بایگانی

نفس شمال از دل «سُماموس» برمی‌خیزد

جغرافیای سُماموس-سُمام‌موز

نام‌های گوناگونی چون «سُموموس»، «سُمام‌موز»، «سُمام»، «سُموموز»، «سُماموس (شاه‌سُمام)»، ‌«سوما‌سیاه»‌ که ریشه در تفاوت‌های گویشی در میان گویشوران گیلکی در نقاط مختلف گیلان و مازندران دارند، همگی به کوهی اشاره دارند که امروزه به سُماموس معروف است (هرچند بسیاری از افراد به اشتباه آن را «سَماموس» تلفظ می‌کنند).

از دیدگاه ارتفاع، سماموس الزاماً کوهی شاخص از قلل البرز و حتی البرز غربی محسوب نمی‌شود، اما شرایط و ویژگی‌های طبیعی و انسانی این کوه سبب شده از شهرت بسزایی برخوردار باشد. یکی‌ از دلایل این شهرت، قرار گرفتن این قله در جایگاه مرتفع‌ترین قله استان گیلان است. این کوه با موقعیت “‌26 َ50°36 عرض جغرافیایی شمالی و “‌03 َ23°50 طول جغرافیایی شرقی، در شرق استان گیلان هم‌مرز با استان مازندران و در میان شهرهای رامسر، چابکسر، واجارگاه و رحیم‌آباد واقع شده‌ است. سُماموس با ارتفاع سه هزار و ۷۰۳ متر، سه قله به‌نام‌های کوچِ سُموموس (سماموس)، پیلِ سُموموس (سماموس) و کوچ سُموموس غربی (سی‌پُشت) دارد.

در پیرامون کوه سماموس، آبادی‌های فراوانی شکل گرفته‌اند؛ از جوردشت (جواهردشت) در شمال، تا چَلمرود، نیلو، سَجیران و کاکرود در غرب، یاسور، دلیجان، سیاوش‌کوه و عروس‌محله در جنوب‌غربی و آبادی‌های نمک‌دره، سَده‌، جنت‌رودبار و جورده (جواهرده) در شرق و جنوب‌شرقی آن. علاوه‌براین، ده‌ها سرای گالشی و مناطق ییلاقی معروف بر دامنه‌ها و یال‌های این کوه پراکنده‌اند؛ از لَپاسَر، میان‌کلام، نی‌دشت و هفت‌خانی در جنوب تا ییلاق‌های راشه، علم‌سَرا و چنارچال از غرب به شرق دامنه‌ شمالی.

در توده کوهستانی سُماموس، صخره‌هایی وجود دارد که به‌دلیلِ شکلشان دارای شهرت هستند، که می‌توان از «شیرکَش» در مسیر جواهردشت به توکه‌سَر در حوالی قلّه سُماموس، «گیشه‌تَله» ‌و «نقاره‌تَله» ‌در خط‌الرأس جنوب‌غربی چنارچال و «شیر‌کش» در شرق قله سماموس در شمال‌غربی روبارکَش و «تیر بِزه سنگ» در مسیر سُماموس به بُزابن نام برد. علاوه‌براین، دو آستانه بر دو قله عمده آن وجود دارد؛ آستانه سیّدعلی و آستانه دیگر بر مرتفع‌ترین نقطه یال غربی آن، بر کوه سی‌پُشت.

از دیدگاه جغرافیایی سیاسی و تقسیمات اداری، قله این توده کوهستانی در بخش رحیم‌آباد شهرستان رودسر، در دهستان اِشکِوَر سفلی واقع ‌است. بخش‌های مختلف این توده کوهستانی، در دهستان‌های مختلفی گسترده شده با این توضیح که ورود به مباحث مرز‌بندی بخش و دهستان، شهرستان، برازنده یک سامانه طبیعی همچون کوهستان نیست. 

دامنه‌های شمالی آن در دهستان سیاهکلرود و اوشیان از بخش چابکسر و بخش‌هایی از دامنه شرقی و جنوب‌شرقی آن در استان مازندارن‌، شهرستان رامسر، دهستان‌های سخت‌سَر و جنت‌رودبار قرار گرفته است. این کوه از دیدگاه جغرافیای تاریخی میان سه منطقه جغرافیایی مهم قرار دارد؛ اِشکوَر در مناطق غربی و جنوب‌غربی، سیاهکلرود-جوردشت در شمال و منطقه جغرافیای جنت‌رودبار که دامنه‌های شرقی این کوه منطبق بر آن است. 

سُماموس توده‌ای نسبتاً منفرد در رشته‌کوه البرز است. این کوه به‌سبب جدایی نسبی از خط‌الرأس اصلی البرز و پیش‌آمدگی‌اش تا حوالی دریای کاسپین چهره‌ای متمایز دارد و در بیشتر مناطق جلگه مرکزی و شرقی گیلان خود‌نمایی می‌کند. دامنه و جبهه شمالی آن بی‌واسطه به سواحل کم‌ارتفاع و پست دریای کاسپین می‌رسد و همین پیوستگی مستقیم سبب شده است جبهه شمالی این کوه با اختلاف ارتفاعی و نیم‌رخی حدود سه هزار و ۸۰۰ متر، متفاوت از تمامی کوه‌های رشته‌کوه البرز از آستارا تا گرگان باشد. از دید ناظری در جلگه، چنین رُخی در کمتر کوهی مشاهده می‌شود. سماسوس از سوی غرب به دره عمیق پل‌رود (منطقه اِشکِوَر) و از شرق به دره چالک‌رود منتهی می‌شود. ازاین‌رو، در سه جبهه‌ شمالی، شرقی و غربی از بدنه‌ اصلی البرز جداست و تنها در بخش کوچکی از دامنه جنوب‌شرقی، از راه کوه بُزابن، با بدنه اصلی البرز در ارتباط است.


وضعیت ناهمواری

گستره کوه سُماموس شامل بلندی‌های خشن، سخت‌گذر، همراه با دره‌های تنگ و ژرف است. فاصله آن در خط مستقیم از قله کوه به خط ساحلی دریای کاسپین ۲۴ ‌کیلومتر است؛ این ‌نزدیکی نشان‌دهنده شیب خیلی زیاد این توده به‌سمت دریا (شمال) در یک فاصله کوتاه و تغییرهای شدید ارتفاعی در این محدوده است‌.‌ یال‌های منشعب سماموس، خط تقسیم آب میان حوضه رودخانه‌های غرب مازندران و شرق گیلان مانند پل‌رود، سُموش، اَژدها‌رود، صفا‌رود و… را پدید آورده‌اند. این توده کوهستانی، تاقدیسی مرکب است، محور عمومی آن از دامنه‌ جنوب‌شرقی، در حوالی آبادی گرماب‌دشت در دره‌ پُل‌رود (در جنوب‌شرقی جاده‌ رحیم‌آباد–اِشکِوَر)، آغاز می‌شود و تا شمال‌غربی جاده‌ رامسر–جورده (در محدوده‌ پارک جنگلی صفارود) امتداد می‌یابد. محور این تاقدیس، قوسی با تحدب رو به جنوب دارد: از پارک جنگلی صفارود با جهت شمال‌شرقی–جنوب‌غربی تا قله سُماموس ادامه می‌یابد و قله‌های چاله‌سَر، پُشتاور، اَرک‌سَر، گَبون و رورب‌کَش بر این یال جای گرفته‌اند.

یال دیگر از قله اصلی آغاز می‌شود و با جهت جنوب‌شرقی–شمال‌غربی تا جنوب‌شرقی آبادی گرماب‌دشت، در محل تونل زیاز در جاده‌ اِشکِوَر، ادامه می‌یابد؛ قله‌های توکه‌سَر، ریزینه‌بُن و سی‌پُشت روی این یال قرار دارند. قله‌ اصلی سماموس در رأس این قوس جای گرفته است.

این تاقدیس مرکب به‌وسیله ده‌ها گسل در جهات مختلف، گاه عمود و گاه موازی با محور آن، شکسته شده است. این مسئله در شکل‌گیری ناهمواری‌ها و سیمای توپوگرافی این کوهستان نقش مهمی دارد‌.

این میان دو گسل، از بقیه مهم‌ترند. گسل نخست، راندگی سُماموس که از حوالی جنوب آبادی جوردشت (‌سرای چوپانی دورگه‌دشت) شروع می‌شود، با‌ جهت شرقی-‌غربی، دیواره و پرتگاهی گسلی در یال شمالی-شمال‌غربی در انتهای حوضه سُموش به وجود آورده است‌. پرتگاه سنگی ‌گسل تا جنوب آبادی سَجیران کشیده می‌شود.

ساختار زمین‌شناسی کوه سماموس تأثیر زیادی در شکل و فرم کلی آن دارد. قسمت بزرگی از دامنه‌های غربی و جنوب‌غربی کوه از سنگ‌های کنگلومرا ساخته شده که در مناطق مختلف مثل اطراف روستاهای لیما، کاکرود و جورده، پرتگاه‌ها و سنگ‌نماهای بزرگی پدید آورده‌اند. در خط‌الرأس و دامنه‌های غربی و جنوبی، سنگ‌های آهکی پرتگاه‌های بلند و صخره‌ای را شکل داده‌اند. به همین دلیل، حتی اگر در جنوب قله مناطقی نسبتاً هموار وجود داشته باشد، برخی بخش‌های کوه با پرتگاه‌های بلند صخره‌ای پایان می‌یابند.

در منطقه کُلام داغوله که در جنوب‌غربی قله اصلی قرار دارد، چندین دریاچه فصلی در بهار به‌دلیل آب جاری از قلل اطراف شکل می‌گیرند. قلل مهم اطراف این منطقه همه ارتفاع بالای سه هزار متر دارند، مثل سُماموس (۳۷۰۳ متر) و لزنچاک (۳۳۴۹ متر) در شرق، کوه سوته‌سرا (۳۱۲۳ متر) و هفت‌خانی (۳۰۶۴ متر) در جنوب و چند کوه دیگر در غرب و شمال‌غربی.

در دامنه جنوبی کوه، سنگ‌های آهکی دوره ژوراسیک و کرتاسه به‌دلیل انحلال و فرسایش، دره‌های عمیق و کانیونی شکل داده‌اند که مشهورترین آنها دره شیلی‌سرا است. مسیر این دره از پسکلاسی تا لپاسر کشیده شده است.

ادامه خط‌الرأس‌های کوه سُماموس به‌سمت دریای کاسپین، مجموعه‌ای از کوه‌های جنگلی را شکل می‌دهد، که به شرح آنها از شرق استان در مرز مازندران به‌سوی غرب تا دره پُل‌رود به‌عنوان مرز طبیعی پایانی یال‌های منشعب از سُماموس می‌پردازیم. این کوه‌ها شامل ارتفاعات جنوبی مناطق شرقی گیلان مثل چابکسر، اوشیان، قاسم‌آباد، سیاهکلرود و رحیم‌آباد هستند. یکی از خط‌الرأس‌های اصلی سماموس به‌سمت شمال‌شرق از قله منشعب شده و تا کوه ایلمیلی در مرز گیلان و مازندران ادامه دارد که میاناب رودخانه‌های صفارود و آچیرود را شکل می‌دهد. کوه‌های این خط‌الرأس شامل وَژک، اَرک‌سَر، پُشتاوَر و چاله‌سَر هستند.

یال دیگر، از کوه اَرک‌سَر به‌سمت شمال‌غربی تا جنوب قاسم‌آباد سفلی امتداد دارد. در این مسیر تمشه‌کوه (با ارتفاع دو هزار و ۴۱۰ متر) اولین کوه بدون پوشش جنگلی در شرق گیلان است. در شمال تمشه‌کوه، ییلاقی واقع شده و خط‌الرأس به کوه خنم‌گردن و سپس تارم‌کوه (یک‌هزار و ۷۱۴ متر) می‌رسد. این کوه‌ها سرشاخه‌های رودخانه‌های آچیرود و خشکه‌رود هستند.

بعد از تارم‌کوه ارتفاع خط‌الرأس کاهش می‌یابد و به قلل پیل‌گیشار و کوچ‌گیشار می‌رسد. جبهه شمالی گیشار به دره سیاه‌لات منتهی می‌شود. در جبهه رو به دریای البرز، کوه بلک‌کوه (ارتفاع ۳۷۷ متر) و شاه‌سرمس (۴۸۲ متر) قرار دارند. کوه‌های دیگری مثل لَجین‌کی، تله‌سر و اَژقله‌گردن در جنوب و جنوب‌شرقی گوزل‌بُن روی خط‌الرأسی در میاناب رودخانه‌های مرسارود و کوش‌کوه قرار دارند.

آخرین کوه‌های این منطقه پیش از دره پل‌رود، زبیله‌گردن و قلعه‌گردن هستند. به‌دلیل وجود دره‌های عمیق اطراف مثل پل‌رود، کاکرود، تُکامجان و چالک‌رود و همچنین جبهه مسطح شمالی روبه‌روی دریای خزر، کوه سماموس شکلی توده‌ای و فلات‌مانند پیدا کرده است. اختلاف ارتفاع زیاد، مثل رخ شمالی حدود سه هزار و ۸۰۰ متر و بخش‌های دشت‌مانند در جنوب (مانند داغوله)، این وضعیت را در نقشه و تصاویر ماهواره‌ای به‌خوبی نشان می‌دهد.

در دامنه‌های گیلانی کوه سُماموس، ۶۹۳ چشمه شناسایی شده است. وجود لایه‌های ضخیم آهکی و شرایط آب‌وهوایی مناسب، به‌ویژه بارش برف زیاد به‌دلیل نزدیکی به دریای خزر، باعث فراوانی این چشمه‌ها شده است. چشمه‌ها در مناطق کوهستانی مهم‌ترین منبع آب محسوب می‌شوند و بسیاری از روستاها و سراهای گالشی در دامنه‌های کوه به همین چشمه‌ها وابسته‌اند. چشمه‌های معروفی مثل درازمالگه (سجیران) و سیاه‌چشمه (آب معدن) لپاسر در این منطقه قرار دارند.

کوه سماموس به‌عنوان منبع اصلی آب برای جوامع اطراف از کلاچای تا شرق رامسر و مناطق کوهستانی اشک‌ور و جنت‌رودبار شناخته می‌شود. بزرگ‌ترین رودخانه گیلان، پل‌رود، نیز بخشی از آب خود را از این کوه دریافت می‌کند. رودخانه‌های مهمی مثل پل‌رود، سموش، گزاف‌رود، خشکه‌رود، آچی‌رود، صفارود، نسارود و چالک‌رود از این کوه سرچشمه می‌گیرند و به دریای خزر می‌ریزند.

به‌دلیل اهمیت زیستی و منابع آبی این کوهستان، بخشی از دامنه‌های آن به‌عنوان اثر طبیعی ملی، منطقه حفاظت‌شده و منطقه شکارممنوع تعیین شده است.


منطقه حفاظت‌شده سَرولات-جواهردشت

این منطقه با مساحت ۲۱ هزار و ۲۵۴ هکتار در شرق استان گیلان (بخشی از آن در استان مازندران) واقع شده است. سرو‌لات و جواهر‌دشت در سال ۱۳۷۸ منطقه حفاظت‌شده اعلام شد. این ناحیه (با حداقل ۱۰ متر و ارتفاع حداکثر سه هزار و ۵۰۰ متر از سطح دریای آزاد) منطقه‌ای کوهستانی است که در پای کوه سماموس واقع شده است و به‌واسطه بارش زیاد (۱۱۵۰ میلی‌متر در سال)‌، رودخانه‌های فراوانی را در خود جای داده است‌. سیمای غالب منطقه جنگلی است و در ارتفاعات اکوسیستم علفزار جایگزین جنگل می‌شود. وجود اختلاف ارتفاع زیاد سبب شکل‌گیری جوامع و تیپ‌های گیاهی (به‌ویژه جنگلی) شده است. گونه‌های گیاهی بارز منطقه عبارت‌اند از‌:‌ ممرز، راش، آزاد، انجیلی، شمشاد، شیردار، پلت، نمدار، ملج، لیلکی، فندق، گردو، بلند مازو. از جمله گونه‌های مهم جانوری منطقه می‌توان به کل و بز، مرال، شوکا، گراز، گربه‌جنگلی، شنگ، خرس قهوه‌ای، پلنگ، قرقاول، کبک دری و ماهی قزل‌آلای خال‌قرمز اشاره کرد. کل‌وبز یکی از گونه‌های بارز این منطقه است که بیشترین جمعیت این گونه در گیلان را دارا است.


منطقه شکارممنوع اِشکوَرات

این منطقه با مساحتی معادل ۳۰ هزار و ۳۴۷ هکتار و محیطی در حدود ۸۲ کیلومتر، در شهرستان رودسر واقع شده است و آذر ۱۳۸۱ از سوی سازمان حفاظت محیط‌زیست به‌عنوان منطقه شکارممنوع اعلام شد و فروردین ۸۷ برای ‌مدت پنج سال دیگر تمدید شد. قسمت اعظم جنوب و غرب این منطقه پوشیده از جنگل است و بقیه آن را اراضی دیم تشکیل می‌دهد. از نظر پستی و بلندی دامنه، ارتفاعی بین ۵۰۰ تا دو هزار و ۵۰۰ متر را در‌بر‌می‌گیرد که سرشاخه‌های متعددی از رودخانه‌های گزاف‌رود و پل‌رود در این منطقه جاری است. بلوط، راش‌، انجیلی‌، آزاد‌‌، گردو و فندق از گیاهان چوبی شاخص منطقه است و از مهم‌ترین جانوران آن می‌توان به مرال، شوکا‌، خرس قهوه‌ای‌، پلنگ‌، گرگ‌، قرقاول‌، عقاب جنگلی‌، عقاب طلایی‌، سارگپه و طرلان اشاره کرد.


چشمه «دم‌کش فَکِجوَر»

چشمه منحصربه‌فرد «دم‌کش فَکِجوَر» در محدوده‌ای به مساحت ۵۰۰ مترمربع در مجاورت آبادی فَکِجوَر در شهرستان رودسر واقع شده است. آبادی فکجور از شمال به آبادی کرات‌محله، از شرق به کبوتر‌آبکش و ولاب‌سر و از غرب به میش‌سرا و از جنوب به پورسرا و پشته‌سران محدود می‌شود. جریان آبی متناوب این چشمه منظره بدیعی می‌آفریند که بازدیدکنندگان بسیاری را به‌ویژه در فصل تابستان به خود جلب می‌کند. تناوب جریان آب چشمه معمولاً هر ۳۰ تا ۴۵ دقیقه تکرار می‌شود و ممکن است چند ساعت یا حتی چند روز خشک بماند. در حال‌ حاضر از آب چشمه برای آبیاری مزارع پایین‌دست نیز استفاده می‌شود. شمشادستانی به مساحت ۸۰۰ مترمربع چشمه دم‌کش را احاطه کرده است. این چشمه در سال ۱۳۸۸ به‌عنوان اثر طبیعی ملی ثبت شد.

بیکاران دارای درآمد

دو دهه، دو سرنوشت متفاوت

برای درک عمق این شکاف، کافی است دو دوره اقتصادی را با هم مقایسه کنیم. دوره ثبات نسبی (۱۳۷۴-۱۳۸۹) با تورم میانگین ۱۶ درصد و رشد دستمزد واقعی چهار درصدی، امید به بهبود زندگی از طریق کار را زنده نگه داشته بود. اما در دوره بی‌ثباتی (۱۳۹۰ به‌بعد)، با تورم میانگین ۳۰ درصدی و رشد منفی دستمزد واقعی، این معادله کاملاً معکوس شد.

آمارها سخن می‌گویند. در دهه ۹۰، حداقل دستمزد نه‌تنها از خط فقر و سبد معیشتی، بلکه از نرخ تورم رسمی نیز عقب ماند. درهمین‌حال، بازارهای دارایی سودی بسیار بیشتر از تورم را نصیب صاحبان خود کردند. در شرایطی که تورم افسارگسیخته قدرت خرید حقوق‌بگیران را نابود می‌کرد، صاحبان دارایی نه‌تنها در امان ماندند، بلکه ثروتمندتر نیز شدند.


بیکاران دارای درآمد به روایت آمار

آمارهای رسمی بانک مرکزی در گزارش‌های سالانه بودجه خانوار، وجود و رشد پدیده‌ای به‌نام جمعیت «با درآمد بدون کار» را تأیید می‌کند. این گروه، افرادی هستند که شاغل یا بیکار (در جست‌وجوی کار) محسوب نمی‌شوند، اما از محلی غیر از شغل، درآمد کسب می‌کنند. بررسی تحولات این گروه طی دو دهه گذشته، تصویری روشن از تغییرات ساختاری در اقتصاد خانوار ایرانی ارائه می‌دهد.


تحولات جمعیت بیکار دارای درآمد

براساس داده‌های استخراج‌شده از گزارش‌های بودجه خانوار، سهم جمعیت «با درآمد بدون کار» از کل جمعیت بالای شش سال، از ۵.۹ درصد در سال ۱۳۸۳ به ۱۴.۵ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است. این آمار نشان‌دهنده افزایشی حدوداً دو و نیم برابری طی بیست سال است.

روند این تحولات به شرح زیر است:

 این روند صعودی، به‌ویژه جهش آن پس از سال ۱۳۸۹، نشان می‌دهد ترکیب فعالیت اقتصادی جمعیت کشور دستخوش تغییرات جدی شده و بخش قابل‌توجهی از افراد، بدون داشتن شغل رسمی، منابع درآمدی برای خود تعریف کرده‌اند.


تغییرات سهم درآمد غیرشغلی

این افزایش جمعیت با رشد سهم «درآمدهای متفرقه» در سبد درآمدی خانوارها نیز همخوانی دارد. این دسته درآمدی در گزارش‌های بانک مرکزی شامل حقوق بازنشستگی، درآمد حاصل از اجاره املاک و سود سپرده‌های بانکی و اوراق مشارکت می‌شود. در سال ۱۳۸۳ سهم درآمدهای متفرقه از کل درآمد ناخالص خانوار شهری ۱۲.۹ درصد بود. این سهم در سال ۱۳۸۹ به ۲۰.۰ درصد جهش کرد. درنهایت، در سال ۱۴۰۲ این رقم به ۲۷.۳ درصد از کل درآمد ناخالص خانوار رسید.

این آمار نشان می‌دهد بیش از یک‌چهارم کل درآمد خانوارهای شهری از منابعی غیر از اشتغال مستقیم (شغل آزاد یا مزدبگیری) تأمین می‌شود که این خود گویای عمیق‌تر شدن پدیده مورد بحث است.


شکل‌گیری اقتصاد غیرمولد

بخشی از این افزایش درآمد غیرشغلی، نتیجه طبیعی افزایش جمعیت بازنشستگان و اجرای طرح‌های حمایتی دولتی (مانند پرداخت یارانه نقدی) است. این درآمدها، اگرچه شغل محسوب نمی‌شوند، اما حاصل سال‌ها کار و پس‌انداز (در مورد بازنشستگی) یا سیاست‌های بازتوزیعی دولت هستند و باید از سایر درآمدهای غیرشغلی تفکیک شوند.

بااین‌حال، رشد چشمگیر و دو و نیم برابری جمعیت «با درآمد بدون کار» را نمی‌توان تنها با این دو عامل توضیح داد. این افزایش، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک اقتصاد غیرمولد است که در آن، بخش قابل‌توجهی از جامعه با استفاده از راه‌هایی مانند واسطه‌گری (دلالی)، اجاره‌داری و کسب سود از سپرده‌های بانکی، خود را از کار کردن بی‌نیاز کرده‌اند. در شرایطی که تورم بالا و بازدهی پایین در بخش‌های تولیدی حاکم است، کسب درآمد از فعالیت‌های غیرمولد، جذابیت بیشتری پیدا کرده و باعث شده است افراد به‌جای مشارکت در فعالیت‌های اقتصادی مولد، به‌سمت منابع درآمدی حرکت کنند که ارزش‌افزوده‌ای برای اقتصاد کشور ایجاد نمی‌کند. این پدیده، زنگ خطری جدی برای پایداری رشد اقتصادی و سلامت بازار کار در بلندمدت است.

بازیگران بزرگ اقتصاد نیز به این آتش دامن زدند. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس به وضوح نشان می‌دهد درحالی‌که شرکت‌های غیرمالی (بخش مولد) همچنان بیش از ۶۰ درصد پس‌انداز خود را به سرمایه‌گذاری واقعی و فیزیکی اختصاص می‌دهند. در سوی دیگر، شرکت‌های مالی و بخش نفت و گاز با تخصیص بیش از ۹۵ درصد منابع خود به سرمایه‌گذاری‌های غیرفیزیکی (مالی)، عملاً تمام توان خود را بر سوداگری متمرکز کرده‌اند.

این پدیده تصادفی نیست؛ ریشه آن در «مالی‌شدن» لگام‌گسیخته اقتصاد ایران است. مالی‌شدن یعنی کیک اقتصاد بیش از آنکه توسط بخش‌های مولد (صنعت و کشاورزی) پخته شود، در بخش‌های غیرمولد (مالی و مستغلات) توزیع می‌شود. یکی از بهترین شاخص‌ها برای سنجش این پدیده، نسبت ارزش‌افزوده بخش‌های مالی و مستغلات به کل تولید ناخالص داخلی است. تحلیل داده‌های بانک مرکزی نشان می‌دهد این سهم از ۱۲ درصد در سال ۱۳۹۰، به اوج ۱۷ درصدی خود در سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ رسید. این اعداد به‌معنای آن است که یک تکه بزرگ‌تر از کیک اقتصاد ایران، توسط بخشی تولید می‌شود که ذاتاً با سوداگری و جابه‌جایی پول سروکار دارد، نه تولید واقعی.

اقتصاد ایران در دهه اخیر، روایتی از یک شکاف عمیق است: درحالی‌که تورم مزمن، قدرت خرید کارگران و حقوق‌بگیران را نابود کرده، یک طبقه نوظهور از «بیکارانِ دارای درآمد» از طریق سوداگری در بازارهای غیرمولد، نه‌تنها ثروتمندتر شده‌اند بلکه از کار کردن بی‌نیاز گشته‌اند.

 

[۱] تفاضل نرخ افزایش حداقل دستمزد اسمی از نرخ  تورم سالیانه.

[۲] با نرخ دلار ۹۰ هزار تومانی محاسبه شده است.

 

 

زمین با دستان زنان نفس می‌کشد

«هنر برای حفاظت» چه مفهومی را دنبال می‌کند و چه ویژگی‌هایی دارد؟

شاید بتوان از عنوان کلی‌تر میراث ناملموس که به آن میراث معنوی هم می‌گویند بهره برد. طبق تعریف یونسکو، میراث معنوی میراثی است که به‌طور مداوم به دست گروه‌های انسانی خلق و نسل‌‌به‌‌نسل منتقل می‌شود. این میراث ارزشمند، حاصل تعامل انسان‌ها با محیط اطراف، طبیعت و تاریخشان است و به مردم بومی، حس شخصیت و پیوستگی فرهنگی می‌دهد و موجب افزایش احترام مردم به تنوع فرهنگی و نوآوری‌های انسانی می‌شود.


آیا طرح «هنر برا
ی حفاظت» همان توجه به میراث معنوی است؟

بله. کنوانسیون ۲۰۰۳ با هدف حفاظت از میراث‌فرهنگی ناملموس شکل گرفته و تأکید دارد میراث‌فرهنگی ناملموس زمینه‌های مختلفی چون سنت‌ها و نمایش‌های شفاهی و هنرهای اجرایی، آداب و رسوم ویژه، آیین‌ها و جشن‌ها، دانش و تجارب مرتبط با طبیعت، همچون دانش بومی استفاده از ستاره‌ها برای مسیریابی و صنعتگری سنتی، مثل مهارت بافت انواع پارچه‌های دست‌بافت و ساخت عروسک‌های بومی، را دربرمی‌گیرد.


چه شد که تصمیم گرفتید به میراث ناملموس بیشتر بپردازید؛ اصلاً پروژه «هنر برای حفاظت» از چه زمان آغاز شد؟

ماجرای «هنر برای حفاظت» به سال ۸۴ برمی‌گردد. به همان زمان که «لاله دارایی» در چند نشست بین‌المللی شرکت کرد و درباره اهمیت استفاده از هنر برای حفاظت از محیط‌زیست شنید. نتیجه این شد که من و لاله، درباره چندوچون برنامه با هم صحبت و طرحی را به سازمان ملل ارائه کردیم. سال ۸۵ با پروژه‌مان موافقت شد و ما به کار در روستای بُرکه‌خَلَف و شیب‌دراز قشم پرداختیم.


یعنی به طرح حفاظت از لاک‌پشت‌های پوزه‌عقابی پیوستید؟

لاک‌پشت پوزه‌عقابی در معرض انقراض بود و مردم جزیره قشم، بدون آگاهی از اهمیت این گونه ارزشمند جانوری به خوردن تخم آن عادت داشتند. جمعیت روباه‌ها، سگ‌ها و پرنده‌هایی که از تخم این‌ لاک‌پشت تغذیه می‌کردند نیز زیاد بود. درنتیجه، فروردین ۱۳۸۲ به همت مدیر اداره محیط‌زیست منطقه آزاد قشم یعنی «بیژن دره‌شوری»، شورای روستای شیب‌دراز، اهالی روستا و همراهی برنامه کمک‌های کوچک تسهیلات محیط‌زیست جهانی در برنامه عمران سازمان ملل متحد پروژه‌ای برای حفاظت از این‌‌ گونه تعریف شد. این پروژه از نخستین نمونه‌های مشارکت مستقیم جامعه بومی برای حفاظت از یک‌ گونه جانوری در ایران بود که پس از مدتی به پدیده‌ای با قابلیت‌های اکوتوریستی تبدیل شد.


سهم شما در این پروژه چه بود؟

پروژه «هنر برای حفاظت» از نخستین طرح‌ها در ایران بود که به همت بانوان روستاهای شیب‌دراز و برکه‌خلف قشم و با حمایت «صندوق کمک‌های کوچک تسهیلات محیط‌زیست جهانی سازمان ملل متحد» پایه‌گذاری شد. تلاش این پروژه این بود که با تکیه بر توانمندی‌های زنان روستایی که هنرهای اصیل خود را از مادرانشان آموخته‌اند، زمینه‌ای برای اشتغالزایی و افزایش خودباوری در آنها ایجاد کند. این تجربه از سال ۱۳۸۶ با هدف حفاظت از محیط‌زیست و فرهنگ منطقه آغاز و مسئولیت آن به من سپرده شد.


مخاطبان شما در طرح «هنر برای حفاظت» تنها زنان بودند؟

دلمان نمی‌خواست مخاطبمان فقط زنان روستا باشند، اما تعداد مردان مشارکت‌کننده بسیار اندک بود. به‌همین‌ دلیل، روی زنان متمرکز شدیم تا آنها را با اهمیت این میراث ناملموس آشنا کنیم و راهی پیدا کنیم که حافظه تاریخی مادربزرگ‌ها به نسل جدید منتقل شود و یک هم‌افزایی شکل بگیرد.


خروجی این پروژه چه بود؟

تقویت حس افتخار به ارزش‌های بومی و البته روحیه کار گروهی، ایجاد فضایی مناسب برای تعامل بانوان روستا با یکدیگر، مشارکتشان در پروژه اکوتوریسم و کمک به پایداری آن، ایجاد انگیزه برای ادامه تحصیل و حضور در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی، تشویق کودکان برای یادگیری این هنر، اشتغالزایی و صدور ارزش‌های فرهنگی به سایر مناطق از طریق صنایع‌دستی بومی از جمله دستاوردهای ما در این طرح بوده است.


آیا می‌توان طرح «ترسیب کربن» و احیای عروسک‌های بومی را نتیجه پروژه «هنر برای حفاظت» دانست؟

طرح «ترسیب کربن» بخشی از برنامه سازمان ملل بود؛ برنامه‌ای برای کاستن از میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای و حفاظت از محیط‌زیست. ترسیب کربن به جذب دی‌اکسیدکربن توسط گیاهان و کاهش اثر سوء گرمایش زمین گفته می‌شود. برنامه‌ای که با حمایت سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور از روستای حسین‌آباد در خراسان‌جنوبی شروع شد و به روستاهای چاه‌ یک، چاه دو، همت‌آباد و تاجمیر رسید.

عروسک‌ها یا پیکرک‌های دست‌ساز زنان روستایی خراسان‌جنوبی و قشم و روستای اردبیلک قزوین نتیجه همین طرح «ترسیب کربن» هستند که خود نتیجه و زاییده پروژه «هنر برای حفاظت» است. این عروسک‌ها، علاوه‌بر روایت زندگی زنان سرسخت روستایی، گوشه‌ای فراموش‌شده از فرهنگ و آداب و رسوم مردم منطقه را به نمایش می‌گذارند. فرهنگی که در لابه‌لای خاطرات خاک‌گرفته زنان این منطقه شکل گرفته است.


از قشم به قزوین و خراسان‌جنوبی رسیدید و کارتان همچنان ادامه دارد. چگونه اعتماد مردم را جلب و آنها را به ساخت عروسک‌های بومی علاقه‌مند می‌کنید؟

واکنش مردم در روستاهای مختلف متفاوت است. در منطقه آزاد قشم، خانواده‌های ریشه‌دار و بافرهنگی زندگی می‌کنند که به‌روز هم هستند. این خانواده‌ها را شناسایی کردیم و به آنها گفتیم اگر عروسک بسازند، هم یک محصول جدید تولید کرده‌اند که قابلیت ارائه و فروش دارد؛ هم به زنده‌کردن بخشی از فرهنگشان پرداخته‌اند. آنها هم پذیرفتند و با بزرگ‌ترها صحبت کردند و مشکل برطرف شد.

جامعه محلی در روستای ماخونیک با ساخت عروسک کنار نیامد. ماجرای روستای تاجمیر هم متفاوت بود. آنجا هیچ بستری برای فعالیت وجود نداشت و بی‌آبی، بادهای ۱۲۰روزه و شرایط سخت جغرافیایی باعث شد ما فقط و فقط روی عروسک‌ها متمرکز شویم؛ گرچه روستاییان مهاجرت کرده بودند و چیز زیادی از شیوه ساخت عروسک، در خاطرشان باقی نمانده بود. کار ما در تاجمیر دشوار بود؛ سخت‌تر از قشم و قزوین.


چرا روی آیین‌ها و آداب و رسوم ویژه هر منطقه متمرکز نشدید و در بین محصولات فرهنگی گوناگون، عروسک را انتخاب کردید؟

در گوشه‌گوشه ایران، مادرانی بوده و همچنان هستند که با عشق برای فرزندان خود عروسک درست کرده‌اند و شیوه ساخت آن در حافظه تاریخی زنان باقی مانده است. از سوی دیگر، هر کدام از این عروسک‌ها، تنها وسیله‌ای برای سرگرمی نیستند و آداب و رسوم و شرایط اقلیمی منطقه خود را روایت می‌کنند. برای مثال عروسک‌های خراسان‌جنوبی با گیلان تفاوت دارند؛ عروسک‌های خراسان‌جنوبی غمگین‌اند و بیشترشان لباس سیاه برتن دارند، اما در گیلان همه عروسک‌ها خوشحال هستند و شلیته‌های رنگارنگ پوشیده‌اند.


برخی معتقدند افسانه احسانی با موضوع عروسک‌ها، متعصبانه برخورد می‌کند. آیا می‌خواهید عروسک‌ها را صرفاً به اشیای موزه‌ای تبدیل کنید؟

 ما بیش از آنکه به جذب مخاطب فکر کنیم، به‌دنبال حفظ میراث خود هستیم. تا زمانی که در هر منطقه، یک موزه دائمی‌ برای عروسک‌ها وجود نداشته باشد، من موافق به‌روز کردن عروسک‌ها نیستیم.


احیای عروسک‌ها، بخشی از طرح «ترسیب کربن» و فراتر از آن «هنر برای حفاظت» بود؛ می‌توان رقابت ناسالم و دور شدن از هدف اصلی یعنی مراقبت از محیط‌زیست را از چالش‌های جدی این پروژه دانست؟

بدون شک غلبه پول و منافع شخصی بر اهداف زیست‌محیطی در طول زمان، ایجاد رقابت‌های ناسالم، کاهش خلاقیت به‌دنبال افزایش تقاضا، فاصله گرفتن از اصالت و توجه به سلیقه مشتری، بالا رفتن قیمت مواد اولیه، حمل‌ونقل و بسیاری موارد دیگر از جمله چالش‌های این طرح است.


در رویارویی با این چالش‌ها چه می‌کنید؟

ما دلمان می‌خواهد چیزی تولید کنیم که در بازار وجود ندارد. اصلاً گاهی خلاف جریان آب شناکردن، خوشایند است؛ ما به‌زور توجه آدم‌ها را به حفظ محیط‌زیست و میراث فرهنگی‌شان معطوف نمی‌کنیم. هدف ما در درجه اول، فرهنگ است و بعد اقتصاد. ما در طول این سال‌ها توانسته‌ایم مردم قشم را واکسینه کنیم و لازم است این کار را با مناطق دیگر هم انجام دهیم. وقتی به یک زن روستایی عزت نفس می‌دهیم، کمک می‌کنیم خودش را پیدا کند و به کارش ادامه دهد، او را واکسینه کرده‌ایم. البته در این مسیر دشواری‌هایی هم وجود دارد، اما به‌گمانم، طرح «هنر برای حفاظت» به جان آدم‌ها نشسته؛ همین‌که امروز، صفحات اینستاگرامی بسیاری هستند که عروسک بومی تولید می‌کنند، خوب است. حرکت‌های این‌چنینی نشان می‌دهد احیای یک سنت، هم به حفظ فرهنگ و آداب و رسوم یک منطقه کمک می‌کند و هم در ایجاد اشتغال برای مردم نقش دارد.

 

ایران نیازمند «هومن جوکار» است

حیات‌وحش ایران کارشناس کم ندارد، کارشناس خوب هم! برخلاف بسیاری از حوزه‌ها که افراد با انگیزه اقتصادی و… به آن وارد می‌شوند و تخصص کسب می‌کنند تا حقوقشان بالاتر رود،‌ در محیط‌زیست خبری از درآمدهای آنچنانی نیست. آنچه افراد را در این حوزه نگه می‌‌دارد، تنها علاقه‌مندی است و عشق به ایران و زیستمندانش.

 در این سال‌ها به‌واسطه کارم، با کارشناسان مختلفی صحبت کرده‌‌ام. از همه آنها آموخته‌ام؛ یاد گرفته‌ام که از زاویه دیگری هم می‌شود به موضوع نگاه کرد،‌ درگیر جزئیات شد و این تصور خام و باطل را کنار گذاشت که انجام کار حفاظتی ساده است. در این سال‌ها درگیر بحث‌ها و درگیری‌های کارشناسان مختلف هم بوده‌ و با برخی از آنها هم سفر رفته‌ام. اما این یادداشت درباره آن سفرها،‌ دعواهای کارشناسی، یوزپلنگ‌، لاک‌پشت‌های پوزه‌عقابی و.. نیست. این یادداشت را به‌بهانه تولد «هومن جوکار» می‌نویسم،‌ یکی از بهترین کارشناسان حیات‌وحش ایران!‌

هومن جوکار را از سال‌های ابتدایی دهه ۹۰ می‌شناسم؛ همان وقت که مدیر پروژه یوزپلنگ آسیایی بود، آن وقت که در یک انجمن کوچک محلی کار می‌کردم و در دفترشان کارهایمان را توضیح می‌دادیم. در همان سال‌ها با ما همسفر شد تا کارمان را از نزدیک ببیند. در یکی از همان سفرها بود که میزان شور و اشتیاقش را نه‌تنها به یوزپلنگ، بلکه به سایر گونه‌های حیات‌وحش دیدم؛ ردی از پرنده‌ای می‌دید‌، چشم‌هایش تیز می‌شد تا ببیند کدام گونه است. برای ما درباره اینکه چطور راحت‌تر پرنده را پیدا کنیم، حرف می‌زد. با بچه‌ها راه می‌رفت و از ردپاهای کنار جوی آب می‌گفت؛ اینکه متعلق به کدام گونه‌اند. با محیطبانان درباره‌ مشکلاتشان گفت‌وگو می‌کرد و با محلی‌ها درباره منطقه‌شان و کسب‌وکارشان!‌

مجموع همه این خصوصیات است که «هومن جوکار» را یگانه می‌کند. ممکن است بگویید در این کار یا آن کار موفق نبود. انتقاد را می‌شود به عملکرد هر کسی وارد کرد‌، منظورم این نیست که بگویم هومن جوکار بی‌عیب و نقص بود و در این یادداشت قدیسی از او بسازم. قصدم این است که بگویم محیط‌‌زیست ایران نیازمند اوست، نیازمند او که عاشق ایران و زیستمندانش است،‌ نیازمند او که می‌دانست چطور با هر کسی حرف بزند تا متقاعد شود و قدمی برای حفاظت بردارد.

خاطره‌ای از روزهای تلخ پایانی سال ۱۳۹۶ دارم. در منطقه‌ای که کار می‌‌کردیم، قاعدتاً افراد با دیدگاه‌های مختلف حضور داشتند. یکی از اهالی گفتمان رسمی برایشان حجت بود و کمترین تردیدی درباره آن نداشت. در همان روزها که هومن جوکار به‌همراه سپیده کاشانی، همسرش، بازداشت بودند، سری به منطقه زدیم،‌ بحث به هومن جوکار رسید،‌ پاسخش را هنوز به خاطر دارم «ان‌شالله اشتباه شده و بازمی‌گردد.» این گفته نشان می‌داد چقدر هومن جوکار عاشقانه کارش را انجام داده، چقدر درست رفتار کرده که خطی انداخته بر باور آنکه هیچ انعطافی در عقیده‌اش نمی‌داد. امید دارم مسئولان محیط‌زیست‌، مسئولانی که دستشان به جایی می‌رسد، کاری کنند که «هومن جوکار»‌،‌ «امیرحسین خالقی»، «طاهر قدیریان» و سایر کارشناسان حیات‌وحش که مشکلی در انجام کارشان دارند، برگردند. وفاق این نیست که مدیران دولت قبل و دولت‌های قبل را نگه‌داریم یا آنها را به‌کار گیریم، وفاق این است که ایران بتواند از تمام سرمایه‌های انسانی‌اش در داخل و خارج کشور استفاده کند و آباد شود. هر روز تأخیر در انجام این کار،‌ خسارتی است جبران‌نشدنی!

«هومن جوکار»، امید محیط‌زیست ایران

تابستان سال ۱۳۷۲ برای دیدن دوست عزیز و کارشناس برجسته آبزیان کشورمان آقای کریم جاذبی‌زاده که به تازگی از سازمان حفاظت محیط‌زیست اخراج و در ماهی‌سرایی در جاجرود مشغول به کار شده بود، رفتم. سرگرم صحبت با او بودم که چشمم به جوانی افتاد که با فرغونی پر از ضایعات سلاخ‌خانه به‌همراه کارگران ماهی‌سرا مشغول غذا دادن ‌به ماهی‌ها بود. پس از مدتی این جوان فرغون را رها کرد و دوان‌دوان به‌سمت ما آمد و با حالتی هیجان‌زده از من پرسید شما مهندس ضیایی هستید؟ من هومن جوکار هستم، همه نوشته‌های شما را در روزنامه‌ها و فصلنامه‌های سازمان حفاظت محیط‌زیست خوانده‌ام. چهره جذاب و طرز رفتار و ادب او من را تحت‌تأثیر قرار داد. از کریم جدا شدیم و قدم‌زنان در کنار کانالی که حالت تالابی داشت، راه افتادیم. او گفت دانشجوی سال اول رشته محیط‌زیست دانشگاه آزاد واحد شمال است. از بچگی عاشق حیوانات بوده و حالا برای آشنایی با پرورش ماهی قزل‌آلا داوطلبانه آنجا آمده است. گرم صحبت بودیم که ناگهان یک پاشلک با همان پای آویزانش از میان کانال پرواز کرد. از او پرسیدم آیا این پرنده را می‌شناسی و او فوراً گفت اسم فارسی این پرنده پاشلک معمولی و نام انگلیسی‌اش snipe است، با تعجب از او پرسیدم آیا شما واقعاً دانشجوی سال اول هستید. او گفت بله.

از آن تاریخ به‌بعد در اغلب مأموریت‌ها و مسافرت‌ها هومن من را همراهی می‌کرد؛ از سفر به جزایر دریاچه ارومیه برای بررسی وضعیت فلامینگوها، پلیکان‌ها، قوچ‌ومیش‌ها وگوزن‌های زرد تا باقی برنامه‌ها و پروژه‌ها. چند روز در جزیره کبودان به‌علت طوفانی شدن و امواج دریاچه ارومیه با هم بودیم، به جزایر خلیج‌فارس برای آماربرداری از پرندگان و لاک‌پشت‌های جزیره شیدور سفر کردیم. در برنامه معالجه یوز زخمی ‌در پارک ملی کویر با هم بودیم و در یک کومه دو متری برای مشاهده یوز در پناهگاه حیات‌وحش نایبندان اقامت شبانه داشتیم. پایان‌نامه کارشناسی هومن در مورد پراکندگی و رفتار‌های یوز را می‌توان مهم‌ترین تحقیقات انجام‌شده در مورد این حیوان باارزش در آن زمان به‌شمار آورد. سرپرستی پروژه زنده‌گیری و نصب ردیاب ماهواره‌ای روی دو قلاده یوز و دو قلاده پلنگ با همکاری چند کارشناس خارجی در منطقه حفاظت‌شده بافق یزد برای اولین‌بار در کشور از دیگر کارهای اوست. هومن مدیریت پروژه حفاظت از یوز پلنگ آسیایی را هم برعهده داشت. در زمان مدیریت او اقدامات زیربنایی بسیار مفیدی از قبیل خرید برخی سامانه‌های عرفی موجود در ذخیره‌گاه زیستکره توران و اخراج دام‌ها، دعوت از کارشناسان خارجی به‌منظور انجام مطالعات و اقدامات لازم در زمینه اسپرم‌گیری از یوزهای نر و تلقیح مصنوعی یوز‌های ماده، برنامه‌ریزی و اجرای فنس‌کشی در مکان‌های عبور یوز در جاده تهران-مشهد، جلب مشارکت جوامع محلی و همکاری برخی از هنرمندان برای حمایت از برنامه‌های حفاظت از یوز انجام گرفت. همکاری با مدیریت محیط‌زیست منطقه آزاد قشم، به‌ویژه در زمینه شناسایی و حفاظت از گونه‌های حیات‌وحش، همکاری با پروژه تکثیر و رهاسازی لاک‌پشت‌های دریایی،‌ همکاری در راه‌اندازی مؤسسه آموزشی و طبیعت‌گردی اکوتور ایران به‌عنوان اولین مؤسسه طبیعت‌گردی در کشورمان، انجام اقداماتی از قبیل شناسایی جاذبه‌های گردشگری و برنامه‌ریزی و اجرای تورهای طبیعت‌گردی در داخل و خارج از کشور برای گردشگران ایرانی خارجی، از دیگر فعالیت‌های اوست.

او همچنین در راه‌اندازی اولین دوره آموزش راهنمایان طبیعت‌گردی در کشور و انجام اقداماتی از قبیل همکاری در تهیه سرفصل‌های دروس و تدریس در این دوره‌ها هم نقش مؤثری داشت.

آقای مهندس اسکندر فیروز، بنیانگذار و ریاست اسبق سازمان حفاظت محیط‌زیست، پس از آشنایی با هومن جوکار و چندین دفعه رفتن به طبیعت به‌همراه او، بارها در حضور اساتید دانشگاه‌ها و برخی از مدیران سازمان حفاظت محیط‌زیست که به دیدن ایشان می‌آمدند، از هومن جوکار به‌عنوان یک پدیده و یکی از امید‌های آتیه حفاظت محیط‌زیست کشورمان نام می‌برد.

به‌عقیده این‌جانب نیز هومن جوکار گوهری بی‌نظیر در عرصه محیط‌زیست رو به قهقرای کشورمان است. باید قدر ایشان را بدانیم. او علاوه‌بر اینکه در زمره یکی از کارشناسان طراز اول و منحصربه‌فرد کشورمان محسوب می‌شود، از نظر خصوصیات انسانی و عاطفی نیز بی‌نظیر است.

همه کسانی که با خانواده جوکار آشنایی دارند، یکی از عوامل موفقیت او را مرهون تربیت خانوادگی و داشتن همسری مهربان، توانا و بردبار می‌دانند که در همه سختی‌ها و نامهربانی‌ها همیشه در کنار او بوده و است.

اینستاگرام بازار جدید قاچاق گوشتخواران

تجارت غیرقانونی حیات‌وحش تهدیدی جهانی برای تنوع‌زیستی است. بااین‌حال، و با وجود موقعیت استراتژیک ایران در مسیرهای اصلی تجارت بین آسیا و اروپا، اطلاعات کمی درباره بازارهای آنلاین و فارسی‌زبان موجود است که ضرورت انجام مطالعات گسترده در این زمینه را نشان می‌دهد. «شناسایی تجارت غیرقانونی گوشتخواران در یک پلتفرم شبکه اجتماعی در ایران» یکی از پژوهش‌های انجام‌شده در این زمینه است که روی یکی از شبکه‌های اجتماعی، یعنی اینستاگرام، متمرکز شده و تجارت غیرقانونی گوشتخواران بومی و غیربومی در آن را بررسی کرده است.

نتایج این مطالعه نشان داد در سال ۲۰۲۲ در اینستاگرام تجارت گونه‌های زنده غیربومی، مانند شیر، شایع‌تر بودند. در مقابل گونه‌های بومی، مانند روباه قرمز، بیشتر برای قطعات بدنشان تبلیغ می‌شدند. تجارت گونه‌های بومی در بهار و تابستان که با فصل زایمان هم‌زمان است، اوج گرفتند؛ در‌حالی‌که گونه‌های غیر بومی هیچ روند فصلی مشخصی نشان ندادند، که احتمالاً نشان‌دهنده تأمین آنها از شبکه‌های بین‌المللی یا از طریق تکثیر در اسارت است.

برای درک استراتژی‌های بازاریابی، توضیحات درج‌شده زیر فیلم‌‌ها و تصاویر گونه‌ها بررسی شد که مواردی مانند کالا‌سازی حیات‌وحش، عادی‌سازی اسارت و نمادی از زندگی تجملی و لوکس را نشان می‌داد. فروشندگان برای جذب مصرف‌کنندگان بر اهلی بودن، جذابیت و لوکس بودن گونه و انحصاری بودن آنها تأکید می‌کردند و در مقابل، به‌ندرت به ویژگی‌های زیستی گونه‌ها اشاره‌ای داشتند. تبلیغات،‌ این گونه‌های حیات‌وحش را به‌عنوان محصولات مصرفی جذاب نشان می‌داد و وضعیت حفاظتی و پیامدهای اخلاقی استفاده از آنها را پنهان می‌کرد. این یافته‌ها نیاز فوری به نظارت بیشتر در فصل‌های اوج خریدوفروش گونه‌های بومی و مداخلات برای قطع تجارت آنلاین حیات‌وحش در کشورهایی مانند ایران را برجسته می‌کند.

این مطالعه تأکید دارد در میان تمام گونه‌های حیات‌وحش، گوشتخواران پستاندار تحت فشار شدید هستند؛ آنها در بازارهای جهانی برای استفاده در داروهای سنتی، به‌عنوان کالاهای لوکس و حیوانات خانگی عجیب و غریب بسیار مورد توجه قرار دارند. اثر تجارت غیرقانونی گوشتخواران فراتر از کاهش جمعیت و ازدست‌دادن زیستگاه است؛ این تجارت زنجیره‌های غذایی را مختل می‌کند، گونه‌های مهاجم را گسترش می‌دهد و خطر بیماری‌هایی را که می‌توانند از حیوان به انسان منتقل شوند، افزایش می‌دهد. مجموعه این عوامل تلاش‌های حفاظتی را ضروری‌تر می‌کند.


بازار پررونق فروش آنلاین گوشتخواران در جهان

پلتفرم‌های شبکه اجتماعی، شیوه تجارت غیرقانونی حیات‌وحش را به‌طور عمیق تغییر داده‌اند. این پلتفرم‌ها دسترسی مستقیم و اغلب بدون نظارت به بازار جهانی را برای مجرمان فراهم می‌کنند. اینستاگرام، تلگرام و واتساپ به فروشندگان اجازه می‌دهند مستقیماً با خریداران در فضاهای دیجیتال که اغلب فاقد نظارت قانونی هستند، ارتباط برقرار کنند. برای مثال، واتساپ باعث افزایش تجارت غیرقانونی حیات‌وحش در برزیل شده است. به‌علاوه، مطالعات اخیر نیز نشان داده‌اند تجارت غیرقانونی گربه‌سانان وحشی در مکزیک از طریق پلتفرم‌هایی مانند فیسبوک گسترش یافته و شبکه‌های اجتماعی قاچاق فراملی را تسهیل می‌کنند. مشابه آن، اینستاگرام، تلگرام و وب‌سایت‌های خریدوفروش در ایران به‌عنوان کانال‌های مخفی برای تبلیغ و فروش حیات‌وحش به کار برده می‌شوند.

بر اساس این مطالعه نظارت بر تجارت غیرقانونی حیات‌وحش در شبکه‌های اجتماعی چالش‌های زیادی دارد، از جمله استفاده از گروه‌های خصوصی یا رمزگذاری‌شده برای معاملات و فرار از سیستم‌های بانکی و چارچوب‌های قانونی سنتی. تحقیقات شبکه‌های اجتماعی در علوم حفاظت در حال محبوب شدن است، اما عمدتا بر پلتفرم‌ها و مناطق انگلیسی‌زبان تمرکز دارد و مناطق غیرانگلیسی، از جمله ایران، به شدت کمتر مطالعه شده‌اند.


فروش ۲۶۹ گونه زنده و ۱۴۴ قطعه حیوانی گوشتخواران در یک سال

طبق قانون ایران، تجارت هر حیوان وحشی، چه زنده و چه قطعات آن، به‌ویژه گونه‌های بومی گوشتخوار، ممنوع است. این بدان معناست که تمام این فعالیت‌ها، صرف‌نظر از منشأ گونه، جرم محسوب می‌شوند و در محدوده تجارت غیرقانونی حیات‌وحش قرار می‌گیرند.

برای این مطالعه، گوشتخواران به‌عنوان پستاندارانی که به راسته Carnivora تعلق دارند، به‌عنوان گونه‌های هدف بررسی شدند. پراکنش گونه‌های بومی در زیستگاه‌های مختلف ایران است و گونه‌های غیربومی که زیستگاه اصلی‌شان ایران نیست، در مواردی مانند راکون‌ها، گاه در زیستگاه‌ها دیده می‌شوند. شیر و ببر به‌عنوان گونه‌های غیربومی در نظر گرفته شدند، زیرا بیش از صد سال است که در ایران منقرض شده‌اند.

اینستاگرام به‌دلیل محبوبیت و طبیعت بصری آن برای جمع‌آوری داده‌ها انتخاب و جمع‌آوری داده‌ها از ۱ ژانویه تا ۳۱ دسامبر ۲۰۲۲ انجام شد تا پوشش مداوم در طول سال تضمین شود. پست‌ها در اینستاگرام دائمی هستند، مگر اینکه حذف شوند، اما استوری‌ها تنها ۲۴ ساعت دوام دارند و سپس خودکار ناپدید می‌شوند. داده‌ها به‌صورت روزانه مرور شد؛ هر جلسه مرور حدود دو ساعت طول می‌کشید و در مجموع ۷۲۵ ساعت صرف شد. یک حساب کاربری جداگانه برای این مطالعه ایجاد شد تا تعصب الگوریتمی کاهش یابد و شرایط جست‌وجوی استاندارد حفظ شود.

در طول سال، ۲۹۳ تبلیغ فروش گوشتخواران از ۵۶ حساب جمع‌آوری شد. ۷۶.۱ درصد مربوط به حیوانات زنده و ۲۳.۹ درصد مربوط به حیوانات مرده یا قطعات حیوانی بود. بررسی‌ها ۲۶۹ گونه زنده و ۱۴۴ قطعه حیوانی را شناسایی کردند.

روباه قرمز بیشترین تعداد تبلیغات زنده را با ۳۸ تبلیغ داشت که ۴۸.۱ درصد از تبلیغات زنده گونه‌های بومی را شامل می‌شد. پس‌ازآن، کاراکال و سمور سنگی هرکدام ۱۰ تبلیغ داشتند. علاوه‌براین، در میان آگهی‌های گونه‌های بومی زنده، برای خرس قهوه‌ای پنج و برای پلنگ سه آگهی ثبت شد. در میان تبلیغات گونه‌های بومی مرده هم روباه قرمز با ۳۴ تبلیغ بیشترین تعداد را داشت. بیشترین قطعات حیوانی به روباه قرمز مربوط می‌شد (۶۹ قطعه: ۶۶.۷ درصد پوست، ۱۳ درصد ناخن، ۱۱.۶ درصد تاکسیدرمی دم، ۴.۴ درصد جمجمه و ۱.۵ درصد هر یک از لاشه، دندان و تاکسیدرمی پنجه).

در میان گونه‌های غیربومی، شیر بیشترین تعداد تبلیغات حیوان زنده غیربومی را با ۸۹ تبلیغ  داشت که ۶۱.۸ درصد را شامل می‌شد و پس‌ازآن، راکون و ببر قرار می‌گرفتند. در میان گونه‌های مرده غیر بومی، شیر با ۱۰ تبلیغ بیشترین تعداد را داشت و بیشترین قطعات حیوانی شامل ۴۰ قطعه بود (۸۵ درصد ناخن، ۷.۵ درصد دندان، ۵ درصد تاکسیدرمی دم، ۲.۵ درصد جمجمه).

در این مجموعه آگهی‌ها، یوز آسیایی و خرس سیاه آسیایی مشاهده نشدند؛ محققین بر این باورند که احتمالاً معاملات مربوط به این گونه‌های به‌شدت در معرض خطر عمدتاً از مسیرهای خصوصی/رمزنگاری‌شده یا به‌صورت حضوری انجام می‌شود و در صفحات عمومی بازتاب کمتری دارد.


مردانگی با نگهداری غیرقانونی حیات‌وحش

به‌لحاظ محتوایی چند موضوع در پست‌ها برجسته بودند. یکی از آنها کالایی‌سازی حیات‌وحش مربوط می‌شد. در ۱۵.۲ درصد پست‌ها، حیوانات صرفاً به‌صورت کالا ارائه شدند و بر قیمت، کمیابی گونه‌ها متمرکز بودند.

عادی‌سازی اسارت دیگر موضوعی بود که تحلیل این پست‌ها آن را نشان می‌داد. در ۵.۴ درصد از پست‌ها، فروشندگان تأکید کردند حیوانات دست‌ پروده‌اند یا با دست تغذیه می‌شوند.

نمایش تجمل از دیگر مواردی بود که فروشندگان بر آن تأکید داشتند. در همین رابطه، نگهداری گوشتخواران به‌عنوان نمادی از ثروت یا مردانگی نشان داده می‌شدند.


راهکار،‌ تغییر رفتار مصرف‌کننده است

برای رفع این چالش و کاهش تجارت غیرقانونی، این مطالعه چند راهکار را پیشنهاد می‌دهد. اولین آنها بر فروشندگان متمرکزند. اجرای قانون مرتبط با خریدو‌فروش قاچاق گونه‌ها، پایش پلتفرم برای حذف فهرست‌های غیرقانونی و سیستم‌های پایش و گزارش‌دهی مبتنی‌بر جامعه در این دسته قرار می‌گیرند. به‌علاوه با توجه به ارتباط عرضه و تقاضا، کمپین‌های آموزشی و آگاهی‌رسانی که مصرف‌کنندگان را هدف قرار می‌دهند نیز از منظر این مطالعه می‌توانند رفتار متقاضی را تحت‌تأثیر قرار دهند. این کمپین‌ها می‌توانند شامل اطلاع‌رسانی درباره خطرات قانونی، نگرانی‌های رفاه حیوانات و پیام‌رسانی فرهنگی متناسب با هنجارهای اجتماعی باشند.

براساس این مطالعه، همکاری با افراد مشهور در رسانه‌های اجتماعی، به‌ویژه فعالان حوزه سبک زندگی یا طبیعت، می‌تواند نگرش‌ها را تغییر دهد و تمایل به نگهداری حیوانات زنده را کم کند. از نگاه پژوهشگران، چنین اقداماتی نقش مهمی در حفاظت از حیات‌وحش و کاهش تجارت غیرقانونی دارند.

گفت‌وگو با «محمد شریفی‌مقدم»، دبیرکل خانه پرستار

پرستاری ایران در آستانه بحرانی جدی قرار دارد؛ کمبود ۱۰۰ هزار پرستار و اجرای ناقص قانون تعرفه‌گذاری، نظام سلامت کشور را به مرز فرسودگی رسانده است.
در دومین قسمت از برنامه‌ی «پیام ایران» با «محمد شریفی‌مقدم، دبیرکل خانه پرستار»، درباره وضعیت پرستاران و آینده این حرفه در ایران گفت‌وگو کرده‌ایم.

شریفی‌مقدم هشدار می‌دهد: «اگر امروز چاره نکنیم، فردا حتی نیرویی برای مراقبت از بیماران نخواهیم داشت.»

🔺«پیام ایران» محصول جدیدی است از گروه رسانه‌ای «پیام ما»

تبعیض، پرستاران را فرسوده و بی‌انگیزه کرده است

ماراتن لوت و ظرفیت‌های گردشگری

باد همواره در لوت می‌وزد و هر روز چهره‌ای نو از این بیابان می‌آفریند. سال‌به‌سال ردپاهای بیشتری را شن‌ها ثبت و باد پاک می‌کند.

۲۶ سال از همایش ملی شناخت بیابان لوت در کلوت‌های شهداد و ورود بیش از ۶۰۰ گردشگر و مهمان گذشته است. اینک شهداد به یکی از قطب‌های گردشگری استان کرمان و کشور تبدیل شده و آمار ورود گردشگران داخلی و خارجی سالانه به ۲۵۰ هزارنفر رسیده است.

جایی که نامش با تردد کاروان‌های قاچاق مواد مخدر و اشرار پیوند خورده بود، پس از ثبت جهانی بیابان لوت، از صدای کودکانی لبریز شد که با پدر و مادر از جای‌جای ایران و جهان مسافر لوت شدند و زیر آسمان پرستاره و سرمه‌ای‌اش به تماشای کهکشان راه شیری، «رود شور»، «کلوت‌ها» و «گندم‌بریان» نشستند. از زنان دهستان «تکاب»، پته و حصیر خریدند، طعم شیرین رطب‌های بزمانی شهداد، انجیرهای «سیرچ»، خرمای مضافتی «اندوهجرد» و عبدالهی «چهارفرسخ» را چشیدند و به آوازهای محلی و خاطرات مردمانی گوش سپردند که گنجینه‌ای از فرهنگ و تمدن بودند. مردمانی که سابقه تمدنشان به هزاره چهارم قبل‌ازمیلاد می‌رسد و صاحب قدیمی‌ترین پرچم فلزی جهان‌اند.

همین هفته پیش، پنجاهمین بومگردی شهداد گشایش یافت و با وجود دایر بودن چندین هتل و اکوکمپ هواپیمایی ماهان، مهمانسراها و مراکز متعدد اقامتی، به ظرفیت‌های اقامتی بیشتری نیاز بود. جایی که روزی آخر دنیا خوانده می‌شد، در پرتوی معرفی جاذبه‌ها، توسعه زیرساخت‌ها و برگزاری رویدادها با آغوشی باز و رویی گشاده پذیرای گردشگران بی‌شمار است.

سیاستگذاری صحیح، همراهی اهالی، مهاجرت معکوس، سرمایه‌گذاری بومی‌ها و جذب سرمایه‌گذار از سایر مناطق، منجر به رونق اقتصادی، تبادلات فرهنگی و ارتقای امید در مردم شده است. حتی برخی مراکز بومگردی با سرمایه شهدادی‌های مقیم خارج از کشور احداث شدند.

گردشگری علاوه‌بر رونق اقتصادی، به ثبت ملی برخی آیین‌ها و آثار فرهنگی شهداد مانند «سالاررجب» و «سوتک‌ گلی» انجامید. انجمن «حمایت از توسعه و عمران شهداد» و انجمن «حامیان بیابان لوت» تأسیس شد. زنان دهستان تکاب با راه‌اندازی تشکل «گوجینو»، درصدی از سود فروش صنایع‌دستی را به احیای قنات‌ها اختصاص دادند. اینک روستاها و قلعه زیبای شفیع‌آباد، مرکز عرضه و فروش دست‌آفریده‌های حصیری، پته و محصولات روستاهایی است که جان گرفته­اند و میزبان گردشگران هستند.

در سال‌های اخیر ورود و اقامت گردشگر به شهداد و بیابان لوت روند افزایشی داشته است. رویدادهایی مانند جشن‌های شهریور و یلدا، جشنواره‌های سیر و حنا، تورهای عکاسی و پیاده‌روی، مسابقات ورزشی و ماراتن لوت، گردشگران گوناگونی را به این خطه کشانده و آوازه آن را از مرزهای ایران فراتر برده است.

شهداد هنوز به زیرساخت‌های بیشتری در حوزه گردشگری نیاز دارد و امید می‌رود متناسب با استقبال گردشگران، امکانات رفاهی، اقامتی و بهداشتی‌اش گسترش یابد. همچنین، ارائه آموزش‌های مرتبط و استفاده از دانش و تجربه بومی در برنامه‌ریزی‌ها بسیار ضروری است. نیاز به ساماندهی آفرودها و ورود گردشگر و در مجموع، حکمرانی گردشگری لوت بیش‌ازپیش احساس می‌شود.

فعالیت‌های گردشگری با پاسداشت و حرمت به فرهنگ و داشته‌های بومی به گشودگی و مدارا نیز نیاز دارد. تعامل برنامه‌ریزان در سطوح محلی تا ملی و بین‌المللی و مشارکت‌بخشی به جامعه محلی ضمن ایجاد همراهی و پشتیبانی حداکثری، گردشگری شهداد و لوت را باثبات و پایدار می‌کند.

آخر هفته گذشته درست زمانی که مردم کرمان از «هوشنگ مرادی کرمانی»، نویسنده زاده سیرچ شهداد تجلیل می‌کردند، ماراتن بیابان لوت با حضور بیش از ۶۵۰ دونده در شهداد برگزار شد. در جریان برگزاری ماراتن  شاهد برخی واکنش­ها بودیم که از آن به‌عنوان هنجارشکنی یاد شد، درحالی‌که می‌توانست از مسیر دیگری مطرح و با تعامل دنبال شوند.

ضمن درک حساسیت‌ها، انتظار می‌رود با در نظر گرفتن روند دشوار تبدیل بیابان لوت به قطب گردشگری، مسائل با تعامل بیشتری مطرح و پیگیری شود.

انتقاد گسترده از برخی رفتارها در یک جغرافیای محدود شاید منجر به ایجاد موجی کوتاه‌مدت شود، اما شیوه طرح موضوع می‌تواند ما از اهداف خود دور کند.

رسیدن به راه‌حل در فرایندی تعاملی، گفت‌وگومحور مبتنی‌بر احترام متقابل، شناخت و درک مقتضیات متعدد و هم‌زیستی و مدارا، هزینه‌های کمتر و نتایج بسیار سودمندتری دارد.

ماراتن لوت توانسته است ظرفیت­های جدیدی در گردشگری این بیابان ایجاد کند. برگزارکنندگان سال‌هاست مسیر دشواری را طی کرده‌اند. آنها نیز از ده‌ها ماراتن گذر کرده‌اند تا شن‌های بیابان لوت، پذیرای گام‌های دوندگانی از سراسر جهان باشد. درست است که ماراتن لوت مزایایی برای برگزارکنندگان دارد، اما مزایا و دستاوردها بیشتر نصیب مردمانی می‌شود که همسایه لوت هستند و به‌سختی روزگار می­گذرانند. گردش مالی این رویداد که توسط بخش غیردولتی انجام شد، بیش از ۱۰ میلیارد تومان برآورد شده است. ماراتن لوت هر سال دوندگان بیشتری را جذب و بازارهای محلی متعددی را فعال می کند و نمادی از ارتباط جامعه بومی با جامعه جهانی است. بدیهی است این ارتباط شرایط جدیدی را ایجاد می‌کند و درک این موقعیت از سوی همگان ضروری است.

ماراتن لوت صرفاً یک مسابقه نیست، فرصتی برای رونق گردشگری در استانی است که قرار است دنیا به آن لبخند بزند.

بررسی صفحات مجازی و گروه­های محلی نشان می‌دهد واکنش‌های انتقادی به ماراتن لوت، از سوی بسیاری از اهالی یا نادیده گرفته شد یا چنین مواجهه و برخوردی را موجب ضرر به گردشگری و زندگی خود توصیف کرده‌اند. حتی کمتر شخصیت حقیقی یا حقوقی محلی مبادرت به انتشار بیانیه یا اعتراض کرد و تاکنون از سوی هیچ‌کس واکنش منفی دیده نشده است.

 موج چنین برخوردهایی خیلی زود فروکش می‌کند، اما تأثیر آن می‌تواند سال‌ها باقی بماند؛ تأثیری که همیشه مثبت نیست.

مسیر تعامل و گفت‌وگو مسیری است که رسیدن به تفاهم در آن آسان‌تر اتفاق می‌افتد.

از همه کسانی که به ماراتن لوت انتقاداتی داشتند و آنها که برگزارکننده بودند، دعوت می­شود تا سال آینده و ماراتن بعد، پذیرش دیدگاه­های مختلف، نگاه­های مشارکتی، در نظر گرفتن بافتار اجتماعی، رویکردهای گردشگری پایدار و حفظ محیط‌زیست را تمرین کنند. در ماراتن بعدی کنار هم بدوند و امید که با موفقیت، پیروزی و رتبه خوب به خط پایان برسند. آن‌گاه همه با هم کاپ دوستی، مهربانی، مدارا و البته قهرمانی را بالا خواهیم برد.

«مرگ من»: داستانی درباره هویت، فقدان و خلاقیت

کتاب «مرگ من» یک نوولا یا داستان کوتاه بلند است که در ساختاری متمرکز بر روان، هویت و مرز میان نویسنده و سوژه حرکت می‌کند. این اثر یادآور رمان‌های روانشناختی مدرنیستی است و شباهت‌هایی با آثار «ویرجینیا وولف» دارد. 

راوی داستان زنی نویسنده است که مدتی پیش همسرش را بر اثر ایست قلبی از دست داده. او پس از مرگ همسرش در وضعیت توقف خلاقانه قرار گرفته؛ دیگر نمی‌تواند بنویسد یا دست‌کم نمی‌داند چگونه به نوشتن ادامه دهد. 

او تصمیم می‌گیرد یک بیوگرافی درباره «هلن رالستون» بنویسد؛ هنرمند و نویسنده‌ای که کمتر شناخته شده است. آنچه در زندگی هلن رخ داده با وضعیت راوی همبستگی‌هایی دارد که به‌تدریج آشکار می‌شوند. در یکی از بخش‌های برجسته کتاب صحنه‌ای وجود دارد که راوی با دیدن یکی از نقاشی‌های هلن و در وصف آن چنین می‌نویسد: «من او را می‌شناختم. همان‌جا ایستاده بود. زنی با ردای بنفش تیره، موهایی مایل به سرخ و طلایی با تاجی ظریف… .»

«لیزا تاتل» نویسنده و پژوهشگر بریتانیایی-آمریکایی است که بیش از چهار دهه به فعالیت‌های ادبی در ژانر علمی-تخیلی، وحشت و ادبیات فمینیستی پرداخته است. آثار او به‌دلیل پرداخت دقیق و ظریف به موضوعاتی چون هویت زنان، روانشناسی شخصیت‌ها، مناسبات قدرت و پیچیدگی‌های جنسیتی شناخته شده است. «مرگ من» اثری است که مرز میان داستان ترسناک، روانشناختی و فلسفی را درهم می‌نوردد و قصه‌ای است درباره اندوه و فقدان، بیانیه‌ای درباره زنان هنرمند و پرسشی بنیادی درباره «خود» و «جز خود» است. کتاب لحظه‌ای خواننده را رها نمی‌کند و با تکیه بر روایتی منسجم و قدرتمند، در ذهن مخاطب تأثیری عمیق بر جای می‌گذارد.

در جریان روایت خطوط زمانی مختلفی وارد داستان می‌شوند. گذشته همسر، زندگی نویسنده پیش از مرگ او، یادداشت‌ها، خاطره‌ها و تحقیقات راوی درباره هلن.

عناصر ادبی و تحلیل‌های داستان عبارت‌اند از:

۱- هویت و انشعاب روان: یکی از محورهای اصلی کتاب بحث هویت تقسیم‌شده یا چندوجهی است. راوی کم‌کم درمی‌یابد او و هلن در مواردی به‌هم درآمیخته‌اند و مرز میان سوژه و نویسنده و اینکه چه کسی در حال روایت کردن است، قابل‌تمایز نیست.

۲- مرگ و فقدان: مرگ همسر راوی که در ابتدای داستان مطرح می‌شود، سدی بین نویسندگی و زندگی او ایجاد کرده است. در ادامه تلاش راوی برای بازپس‌گرفتن خلاقیت ادبی و مواجهه با فقدان است.

۳- هنر نوشتن و رابطه میان سوژه و نویسنده: نویسنده در فرایند خلق ادبی با پرسش‌هایی روبه‌رو می‌شود. آیا حق دارد او را بازسازی کند؟ آیا او را تحریف خواهد کرد؟

۴- مرز بین واقعیت و خیال: کتاب در لبه میان واقعیت و فراواقعیت حرکت می‌کند. آیا آنچه راوی تجربه می‌کند، صرفاً در ذهن او می‌گذرد؟ آیا ابهامات تنها محصول روان او هستند یا واقعاً چیزی ماورایی در پس این داستان قرار گرفته است؟

نوولا بودن اثر اجازه می‌دهد تمرکز بر مضمون و درونمایه بیشتر شود و خواننده درگیر احساس و پرسش شود. برخی از خوانندگان ممکن است احساس کنند کتاب پایان روشنی ندارد و یا بخش‌هایی از آن گنگ باقی مانده است. این امر طبیعی‌ست؛ زیرا اثر چند لایه است و برای درک عمق آن نیاز به بازخوانی بعضی قسمت‌ها و تأمل در بخش‌های خوانده‌شده ضروری است.

از منظر روانشناسی داستان مرگ من داستانی درباره بحران هویت در پی فقدان است. «فقدان چیزی نیست که پر شود. بیشتر شبیه آینه‌ای است که خالی باقی می‌ماند و تصویر هر چیزی را در خود فرو می‌بلعد.» راوی «دیگری» را برای پر کردن خلأ خود پیدا می‌کند. او ابتدا ظاهرا در حال نوشتن یک بیوگرافی است، اما درواقع در حال بازآفرینی خویشتن است. خواننده نمی‌تواند مرز دقیقی میان راوی و هلن قائل شود. می‌توان گفت این بیوگرافی‌نویسی نوعی درمان روانی-ادبی است. 

 

نام کتاب: مرگ من

نویسنده: لیزا تاتل

مترجم: آرش افراسیابی

سال چاپ: ۱۴۰۴

نشر: بیدگل

تعداد صفحات: ۱۹۱ صفحه

قیمت: ۲۸۵ هزار تومان

«لین»؛ اکسیر بنفش کشنده

«لین» یا آن‌طورکه در بین مصرف‌کنندگان شناخته می‌شود، «اکسیر بنفش» نوشیدنی‌ای دست‌ساز، ظاهراً کم‌خطر، با شکلی جذاب و سهل‌الوصول است که بیشتر رنگ‌وبوی دارو دارد تا مواد مخدر. این مخدر از ترکیب دارویی‌های سرماخوردگی و چند آرام‌بخش دیگر به‌ دست می‌آید و با نوشابه ترکیب می‌شود.

براساس آمار‌های جهانی، حتی نوجوانان ۱۳ساله در گروه مصرف‌کنندگان «لین» قرار گرفته‌اند، اما در ایران آمار دقیقی از مصرف این مخدر ثبت نشده است. برخلاف تصور عمومی، برای ساخت لین نیازی به مواد مخدر صنعتی یا سنتی نیست؛ همه ترکیبات آن در دسترس است و قانونی.

گفت‌وگوی «پیام ما» با شماری از مصرف‌کنندگان لین حاکی از آن است که بسیاری از داروخانه‌ها بدون نسخه یا با نسخه‌ صوری، داروهای مورد نیاز برای ساخت لین را به‌آسانی می‌فروشند. دانشجویی ۲۱ساله دراین‌باره می‌گوید: «تقریباً همه دارو‌خانه‌ها این داروها را راحت می‌فروشند، حتی اگر در تعداد بالا بخواهیم. اما بعضی از آنها فقط برخی از ترکیبات لازم را می‌فروشند.» برای مشاهده دقیق‌تر وضع فروش در داروخانه‌ها، با این دانشجو همراه می‌شویم. «شاید مجبور شویم به چند داروخانه سر بزنیم.» در محله صادقیه داروخانه‌ای بدون هیچ مشکلی به او سه عدد از شربت‌های مورد نیاز را می‌فروشد. با هم به خیابان انقلاب می‌رویم و از داروخانه دیگری شربت می‌خریم. او نام یک شرکت دارویی را ذکر می‌کند که «شربت‌های خوش‌طعم‌تری تولید می‌کنند» و توضیح می‌دهد که نباید بعضی داروها را در تعداد بالا درخواست کرد.

سر زدن به داروخانه‌ها ادامه پیدا می‌کند. سهروردی، شریعتی، سعادت‌آباد و اکباتان محله‌هایی هستند که در نصف روز به آنها سر می‌زنیم. در انتهای روز ۱۷ شیشه داروی سرماخوردگی و چهار شربت ضدحساسیت خریداری کرده‌ایم و در هیچ‌کدام از داروخانه‌ها حتی علت خرید دارو‌ها را از ما نخواسته‌اند. «این تعدادِ معمول داروهای مورد نیاز ما برای یک مهمانی است. الکل کورمان می‌کند، اما لین مطمئن است.» جوانی دیگر که ۱۷ساله است و به‌تازگی دبیرستان را رها کرده، در تأیید تجربه دسترسی به دارو‌ها می‌گوید: «خیلی راحت است! یک ساعت هم طول نمی‌کشد. به‌نظرم بهترین است! حتی پلیس‌ هم متوجه آن نمی‌شود.» گفته‌های یکی دیگر از مصرف‌کننده‌ها هم این حرف‌ها را تأیید می‌کند: «به‌نظرم دیگر جای الکل را گرفته.»


دوز‌های مصرفی چقدر است؟

سهولت دسترسی به لین تنها بخشی از ماجراست. داروهایی که زمانی صرفاً در قفسه شربت‌های سرفه و خواب‌آور جا داشتند، حالا برای برخی جوانان به دروازه‌ای برای فرار از روزمرگی، فشار، یا حتی سرگرمی بدل شده‌اند.

جوان ۲۱ساله‌ای می‌گوید: «شاید هفته‌ای سه بار مصرف می‌کنم. تابه‌حال بیشتر نشده. دوستانی دارم که هر روز مصرف می‌کنند یا حتی روزی چند دفعه. به‌نظرم آنها کمی زیاده‌روی می‌کنند.» او درباره دوز مصرفی خود و دوستانش این‌گونه توضیح می‌دهد: «هرکس دوز خودش را دارد. من بشخصه اندازه یک شیشه شربت سرماخوردگی به‌همراه نصف شربت آرام‌بخش مصرف می‌کنم؛ البته بستگی دارد. گاهی آرامبخش پیدا نمی‌شود. برای همین دو شیشه شربت ضدحساسیت چاره کار است.»

جوان ۱۷ساله دیگری درباره میزان مصرفش می‌گوید: «اگر حالم خراب باشد، آن‌قدری مصرف می‌کنم که حداقل یک روز را سرخوش باشم. وقتی لین می‌خورم، عضلاتم شل می‌شود، خوابم می‌گیرد؛ اما نه آن‌طورکه بخواهم به خواب بروم. خودمان‌ایم، یک حالت نشئگی خوبی دارد.»

دختر ۲۷ساله‌ای هم می‌گوید: «شاید ماهی یک بار. گاهی دوماه یک‌ بار. اعتیاد ندارد. فقط چون خوش می‌گذرد، گاهی آدم دلش برای مصرف تنگ می‌شود.» جوان‌ دیگری دراین‌باره می‌گوید: «حالم که خراب است بیشتر مصرف می‌کنم. چرا مصرف نکنم؟ ضرری که ندارد. یعنی می‌دانم که دارد، ولی ضررش از سیگار و گل کم‌تر است. دیگر یک‌جور باید از مشکلات فرار کرد.» دختر ۲۷ساله دلیل دیگری می‌آورد: «سیگار بوی زیادی دارد. هرچه باشد، دوست ندارم خانواده‌ام به این موضوع پی ببرند. برای همین لین را ترجیح می‌دهم. خودم هم نمی‌دانم چرا مصرف می‌کنم. کنار دوستانم خوش می‌گذرد. البته که ذهنم را آرام هم می‌کند. در کل علتی برای مصرف نکردن پیدا نمی‌کنم. دارو است دیگر. اگر هم ضرری داشته باشد، بسیار کم است. اتفاقاً هربار که احساس سرماخوردگی می‌کنم، یک شیشه می‌خورم تا راحت استراحت می‌کنم.»

این گفته‌ها نشان‌دهنده تفاوت‌های لین با دیگر مخدرهاست. درواقع، فقط طعم شیرین یا قیمت ارزان لین جوانان را به خود جذب نکرده است؛ به‌راحتی می‌توان در همه‌جا آن را مصرف کرد، نه بویی دارد، نه رفتاری که به‌سادگی قابل‌تشخیص باشد. همین ناپیدایی است که مصرف لین را بی‌سروصدا، خزنده و گسترده کرده است. از سوی دیگر، خودِ «دارویی بودن» این ترکیب، برای بسیاری نقش نوعی پوشش ذهنی ایفا می‌کند؛ گویی چون نام آنها در نسخه‌های پزشکی آمده، خطرشان هم کمتر است. برای برخی، لین چیزی بیش از یک شربت خواب‌آور یا ضدحساسیت نیست؛ حتی وقتی آن را به‌صورت ترکیبی و در دوزهای بالا مصرف می‌کنند. شاید همین تصور بی‌خطر بودن است که مرز میان دارو و مخدر را کمرنگ‌تر کرده و راه را برای عادی‌سازی مصرف هموارتر.


واقعیت در پس مصرف لین

واقعیت چیست؟ آیا مصرف‌کنندگان واقعاً از پیامدهای جسمی و روانی آن آگاه‌اند؟ برای فهم دقیق‌تر این پدیده و آنچه در لایه‌های زیرین آن جریان دارد، به سراغ کارشناس می‌رویم تا از منظر علمی به این مسئله نگاهی بیندازیم.

«محمد منصوری»، روانپزشک، صحبت‌هایش را با اشاره به نوع اعتیاد لین شروع می‌کند: «هر مخدر دو نوع اعتیاد دارد؛ یکی وابستگی روانی و دیگری وابستگی جسمی. در وابستگی جسمی فرد با مصرف مخدر به حس‌وحال خاصی دچار می‌شود که سعی می‌کند با هربار مصرف، دوباره آن حس خاص را تجربه کند. در این مورد برای رسیدن به آن حسِ به‌خصوص، فرد رفته‌رفته دوز مصرف را بالا می‌برد. این ممکن است به جایی برسد که افراد در روز چندده قرص یا چندین شیشه دارو‌ مصرف کنند. درواقع، در بیان علمی می‌گوییم بدن به مخدر یا حتی الکل تحمل پیدا می‌کند. در وابستگی روانی هم فرد فکر می‌کند دیگر نمی‌تواند بدون مخدر زندگی کند.» به‌گفته او، مصرف مخدر‌ها ابتدا برای سرخوشی و لذت شروع می‌شود، اما درنهایت به جایی می‌رسد که فرد برای عملکرد روزانه‌اش باید به سراغ مصرف برود و در موارد وخیم فرد می‌تواند دچار اختلال شود؛ از جمله اختلالات شناختی در حوزه‌های یادگیری و هوش یا حتی کار‌های روزمره‌ای که به تمرکز نیاز دارند، مثل رانندگی.

منصوری درباره ماهیت دارو‌های سازنده اکسیر بنفش توضیح می‌دهد: «دارو‌های لین معمولاً از مشتقات کدئین هستند. خود کدئین از مشتقات گیاه خشخاش است که درواقع پایه مخدر تریاک است و نوعی Opium محسوب می‌شود. درحقیقت، ما این دارو‌ها را در دسته Brain Suppressants قرار می‌دهیم؛ به‌معنای سرکوب‌کننده مغز. این دارو‌ها عملکرد مغز را کند می‌کنند. بقیه دارو‌ها هم در این قضیه اشتراک دارند. الکل‌ هم در درجاتی همین‌ کار را می‌کند. در مقابل اینها، مخدر‌ها و دارو‌هایی هستند که محرک هستند، مثل شیشه. می‌بینیم که افراد گاهی با بهانه‌های مختلف مثل درس خواندن به مصرف این نوع دارو‌ها روی می‌آورند؛ مثل سوءمصرف ریتالین در جوانان در مقطع کنکور.»

منصوری درباره آسیب‌های جسمی این مخدر، توضیحات بیشتری می‌دهد: «هر دارویی که وارد بدن می‌شود، باید در بدن متابولیزه شود. در این فرایند بخشی از مولکول‌های متابولیزه‌شده دارو مربوط به حس سرخوشی است که فرد برای آن دارو را مصرف کرده، اما مولکول‌های دیگر هم وجود دارند که این مولکول‌ها و چه‌بسا مولکول‌های دیگر برای دفع شدن مشکلاتی ایجاد می‌کنند. البته هر ماده بسته به ویژگی‌هایش به عضو‌های خاصی از بدن فشار وارد می‌کند. همچنین، برای کسی که در طولانی‌مدت درگیر اعتیاد باشد، آسیب‌هایی در سطح مغز و سطح مولکولی قابل پیش‌بینی است که منجر به آثار سوء روانی و اجتماعی می‌شود.»

به‌گفته او، قشر‌های متنوع، مواد مخدر‌های متنوعی استفاده می‌کنند و دانشجو‌ها به‌سمت مصرف دارو می‌روند؛ چراکه در حال تحصیل‌اند و این دارو‌ها نمود ظاهری ندارند. «آنها به دارو‌هایی اعتیاد پیدا می‌کنند که در گروه داروهای اعتیاد‌آور شناخته نمی‌شوند. مثلاً دارو‌های خواب‌آور را با این بهانه مصرف می‌کنند که اضطرابشان کم شود، اما بعد از مدتی به معتادی تمام‌عیار تبدیل می‌شوند؛ مثل اعتیاد به لین یا خواب‌آورها که بحثشان به‌تازگی داغ شده است و دسترسی به آنها از طریق داروخانه یا اشکال دیگر در دسترس است.»


وضعیت نظارت چگونه است؟

در حال حاضر نظارت و آمار دقیقی برای ماده مخدر لین ثبت نشده؛ چراکه نظارت برای سازمان‌های غذاودارو دشوار است. منصوری درباره موضوع نظارت چنین توضیحی دارد: «نظارت بر این موارد، کاری زمان‌بر و دشوار و نیازمند زیر‌ساخت‌های مربوط است. اقداماتی انجام شده، اما مدیریت آن دشوار و نیازمند کاری چند‌وجهی است. مشکل بعدی اینجا است که با گران شدن و ناخالص و نایاب شدن مواد مخدر برای اقشار، افراد ناخواسته به بعضی دارو‌ها روی می‌آورند که به گمانشان ظاهر بهتری دارند. آنها ترجیح می‌دهند لین مصرف کنند تا شیشه؛ چراکه نیاز ندارند آن را مخفی کنند و افراد دیگر متوجه آن نمی‌شوند. اما چیزی که نمی‌دانند، این است که در طول زمان این نوع مواد مخدر همان کاری را می‌کند که مخدر شیشه با آنها خواهد کرد. همان‌طورکه مثال هم زدیم، انواع بسیاری زیادی از دارو‌ها خاصیت اعتیادآور بودن را دارند و مصرف می‌شوند؛ اکنون مخدر لین مورد توجه و ابعاد اجتماعی و فردی آن مورد نظر است. معمولاً دارو‌هایی که برای بیش‌مصرفی به نهاد‌های غذا و دارو گزارش می‌شوند، مورد حساسیت بیشتر نهاد‌ها قرار می‌گیرند و در دسته دارو‌هایی که برای خرید حتماً نیاز به نسخه دارند، جای می‌گیرند. مثل دارو‌های خواب‌آور که قبلاً آزادانه‌تر خریداری می‌شد، اما الان نظارت بیشتری بر آن اعمال می‌شود. اما دارو‌هایی مثل ضدحساسیت‌ها که توسط پزشکان اطفال و عمومی به‌عنوان شربت‌های ضد‌سرفه و آبریزش بینی توصیه می‌شوند، در این فهرست قرار نگرفته‌اند. درنهایت این دارو‌ها نیز باید تحت نظارت قرار بگیرند و فقط تعداد اندکی دارو که خاصیت اعتیاد‌آوری کمی دارند، راحت خریدوفروش شوند. مسیر سختی باید طی شود تا روال این اتفاقات مثبت شکل بگیرد، اما درنهایت باید انجام شود.»

شاید بیش از هر چیز، آنچه در این مسیر نگران‌کننده است، نبود گفت‌وگویی شفاف میان مصرف‌کنندگان، خانواده‌ها، نهادهای درمانی و نهادهای ناظر است؛ گفت‌وگویی که بتواند واقعیت را، بدون اغراق و هراس‌افکنی، روشن کند.

پرندگان از آسمان ایران می‌روند

مهاجرت یکی از ویژگی‌های زیستی و بنیادی در پرندگان است. پرندگان مختلف در هنگام مهاجرت عادت‌های متفاوتی دارند، بعضی از گونه‌ها به‌صورت انفرادی پرواز می‌کنند، ولی در اکثر آنها مهاجرت‌های گروهی دیده می‌شود. در مواردی مشاهده می‌شود گونه‌هایی که سرعت پرواز، تغذیه و عادت‌های یکسانی دارند، با آنکه با هم اختلاف دارند، دسته‌های مخلوط تشکیل می‌دهند و مهاجرت می‌کنند. دلیل این موضوع مشخص است؛‌ در مهاجرت‌های دسته‌جمعی به‌دلیل اینکه چشم‌های بیشتری محل تغذیه و وجود دشمنان را نظاره می‌کنند، تلفات کمتری دارند.

در مهاجرت‌های پاییزی که از شمال به جنوب صورت می‌گیرد، پرندگان نابالغ زودتر مهاجرت خود را شروع می‌کنند. براساس الگوهای فصلی حضور پرندگان، پرندگان ایران به چهار دسته زیست زمانی تقسیم می‌شوند. اولین آنها پرندگان مقیم هستند که در تمام طول سال در ایران حضور دارند. دومین گروه را مهاجران تابستان‌گذران تشکیل می‌دهند. این گروه در فصل بهار وارد کشورمان می‌شوند و در تابستان زادآوری می‌کنند. مهاجران زمستان‌گذران سومین دسته هستند که از مناطق سرد شمالی وارد می‌شوند و زمستان را در ایران سپری می‌کنند. آخرین گروه را مهاجران عبوری تشکیل می‌دهند که در مسیر مهاجرت توقف کوتاه‌مدت دارند.

ایران با گستره‌ای بیش از ۱.۶ میلیون کیلومترمربع، تنوع اقلیمی و توپوگرافی چشمگیری دارد. این تنوع سبب شده است طیفی از زیستگاه‌های طبیعی را در خود جای دهد و به یکی از کشورهای کلیدی و مهم در منطقه خاورمیانه و آسیای غربی از نظر زیستگاه پرندگان تبدیل شود.

از منظر جغرافیای زیستی، ایران در محل تلاقی سه ناحیه بزرگ زیست جغرافیایی منطقه پالئارکتیک، منطقه اورینتال و منطقه آفروتروپیکال است و تاکنون بین ۵۵۰ تا ۵۶۵ گونه پرنده در ایران ثبت شده؛ این تعداد معادل پنج درصد از کل پرندگان جهان است. از کل گونه‌های موجود در کشور در استان آذربایجان‌غربی بیش از ۳۱۵ گونه رصد و ثبت شده که بیش از نیمی از پرندگان ایران است.

در جهان هفت مسیر مهاجرتی وجود دارد. بخش بزرگی از فون پرندگان کشور را گونه‌های مهاجر تشکیل می‌دهند و همین موضوع باعث شده است ایران به یکی از مهمترین کریدور‌های مهاجرتی پرندگان در نیم‌کره شمالی تبدیل شود.

ایران در دو مسیر مهاجرتی مهم قرار دارد: اولین آنها مسیر آسیای میانه-آفریقا است. این مسیر از شمال‌شرق آسیا آغاز می‌شود، از آسیای میانی و ایران عبور می‌کند و به شبه‌قاره هند و آفریقا می‌رسد، پرندگان آبزی و شکاری از این مسیر مهاجرت می‌کنند.

دوم مسیر اوراسیا-آفریقا. این مسیر از سیبری و مناطق شمالی روسیه شروع می‌شود و پس از عبور از ایران، به خاورمیانه، آفریقای شرقی و جنوبی می‌رسد. گونه‌هایی چون درنای خاکستری و غاز پیشانی سفید کوچک و پلیکان سفید در این مسیر مهاجرت می‌کنند.

فنس‌ها و فاصله‌ها

سال‌هاست از مسئولیت اجتماعی و گزارش پایداری در صنایع و شرکت‌های دولتی سخن گفته می‌شود، اما آیین‌نامه‌ها و نظام‌نامه‌ها، با همه‌ اعتبارشان، گاه در کشوی میز مدیران خاک می‌خورند. بودجه‌های CSR به واحدهای محدود یا پروژه‌های عمرانی سپرده شده و تمرکز صرف بر ساخت‌وسازهای فیزیکی است، درحالی‌که جامعه‌ی پیرامونی، بیش از هر مدرسه، راه یا زمین چمن، به عدالت، شفافیت و پاسخگویی نیازمند است. آیا می‌توان گفت صرف توجه به بخشی از مسئولیت اجتماعی و کنار گذاشتن بخش‌های دیگر، با مفهوم واقعی آن همخوانی دارد؟ گزارش پایداری، آینه‌ای است که وجدان یک شرکت یا سازمان را بیدار می‌کند و آن را به مواجهه با اخلاق، شفافیت و عدالت فرامی‌خواند.

شرکت‌ها و سازمان‌های توسعه‌محور، در مسیر رشد و فعالیت، هر روز با جوامع محلی و پیرامونی مواجه‌اند؛ جوامعی که با مسائل پیچیده‌ای چون اشتغال و بیکاری، تعارض منافع و چالش‌های محیط‌زیستی دست‌به‌گریبان‌اند. پاسخگویی به این نیازها، نه انتخابی تشریفاتی، بلکه نشانه‌ وجدان بیدار یک سازمان است.

استانداردهای GRI با سه سری کد ۲۰۰، ۳۰۰ و ۴۰۰، اهمیت بی‌چون‌وچرای مسئولیت اجتماعی در صنایع و شرکت‌ها را آشکار می‌سازند. اما وقتی واحد مسئولیت اجتماعی تنها به پروژه‌های عمرانی و آموزشی محدود می‌شود، بخش‌های دیگر که به همان اندازه بنیادین هستند، مغفول می‌مانند: وجدان و اخلاق، شفافیت مالی، انتخاب تأمین‌کنندگان، مبارزه با رشوه و رفتارهای ضدرقابتی، حمایت از شرکای بالقوه، تقسیم منصفانه سود و مالیات و سازوکارهای نظارت و مقابله با تخلف. تمرکز صرف بر یک بخش و کنار گذاشتن سایر حوزه‌ها، با معنای واقعی مسئولیت اجتماعی همخوانی ندارد. اقتصاد، اجتماع و محیط‌زیست، باید در کنار هم و یکپارچه دیده شوند، نه به‌دلیل منافع قدرتی یا توان محدود یک مدیر، در حوزه‌ای خاص.

گزارش پایداری، آینه‌ و فرصتی است برای سنجش خود با خود و جلوگیری از تکرار خطاها. وقتی نظارت بر اجرای آن برقرار شود، مسیر توسعه نه صرفاً با هیاهوی سود، بلکه با عدالت، اخلاق و پاسخگویی همراه می‌شود، سازمان از خواب غفلت بیدار می‌شود و به تعالی واقعی مسئولیت اجتماعی گام می‌گذارد.

روی سخن با سیاستگذاران مسئولیت اجتماعی در صنایع و شرکت‌های تحت مدیریت دولت است: ارزش مسئولیت اجتماعی در خود واژه شریف آن نهان است. معنای آن را خوب بفهمیم تا بتوانیم خوب بفهمانیم و جایگاه واقعی آن را بازپس بگیریم. مسئولیت اجتماعی سهم مردم است، برای مردم است و از آن مردم؛ فنس‌ها و حصارها ما را از مردم جدا می‌کند، اما نباید بین ما و مردم فاصله اجتماعی و طبقاتی ایجاد کند. امروز که دور خود فنس کشیده‌ایم، فردا ممکن است در آن سوی فنس باشیم. پس، باید با هم بیندیشیم و برای آینده‌ای مشترک، تصمیماتی بهتر اتخاذ کنیم.

اجرای مسئولیت اجتماعی، خود یک ارزش است؛ ارزشی که برند سازمان را پایدار می‌کند، هزینه‌ها را کاهش می‌دهد، سیستم را اخلاقی و یکپارچه می‌سازد و فاصله صنایع و جامعه را کم می‌کند. مسئولیت اجتماعی، دعوتی مستمر است به‌سوی آینده‌ای پایدار؛ آینده‌ای که در آن همه ما، با هم و در کنار هم، بتوانیم نفس بکشیم و زندگی پایدار داشته باشیم.