داستان من در مسیر بازرگانی و انرژی؛ 

جایی که مانع‌ها به فرصت تبدیل شدند





جایی که مانع‌ها به فرصت تبدیل شدند

۱۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۲

 من همیشه باور داشته‌ام که موفقیت، بیش از آنکه یک نقطه پایانی باشد، مسیری است پر از تجربه، چالش، یادگیری و رشد. اگر امروز از من می‌خواهند در مقام یک زن از مسیری که طی کرده‌ام بگویم، پیش از هر چیز می‌خواهم تأکید کنم که من نتیجه امروز را تنها برگرفته از تلاش فردی نمی‌دانم، بلکه آن را مدیون زنان و مردان الهام‌بخش، مجموعه‌ای از تجربه‌ها و سختی‌هایی هستم که مرا شکل دادند.

مسیر کاری من خیلی زود آغاز شد. در پانزده‌سالگی، زمانی که بسیاری از همسالانم مشغولیت‌های دیگری داشتند، من تصمیم گرفتم برای نخستین‌بار طعم استقلال مالی را بچشم. کارت‌پستال‌های دست‌ساز فابریانو درست می‌کردم و آن‌ها را به کتاب‌فروشی محله‌مان می‌فروختم. شاید در نگاه اول کار کوچکی به نظر برسد، اما برای من همان نقطه‌ای بود که فهمیدم می‌توان با خلاقیت، پشتکار و کمی اعتماد به خود، به نتیجه رسید. کمی بعد تدریس خصوصی ریاضی را آغاز کردم؛ تجربه‌ای هر چند کوتاه و نه‌چندان موفق اما ارزشمند که به من اعتمادبه‌نفس بخشید و مهارت ارتباطی و آموزش را در من پرورش داد.

با ورود به دانشگاه و انتخاب رشته مدیریت بازرگانی، کم‌کم افق‌های تازه‌ای پیش چشمم گشوده شد. در همین دوران بود که به واسطه یکی مدیران برجسته این صنعت، فرصت کارآموزی در یک شرکت حمل‌ونقل بین‌المللی را به دست آوردم. آن تجربه نخستین تماس واقعی من با دنیای تجارت و بازرگانی بود. یاد گرفتم مراودات تجاری تا چه اندازه می‌توانند پیچیده و درعین‌حال هیجان‌انگیز باشند. آن دوره کوتاه اما پربار، علاقه من را به حوزه بازرگانی چندین برابر کرد.

 ورود به صنعت نفت و گاز، نقطه عطف بزرگ زندگی حرفه‌ای من بود. هیچ‌گونه پیش‌زمینه‌ای نداشتم؛ نه تجربه‌ای از فضای کاری و ماهیت پروژه‌های این صنعت و نه حتی ذره‌ای آشنایی با اصطلاحات این حوزه. در جلسات کاری، وقتی تخصصی صحبت می‌شد، تنها راهی که پیدا کرده بودم این بود که جلسه را ضبط کنم و شب‌ها ساعت‌ها وقت بگذارم تا معنای تک‌تک واژه‌ها را جستجو کنم. بارها شده بود که برای فهمیدن یک مفهوم ساده، روزها زمان صرف می‌کردم. پنج سال نخست حضورم در این صنعت، آن‌قدر پرکار و فشرده بود که به‌اندازه یک دهه تجربه‌اندوزی به من آموخت. همین ترکیب پشتکار و علاقه بود که باعث شد به‌تدریج جایگاه خود را به‌عنوان یک کارشناس این صنعت در حوزه بازرگانی خارجی باور کنم و در راستای توسعه میادین نفتی ایرانمان مشارکت داشته باشم.

 اما این مسیر هیچ‌گاه آسان نبود. زن بودن در صنعتی که بیشتر مردانه تعریف می‌شد، چالش‌های فراوانی برایم به همراه داشت. قضاوت‌های زودهنگام و گاهی بی‌اعتمادی نسبت به توانایی‌هایم، بخشی از روزمرگی من بود. لازم هست اشاره کنم در سازمانی که مشغول بکار شده بودم، زنان جایگاهی در لایه مدیریت نداشتند.

 به خاطر دارم که همیشه در مأموریت‌ها، با من مثل یک مهمان رفتار می‌شد و نه عضوی از تیم که برای انجام‌وظیفه‌ای به مأموریت فرستاده شده! در حمل کوله‌پشتی و چمدانم کمکم میکرند، نگران رفت و آمدم بودند یا در حین سفر من را خواهر خطاب می‌کردند که نشان از عدم‌پذیرش یک زن در تیم بود.

 علاوه بر این، من بومی منطقه‌ای نبودم که پروژه‌ها در آن جریان داشتند و از حمایت‌های خانوادگی یا شبکه‌های آشنایی هم برخوردار نبودم. در بسیاری از موارد احساس می‌کردم باید دوبرابر دیگران تلاش کنم تا تنها به رسمیت شناخته شوم. بااین‌حال، همین فشارها مرا آب‌دیده کرد و یاد گرفتم که استقلال و اتکا به خود، ارزشمندترین سرمایه‌های من هستند.

 با گذشت زمان و کسب تجربه، فرصت‌های تازه‌ای به روی من گشوده شد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها، پیوستن به شرکت نفت و گاز اتریش بود؛ جایی که نخستین تجربه بین‌المللی خود را رقم زدم. کار در یک محیط چندملیتی و یادگیری استانداردهای جهانی در حوزه زنجیره تأمین، افق‌های تازه‌ای به من نشان داد. ارتباط با همکاران بین‌المللی یاد گرفتم که رویکرد حرفه‌ای، دقت در فرایندها و نگاه سیستماتیک تا چه حد می‌تواند کیفیت کار را ارتقا دهد.

 پس از این دوره به مدت سه سال در شرکت خدمات فنی و مهندسی در حوزه بالادست مشغول شدم. حضور مدیران الهام‌بخشی که در خیلی از مقاطع کاری الگوی من بودند، فرصت رشد را برای من فراهم کردند و در آن زمان پروژه‌هایی چون تأمین و تجهیز کشتی‌های اسیدکاری افق دید من را گسترده‌تر کرد.

 اما نقطه اوج کارنامه‌ام، پیوستن به سازمانی بود که همیشه علاقه داشتم در آن کار کنم: انرژی دانا. همیشه هدفم این بود که به حدی از توانایی برسم که خودم انتخاب کنم در چه سازمانی کار کنم. نه اینکه انتخاب بشم. یادم هست هر زمان از کنار ساختمان این شرکت عبور می‌کردم با خودم می‌گفتم به‌زودی من عضوی از دانا خواهم بشد!

 این سازمان، برخلاف بسیاری از محیط‌های سنتی، بستری برای رشد و پیشرفت فراهم کرد. تنها طی دو سال توانستم از جایگاه کارشناس ارشد به سمت رئیس تدارکات و سپس مدیریت دپارتمان ارتقا یابم؛ مسیری که شاید در شرایط دیگر، سال‌ها زمان می‌برد.

 آنچه در این مسیر آموختم، بسیار فراتر از مهارت‌های فنی و تخصصی بود. یاد گرفتم که موفقیت فردی زمانی معنا پیدا می‌کند که با موفقیت تیم و سازمان گره بخورد. دریافت این حقیقت که رهبر بودن یعنی تسهیل رشد دیگران، به من کمک کرد تا با نگاهی متواضعانه‌تر به جایگاه خود بنگرم.

 یاد گرفتم دستاوردها به‌هیچ‌وجه با تلاش یک فرد به دست نمی‌آیند. همراهانی در این مسیر هستند که حتی می‌توانند نقشی پررنگ‌تر از خود فرد در رسیدن به هدف ایفا کنند. همسر، خانواده، اعضا تیم، تماماً یاران ما در این مسیر هستند که بیشتر از هر چیزی باید قدرشان را دانست.

 من در اوج ناکامی‌ها، بن‌بست‌ها و چالش‌هایی که از آن موفق بیرون می‌آمدم، بزرگ‌ترین فاکتور موفقیت را در تیم سازی دیدم. اعضایی که حامی هم هستند چه در زندگی شخصی چه در زندگی حرفه‌ای. در شرایط سخت یک تیمی که افرادش مکمل هم باشند، هدف مشترک داشته باشند و همدیگر را تقویت کنند، هم‌افزایی و موفقیت را تضمین می‌کند.

 چالش‌ها هنوز هم ادامه دارند؛ هیچ مسیری بی‌مانع نیست. اما امروز به گذشته نگاه می‌کنم و می‌بینم هر مانعی که پشت سر گذاشتم، مرا به فردی قوی‌تر، مستقل‌تر و آگاه‌تری بدل کرده است. اگر بخواهم خلاصه کنم، می‌گویم: «پیشرفت، تعالی یا ارتقای مقصد نیست، بلکه بخشی از مسیر است که در طول آن یاد می‌گیریم، می‌افتیم، برمی‌خیزیم، رشد می‌کنیم و دوباره ادامه می‌دهیم تا به هدف اصلی برسیم.» پس مهم است که هدف اصلی از همه تلاش‌ها و موفق شدن‌ها را پیدا کنیم، چرا که قطعاً حرکت به سمت هدف خودش پیشرفت و رشد را تضمین می‌کند.

 پیامی که دوست دارم برای زنان جوانی که تازه‌وارد این صنعت می‌شوند، داشته باشم این است که هیچ مانعی به‌اندازه ذهن خودتان بزرگ نیست. اعتمادبه‌نفس داشته باشید، حتی اگر خطا می‌کنید. از مسیر لذت ببرید، حتی اگر سخت است. یادگیری را متوقف نکنید، حتی اگر فکر می‌کنید کافی می‌دانید و مهم‌تر از همه، خودتان را با همه نقص‌ها و کاستی‌ها دوست داشته باشید.

 برای من، هدف اصلی یعنی اثرگذاری در فرصت کوتاه زندگی‌ام؛ یعنی بتوانم الهام‌بخش فردی دیگر باشم تا او هم قدمی بردارد، حتی کوچک. اگر چنین اتفاقی بیفتد، احساس می‌کنم رسالتم را به انجام رسانده‌ام.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

سمت درست تاریخ

به بهانه برگزاری دادگاه پژمان جمشیدی؛ چرا درک فرد آزاردیده از تجاوز و همراهی با او برای ما مشکل است؟

سمت درست تاریخ

کاغذبازی برای درمـــــــان

«پیام ما» از وضعیت درمانی بیماران تالاسمی در بیمارستان‌های تهران گزارش می‌دهد

کاغذبازی برای درمـــــــان

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانه‌ای و مراقبت‌های ضروری در روزهای جنگ

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

سپیدپوشان ناراضــی

وقتی تعرفه‌گذاری پرستاری به بی‌عدالتی دامن می‌زند

سپیدپوشان ناراضــی

کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ

«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی می‌کند

کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ

ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی

هشدار درباره پیامدهای دوقطبی‌سازی اجتماعی

ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی

نحوه تبدیل غرامت بیمه عمر به کمک هزینه برای بازنشستگان و وظیفه‌بگیران نیروهای مسلح

نحوه تبدیل غرامت بیمه عمر به کمک هزینه برای بازنشستگان و وظیفه‌بگیران نیروهای مسلح

انتقاد انجمن صنفی مهندسان مشاور معمار و شهرساز از طرح «اینترنت پرو»

واکنش یک نهاد صنفی به سیاست‌های دسترسی به اینترنت؛

انتقاد انجمن صنفی مهندسان مشاور معمار و شهرساز از طرح «اینترنت پرو»

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه