به احترام همه آنانی که برای «مشروطه» خون دادند‌

رؤیای ناکام





رؤیای ناکام

۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ۱۹:۱۰

ای شادیِ آزادی! 

روزی که تو بازآیی، 

با این دل غم‌پرورد 

من با تو چه خواهم کرد!

امیرهوشنگ ابتهاج (ﻫ.ا.سایه)

امروز روز مبارک و مقدس مشروطه ایرانی است. روزی که مردم ایران، آن‌چه از قانون و عدالت می‌خواستند، معنا کردند و نخستین حرکت عدالت‌جویانه خاورمیانه و دومین‌‌اش در آسیا پس از ژاپن را بر کرسی نشاندند.

جنبشی که از دوشنبه، بیستم آذر ۱۲۸۴ (چهاردهم شوال ۱۳۲۳) و به‌دنبال فلک‌کردن سیدهاشم قندی، تاجر سرشناس پایتخت و سپس قتل آن طلبه جوان به نام سیدعبدالحمید آغاز شد، در چهاردهم مرداد ۱۲۸۵ (چهاردهم جمادی‌الثانی ۱۳۲۴) به ثمر نشست و مظفرالدین ‌شاه، به تأسیس عدالت‌خانه و دارالشوری تن داد و ناگزیر و ناچار از امضای فرمان مشروطیت شد. جنبشی که برخی آن را آلوده و آغشته به دسایس و اغراض سفارت انگلیس‌ می‌دانند اما این ملت ایران بودند که پای چیزی که معتقدش بودند، ماندند و ایستادند و برایش خون دادند تا هیمنه استبداد مطلقه قاجار را درهم‌شکستند و به‌واقع انقلاب کردند.

این خواست عمومی اما چندان تداوم نداشت. مجلسی که برآمده از اراده آحاد ایرانیان بود، به توپ بسته شد و استبداد صغیرِ محمدعلی‌شاهی پایانی بر آن همه تلاش آزادی‌خواهانه و منورالفکرانه شد و درنتیجه جمعی از روزنامه‌نگاران و قلم‌به‌دستان به دار آویخته و بعضاً حتی سلاخی و برخی دیگر خانه‌نشین و ناخواسته یا خودخواسته نفی بلد شدند.

نهضتی که با هزار امید و آرزو آغاز شده و پر از انگیزه دموکراسی‌طلبی و روشن‌اندیشی بود، با بی‌خردیِ خیره‌سرانه شاهِ جوانِ تازه‌برتخت‌نشسته قاجار بر باد رفت و دودش بیش از هرکس به چشمان خودش رفت و چندی‌بعد سرنگون‌اش ساخت. دراین‌میان تندروی‌های روزنامه‌نگارانی چون سلطان‌العلما خراسانی در مطبوعه روح‌القدس و سیدمحمدرضا مساوات در جریده مساوات، مشروطه‌چیانی به‌ویژه اجتماعیون عامیون مانند سلیمان‌میرزا اسکندری و حیدرخان عمواوغلی و هم‌چنین مشروعه‌خواهان تاریک‌بینی در رأس آن‌ها شیخ فضل‌الله نوری و سیدکاظم یزدی که مشروطه را ضداسلام و برابر با کفر و بدعت خارجی و انحراف فرهنگی می‌دانستند، تبر به ریشه این تحرک نوجویانه زدند.

حرکتی که البته روشن‌گری‌های امثال آخوند خراسانی، سیدعبدالله بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی، علامه محمدحسین نایینی، سیدجمال‌الدین واعظ اصفهانی و شیخ ابراهیم زنجانی از میان علما و هم‌چنین علی‌اکبرخان دهخدا، قاضی ارداقی، میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل و سیدحسن تقی‌زاده و بسیاری دیگر از طبقه روشن‌فکران به آن وسعت بخشید و گسترده‌اش کرد و از مهاجرت صغری تا ری، به مهاجرت کبری تا قم انجامید و همه ایران، از گیلان و همدان و خراسان تا اصفهان و آذربایجان و جنوب را درنوردید.

وقوع استبداد صغیر اما پایان ماجرا نبود. مشروطه‌طلبان باز هم به پا خاستند و پایتخت را فتح کردند اما همان تندروها مانند عمواوغلی و سپهدار تنکابنی، کسانی چون ستارخان و باقرخان و سردار اسعد بختیاری را خانه‌نشین کردند.

این انجام و فرجام نهضتی بود که ملتِ خسته و شکسته و تکیده از استبداد و استثمارِ ایران سامان دادند تا مفری یابند اما دولت مستعجل بود و بهارش خیلی‌زود خزان شد و چون زیرساخت اندیشه‌ورزانه و توسعه‌گرایانه‌ای نداشت، ملت به مقصود و منظور نهایی دست نیافتند و از چاله به چاه درافتادند و باز هم گرفتار ماندند و حاکمان خودکامه‌ای دیگر را که این‌بار در جامه تجدد آمرانه ظهور و بروز یافند، تجربه کردند اگرچه باید بر خود ببالیم که ایرانیان ۱۱۹ سال پیش تجربه‌اش کردند.

به‌هرروی هنوز و هم‌چنان چهاردهم مرداد، از پس یک‌قرن و بیست‌سال، یادآور نخستین کوشش و پویش مدرن اهالی ایران است برای دست‌یابی به عدالت و آزادی، هرچند چون پروسه‌اش طی نشد، باید آن را پروژه‌‌ای ناتمام -و به عقیده عده‌ای ناکام- بدانیم و بنامیم.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق