# با-من-حرف-بزنید/۲

آقای رئیس‌جمهور! می‌دانید چرا نباید بنزین گران شود؟!





آقای رئیس‌جمهور! می‌دانید چرا نباید بنزین گران شود؟!

۱۷ شهریور ۱۴۰۳، ۹:۰۶

به یاد دارم که در کوران تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته، «مسعود پزشکیان» در پایان یکی از توییت‌های خود این جمله را نوشتند: «با من حرف بزنید!» فراخوان شایسته‌ایست! مردم حرف‌های زیادی برای گفتن به رئیس‌جمهور و مجری قانون اساسی دارند. در همین راستا و در جایگاه شهروندی که هنری جز نوشتن دردها و دغدغه‌های میهن ندارد، تلاش می‌کنم این درد‌ها، دغدغه‌ها و نگرانی‌ها را با هدف کمک به ساماندهی اوضاع کشور و با نوشتن در رسانه‌ها، به گوش مسعود پزشکیان برسانم. گمانی ندارم که آقای رئیس‌جمهور با این دیدگاه جامعۀ مدنی ایران که می‌گوید: «پرسشگری و مطالبه‌گری قانونمند، حق شهروندان و پاسخگویی، وظیفۀ کارگزاران است»، نه‌تنها زاویه‌ای ندارند، که همراه و همدل هستند؛ پس فراخور فراخوانی که دادند، با ایشان حرف می‌زنم و امید به پاسخ ایشان دارم!

پردۀ نخست؛ با گرانی بنزین، نان مردم را آجر نکنید!

جناب آقای رئیس‌جمهور! چرا نباید بنزین را گران کنید؟!

بی‌گمان همۀ دولتمردان از آمار بیکاری به‌ویژه در میان قشر دانش‌آموختگان کشور آگاهند. شغل نیست، درآمد پایدار نیست، عدالت استخدامی‌ و عدالت و توازن در پرداخت حقوق در میان همان درصد اندک مشغول‌به‌کار برقرار نیست

چند روزی است که دوباره برخی از دولتمردان و رسانه‌ها، با پخش ویدئوهایی از قاچاق سوخت از مرزهای جنوب شرقی کشور و بیان داده‌های تکراری که در آن به مقایسۀ قیمت سوخت و دیگر حامل‌های انرژی در ایران با کشورهای پیشرفتۀ دنیا پرداخته می‌شود، به این نگرانی ملی دامن می‌زنند که «سوخت و به‌ویژه بنزین، در آستانۀ گران‌شدن است!» در اینجا می‌خواهم برای آقای رئیس‌جمهور و تیم اقتصادی ایشان توضیح دهم که چرا نباید بنزین و دیگر حامل‌های انرژی را گران کرد؟

بی‌گمان همۀ دولتمردان از آمار بیکاری به‌ویژه در میان قشر دانش‌آموختگان کشور آگاهند. شغل نیست، درآمد پایدار نیست، عدالت استخدامی‌ و عدالت و توازن در پرداخت حقوق در میان همان درصد اندک مشغول‌به‌کار برقرار نیست و چشم‌اندازی هم برای ساماندهی این وضعیت از سوی دولت دیده نمی‌شود. در این وانفسای بیکاری و بی‌عدالتی، بنزین ارزان‌قیمت از راه شغل‌هایی مانند مسافرکشی و ارائۀ انواع خدمات پستی و جابه‌جایی کالا با خودرو یا موتورسیکلت، برای بخشی از بدنۀ جویای کار جامعه، اشتغال نسبی و اگرچه ناپایدار ایجاد کرده و «پول نفت را سرِ سفرۀ مردم آورده است.» اینکه بر بنیان داده‌های رسمی‌ نزدیک به شش میلیون رانندۀ مرد و بیش از دویست هزار رانندۀ زن در سراسر کشور تنها در ناوگان «اسنپ» سرگرم به‌دست‌آوردن لقمه‌نانی برای زندگی آبرومند هستند، بیان آشکار همان پول نفت و سفرۀ اگرچه کوچک مردم است. آشکار است که هرگونه افزایش قیمت بنزین و دیگر حامل‌های انرژی، همین سفرۀ کوچک را نیز برخواهد چید! برداشت من این است که آن‌هایی که بر طبل افزایش قیمت بنزین می‌کوبند، مصرف بنزین را تنها در «دور دور» کردن‌های شبانۀ «ویژه‌زاده‌ها و ویژه‌خواران» در «خیابان اندرزگو» یا ترافیک پرحجم آخرهفته‌های محور تهران – شمال می‌بینند و چشم خود را بر کارکرد بنزین ارزان در فرآیند اشتغال‌زایی رانندگان بسته‌اند. این شیوۀ نگاه به چالشِ اگرچه پردرد مصرف بنزین، مگر «آجرکردن نان» قشر درماندۀ اقتصادی و مالی کشور و افزودن بر آمار بیکاری و گسترش «فقر مطلق»، «سوء‌تغذیه» و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی و بهداشتی آن، هیچ دستاورد دیگری نخواهد داشت.

اینکه قیمت یک لیتر بنزین در کشور ما از یک لیتر آب معدنی ارزان‌تر است و اینکه بنزین را با قیمت جهانی وارد می‌کنیم و با قیمت ارزان می‌فروشیم و اینکه نمی‌توانیم از دریای بیکران نفتی که در کشور داریم بنزین تولید کنیم، همه و همه دردهایی بزرگ و نشانی آشکار از اقتصادی درهم‌شکسته و قهرکرده با جهانِ آزاد بیرون از مرزهاست. با بیان این حقیقت ولی همچنان نمی‌توان و نباید قیمت حامل‌های انرژی را افزایش داد و به گفتۀ دولتمردان، قیمت سوخت را به قیمت مرزهای جهانی نزدیک کرد. بی‌گمان بارها این توجیه را از زبان مردم شنیده‌اید که «مگر کدام بخش از زندگی ما همانند زندگی مردم اروپا و آمریکا یا شیخ‌نشیان‌های کنارۀ خلیج‌فارس است که قیمت سوختمان چنین باشد؟» این از همان دست پرسش‌گری‌های شهروندان است که هنوز هیچ کارگزاری به آن پاسخ نداده است.

 

پردۀ دوم؛ قیمت بنزین، سوء‌تغذیه و فرسایش بهداشتی و توانمندی‌های هوشی مردم!

جناب آقای رئیس‌جمهور! پرداختن به افزایش قیمت بنزین، گام‌نهادن در کژراهۀ مدیریتی است!

شما بهتر از همه می‌دانید که سرانۀ مصرف گوشت قرمز در ایران برای هر ایرانی در سال، به عدد وحشتناک کمتر از ۴ کیلوگرم و به روایتی کمتر از ۲ کیلوگرم و باز به روایتی کمتر از ۷۰۰ گرم کاهش یافته و مردمِ این پنجمین کشور ثروتمند جهان، حتی از مردم جیبوتی با سرانۀ ۱۵ کیلوگرم در سال، کمتر گوشت قرمز مصرف می‌کنند و این درحالی‌است که هر شهروند در کشوری مانند آمریکا که بنزین را با قیمت آزاد و تمام‌شده خریداری می‌کند، سالانه دست‌کم ۳۰۰ کیلوگرم انواع گوشت قرمز مصرف می‌کند و باز شما بهتر می‌دانید که سرانۀ مصرف لبنیات در ایران، به کمتر از ۴۰ کیلوگرم در سال برای هر فرد کاسته شده و باز این درحالی‌است که میانگین مصرفی جهانی لبنیات، بین ۱۵۰ تا ۱۶۰ کیلوگرم در سال برای هر فرد و در آمریکا و حوزۀ اسکاندیناوی، بالای ۲۵۰ کیلوگرم در سال برای هر فرد گزارش می‌شود. نیازی به واکاوی این داده‌ها نیست، چرا که برون‌داد و برآیند همین چند دادۀ رسمی، مترادف شده با «سوء‌تغذیه» دست‌کم ۵۷ درصد از جمعیت کشور! و باز برای شما که خود در رشتۀ پزشکی درس خوانده‌اید، نیازی به واکاوی این پیش‌بینی‌های شوم نیست که کاهش بسیار شدید در سرانۀ مصرف گوشت قرمز و لبنیات در کمتر از ۱۰ سال آینده، ساختار بهداشت و درمان کشور را با سونامی‌ وحشتناک و افسارگسیختۀ انواع بیماری‌ها از پوکی استخوان گرفته تا کاهش میانگین قد و مهم‌تر از آن فرسایش توانمندی‌های هوشی مردم خواهد انجامید. بی‌گمان از مردمی‌ با چنین سطح و کیفیت زندگی، نمی‌توان و نباید چشمداشت خرید بنزین به قیمت تمام‌شدۀ جهانی آن را داشت.

 

پردۀ سوم؛ بایستگی هدفمندسازی هزینه‌کرد منابع ارزی!

جناب آقای رئیس‌جمهور! منابع ارزی کشور را برای واردات موز تخصیص ندهید!

در یادداشت هفتۀ گذشته در بخش نخست سری یادداشت‌های #با-من-حرف-بزنید، به نقد پرداخت ۳ میلیارد دلار در سال ۱۴۰۲ برای واردات ۲۵۰ هزار دستگاه خودرو چینی و ضرورت جلوگیری از این ریخت‌وپاش بی‌فرجام ارزی پرداخته بودم. در این یادداشت می‌خواهم یادآوری کنم که در چنین شرایطی که «سوء‌تغذیه» و «گرسنگی پنهان» در کشور بیداد می‌کند و درحالی‌که بر اساس گزارش رسمی‌ مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، «تقاضای مردم برای خرید مواد خوراکی نسبت به سال گذشته دست‌کم ۷ درصد کاهش داشته»، چرا باید سالانه مبلغ ۶۰۰ و به روایتی مبلغ ۹۰۰ میلیون دلار برای واردات موز از خارج از کشور اختصاص یابد؟ برای ارزیابی بزرگی عدد ۶۰۰ یا ۹۰۰ میلیون دلار که برای واردات موز هزینه می‌شود، کافی است یادآوری کنم که کل صادرات فرآورده‌های بخش کشاورزی کشور در سال در خوش‌بینانه ترین شرایط، ۶ میلیارد دلار است! این یعنی بین ۱۰ تا ۱۵ درصد از کل درآمد حاصل از محل صادرات فرآورده‌های کشاورزی، تنها برای واردات کالایی غیر استراتژیک که درصد بالایی از جمعیت کشور توانایی مالی دسترسی به آن را ندارند، هزینه می‌شود! آیا نمی‌توان این ۹۰۰ میلیون دلار منابع ارزی را برای پرداخت یارانه به تولیدکنندگان فرآورده‌های پایۀ خوراکی مانند گوشت و شیر اختصاص داد و روند تغذیۀ مردم جامعه را بهبود بخشید و سرانۀ مصرف پروتئین و فرآورده‌های لبی را دست‌کم به شاخص کشورهای حوزۀ خلیج‌فارس افزایش داد؟ بدیهی است که کسی با نخوردن موز واردشده از اکوادور، مکزیک، کلمبیا، کاستاریکا و فیلیپین دچار هیچ مشکل تغذیه‌ای یا بهداشتی نمی‌شود، ولی پرکشیدن گوشت و مرغ و شیر از سبد خوراکی مردم در پیِ فقر، می‌تواند پیامدهای ناگواری را در بلندمدت در پی داشته باشد.

جناب آقای رئیس‌جمهور!

هر وقت شاخص‌های اصلی زندگی ملت ایران فراهم شد، هر وقت هر ایرانی با استناد به نص صریح قانون اساسی توانست از مسکن، شغل و درآمد متناسب برخوردار شود، هر وقت هر ایرانی توانست باز هم با استناد به نص صریح قانون اساسی از آموزش رایگان و خدمات بهداشتی و درمانی استاندارد بهره‌مند شود، هر وقت خودروهایی با کیفیت استاندارد و درخور شأن و جایگاه ملت ایران تولید و فراهم شد، هر وقت استاندارد‌های دانشگاه‌ها و استانداردهای ارائۀ خدمات دولتی در همۀ بخش‌ها با استانداردهای جهانی متوازن شد، هر وقت هزینه‌کرد منابع ارزی کشور شفاف و هدفمند و در راستای گشودن گره‌های کور کشور انجام شد و هر وقت عدالت و شایسته‌سالاری در استخدام و توزیع منابع و ثروت‌های ملی برقرار شد، قیمت بنزین را هم به میانگین جهانی افزایش دهید و تردید نداشته باشید که ملت ایران در چنان روزی، قیمت بنزین آزاد را با دل و جان خواهند پرداخت!

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق