نقاشی ناتمامی که من در آن زیستم
۲۶ اسفند ۱۴۰۴، ۲۰:۲۴
شهر این روزها عجیب خلوت است، آنهم در آستانه سال نو. خیابانها و مراکز خرید و بازارها که این وقت سال همیشه پر از بوق و عجله بود، حالا انگار نفسشان را حبس کردهاند. اینترنت هم بیشتر وقتها قطع است؛ صفحهها بالا نمیآید، پیامها دیر میرسد و چقدر جای این رشته نامرئی بین آدمها خالی است. در سکوتی که میان این قطعیها میافتد، صداهای دیگری واضحتر شنیده میشود؛ صداهایی که سالها بود آرزو داشتیم نشنویم، اما حالا جزئی از زندگی روزمرهمان شده؛ صدای موشک.
هر بار که از دور یا نزدیک میآید، مثل ضربهای کوتاه در سینه میپیچد. بعد چند ثانیه سکوت میشود و ذهن آدم شروع میکند به رفتن؛ به جاهایی که شاید ربط مستقیمی هم به آن لحظه نداشته باشند.
دیشب بعد از یکی از همین صداها، ناگهان یاد یک انیمیشن قدیمی افتادم؛ «سایمون در سرزمین نقاشیها». بچه که بودیم، از تلویزیون پخش میشد. پسربچهای با یک مداد ساده وارد دنیایی میشد که همهچیزش از خط ساخته شده بود. نقاشیها ناقص بودند؛ جایی پل نبود، جایی راه قطع میشد، جایی دیواری سد راه میشد، جایی پسربچهای پا نداشت. سایمون با همان مداد چند خط میکشید و مشکل حل میشد. پلی میکشید، پایی، نردبانی میکشید، دری میکشید و قصه ادامه پیدا میکرد.
ماجرا یک تخیل کودکانه ساده بود، حالا اما گاهی حس میکنم زندگی واقعی کاش شبیه همان نقاشیهای ناقص بود که سایمون میتوانست نجاتش دهد.
صدای دیگری میآید؛ اینبار نزدیکتر.
در فاصله کوتاهی که بعد از آن ایجاد میشود، ذهنم دوباره عقب میرود. به سالهایی که تصور میکردیم شاید بشود با مدادهای واقعیتر، چیزی از این تصویر را اصلاح کرد. سالهایی که به اسم اصلاحات شناخته شد؛ سالهایی که روزنامهها بازتر شدند، گفتوگوها بیشتر شد و خیلیها خیال کردند شاید بتوان بدون شکستن قاب، تصویر را بهتر کرد.
آن سالها خیلیهایمان گمان میکردیم مداد سایمون را داریم. فکر میکردیم اگر چند خط تازه کشیده شود، اگر چند تصمیم عوض شود، شاید تصویر کاملتر شود. روزنامهها مینوشتند، دانشجوها بحث میکردند، سیاستمدارها وعده میدادند. در نگاه خیلیها هنوز امیدی بود که میشد مسیر را آرام آرام تغییر داد.
اما نقاشی انگار مدام جایی دیگر به هم میریخت.
یک انفجار دیگر. صدایی کوتاه و بعد لرزش خفیفی که از پنجره عبور میکند.
باز ذهنم عقبتر میرود. به خیابانهایی که در سالهای مختلف پر از جمعیت شد. اعتراضهایی که هر بار با زبان تازهای شکل گرفت؛ یکبار دانشجوها بودند، یکبار معلمها، یکبار کارگرها، یکبار زنها. هر بار آدمهایی آمدند که فکر میکردند شاید هنوز میشود چیزی را تغییر داد.
آن تلاشها گاهی شبیه همان خطهایی بود که سایمون روی نقاشی میکشید. اما در دنیای واقعی، هر خط تازهای با پاککنهای بزرگی روبهرو میشد.
این را حالا بهتر میشود فهمید؛ وقتی شهر ساکت و اینترنت قطع است. ساختمانها ویران و کسبوکارها تعطیل است و صدای موشکها میان این سکوت میپیچد.
باز صدایی میآید؛ اینبار دورتر، اما سنگینتر.
ذهنم میرود به سالهایی که خیابان دوباره تبدیل به زبان اعتراض شد. نسلهای تازهای آمدند که دیگر چندان حوصله اصلاح خطهای قدیمی را نداشتند. آنها میخواستند کل نقاشی را از نو بکشند. شعارها تغییر کرده بود، صورت مسئله هم عوض شده بود.
در آن روزها خیلیها هنوز امیدوار بودند شاید اینبار تصویر کامل شود. شاید اینبار کسی مدادی بردارد و نقصها را جدیتر ترمیم کند.
اما باز هم نقاشی نیمهکاره ماند.
شاید چون تاریخ مثل یک دفتر نقاشی ساده نیست. هر خطی که روی آن کشیده میشود، هزار خط دیگر را هم جابهجا میکند. قدرتها مقاومت میکنند، ساختارها سختتر از آناند که با چند حرکت نرم تغییر کنند. صدای دیگری از دور میآید و چند ثانیه بعد سکوت.
در این سکوتها شهر عجیب به نظر میرسد. مغازههای زودبسته، خیابانهای کمرفتوآمد و آدمهایی که بیشتر از همیشه آرام حرف میزنند. انگار همه دارند به چیزی فکر میکنند که هنوز به زبان نمیآید.
ادامه یادداشت را در سایت «پیام ما» بخوانید.
در چنین لحظههایی، ذهن آدم باز به همان سرزمین نقاشیها میرود. به این خیال ساده که کاش میشد به عقب برگشت. کاش میشد در جایی از تاریخ ایستاد و فقط یک تصمیم را تغییر داد. کاش میشد بعضی آدمها را از قاب بیرون برد و بعضی صداها را بلندتر کرد.
اما واقعیت این است که گذشته بسته شده است. نقاشی هرطورکه بوده کشیده شده و حالا ما وسط همان تصویر ایستادهایم.
صدای انفجار دیگری میآید.
اینبار بیشتر از همیشه یاد اسطورهای قدیمی میافتم؛ «سیاوش» که باید از میان آتش عبور میکرد. آتشی که قرار بود حقیقت را روشن کند. عبوری که ساده نبود، اما گریزی هم از آن نبود.
گاهی حس میکنم جامعهها هم به چنین لحظههایی میرسند. لحظههایی که دیگر اصلاح یک گوشه تصویر کافی نیست. لحظههایی که انگار کل نقاشی در معرض شعله قرار میگیرد و باید از میان آن عبور کند.
در این شبهای پر از صدای دور و نزدیک، میان قطعی اینترنت و سکوت شهر، آدم بیشتر از همیشه به گذشته فکر میکند. به همه تلاشهایی که شد، به همه امیدهایی که شکل گرفت، به همه مسیرهایی که نیمهکاره ماند.
شاید هیچکدام از آن تلاشها بیمعنا نبودند. شاید هرکدام فقط خطی بودند در نقاشی بزرگی که هنوز کامل نشده است.
سایمون در آن کارتون کودکانه با چند خط ساده از یک مشکل عبور میکرد. زندگی واقعی اما چنین ساده نیست. بااینحال، شاید هنوز چیزی از آن تصویر کودکانه در ذهن ما باقی مانده است؛ همان امید ساده که تصویرهای ناقص را میشود روزی کامل کرد.
صدای دیگری از دور میآید.
و ذهن، بیاختیار، باز به گذشته میرود.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«بانک زمان» در ایران راهاندازی میشود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
گزارش «پیام ما» از وضعیت بازار برنج در گفتوگو با سفیر ایران در فائو و منابع آگاه
برنج گـــــــران میشـــــود؟
وقتی تعرفهگذاری پرستاری به بیعدالتی دامن میزند
سپیدپوشان ناراضــی
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آبوخاک هشدار دادند
شبیخون نخالههای جنگی
«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی میکند
کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زمـانی بـرای نـزیستـن
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید