لقب ناخوشایند بارانداز مواد مخدر، روستای قزاقمحله در نزدیکی گرگان را از هرگونه طرح توسعهای در استان گلستان محروم کرده است
قزاقمحله، روستایی فراموش شده پشت نقاب مواد مخدر
آب، نان، مدرسه و فضای ورزشی؛ همه چیز برای قزاقمحله تنها یک آرزو باقیمانده است
۲ بهمن ۱۴۰۳، ۱۸:۴۸
نخستینبار که قزاقمحله را میبینم تنها چیزی که به چشمم میآید، قاچاق مواد مخدر و معتادان متجاهری است که در گوشه و کنار، مشغول استعمال مواد مخدر هستند. اما آنچه را که چشمهای من ندیده بود، گویا هیچکس دیگری هم ندیده است. آنچه دهیار روستا از آن بهعنوان دردهای مزمن و طولانی این روستا نام میبرد؛ دردهایی که بهخاطر ۳۰ خانواده مواد فروش به جان ۹۰۰ خانوار دیگر این روستا انداختهاند. قزاقمحله هیچ ندارد. نه مدرسه دارد، نه کتابخانه و نه جایی برای ورزش، نه آب دارد و نه شبکه فاضلاب. دهیار میگوید فقط بنیادمسکن است که اهالی اینجا را میبیند. جایی که با مرکز استان گلستان فقط پنج دقیقه فاصله دارد. آبفا برای اتصال چاهی در کنار روستا به شبکه آبی که فرسوده است، ۶۰۰ میلیون تومان پول میخواهد و اهالی توان پرداخت آن را ندارند. این شرکت پاسخی در مورد دلایل مطالبه این مبلغ ارائه نمیدهد، اما مدیرکل امور روستایی و شوراهای استانداری گلستان میگوید در حال تلاش برای پیدا کردن راهحلی هستند که مسئله را رفع کنند. دهیار روستا اما مدام میگوید: «دادمان را کجا بزنیم؟ نامی بر ما گذاشتهاند و بهخاطر آن همهچیز را از ما محروم کردهاند. گروهی مواد میفروشند، اما ۹۰ درصد اهالی با تنگدستی در فضایی ناامن و محروم، شب و روز ترس و غصه آینده بچههایشان را دارند. به هم بگویید قزاقمحله نومل خیلی چیزهای دیگر میخواهد. خیلی آدمهای دیگر اینجا زندگی میکنند.»
صبح اول وقت است و «پرویز» باید برود، بِدَود دنبال متقاعد کردن مسئولان. پرویز که میداند همین که پایش به دستگاههای دولتی برسد، همین که در یک جلسه بلند شود و بگوید بهعنوان دهیار روستای «قزاقمحله نومَل» پیگیر امور روستا و همروستاییهایش است، همه نگاهها سر تا پایش را برانداز میکنند: «برانداز میکنند تا ببینند دهیار قزاقمحله، با آن شهرت زیاد روستا بهعنوان «بارانداز مواد مخدر»، چه شکل و شمایلی دارد». پرویز این تصویرها را هر بار که قرار است در دستگاههای دولتی حاضر شود یا برود به جلسهای، با خودش مرور میکند. آخرش هم به این نتیجه میرسد که «آش نخورده و دهان سوخته» تنها تعبیر مناسب برای ۹۰۰ خانوار ساکن در این منطقه است. بااینحال، صبح است و او باید برود دنبال کار مردمی که نه آب آشامیدنی دارند، نه امکاناتی در روستا؛ حتی دریغ از مدرسه. پرویز باید برود دنبال کار مردمی که حتی زمینی که بر آن کشت میکنند، مال خودشان نیست و گاهی فقط با یک یا چند دام امرار معاش میکنند.
شب قبل هم برای او خوابی آرام همراه نداشته است؛ مانند هر شب. سرش روی بالش نیامده به این فکر میکند که نام و ننگ روستا که همه بر طبل تبلیغ بر آن میکوبند، تا ابد همراه فرزندانش است: «آخر برای چه؟ برای خاطر ۳۰ خانوار قاچاقچی، موادفروش و معتادهایی که خیابانهای قزاقمحله را قرق کردهاند و کسی خیال جمعآوری آنها را ندارد؟ مگر اعتیاد مشکل همه کشور نیست؟ مگر همین چند سال قبل نبود که با جوانان روستا خودشان اقدام به پاکسازی کرده بودند؟ مگر خیلی از قاچاقچیها که خلاف مردم روستا، نان و نوایی داشتند، نرفتند در شهر زندگی کنند؟ پس چرا ننگ افیون باید بر پیشانی روستا بماند؟»
قصه هزار درد
پرویز صبح روز بعد، وقتی تلفنش زنگ میخورد و صدای من را پشت خط میشنود، همه این کابوسها را برایم تعریف میکند. برای من که یکبار پیشتر از اینها، زمستان سال ۱۳۹۶، به روستایشان سر زده بودم و روستا را از همان دریچهای نگاه کرده بودم که همه بیرون از روستا، دوست داشتند ببیند: «یک روستا، گرفتار در دام موادمخدر» همین میشود که «پرویز شفیعی»، دهیار روستا سر درد و دلش باز میشود: «اینجا نه همه معتاد هستند، نه همه مواد فروش. اما اگر بگویی محروم هستند، من هم میگویم بلی. اگر بگویی در فاصله پنج دقیقهای از مرکز استان انگار در نقطه صفر مرزی هستند، من هم میگویم بلی. اگر بگویی از آنهمه تبلیغ دولتی در توسعه روستاها جاماندهاند، من هم میگویم بلی.»
دهیار روستا: در روستای ما آدمهای عادی، آدمهایی که مشاغل شریفی دارند، قربانی نامی میشوند که بر قزاقمحله مانده است. بالغبر ۹۵ درصد روستا قربانی شدهاند
حق با پرویز است. از گرگان، مرکز استان، هنوز خارج نشده و به تابلوی «پایان حوزه استحفاظی شهر گرگان» نرسیده به گذر قزاقمحله نومل میرسیم، خیلی نزدیک و خیلی محروم. او تعریف میکند: «در روستای ما آدمهای عادی، آدمهایی که مشاغل شریفی دارند، قربانی نامی میشوند که بر قزاقمحله مانده است. بالغبر ۹۵ درصد روستا قربانی شدهاند و کسی به مشکلات آنان توجه نمیکند. ما در این روستا مشکل آب شرب داریم. روستا از دو محله تشکیل شده است. یکی محله پشت کارخانه و بخش قزاقمحله. قزاقمحله هسته اصلی روستاست و چاهی عمیق با آب خوب هم دارد.لولهکشی قدیمی اواخر دهه ۴۰ و دهه ۵۰ را دارد و کوچه به کوچه رفته است. فقط این منطقه آب دارند. اما قسمتهایی که بعدها، از دهه ۷۰ بهبعد اضافه شد، بدون برنامه بوده است. هر کس یک لوله از شاهلوله به خانهاش کشیده است. برای همین آب به خانهها نمیرسد. قسمت پشت کارخانه یک چاه بتنی قرار دارد. این چاه قبلاً خوب جواب میداد، اما از سال ۸۶ بهبعد آنقدر در این منطقه از روستا ساختوساز شد که آن محله کوچک خودش اندازه یک روستا وسعت گرفت و حالا آب به هیچکس نمیرسد. از سال ۹۸ آب به مشکل شدید خورده است. مقنی تابهحال چند بار آمده است، اما مشکل حل نمیشود. قسمت اعظم هزینه و بودجه دهیاری ما صرف همین چاه شده است، تا جایی که صدای استانداری هم درآمد که چرا همه اعتبار دهیاری را صرف آب میکنید؛ اما چارهای نداریم.»
پول میخواهیم
مشکل آب روستا به اینجا هم ختم نمیشود: «این آب و تأسیساتش طبق قانون باید تحویل آبوفاضلاب باشد که هم آب سالم به مردم تحویل دهد و هم تأسیسات قدیمی آب را بهسازی کند. بنا به دلایلی که نمیدانیم برای بعضی روستاها این تأسیسات تحویل نشد، از جمله ۱۲ روستا در بخش مرکزی گرگان. ما هم یکی از این ۱۲ روستا بودیم. از سال ۹۰ این روستاها درخواستی به آبفا ارائه کردند که آب شرب ما را تحویل بگیر، اما این اداره از تحویل شانه خالی میکند. سال ۹۳ که طرحی با عنوان شهید شوشتری در روستا انجام میشد، قرار شد اداره آب تأسیسات ما را تحویل بگیرد. گفت به این شرط تحویل میگیریم که شما برای همه انشعابات کنتورگذاری کنید.
اگر ۷۰ درصد هم کنتورگذاری کنید، ما آب را تحویل میگیریم. در همان سال ۹۳ بالغبر ۸۰ درصد کنتورگذاری را انجام دادیم و باز نامهای نوشتیم به آبفا که آنچه پیششرط شما بود را انجام دادیم. بعد آمدند پایش کردند و گفتند به حد نصاب نرسیدند. آمار آنها با ما متفاوت بود. از سال ۹۳ تا الان هرچند ماه یکبار همین روند ادامه دارد. آماری که دهیاری، شورای ده و خانه بهداشت ارائه میدهند، با آمار آبفا متفاوت است و هیچکس هم دلیل آن را نمیگوید. ما همچنان با این وضعیت بهسر میبریم. از سال قبل چاه پشت کارخانه هم آنقدر شن دارد که آبش حتی به درد شستوشو نمیخورد، چه برسد به درد آشامیدن. این آب ما را به التماس انداخت. همهجا رفتیم. نمایندگان مجلس را آوردیم. پیش دادستان رفتیم. اما آبفا آب ما را تحویل نمیگرفت. دیدیم اینطورکه کسی زیر بار نمیرود.
مجاور روستای ما یک چاه عمیق وجود دارد که از مدار خارج شده است. درخواست دادیم که آبفا این چاه را برای کمبود آب ما وارد مدار کند و تعهد دادیم که نگهبانی و حراست از این تأسیسات را خودمان متقبل خواهیم شد. اعلام کردیم که برای آبی که به ما میدهید هم پول میدهیم. اما بخش بهرهبرداری آبفای گلستان این موضوع را مشروط قبول کرد که درصورت تقبل هزینههای تجهیز چاه ما تأمین آب را جبران میکنیم. ۶۰۰ میلیون تومان به ما فاکتور دادند. حتی گفتیم برای همین محله پشت کارخانه یک روز درمیان یا دو روز درمیان یک تانکر آب بفرستید، قبول نمیکنند. دهیاری روستا در تمام این سالها نتوانسته است برای خودش یک ساختمان دستوپا کند، چه برسد به اینکه بتواند ۶۰۰ میلیون تومان به آبفا بدهد.»
از توان خودیاری مردم سؤال میکنم و بررسی این گزینه که آیا با احتساب بودجه دهیاری و توان خودیاری، دست این جمعیت برای حل مشکل آب بلند خواهد شد یا نه: «دست مردم اینجا کوتاهتر از آن است که فکر میکنید. من بهعنوان دهیار زیر خط فقر زندگی میکنم، چه برسد به سایر اهالی.»
معاش اندک
اینجای صحبت، پرویز ماجرای آب را فراموش میکند و در این داستان پرماجرا سراغ حکایت دیگری میرود: «قدیمیهای روستا مانند پدر من که از دهه ۴۰ اینجا سکونت کردهاند، دامدار یا کشاورز بودهاند. الان هم همین ۵۰ یا ۶۰ خانوار ماندهاند که دامدار و کشاورز هستند. بقیه کارگر روزمزد هستند که حتی در گلستان هم کار نمیکنند. خیلیهاشان صبح به صبح سوار مینیبوس میشوند، تا مازندران میروند، شام به شام هم برمیگردد. گروهی که میگویم کشاورز یا دامدار هستند هم الان به جمع خانوادههای ضعیف اضافه شدهاند. همان کسی که دهه ۴۰ اینجا هزار متر زمین خریده بود، گوشهای را حیاط درست کرده بود و گوشهای هم طویله و آغل، بچههایش که بزرگ شدند دارایی دیگری که نداشت، همین زمین را تقسیم کرد و دامهایش را. مثلاً پدر من الان با یک گاو زندگیاش را اداره میکند. همان یک خانواده که تولیدکننده بود، امروز به هفت خانوار بیکار تبدیل شده است.»
به هر گوشه از زندگی در قزاقمحله که نگاه میکنی، انگار میلنگد. وقتی به این روستا آمده بودم فقط خانههایی به چشمم آمده بود که در ورودیشان سوراخی برای ورود و خروج مواد مخدر و پول داشت و تصویر معتادهایی که گروه به گروه حتی میان بازی کودکان مشغول استعمال مواد مخدر بودند. همان تصویرهایی که اهالی میگویند «تمام چهره روستا نیست». قزاقمحله چقدر داستان دیگر داشت. داستان آدمهایی که میان غلغله و هیاهوی داستان مهیج مواد گم شده بود. پرویز میگوید در تمام این سالها همه اینطور بودهاند، حتی استانداری و فرمانداری: «بارها و بارها درخواست دادیم که برای اشتغال در این روستا باید فکری شود. اما فکر نمیکنم یک درخواست ما از فرمانداری یا استانداری بیرون رفته باشد. حالا فرماندار جدید آمده است و چون قبلاً مدیرکل امور روستایی بوده است، میدانم که شناخت خوب و کافی از روستای ما دارد.»
طرحی که به روستا نرسید
دهیار روستا: میگویند اینجا معضل مواد مخدر است. شما هیچ کار فرهنگی نمیخواهید در این روستا انجام دهید، بعد انتظار دارید چه شقالقمری بشود؟ فقط بنیاد مسکن است که آدمهای این روستا را میبیند
از خاطره دور سال ۱۳۹۶ تصویر ساختمان دوطبقه بزرگ و نیمهکارهای برایم مانده است که بعدها استانداری گفته بود مربوط به طرحی موسوم به شهید شوشتری است. طرحی که قرار بود با هدف آموزش فنیوحرفهای در قالب طرح شهید شوشتری و در سه روستای «قلعه محمود»، «قزاقمحلهنومل» و «گلندِتاریکی» اجرا شود. پرویز میگوید آن ساختمان تمام شده است، اما اختیار آن دست شورای ده یا دهیاری نیست: «ما فضای آموزشی نداریم. فقط مدرسه ابتدایی داریم. قرار بود اینجا فاطمیه احداث شود. یک فضایی بهنام «خانه عالم» یعنی جایی مانند کتابخانه ساخته شود. چهار هزار نفر جمعیت روستاست. ما نیاز مبرم به فضای آموزشی داریم. هیچ فضای ورزشی نداریم. نمیدانیم دادمان را کجا بزنیم؟ همان ساختمان تمام شد، اما اختیارش دست ما نیست. نمیتوانیم از آن استفاده کنیم. بعد میگویند اینجا معضل مواد مخدر است. شما هیچ کار فرهنگی نمیخواهید در این روستا انجام دهید، بعد انتظار دارید چه شقالقمری بشود؟ فقط بنیادمسکن است که آدمهای این روستا را میبیند. برایمان خیابانها را آسفالت کرده و حالا هم شروع به جدولکشی کرده است.»
دولت تغییر کرده است و استاندار جدید گلستان تازه بر کرسی استانداری تکیه زده است. مدیران استانی یک به یک در حال تغییر هستند و مدت زمان کوتاهی از انتخاب مدیرکل جدید امور روستایی این استان نمیگذرد. بااینحال، «حسین ایزدپناه» میگوید نهفقط قزاقمحله را فراموش نکرده است بلکه از جایگاه مدیر امور روستاهای گلستان تمام تلاشش را برای رفع محرومیت این روستا انجام خواهد داد: «با فرماندار گرگان صحبت کردهام و قرار است جلسهای در مورد این روستا داشته باشیم. مهمترین موضوع این است که آب شرب روستا تأمین شود و بودجه مورد نیاز دهیاری فراهم شود.»
ایزدپناه میپذیرد که قزاقمحله از طرحهای توسعه گلستان جامانده است. طرحهایی که از سال ۹۲ تاکنون، که موضوع توسعه روستایی به بخش مهمی از ادبیات کشور تبدیل شد، با جدیت در گلستان هم دنبال شده است. قزاقمحله اما بینشان از توسعه مانده است. تغییر دولت گرچه دلیلی موجه برای مدیران فعلی این استان به حساب میآید، اما زخمِ عمیق مانده در قزاقمحله طی چند دهه، میتواند کاسه صبر اهالی را لبریز کند. کوچ هم دوای درد اهالی نیست. کوچ، هم پول میخواهد و هم جایی برای رفتن. پرویز میگوید: «استانداری باید تلاشهای اجتماعی و فرهنگی زیادی داشته باشد تا نام قزاقمحله را از آنچه در مورد آن میگویند، پاک کنند. در میانه این بازار مواد مخدر خشک و تر سوختهاند. به زن و بچه بیگناه ما همانطور نگاه میکنند که به زن و بچه یک قاچاقفروش. گرچه هر آدمی باید خودش حساب کارش را پس بدهد، نه زن و بچهاش. اینها درد ماست. وقتی دولتیها به منِ دهیار هم یکجور دیگر نگاه میکنند، من چه انتظاری از مردم دیگر دارم!»
برچسب ها:
آب آشامیدنی، اجتماعی، بازی کودکان، بهداشت، بهرهبرداری، تأمین آب، توسعه روستا، مواد مخدر
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«بانک زمان» در ایران راهاندازی میشود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
وقتی تعرفهگذاری پرستاری به بیعدالتی دامن میزند
سپیدپوشان ناراضــی
«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی میکند
کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ
هشدار درباره پیامدهای دوقطبیسازی اجتماعی
ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی
نحوه تبدیل غرامت بیمه عمر به کمک هزینه برای بازنشستگان و وظیفهبگیران نیروهای مسلح
واکنش یک نهاد صنفی به سیاستهای دسترسی به اینترنت؛
انتقاد انجمن صنفی مهندسان مشاور معمار و شهرساز از طرح «اینترنت پرو»
انقلاب خاموش در صنعت دارو
گفتوگو با «ناهید خداکرمی» در روز جهانی ماما
تولـــــــــد در زمانه اضطراب
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شکاف دستمزدها در دانشگاه
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید