بهخاطر یک پرنده، برمیگردم
۳۰ خرداد ۱۴۰۴، ۱۵:۰۰
در آسمان تهران پرنده پر نمیزند، مگر وقت انفجار. آنوقت، گنجشکها، کلاغها، یاکریمها و کبوترها، ترسیده به هوا میپرند، لحظهای قاب چشم را پر میکنند و دوباره گم میشوند. درعوض، سفیر پرندههای آهنی بیرحمانه قلب آسمان را میشکافد. روی زمین مردم با همان ترس، خانه را ترک میکنند. جنگ به هفته دوم رسیده است و بسیاری، از بیم آتش اسرائیل، زخمخورده و حیران بهاجبار از خانههایشان رفتهاند؛ خانههایی که اکنون فقط تکهای از آن را در آغوش دارند: گربه، پرنده یا سگ؛ یادگارهایی از زندگی پیش از جنگ؛ بازماندههایی از گذشته و خانه.
با اوج گرفتن انفجارها در نارمک، «مجید» وسایلش را جمع کرد و همراه همسرش به گلپایگان پناه برد. اما اکنون ناچار است ۳۷۰ کیلومتر راه را تا تهران برود و زود برگردد؛ فقط بهخاطر یک طوطی.
«وقتی هشدار دادند تهران باید تخلیه شود، با دستپاچگی از خانه رفتیم و پرندهمان را نبردیم. با خودمان گفتیم دوروزه برمیگردیم. قبلاً هم پیش آمده بود که بهاندازه دو روز برای «مومو» آبودانه بگذاریم و برویم. اما بیشتر از دو روز طول کشیده و نگرانیم.» مجید میگوید طوطیشان پیش از هر انفجار فریاد میزد و سروصدا میکرد؛ انگار صداها را زودتر میشنید. حالا انگار چیزی را گم کردهاند. «بلاتکلیف و کلافهایم. از این جنگ غمزدهایم. از اینکه خانه و زندگیمان را رها کردهایم و رفتهایم حالمان بد است. آمدهایم یک جای دور که در امنیت باشیم. دستکم اینجا صدای انفجاری نیست که توی دلمان را خالی کند، هرچند از هیچچیز نمیتوان مطمئن بود. چه میدانستیم اوضاع اینطور میشود. حالا چارهای نیست، باید برگردم.»
«امیر» و «شکوفه» هم همینطور فکر میکردند که مینا را با خودشان نبردند.
«به خودم بدوبیراه میگفتم که اصلاً چرا نیاوردمش. فکر میکردیم بهزودی به خانه برمیگردیم، اما نشد.» در بحبوبه آتش و انفجار در تهران، وقتی مشغول بستن بار سفر اجباریشان بودند، مرغ مینا در خانه جا ماند. «میان ماندن و رفتن در تردید بودیم. فکر کردیم مینا را آزاد کنیم، ولی ترسیدیم که دوام نیاورد. ناگهان شرایط اضطراری شد و رفتیم.» آنها بدون بنزین در حاشیه تهران گیر افتادند. بهسختی تاکسی اینترنتی پیدا کردند و با هزینهای گزاف کلید خانه را به دست یکی از آشناها رساندند تا مرغ مینا را با خودش بیاورد. بعد، با مینا، به راه کوچ اجباری رفتند.
با آغاز حمله رژیم اسرائیل، رفتن از خانه برای آنها که صاحب حیوان خانگی هستند، آسان نبود. برای بعضی رفتن با حیواناتشان کار سختی بود، برای بعضی ماندن با آنها.
گره کار «راضیه» این بود که نمیتوانست سه گربهاش را به خانه مادریاش در کرج ببرد. «مادرم چندان از گربهها خوشش نمیآید. میترسد. اما وقتی اطراف خانهمان در تهران، درگیری بالا گرفت، گربهها را برداشتم و رفتم. آنجا ناچار بودم سه گربه را در یک اتاق نگه دارم. خیلی سخت گذشت. مشکل دیگرم این بود که کرج هم بهاندازه خانه، پر از صدای انفجار بود و هنوز احساس خطر میکردم.» شدنی نبود و او با گربههایش به خانه برگشت.
وقتی انفجارها در شب دوم جنگ به اوج رسیده بود، «ستاره» بهسختی توانست جایی برای رفتن پیدا کند، چون یک گربه همراهش داشت. «مثل همیشه دنبال تاکسیهای اینترنتی گشتم، اما پاسخی نگرفتم. اوضاع عادی نبود. به این و آن سپردم و دست آخر به گروهی تلگرامی رسیدم که در آن همه برای کمک به هم بسیج شده بودند.» گروهی راه افتاده بود تا مردم به مقصدهای خود در شهرهای مختلف برسند؛ تصویر دیگری از همدلی در روزهای جنگ. «فقط میخواستم گربهام را که ترسیده بود، به آشنایی بسپارم. یک ساعت هم طول نکشید که کسی را پیدا کردم. گفتم یک گربه دارم و قبول کرد. کارت شناسایی را به هم نشان دادیم و فردا صبح راهی شدیم. راننده آدم خوبی بود، برایش مهم بود که از همه ظرفیت ماشینش برای کمک به دیگران استفاده کند.» او با راننده و سه دانشجوی دیگر راهی بابل شد. «همه ما از شرایط ترسیده بودیم، اما در طول مسیر فضایی صمیمی شکل گرفت که پر از اشتراک و همدلی بود. همه نگرانی مشترک داشتیم و آینده برایمان نامعلوم بود.»
«مرتضی» شهروند دیگری است که همراه گربهاش در خانه مانده است. او میگوید حیوانات هم از صداهای بلند، جابهجایی ناگهانی و اضطراب اطرافیان میترسند و «چیزی که دردناک است این است که ترس آنها، انگار آیینه و تصویر ترس خود ماست». کسی نمیداند جنگ کی به آخر میرسد یا اینکه فردا کدام خانهها خالی میشوند. رفتن بدون پرنده شاید راحتتر باشد و سفر بدون گربه بیدردسرتر، اما از نگاه کسانی مثل مرتضی، در روزهایی که جنگ با مرگ و ویرانی خود را نمایش میدهد، دستی که ظرف آب پرنده را پر میکند یا گربهای را بغل میزند، یادآور «زندگی» است.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
ر
روایت زندگی در جوار دود مشعلها
«گچساران» و ثروتی که هر شب میسوزد
۶۰ سال پس از «سازمان جلب سیّاحان» و تحولی که در گردشگری ایجاد کرد
ایران؛ دروازه جهان
«برادران امیدوار» نمونه عالی همراهی قلم با قدم
پرندگان؛ پیامآوران صلح و زندگی
در ظاهر پرآب و در واقعیت خشک
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
خارگ فقط نفــــــــت نیست
وقتی گردشگری، درس احترام میشود
مرغک «نظر» روی شانه شیرهای «تناولی»
نگاه پژوهشگران و فعالان دانشجویی به مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ
دانشگاه از دانشجو خبر ندارد
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زندگی در تعلیق
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید