دموکراســـــــــی در عصر اختلال
فرسایش زیرساختهای معرفتی در عصر بازار، الگوریتم و ترامپیسم
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۱:۵۱
“See better, Lear.”
«ویلیام شکسپیر»، «شاه لیر»، پرده اول، صحنه اول.
«کِنت» در آغاز نمایشنامه شاه لیر، اثر برجسته ویلیام شکسپیر، این جمله کوتاه را خطاب به پادشاهی میگوید که هنوز تاج بر سر دارد، اما توان تشخیص خود را ازدستداده است. لیر میبیند، اما درست نمیبیند. میشنود، اما میان صداقت و چاپلوسی فرقی نمیگذارد. در این نمایشنامه، شکسپیر، تراژدی را نه در نابینایی کامل که در دیدنی به تصویر میکشد که برای بیننده دیگر قدرت تمیز و تشخیص نیست. دموکراسیهای امروز نیز با خطری مشابه روبهرویند. آنها هنوز میبینند، میسنجند، رأی میگیرند، نظرسنجی منتشر میکنند، داده تولید میکنند و شبانهروز در معرض خبر و تحلیلاند، اما پرسش اصلی این است که آیا هنوز «بهتر دیدن» را بلدند؟
طرفداران سلطه و سلطهگری از ابزار دروغ بسیار بهره بردهاند و دروغ در سیاست سابقهای طولانی دارد. دولتها همواره واقعیت را به سود خود روایت کردهاند و شکستهایشان را پیروزی جلوه دادهاند، دشمنهای فرضی و خیالی ساختهاند، آمارها ساختهاند و از «زبان» برای پوشاندن خطا استفادهها کردهاند. اما آنچه امروز بسیار نگرانکننده است، افزایش دروغ نیست، بلکه فرسایش سازوکارهایی است که باید جامعه را در تشخیص دروغ، خطا، اغراق، نمایش و تصمیم مخرب یاری کنند. به بیان دیگر، بحران امروز فقط بحران حقیقت نیست، بحران زیرساختهای معرفتی دموکراسی است.
در ادبیات رایج، این گونه جاافتاده که «دموکراسی» معمولاً با صندوق رأی، انتخابات، احزاب، رقابت سیاسی و جابهجایی قدرت تعریف میشود. البته که اینها لازمه دموکراسی هستند، لیکن دموکراسی برای زندهماندن به چیزهای عمیقتری نیاز دارد، به دستگاه عمومی تشخیص. یعنی مجموعهای از نهادها، عادتها، مهارتها و فضاهای عمومی که به شهروندان امکان میدهند میان دانش و شلوغبازی، میان ادعا و شواهد، میان تحلیل و تحریک، میان سیاست عمومی و نمایش قدرت فرق بگذارند. اینجاست که دانشگاه، مدرسه، رسانه حرفهای، روزنامهنگاری تحقیقی، نهادهای آماری، مراکز پژوهشی، نظام کارشناسی، کتابخانهها، گفتوگوهای عمومی، بهعنوان زیرساختهای معرفتی ایفای نقش میکنند.
این زیرساختها معمولاً نامرئیاند. مثل چراغ روشن خانه، آب در لوله، جاده یا شبکه ارتباطی برقرار. تا وقتی کار میکنند، چندان به چشم نمیآیند، اما امان از وقتی مختل شوند. جامعهای یا حکمرانانی که دانشگاه مستقل خود را بیاعتبار کنند، رسانههای حرفهای را مشخصاً دشمن مردم بنامند، نظرات کارشناسی را به سخره بگیرند، علم را به سلیقه سیاسی خود تقلیل دهند و آموزش عمومی را تضعیف کنند، ممکن است همچنان انتخابات برگزار کنند، اما بهتدریج توان تصمیم آگاهانه را از دست میدهند. شکل صوری رأیگیری باقی میماند، اما فهم مشترکی که باید رأی را معنادار کند، فرومیپاشد.
از این منظر، ترامپ صرفاً یک فرد نامتعارف در سیاست آمریکا نیست. او نشانه وضعیتی بسیار بغرنج است، وضعیتی که در آن روانپریشی در ساختارهای رسمی قدرت نهادینه شده و بهوضوح به چشم میآید. در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، بسیاری هنوز از «پساحقیقت» حرف میزدند، از اینکه حقیقت بیاعتبار شده، رسانهها هدف حملهاند، دروغ و دروغگویی رسوایی نمیآفریند و احساسات، خشم و هیجان جای واقعیت را گرفتهاند و ملاک حقانیت شدهاند.
اما در دوره دوم نشستنش در اتاق بیضی، مسئله از این هم ترسناکتر شد، آنچه زمانی شوکآور بود، حالا عادی شده است. گویی ما دیگر فقط با دروغ مواجه نیستیم، بلکه با نوعی زِوالِ جمعیِ قدرتِ تشخیص نیز در پیرامونمان روبهروییم.
اینجاست که باید از دو دام تحلیلی پرهیز کرد. تله اول آنکه ما هر رفتار ظاهراً بیمنطق را نشانه نقشهای پنهان و پیچیده بدانیم و با منطق «توهم توطئه» هر تصمیم عجیب، هر حرف متناقض و هر سیاست زیانبار را استراتژی عمیقی تفسیر کنیم که ما هنوز از درک آن عاجز هستیم. خلاصه اینکه در این تله ذهنی، دیوانگی و بیعقلی بهاشتباه عقلانیت و زیرکی و ذکاوت تفسیر میشوند و تله دوم آن است که همه چیز را تنها در محدوده شخصیت افراد سیاسی ببینیم و بگوییم این حرف به علت خودشیفته بودن آن پادشاه، یا رئیسجمهور یا رهبر است و توجیه کنیم که فعلاً خشمگین است یا نادان است یا عقدهای است و…این توضیحها ممکن است بخشی از واقعیت باشند، اما مسئله موردنظر مرا پنهان میگذارند، اینکه «بودن یا نبودن» چه ساختارها و زیرساختهایی چنین وضعی را ممکن، قابلتحمل و حتی جذاب کردهاند؟
به نظرم پاسخ این سؤال را باید در فرسایش زیرساختهای معرفتی دموکراسی جستوجو کرد. دموکراسی بدون دانشِ معتبر، فقط صحنه رقابت نیروهاست. بدون رسانه قابلاعتماد، افکار عمومی تنها به بازار شایعه و تحریک تبدیل میشود. بدون دانشگاه و پژوهشکده مستقل، تصمیم عمومی از حافظه، دقت و سنجش تهی میشود. بدون نظام کارشناسی منضبط، هر سیاستی میتواند با زبان اراده، امنیت یا منافع ملی و بینالمللی توجیه شود. بر این باورم که بدون آموزش عمومی، جامعه در برابر موج اطلاعات تنها میمانند و بدون نهادهای میانجی که دانش تخصصی را به زبان عمومی ترجمه کنند، جامعه یا تسلیم عوامفریبی میشود یا به نظرات کارشناسی باور ندارد.
به نظرم «صیانت» جامعه در برابر چنین موجهای سهمگین ویرانکنندهای، یعنی ارتقا و توسعه عقلانیت عمومی. ما در زمانهای زندگی میکنیم که بیش از هر دوره دیگری داده، مدل، شاخص، داشبورد، الگوریتم، سامانه هوشمند و ابزارهای تحلیلی در اختیار مردم، دولتها و شرکتهاست. فراوانی داده لزوماً به معنای افزایش فهم نیست. جامعهای که نتواند تشخیص دهد کدام داده مهم است به نظر من، جامعهای است که به لحاظ معرفتی فقیر است. ممکن است ابزار پیشبینی داشته باشد، اما نمیتواند علتها را بفهمد. ممکن است سامانههای هوشمند بسیاری داشته باشد، اما فاقد عقلانیت عمومی است.
در ادبیات سیاستگذاری از «ظرفیت سیاستی» بسیار سخن گفته میشود، یعنی توانایی دولت و جامعه برای تعریف درست مسئله، گردآوری و تفسیردانش، انتخاب ابزار مناسب، سنجش پیامدها، یادگیری از خطا و پیوندزدن دانش تخصصی با تصمیم عمومی. این ظرفیت فقط تکنیکی نیست. داشتن نرمافزار، مرکز داده، مشاور، گزارش، آزمایشگاه و هوش مصنوعی کافی نیست. مسئله این است که آیا نظام حکمرانی میتواند از این ابزارها فهم بسازد یا نه. آیا میتواند میان داده و معنا، میان عدد و واقعیت اجتماعی، میان فوریت سیاسی و پیامد بلندمدت تمایز بگذارد؟
یکی از ریشههای این بحران را باید در اعتماد افراطی به سیستمهای غیرشخصی جستوجو کرد. از نیمه قرن بیستم، در سنت نئولیبرال، «بازار» فقط سازوکار مبادله اقتصادی نبوده است، بازار به طور پیوسته بهعنوان مکانیزم پردازش دانش اجتماعی معرفی شده است. در خوانش «هایک»، دانش در جامعه پراکنده است و نظام قیمتها میتواند این دانش پراکنده را بهتر از هر برنامهریز مرکزی هماهنگ کند. این ایده در برابر تمرکزگرایی دولتی معنا داشت، اما وقتی به شکل افراطی و ایدئولوژیکش در آمد، با لویتان وحشتناکی روبرو شدیم. دستورات کوتاه بودند و بسیار تحکمی، «لازم نیست جامعه بفهمد، بازار خودش اصلاح میکند» یا «لازم نیست دولت درست تشخیص دهد، قیمتها هشدار میدهند.» یا «لازم نیست شهروندان به دانش عمومی مجهز باشند، سازوکار بازار خطاها را تنبیه میکند.»
امروز، جهان الگوریتم و هوش مصنوعی نیز، بهمانند بازار اما به شکلی تازه، وعدهای مشابه میدهند. آنها به ما میگویند لازم نیست همه چیز را بفهمیم، کافی است دادهها را جمع کنیم، الگوها را استخراج کنیم و تصمیم را به سامانههای هوشمند بسپاریم. اما الگوریتم، هرچقدر هم پیچیده باشد، لزوماً معنا را نمیفهمد. میتواند تکرار را تشخیص دهد، اما اهمیت را لزوماً درک نمیکند. میتواند احتمال را محاسبه کند، اما مسئولیت را در نظر نمیگیرد. میتواند رفتار را پیشبینی کند، اما رنج و درد انسانها، ارزش عمومی، عدالت، تاریخ و پیامدهای اخلاقی تصمیمات را بهتنهایی درک نمیکند؛ بنابراین، فناوری میتواند ابزار فهم باشد، اما اگر جایگزین فهم شود، جامعه را نه هوشمندتر، بلکه وابستهتر و بیتشخیصتر هم میکند.
قرار دادن بهعنوان تصویر شاخص
در چنین جهانی، بیعقلی سیاسی تصادفی نیست. وقتی در اغلب سخنرانیها نهاد دانشگاه به دشمن ایدئولوژیک تبدیل میشود، وقتی فردی دروغگو، رسانههای حرفهای را با عنوان «خبر جعلی» خطاب میکند، کارشناسها با شخصیتهای زبانبازِ عروسکی و سلبریتیها جایگزین میشوند، آموزش عمومی فرسوده میشود و شهروندان در سیلاب دادهها تنها میمانند، سیاستمدار بیعقل یک استثنا نیست، بلکه محصول طبیعی این فروپاشی است. او در خلأ ظاهر نمیشود. او بر زمینی رشد میکند که پیشتر زیرساختهای تشخیص آن تضعیف شدهاند.
از این زاویه، ترجیح میدهم بهعنوان یک عضو از زیستبوم نوآوری ایران، بهجای اینکه فقط درباره نوآوری، رشد اقتصادی، تجاریسازی، توسعه شرکتهای دانشبنیان، تأمین مالی و رقابتهای فناورانه فکر کنم، لحظهای مکث کنم و از خود بپرسم که علموفناوری چگونه میتواند به «عقلانیت عمومی» کمک میکنند؟ یا چگونه باعث تضعیف آن میشود؟ به این نکته فکر کنم که کدام روندهای جدید فناوری و چگونه میتوانند به جامعه بشری امکان بهتر فهمیدن را بدهد؟ یا بالعکس در برابر پلتفرمها منفعلتر کنند؟ آیا دادههای این زیستبوم میتواند سیاست عمومی را مسئولانهتر کند؟ یا فقط ابزار تازهای برای توجیه تصمیمهای از پیش گرفتهشده میشوند؟ آیا هوش مصنوعی ظرفیت تحلیلی دولتها را افزایش میدهد، یا با گنگ گویی و لفاظی مسئولیت تصمیمات را در مهی از محاسبات غیرشفاف پنهان میکند؟
جامعه جهانی برای زنده نگهداشتن دموکراسی به چیزی بیش از رأی نیاز دارد. به حافظه، دانش، گفتوگو، نهاد، اعتماد، آموزش و امکان تشخیص هم نیاز دارد. جامعهای که اینها را از دست بدهد، ممکن است هنوز در شکل دموکراسی را حفظ کند، اما روح آن را از دست میدهد. ممکن است بیاید و رأی بدهد، اما نداند به چه رأی میدهد. ممکن است خبر بخواند، اما نتواند خبر را از عملیات روانی تشخیص دهد. ممکن است داده تولید کند، اما معنا نسازد. ممکن است سیاست داشته باشد، اما سیاستش دیگر بر فهم جمعی استوار نباشد.
در شاه لیر، تراژدی از لحظهای آغاز میشود که پادشاه دیگر بهتر دیدن را بلد نیست. فاجعه نه از نبود چشم، بلکه از فروپاشی تشخیص آغاز میشود. به نظرم دموکراسیهای امروز نیز در آستانه همین خطر ایستادهاند. آنها هنوز چشم دارند، انتخابات دارند، رسانه دارند، آمار و پلتفرم و دانشگاه و فناوری دارند، اما پرسش کِنت همچنان باقی است، آیا میتوانند بهتر ببینند؟ یا آنکه با چشمهای باز، بهسوی تراژدی میروند؟
برچسب ها:
ادبیات، توهم توطئه، دموکراسی، ریاستجمهوری ترامپ، عصر اختلال، نمایشنامه شاه لیر، ویلیام شکسپیر
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
ر
روایت زندگی در جوار دود مشعلها
«گچساران» و ثروتی که هر شب میسوزد
۶۰ سال پس از «سازمان جلب سیّاحان» و تحولی که در گردشگری ایجاد کرد
ایران؛ دروازه جهان
«برادران امیدوار» نمونه عالی همراهی قلم با قدم
پرندگان؛ پیامآوران صلح و زندگی
در ظاهر پرآب و در واقعیت خشک
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
«پیام ما» در گفتوگو با عضو هیئت علمی گروه باستانشناسی دانشگاه جیرفت شهرکسازی در عرصه تاریخی این منطقه را بررسی کرد
شهرکسازی در عرصه شهر قدیم جیرفت
وزیر میراثفرهنگی خبر داد
بستههای حمایتی برای فعالان گردشگری بهزودی اعلام میشود
خارگ فقط نفــــــــت نیست
وقتی گردشگری، درس احترام میشود
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زندگی در تعلیق
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید