ادبیات چگونه جنگ را به تصویر میکشد؟
هیچ جنگی بینویسنده نیست
۲۴ اسفند ۱۴۰۴، ۱۸:۲۶
جنگ کابوسی است که بارها تاریخ بشر را سیاه کرده. آینده مبهم، خشونت، ویرانی و ازدستدادن عزیزان، زخمهایی عمیق بر دل میزنند. اما در میان این همه تلخی، آدمی همیشه بهدنبال راهی برای تسکین دردها و یافتن معنا بوده است. یکی از این راهها ادبیات است؛ جهانی که در آن، نویسندگان و شاعران با کلمات، داستان جنگ را از زاویهای دیگر روایت میکنند. آنها نهتنها وحشت جنگ را به تصویر میکشند، بلکه از قدرت عشق، مقاومت و امید هم حرف میزنند. اما چگونه در طول تاریخ، ادبیات، تصویرگر روزهای دشوار جنگ بوده؟ و کتابدرمانی چطور در روزگار جنگ و سوگ میتواند برای ما نجاتبخش باشد؟
ادبیاتِ جنگ، فراتر از روایت رنجها، آینهای ژرف است که روح انسان را در کوران سختیها، به تماشا میگذارد. دردهای ملموس و امیدهای پنهان جنگزدگان میتوانند در آثار ادبی بازتاب پیدا کنند و کلمات ابزاری برای روایت بیپرده تاریخ میشوند.
«عباس کریمی عباسی»، نویسنده و مترجم ادبی، در گفتوگو با «پیام ما» به بررسی ریشههای ادبیات جنگ، شیوههای پرداختن به آن و نقش هنر و ادبیات در کاهش خشونت و ترویج انسانیت میپردازد: «من جنگ را بهعنوان یک مفهوم ذاتی در انسان و تاریخ میدانم؛ از مبارزه با گرسنگی و سرما گرفته تا کشمکشهای بزرگتر. این کشمکش بهنوعی وارد ادبیات هم شده، اما جنگی که به دست بشر رخ میدهد، بهدلیل ابعاد وسیع و فجایعی که به بار میآورد، پررنگترین موضوع در تاریخ ادبیات بوده است. از «شاهنامه» و «ایلیاد» گرفته تا آثار «گراهام گرین» و «ارنست همینگوی»، همگی شاهدی بر این مدعا هستند.»
او ادامه میدهد: «در ادبیات جنگ، زبان سه کارکرد اصلی میتواند داشته باشد. یکی تبلیغی و تشویقی است، برای تقویت روحیه جمعی، مثل برخی آثار «آلیستر مکلین» از جمله «قلعه عقابها» و «توپهای ناوارون». دوم، نقد و نمایش چهره منفور جنگ است؛ یعنی نمایش سیاهی، کشتار و وجوه منفی جنگ که در اکثر آثار بزرگ ادبی دیده میشود. سومین مورد، کارکرد ادبی و خلاقانه است که هدفش ایجاد تلنگر و بیداری فطرت انسانی است، نه دادن دستورالعمل. این رویکرد سوم، به نظر من، غایت ادبیات است.»
او در مورد بازنمایی انسانِ در جنگ توضیح میدهد: «در ادبیات جدی جنگ، در آثار اکسپرسیونیستی و همچنین آثار آلبر کامو، قهرمان داستان اغلب انسانی تنها، آسیبدیده، مجبور و ترسیده است؛ دقیقاً برخلاف قهرمانسازیهای هالیوودی. مثال روشنگرانهای از رمان «خاموشی دریا» وجود دارد که مقاومت را در قالب سکوت یک خانواده در برابر یک افسر آلمانی به تصویر میکشد. این نشان میدهد ادبیات با کارکرد ادبی خود، میتواند انسانها را به خوب بودن و نبود جنگطلبی سوق دهد. ممکن است ما با خواندن کتابهای تاریخی کمی عبرت بگیریم، اما این رمانها هستند که از ما آدمهای خوبی میسازند. کسی که با ادبیات و هنر اصیل زیسته باشد، روحیه جنگطلبی نخواهد داشت؛ زیرا از طریق شخصیتهای داستانی، دیگران را بهتر درک میکند و صبورتر میشود. البته معمولاً در مورد هنر، هیتلر را مثال میزنند و میگویند او که نقاش بود، پس چرا جهان را به جنگ کشاند؟ اولاً در هر چیزی استثنا وجود دارد، دوماً تفاوت زیادی بین کار هنری کردن و هنرمند بودن و روحیه هنری داشتن وجود دارد.»
زبان ادبی، پلی برای تأثیرگذاری عمیقتر
کریمی عباسی در پاسخ به چگونگی روایت و بازنمایی جنگ در ادبیات، توضیح میدهد: «چالش اصلی این است که چگونه از رنج و ویرانی جنگ بگوییم، بی آنکه مخاطب را آزار دهیم یا او را پس بزنیم. اینجاست که هنر نویسنده معنا پیدا میکند؛ هنر استفاده از زبان ادبی و استعاره که پلی برای تأثیرگذاری عمیقتر است. نوشته نباید شدت جنگ را کماهمیت جلوه دهد، بلکه باید آن را تکاندهنده و اندیشهبرانگیز سازد تا مخاطب را به تفکر درباره عمق فاجعه و پیامدهای انسانی آن وادارد. درواقع، ادبیات، مانیفست یا دستورالعمل نیست. هدفش هم این نیست که به خواننده بگوید چه کاری انجام دهد. ادبیات جنگ نیز تنها میتواند تلنگر باشد، نه دفترچه راهنما. موفقیت ادبیات در این است که بتواند فطرت انسان را به چالش بکشد، اندیشهها را به جوشش درآورد و تغییر درونی را ایجاد کند.»
او دراینباره به مثالی اشاره میکند: «رمان «نشان سرخ دلیری»، اثر استیفن کرین، روایتی از جنگ جهانی است که فراتر از نمایش صرف شجاعت و سلحشوری رزمندگان، با کاوش درونیات شخصیتها، ترسهایشان از مرگ، تنهایی، آیندهای مبهم و دغدغه قطع ارتباط با عزیزان را به تصویر میکشد. این نمایش چندوجهی، دقیقاً همان کاری است که ادبیات جنگ باید انجام دهد: برانگیختن احساسات، ایجاد همدلی و واداشتن مخاطب به اندیشیدن درباره ابعاد انسانیِ بحران.»
کریمی عباسی تأکید میکند: «وقتی که در ادبیات از فضاسازی و کارکردهای ادبی زبان استفاده میکنیم، اثرگذاری نوشتهمان بیشتر میشود؛ در عین اینکه وجوه منفی و درد و رنج جنگ را بیان میکنیم. مثلاً در رمان «سنگنبشتهای برای گور یک جاسوس» اثر اریک امبلر، که در بستر جنگ روایت میشود، شخصیت اصلی، معلمی است که درگیر ماجرایی جاسوسی میشود. برخلاف داستانهای کلیشهای، امبلر شخصیتی کاملاً معمولی و انسانی را خلق کرده است. این معلم، غرق در استرس و اضطراب ناشی از جنگ و مأموریتش است؛ تا جایی که گاه پس از رساندن اطلاعات حیاتی، با گریه از فشار روانی بر تخت هتلش فرو میریزد و از شدت تنش به خواب میرود.»
بهگفته او، شخصیتهایی ازایندست برای مخاطب ملموسترند: «آنها نماینده انسانهای واقعیاند که فشارهای روحی، تنهایی و تبعات انسانیِ جنگ و بحران را تجربه میکنند. همین نمایش صادقانه از ضعفها و استرسها، در کنار بیان حقایق جنگ، یعنی ضرورت فداکاریها و پذیرش این واقعیت که در هر جنگی، پیروزی مستلزم ازدستدادن است و عدهای کشته میشوند و عدهای زنده میمانند، به اثر عمق میبخشد. ادبیات جنگ باید بتواند این ابعاد پیچیده و انسانی را به مخاطب منتقل کند.»
چگونه کتابها ناجی ما میشوند؟
کریمی عباسی در ادامه به اهمیت و نقش کتابخوانی در شرایط جنگی و اضطراب اشاره میکند: «در شرایط استرس و اضطراب، کتابخوانی، بهویژه رمان و داستان، نقشی دوگانه ایفا میکند؛ از سویی ذهن را از احساسات منفی دور نگه میدارد و از سوی دیگر، آرامشی نسبی به روان میبخشد. در شرایط کنونی که بسیاری از اماکن تعطیل و مردم در خانهها وقت میگذرانند و مرور مکرر اخبار بر اضطرابشان میافزاید، ادبیات در کنار سرگرمیهایی چون تماشای فیلم و سریال، میتواند نجاتبخش باشد.»
بهاعتقاد او، خواندن آثار نویسندگان محبوب، بهنوعی «کتابدرمانی» محسوب میشود: «صحنهها و فضاهای آشنا و مورد علاقه فرد، در شرایط بحران و فشار روانی، بهواسطه خاطرات گذشته، آرامشبخش خواهند بود. بنابراین، با مطالعه و حتی نوشتن احساساتمان میتوانیم از تهدید موجود، فرصتی برای رشد و بازیابی بسازیم.»
او در بخش دیگری از صحبتهای خود از تأثیر چنین فضاها و بحرانهایی بر نویسندگان میگوید: «هنرمندان و نویسندگان، بهویژه شاعران، با دریافت یک حس یا الهام، بلافاصله دست به قلم میشوند؛ زیرا این فوریت خلاقانه، شکننده و گذراست. کوتاهترین و گویاترین قالبهای ادبی، مانند دلنوشتهها و اشعار، نیازمند ثبت در همان لحظه اوج حس و دریافت شاعرانهاند؛ چراکه اگر این حالوهوای ناب از میان برود، اثر پتانسیل خود را از دست میدهد. زبان چون موجودی زنده است؛ انتخاب کلمات و چینش آنها، بهشدت به حالوهوای نویسنده وابسته است. به همین دلیل، نویسندگان، بیش از دیگران، از دنیای پیرامون خود تأثیر میپذیرند.»
بهگفته او، نمونه بارز این تأثیرپذیری را در دوران جنگ مشاهده میکنیم: «جایی که برخی برای گریز از فضای دلخراشِ جنگ و برخی دیگر، برای ثبت وفادارانه واقعیتها و مقابله با فراموشی، به نوشتن رو میآورند. همین امر موجب میشود در دل سختترین بحرانها نیز شاهد خلق آثار ادبی ماندگار باشیم. بسیاری از شاهکارهای ادبی جهان، محصول همین دورههای دشوارند؛ از «اسپارتاکوسِ» هاوارد فاست که در مدت زندانی بودنش خلق شد، تا «دونکیشوتِ» سروانتس که در زندان نگاشته شد. حتی چهرههایی چون اُ. هِنری و جفری آرچر نیز، در دوران حبس، دست به خلق کتابهای مهمی زدند. دلیل این کار حتی در شرایط اضطراری، واهمه ازدستدادن آن حس ناب اولیه و یا حتی ترس وجودی از مرگ و نابودی است؛ ترسی که آنها را وامیدارد تا پیش از آنکه دیر شود، اثری از خود به یادگار بگذارند.»
جنگ و ادبیات کودک
«صادق وفایی»، پژوهشگر حوزه جنگ و نویسنده، جنگ را «معدنی بیپایان برای خلق آثار ادبی» توصیف میکند و معتقد است ظرفیتهای ناگفته جنگ هشتساله ایران و عراق هنوز میتواند ملتی را تکان بدهد. او در گفتوگو با «پیام ما» بر ضرورت تولید کالای فرهنگی باکیفیت در زمینه ادبیات جنگی تأکید دارد و هشدار میدهد نویسندگان باید از سوژهها بهدرستی بهره ببرند.
وفایی که نخستین رمانش با عنوان «جنگ کی تمام میشود؟» به سرنوشت آدمهای گرفتار در جنگ جهانی دوم میپردازد، بر این باور است که «نویسندگان آثار جنگی باید فرزند زمانه خود باشند.» او این باور را بهمعنای زیستن و نفس کشیدن نویسنده و شاعر در فضای فکری و اجتماعی دوران خویش میداند؛ چراکه تنها در اینصورت، روایت آنان میتواند با مخاطب امروز پیوندی زنده برقرار کند و بازتابی صادقانه و انسانی از جنگ و آدمهای درگیر در آن ارائه دهد.
در مقایسه ادبیات و رسانه، وفایی میگوید: «ادبیات کمتر از رسانه دیده میشود، اما نقشش تاریخی است؛ میماند و بازخوانی میشود.»
وفایی در باب ادبیات کودک و جنگ هم نکتهای را یادآور میشود: «کودکان همهچیز را میبینند و میفهمند؛ نمیتوان چیزی را از آنها پنهان کرد. با اینهمه، در آثاری که برای کودکان درباره جنگ نوشته میشود، نباید بار سنگین واقعیت را با همان شدت بر دوششان گذاشت.»
او بر ضرورت ثبت واقعیتها و خاطرات جنگ پیش از فراموشی تأکید میکند: «رمان را میتوان بعدها تخیل کرد و نوشت، اما اگر واقعیت امروز نوشته نشود، از دست میرود.»
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آبوخاک هشدار دادند
شبیخون نخالههای جنگی
«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی میکند
کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ
حال ناخوش کسبوکارهای گردشگری اصفهان؛
حمایتهای وعده دادهشده به کجا رسید؟
سرنوشت نامعلوم فرشهای دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرشهای ماشینی
بیش از ۵۰ موزه در فهرست آسیبهای جنگ اخیر
معرفی ۱۱۳ طرح صنایعدستی لالجین به بانکها برای دریافت تسهیلات
شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
مناقشه بر سر حفاظت از «بیابان لوت»
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید