نگاهی به سریال معمایی-جنایی «برتا: داستان یک اسلحه»

وقتی پلیسی بودن کافی نیست





وقتی پلیسی بودن کافی نیست

۲۵ آبان ۱۴۰۴، ۱۹:۲۵

سریال «برتا: داستان یک اسلحه» از همان ابتدا با ترکیب ژانر جنایی و حضور بازیگران شناخته‌شده، توجه مخاطبان را به خود جلب کرد. انتخاب یک اسلحه به‌عنوان محور داستانی، نوید یک روایت پرتعلیق و رازآلود را می‌داد؛ روایتی که می‌توانست در میان آثار پلیسی ایرانی جایگاهی تازه بیابد. اما با گذشت چند قسمت، روشن شد این سریال بیش از آنکه بر نوآوری و عمق شخصیت‌ها تکیه کند، گرفتار فرمول‌های تکراری و کلیشه‌های آشناست. همین مسئله باعث شده نقدها و واکنش‌ها دوگانه باشند: تحسین برای بازیگران و فضاسازی، و انتقاد برای روایت و شخصیت‌پردازی.

مهم‌ترین ایراد «برتا» کلیشه‌ای شدن روایت است. قصه‌ها اغلب با یک جرم آغاز می‌شوند، کارآگاه وارد می‌شود، مظنون‌ها معرفی می‌شوند و در پایان، گره‌گشایی با یک اعتراف یا مونولوگ صورت می‌گیرد. این ساختار، اگرچه در آثار کلاسیک پلیسی کارآمد بوده، در «برتا» بدون نوآوری و عمق اجرا شده است. شخصیت‌ها نیز در همین مسیر گرفتار شده‌اند. کارآگاه امجد، به‌جای آنکه شخصیتی چندلایه و پیچیده باشد، بیشتر شبیه یک تیپ آشناست: جدی، کم‌حرف و همیشه در حال کشف حقیقت. در یکی از قسمت‌ها او بدون هیچ زمینه روان‌شناختی به‌راحتی انگیزه قاتل را حدس می‌زند؛ لحظه‌ای که نه‌تنها باورپذیر نیست، بلکه حس تعلیق را نیز از بین می‌برد.  

این کلیشه‌ها باعث شده مخاطب به‌جای همراهی با داستان، احساس کند بارها چنین روایت‌هایی را دیده است. حتی پایان‌ها نیز قابل‌پیش‌بینی‌اند؛ اپیزودها اغلب با نتایجی تمام می‌شوند که از همان ابتدا حدس زده می‌شوند. چنین روندی، مخاطب را از تجربه‌ غافلگیری و هیجان محروم می‌کند.

در کنار این ضعف‌ها، «برتا» نقاط قوتی دارد که نمی‌توان نادیده گرفت. نخست، فضاسازی معمایی و طراحی صحنه‌های پرتنش است. در یکی از قسمت‌ها، سکانس تعقیب مظنون در کوچه‌های تاریک با نورپردازی محدود و صدای نفس‌گیر، توانسته حس اضطراب را به‌خوبی منتقل کند. این لحظات نشان می‌دهند تیم سازنده توانایی خلق فضای جنایی را دارد، اگر از کلیشه‌ها فاصله بگیرد.  

نکته دوم، بازی‌های قابل‌توجه بازیگران است. شهرام حقیقت‌دوست با بازی کنترل‌شده و نگاه‌های چندلایه، توانسته شخصیت امجد را از یک تیپ خشک به کاراکتری قابل‌تحمل تبدیل کند. مهراوه شریفی‌نیا نیز در نقش زنی درگیر با گذشته، لحظاتی از آسیب‌پذیری و خشم را به‌خوبی نمایش داده است. در یکی از سکانس‌ها، او در مواجهه با نوجوانی که درگیر پرونده شده، با ترکیبی از سردی و دلسوزی، پیچیدگی روانی شخصیتش را آشکار می‌کند؛ لحظه‌ای که از معدود نقاط درخشان سریال است.   

این بازی‌ها نشان می‌دهند اگر فیلمنامه شخصیت‌ها را جدی‌تر بگیرد و برای آنها گذشته و انگیزه‌های روشن طراحی کند، توان بازیگران می‌تواند به نقطه‌قوت اصلی سریال تبدیل شود.

تعلیق در «برتا» دو وجه دارد. از یک‌سو، توانسته مخاطب را درگیر کند و لحظاتی از هیجان واقعی ایجاد کند. از سوی دیگر، در بسیاری از موارد مصنوعی و ساختگی به نظر می‌رسد. وقتی گره‌های داستانی صرفاً برای کش‌دادن قصه طراحی می‌شوند، مخاطب به‌جای هیجان، احساس خستگی می‌کند. این همان جایی است که تفاوت میان تعلیق طبیعی و تعلیق مصنوعی آشکار می‌شود.  

اگر سازندگان بتوانند تعلیق را برپایه‌ روابط انسانی و انگیزه‌های واقعی بنا کنند، سریال می‌تواند به تجربه‌ای متفاوت تبدیل شود. اما اگر همچنان به فرمول‌های تکراری بسنده کنند، تعلیق به‌جای نقطه‌قوت، به نقطه‌ضعف تبدیل خواهد شد.

«برتا» در نقطه‌ای ایستاده که می‌تواند با اصلاح ضعف‌های روایی و شخصیت‌پردازی، به اثری ماندگار تبدیل شود. بازیگران توانمند و فضاسازی معمایی، سرمایه‌هایی هستند که اگر با روایت تازه و روابط انسانی باورپذیر همراه شوند، می‌توانند مخاطب را حفظ کنند. اما اگر کلیشه‌ها و ساختارهای سطحی ادامه یابند، احتمال ریزش مخاطب وجود دارد.  

درنهایت، «برتا» نماینده‌ تلاشی برای احیای ژانر پلیسی در سریال‌سازی ایران است؛ تلاشی که اگر با جسارت در روایت و پرهیز از کلیشه همراه شود، می‌تواند مسیر تازه‌ای برای داستان‌گویی در قاب کوچک باز کند. اما اگر همین مسیر ادامه یابد، مخاطب ایرانی که سال‌هاست با آثار پلیسی آشناست، دیگر با تعلیق‌های تکراری و شخصیت‌های بی‌رمق همراه نخواهد شد.  

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق