نگاهی به سریال «از یاد رفته»

زن‌ستیزی در لباس ملودرام





زن‌ستیزی در لباس ملودرام

۱۱ آبان ۱۴۰۴، ۱۸:۱۴

سریال «از یاد رفته» عنوانی است که خودش بهترین توصیف از سرنوشت این اثر را می‌دهد. با وجود همه امکانات، از کارگردان شناخته‌شده تا گروه بازیگریِ ستاره‌دار، این سریال نتوانست از دایره ملودرام‌های تکراری خارج شود. جایی که می‌شد با نگاهی تازه به طبقه، جنسیت و روابط انسانی، اثری ماندگار ساخت و تنها چیزی که می‌ماند، حس خستگی از دیدن همان الگوهای قدیمی بود.

درواقع، بزرگ‌ترین ضعف «از یاد رفته» نبود انسجام در ساختار روایی است. داستان با شتابی عجولانه آغاز می‌شود، اما به‌زودی در میان ده‌ها شخصیت فرعی، روابط غیرضروری و خطوط داستانی بی‌ربط گم می‌شود. انگار هدف اصلی، نه خلق یک روایت منسجم، بلکه کشیدن زمان برای افزایش قسمت‌ها و تضمین بازگشت سرمایه بوده است. این مشکلی است که فقط مختص این سریال نیست، بلکه بیماری مزمن بسیاری از آثار نمایش خانگی شده است. در مقابل، آثاری مثل «شکارگاه» یا حتی «وحشی» ثابت کرده‌اند فرمت کوتاه‌تر اگر با تمرکز، صداقت و برنامه‌ریزی همراه باشد، هم مخاطب استقبال می‌کند و هم هنر می‌سازد.

الگوی «فقیر خوب در برابر ثروتمند بی‌احساس» هم دوباره، و این‌بار بی‌روح‌تر از همیشه، تکرار شده است. این نگاه ساده‌انگارانه که طبقات را به دو قطب خیر و شر تقلیل می‌دهد، نه‌تنها واقع‌گرایانه نیست، بلکه از هرگونه پیچیدگی اجتماعی فاصله گرفته است. طبقه کارگر هم در قسمت‌های اول حضوری نمادین دارد، اما به‌زودی کنار گذاشته می‌شود؛ گویی فقط برای جلب توجه مخاطب طراحی شده بود، نه برای بیان درد واقعی‌اش یا نشان دادن زندگی روزمره‌اش.

مسئله و چالش دیگر، رویکرد زن‌ستیزانه روابط عاطفی در سریال است؛ «تقریباً همه مردان اصلی بین دو زن درگیرند، اما تنها یک زن در میان دو مرد قرار دارد.» این الگو، زنان را به موجوداتی منفعل، رقابتی و وابسته تبدیل می‌کند. تغییرات ناگهانی شخصیت‌ها مثل علاقه‌مندشدن الهام اخوان به فرهاد اصلانی نیز «غیرمنطقی و اغراق‌آمیز» دیده می‌شود.

شاید جالب‌تر از همه، افت بازیگری باشد. چطور می‌شود بازیگرانی مثل فرهاد اصلانی، آزیتا حاجیان یا حمیدرضا آذرنگ که سال‌هاست درخشیده‌اند، در این سریال چنان خام و مکانیکی بازی کنند؟ پاسخ ساده است: فیلمنامه‌ای که شخصیت‌ها را زنده نمی‌کند و کارگردانی که نمی‌تواند بازیگر را به عمق برساند. در چنین شرایطی، حتی توانمندترین‌ها هم مجبورند در چارچوبی خالی حرکت کنند.

روابط عاطفی هم همان ساختار مثلثیِ سریال‌های ترکی را دنبال می‌کند؛ مردان، محور و زنان در نقش رقیب یا شیء عشق. این نامتوازنی، زنان را به موجوداتی منفعل، وابسته و رقابتی تبدیل می‌کند. حتی تغییرات رفتاری‌شان، به‌جای پیچیدگی روانشناختی، تنها حس کلیشه‌بودن را القا می‌کند.

در پس این‌همه ضعف، پرسشی اقتصادی هم مطرح است: آیا چنین سریال‌هایی واقعاً بازگشت سرمایه دارند؟ با توجه به هزینه‌های بالای تولید و حضور بازیگران گران‌قیمت، این سؤال مشروع است، اما نبود شفافیت در آمار بازدید و فروش، ارزیابی دقیق را دشوار کرده. شاید همین نبود شفافیت است که به تداوم چنین آثاری کمک می‌کند، بدون آنکه لزوماً کیفیتشان مورد سؤال قرار گیرد.

«از یاد رفته» نه آنقدر بد است که رد شود، نه آنقدر خوب که در یاد بماند. همین‌جاست که خطرناک‌تر از یک شکست آشکار است؛ چراکه با ظاهری قابل‌تحمل، فرسودگی‌های عمیق‌تری را تثبیت می‌کند. این سریال فرصتی بود برای رشد، اما فرصت هم، مانند خودش، از یاد رفت.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق