معلمان از آموزش در شرایط اضطراری می‌گویند

تجربه یک روزه آموزش بحران در مدرسه





تجربه یک روزه آموزش بحران در مدرسه

۲۲ تیر ۱۴۰۴، ۱۷:۱۵

|پیام ما| این نوشته روایت یکی از معلمان درباره تجربه جنگ دوازده‌روزه و گفت‌وگوی معلمان با یکدیگر است. در این مطلب که به‌دست «پیام ما» رسیده، با آموزش در شرایط اضطراری و چرخه مدیریت بحران آشنا می‌شویم و داستان‌هایی واقعی از مواجهه با جنگ و ضرورت گفت‌وگو و شنیدن دراین‌باره می‌خوانیم. این نوشته همچنین از اهمیت و چگونگی کمک‌های اولیه روان‌شناختی می‌گوید که دانستن آنها برای معلمان ضروری است. تمام نام‌ها در نوشته پیش رو مستعار است و معلم‌ها می‌توانند فعالیت‌هایی که در این مطلب آمده را در مدرسه با حضور دانش‌آموزان اجرا کنند.

معلمان علومی هستیم که هفت سالی می‌شود در تابستان‌ها در روزهای دوشنبه دور هم جمع می‌شویم و طرح درس می‌نوسیم، محتوای کتاب درسی را مرور می‌کنیم و از هم یاد می‌گیریم که چطور می‌توانیم یک موضوع را بهتر درس بدهیم. در این هفت سال گاهی از راه دور جلسات را تشکیل داده‌ایم، مانند دوره کرونا. گاهی در حین نوشتن طرح درس، غذایی پختیم و دور هم خوردیم و گاهی که دستمان به کار نمی‌رفت، گروهی بازی کردیم و خودمان را از رخوت و تکرار نجات دادیم.

این دوشنبه اما رنگ متفاوت‌تری داشت، بعد از جنگ دوازده‌روزه قرار بود دور هم جمع شویم. صبح با سلام و علیک و بغلی از سر دلتنگی و نگرانی شروع شد. گروه‌های درسی در کلاس‌های جداگانه دور هم جمع شدند و مسئول گروه جلسه را به‌طور رسمی آغاز کرد. موضوع این جلسه «آموزش در شرایط اضطراری» بود.


یک نفس عمیق

جلسه با یک موزیک آرامش‌بخش شروع شد. در ادامه قرار بود دو نوع تنفس را تمرین کنیم. نوع اول تنفس به این شکل بود: دم/ مکث/ بازدم/ دو ثانیه مکث و دوباره ‌دم/ مکث / بازدم/ دو ثانیه‌ مکث و آخرین‌بار، دم / مکث/ بازدم/ مکث کوتاه.

نوع دوم تنفس، «یک نفس خنده‌دار» نام داشت. اجباری به انجام این فعالیت نبود. اما یک حرکت ساده برای آزاد شدن از تنش به حساب می‌آمد. دستورالعمل این بود:

  • یک نفس عمیق بکشید!
  • موقع بازدم، یک صدای عجیب یا بامزه دربیاورید (هااااه، فس‌فس، آووووم…)

برای بار دوم باید سراغ یک صدای غیرتکراری می‌رفتیم. در پایان خنده بود که در حال پخش شدن در فضا بود.

در ادامه قرار شد این فعالیت را انجام دهیم که برای ۳۰ ثانیه سکوت کنیم و فقط به صداهای اطراف گوش کنیم. صدای صندلی، کولر، نفس و… .

قسمت اول جلسه این‌طور به پایان رسید.


حلقه گفت‌وگو؛ چطور با جنگ مواجه شدید؟

در قسمت دوم قرار شد صندلی‌ها را به‌صورت دایره‌ای بچینیم. فعالیت به این شکل بود که هر کس مایل است، کوتاه بگوید: «این روزها چه چیزی درونش را سنگین کرده یا آزرده ‌است؟ به چه چیزهایی فکر کرده‌ است؟» تأکید شد که سکوت هم مجاز است و قرار شد بدون قطع‌کردن، فقط بشنویم. هدف از این فعالیت یادآوری قدرت درونی و جمعی بود.

ابتدا سکوت سنگینی جلسه را گرفته بود تا اینکه آقای ساعدی شروع کرد از روز اول آتش‌بس تعریف کرد. همسر ساعدی در نظام مهندسی مشغول به کار است. روز اول آتش‌بس از طرف محل کار موظف می‌شوند به ساختمان‌های نظامی موردحمله سر بزنند و برآورد هزینه برای بازسازی کنند. همان وقت در خبرها شنیده می‌شود که چند موشک پرتاب شده‌اند و طبق تجربه این موشک‌ها از کرج -که محل کار همسر ساعدی است- عبور می‌کند. در همین حال، ساعدی با همسرش تماس می‌گیرد، اما هرچه تلاش می‌کند موفق به برقراری تماس نمی‌شود. از سوی دیگر، در همان حالی که همسر ساعدی در ساختمان مخروبه مشغول کار بوده است، خبر می‌گیرد که باید بلافاصله ساختمان را ترک کنند و شروع به دویدن می‌کند تا اینکه به ماشینی برای سوار شدن می‌رسد، شیشه‌های ماشین شکسته است و مجبور می‌شوند روی خرده‌های شیشه بنشینند. اولین لحظه خلاصی از این ماجرا، وقتی است که همسر ساعدی فرزندانش را به آغوش می‌گیرد… .

خانم حسینی نوبت می‌گیرد تا تجربه خود را بگوید. او که دو فرزند کوچک دارد، قبل از جنگ اثاث‌کشی می‌کند و در روزهای منتهی به حمله مشغول بازسازی خانه می‌شوند. شاید شب اولین حمله کارها تمام می‌شد، اما حمله‌ها دقیقاً در محلی که خانه جدید در آن قرار دارد، انجام می‌شود. تصمیم خانم حسینی بر این است که در شهر بماند و با وجود اصرار زیاد خانواده به ترک خانه، با دو فرزند و همسرش در خانه می‌ماند. حسینی روایت می‌کند که پدرش به‌دلیل شغلش نمی‌توانست شهر را ترک کند و همین موضوع کافی بود که او را از ترک شهر در زمان جنگ منصرف کند. اما تکلیف بچه‌ها و صداهای شدید شبانه چه می‌شود؟ حسینی تصمیم می‌گیرد در طی روز با بچه‌ها بازی کند و به پارک برود تا بچه‌ها زودتر، با تاریکی هوا و شروع حمله‌ها خواب باشند. از بی‌خوابی زیادی می‌گوید که در این روزها همراه او بوده است. او صبح‌های زود کودکان خود را به پارک می‌برده است که فرصت خواب را به همسایه‌های خود که تا صبح به‌دلیل صدای حملات نتوانسته بودند بخوابند، بدهد.

یکی از موضوعاتی که تعداد زیادی از افراد در آن تجربه مشترک داشتند، مسئله ماندن در تهران یا ترک تهران در زمان جنگ است. اصرارهای بی‌امان افراد برای ترک شهر و از طرفی دیگر، تمایل به ادامه زندگی در شرایط جنگی دو طرف این ماجرا به حساب می‌آمد. آقای ساعدی می‌گوید که خواهر همسرش رزیدنت بیهوشی است و تمام این دوازده روز را سر کار بوده است. او می‌گوید حضور همین یک نفر در شهر، ما را مجاب می‌کرد که نباید شهر را ترک کنیم. از طرفی خانم «احمدی» شرایطی را توصیف می‌کرد که به پدر و مادر خود اصرار می‌کرده تهران را ترک کنند و به منزلی که در شهرستان دارند، بروند. پدر و مادر تهران را ترک می‌کنند، اما پدر که در جنگ هشت‌ساله ید طولایی داشته است، دوام نمی‌آورد و بعد از چند روز به تهران برمی‌گردد.

یا خانم «مرعشی» تعریف می‌کرد که پدرش که صاحب یک تولیدی است، حاضر به ترک کار خود نبوده است؛ زیرا که مردم نیاز دارند کالای تولیدشده را داشته باشند و اگر مدیر به سر کار نرود، چطور  می‌توان از کارمندان انتظار داشت کار را ترک نکنند؟

با روایت داستان هر شخص، تغییراتی در ضربان قلبم را حس می‌کردم. یکی از تأثربرانگیزترین روایت‌ها مربوط به آقای «علوی» بود. او تعریف می‌کرد که در روزها و شب‌هایی که گرفتار جنگ دوازده‌روزه بودیم، تصویری برای او زنده شد؛ تصویر حیاط خانه و کوچه که پر از آدم است و مادری تابوت پسر را در بغل گرفته و حاضر نیست فرزند خود را به جمعی بسپارد که برای تشییع شهید آمده‌اند. احساس می‌کردم باید نفس عمیقی بکشم که بتوانم ادامه دهم.

به‌این‌ترتیب، قسمت دوم آموزش در شرایط بحران که حلقه گفت‌و‌گو بود، به پایان رسید و وارد قسمت سوم شدیم.


چرخه مدیریت بحران

قسمت سوم با معرفی «حلقه مدیریت بحران» شروع شد. در هر بحراناز جنگ و زلزله تا یک حادثه‌ مدرسه‌ای یا فاجعه جمعی ما با چرخه‌ای مشخص سروکار داریم که از پنج مرحله تشکیل شده ‌است. نقطه اوج این چرخه، لحظه بحران (EMERGENCY) است؛ جایی که همه‌چیز ممکن است متوقف یا متزلزل شود.

 مرحله اول کاهش ریسک است: اقدام‌هایی برای کاهش احتمال وقوع بحران یا کم‌کردن اثرات آن (پیش از وقوع بحران)؛ مانند مقاوم کردن ساختمان‌ها و آموزش تاب‌آوری روانی به معلم‌ها و بچه‌ها.

  • مرحله دوم آمادگی است: آماده‌سازی افراد و سیستم‌ها برای واکنش مناسب درصورت وقوع بحران؛ مانند برگزاری مانور زلزله و حوادث.
  • مرحله سوم پاسخ است: اقدامات فوری هنگام یا بلافاصله پس از بحران برای حفظ جان و آرام‌سازی اولیه؛ برای مثال، تخلیه امن کلاس‌ها در زمان خطر یا گوش دادن، اطمینان دادن و حفظ روتین ساده.
  • مرحله چهارم بازیابی است: کمک به بازگشت نسبی به حالت پایدار، رسیدگی به اثرات بحران و شروع ترمیم روانی/اجتماعی؛ مانند گفت‌و‌گوهای باز درباره احساسات پس از بحران.
  • مرحله پنجم بازسازی است: بازسازی بلندمدت ساختارها، روابط و توانمندی‌ها برای پیشگیری از بحران بعدی و ایجاد ظرفیت‌های بهتر برای آینده. مانند طراحی ساختارهای مشاوره یا حمایت دائمی.


کمک‌های اولیه روان‌شناختی؛ نگاه انسانی به آسیب

در ادامه جلسه موضوع دیگری به‌نام «کمک‌های اولیه روان‌شناختی» یا «PFA» معرفی شد. مجموعه‌ای از اقدامات ساده، انسانی و غیردرمانگرایانه برای حمایت از افراد آسیب‌دیده پس از بحران است.

 کمک‌های اولیه روان‌شناختی شامل موارد زیر است:

– گوش دادن با احترام و بدون قضاوت؛

– ایجاد حس امنیت و پایداری؛

– حمایت برای آرام‌سازی و کاهش اضطراب؛

– ایجاد حس توانمندی و کنترل؛

– وصل کردن فرد به حمایت‌های بیشتر در صورت نیاز.

و البته شامل این موارد نیست:

– روان‌درمانی تخصصی؛

– کنجکاوی یا بازجویی درباره جزئیات حادثه؛

– وعده‌های کاذب یا آرام‌سازی‌های غیرواقع‌بینانه (مثل: «همه‌چیز عالی می‌شه»)

– وادار کردن افراد به صحبت یا واکنش.

جایگاه PFA در چرخه بحران این است که در مرحله Response (پاسخ) کمک می‌کند فرد احساس نکند «تنها رها شده‌ است»؛ حتی بدون گفت‌وگو، فقط با حضور امن. در آغاز مرحله Recovery (بازیابی)، PFA پایه‌ای می‌سازد برای اینکه ترس، خشم یا غم، به بحران ثانویه تبدیل نشوند.

کمک‌های اولیه روان‌شناختی را فقط روان‌شناس‌ها اجرا نمی‌کنند؛ همه اجرا می‌کنند. هر کسی که در تماس مستقیم با دیگران در بحران استبه‌ویژه معلم‌هاباید اصول اولیه آن را بداند. زیرا گاهی، حضور یک معلم شنونده و باثبات، اثرش بیشتر از ده‌ها جلسه مشاوره رسمی است. PFA فقط یک تکنیک نیست؛ نوعی «نگاه انسانی» به لحظه‌ آسیب‌پذیری است. در چرخه‌ بحران، کمک‌های اولیه روان‌شناختی پلی است که ما را از اضطرابِ واکنش، به امکانِ بازیابی پیوند می‌دهد.

جلسه در این زمان به پایان رسید و ما به سراغ کار معلمی خود رفتیم.  

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

نگاه پژوهشگران و فعالان دانشجویی به مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

نشست «اینترنت» کارزار با حضور فعالان این حوزه و در غیبت مسئولان برگزار شد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

غافلگیری مستأجـــــــــران

ارزیابی کارشناسان از یک پدیده غیرمنتظره؛ جنگ، صعود قیمت‌ها را در بازار مسکن متوقف نکرد

غافلگیری مستأجـــــــــران

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

تفاوت «پایه سنوات» و «پایه سنوات تجمیعی»؛

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

گزارش‌های روزنامه پیام‌ما | از نابودی میراث تا هشدارهای بهداشتی

گزارش‌های روزنامه پیام‌ما | از نابودی میراث تا هشدارهای بهداشتی

برخاستن از آتــــــش

برخاستن از آتــــــش

سمت درست تاریخ

به بهانه برگزاری دادگاه پژمان جمشیدی؛ چرا درک فرد آزاردیده از تجاوز و همراهی با او برای ما مشکل است؟

سمت درست تاریخ

کاغذبازی برای درمـــــــان

«پیام ما» از وضعیت درمانی بیماران تالاسمی در بیمارستان‌های تهران گزارش می‌دهد

کاغذبازی برای درمـــــــان

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

تالاب آلاگل همچنان در تنش آبی است

رئیس اداره حفاظت تالاب‌های محیط‌زیست گلستان:

تالاب آلاگل همچنان در تنش آبی است

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه