زنِ کنشگر در سینمای بیضایی





زنِ کنشگر در سینمای بیضایی

۷ دی ۱۴۰۴، ۱۷:۴۲

نوشتن درباره‌ بهرام بیضایی، مواجهه با یک نام یا یک کارنامه‌ هنری نیست؛ مواجهه با جهانی فکری است که در آن تاریخ، اسطوره و اکنون، مدام در حال گفت‌وگو با یکدیگرند. در این جهان، زن اغلب در مرکز روایت ایستاده است؛ نه به‌عنوان موضوعی حاشیه‌ای، بلکه به‌مثابه سوژه‌ای آگاه و پرسش‌گر. برای من، این مواجهه سال‌ها پیش از نوشتن آغاز شد و در قالب کتاب «چهار زن؛ در دو دهه از سینمای بهرام بیضایی» به شکلی متمرکز دنبال شد؛ تلاشی برای خوانش نقش و جایگاه زن در سینمای بهرام بیضایی.

بیضایی از معدود هنرمندان ایرانی است که زن را نه در قالب کلیشه‌های رایج، بلکه به‌عنوان کنشگری فعال تصویر می‌کند. زن در آثار او صرفاً بازتاب شرایط اجتماعی نیست؛ او تصمیم می‌گیرد، انتخاب می‌کند و مسئولیت انتخابش را می‌پذیرد. این نگاه، در بستری که زن اغلب یا قربانی مطلق است یا نمادی اخلاقی و آرمانی، اهمیتی بنیادین دارد.

در بررسی شخصیت‌های زن در آثار بیضایی، آنچه بیش از همه به چشم می‌آید، نسبت آنها با «حافظه‌ زیستی» است. زن‌‌ها در آثار بیضایی حامل حافظه‌ تاریخی‌اند؛ حافظه‌ای که اغلب در روایت‌های رسمی حذف یا سرکوب شده است و هیچ زمانی اول‌شخص نبوده‌اند. در «چریکه تارا»، تارا نه‌تنها با گذشته‌ اسطوره‌ای مواجه می‌شود، بلکه آن را به‌عنوان یک زن، در همین معنای واقعی، به اکنون پیوند می‌زند. این پیوند در بستری که جان‌مایه‌ایی از اسطوره می‌گیرد، اما در زیست معاصر یک زن خود را نمایان می‌کند، یکی از محورهای اصلی تحلیل من در چهار زن بوده است؛ جایی که زن، واسطه‌ انتقال معنا میان باور و واقعیت می‌شود.

در «باشو، غریبه‌ کوچک»، بیضایی تصویر متفاوتی از زن ارائه می‌دهد. «نایی»، زنی است که بدون خطابه و شعار، اخلاق را در عمل تعریف می‌کند. او با پذیرش باشو، نه از سر غریزه‌ مادری، بلکه از موضع تشخیص انسانی و مسئولیت اخلاقی عمل می‌کند. زن در این فیلم، مرجع اخلاق است؛ نه به‌عنوان نماد، بلکه به‌عنوان انسانی که می‌فهمد و انتخاب می‌کند. این خوانش، یکی از نقاطی بود که نشان داد چگونه بیضایی زن را از قالب‌های احساسی رایج بیرون می‌کشد و وارد قلمرو عقلانیت و کنش می‌کند. 

در چهار زن، زن به حقنه‌ تعاریف تاریخی‌اش پاسخی رسا می‌دهد که زیست خود را از نمادها و برچسب‌ها جدا می‌کند و به روایت‌های آماده تکیه نمی‌کند و خود، مسئول ساختن معنای زندگی‌اش است.

وجه مشترک زنان در آثار دهه‌ ۶۰ به‌بعدِ بیضایی، تنهایی آنهاست؛ اما این تنهایی به معنای انفعال نیست. زن در جهان بیضایی اغلب تنهاست، زیرا دیگر نمی‌تواند به ساختارهای فرسوده‌ معنا تکیه کند. این تنهایی، وضعیت زن معاصر است؛ زنی که در مرز سنت و مدرنیته، ناچار به انتخاب است. بیضایی این وضعیت را نه رمانتیک می‌کند و نه قهرمانانه؛ بلکه آن را با تمام پیچیدگی‌هایش به تصویر می‌کشد.

پرداختن به نقش زن در آثار بیضایی، برای من صرفاً یک دغدغه‌ نظری نبوده است؛ بلکه تلاشی برای پاسخ به این پرسش بوده که زن در روایت ایرانی چگونه می‌تواند دیده شود، بدون آن‌که حذف یا تقدیس شود. پاسخ بیضایی به این پرسش، پاسخی انسانی است. او زن را نه نماد می‌کند و نه ابزار پیام؛ بلکه او را انسان می‌بیند، با حافظه، اندیشه، بدن، ترس، نیاز  و اراده.

در دورانی که بازنمایی زن در سینما و هنر یا به سطحی‌نگری می‌لغزد یا به شعار، بازخوانی آثار بهرام بیضایی و بازاندیشی درباره‌ زن‌های آثار او، همچنان ضروری است. زن‌ در آثار بهرام بیضایی زنده‌اند، زیرا نه متعلق به یک دوره، بلکه متعلق به یک پرسش‌اند؛ پرسشی که هنوز هم در پیِ پاسخ خود در قاموس زیست اکنون و جهان تازه می‌گردد، نه گذشته و باورهای بسیار دور.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق