نگاهی به سو‌گ‌آواها به‌مناسبت روز آواها و نواهای ایرانی

زنان، آوازه‌خوانان سوگواری





زنان، آوازه‌خوانان سوگواری

۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۷:۴۶

سوگینه، غمونه، چمری، مویه و شروه نام‌های مختلفی از سوگ‌آواها هستند. موسیقی که بر اساس سنت روایی سینه‌به‌سینه منتقل شده و در دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایلام، دزفول، یاسوج، لردگان، ملایر، آبدانان، الیگودرز و گیلان از زبان زنان داغدار شنیده می‌شود. نوا و آواهایی که برگرفته از کهن‌الگوها و اسطوره‌ها گاهی در مرز توران و ایران سوگ سیاوش را می‌سراید و بعضاً در بزنگاهی از تاریخ برای جوانان و نوجوانان الیگودرز گاگریو می‌خواند. ششم بهمن‌ماه روز نوا و آواهای ایرانی است و «پیام ما» در گفت‌وگویی با «پیمان بزرگ‌نیا»، پژوهشگر موسیقی نواحی، به سوگ‌آواها می‌پردازد. گونه‌ای از موسیقی نواحی که در آن متناسب با شخصیت متوفی، روایت هارمونیکی را بر بستر موسیقی از زبان زنان می‌شنویم.

جامه چاک‌کردن، روی خراشیدن، موی پریشان کردن، خاک و گل بر سر ریختن، خاموش‌کردن اجاق خانه و کُتَل بستن؛ مجموعه‌ای از رسوم و آیین‌های عزا در ایران است. رسومی که هریک ریشه در باور و اسطوره‌های ایران دارند. منابع تاریخی از روایت پارسیان در سوگ کمبوجیه، غم‌گساری گیل‌گمش در فراق ازدست‌دادن انکیدو و شناخته‌شده‌ترین سوگنامه تاریخ، یعنی سوگ سیاوش حکایت می‌کنند.

شاهنامه فردوسی یکی از منابع غنی در بررسی و پژوهش در باب سوگ‌آواها است. اشعاری که سینه‌به‌سینه و نسل‌به‌نسل در میان اقوام ایرانی منتقل شده و شالوده اساسی سوگنامه‌های مناطق زاگرس‌نشین به‌حساب می‌آید. اشعاری که گواه خصایص رفتاری و شخصیتی نظیر جنگاوری، دلاوری، معصومیت، شغل و نقش خانوادگی متوفی است. می‌توان آهنگین‌بودن نوای غم را از شگفتی‌های تاریخ و ادبیات این سرزمین دانست.

«پیمان بزرگ‌نیا»، پژوهشگر موسیقی، منشأ موسیقی سوگواری و سوگ‌آواها را چنین شرح می‌دهد: «آنچه ما به‌عنوان موسیقی ایرانی می‌شناسیم مجموعه‌ای از موسیقی نواحی در تمامی نقاط کشورمان است. در واقع می‌توان گفت موسیقی هر منطقه، ادامه‌دهنده موسیقی منطقه دیگری است و می‌توان پرشمار شباهت محتوایی و تکنیکی در موسیقی نواحی مختلف جست.» این پژوهشگر با اشاره به گستردگی موسیقی سوگواری در بخش آواز و ساز، این نوع موسیقی را بخش مهمی از موسیقی نواحی ایران می‌داند: «در جای‌جای ایران، موسیقی از بدو تولد تا مرگ همراه آدمی است. این همراهی با لالایی در آغوش مادر شروع می‌شود و با سوگ‌آوای مادام مرگ خاتمه می‌یابد.»

سوگواری آیینی است که علاوه بر موسیقی با مجموعه‌ای از آداب و سنن کهن اجرا می‌شود. رسومی که مانند پرفورمنسی غمناک، نشانگر فقدان و هجران عزیز ازدست‌رفته است. گویی در هر خطه از ایران شاهد اجراهای متفاوتی از غم هستیم. به گفته بزرگ‌نیا در زاگرس و عشایر بختیاری رسم کتل بستن (آذین‌بندی اسب با لباس و وسایل متوفی) را می‌بینیم: «کِل‌کشیدن، گاگریو، شروه، اوخشاما، چمری و بیت‌خوانی شیوه‌های مختلف سوگواری در مناطق مختلف ایران هستند که علی‌رغم تفاوت‌های آوایی در محتوا و ماهیت، شباهت‌های فراوانی دارند.»

رجعت به سنن گذشته برای بیان غم

آنچه این روزها به‌عنوان سوگواری می‌بینیم و می‌شنویم، نوای غم از نای زنان است. گویی زنان راویان سوگ هستند. بزرگ‌نیا حضور تاریخی زنان در سرایش و خوانش سوگ‌آواها را برگرفته از نقش مهم آن‌ها در خانواده می‌داند: «از گذشته تا به اکنون زنان سراینده و خواننده موسیقی مناسبتی بوده‌اند. ما همواره شاهد صدای زنان سرخوان در عروسی و عزا هستیم؛ زنی که صدایی رسا و لحنی گرم دارد و سایر زنان با او هم‌خوانی می‌کنند. از طرفی نقش و جایگاه خانوادگی مهم و بی‌بدیل زنان در گذشته، خاصه در عشایر مناطق زاگرس، در کنار روحیه مراقبتی آن‌ها سبب شده است که زنان صاحبان نوای عزا و سوگواری باشند. حتی در میان ایل بختیاری ما شاهد برپایی رسم «مافه‌گه» برای عزاداری هستیم. در این رسم، اجتماعاتی چند هزارنفری برای عزاداری و گرامیداشت یاد متوفی جمع می‌شوند.» به گفته بزرگ‌نیا مردان در مراسم سوگواری و اجرای سوگ‌آواها با اینکه در کنار زنان هستند؛ اما نوع متفاوتی از موسیقی را اجرا می‌کنند: «در بیان سوگ مردان به موسیقی حماسی و شاهنامه‌خوانی می‌پردازند.»

بزرگ‌نیا بالغ بر ۵ هزار بیت سوگنامه را از زبان سرایندگان سوگ‌آواها ثبت و ضبط کرده است. او محتوای اشعار سوگنامه‌ها را برحسب شخصیت و خصایص فرد متوفی تعریف می‌کند: «در سوگ‌نامه‌ها به‌جز آواز و ساز شاهد محتوای غنی و منظوم هستیم. اشعاری که متناسب با پیشه و جایگاه خانوادگی متوفی سروده و خوانده می‌شود. در مرگ جوانان اشعار به‌کاررفته در وصف زیبایی، برازندگی و کوتاهی عمر جوان‌مرگ است. در مرگ دلاوران اشعار به‌کاررفته حول جنگاوری و تهور پهلوان است و در مرگ شکارچی شاهد اشعاری با محوریت شکار و تفنگ هستیم.» اشعاری که هریک باتکیه‌بر کهن‌الگوها و اسطوره‌ها در عصر فعلی از سوی مردم غم‌دیده بازتعریف می‌شوند.

با وجود تغییر در سبک زندگی مردم و گسترش یکجانشینی انتظار می‌رود که شیوه‌های تعاملی و رفتاری شهروندان در سوگ تغییر یابد. اما آنچه این روزها در شهر و روستاهای ایران می‌بینیم بازاجرای سوگ‌آواهای کهن است. ترانه‌هایی که شاید سال‌هاست شنیده نشده؛ اما امروز از زبان جوانان و بازماندگان هنوز شنیده می‌شود. بزرگ‌نیا این رجعت به سنن گذشته برای بیان غم را ریشه در ناخودآگاه جمعی ایرانیان می‌داند: «در ناخودآگاه جمعی ما ایرانیان، عِرق و همبستگی ملی عمیقی وجود دارد. اگرچه با گسترش مدرنیته و همین‌طور متأثر از سیاست‌های قومیت‌گریز حکومت‌ها این عرق ملی در برهه‌های زمانی مختلف سرکوب شده است؛ اما در بزنگاه‌های تاریخی نظیر وقایع اخیر، این همبستگی ملی در قالب کلام و آوا به گوش می‌رسد. اتفاقی که باعث می‌شود «دایه دایه وقت جنگه»، «مرجنگه» و «ترانه تِفنگ» را از زبان مردم بشنویم.»

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *