حق فهم مردم





حق فهم مردم

۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۷:۰۱

بیش از یک ماه از اعتراضات معیشتی مردم می‌گذرد. اعتراضاتی که به خشونت آغشته شد و شکل اعتراضی آن به هرج‌ومرجی بی‌بدیل مبدل شد. هرج‌ومرجی که در قامت ناهنجاری، هنجار اجتماعی را بلعید تا در پس نجوای شنیده‌شدن اعتراضات و قائلیت به حق اعتراض، مسببان شکل‌گیری آن، ردای مصلحت بر تن کنند و در کسوت مصلح لب به سخن گشایند و فضای جامعه را پر کنند از سخنان زشت و زیبایی که در ظاهر منفعت جمع را مطالبه‌گر است و در باطن مصلحت‌اندیشی قدرت و مکنت را جست‌وجو می‌کند.

امروز حق‌گویی مردم مدعیانی یافته که خود طلیعه‌دار فساد و نابسامانی هستند و عملکردشان در ادوار گذشته و مدعایشان برای آینده کورسوهای امید به بهبود و سرزندگی را طعمه اغراض سیاسی و جناحی می‌کند. در دورانی که جامعه درگیر دعوا بر سر عزاداری یا جشن و سرورند، عده‌ای خود را ملتزم به حضور در عرصه قدرت می‌دانند و ردای نمایندگی سفارش می‌دهند و جمعی دیگر برای حفظ بقا در کسوت خدمت به هر حبلی مستمسک می‌جویند تا گریزی یابند و التیام موقتی دهند به نابسامانی ایامشان. آنان که تا دیروز برون‌زایی اقتصاد و ضعف و نابسامانی در عملکرد مدیران را بهانه عقب‌ماندگی‌ها می‌دیدند، بی‌توجه به سلف فکری‌شان، در پی هدایت افکار جامعه به خارج از سرزمین‌اند و بهانه امنیت را دستمایه سفرهای وقت و بی‌وقت خود کرده‌اند.

مدعیان توسعه متوازن و منادیان وحدت جمعی عقده‌گشایی می‌کنند و برای مسندهای قدرت لابی و موعظه در پیش گرفته‌اند و جامعه رهاشده در این طوفان سهمگین بی‌سرپناه در جست‌وجوی امنیت و تلاش برای بقای جان که نه، بلکه بقای اعتقاد به باورها، سرگشته و حیران در شوکی عظیم فرو رفته‌اند. جمعی بر سر تصاحب قدرت، کشور را پیشنهاد می‌دهند و عده‌ای دیگر با سخنان وقت و بی‌وقت خود آن‌گونه تظاهر به نقد می‌کنند که گویی از عصمت غوطه‌ور و از خطا مبرایند. و مردم کماکان نظاره می‌کنند آشوب زمانه را که چگونه سقف‌های امنیت، اعتقاد، باور و ایمانشان را فرو می‌ریزد و چون طفل بی‌پناهی در جست‌وجوی دامن مادر تقلا می‌کنند. مردم بی‌سلاح در برابر فهم قدرت و بی‌دفاع در برابر یورش طمع، آماج سیاست‌های سیاسیون منفعت‌طلب و مبلغان مصلحت‌نگر شده‌اند و با چشمان بغض‌آلود خود متمولان صاحب مکنت را نظاره می‌کنند که چگونه سرمایه‌های غیرملی و اسباب بردگی مدرن را توسعه می‌بخشند و برنامه‌های بلندپروازانه برای جعل باور مردم را در پس لابی‌گری‌های قدرت‌سازشان مخفی می‌کنند.

اعتراضات معیشتی، صرفاً مطالبه اقتصادی نبود، بلکه اعتراض به رهاشدن باور، به ولنگاری اعتقاد و اعتراض به اعتماد ازدست‌رفته بود که چون داغی نهفته در قلب و روح و فکر مردم، شعله‌هایش راه به بیرون ندارد و جز سوختن درون نتیجه‌ای حاصل نمی‌کند. اعتراض به شعارهای رهاشده، کارهای انجام‌نشده و وعده‌های تحقق‌نیافته و اعتراض به حق فهمِ فهمیدن و اعتراض به‌خاطر فهمیدن راز پستوهای نهفته در کنج‌های خلوت شهر؛ بهانه‌ای شد برای سکوت و برای نشنیدن. 

امروز پس از گذشت یک ماه از اعتراضات، این حق مردم است که بفهمند پس از گسیل تشنگان خدمت به‌سوی وزارت کشور یا پس از شکستن سکوت رجال ورشکسته خارج از قدرت یا حتی پس از گره‌زدن آنچه در درون کشور است به بیرون، تکلیف حق اعتراض مردم و از همه مهمتر، تکلیف اعتراض مردم چه شد. مردم حق دارند بفهمند آنچه دولت در جراحی اقتصادی برایشان به ارمغان آورده، فقط تحفه اندک‌ماهیانه‌ای است که جارچی‌های شهر هر روز برایش جار می‌زنند و کاسبان شهر هر روز برایش کیسه می‌دوزند یا اینکه در پس این اقدامات سامانشان رونق و خاطرشان تسلی می‌یابد. مردم حق دارند بفهمند و درک کنند و مطالبه کنند و بپرسند پس از این‌همه ناامنی، خشم و رهاشدگی انسانیت، دستاوردشان چه بوده و کنششان چگونه فهمیده شده است. مردم حق فهم تغییر مدار قدرت را دارند، نه به‌بهای تغییر که به‌بهای بهبود؛ و حق دارند بدانند سرنوشت مسببان وضع موجود.

حق فهم، تنها خواستن آمار و ارقام نیست. حق فهم، خواستن منطق حاکم بر تصمیمات است. حق فهم، یعنی مردم بدانند در مواجهه با رنجشان، سیستم حکمرانی ابتدا مسئولان را مورد عتاب و رسیدگی قرار می‌دهد یا معترضان را. حق فهم، حق فهم، یعنی فهمیدن اینکه تمام این مسیر پرآشوب، برای حفظ چه چیزی بوده و به قیمت نابودی چه چیزی تمام شده است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *