گفت‌وگو با «آذین سعیدی‌نسب» درباره چالش‌هایی که زنان در حوزه حفاظت با آن مواجه‌اند

کار زنان در حوزه گوشتخواران هنوز تعجب‌آور است

حذف زنان از عرصه‌های میدانی و محیط کار، صرفاً یک مسئله‌ جنسیتی نیست؛ بلکه صدمه‌ای جدی به فرایند حفاظت از محیط‌زیست کشور وارد می‌کند





کار زنان در حوزه گوشتخواران هنوز تعجب‌آور است

۲۴ تیر ۱۴۰۴، ۱۶:۰۹

موشک‌ها که به تهران رسیدند و آوار را بر سر ساکنان بخش‌هایی از تهران ریختند، اولویت‌ رسانه‌ها را تغییر دادند. در شرایط جنگی پرداختن به مقوله زنان حفاظتگر و چالش‌هایی که در کارشان با آن مواجه‌اند، نه دیده می‌شد و نه حتی مسئله حفاظتگران بود. گرچه در زمانه آتش‌بس هستیم اما دوباره چهارشنبه‌ها، سراغ زنان حفاظتگر می‌رویم تا یادمان نرود این جامعه گره‌های زیادی دارد که باید گشوده شود. در این گفت‌وگو با «آذین سعیدی‌نسب» از حفاظتگران نسل جدید که در زمینه گوشتخواران فعالیت می‌‌کند‌، صحبت کردیم. او در این گفت‌وگو چالش‌هایی را که زنان در این عرصه به صرف جنسیتشان با آن مواجه‌اند، برشمرد و مهاجرت را بخشی از مراحل زندگی نسل جدید دانست؛ مدرسه، دانشگاه، کار و مهاجرت. «دلم می‌خواهد بدانم زندگی و کار در جایی که به صرف جنسیت تو را از ابتدا کنار نمی‌گذارند، چه حسی دارد. »

چند وقت است در پارک ملی «صیدوا» فعالیت می‌کنید؟ چرا این پارک ملی؟ و در آنجا چه می‌کنید؟

بهار ۱۴۰۴ دقیقاً دو سال از زمانی که مؤسسه‌ رمیاران حیات‌وحش ایرانیان فعالیت رسمی خودش را در پارک ملی صیدوا آغاز کرد، می‌گذرد. تابستان دو سال پیش، من هم به‌عنوان داوطلب به تیم رمیاران پیوستم و حالا، امسال قرار است در کنار همکارم خانم مژده رخشان، به‌عنوان یکی از مدیران پروژه‌ پایش گوشتخواران پارک ملی صیدوا در این پروژه حضور داشته باشم. پروژه‌ ما پایش سیستماتیک حیات‌وحش با استفاده از دوربین‌های تله‌ای ا‌ست که در ابتدا با محوریت مطالعه‌ جمعیت پلنگ ایرانی در پارک ملی صیدوا طراحی شد. اما در طول این دو سال، در کنار پلنگ، تصاویر بسیار زیادی از سایر پستانداران مانند خرس قهوه‌ای، گرگ خاکستری و کفتار راه‌راه نیز در دوربین‌ها ثبت شد. این تصاویر و مشاهدات تیم ما در عرصه، داده‌های ارزشمندی از تنوع‌زیستی پارک در اختیارمان قرار داد که باعث شد پروژه ابعاد تازه‌تری پیدا کند. در زمستان ۱۴۰۳ یکی از دوربین‌هایی که با همکاری اعضای جدید مؤسسه نصب شده بود، تصویر گربه‌ پالاس را ثبت کرد؛ که علاوه‌بر اهمیت اکولوژیکی‌اش، برای ما خیلی هیجان‌انگیز و لذت‌بخش بود. پارک ملی «صیدوا» دقیقاً به‌ همین دلیل انتخاب شده است؛ این منطقه پیش‌تر بخشی از یکی از قدیمی‌ترین مناطق حفاظت‌شده‌ ایران، یعنی پرور، بوده و حالا یکی از جدیدترین پارک‌های ملی ایران به‌شمار می‌رود. با وجود وسعت کم و اقلیم سختش، تنوع‌زیستی فوق‌العاده‌ای دارد. اما متأسفانه امکانات حفاظتی و مدیریتی آن بسیار محدود است و تاکنون آن‌طورکه باید، مورد مطالعه قرار نگرفته است.


به‌نظرتان فعالیت زنان در حوزه گوشتخواران تفاوتی با کار در حوزه پرندگان یا سایر گونه‌ها دارد؟ 

قابل‌انکار نیست که حضور متخصصان زن در بسیاری از عرصه‌های محیط‌زیستی، به‌ویژه در حوزه‌های میدانی، همچنان به‌طور قابل‌توجهی محدودتر است. البته ازآنجاکه من تجربه‌ مستقیمی در تمامی شاخه‌های حفاظت از تنوع‌زیستی ندارم، شاید نتوانم پاسخ دقیقی به این پرسش بدهم. اما براساس شنیده‌هایم و تا حدودی تجربه‌ شخصی‌، ورود به حوزه‌ گوشتخواران برای حفاظتگران زن با چالش‌های بیشتری همراه بوده است.

به‌نظر من، در چنین شرایطی، نقش سازمان‌های مردم‌نهاد بسیار پررنگ و حیاتی است. فعالیت آنها در هر بخش از محیط‌زیست و عرصه‌های مختلف حفاظت از تنوع‌زیستی اهمیت زیادی دارد. برای من، همکاری با یک نهاد خصوصی مانند «رمیاران» به‌مراتب ساده‌تر و کم‌تنش‌تر از فعالیت در ساختارهای دولتی است.

خوشبختانه، بسیاری از این سازمان‌های غیردولتی توانسته‌اند خود را از محدودیت‌های ناعادلانه و نانوشته‌ موجود در نظام‌های رسمی دور نگه دارند. درنتیجه، نیروهای جوان، توانمند و خلاقی که صرفاً به‌دلیل جنسیتشان کنار گذاشته شده بودند، فرصت یادگیری، کار و رشد یافته‌ و خود نیز به رشد و پیشرفت همان نهاد کمک کرده‌اند.


به‌عنوان زنی که در حوزه گوشتخواران فعالیت می‌کنید، چه واکنش‌هایی از سوی جامعه دریافت کرده‌اید؟

در این مدت با واکنش‌های متعددی روبه‌رو شده‌ام؛ از تأیید و تشویق گرفته تا تعجب و حتی خشم. با وجود اینکه تعداد زنانی که در میدان (فیلد) فعالیت می‌کنند، روبه‌افزایش است و دامنه‌ فعالیتشان نیز متنوع‌تر و گسترده‌تر شده، اما همچنان بیشترین واکنشی که دریافت می‌کنم، تعجب است، از اینکه چرا چنین کاری را انتخاب کرده‌ام؛ حتی برخی از اینکه «اجازه دارم» چنین کاری انجام بدهم، شگفت‌زده می‌شوند.

 اگر هم گاهی تحسینی در کار باشد، بیشتر به این دلیل است که تصور می‌کنند یک زن مجبور نیست در چنین حوزه‌‌ای فعالیت داشته باشد و اگر این کار را می‌کند، یعنی کاری دشوار و دور از انتظار انجام می‌دهد و همین، از نگاه آنها شایسته‌ تحسین است.


آیا محدودیتی هم در انجام کارتان داشته‌اید که مرتبط با جنسیت شما باشد؟

متأسفانه بله. با وجود اینکه تا امروز بیشتر تیم‌ها و افرادی که با آنها همکاری کرده‌ام، ذهنی باز و به دور از کلیشه‌های رایج داشته‌اند و بسیاری از محدودیت‌های رایج در فضاهای دولتی را تجربه نکرده‌ام، اما واقعیت این است که محدودیت و تبعیض را تقریباً در همه‌جا احساس کرده‌ام. این تبعیض‌ها شکل‌های مختلفی دارند؛ از رفتارهای بسیار نامحسوس و ناخودآگاهی که ناشی از سوگیری ذهنی افراد است تا ممانعت‌های آشکار از حضور در موقعیت‌هایی که برای رسیدن به آنها، ناچار بوده‌ام چندبرابر همکاران و هم‌کلاسی‌های مرد تلاش کنم.

برای مثال، پروژه‌ پایش گوشتخواران در منطقه صیدوا در بهار امسال، به‌دلیل همین محدودیت‌ها با مشکل جدی روبه‌رو شد. ما برای ورود اعضای جدید پروژه (که همگی خانم هستند) به پارک ملی و انجام دوربین‌گذاری، از اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست استان سمنان درخواست مجوز رسمی کردیم. بیش از یک سال از ارائه‌ این درخواست گذشته و به‌رغم همکاری‌های برخی افراد در اداره‌کل این استان، هنوز هیچ پاسخ رسمی‌ای در مورد تأیید یا رد شدن درخواستمان دریافت نکردیم.

درنتیجه، امکان آغاز فعالیت‌های میدانی در فصل بهار را از دست دادیم و داده‌های ارزشمند این فصل از جمله تصاویر مرتبط با زادآوری حیات‌وحش از بین رفتند. این تجربه به‌روشنی نشان می‌دهد که حذف زنان از عرصه‌های میدانی و محیط کار، صرفاً یک مسئله‌ جنسیتی نیست؛ بلکه صدمه‌ای جدی به فرایند حفاظت از محیط‌زیست کشور وارد می‌کند. با حذف زنان، بخش بزرگی از نیروی متخصص و فعال کشور را کنار می‌گذاریم، آن‌هم در شرایط بحرانی کنونی که باید از همه ظرفیت‌های موجود استفاده کنیم.

واقعیت این است که شرایط برای ما شبیه مسابقه‌ای است که در آن، زنان را مجبور کرده‌اند چند کیلومتر عقب‌تر از خط شروع حرکت کنند. حتی وقتی به نقطه‌ای می‌رسی که برایش سخت تلاش کرده‌ای، باید دائماً خودت را به دیگران ثابت کنی،‌ اینکه شایسته‌ جایگاهی که به‌دست آورده‌ای، هستی. همیشه نگران این هستی که نکند خطایی از تو سر بزند و آن را به پای زن بودنت بگذارند؛ خطایی که ممکن است تمام تلاش‌های خودت و دیگر زنان را زیر سؤال ببرد.

مواجهه‌ مداوم با این تبعیض‌های جنسیتی فرساینده است، اما ما خسته‌ نمی‌شویم. چون باور داریم، جایگاه‌مان در این مسیر نه‌تنها حق ما، بلکه نیازی حیاتی برای آینده‌ طبیعت ایران است.


مهاجرت مقوله‌ای است که دهه هشتادی‌ها درگیر آن هستند، شما هم به آن فکر می‌کنید؟ 

بله، من هم مثل بسیاری از هم‌نسل‌ها و هم‌وطن‌هایم، مدتی‌ است با مسئله‌ مهاجرت درگیرم؛ البته شاید دقیق‌تر باشد بگویم با «فشار مهاجرت» درگیرم. در سال‌های اخیر، مهاجرت کم‌کم به یکی از مراحل تقریباً طبیعی زندگی ما تبدیل شده؛ مدرسه، دانشگاه، کار و بعد مهاجرت. کمتر کسی را می‌بینید که حداقلی از شرایط مهاجرت را داشته باشد و به رفتن فکر نکند. حتی اگر خودت تصمیمی برای رفتن نداشته باشی، مهاجرت اطرافیان، دوستان و خانواده‌ات، تو را به‌شکلی ناگزیر با خودش درگیر می‌کند. اینقدر رایج و عادی شده که گاهی فراموش می‌کنیم مهاجرت، چه تصمیم بزرگ و پرهزینه‌ای ا‌ست.

واقعاً ساده نیست که چشم را روی همه‌ تعلقاتت ببندی، زندگی‌ات را از ریشه دربیاوری و ببری جای دیگری و دوباره از نو بسازی.

همیشه علاقه‌مند بودم تجربه زندگی و کار در کشورهای دیگر را داشته باشم. از همان ابتدا در ذهنم بود که در بخشی از مسیر زندگی‌ام، برای پژوهش، کار یا حتی مهاجرت، راهی کشور دیگری شوم. به‌نظرم این یک انتخاب شخصی و حرفه‌ای بود؛ تصمیمی که با اختیار خودم گرفته می‌شود. اما حالا دیگر این حرف، آن‌طورکه باید، با واقعیت منطبق نیست. حتی اگر با پای خودم بروم، نمی‌توانم بااطمینان بگویم انتخابی کاملاً آزادانه بوده است.

بعضی روزها از جنگیدن برای ابتدایی‌ترین حقوقم به‌عنوان یک انسان واقعاً خسته می‌شوم. یک صدای دائمی در ذهنم تکرار می‌کند که زندگی نباید اینقدر سخت باشد و راستش، برای بسیاری چنین سخت نیست. در چنین لحظاتی، دلم می‌خواهد بدانم زندگی و کار در جایی که به صرف جنسیت یا محل تولدت تو را از ابتدا کنار نمی‌گذارند، چه حسی دارد. دلم می‌خواهد، حتی شده فقط برای یک بار، چنین تجربه‌ای را داشته باشم.


آینده حفاظت را در ایران چطور می‌بینید؟

تغییراتی که در حال حاضر شاهد آن هستیم یا شاید به‌شکل دقیق‌تر در حال ایجاد آن هستیم، واقعاً امیدوارکننده‌اند. البته این تغییرات بدون تلاش‌ها، پایداری‌ها و فداکاری‌های نسل‌های قبلی متخصصان و حافظان محیط‌زیست ممکن نبود.

اینکه من، به‌عنوان یک دانشجو و یک زن، این فرصت را دارم که در چنین عرصه‌هایی فعالیت کنم، حاصل راهی ا‌ست که کسانی پیش از من رفته‌اند، کسانی که وقتی با «نه» مواجه شدند، کوتاه نیامدند و درها را گشودند.

امروز، در گوشه‌گوشه‌ سرزمین‌مان، از جنگل‌های هیرکانی گرفته تا کویر و تالاب‌ها، عاشقان و فعالان محیط‌زیست مشغول کار هستند،‌ آنها با وجود همه سختی‌ها، بی‌مهری‌ها و موانع، ایستاده‌اند و ادامه می‌دهند. در مسیری که هر روز با سنگ‌اندازی‌های تازه‌تری همراه است، خسته نمی‌شوند، عقب نمی‌نشینند، فعالان محیط‌زیست باورشان به راهی که در پیش گرفته‌اند، پابرجاست. برای من، این آدم‌ها منشأ امیدند. به‌خاطر بودن آنهاست که هنوز به آینده باور دارم و برای همین است که من هم ادامه می‌دهم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *