گفت‌وگو با رضا نوری شادمهانی، استاد دانشگاه هنر و معماری کاشان درباره ارتباط میان گردشگری و باستان‌شناسی

احیای گذشته برای آینده

باستان‌شناسی به عنوان مرزبان تاریخ و فرهنگ‌های گمشده، می‌تواند جنبش نوینی در عرصه گردشگری ایجاد کند و محوطه‌های باستانی را از سکون و ایستایی خارج کند





احیای گذشته برای آینده

۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ۹:۴۰

در دنیای امروز، پیوند میان گردشگری و باستان‌شناسی بیش از هر زمان دیگری حس می‌شود. به عنوان یک مسیر مهم برای شناخت هویت فرهنگی و تاریخی ملت‌ها، باستان‌شناسی به ما این امکان را می‌دهد که از طریق آثار و یافته‌ها، قصه‌های نهفته در دل تاریخ را به نسل‌های آینده منتقل کنیم. رضا نوری شادمهانی، استاد دانشگاه هنر و معماری کاشان و باستان‌شناس شناخته‌شده، در گفتگو با «پیام ما»، بر این نکته تأکید می‌کند که گردشگری نه تنها به گسترش دانش تاریخی و باستان‌شناسی کمک می‌کند بلکه خود می‌تواند ابزاری مؤثر برای حفظ و ترویج میراث فرهنگی باشد. باستان‌شناسی به عنوان مرزبان تاریخ و فرهنگ‌های گمشده، می‌تواند جنبش نوینی در عرصه گردشگری ایجاد کند و محوطه‌های باستانی را از سکون و ایستایی خارج کند. نوری شادمهانی با بیان مثال‌های بارزی چون تپه سیلک و شهر سوخته، نشان می‌دهد که چگونه این محوطه‌ها می‌توانند با تفسیرهای مناسب به جاذبه‌های گردشگری پویا تبدیل شوند.

باتوجه‌به اینکه رشته تحصیلی شما باستان‌شناسی است، شاید بهتر از هر کسی بتوانید به این سؤال پاسخ دهید که ما چرا باید تاریخ بدانیم و دانستن تاریخ چه کمکی به ما می‌کند؟ تاریخ چه کمکی می‌تواند در رشد و توسعه گردشگری داشته باشد؟
من می‌توانم به این سؤال شما هم از بعد کلان پاسخ بدهم و هم از بعد خرد.از بعد کلان اینکه، هر حال ملتی که گذشته خودش را درک نکرده باشد، مجبور است که گذشته را تکرار کند و حتی در مواقعی عقب‌گرد داشته باشد؛ بنابراین ملتی موفق است که به پشت سرش نگاه بیندازد و از گذشته درس‌هایی را فرابگیرد و به‌سرعت به سمت جلو حرکت کند. من همیشه این مثال را می‌زنم که جامعه مثل یک اتومبیل است، ما هیچ اتومبیلی را نمی‌بینیم که آیینه را نابود کند و به پشت سرش نگاه نیندازد. براین‌اساس میراث‌فرهنگی و تاریخ مانند همان آینه پشت سر به ما کمک می‌کند که بتوانیم در مسیر رشد حرکت کنیم؛ بنابراین ما باید به گذشته رجوع کنیم، درس‌هایی فرابگیریم و از آن برای رفتن به سمت جلو یعنی برای حرکت به سمت توسعه پایدار استفاده کنیم. در بعد خرد این مبحث، اگر بخواهیم به گذشته نگاه کنیم بسیاری از سایت‌های باستانی ما در جغرافیای تاریخی به وجود آمدند. یعنی محیط و انسان‌هایی که در محیط زندگی می‌کردند باعث شدند که این سایت‌ها به وجود بیایند. ما نمی‌توانیم گردشگر را ببریم به یک سایتی و انتظار داشته باشیم که درک درستی از فضا داشته باشد اگر راجع به گذشته آن محیط صحبتی نکرده باشیم و فرد را با تاریخ آن فضا آشنا نکرده باشیم.به این دو دلیل قطعاً ما باید تاریخ بدانیم و این تاریخ را به‌درستی منتقل کنیم؛ یعنی نه جانب‌دارانه و نه اهمال‌کارانه. تاریخ را باید به گردشگران و طبیعتاً نسل بعدی منتقل کرد.

 

آموزش چه نقشی در توسعه گردشگری دارد؟
قبل از اینکه به توسعه گردشگری بپردازم دوست دارم یک کلمه بگویم که در تاریخ ما مکرر تکرار شده و ما خیلی راحت از آن گذشتیم و آن هم کلمه آبادی، است. همه فکر می‌کنند آبادی با آب در ارتباط بوده و ضرب‌المثل ساخته شده که هرجا آب است آبادی هم آنجاست. درصورتی‌که این یک تصور غلط است. این آبادی، آباد، در اصل، آپات بوده است. آ به معنی در و پات هم به معنی نگهداری؛ بنابراین آپاتی به معنی نگهداری است.

 

بنابراین در هر آبادی حفظ و نگهداری شاکله اصلی است. همان چیزی که امروز در کلمه sustainable می‌بینیم. یعنی چیزی را ما پایش و نگهداری کنیم و روزبه‌روز ارتقا دهیم؛ بنابراین در کلمه آپات پارسی باستان ما این نوع نگاه وجود داشته است. حالا برگردیم به سؤال شما ببینید در حوزه گردشگری ما از چند بعد می‌توانیم به آموزش نگاه کنیم.

جامعه مثل یک اتومبیل است، ما هیچ اتومبیلی را نمی‌بینیم که آیینه را نابود کند و به پشت سرش نگاه نیندازد. بر این اساس میراث فرهنگی و تاریخ مانند همان آینه پشت سر به ما کمک می‌کند که بتوانیم در مسیر رشد حرکت کنیم‌

یکی از بخش‌های مهم، آموزش جامعه میزبان است. جامعه میزبانی که به‌هرحال با سایت‌های باستانی درگیر هستند، با آنها زندگی می‌کنند. آنها را معرفی می‌کنند. بخشی از جامعه میزبان آنهایی هستند که در تأسیسات گردشگری مثل اقامتگاه‌ها حضور دارند و تور لیدرهای محلی.

 

عملکرد این افراد را باید از طریق آموزش به‌روزرسانی کنیم خصوصاً در ارتباط با علم تاریخ. تاریخ یک پدیده فیکس و منجمدی نیست تاریخ روزبه‌روز دارد توسعه پیدا می‌کند. خصوصاً در حوزه تحقیقات باستان‌شناسی ما می‌بینیم که کشفی اتفاق می‌افتد و آن کشف می‌تواند، تاریخ یک سایت یا یک منطقه را به‌نوعی به عقب‌تر ببرد. اگر افرادی که در جامعه محلی با آن سایت در ارتباط هستند به شکل فیکس شده با آن گذشته آن فضا آشنا باشند و تحولات جدیدی در ارتباط با تاریخ فضا دارد صورت می‌گیرد را درک نخواهند کرد.

 

از طرف دیگر افرادی که در تأسیسات گردشگری هستند، هم باید آموزش ببینند. نحوه برخورد با میهمان‌ها، گردشگران و تعامل برقرارکردن و اینکه اصلاً از آن سخت‌افزار به چه شکلی باید استفاده کنند. سخت‌افزاری مثل اقامتگاه بوم‌گردی، سخت‌افزاری مثل هتل، مثل وسایل حمل‌ونقل. همه اینها نیاز به آموزش دارد. چون روزبه‌روز جهان دارد متحول می‌شود و اگر قرار باشد در همان آموزه‌های قبلی باقی بمانند، طبیعتاً از این جهان متحول خصوصاً در حوزه گردشگری، عقب خواهند ماند.

قدیمی‌ترین فضای آیینی ما در تپه زاغه بویین زهرا در قزوین به دست آمده که متعلق به تقریباً هزاره هفتم پیش از میلاد است. ولی امروز آیا از نظر بصری چیزی از آن فضای آیینی باقی مانده؟ خیر. بنابراین این فضا فقط یک منبع فرهنگی است

از سوی دیگر، آموزش به مهمان‌ها هم باید صورت گیرد. گردشگران که به یک منطقه می‌روند باید با گذشته آن منطقه، سبک زندگی مردم، دغدغه‌های اصیل و واقعی که مردم با آنها درگیر هستند و برایشان اهمیت دارد را بداند. همه اینها بدون آموزش به گردشگران تحقق پیدا نخواهد کرد. همان‌طور که می‌دانیم، خیلی از سایت‌هایی که تاریخی، فرهنگی هستند، حاصل سال‌ها تلاش باستان‌شناسان است. سایت‌هایی مثل سیلک کاشان یا شهر سوخته سیستان یا تپه‌حصار دامغان یا چغازنبیل شوش. اینها همگی، توسط باستان‌شناسان کشف شده و در اختیار جامعه قرار گرفته است؛ بنابراین بخش اعظمی از گردشگری فرهنگی ایران وام‌دار تلاش‌هایی است که باستان‌شناسان کردند. از سوی دیگر، ما تحولاتی را در تاریخ می‌بینیم که تقریباً درصد قابل توجهشان، را باستان‌شناسان رقم می‌زنند. این نویافته‌های باستان‌شناسی در ارتباط بافرهنگ و گذشته ایران باید از طریق آموزش، به افراد منتقل شود.من این پیشنهاد را دارم که هر چند سال یکبار مثلاً هر ۵ سال یکبار همایش‌هایی برگزار شود که دوستان باستان‌شناس ما بیایند و نویافته‌های خودشان را در اختیار جامعه باستان‌شناسی و راهنمایان سفر قرار دهند. در نتایج نوشته شده در بسیاری از کتاب‌ها، در اثر یافته‌های جدید باستان‌شناسی، تغییراتی رخ داده؛ ولی کتاب‌ها به‌روزرسانی نشده‌اند. حتی کتابی که خود آقای سجادی کاوشگر شهر سوخته نوشتند، قدیمی‌ترین لایه برمی‌گردد به ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح ولی در سال‌های اخیر در کاوش‌های صورت گرفته و آثار یافته شده، قدیمی‌تر از ۳۲۰۰ یعنی متعلق به ۳۶۰۰ سال پیش از میلاد تعلق دارد.

 

این نتایج از چه طریق باید به راهنمایان سفر و کلاً علاقه‌مندان به سفر منتقل شود؟
من معتقدم از طریق فرایندهای کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت این مسئله امکان‌پذیر است.
نمی‌توان انتظار داشت که یک کتابی مثلاً سال‌به‌سال به‌روزرسانی شود، اما می‌توانیم سال‌به‌سال همایشی بگذاریم و این نوع یافته‌هایی که به‌دست‌آمده را در اختیار راهنمایان و جامعه علاقه‌مند به گردشگری قرار دهیم.

 

جایگاه باستان‌شناسی و اهمیت آن در جامعه امروز چگونه است؟
باستان‌شناسی آن‌طور که جایگاه واقعی آن است بدان توجه نمی‌شود. آمریکا که تقریباً کشور مدرنی است. چرا باید در باستان‌شناسی، رتبه یک جهان داشته باشد؟ چون آنها به این درک رسیدند که باستان‌شناسی می‌تواند در جامعه کنونی تأثیرگذار باشد. می‌تواند هویت‌ساز باشد. می‌تواند، باعث انسجام فرهنگی شود. می‌تواند درآمدزا باشد. همه این‌ها در نهایت جایگاه باستان‌شناسی را به‌عنوان هم یک علم فلسفی که پشتش تئوری‌های انسان‌شناختی نهفته است و هم یک علم کاربردی نشان بدهد.

در باستان‌شناسی کاربردی به این می‌پردازیم که به چه شکلی می‌توانیم سایت‌ها را در اختیار جامعه علاقه‌مند و مشتاق به گذشته قرار بدهیم. ما یک سایت مهم جهانی در کشور ترکیه داریم به نام چاتال هیوک. تقریباً از نظر زمانی هم عصر با تپه سیلک ماست. ولی ببینید چه توسعه گردشگری در آنجا انجام شده است. یعنی با سیستم‌های مدرن نرم‌افزاری، سخت‌افزاری، گرافیکی، موشن یا انیمیشن، کاملاً آن زندگی که در یک دوره فریز شده را پویا کردند و در اختیار بازدیدکنندگان گذاشتند.

 

نکته بسیار مهم اینجاست که در باستان‌شناسی، سایت‌ها، فضاهای ایستایی هستند که در یک زمان و مکان، متوقف شدند و ما هستیم که باید به آنها پویایی ببخشیم. علم گردشگری اگر به درستی پیاده شود، بسیار کمک می‌کند که یک سایت ایستا را به یک زمینه فرهنگی پویا تبدیل کنیم. بنا بر آنچه گفتیم باستان‌شناسی و گردشگری نه تنها ارتباط دارند که اتفاقاً پیوندشان بسیار هم نزدیک است و حتی یک پیوند دوجانبه و متقابل دارند. یعنی ما باستان‌شناسان پیام‌های موجود که در سایت‌ها است را از آنها بیرون می‌کشیم و در اختیار مؤسسات تحقیقاتی، تأسیسات گردشگری، مؤسسات آموزشی، آژانس‌های گردشگری و به‌طورکلی علاقه‌مندان قرار می‌دهیم. از سوی دیگر گردشگری اگر رونق بگیرد طبیعتاً به‌ویژه در ایرانی که این همه محوطه باستانی دارد، بناهای تاریخی دارد، می‌تواند، باعث پویایی سایت‌ها و به‌طورکلی پویایی حوزه باستان‌شناسی در ایران شود. اصلاً علت ورود من به‌عنوان باستان‌شناس به حوزه گردشگری، دغدغه من برای آموزش این یافته‌ها به عموم علاقه‌مندان بود. ما یک سایت را کشف می‌کنیم، کاوش می‌کنیم و بعد توضیحاتش را در یک همایش سالانه به همکارانمان ارائه می‌دهیم، همایشی که هر سال برگزار می‌شود. ۹۰ درصد افراد باستان‌شناس هستند، ۱۰ درصد ممکن است از بیرون از جامعه باستان‌شناسی آمده باشند. من دیدم این راهش نیست؛ بنابراین گفتم بروم پیوندهایی را برقرار کنم، بین گردشگری و باستان‌شناسی و خوشبختانه این پیوند برقرار شده است. برخلاف امروز، درگذشته، مثلاً دهه ۷۰، از ۷۵ به بعد واقعاً حتی در مؤسسات آموزشی مثل دانشگاه‌های گردشگری ایران هم باستان‌شناسی ناشناخته بود. ولی خوشبختانه امروزه باستان‌شناسی و اهمیت آن، جاافتاده و به‌هرحال باستان‌شناسی جایگاه مهمی را پیدا کرده. به همین دلیل است که حتی ما برخی از باستان‌شناسان را داریم که درجه دکترا گرفتند و در حیطه راهنمایی گردشگری فعالیت می‌کنند. به‌طورکلی باستان‌شناسی منابع بالقوه‌ای را در اختیار جامعه قرار می‌دهد و اگر این منابع در توسعه گردشگری کاربرد پیدا کند، یعنی به‌عنوان سایت گردشگری موردتوجه قرار بگیرند، آن منابع بالقوه تبدیل به جاذبه‌های گردشگری می‌شوند. اینجا می‌توانیم رابطه بین باستان‌شناسی و گردشگری را طبیعتاً بهتر درک کنیم. هر آنچه که ما به‌عنوان گردشگری فرهنگی در ایران داریم، حاصل تلاش باستان‌شناسان است.

 

این فعالیت‌ها در خصوص بناهای تاریخی واضح است. در خصوص محوطه‌های باستانی و سایت‌ها باید بگویم که این فضاها، پیام‌های مختلفی را در درون خودشان مستتر دارند که عموم شاید بتوانند به برخی از پیام‌ها به‌نوعی دسترسی پیدا کنند یا آن پیام‌ها را دریافت کنند؛ ولی این متخصصین باستان‌شناس هستند که می‌توانند از آن بناها و محوطه‌های به‌جامانده پیام‌هایی استخراج کنند که برای دیگران ممکن نیست. این امر جذابیت و اهمیت باستان‌شناسی و لزوم آشنایی افراد خصوصاً راهنمایان گردشگری به‌عنوان انتقال‌دهندگان این موضوعات به علاقه‌مندان است.

 

در خصوص آشنایی نسل آینده با تاریخ، به نظر شما، آموزش از چه سنی باید شروع شود؟
در خصوص آشنایی با فرهنگ و تمدن و تاریخ ایران باید از کودکی آموزش شروع شود. از قدیم هم به این موضوع توصیه می‌شده که آموزش در سنین پایین بهتر در وجود فرد نهادینه می‌شود و دیگر هیچ‌وقت از ذهنش پاک نمی‌شود. مثل تصویری است که روی سنگ حک می‌شود. کودک هیچ‌وقت آن تصویر را فراموش نخواهد کرد. باید توجه کنیم که این آموزش باید از خانواده‌ها شروع شود. آموزش اینکه چرا سفر می‌کنیم. اینکه به چه مقاصدی سفر می‌کنیم.

 

طرز برخورد ما با جامعه محلی و آثار تاریخی، فرهنگی باید چه شکلی باشد. قطعاً اینها را نمی‌شود صرفاً با کتاب در حد اعلایی که در نظر داریم آموزش دهیم. برگزاری سفرهای آموزشی، همایش‌ها یا کلاس‌های درسی در دبستان و دبیرستان و آموزش در دانشگاه اثربخشی را افزایش می‌دهد البته امروز تا حدی فضا نسبت به گذشته بهتر شده است. امروز، سفر دیگر به‌عنوان یک کالای لوکس نیست. یعنی جزو ضروریات زندگی شده است. این هم دلیل دارد، یکی از دلایلش این است که یک رنسانس یا نوزایی دارد اتفاق می‌افتد که نسل جدید می‌خواهد با گذشته‌اش پیوند بخورد و عامل دیگر این است که بافت جامعه ما در شهرها دارد به سمت یکنواختی حرکت می‌کند و این در کلان‌شهرها مشهورتر است. به همان میزان مکانیزم‌های محدودکننده هم دارد، بیشتر می‌شود؛ بنابراین عوامل محدودکننده‌ای که تمدن با خودش به ارمغان آورده هم افزایش می‌یابد. تمدن به‌هرحال از نظر توسعه برای همه جذاب بوده است؛ اما نباید فراموش کرد که ما خویشتن خویشمان در طول هزاره‌ها در طبیعت زندگی می‌کرده‌اند و ما نتوانستیم و نمی‌توانیم این پیوند را گسسته کنیم و به‌تمامی آن را نادیده بگیریم. بنابراین مردم هم دوست دارند که حتی به شکل موقت، خود را از این مکانیزم‌های محدودکننده‌ای که تمدن دارد به آنها وارد می‌کند، جدا کنند. مردم آن احساس رهایی و آرامش و بازگشت به خویشتن را در کجا جستجو می‌کنند؟ در یک روستای ساده‌ای که هنوز اصالت معماری، اصالت سبک زندگی را حفظ کرده است. در یک طبیعت جذابی که به فراخنای زندگی بشر وسعت دارد و هیچ محدودیتی اعمال نمی‌کند. یعنی هم طبیعت‌گردها و هم دوستانی که به دنبال دیدن آثار تاریخی هستند به این هم فکر می‌کنند که ما معصومیت از دست رفته‌ای که تمدن باعث شده را دوباره ولی به شکل موقت به دست بیاوریم و این امر با سفر به محیط‌های طبیعی بکر و یا به روستاها و بناها و محوطه‌های همچنان اصیل به‌نوعی برمی‌گردد. یکی از علت‌هایی که این‌قدر جشن داشتیم در ظاهر علت برگزاری جشن‌ها، شادی بوده؛ ولی زیرساخت خیلی از آن‌ها این بوده که ما می‌توانیم از این شهرهای متمدن، به شکل موقت خارج شویم و در این جشن‌ها به خویشتن خویش برگردیم.

 

مثال می‌زنید؟
در سیزده‌بدر ما به طبیعت می‌رویم. می‌بینیم؛ مثلاً پدربزرگ خانواده می‌تواند تاب بخورد و کسی ایراد نمی‌گیرد که آقا با این سن‌وسال چرا این کار را می‌کنی. همه اعضای خانواده و دوستان با هم درگیر بازی هستند. خب بازی یک نوع برگشتن به خویشتن خویش است. بازگشت به آن ذات طبیعی خودمان. در سیزده‌بدر کسی مدیرعامل نیست، خودش است. ولی فردای بعد از سیزده‌بدر در شرکت مدیرعامل است. ما این تجربه‌ها را در تاریخ به‌کرات داشتیم و نباید کارکرد جشن‌ها را فقط به شادی تقلیل دهیم. کارکردهای مختلف دارد. یکی این است که ما را از آن محیطی که پر از بایدونباید بوده به محیط کمتر بایدونباید پیوند دهد.
به‌طورکلی در ایران چند تپه باستانی کاوش شده و قابل بازدید داریم؟ چند تپه باستانی کاوش نشده داریم؟ و آیا اماکنی وجود دارد که در آینده تبدیل به سایت شود و در حال حاضر از آن‌ها بی‌اطلاعیم؟
بعضی از محوطه‌های ما که شما به آنها می‌گویید سایت، این‌ها کاوش شدند؛ ولی اصلاً در منظومه گردشگری وارد نشده‌اند. برای مثال قدیمی‌ترین فضای آیینی ما در تپه زاغه بوئین‌زهرا در قزوین به‌دست‌آمده که متعلق به تقریباً هزاره هفتم پیش از میلاد است. ولی امروز آیا از نظر بصری چیزی از آن فضای آیینی باقی‌مانده؟ خیر؛ بنابراین این فضا فقط یک منبع فرهنگی است. براین‌اساس، یک سری از سایت‌های ما صرفاً منابع فرهنگی هستند که حتی بعضی از آنها، ممکن است جاذبه بصری نداشته باشند. اما تعداد معدودی این خوش‌شانسی را داشتند که بنا به دلایل مختلف که از یک منبع فرهنگی تبدیل شدند به یک جاذبه گردشگری. شوش تپه باستانی است؛ ولی جاذبه گردشگری نیست. اما تپه سیلک کاشان جاذبه گردشگری است. در تپه‌حصار دامغان تلاش‌هایی دارد می‌شود که به جاذبه گردشگری تبدیل شود. در حسنلو، هفت‌تپه، تلاش‌هایی شده که به جاذبه تبدیل شوند. بسیاری از تپه‌های دیگر از دوران مختلف از پیش از تاریخ بگیرید تا دوره اسلامی داریم که اگر این‌ها کاوش شوند و بعد راهبرد مدیریتی خصوصاً مدیریت گردشگری برایشان تعریف شود، این قابلیت را دارند که تبدیل به جاذبه شوند.

 

یک نکته مهم که نباید فراموش بکنیم این است که تفسیر اهمیت زیادی دارد. به طور مثال جایی مانند چاتال هیوک در کشور ترکیه، ممکن است که خیلی جاذبه بصری و معماری نداشته باشد؛ ولی تفسیرهای گرم و سرد یعنی تفسیرهای انسانی و تفسیرهای غیرانسانی استفاده از فیلم، بازسازی خانه‌هایی که در گذشته وجود داشته است، ساخت انیمیشن و… آن را به یک جاذبه بصری بسیار مهم و تأثیرگذار تبدیل می‌کنند؛ بنابراین در اینجا، مبحث تفسیر جایگاه بسیار مهمی می‌یابد. تفسیر، میانجی بین سایت (که می‌تواند، تاریخی یا محیط طبیعی باشد) و کارشناسان و علاقه‌مندان به این مباحث است. بسیاری از این اطلاعات که در سایت وجود دارد، مدفون است. اگر متخصصین این پیام‌ها را از آن سایت باستانی یا جنگل طبیعی، استخراج کنند و با به‌نوعی ابزارآلات امروزی و روزآمد، پیام‌ها را در اختیار مخاطبین قرار دهیم. آن وقت این تفسیر کار خودش را کرده است.حالا این تفسیر هم می‌تواند انسانی باشد، یعنی افرادی که اطلاعات عمیقی از آن سایت دارند انتقال‌دهنده پیام‌ها باشند. یا می‌تواند غیرانسانی باشد که ابزار به کمک انسان می‌آید. مثلاً چاتال هیوکی که مثال زدم شما آنجا، اصلاً مفسر انسانی نمی‌بینید. البته به‌هرحال گردشگری فی‌نفسه تعامل انسان‌ها است و اگر انسان‌ها را از آن حذف کنیم، طبیعتاً یک جایی حتماً لنگ می‌زند؛ بنابراین بهتر است که ما تفاسیر انسانی داشته باشیم. هم تفاسیر سرد، تفاسیر گرم. در این جریان، باید سخت‌افزار و نرم‌افزار متناسب با آن سایت تعریف شود. به‌عنوان‌مثال در جایی مثل شوش که جنگی اتفاق افتاده، یعنی نقطه اوجش حمله دشمن بوده طبیعتاً شما به‌عنوان کسی که در حوزه تفسیر کار می‌کنی اگر یک فیلم خوب بسازی یا بخش‌هایی از یک فیلم را بازسازی کنید که آشوری‌ها دارند حمله می‌کنند. به این شهر و این شهر را دارند، غارت می‌کنند، خیلی جذاب‌تر و تأثیرگذارتر می‌شود تا اینکه تصویری از حمله عاشوری‌ها آنجا بگذارید. این اکتی که شما در چغازنبیل یا در تخت‌جمشید دارید را می‌توانید به شکل یک فیلم بازسازی کنید؛ ولی راجع به سیلک نمی‌توانید انجام دهید.

 

به نظر شما، موزه‌هایی که در مجاورت سایت‌های باستانی ما قرار دارند، جوابگوی این سطح از پتانسیل‌های موجود است؟
خیر نیست. ما هم موزه‌هایی داشتیم که پیش از انقلاب ساخته شده، هم موزه‌هایی که بعد از انقلاب ساخته شده است. موزه هفت‌تپه و موزه شوش قبل از انقلاب ساخته شده است. ولی بعد از انقلاب توسعه پیدا می‌کند. در مجاورت آپادانا در شوش یک موزه کوچک و در کنار تپه سیلک هم به همین صورت.

 

اهمیت موزه‌های کنار سایت‌ها به نظر من در دو چیز است. یکی اینکه ما از طریق اشیایی که در آنجا وجود دارد. اصالت آن را به مردمانی که در کنار آن سایت‌ها زندگی می‌کنند، نشان دهد. به خود بومی‌ها یک نوع اصالت‌بخشی می‌شود. از طریق اشیایی که در موزه وجود دارد، طبیعتاً افراد درک بهتری می‌توانند، داشته باشند و هویت بهتری می‌تواند کسب کنند. نکته دیگر اینکه ما از این طریق می‌توانیم توسعه گردشگری هم داشته باشیم. در هر کنار هر سایتی یا در هر شهری یک موزه استاندارد داشته باشیم، گردشگر بیشتری جذب می‌شود.

یکی از معضلات گردشگری امروز توزیع نامتناسب زمانی و مکانی است. چون ما به طور سنتی و اداری اغلب تعطیلات عید را برای سفر انتخاب می‌کنیم. ما باید با برنامه‌ریزی و ایجاد سیاست‌های تشویقی و شکل‌گیری جشنواره‌ها، در همه فصول در همه اقلیم‌ها گردشگری را دایر نگه داریم. مثل جشنواره تابستانی کیش که در تابستان با ایجاد برنامه و تخفیفات تشویق به سفر ایجاد می‌شود.

 

گردشگری داخلی را با همراهی باستان‌شناسی چطور می‌توان گسترش داد؟ آیا می‌توان به بهانه بازدید از یک بنا، مردم را تاریخ یک دوره تاریخی آشنا کرد؟
به طور مثال شما در تخت‌جمشید می‌توانید تاریخ هخامنشی را ملموس به نسل بعدی و گردشگران یادآوری کنید. در مربع ۵ کیلومتر در ۵ کیلومتری که اطراف تخت‌جمشید است که به آن مربع طلایی می‌گوییم. می‌تواند تاریخ ایران باستان را آموزش داد. یا مثلاً از آثار به‌جامانده از دوره از ایلام، یا شهرهایی که در دوره اسلامی بجا مانده که آثار بسیار متنوع و متکثری در جای‌جای ایران داریم، می‌توان بامهارت و خلاقیت مردم را با تاریخ و فرهنگ کشور آشنا ساخت.

یکی از معضلات گردشگری امروز توزیع نامتناسب زمانی و مکانی است. چون ما به طور سنتی و اداری اغلب تعطیلات عید را برای سفر انتخاب می‌کنیم. ما باید با برنامه ریزی و ایجاد سیاست‌های تشویقی و شکل‌گیری جشنواره‌ها، در همه فصول در همه اقلیم‌ها گردشگری را دایر نگه داریم

بنابراین به‌راحتی می‌شود از طریق این سایت‌ها گذشته را به نسل‌های بعدی و گردشگران علاقه‌مندان آموزش داد. اشاره کردم اگر این روند خوب تمدنی که در جهان شروع شده ادامه پیدا کند لاجرم ما به سمت توسعه گردشگری روستایی و آثار تاریخی که عمدتاً بیرون از شهرها هستند خواهیم رفت. زندگی تکنولوژی در جایی متوقف می‌شود یا اگر هم متوقف نشود، بشر باید برای آن راهکارهایی تعریف کند که نه با شورش، نه با جنگ و نه با انقلاب این نگاه ابزاری یا تکنولوژیک را نشکند و با تاریخ و هویتش پیوند دوباره خلق کند. بخش اعظم این حرکت از طریق رسانه‌ها باید اتفاق بیفتد. یعنی آموزش هم باید به شکل افقی در جامعه گسترش پیدا کند هم از بالا. اگر این دو اتفاق بیفتد طبیعتاً گردشگری رونق خواهد گرفت و به سمت توسعه پایدار یا همان آپاتی که ذکر شد خواهیم رفت. این دو باید کنار هم قرار بگیرند وگرنه که یا دیر به آنجا خواهیم رسید یا هرگز نخواهد رسید.

چیزی که به نظرم در جامعه ما خیلی اتفاق می‌افتد این است که مردم همیشه از برنامه‌ریزی‌ها پیشی می‌گیرند. یعنی انگار که مثلاً مردم مسیری را شروع می‌کنند بعد ما غافلگیر می‌شویم که مثلاً روندی اتفاق

 

افتاده و بعد تصمیم می‌گیریم که برای آن برنامه‌ریزی کنیم. نظر شما دراین‌رابطه چیست؟
اگر مثلاً یک شهر گردشگرپذیر ایران را الگو قرار دهیم و آن را تحلیل کنیم، این ابعاد قضیه خودش را نشان می‌دهد. مثلاً کاشان را در نظر بگیرید، چندی پیش، تعطیلی چندروزه پیش آمد و کاشان کاملاً قفل شد. یعنی اقامتگاه‌ها دیگر پر بود. مردم محلی خانه‌هایشان را باقیمت گزاف اجاره می‌دادند. در مغازه‌ها مواد غذایی کاهش پیدا کرده بود. خیابان‌ها قفل شده بود. این نشان می‌دهد که مردم جلوتر از مسئولان شهری در کاشان حرکت کردند. یعنی مسئولان باید می‌دانستند که تعطیلی در پیش است و خودشان را آماده می‌کردند. ولی آماده نکرده بودند. خب این گردشگری، گردشگری نامتوازنی است. وقتی گردشگر وارد می‌شود آسیب می‌بیند. خود جامعه میزبان از این ازدحام آسیب می‌بیند. طبیعتاً دوست دارد دیگر این تجربه تکرار نشود. خب این بر عهده مسئولان است که باید در برنامه‌ریزی‌هایشان اهتمام ویژه‌ای داشته باشند.
این اتفاق هر سال می‌افتد. یک‌بخشی از این داستان به‌نظام بروکراتیک برمی‌گردد. برای سیستم گردشگری یک برنامه‌ای داده می‌شود تا بیاید اجرایی بشود، اولاً زمان زیادی از آن می‌گذرد ثانیاً تقلیل پیدا می‌کند به مسائل کوچک‌تر که آدم‌های کوچک‌تر بتوانند آن را انجام بدهند. ایده‌های بزرگ تا به مرحله اجرا برسد، تبدیل به چیزهای کوچک می‌شود.

میراث فیزیکی ملموس ما بسیار شکننده است. برای من گردشگر واجب است که بدانم چه باید بکنم تا این میراث را حفظ کنم. بنابراین حتی یک قطعه سفال برداشتن از یک محوطه باستانی می‌تواند آسیب‌رسان باشد. روی دیوارهای خشتی قدم زدن می‌تواند، آسیب‌رسان باشد. از مسیرهایی که پاکوب نیست یا تعریف نشده حرکت کردن می‌تواند،آسیب رسان باشد

مثل همان توده یخی که دست‌به‌دست می‌چرخد و آب می‌شود.ما باید به سمت برنامه‌ریزی کلان برویم و متناسب با هر منطقه جغرافیایی باید برنامه‌ریزی کنیم. ما نمی‌توانیم یک الگو را برای تمام شهرهای ایران در نظر بگیریم. در ایران میراث ناملموس یا میراث ملموس و یا میراث طبیعی عمدتاً منابع یا جاذبه‌هایی هستند که گردشگران را به سمت خودشان جلب می‌کنند. هر سه این‌ها شکننده‌اند. متوجه باشیم که میراث ناملموس را با نگاه علم‌زده امروز تحقیر نکنیم. سنتی که در یک منطقه است، در یک زمینه فرهنگی به وجود آمده؛ ولی من که از یک شهر بزرگ به آنجا می‌روم، با یک سواد حداقلی می‌روم، نمی‌توانم میراث ناملموسی را که در یک زمینه فرهنگی رشدیافته، خرافات بدانم و آن را تحقیر کنم. میراث فیزیکی ملموس ما هم بسیار شکننده است. سال‌ها اینها زیر خاک بودند و با فضای زیر خاک هماهنگ شدند و حفظ شدند. حالا باستان‌شناسان اینها را آورده‌اند روی خاک، با حداقل مکانیزم‌های حفاظتی اینها را حفاظت می‌کنند. برای من گردشگر واجب است که این حداقل‌ها را بلد باشم و بدانم چه باید بکنم تا این میراث را حفظ کنم؛ بنابراین حتی یک قطعه سفال برداشتن از یک محوطه باستانی می‌تواند آسیب‌رسان باشد. روی دیوارهای خشتی قدم‌زدن می‌تواند، آسیب‌رسان باشد. از مسیرهایی که پاکوب نیست یا تعریف نشده حرکت‌کردن می‌تواند، آسیب‌رسان باشد. در ارتباط با میراث طبیعی هم می‌دانیم که فضای مفرحی که کنار ساحل دریا یا جنگل در اختیار ما قرار دارد، را حفظ کنیم. با کارهای مخرب یا ناآگاهانه آنها را آلوده نکنیم. به نظرم ما قبل از اینکه به بایدها در گردشگری بپردازیم باید به نبایدها در گردشگری بپردازیم. خیلی‌ها هنوز واقف نیستند که چه کارهایی را نباید در یک سایت باستانی کرد. در یک جامعه کمتر توسعه‌یافته، خیلی‌ها نمی‌دانند در خصوص میراث طبیعی چه کارهایی باید کرد و چه کارهایی نباید کرد. اینها لزوماً ربطی به تحصیلات ندارد. نیاز به آموزش و تکرار دارد تا در افراد نهادینه شود. بعد وقتی نهادینه شد به بینش تبدیل شود و بعد به رفتار تبدیل شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

تعیین تکلیف حقوقی بناهای تاریخی، از اولویت‌های وزارت میراث‌فرهنگی

 وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی:

تعیین تکلیف حقوقی بناهای تاریخی، از اولویت‌های وزارت میراث‌فرهنگی

افتتاح بزرگ‌ترین باغ موزه گیاهان دارویی کشور در البرز

افتتاح بزرگ‌ترین باغ موزه گیاهان دارویی کشور در البرز

همه متفاوت؛ همه خویشاونـــد

«عیسی امیدوار»، بازمانده تیم دونفره «برادران امیدوار» در سفر به دور دنیا در بیمارستان بستری شد

همه متفاوت؛ همه خویشاونـــد

حمایت‌های وعده داده‌شده به کجا رسید؟

حال ناخوش کسب‌وکارهای گردشگری اصفهان؛

حمایت‌های وعده داده‌شده به کجا رسید؟

محل قلعه تاریخی نهاوند شناسایی شد

محل قلعه تاریخی نهاوند شناسایی شد

سرنوشت نامعلوم فرش‌های دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرش‌های ماشینی

سرنوشت نامعلوم فرش‌های دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرش‌های ماشینی

معرفی ۱۱۳ طرح صنایع‌دستی لالجین به بانک‌ها برای دریافت تسهیلات

معرفی ۱۱۳ طرح صنایع‌دستی لالجین به بانک‌ها برای دریافت تسهیلات

شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز

شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز

جهانی‌شدن بی‌اثر روستاهای ایران

چرا ثبت روستاهای ایران در فهرست روستاهای برتر گردشگری جهان منجر به توسعه محلی نشده است؟

جهانی‌شدن بی‌اثر روستاهای ایران

هشدار درباره تهدیدهای جدی منظر جهانی ساسانی فارس/ کاوش‌های نیمه‌تمام و فرسایش تزئینات تاریخی

میراث جهانی ساسانی فارس

هشدار درباره تهدیدهای جدی منظر جهانی ساسانی فارس/ کاوش‌های نیمه‌تمام و فرسایش تزئینات تاریخی