شاگردان «هوشنگ ضیایی» در «سه‌شنبه‌های بخارا» از مردی گفتند که عشق به طبیعت را آموزش داد

میراث‌دار امیـــــــد، احترام و حفاظت

هومن جوکار: هوشنگ ضیایی عمری بی‌پایان دارد، زیرا ما اگر زورمان برسد قرار است نسل به نسل او را تکرار کنیم





میراث‌دار امیـــــــد، احترام و حفاظت

۹ خرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۲۱

«زندگی ما به دو بخش تقسیم می‌شود؛ پیش‌وپس از آشنایی با هوشنگ ضیایی.» این جمله بارها در مراسم رونمایی از سی و دومین شماره فصلنامه «صنوبر» تکرار شد. شاگردان و همراهان ضیایی، از مردی گفتند که نه‌تنها نسل‌های متعددی از حفاظت‌گران را تربیت کرده است، بلکه به گفته «هومن جوکار» به آنها آموخت چگونه «سرشان همیشه در آسمان باشد؛ پر از خیال، پر از آرزو و پر از امید.» پرونده ویژه سی دو دومین شماره فصلنامه «صنوبر» به «هوشنگ ضیایی» اختصاص داشت. در مراسمی که به مناسبت رونمایی از این فصلنامه به همت «علی دهباشی» سردبیر فصلنامه «بخارا»، «مانیا شفاهی» سردبیر فصلنامه «صنوبر» و شهر کتاب «نیاوران» برگزار شد، «ناهید احمدی»، هومن جوکار، «فرشاد اسکندری»، «شهاب چراغی» کارشناسان حیات‌وحش درباره نقش این پیش‌کسوت در حفاظت از محیط‌زیست ایران گفتند.

علی دهباشی در آغاز این مراسم، بخش برجسته این شماره صنوبر را در ویژه‌نامه آن که به «هوشنگ ضیایی» اختصاص داشت، دانست. به گفته او «یک قلب و هزاران چشم» مصداق زندگی استاد ضیایی است.
مانیا شفاهی انتشار این شماره از صنوبر زیر سایه بحران‌های متعدد جامعه ایران را موضوع صحبت خود در این مراسم قرار داد. به گفته او در شرایط قطعی اینترنت، به چندبرابر زمان برای هماهنگی نیاز داشت. «صنوبر دفتر ندارد، هر کدام از اعضا در گوشه‌ای از ایران هستند و قطع اینترنت چالش بزرگی برای ما بود.»

ناهید احمدی کارشناس حیات‌وحش در متنی که برای این مراسم تهیه کرده بود، خاطراتی از زندگی خود با همسرش «هادی فهیمی» که خواهرزاده هوشنگ ضیایی است را نقل کرد. خاطراتی که در آن ارتباط صمیمی دایی و خواهرزاده را نشان می‌داد و برهه‌های دشواری از زندگی‌شان که ضیایی تلاش کرده بود از آنها حمایت کند. به گفته احمدی، هوشنگ ضیایی در زندگی آنها عنوان «خان‌دایی» را داشت، لقبی که او می‌خواست برای همیشه نگه دارد.

امیدم را از دست نمی‌دهم

هومن جوکار کارشناس حیات‌وحش و مدیر سابق پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، زندگی‌اش را دو بخش دانست پیش از آشنایی با هوشنگ ضیایی و پس از آن. «به‌عنوان کسی که ذاتاً به طبیعت علاقه‌مند است، خودم را از خوش‌شانس‌ها می‌دانم که استاد ضیایی در مسیر زندگی‌ام قرار گرفت. پیش از آن، زندگی‌ام به جست‌وجو در طبیعت، ماهیگیری و… می‌گذشت. شاید اگر آن برخورد اتفاق نمی‌افتاد، همچنان در همان مسیر نه‌چندان جذاب ادامه می‌دادم. حضور او در زندگی‌ام اتفاقات زیادی را رقم زد؛ اتفاقاتی که بیش از همه در تغییراتی بود که در شخصیت و نگاه من به وجود آمد و برای تمام آنها ارزش زیادی قائلم.»

از نظر جوکار، اهمیت هوشنگ ضیایی به اهمیت زندگی برمی‌گردد، ضیایی کسی که است که زندگی‌اش را وقف حفاظت از طبیعت کرده است، طبیعتی که زندگی ما ریشه در آن دارد. «ما مدیون استاد ضیایی و هم‌دوره‌ای‌های او هستیم.»

محیط‌زیستی‌ها در جامعه ایران ناشناخته‌اند، همین موضوع باعث شده تا هوشنگ ضیایی با بیش از ۶۰ سابقه فعالیت در حوزه حفاظت چهره‌ای نام‌آشنا در سطح جامعه نباشد. «استاد ضیایی اگر معمار بود، تا امروز هزاران عکس از او در کنار آثاری که خلق کرده بود داشتیم و شاید حتی جایگاهی بالاتر از حسین امانت و عبدالعزیز فرمان‌فرما پیدا می‌کرد. افسوس که آثار ما محیط‌زیستی‌ها ناملموس است. به جز کتاب بسیار ارزشمندشان یعنی «پستانداران ایران» که در دسترس همه قرار دارد، آثار مجسمی از او در ظاهر نمی‌توان دید، اما اثر حضور استاد ضیایی در روح و وجود کسانی است که تربیت کرده و یکی از آنها من هستم.»

حسرت هومن جوکار این است که در ایران حفاظت‌گران نتوانسته‌اند مراسمی در حد مراسمی که برای «دیوید اتنبرو»، مستندساز انگلیسی برای هوشنگ ضیایی برگزار کنند. «از مانیا شفاهی، سردبیر فصلنامه صنوبر، علی دهباشی، سردبیر فصلنامه بخارا و بخش خصوصی ممنونیم که این جلسه را برگزار کردند.»

او در ادامه سخنانش از دو زاویه از هوشنگ ضیایی قدردانی کرد. «از آقای ضیایی ممنونم برای اینکه توانسته این‌همه آدم خوب را برای آینده این مملکت هدایت کند. او در طول مسیر کاری‌اش، هم مدیرکل بوده و هم استاد دانشگاه، اما بخش مهمی از انرژی خود را صرف تعلیم آدم‌ها کرده است، کسانی که می‌توانند این کشور را نگه دارند.»

به گفته جوکار هر کسی باید در حرفه خود به مسئله تعلیم توجه کند، زیرا حتی اگر یک فرد مهم یا مدیر بزرگ باشد اما نتواند نسل جدیدی را تربیت کند، اثرش ماندگار نخواهد بود و به سال‌های عمر خودش محدود می‌شود. «اکنون آقای ضیایی عمری بی‌پایان دارد، زیرا ما اگر زورمان برسد قرار است نسل به نسل او را تکرار کنیم.»

اما زندگی هوشنگ ضیایی تنها از بعد حرفه‌ای برای جوکار، آموزنده نبوده و نیست. «من از او ممنونم چون نوعی انسانیت را در وجود ما شکل داد. من در خانواده‌ای سنتی بزرگ نشدم، اما نمی‌دانستم که یک مرد (در دهه‌های گذشته هنوز نگاه به زن و مرد متفاوت بود) می‌تواند دست یک خانم را ببوسد یا هنگام سوارشدن، درِ ماشین را برای همسرش باز کند. درعین‌حال، همان آدم می‌توانست کوه را در ده دقیقه بالا برود و همه را پشت سر بگذارد. این نوع احترام‌گذاشتن به شخصیت یک زن، خوشایند است و می‌تواند جامعه را لطیف‌تر کند و احترام را به آدم‌ها یاد بدهد.»

به گفته جوکار شیوه زیست هوشنگ ضیایی به او یاد داد که هر چیز محترمی، ارزش احترام‌گذاشتن دارد؛ حتی اگر برای آن لازم باشد انرژی صرف کنیم. «آقای ضیایی، از شما ممنونم. کاش بتوانیم به شکلی شایسته از شما تقدیر کنیم، هرچند شما هیچ‌وقت دنبال تقدیر نبوده‌اید.»

تجربه دشوار شش‌ساله هومن جوکار و آموزه‌های هوشنگ ضیایی برای تحمل آن دوران بخش دیگری از سخنان او بود. «من بیش از شش سال در جای بدی قرار داشتم. در آن شرایط آموزه‌های آقای ضیایی برایم کاربرد داشت. اینکه در عین اینکه پاهایت روی زمین است و از سختی و خشونت جدا نیستی، هیچ‌وقت نباید سرت را تا سطح زمین پایین بیاوری. سر باید همیشه در آسمان باشد؛ پر از خیال، پر از آرزو و پر از امید. من در آن دوران، سرم را با شوق و امید برای امروز بالا نگه داشتم. من ضمن همدردی با همه کسانی که آزار دیده‌اند، می‌بینند و خواهند دید، امیدم را از دست نمی‌دهم و این را مدیون آقای ضیایی هستم، چون او همین‌گونه زندگی می‌کند.»

سایه‌تان مستدام

فرشاد اسکندری کارشناس حیات‌وحش، ویژگی برجسته در شخصیت هوشنگ ضیایی را در علاقه‌مند کردن دیگران به مقوله محیط‌زیست دانست. «هر کدام از ما در دوره‌ای از زندگی، به واسطه او مسیری متفاوتی را انتخاب کردیم. من مهندسی صنایع خوانده بودم، اما با مهندس ضیایی آشنا شدم و همین آشنایی باعث شد وارد حوزه محیط‌زیست شوم و تا امروز در همین مسیر بمانم.»

به گفته این کارشناس حیات‌وحش، هوشنگ ضیایی علاقه را چنان به آدم‌ها منتقل می‌کند که پس از گفت‌وگو با او عاشق محیط‌زیست می‌شوند. «استاد روزی به من گفتید برای شما کاری نکرده‌ام، اما حقیقت این است که نه فقط برای من، بلکه برای این وطن و برای تمام آدم‌هایی که کنار شما بودند، کارهای بزرگی کرده‌اید. سایه شما بر سر ما و ایران مستدام باشد. می‌دانم کم‌لطفی‌های زیادی در حق شما شده است. می‌دانم هنوز هم دغدغه دارید. اما کسانی که از شما آموخته‌اند، مراقب جنگل‌های دز هستند، مراقب گوزن زرد و میان کتل هستند، ما تا زمانی که بتوانیم مسیر حفاظت را ادامه خواهیم داد.»

در برابر شما تعظیم می‌کنم

شهاب چراغی کارشناس حیات‌وحش برای شروع سخن خود سراغ واژه «Passion» و معادل فارسی آن رفت. «Passion را اغلب به معنای شور، اشتیاق، باانگیزه کاری را انجام‌دادن، یا حتی نوعی تعصب مثبت می‌دانند؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی معنای کامل آن را منتقل نمی‌کنند. انگار همه اینها با هم می‌شود Passion. برای من این کلمه همیشه یادآور آقای ضیایی است.»

به گفته او صحبت‌کردن درباره هوشنگ ضیایی کار سختی است. «روزها و ساعت‌ها می‌توان درباره آقای ضیایی حرف زد؛ از کارهای مثبتش، از پروژه‌های موفقش، از تلاش‌هایی که نگذاشتند به نتیجه برسد و شکست خورد، از شاگردان بسیاری که تربیت کرده است. به‌پاس این‌همه سال تلاش من سرم را در برابر آقای ضیایی پایین می‌آورم.»

مهم‌ترین اثر هوشنگ ضیایی به گفته چراغی انتقال پرچم حفاظت از طبیعت از نسل قبل به نسل بعد بود. «در مقابل نسل پیش از آقای ضیایی که به تعداد انگشتان دست شاگرد تربیت کرده‌اند، او در کارنامه‌اش تربیت صدها شاگرد برای حفاظت از طبیعت ایران دارد.»

از نظر چراغی، آقای ضیایی آن‌چنان را آنچنان‌تر می‌کند. «حضور و کلامش تأثیر عمیقی بر کسانی می‌گذارد که با او هم‌صحبت می‌شوند. آقای ضیایی عشق به محیط‌زیست را در دل آدم‌ها روشن‌تر می‌کند.»

در ایران، آموزش جدی گرفته نمی‌شود

هوشنگ ضیایی آخرین سخنران این مراسم بود. او در ابتدا سراغ آموزش محیط‌زیست برای کودکان رفت و مقایسه‌ای میان ایران و سایر کشورها انجام داد. «در بسیاری از کشورهای دیگر، بچه‌ها از سنین پایین از روش‌های مختلف نظیر کتاب، برنامه‌های بازدید از باغ‌وحش‌ها، موزه‌های تاریخ طبیعی و برگزاری تورها، با طبیعت آشنا می‌شوند؛ اما در کشور ما این موضوع چندان جدی گرفته نشده است.»

اغلب والدین شاغل در دهه‌ها گذشته و حتی در زمانه حاضر از مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها برای نگهداری فرزندشان کمک می‌گیرند. همین موضوع باعث می‌شود آنها برای سرگرم‌کردن بچه‌ها سراغ داستان‌های قدیمی بروند. «در اکثر قصه‌ها گرگ بچه را دزدیده و خورده است، یا در ادبیات ما آمده که «ترحم بر پلنگ تیزدندان، ستمکاری بر گوسفندان است». کفتار، جغد و خفاش هم شخصیت منفی دارند، با نقل این داستان‌ها بچه‌ها به این گونه‌ها علاقه‌مند نمی‌شوند.» برای ارتباط دانشجویان با طبیعت، هوشنگ ضیایی تلاش کرد آنها را از فضای کلاس خارج کرده و برنامه‌هایی را برایشان تدارک ببیند. اما در دهه هفتاد کار به این آسانی نبود. «آن زمان محدودیت‌های زیادی وجود داشت. نباید با دخترها عکس می‌گرفتیم. نباید ضبط‌صوت همراه خودمان می‌بردیم. حتی حضور دختران دانشجو در سفرها بدون پسرها هم مسئله بود. مسئولان دانشگاه می‌گفتند در پاسگاه، محیط‌بان مرد حضور دارد. پس از اصرار من قبول کردند برنامه‌های یک‌روزه برای دختران داشته باشم که شب را در خانه خودشان باشند.» «پارک ملی گلستان» و «پناهگاه حیات‌وحش میان‌کاله» اولین انتخاب‌های ضیایی برای سفر با دانشجویانش در سال ۱۳۷۵ بود. «شاید در این سفرها من الفبای حفاظت را به آنها یاد داده باشم؛ اما اکنون برخی از این دانشجویان دانشمند شده‌اند و امروز من از آنها یاد می‌گیرم.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *