گفت‌وگو با علی شادلو، مدرس و فعال گردشگری درباره توسعه گردشگری در خلیج‌فارس

توسعه‌ای بی‌جهت، مدیریتی بی‌نقشه

خلیج‌فارس میان پتانسیل‌های بکر و سیاست‌گذاری‌های ناپایدار گرفتار شده؛ توسعه‌ای بی‌جهت، ناپایدار و آسیب‌زا





توسعه‌ای بی‌جهت، مدیریتی بی‌نقشه

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۹:۴۴

توسعه ناپایدار گردشگری در حاشیه خلیج‌فارس به‌عنوان موضوعی چالش‌برانگیز به یکی از نگرانی‌های جدی در این منطقه تبدیل شده است. باوجود پتانسیل‌های فراوان، نبود برنامه‌ریزی‌های علمی و دقیق در مدیریت مقاصد گردشگری، سبب شده تا این صنعت نه‌تنها به اهداف توسعه پایدار نرسد، بلکه با مشکلاتی همچون افزایش قیمت‌ها، آلودگی محیط‌زیست و تغییر کاربری زمین‌ها مواجه شود. در بسیاری از موارد، گردشگری به طور غیر مدبرانه‌ای اجرا می‌شود و به‌جای بهره‌برداری از ظرفیت‌های محلی، آسیب‌هایی جدی به جوامع محلی و منابع طبیعی وارد می‌شود. برای بررسی این شرایط و چالش‌های موجود، با علی شادلو، مدرس و فعال گردشگری و محیط‌زیست، به گفت‌وگو پرداخته‌ایم. او در این مصاحبه به تحلیل و واکاوی دلایل ناکامی‌های موجود در عرصه گردشگری در حاشیه خلیج‌فارس و ارائه راهکارهایی برای دستیابی به توسعه پایدار می‌پردازد.

آیا توسعه گردشگری در حاشیه خلیج‌فارس در ال‌های اخیر به شکل پایدار بوده است؟ چه چالش‌هایی در این حوزه وجود دارد؟
جریان گردشگری در خلیج‌فارس با گردشگری در دیگر مناطق ایران مثل اصفهان و شیراز تفاوتی ندارد. ما در کشور معمولاً نمی‌توانیم میزان پیشرفت برنامه‌های بلندمدت را به‌درستی رصد کنیم و حتی زمانی که این کار را هم می‌توانیم انجام دهیم، آن‌قدر از اهداف دور هستیم که تنها باعث حسرت و ناراحتی می‌شود. به‌عنوان‌مثال، فکر می‌کنید ما چه اندازه به اهداف تعیین‌شده در سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ نزدیک هستیم؟ به طور خاص در زمینه گردشگری حتی به ۱۰ درصد اهداف نیز دست نیافته‌ایم. بررسی برنامه‌های کوتاه‌مدت نیز به دلیل وابستگی به نگاه و اعتقادات سیاسی هر دولت، نتایج متفاوتی دارد. با تغییر دولت‌ها، اوضاع و برنامه‌ها به‌سرعت تغییر می‌کنند و این امر مانع از ایجاد یک مسیر مشخص برای توسعه می‌شود؛ بنابراین، پایداری در توسعه بدون اهداف بلندمدت امکان‌پذیر نیست و جو مدیریتی ما هم ناپایدار است. صنعت گردشگری ما هنوز جوان است و با مشکلاتی مثل کمبود منابع و بی‌توجهی روبه‌روست. به‌عنوان‌مثال، وقتی می‌خواهیم در نمایشگاه گردشگری دبی شرکت کنیم، باید نوع فعالیت خود را انتخاب کنیم. اما برخی رشته‌های مهم وجود دارند که در ایران نیستند، مثل شرکت‌های مدیریت مقصد. این نشان می‌دهد که ما هنوز درک درستی از مدیریت مقصد در گردشگری نداریم و نیاز به چنین مدیریتی برای مکان‌های گردشگری مانند دماوند و قشم احساس نمی‌شود. اگر بخواهیم واقع‌بینانه به قضیه نگاه کنیم، خیلی فرقی نمی‌کند که بستر مطالعه ما هرمز و قشم و به‌طورکلی خلیج‌فارس است یا مناطق دیگر کشور. دماوند با مشکلاتی مانند ازدحام و آلودگی مواجه است و هرمز نیز به‌خاطر فروش خاکش و نبود سیستم دفع و بازیافت رنج می‌برد. دیگر کشورها متوجه شده‌اند که باید از مقاصد گردشگری به‌خوبی مدیریت کنند، تا آسیب نبینند. وضعیت خلیج‌فارس نیز به همین شکل است و در سطح ملی، مشکلات مشابهی وجود دارد. در ایران، به‌طورکلی، درکی از مدیریت مقصد نداریم و این موجب بروز همه مسائل مرتبط با توسعه ناپایدار در گردشگری می‌شود. در دنیا به طور جامع تمام جوانب حضور گردشگران در یک مقصد را بررسی و برای آن قوانین و ضوابطی تعیین می‌شود تا هر بخشی از مقصد که با گردشگران مواجه است، آسیب نبیند و در عوض بهره‌مند شود. در پاسخ به سؤالی که درباره وضعیت خلیج‌فارس مطرح کردید، می‌توان گفت اگر وضعیت ملی را بررسی کنیم، همان شرایط را می‌توان به خلیج‌فارس نیز تعمیم داد. آنچه گفتیم مربوط به فرایند مدیریت مقصد است و متأسفانه در ایران، ما هیچ‌گونه سیستمی تحت این عنوان نداریم. در کشور ما درکی از ضرورت وجود شرکت‌های مدیریت مقصد وجود ندارد که این مسئله خود موجب مشکلات و ناپایداری در توسعه گردشگری می‌شود. مثلاً مدیران استانی در خلیج‌فارس آیا مشاوران یا پیمانکاران مدیریت مقصد دارند؟ اصلاً این موضوع در شرح وظایف و خدمات آنها ذکر شده است؟ اصلاً این موضوع را می‌شناسند؟ این مسئله در برنامه‌های بلندمدت که دیده نمی‌شود، در برنامه‌های کوتاه‌مدت در دولت‌ها هم که دیده نمی‌شود. در اسناد بودجه و مدیریت کشور هم که نیست. موضوع برندینگ هم که مشخص نیست. پس به‌طورقطع می‌توان گفت گردشگری در کشور و همین‌طور در حاشیه خلیج‌فارس گردشگری پایدار نیست.

چگونه می‌توان بررسی کرد که تأثیر گردشگری در یک منطقه خاص مثل خلیج‌فارس، بر سلامت اکوسیستم‌های محلی چیست؟
گردشگری دریایی ما خیلی پررونق نیست که مثل سواحل موناکو دیواربه‌دیوار ساختمان‌های حاشیه سواحل دریا هتل ساخته باشیم و سواحلمان پر از گردشگر باشد. صنعت گردشگری، در مقایسه با سایر صنایع تأثیرگذار در منطقه خلیج‌فارس، کمترین اثر منفی محیط‌زیستی را در این منطقه دارد. در خط ساحلی خلیج‌فارس، صنعت نفت فعال است و آلودگی این صنعت اصلاً با آلودگی صنعت گردشگری که حجم بسیار ناچیزی در منطقه دارد، قابل‌قیاس نیست. ولی آلودگی‌های ناشی از صنعت گردشگری در سطح جامعه بسیار بیشتر از سایر صنایع دیده می‌شود. چون هم اطلاعات در این باره در جامعه کم است و هم صنایع بزرگ‌تر این قدرت را دارند که اثرات منفی خود را پنهان کنند. کسی نمی‌تواند آلودگی حاصل از پالایشگاه را اندازه‌گیری کند و تحلیل و رسانه‌ای کند، ولی شیشه نوشابه که گردشگر به دریا می‌اندازد را همه می‌بینند. سال‌ها خاک هرمز به کشورهای اطراف فروخته می‌شد و هیچ‌وقت رسانه‌ای نشد و کسی خبری نداشت، چون مسافری نمی‌رفت و دوربینی نبود. اما امروز که گردشگری منطقه رواج یافته و فیلم و عکس تهیه می‌شود، می‌توان به‌راحتی این را تشخیص داد. اما چیزی که در رسانه بیشتر به آن پرداخته می‌شود، بردن ماسه‌های نقره‌ای توسط گردشگران است. هر دو این عوامل آسیب‌زاست اما بعد و وسعت آن قابل‌مقایسه نیست. فروش و صادرات خاک می‌تواند دیده نشود، اما بردن ماسه، توسط گردشگر دیده می‌شود و اینها اصلاً قابل‌مقایسه نیستند. البته تمام این بررسی‌ها نیاز به نگاه چندجانبه دارد. شاید من به‌عنوان فعال گردشگری، فعالیت صنعت گردشگری در مقاصد را مفید ارزیابی کنم؛ اما برای رسیدن به جواب درست، باید علاوه بر یک متخصص گردشگری، اقتصاددان، اکولوژیست، بیولوژیست، جغرافی‌دان، جمعیت‌شناس، جامعه‌شناس، مردم‌شناس و… بر سر یک میز بنشینند و برآوردها انجام شود تا بتوانیم بگوییم که آیا رشد گردشگری در یک منطقه سودمند بوده یا خیر.

به‌هر‌حال این روزها درباره رشد گردشگری ناپایدار که منجر به ایجاد انواع آلودگی محیط‌زیست، افزایش قیمت و تغییر در کاربری زمین و… می‌شود، زیاد صحبت می‌شود. چطور می‌توان جلوی این عوامل آسیب‌زا را گرفت؟
«ناگردشگری» کلمه‌ای است که باید وارد فرهنگ لغات این صنعت کنیم. آنچه که منجر به آلودگی منابع، افزایش قیمت زمین و تغییر کاربری‌ها و… می‌شود، گردشگری نیست، ناگردشگری است. ما از مفهوم گردشگری استفاده می‌کنیم، بدون اینکه آموزش لازم را در سطح مدیریت کلان و خرد، گردشگر و جامعه محلی انجام داده باشیم؛ بنابراین شاهد این نتایج زیان‌بار هستیم. اگر گردشگری را با مفهوم واقعی خود داشته باشیم که در کشورهای پیشرفته با برنامه و مطالعه پی‌ریزی می‌شود، دیگر شاهد هیچ‌یک از عوارض منفی مذکور نمی‌شویم؛ بنابراین آنچه رخ می‌دهد، حاصل چیزی است که به تعبیر من ناگردشگری است. الان در شرایطی هستیم که همه مشکلات را می‌دانیم، حتی راه‌حل را هم می‌دانیم، اما هیچ‌کس برای رفع معضلات و موانع قدمی برنمی‌دارد. انگار همه منتظرند و به هم خیره شده‌اند. وزیر، نماینده، کارشناس، همه انگار به هم خیره شده‌اند. مثل آدمی که چیزی را می‌داند، می‌خواهد حرف بزند و حقیقت را بگوید؛ اما دچار لکنت است.
در حال حاضر در کشور، گردشگری، جلوتر از دولت در حال حرکت است. مردم در این وضعیت حرکت می‌کنند و دولت پشت سرشان، لنگان به راه ادامه می‌دهد؛ بنابراین حرکت روبه‌جلو برای مردم سخت و دشوار است. مثال بوم‌گردی‌ها را می‌زنم. بخش خصوصی بوم‌گردی‌ها را راه انداخت، دولت اول مقابله کرد، ولی بعد از استقبال مردم، دولت خودش مشوق این بخش شد. الان توسعه گردشگری ما، مثل قطاری است که ریلی ندارد و انگار دولت سعی دارد، آن را دنده‌عقب به سمت هدف براند. این کار مسلماً بسیار مشقت‌بار و زمان بر است و منجر به هدررفت زمان و سرمایه مملکت است.

اینکه ما در مقاصد گردشگری «ظرفیت برد» را در نظر نمی‌گیریم، چه صدماتی می‌تواند در مسیر توسعه پایدار بر گردشگری داشته باشد؟
«ظرفیت برد» عاملی است که آن‌قدر در کشور به آن نپرداختیم تا به طور کامل در دنیا منقضی شده است. ظرفیت برد باید کامل مشخص کند که چه تعداد گردشگر با چه نوع و تعداد وسیله نقلیه‌ای در یک محوطه مشخص امکان تردد و بازدید دارند. فقط حضور کمی گردشگر را نباید در نظر گرفت. حضور کیفی افراد در محیط هم ملاک است. اینجا پای مبحثی باز می‌شود با عنوان «مهندسی رفتار گردشگران». در این مبحث، رفتار گردشگر برای یک مقصد مشخص تحلیل می‌شود و برای این کار از افراد آموزش‌دیده استفاده می‌شود. دیگر کسی از ظرفیت برد صحبت نمی‌کند. علم روز دنیا مدیریت تلفیقی است که یکی از زیر شاخه‌های آن، بررسی تعداد گردشگر است. عوامل دیگر امکانات مورد نیاز و مهندسی سبز است. در این سیستم مقایسه می‌شود که وقتی یک هتل ساخته شده و مورد بهره‌برداری قرار گرفته است، زباله‌اش را چطور دفع می‌کند؟ سیستم فاضلاب دارد؟ آیا برقش را از انرژی سبز تأمین می‌کند؟ امروزه در دنیا از مدیریت تلفیقی صحبت می‌شود؛ اما ما هنوز از ظرفیت برد حرف می‌زنیم که یکی از ده‌ها آیتم مدیریت تلفیقی است و تازه رعایت هم نمی‌شود. وقتی ما عزمی برای عمل به برنامه‌های کلی و طولانی‌مدت و نظارت بر اجرای آن‌ها نداریم، چطور می‌توانیم از پایداری صحبت کنیم.

درآمد حاصل از گردشگری در خلیج فارس به جیب مردم محلی برمی‌گردد؟
در دیدگاه‌های کلان، گردشگری به دودسته تقسیم می‌شود. گردشگری ثروت‌گرا و گردشگری جامعه‌گرا. گردشگری مثل هر صنعت دیگری به سمت ثروت‌گرایی کشش دارد. به این صورت که فردی که سرمایه دارد، هتل می‌سازد و بالطبع درآمد حاصل نیز افزایش می‌یابد. فرد دیگری که پول کمتری دارد، سهم کمتری در صنعت برمی‌دارد. اما اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنیم که گردشگری صنعتی است برای درآمدزایی برای جامعه بومی، گردشگری به سمت گردشگری جامعه‌گرا متمایل شده است. الان باید این موضوع را مدنظر قرار دهیم که آیا گردشگری در استان‌های هم جوار خلیج‌فارس، مثل خوزستان، بوشهر، هرمزگان، به سمتی برنامه‌ریزی و مدیریت می‌شود که گردشگری ثروت گرا باشد یا جامعه‌گرا. جواب می‌تواند این باشد که اصلاً درکی از این مفاهیم وجود ندارد، یا برنامه‌ای برای آن نیست و باری به هر جهت دارند پیش می‌روند. به طور ذاتی صنعت گردشگری برای رشد نیاز به سرمایه دارد، پس این صنعت می‌شود عامل بیشترشدن ثروت! اما اگر بخواهیم این دو سر طیف را با هم مقایسه کنیم؛ هر یک جایگاه خود را دارد و باید تعادل و توازن را بین آنها را رعایت کرد. یعنی در جایی که نیاز به ثروت‌گرایی و وجود سرمایه است، نمی‌توان کار را یا رویکرد جامعه‌گرا پیش برد و در جایی که نیاز به رویکرد جامعه گرایی است، نمی‌توان با زور سرمایه‌گرایی، منافع دیگران را نادیده گرفت. کسی که درک درستی از ژئوپلیتیک گردشگری دارد، می‌تواند این‌ها را بررسی کند و تشخیص دهد که کدام منطقه مستعد گردشگری جامعه‌گرا و کجا مستعد گردشگری ثروت‌گرا است. این کار نیاز به تحقیق و پیمایش مردم و استعدادهای بومی است. بر اساس توصیه و با بی‌برنامگی نمی‌توان کار را پیش برد و انتظار موفقیت هم داشت.

یکی از شکایت‌های متداول بخش خصوصی، دخالت دولت در عملکرد و تصمیم‌گیری‌ها است، می‌توان این دخالت را به این دلیل توجیه کرد که دولت صنعت گردشگری را عامل ایجاد ثروت می‌داند و می‌خواهد خودش عامل تعیین‌کننده باشد؟
من معتقدم در بحث مدیریتی ما دچار لکنت هستیم. نمی‌توانیم آنچه واقعاً اتفاق می‌افتد را تحلیل کنیم و پاسخگو نیازها باشیم. مثلاً سرمایه‌گذار بخش خصوصی باید نیازسنجی کند. سرمایه‌ بگذارد و سیستمی را راه‌اندازی کند، اما برآورد قیمت با دولت است. من رئیس صنف آموزش در گردشگری بودم، سازمان میراث وقت، از ما بهترین و بالاترین سطح خدمات آموزشی با بهترین اساتید را می‌خواست و در مقابل کمترین قیمت ممکن را تعیین می‌کرد. به همین دلیل می‌گویم که در مدیریت دچار لکنت هستیم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *