوان عناصری شناخته میشود که کمک میکند کاربری ما اعتلا بیابد.
آخرین مورد هم تقویت هویت محلهای در راستای شناخت سرمایههای یک محل است. هنگامی که ساختمایه و ثروت محله را مورد سنجش قرار میدهیم، برنامهریزی ما دارای مبناست و زمانی که محله را از لحاظ سطح، سطوح و سرانه و کمبودها ارزیابی کنیم، برنامهریزی نیاز مبنا را میطلبد. حال در برنامهداری مبنایی شناخت عناصر تشکیلدهنده و شناخت تاریخ محله و آنچه در طی تاریخ بر آن محله گذشته و نیز عناصر کهنی که امروزه میتواند واجد ارزش باشد، اهمیت دارد؛ همچون حمام عمومی که امروزه بهعلت توسعهٔ حمامهای خانواری کارکردش را از دست داده، اما میتواند بهعنوان فضاهای گذران اوقات فراغت جمعی بهکار آید. بنابراین، بازپیرایی از نام محله، یعنی براساس نیاز مسائل سیاسی اسم محلات را عوض میکنیم، مانند محلههای جنوبی منطقه بهاران شهر سنندج.
برخی مدعی هستند که طرح مسکن مهر دولت نهم همان مفهوم مدرن محله با رویکرد اجتماعسازی است. بهنظر شما این ادعا در بحث مفهوم مدرن محله با اجرای طرح مسکن مهر چگونه است؟
نکتهٔ قابلتأمل این است که امروز فقط محلههایی از دورهٔ قدیم بهصورت ناقص هنوز کارکردهای خود را دارند، از فرسودهترین بافتهای شهری محسوب میشوند؛ مثل همین محلهٔ قطارچیان در شهر سنندج و محلهٔ عودلاجان در شهر تهران از این دسته قلمداد میشود
نظریهٔ مدرنیسم در امور شهرسازی بهدنبال زونبندی و پهنهبندی، تأمین مسکن و استفاده از فن تکنولوژی مثل آسانسور برای بلندمرتبهسازی است و نیز در پی فضاهای عمودی بهجای فضای افقی است. بهعبارت دیگر، شهر ایدهآلِ مدرنیسم شهری است که انباشته از تراکم و ساختوساز است و حداکثر کنترل از بالاست و حاوی بوروکراسی و تکنوکراسی است و یادآوری میکند که در پایینترین سطح باید حداکثر پیروی را داشته باشید. این فضا بهدنبال تفکیک کامل فضاهای شهری و فعالیتها از همدیگر است؛ یک پهنه را به مسکونی، پهنهای به کار و فعالیت، پهنهای هم ترافیکی و حملونقل و نهایتاً پهنهای هم به صنعتی و تفریح اختصاص میدهد. اصولاً با اختلاط کاربریها با همدیگر میانهای ندارد و درنهایت به مکانیزاسیون و اتوماسیون اعتقاد دارد.
تاریخ این نظریه به سال ۱۹۵۰ و بعد از جنگ جهانی دوم برمیگردد؛ اما عمر آن در کشورهای توسعهیافتهٔ دنیا تا سال ۱۹۷۰ بوده و از این تاریخ بهبعد بهواسطهٔ نبود روح حیات، آزادیهای مدنی افراد که به خطر افتاده بود، نداشتن قدرت در انتخاب، مشارکت پایین مردم در فضا و کرختی و زُمختی فضا، بهشدت با آن مخالفت شد. درنتیجهٔ به حاشیه رفتن این دیدگاه، نظریهٔ « نیو اربنیسم» از سال ۱۹۷۶ بهبعد شروع به عرض اندام کرد.
اکنون این سؤال مطرح میشود که آیا مسکن مهر نمودی از شهرهای مدرنیستی است؟
بهنوعی بله و بهنوعی خیر. این مسکنها بهعنوان قوطی کبریت ۷۵متری بدون فضاهای عمومی و خدماتی در زمینهای پرت شهری و با کمترین امکانات و سرویسهای شهری مکانیابی میشوند. اما اینکه بهعنوان یک الگوی مثبت میتوان از آن نام برد، باید بگوییم بله، از منظر عدالت، برای بخش عمدهای از اقشار جامعه که در حالت عادی بهراحتی نمیتوانند صاحب مسکن بشوند، این سیستم دولتی کمککننده است و وامی که به اعضا داده میشود، بلندمدت است که میتواند اقتصاد کشور را به چرخش وادارد؛ چون بیش از ۳۶۰ عملکرد وابسته به ساختمانسازیاند و ازاینرو، به عنوان عامل مثبت از آن نام میبرند. اینکه آیا مسکن مهر میتواند جایگزین محلههای قدیمی ایرانی-اسلامی و شهرهای شرقی و حتی شهرهای غربی شود بیش از آنکه مضحک و غیرکارشناسی باشد، بهنظر من نشاندهندهٔ نوعی بیاطلاعی محض از ساختار محلهها و نظام شهرسازی جدید و کهن است.
از منظر شما مهمترین عوامل تشکیلدهندهٔ هویت شهری، عناصر و ارکان تشکیلدهندهٔ محله با رویکرد تحلیلی مفهوم مرکز محله، گره و نشانه چیست؟
بهنوعی در سوالهای قبلی به عوامل تشکیلدهندهٔ هویت یک محله اشاره داشتم. اگر یک محلهٔ کوچک را که اصطلاحاً از منظر ما کوی نام دارد، در نظر بگیرید، در مشاهده دارای عناصری است که میتواند مهدکودک، فروشگاه، واحد تجاری و پارک کوچک محلی باشد. اگر این عناصر را در مقیاس بزرگتری از محل در نظر بگیرید، این عناصر میتواند مرکز خرید هفتگی، مدرسهٔ ابتدایی، کتابخانه و پارک شهری باشد. اینک سؤالی که مطرح میشود این است که آیا عناصری بهجز این موارد میتواند در ساختار محله شکل بگیرد؟ بله، به شرطی که در مرکز ثقل جغرافیایی چهار-پنج محله مستقر بشود؛ از جمله آن مرکز بهداشت، مرکز درمانی، دبیرستانهای شهری، مجتمعهای تجاری، فضاهای اداری، مراکز انتظامی، کتابخانههای عمومی و درمانگاههای شهری میتواند در مقیاس اجتماعی از چند محله که یک ناحیه را تشکیل میدهند، در مرکز ثقل قرار بگیرند تا امکان سرویسدهی به تمام این محلهها فراهم شود و بعضاً میتواند نقش نقطهای، خطی یا پهنهای را ایفا نماید. در این راستا پیادهراههای شهری، محورها و بلوارهای شهری، فضاهای دوچرخهسواری و مسیرهای سلامت میتواند بهعنوان یکسری عناصر مرکزی، نقش بیبدیلی در هویتدهی به محله داشته باشد.
از منظر شما کدامیک از شهرهای مناطق کُردنشین ایران هنوز ساختار و بافتار محله را در فرایند توسعهٔ شهرنشینی از دست نداده است و چرا؟
متأسفانه باید گفت شهرهای کردنشین همچون بسیاری از شهرهای ایران و شهرهای ایران هم مثل خیلی از شهرهای کشورهای درحالتوسعه و توسعهنیافته این ساختار را کامل از دست دادهاند و تقریباً محلههای بسیار محدودی را میتوان یافت که ساختار و فضا در کنار سرمایههای اجتماعی این عنوان یعنی محلهٔ توسعهیافته را یدک بکشد. شاید در میان شهرهای کردنشینی که من سراغ دارم، هنوز هستند محلههایی که بافت قدیمیشان را حفظ کردهاند مثل قطارچیان، کلکهجار، سیروس و عباسآباد در شهر سنندج. اما کلیت موضوع مبین است که در شهرهای کردنشین بانه، سقز، قروه، سنندج و شهرهای کامیاران یافتن محلهای با چنین بافتی مشکل است؛ بافتی که در آن باهمستان، الگوهای رفتاری و اجتماعی و اقتصادی که لازمهٔ سرزندگی و حیات محله است، پیادهسازی شود. بااینحال، میتوانیم از محلهٔ سنگلج شهر تهران نام ببریم که هنوز استخوانبندی و ساختار اولیهاش از دستدرازیها محفوظ مانده، اما متأسفانه دچار ماشینمحوری شده است و نیز محلهٔ فهادان شهر یزد. معتقدم هنوز تا اسم بردن از محلههای با مسمی که ساختار و استخوانبندی خود را کاملاً حفظ کردهاند، فاصلهٔ معناداری داریم و متأسفانه ما یک الگوی مناسب که بتوانیم بهعنوان محلهٔ بالنده و توسعهیافته از آن یاد کنیم، نداریم؛ حداقل من سراغ ندارم.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاه پژوهشگران و فعالان دانشجویی به مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ
دانشگاه از دانشجو خبر ندارد
نشست «اینترنت» کارزار با حضور فعالان این حوزه و در غیبت مسئولان برگزار شد
محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت
ارزیابی کارشناسان از یک پدیده غیرمنتظره؛ جنگ، صعود قیمتها را در بازار مسکن متوقف نکرد
غافلگیری مستأجـــــــــران
چالش زیستمحیطی بازسازی در اصفهان
تفاوت «پایه سنوات» و «پایه سنوات تجمیعی»؛
هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران
تاریخ در محاصره زمان
برخاستن از آتــــــش
به بهانه برگزاری دادگاه پژمان جمشیدی؛ چرا درک فرد آزاردیده از تجاوز و همراهی با او برای ما مشکل است؟
سمت درست تاریخ
«پیام ما» از وضعیت درمانی بیماران تالاسمی در بیمارستانهای تهران گزارش میدهد
کاغذبازی برای درمـــــــان
«بانک زمان» در ایران راهاندازی میشود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شکاف دستمزدها در دانشگاه
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید