ماراتن خرید بلیت پایان ندارد





ماراتن خرید بلیت پایان ندارد

۲ آبان ۱۴۰۴، ۱۷:۱۹

از ساعت ۸:۲۰ در اتوبوس پیگیر بودم تا دو عدد بلیت قطار بخرم، ساعت ۸:۳۰ هم‌زمان با حرکت اتوبوس، پیش‌فروش بلیت قطار برای آبان آغاز شد. سایت رجا خطا می‌داد‌، به انواع و اقسام راه‌ها متوسل شدم، از باز کردن اپ‌های مختلف تا وب‌سایت رجا و انواع و اقسام استارتاپ‌ها،‌ نشد که نشد‌. بلیت‌ها مثل گلوله برفی که روی حرارت گذاشته باشی، آب می‌شدند و من نمی‌توانستم صندلی رزرو کنم. ایستگاهی را که به سر کارم می‌رسید، هم رد کردم که سایت پیام داد، درخواست شما بیش از موجودی است؛‌ یک بلیت بیشتر باقی نمانده بود. این اولین تجربه ناموفق من برای خرید بلیت قطار نیست، چندین دفعه هم سفر دوستانه‌مان را به‌هم زدیم‌، چون بلیت گیرمان نیامد. وضع بلیت اتوبوس بین‌شهری هم بهتر نیست‌ و هواپیما بدتر از این دو!

گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس که به‌تازگی منتشر شده، نشان می‌دهد ۴۸ درصد مردم در بهار ۱۴۰۳ سفر نرفته‌اند. این آمار همچنین نشان می‌دهد وسایل حمل‌ونقل عمومی در جابه‌جایی تعداد بسیار کمتری از گردشگران نقش دارد و در کنار آن اقبال به مراکز رسمی اقامت افت محسوسی پیدا کرده است.

در این شرایط اگر جای هر کدام از مسئولان وزارت میراث‌فرهنگی و گردشگری بودید، چه می‌کردید؟ لابد سراغ این می‌رفتید که ببینید چرا مردم از وسایل حمل‌ونقل عمومی کمتر استفاده می‌کنند و احتمالاً چند دلیل می‌یافتید که یکی از آنها به کمبود بلیت برمی‌گردد. شاید با نهادهای مختلف وارد مذاکره می‌شدید تا همچنان که اتوبوس شهری از چین وارد تهران شده،‌ اتوبوس بین‌شهری هم مجوز ورود بگیرند. به‌این‌ترتیب، هم میزان تصادفات کاهش می‌یافت، هم مسافر رغبت بیشتری به سفر با اتوبوس پیدا می‌کرد، هم بلیت خریدن تبدیل به یک ماراتن نفس‌گیر نمی‌شد. اگر تلاش بیشتری می‌کردید شاید در بحث حمل‌ونقل ریلی هم موفق می‌شدید، دست کسانی که در همان اولین دقایق با ربات همه بلیت‌ها را می‌خرند،‌ کوتاه کنید تا همه امکان سفر با قطار را داشته باشند. همت بیشتری اگر به خرج می‌دادید، شاید حتی موفق می‌شدید ظرفیت حمل‌ونقل ریلی را افزایش دهید. حمل‌ونقل هوایی را کنار می‌گذارم؛ چون می‌دانم نیاز به مرارت بسیار دارد و در حوصله وزیر نمی‌گنجد.

در دنیای واقعی داستان گردشگری در ایران متفاوت است. فرق نمی‌کند این دولت باشد یا آن دولت،‌ وزرای گردشگری کار سخت گردش به همه استان‌ها را به‌عهده دارند، اینکه بروند جاذبه‌های هر استان را از نزدیک ببینند و دراین‌باره صحبت کنند که فلان استان و شهر و روستا قابلیت تبدیل‌شدن به قطب گردشگری کشور را دارد. بعد هم چند جلسه عمومی بگذارند و عکس‌هایشان را مسئول رسانه بارگذاری کند. مدیران کارشان سخت‌تر و بیشتر این حرف‌هاست که دنبال این باشند که بلیت به من و تو گردشگر می‌رسد یا نه!‌ حتی سخت‌تر از آنکه وقت بگذارند و ببینند راهنمایان گردشگری پیشکسوت ایران یا از کشور خارج شده‌اند و یا دنبال تغییر شغل هستند. آنها در عوض دراین‌باره اظهارنظر می‌کنند که باید در حاشیه فلان رودخانه تأسیسات گردشگری ساخت! همین حرف‌هاست که صدای فعالان و کنشگران محیط‌زیست را درمی‌آورد، اینکه بگذارید همین یک قلم از دست شما در امان باشد؛ اما چه غم!

وزرا لازم است درباره اعتبارات حرف بزنند و اینکه چند هتل چندستاره ساخته می‌شود‌، حتی وقتی کارشناسان گردشگری بگویند الان وقت سرمایه‌گذاری در این حوزه نیست و باید سرمایه‌های موجود را نگه‌داشت. این کارشناس‌ها می‌توانند هر روز فریاد بزنند که توریسم ایران در کما قرار دارد، اما آنها متأسفانه حواسشان نیست که مسئولان در سفر استانی هستند و فرصت خواندن مطالبشان را ندارند. اتوبوس من هم از ایستگاه رد شده، باید پیاده یک ایستگاه به عقب برگردم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق