جایزهٔ نوبل و لزوم سرمایه‌گذاری در علوم پایه





جایزهٔ نوبل و لزوم سرمایه‌گذاری در علوم پایه

۱۹ مهر ۱۴۰۳، ۸:۴۸

سال‌ها قبل، زمانی که در شهر کرمان دانشجو بودم، شبی در کوپهٔ قطار تهران-کرمان همسفر مردی میانسال بودم که مدرک دکتری ریاضی داشت. امروز را نمی‌دانم، ولی آن‌زمان دانشگاه کرمان و پژوهشکدهٔ «ماهانی» قطب ریاضی کشور بود و دانشجویان زیادی در رشته‌های مختلف ریاضی در آن تحصیل می‌کردند. آن‌شب، صحبتمان با آن آقای دکتر به اینجا کشید که علوم پایه مانند ریاضیات، مادر علوم و فناوری‌های نوپدید هستند از جمله اینکه «در شرکت (خودروسازی) بی‌.ام.و چند صد ریاضی‌دان مشغول به کارند.» اگرچه در آن زمان این حرف برای من و دیگر همسفران دانشجو در آن کوپهٔ قطار کمی عجیب و غیرقابل هضم بود، اما حالا با گسترش فناوری‌های جدید درک جملهٔ آن آقای دکتر برایم آسانتر است.

همین دو روز قبل، آکادمی نوبل جایزهٔ فیزیک را به دانشمندانی اهدا کرد که ۴۰ سال قبل روی شبکه‌های عصبی مصنوعی که می‌توانستند از طریق ارتباط سلول‌های عصبی مصنوعی با یکدیگر داده‌هایی را حفظ کنند، کار کرده بودند. کاری که حالا پس از چهار دهه، تبدیل به پدیده‌ای به‌نام هوش مصنوعی و یادگیری عمیق و یادگیری ماشین شده و مشهورترین محصول تولیدشده بر پایهٔ همین ابتکارات، «چت جی‌پی‌تی» است که اکثر ما با آن آشناییم یا با آن کار کرده‌ایم. 

اینکه دانشمندان علوم پایه توانسته‌اند دست به‌کاری بزنند که نتیجهٔ آن پس از ۴۰ سال تبدیل به پدیده‌ای هم‌تراز با انقلاب صنعتی (یا حتی تأثیرگذارتر) شده، علاوه‌بر شگفتی، حاوی نکات مهمی برای مدیریت علمی کشور است؛ توجه به علوم پایه و سرمایه‌گذاری روی آن. 

امروزه بسیاری از جوانان کشور ترجیح می‌دهند به‌جای تحصیل در رشته‌های پایه، وارد رشته‌های تجاری‌شده‌ای همچون علوم کامپیوتر و… شوند. تقصیری هم ندارند؛ غم نان و امید به آینده را احتمالاً فقط در همین رشته‌ها می‌توان جست و باز احتمالاً بهترین جایگاه شغلی برای دانش‌آموختگان رشته‌های علوم پایه عضویت در هیئت‌علمی دانشگاه‌ها و معدود مراکز تحقیقاتی است که رقابت بر سر این جایگاه‌های شغلی نیز به‌قدری بالاست که بسیاری از فارغ‌التحصیلات عطایش را به لقایش می‌بخشند. 

اینجا نقش سیاستگذاری در مدیریت علمی کشور رخ نشان می‌دهد؛ سیاستگذاری‌ای که باید تلاش کند با سرمایه‌گذاری روی علوم پایه، دانشمندان این حوزه را به‌سوی تولید مؤثر علم و پایه‌گذاری روش‌های جدید برای انجام امور زیرساختی سوق دهد. همین دانشمندان علوم پایه هستند که می‌توانند در رشته‌های کاربردی تحولات عمیق ایجاد کنند و رشته‌های کاربردی نیز با ایجاد تحول در صنعت، مزیت‌های رقابتی مهم برای اقتصاد کشور به ارمغان بیاورند. 

به‌نظر می‌رسد آنچه سال‌ها به‌عنوان «مصرف‌گرایی» در کشور مورد مذمت قرار گرفته، چیزی فراتر از واردات محصولاتی همچون خودرو و لوازم خانگی و استفادهٔ افسارگسیخته از وسایل و کالاهاست. به‌نظر می‌رسد، مصرف‌گرایی بنیادین همین بی‌توجهی به علوم پایه و کاهش تولید در این علوم باشد. در این صورت است که برخی کشورها تولیدکنندهٔ مفاهیم جدید می‌شوند و می‌توانند این مفاهیم را تبدیل به کالاهایی پرکاربرد کنند و در گستره‌ای وسیع دیگران مجبور به خرید و استفاده از آنها شوند. درست همان چیزی که دو دانشمند فیزیکدان، در دوره‌ای که بیش از نیمی از مردم زمین چیزی از رایانه‌ها نمی‌دانستند، دست‌به‌کار انجام محاسبات و ابتکاراتی برای ساخت هوش مصنوعی شدند و امروز ساکنان زمین، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم از محصولات توسعه‌یافته بر پایهٔ همین مفاهیم و محصولات اولیه استفاده می‌کنند. 

هنوز بسیاری از دانشجویان و دانش‌آموزان کشور در انتخاب رشته‌های علوم پایه مردد هستند (که حق هم دارند) و به‌نظر نمی‌رسد اراده‌ای برای تغییر این وضعیت وجود داشته باشد. که اگر باشد هم چندان مؤثر به‌نظر نمی‌رسد. آنچه یک تهدید به‌نظر می‌رسد، مصرف‌گرایی و سرمایه‌گذاری صرف بر ساخته‌های دیگران است. ساخته‌هایی که هر لحظه می‌توانند از دسترس خارج شوند!

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران