بایگانی

قدرت پنهان

توانمندسازی تنها یک پروژه اقتصادی یا حقوقی نیست، بلکه فرایندی پیچیده، چندلایه و فرهنگی است که در تک‌تک عرصه‌های زندگی جلوه‌گر می‌شود و به بازتعریف نقش زنان در جامعه می‌انجامد. بنابراین، اگرچه توانمندسازی زنان طی دو سده اخیر راه طولانی را طی کرده و دستاوردهای عظیمی برای زنان به همراه داشته است، باید گفت این ساختار همچنان تصویر ناکاملی از هویت و عاملیت زنان را نمایش می‌دهد. ازاین‌رو، می‌توان گفت رسیدن زنان به جایگاه واقعی‌شان همچنان نیازمند فرهنگسازی در همه عرصه‌های زندگی اجتماعی است.


تبعیض نامرئی؛ جایی که زبان و زندگی روزمره عاملیت زنان را محدود می‌کنند

تبعیض علیه زنان همواره در قالب قوانین رسمی یا ممانعت آشکار، جلوه نمی‌کند و اغلب در لایه‌های پنهان فرهنگ، زبان و زندگی روزمره جریان دارد. این همان چیزی است که می‌توان آن را «ضعف آموخته‌شده» نامید؛ مجموعه‌ای از پیام‌های مکرر و نمادین که به دختران از کودکی القا می‌کند: «سکوت کن، خانمی کن، کوتاه بیا، مراقب باش، فداکار باش». کمتر شنیده می‌شود که به آنها گفته شود: «جرئت کن، تصمیم بگیر، عمل‌گرا باش، رهبری کن و خودت قهرمان زندگی خودت باش». این الگوهای فرهنگی نه‌تنها به‌شکلی زیرپوستی الگوهای فکری زنان را در چارچوب‌هایی محدودکننده قرار می‌دهد، بلکه حتی تصور امکان متفاوت‌بودن را از بین می‌برد و هزینه عاملیت را برای آنهایی که قصد تغییر شرایط را دارند نیز بالا می‌برد.

جوهره توانمندسازی زنان را می‌توان در یک عبارت خلاصه کرد: افزایش قدرت انتخاب و کنشگری زنان در تمامی لایه‌های زندگی اجتماعی. زن توانمند کسی است که می‌تواند میان گزینه‌های مختلف زندگی، چه در عرصه فردی (ازدواج، فرزندآوری، تحصیل، شغل) و چه در عرصه عمومی (مشارکت سیاسی، فعالیت اجتماعی، رهبری فرهنگی) انتخابگری کند. اما این انتخاب تنها زمانی واقعی است که نه‌فقط امکان تصمیم‌گیری، بلکه امکان عملی‌کردن آن هم وجود داشته باشد.


توانمندسازی زنان به‌معنی مردانه‌شدن نیست

توانمندسازی صرفاً به‌معنای رسیدن زنان به موقعیت‌هایی مشابه مردان نیست. هدف نهایی، بازتعریف موقعیت‌ها با درنظرگرفتن ابعاد و رویکردهای جدید است. قدرت زنانه می‌تواند شکل تازه‌ای از رهبری، همبستگی و خلاقیت را به جامعه عرضه کند. قدرت و عاملیت زنان به‌معنای شکل‌گیری ارزش‌های متفاوت، تغییر شیوه‌های مدیریت و نگاه‌هایی تازه نسبت به توانمندی کنشگری زنان است.

توانمندسازی زنان به‌نفع همه جامعه است. جامعه‌ای که نیمی از جمعیتش به‌دلیل ناآگاهی، تبعیض یا محدودیت‌های ساختاری کنار گذاشته شود، ظرفیت نوآوری، رقابت و حتی بقا را از دست می‌دهد. بنابراین، توانمندسازی زنان نه یک لطف اخلاقی، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقای جامعه است.


مدرسه؛ اولین میدان ایفای نقش فعال

مدرسه اولین فضای عمومی است که کودکان تجربه می‌کنند و در آن هویت فردی و اجتماعی خود را شکل می‌دهند. مدرسه به‌عنوان یکی از نهادهای اصلی جامعه، تأثیر پایداری بر فرایند توانمندسازی زنان دارد. از همین رو فضای نامناسب آموزشی می‌تواند به بازتولید نابرابری‌های جنسیتی دامن بزند. آموزش نه‌تنها انتقال دانش که فرایند اجتماعی‌کردن انسان‌هاست. به همین دلیل، مدرسه می‌تواند به مهم‌ترین نیروی محرک در بازتولید تبعیض یا نخستین سنگر مقاومت فرهنگی تبدیل شود.

محتوای درسی، کتاب‌ها و برنامه‌های آموزشی حامل پیام‌های آشکار و پنهان درباره نقش‌ها و جایگاه زنان و مردان هستند و می‌توانند کلیشه‌های جنسیتی را تقویت یا تضعیف کنند. از سوی دیگر، روابط قدرت در فضای مدرسه الگوهای خاصی از رفتار را به دانش‌آموزان می‌آموزد. بنابراین، نمی‌توان انکار کرد که مدرسه نه صرفاً محیط آموزشی خنثی، بلکه صحنه‌ای برای شکل‌گیری نگرش‌ها و تمرین عملی قدرتمند شدن عاملیت دختران است.


قدرت در عمل: ساختن فرصت‌های واقعی برای دختران

توانمندسازی زنان یعنی رسیدن به این نقطه که زنان، هم آگاه به حقوق و ظرفیت‌هایشان باشند و هم ابزار و منابع لازم برای تحقق آن را نیز در اختیار داشته باشند. تاریخ فعالیت‌های آگاهی‌بخش و سازنده زنان نشان داده است هیچ تغییر پایداری بدون آگاهی شکل نخواهد گرفت. زنان در جوامع مختلف، قرن‌ها در ساختارهایی زندگی کرده‌اند که سکوت و پذیرش را به آنها القا کرده است. زنی که نداند حق دارد تصمیم بگیرد، اصولاً هرگز برای تصمیم‌گیری تلاش نمی‌کند.

زنی که نداند می‌تواند رهبر باشد، هرگز در مسیر رهبری قدم برنمی‌دارد. ازاین‌رو، آگاهی از حقوق و ظرفیت‌ها، نخستین مرحله توانمندسازی است.

توانمندسازی زنان یعنی فراهم‌کردن فرصت‌های برابر، جهت دستیابی به اشکال مختلف سرمایه (فرهنگی، اقتصادی، نمادین) برای ورود به میدان‌های مختلف زندگی اجتماعی. زنی که بداند حق دارد تحصیل کند، اما امکانات آموزشی در دسترس او نباشد، همچنان در موقعیت محروم باقی می‌ماند. از سوی دیگر، حتی با دسترسی به آموزش، اگر موانع اقتصادی و ساختاری باقی بماند، توانمندسازی اتفاق نمی‌افتد. همان‌گونه‌که مشاهده می‌کنیم با وجود اینکه حدود ۶۲ درصد از دانشجویان دانشگاه‌ها دختران هستند، تنها حدود ۱۴درصد از بازار کار را زنان تشکیل می‌دهند.


بازشناسی حق زنان بر بدن و سلامت جسم و روان

یکی از ابعاد مهم توانمندسازی که اغلب نادیده گرفته می‌شود، توجه به بدن زنانه است. سلامت جسمی، دسترسی به خدمات بهداشتی، حق تصمیم‌گیری درباره بدن و باروری و رهایی از کنترل‌های فرهنگی و نمادین بر بدن، همگی بخشی از توانمندسازی زنان به شمار می‌آیند. یکی از مهم‌ترین اقداماتی که طی سالیان اخیر صورت گرفته، پذیرش بدن زنان بدون نیاز به دستکاری، قرار گرفتن در چارچوب استانداردهای زیبایی و اجبار به کامل بودن است.

از سوی دیگر، صحبت در مورد تأثیر شرم بدن و خشونت پنهان پشت آن، پنهان نکردن تفاوت‌های زیستی و صحبت در مورد مسائلی که به‌رغم طبیعی بودن، در گذشته تابو محسوب می‌شد و همچنین توجه بیشتر به خواسته‌های جنسی زنان است. در کنار موارد نامبرده نباید فراموش کرد توانمندسازی بدون توجه به سلامت روان زنان ناقص می‌ماند؛ زیرا فشارهای اجتماعی، تبعیض‌های پنهان، بار مضاعف نقش‌های سنتی مانند مادری و همسری و نبود حمایت روانی، بسیاری از زنان را در چرخه‌ای از فرسودگی گرفتار می‌کند.

اگر بخواهیم توانمندسازی را به‌صورت واقعی محقق کنیم، نقطه آغاز آموزش و فرهنگسازی در سطوح گسترده است. خانواده، مدرسه و دانشگاه نخستین فضاهایی هستند که زنان در آنها می‌توانند به خودآگاهی برسند و قدرت را به‌عنوان بخشی طبیعی از هویتشان تجربه کنند. توانمندسازی زنان به‌معنای بازشناسی این حقیقت است که استقلال و عاملیت زنان جزئی اساسی از شکل‌گیری هویت جمعی و خیر عمومی است. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند تنها با نیمی از ظرفیت خود در مسیر پیشرفت قرار گیرد. بنابراین، همان‌گونه‌که اشاره شد توانمندسازی زنان یک ضرورت تاریخی و اجتماعی است؛ ضرورتی برای بقا، برای عدالت و برای آینده‌ای که در آن همه انسان‌ها امکان انتخاب آزاد و تحقق خود را داشته باشند.

توسعه پایدار چهره زنانه دارد

توسعه پایدار تنها زمانی محقق می‌شود که زنان در تصمیم‌گیری‌های کلان، مدیریت منابع و برنامه‌ریزی جامعه نقش فعال داشته باشند. زنان نقش مؤثری در حفاظت از محیط‌زیست، پویایی خانواده و رشد اقتصادی دارند و پژوهش‌ها نشان می‌دهند کشورهایی با مشارکت بالاتر زنان در مدیریت، شاخص پایداری محیطی و کیفیت حکمرانی بالاتری دارند. بااین‌حال، سدهای فرهنگی، اقتصادی و قانونی همچنان مانع حضور کامل زنان در جایگاه‌های تصمیم‌گیری هستند و نادیده گرفتن توانمندی‌های آنان فرایند توسعه پایدار را کند می‌کند.

در این میان، سینما و به‌ویژه سینمای مستند، نقش بسیار مهمی در بازنمایی توان زنان در مسیر توسعه پایدار ایفا می‌کنند. مستندها می‌توانند نشان دهند زنان چگونه در عمل توانایی تغییر زیست‌بوم، اقتصاد و جامعه را دارند و الگوهای موفق آنها را به جامعه منتقل کنند. یکی از نمونه‌های درخشان در ایران، مستند «مادر زمین» است که در کرمانشاه ساخته شده و روایت زنی را نشان می‌دهد که در برابر همه چالش‌های غیرعادی می‌ایستد تا چرخه‌ زیستی دیار خود را زنده نگاه دارد. این مستند نشان می‌دهد هر زن با علم، خرد و پشتکار خود می‌تواند نقش مهمی در حفاظت از منابع‌طبیعی و پویایی جامعه ایفا کند.

نمونه‌های جهانی نیز گواه اهمیت حضور زنان در توسعه پایدار هستند. در مستند «رفعا، مادر خورشیدی»، زنان روستایی آموزش می‌بینند تا نیروی خورشید را به روشنایی و کار بدل کنند و سیستم‌های خورشیدی را در خانه‌ها و محل کار برپا کنند. مستند «آخرین زنان دریا» نیز نشان می‌دهد زنان چگونه می‌توانند در حفاظت از آبزیان و کاهش آسیب‌های محیطی نقش فعال داشته باشند. 

این آثار به‌روشنی بیان می‌کنند توان زنان در توسعه پایدار از پایین‌ترین سطح جامعه آغاز می‌شود و اثر آن به کل جامعه سرایت می‌کند. سینمای روایت داستانی نیز در این مسیر مؤثر بوده است. فیلم «اورکا» نمونه‌ای از ایستادگی زنان در برابر سدهای اجتماعی و فرهنگی است؛ ایستادگی‌ای که استعاره‌ای از نقش آن‌ها در برنامه‌ریزی جامعه و تصمیم‌گیری کلان است. چنین آثار داستانی و مستند، ضمن بازنمایی توان زنان، جامعه را با اهمیت مشارکت آنها در توسعه پایدار آشنا می‌کنند. بسیاری از آثار نمایشی فراتر از یک اثر موقت عمل کرده و سبب رشد و آگاهی جوامع جهانی شده‌اند؛ مستند «سرزمین عسل» نمونه موفق این اتفاق است.

بااین‌حال، در ایران حضور زنان در حوزه‌های مدیریتی و تصمیم‌گیری هنوز اغلب جنبه‌ای نمایشی و کوتاه‌مدت دارد. بسیاری از جایگاه‌هایی که به زنان سپرده می‌شود، با محدودیت‌های قانونی، فشارهای فرهنگی و نگاه‌های سنتی همراه است و امکان اثرگذاری واقعی و پایدار را کاهش می‌دهد. در چنین شرایطی، مشارکت زنان گاه تنها جنبه سمبلیک دارد و نه واقعی و ساختاری، طوری که تصمیم‌ها و سیاست‌ها بدون بهره‌گیری از ظرفیت کامل آنان شکل می‌گیرد. این وضعیت باعث می‌شود بخش بزرگی از توانمندی‌ها، خلاقیت‌ها و ظرفیت‌های زنان در مدیریت منابع و برنامه‌ریزی اجتماعی به‌کار گرفته نشود و پتانسیل واقعی آنها در توسعه پایدار به هدر رود.

تا زمانی که زنان حضور مؤثر و واقعی در تصمیم‌گیری‌های کلان نداشته باشند، دستیابی به توسعه پایدار ممکن نیست؛ توسعه‌ای که به بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌های انسانی جامعه وابسته است. تجربه جهانی نشان می‌دهد هرجا زنان در مدیریت و برنامه‌ریزی نقش داشته‌اند، شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی به شکل قابل‌توجهی بهبود یافته است.

توانمندسازی زنان تنها یک مطالبه انسانی نیست، بلکه شرط ضروری آینده‌ای پایدار برای کشورهاست. آینده متعلق به زمانی است که صدای زنان در متن تصمیم‌ها شنیده شود. در این میان، ساخت مستندهایی با محوریت زنان توسعه‌محور نقش مهمی دارد؛ این مستندها با روایت زندگی، چالش‌ها و موفقیت‌های زنان، کلیشه‌های سنتی را به چالش می‌کشند، آگاهی عمومی را بالا می‌برند و زمینه را برای حضور پررنگ‌تر و اثرگذارتر زنان در جامعه فراهم می‌کنند.

قیصر تا یاغی، «جرم» و «شنای پروانه»

تیپ «لات» در سینمای ایران، از نیم‌قرن پیش تاکنون، یکی از پرجاذبه‌ترین و بحث‌برانگیزترین کاراکترها بوده است. از «قیصر» مسعود کیمیایی تا «هاشم» شنای پروانه، این تیپ همواره بازتابی از فرهنگ کوچه‌بازاری، غیرت محله‌ای و اعتراض اجتماعی است و در هر دوره با شرایط تازه بازتعریف شده.

لات در سینمای ایران تنها یک تیپ سرگرم‌کننده نیست؛ او نماد بخشی از فرهنگ شهری و اجتماعی است که ریشه در سنت‌های لوطی‌گری و جاهلی دارد. اگر لوطی‌ها با فتوت و پهلوانی شناخته می‌شدند، لات‌ها بیشتر با خشونت، غیرت و اعتراض اجتماعی تعریف شدند. این تیپ نماینده‌ طبقه‌ پایین شهری است؛ کسانی که در حاشیه‌ نظم رسمی جامعه زندگی می‌کنند، اما برای خودشان کدهای اخلاقی دارند: دفاع از محله، حمایت از دوستان و احترام به اصول نانوشته‌ی کوچه و بازار.

شمایل لات در سینما با چند ویژگی کلیدی شناخته می‌شود: غیرت و مردانگی، تنهایی و تراژدی، اخلاقیات شخصی و روابط ساده و شفاف با دوست و دشمن. آنها معمولاً با ظاهر ساده و محلی، پیراهن‌های باز، سبیل یا ریش کوتاه و بدنی خط‌خورده از زندگی سخت معرفی می‌شود. زبان و لحنش کوچه‌بازاری است؛ خشن اما صمیمی. رفتار او ترکیبی از خشونت و عاطفه است؛ می‌تواند هم‌زمان عشق بورزد و انتقام بگیرد.

دهه‌ ۴۰ و ۵۰ نقطه‌ اوج این تیپ بود. «قیصر» مسعود کیمیایی با غیرت و انتقام‌جویی‌اش، صدای اعتراض نسل جوان شد. کندو با «ابی» سرکش و تنها، وجه تراژیک لات را برجسته کرد. «داش‌آکل» لوطی عاشق‌پیشه‌ای را نشان داد که در مرز میان سنت و مدرنیته ایستاده بود. پس از انقلاب، حضور لات در سینما کمرنگ شد، اما در قالب طنز یا تیپ‌های فرعی بازگشت؛ نمونه‌ شاخص آن «رضا مارمولک» در فیلم مارمولک بود که بازتعریفی طنزآلود از لات ارائه داد.

در سینمای معاصر، شنای پروانه نقطه‌ بازگشت جدی این تیپ است. شخصیت هاشم، لات مدرن و چندلایه‌ای است که دیگر صرفاً خشونت‌طلب نیست؛ او درگیر با رسانه، قدرت و روابط پیچیده‌ محله است. این بازتعریف نشان می‌دهد لات همچنان می‌تواند با شرایط اجتماعی جدید همخوانی پیدا کند و جذاب باقی بماند در سریال‌های نمایش خانگی نیز شاهد این شمایل‌سازی در آثاری چون سیاوش (مجید صالحی)، غربت (مهدی حسینی‌نیا) و وحشی (جواد عزتی) بودیم.

محبوبیت لات در سینمای ایران ناشی از همین چندلایگی است. او هم‌زمان خشونت‌طلب و اخلاق‌مدار، تنها و محبوب و درعین‌حال، نماد اعتراض و مقاومت است. این تضادها باعث می‌شود مخاطب ایرانی همچنان با او ارتباط برقرار کند. لات در سینما، از قیصر تا شنای پروانه، بازتابی از تحولات اجتماعی و فرهنگی ایران است؛ تیپی که هر بار با چهره‌ای تازه بازمی‌گردد و همچنان در صفحه‌ اول سینمای ایران جایگاه ویژه‌ای دارد.

پس از انقلاب، تیپ لات در سینمای ایران با چهره‌های تازه و روایت‌های متفاوت بازگشت. از رضا مارمولک پرویز پرستویی که طنزآلود و زیرکانه بود تا هاشم شنای پروانه با بازی جواد عزتی و امیر آقایی که تصویری مدرن و چندلایه از لات معاصر ارائه داد، این تیپ توانست دوباره محبوبیت خود را بازیابد. بازیگرانی چون حامد بهداد در جرم، فرهاد اصلانی در مغزهای کوچک زنگ‌زده، امین حیایی در درخونگاه و امیر جدیدی در قاتل اهلی، هر یک با شمایل خاص خود، لات را به کاراکتری پیچیده و اجتماعی بدل کردند. حتی در آثار طنز و عامه‌پسند مثل اخراجی‌ها با کامبیز دیرباز یا یاغی با عباس جمشیدی، این تیپ حضوری پررنگ داشت. این مجموعه نشان می‌دهد لات پس از انقلاب دیگر صرفاً خشونت‌طلب نیست، بلکه در قالبی چندلایه، گاه تراژیک و گاه طنزآلود، بازتابی از تحولات اجتماعی ایران شده است.

لات در سینمای ایران، بیش از آنکه یک تیپ باشد، یک آینه است؛ آینه‌ای که تغییرات اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی جامعه را در پنج دهه‌ اخیر بازتاب داده است. از غیرت و انتقام در دهه‌ ۴۰ تا پیچیدگی‌های اخلاقی و رسانه‌ای در دهه‌ ۹۰، این تیپ همچنان یکی از پرجاذبه‌ترین و بحث‌برانگیزترین کاراکترها در روایت‌های سینمایی ایران باقی مانده است.

سایه تهدیدات جهانی بر خاورمیانه

ریسک ژئوپلیتیک: نزاع‌های مسلحانه و فروپاشی نظم منطقه‌ای

گزارش WEF نشان می‌دهد درگیری‌های مسلحانه مبتنی‌بر دولت‌ها، یکی از جدی‌ترین تهدیدهای کوتاه‌مدت جهان در ۲۰۲۵ است. برای خاورمیانه، این ریسک به‌معنای تشدید تنش‌های منطقه‌ای، تهدید مسیرهای حیاتی انرژی مانند تنگه هرمز و بی‌ثباتی اقتصادی سریع است. پیامدهای اقتصادی ملموس، از نوسان قیمت نفت تا اختلال در تجارت و افزایش هزینه‌های امنیتی، تجربه‌ای واقعی برای ایران و همسایگانش رقم می‌زند.

پیام برای ایران: تقویت تاب‌آوری اقتصادی، تنوع‌بخشی بازارهای انرژی و سیاست‌های دیپلماسی فعال، از اولویت‌های فوری است.


خشم اقلیمی: خشکسالی، کشاورزی شکننده و موج مهاجرت

در افق ده‌ساله، تغییرات شدید اقلیمی و فروپاشی اکوسیستم‌ها به‌عنوان ریسک‌های بلندمدت برجسته شده‌اند. خاورمیانه پیش‌تر نیز با کم‌آبی، گرمازدگی و کاهش تولید کشاورزی مواجه بوده است و این روند می‌تواند امنیت غذایی، منابع آب و مهاجرت داخلی و فرامرزی را تحت فشار قرار دهد.

اقدامات پیشنهادی: سرمایه‌گذاری در فناوری‌های آبیاری کم‌مصرف و بازچرخانی آب، توسعه زیرساخت‌های ذخیره‌سازی غذایی، و طراحی سیاست‌های جبران اجتماعی برای جمعیت‌های آسیب‌پذیر ضروری است. همکاری منطقه‌ای برای مدیریت منابع مشترک آبی نیز باید در دستورکار دیپلماسی محیط‌زیستی قرار گیرد.


انرژی و زنجیره تأمین: شکنندگی بازار و فرصت‌های ژئوپلیتیک

اختلال در مسیرهای حیاتی انرژی، مانند تنگه هرمز، می‌تواند ظرف هفته‌ها شوک‌های قیمتی و نوسان‌های شدید بازار ایجاد کند. برای ایران، هم تهدید و هم فرصت وجود دارد؛ تهدید از منظر فشار بر معیشت و ثبات اقتصادی، و فرصت از منظر بازسازی نفوذ ژئوپلیتیک از طریق مدیریت عرضه انرژی و همکاری منطقه‌ای.

توصیه: طراحی برنامه‌های اضطراری برای تضمین صادرات و واردات ضروری، تنوع‌بخشی مشتریان و مسیرهای صادراتی، و مکانیسم‌های مالی ضدشوک، همراه با گفت‌وگوی منطقه‌ای برای امن‌سازی مسیرهای دریایی.


فضای اطلاعات: گمراهی دیجیتال و قطب‌بندی اجتماعی

اطلاعات نادرست و گمراه‌کننده، تهدیدی جدی برای ثبات داخلی محسوب می‌شوند. شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیجیتال، در کنار فناوری‌های هوش مصنوعی، ظرفیت تولید محتوای جعلی را افزایش داده و شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌کنند.

راهکارها: برنامه‌های آموزش سواد رسانه‌ای، تقویت شفافیت اطلاعاتی دولت‌ها، ایجاد نهادهای مستقل حقیقت‌یاب و تدوین چارچوب‌های قانونی متوازن برای مقابله با اطلاعات مضر بدون خدشه به آزادی بیان.


فشار اقتصادی و اجتماعی: نابرابری، تورم و تاب‌آوری تهدیدشده

نابرابری، تورم، تحریم‌ها و شوک‌های اقتصادی ناشی از تنش‌های منطقه‌ای می‌توانند تاب‌آوری اجتماعی را تضعیف کنند. فشار بر اقشار آسیب‌پذیر و قطب‌بندی سیاسی از پیامدهای محتمل این وضعیت است.

پیشنهاد سیاستی: تقویت شبکه‌های ایمنی اجتماعی، هدف‌گذاری یارانه‌ها به‌سمت نیازمندان واقعی و سیاست‌های پولی و مالی با تمرکز بر کنترل تورم و حمایت از رشد مولد. شفاف‌سازی در هزینه‌کرد بودجه و مدیریت دولتی برای احیای سرمایه اجتماعی نیز ضروری است.


امنیت زیرساخت‌ها و مخاطرات هسته‌ای: محافظت از دارایی‌های حیاتی

حفاظت از زیرساخت‌های حساس، از جمله انرژی هسته‌ای، در شرایط تنش‌های منطقه‌ای و تهدیدات بالقوه اهمیت حیاتی دارد. تعامل شفاف با نهادهای بین‌المللی، تضمین الزامات ایمنی و فراهم آوردن دسترسی نظارتی مستقل، از اقدامات ضروری است.


سناریوهای منطقه‌ای: از بدترین حالت تا چشم‌انداز همکاری

۱. سناریوی بدترین حالت: ادامه تنش و اختلال در انرژی شوک قیمتی، کاهش درآمد ارزی، بحران معیشت.

تدابیر: ذخیره استراتژیک غذا و سوخت، طرح‌های حمایتی اضطراری، دیپلماسی فعال.

۲. سناریوی میانی: نزاع منطقه‌ای محدود اما پایدار فشار اقتصادی و اجتماعی بلندمدت.

تدابیر: اصلاح سیاست‌های رفاهی، تقویت شبکه سلامت و آموزش، برنامه‌های اشتغال‌زایی محلی.

۳. سناریوی مطلوب: کاهش تنش و همکاری منطقه‌ای فرصت بازسازی اقتصادی و سرمایه‌گذاری در انرژی پاک.

تدابیر: سرمایه‌گذاری در اقتصاد سبز، ارتقای زیرساخت‌ها و مشارکت منطقه‌ای.


توصیه‌های عملی: تاب‌آوری، حکمرانی و دیپلماسی فعال

تاب‌‌آوری زنجیره تأمین: تضمین واردات کالاهای حیاتی، ذخیره‌سازی استراتژیک و تنوع‌بخشی بازارها.

مدیریت آب و کشاورزی مقاوم: فناوری‌های آبیاری کم‌مصرف، آب‌برداری و بهره‌وری زمین.

حکمرانی اطلاعات و سواد رسانه‌ای: آموزش عمومی، حمایت از رسانه‌های مستقل، نهادهای حقیقت‌یاب.

دیپلماسی فعال و چندسطحی: تعامل با بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی برای کاهش تنش‌ها و حفاظت زیرساخت‌ها.

حکمرانی فناوری هوش مصنوعی: چارچوب‌های اخلاقی و قانونی، شفاف‌سازی الگوریتمی و حفاظت داده‌های شهروندان.


آزادی‌های اجتماعی؛ زیرساخت پنهان تاب‌آوری

در جهانی که بحران‌های پی‌درپی، ثبات را به خاطره‌ای دور تبدیل کرده‌اند، تاب‌آوری صرفاً محصول قدرت اقتصادی یا توان نظامی نیست؛ بلکه پیش از هر چیز، بر شانه‌های اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی استوار است. تجربه جهانی نشان می‌دهد جوامعی که از آزادی‌های اجتماعی گسترده‌تر، شفافیت نهادی و امکان مشارکت واقعی شهروندان برخوردارند، نه‌تنها در برابر بحران‌ها پایدارتر می‌مانند، بلکه در جذب سرمایه و بازسازی آینده نیز کامیاب‌ترند.

 

در ایران و خاورمیانه، توسعه پایدار بدون حضور فعال مردم، نهادهای مدنی و مشارکت در تصمیم‌سازی ناممکن است. آزادی بیان مسئولانه، شفافیت در حکمرانی و تضمین امنیت فعالیت مدنی، زمینه‌ساز اعتماد، کاهش شکاف‌های اجتماعی و تقویت انگیزه سرمایه‌گذاری خواهد شد. بی‌ آن، حتی بزرگ‌ترین پروژه‌ها نیز بر زمینی سست بنا می‌شوند؛ پرهزینه، ناپایدار و تهی از مشروعیت اجتماعی

تاب‌آوری، پیش از آنکه یک مفهوم فنی باشد، یک پیمان نانوشته میان دولت و جامعه است؛ پیمانی که اگر گسسته شود، هیچ سازه‌ای -حتی از فولاد- دوام نمی‌آورد.

 

گزارش ریسک‌های جهانی ۲۰۲۵ تصویری هشداردهنده از مسیر پیش‌ رو ارائه می‌دهد. تهدیدات ژئوپلیتیک، فشار اقلیمی، اطلاعات نادرست و نابرابری اقتصادی، شرایط جهان و به‌ویژه خاورمیانه و ایران را شکننده‌تر کرده است. بااین‌حال، فرصت بازاندیشی و طراحی سیاست‌های تاب‌آورانه، همکاری منطقه‌ای و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مقاوم، هنوز وجود دارد. جهانی که در آستانه طوفان است، می‌تواند مسیر خود را با تصمیم‌گیری هوشمند و اقدامات پیشگیرانه باز یابد.

 

*Global Risks Report 2025, World Economic Forum (WEF)

بیانیه انجمن صنفی تهیه کنندگان سینمای مستند ایران درباره آتش سوزی های اخیر جنگل های هیرکانی

انجمن صنفی تهیه کنندگان سینمای مستند تاسف و تأثر خود را از فاجعه ملی آتش سوزی در میراث طبیعی جنگل های هیرکانی اعلام می دارد. شاید دست های ما کنار شما نباشد ولی قلب های ما در میان شما عزیزان غیور ایران است که در میان آتش و دود بی واهمه از مرگ، با آتش در جدال هستید. می دانیم مردم عزیز ما از تمام نقاط ایران به میان هموطنانشان در مازندران آمده اند تا نشان دهند که هیرکانی به تمام ایران تعلق دارد. آرزو می کنیم که آتش زودتر مهار گردد و دیگر آتشی به جان جنگل های وطن عزیزمان ایران نیافتد. امید داریم شما مردم غیور و شریف به سلامت به خانه هایتان بازگردید. البته این پایان راه نیست. یکی از وظایف مهم دستگاه های مربوطه، فراهم نمودن امکانات مدرن اطفاء حریق و نفرات زبده و آزموده در مناطق آسیب پذیر و به خصوص جنگلی است, که می بایست برای جلوگیری از چنین فجایعی به سرعت و بی کاستی فراهم گردد. این انجمن از مسئولان مربوطه خواستار پیگیری جدی و قاطع مسببین آتش سوزی های اخیر در نقاط مختلف جنگل های هیرکانی می باشد و نیز خواستاریم تمام تلاش تان را صرف بازگرداندن حیات به جنگل های سوخته نمایید.
«انجمن صنفی تهیه کنندگان سینمای مستند»

ایران آلوده

کیفیت هوای تهران و برخی دیگر از کلانشهرهای کشور یا به مرز هشدار رسیده و یا این مرز را رد کرده و در محدوده ناسالم قرار گرفته است. از چهارشنبه هفته قبل که کیفیت هوای تهران وارد محدوده ناسالم برای گروه‌های حساس شد تا لحظه تنظیم این گزارش، همچنان آلاینده‌های متعدد در هوای تهران جولان داده و نفس‌کشیدن را برای مردم سخت کرده است.

آلودگی در تهران در این روزها به حدی رسید که پایتخت ایران روز شنبه، اول آذرماه، در جایگاه چهارم لیست آلوده‌ترین شهرهای جهان قرار گرفت. دو روز پس از این اتفاق نه‌تنها از شاخص‌های آلایندگی هوا کاسته نشده، بلکه همچنان بر غلظت این آلاینده‌ها افزوده شده است و در روز دوشنبه، سوم آذرماه، میانگین شاخص AQI هوای تهران ۱۷۸ و ناسالم برای همه گروه‌ها بود.

از سوی دیگر، سه شهرستان شهرری، قرچک و باقرشهر به‌ترتیب با شاخص‌های ۲۳۴، ۲۰۹ و ۲۰۸ با رد کردن محدوده هوای ناسالم وارد محدوده هوای بسیار ناسالم شدند و اگر همین روند ادامه داشته باشد، احتمال اینکه هوای این سه شهرستان استان تهران وارد محدوده خطرناک شود، بسیار زیاد است. آن‌گونه‌که «فاطمه کریمی»، مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران، گفته است در روزهای آینده بر غلظت آلاینده‌ها افزوده و آلودگی تشدید می‌شود.

او با اشاره به مدل‌های پیش‌بینی شرکت کنترل کیفیت هوا تأکید کرد: «خروجی این مدل‌ها نشان می‌دهند با ورود هوای سرد و ناپایداری نسبی جوی، به‌طور موقت از شدت آلودگی کاسته می‌شود. بااین‌حال، همچنان در ساعات پایانی روز سه‌شنبه، چهارم آذرماه، احتمال افزایش غلظت گردوغبار در پایتخت وجود دارد. درنتیجه، شاخص کیفیت هوا همچنان برای گروه‌های حساس در شرایط ناسالم باقی می‌ماند.»

کریمی درباره شاخص کیفیت هوا در چهارشنبه، پنجم آذر، نیز هشدار داد و گفت: «روند افزایش آلودگی هوا ادامه دارد و در روز سوم، کیفیت هوا به‌طور نسبی در سطح ناسالم قرار می‌گیرد. افزایش غلظت آلاینده‌ها و پایداری وضعیت موجود در ساعات ظهر و عصر چهارشنبه قابل‌پیش‌بینی است. بنابراین، پیشنهاد می‌شود شهروندان به‌جز در موارد ضروری از منزل خارج نشوند و درصورت لزوم از ماسک تنفسی استفاده کنند.»


درگز خطرناک‌ترین شهر ایران

از سوی دیگر در روز دوشنبه، سوم آذر، در «درگز» شاخص آلودگی هوا به ۵۰۰ و هوای این شهرستان استان خراسان‌رضوی را در محدوده خطرناک قرار گرفت. وضعیت «مشهد» مرکز این استان نیز تعریف چندانی ندارد و شاخص هوای این شهر در بسیاری از ایستگاه‌های سنجش کیفیت هوا در محدوده ناسالم برای همه گروه‌ها قرار دارد.


هوای بسیار ناسالم در آذربایجان

نقشه آنلاین سامانه پایش کیفی هوا در هر دو استان آذربایجان غربی و شرقی نشان می‌دهد بسیاری از شهرها از جمله تبریز در محدوده ناسالم برای همه گروه‌ها قرار دارد و شهرهایی مانند «بناب» در آذربایجان‌شرقی با شاخص ۲۴۳ و شهرهای ارومیه و مهاباد نیز با شاخص‌های ۲۳۹ و ۲۱۵ در آذربایجان‌غربی هوای بسیار ناسالمی را در سومین روز از آذرماه تجربه کردند.

بسیاری از شهرهای خوزستان نیز در محدوده هوای ناسالم برای همه گروه‌ها قرار دارد.  استان‌های اصفهان و مرکزی نیز در چنین وضعیتی هستند و برخی از شهرها، مانند قروه در استان کردستان، قزوین و تاکستان در استان قزوین، منجیل در استان گیلان، ساوجبلاغ و نظرآباد در استان البرز نیز هوای ناسالم برای همه شهروندان دارند.  

علاوه‌براین، بسیاری از شهرها در نوار غربی و مرکز کشور نیز هوای قابل‌قبول و یا ناسالم برای گروه‌های حساس را تجربه می‌کنند و تنها شهرهای معدودی در این دو ناحیه دارای هوای سالم‌اند.

این درحالی‌است که «امیرحسین نقشینه»، کارشناس سازمان هواشناسی، از ادامه آلودگی شدید هوا در کلانشهرهای کشور خبر داد و اعلام کرد درصورت کنترل‌ نشدن منابع آلاینده، شاخص کیفیت هوا می‌تواند به محدوده «بسیار ناسالم» و حتی «خطرناک» برسد.


تشدید آلودگی در کلانشهرها

به‌گزارش ایرنا، نقشینه با اشاره به استقرار جو آرام در اغلب مناطق کشور گفت: «نبود جریان‌های جوی مؤثر باعث انباشت آلاینده‌ها در شهرهای بزرگ و صنعتی شده است و کیفیت هوا برای تمام گروه‌ها در وضعیت ناسالم باقی می‌ماند.»

او تأکید کرد: «درصورت مهار نشدن منابع آلاینده ثابت و متحرک، به‌ویژه در مناطق پرتردد و صنعتی، احتمال رسیدن شاخص آلودگی هوا به آستانه هشدار جدی وجود دارد.»

به‌گفته نقشینه، طی سه روز آینده نیز این شرایط ادامه دارد و پیش‌بینی می‌شود شاخص آلودگی در برخی مناطق به حد «بسیار ناسالم» برسد.


ترکیب آلودگی هوا و آنفلوآنزا

درحالی‌که بسیاری از شهرهای ایران هوای ناسالمی را نفس می‌کشند، ویروس آنفلوآنزا هم در گردش است و شهروندان بسیاری را درگیر بیماری می‌کند. بر همین اساس، یک مقام وزارت بهداشت در رابطه با ترکیب آنفلوآنزا و آلودگی هوا هشدار داد. «حسین کرمانپور»، سخنگوی وزارت بهداشت، در گفت‌وگو با «پیام ما» با اشاره به افزایش موارد مراجعه‌کننده به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی در اثر آلودگی هوا گفت: «متأسفانه با ترکیب آلودگی هوا و آنفلوآنزا مواجه‌ایم که به‌شدت افراد را بیمار، خسته و ناتوان می‌کند.»

به‌گفته او، ترکیب آلودگی هوا به‌شدت برای مادران باردار، کودکان و افراد دارای بیماری‌های زمینه‌ای خطرناک است.

کرمانپور درباره علائم و عوارض ترکیب آلودگی هوا و آنفلوآنزا گفت: «آنفلوآنزا خود علائمی مانند گلودرد، تب بالا، سرفه خشک و بدن‌درد دارد، وقتی اثرات آلودگی هوا به آن اضافه می‌شود سرگیجه، سردرد شدید و خستگی را به علائم اضافه می‌کند. در ادامه این علائم گوارشی می‌شود و شامل حالت تهوع، اسهال و استفراغ است.»

او با بیان اینکه وزارت بهداشت هشدارهای لازم را درباره این وضعیت از طریق پایگاه اطلاع‌رسانی انجام داده است، گفت: «پیشگیری از آنفلوآنزا آسان‌تر است؛ همان رعایت فواصل اجتماعی و شستن دست و دوری از اجتماع. برای مراقبت از آلودگی هوا نیز راهی جز در خانه ماندن و دور ماندن در معرض آلودگی وجود ندارد و درصورت بیرون‌رفتن حتماً باید از ماسک استفاده کنند.»


درمانده از آلودگی هوا

در شبکه‌های اجتماعی بسیاری از کاربران در شهرهایی که هوای آنها آلوده است، نسبت به این وضعیت واکنش نشان داده‌اند. «امیر چمنی» در شبکه ایکس در مورد وضعیت تبریز نوشت: «در همه سال‌های ماوزت‌سوزی در نیروگاه‌های تبریز، برای نخستین‌بار است که هوای تبریز این‌چنین فاجعه‌بار، آلوده و کشنده است. تنها تدبیر در مقابل این فاجعه، نه علاج آلودگی، بلکه ساده‌ترین امر ممکن، یعنی تعطیلی ادارات، مدارس و است؛ همچون تعطیلی به‌خاطر نبود آب، برق و گاز.»

 «خالو بنجولک» هم درباره هوای ارومیه در ایکس نوشت: «ارومیه را ببینی چه می‌گویی، دو تا ماسک زدم، باز هوا بوی گند می‌دهد. دیشب حالت تهوع داشتم، صد متر آن‌ورتر دیده نمی‌شود. آنقدر آلودگی شدید است که گلویمان سوزش دارد و چشمانمان بدتر.»

فرد دیگری نیز با نام کاربری «ال پروفسور» در ایکس نوشت: «اصلاً نمی‌فهمم قرار است چه بلایی سرمان بیاید. این آلودگی هوا و کمبود آبی که وجود دارد، به‌شدت در حال فشار آوردن است و ترسناک شده. مغزم کاملاً فریز شده در مقابل این وضعیت و هیچ واکنشی نمی‌توانم برای مقابله نشان دهم. هیچ‌کاری جز سرفه‌کردن که آن‌هم واکنش طبیعی بدن است از من بر نمیاد.»

«هلدوش» هم در رابطه با تأثیر آلودگی هوا بر روی بیماری میگرن در ایکس نوشت: «ترکیب آلودگی هوا و میگرن عالی است. روزهاست که از شدت سردرد نمی‌توانم چشمانم را باز کنم.»

کاربر دیگری به‌نام «پیالور» با اشاره وضعیت آلودگی هوا در تهران نوشت: «همسرم امروز با سردردهای شدید و کسالت به درمانگاه رفت و بیش از ۳۰ نفر با همین علائم منتظر بودند. شرایط واقعاً نگران‌کننده است و نشان می‌دهد شدت آلودگی به مرحله هشدار جدی رسیده است. لطفاً و به‌ویژه از کودکان، سالمندان، بیماران قلبی و ریوی به‌شدت محافظت کنید.»

از سوی دیگر، برخی هنرمندان مانند «آناهیتا همتی»، بازیگر سینما و تئاتر، با انتشار تصویری از آلودگی هوا تهران در «اینستاگرام» به این وضعیت واکنش دادند.

کاربر دیگری به‌نام «وحید نوروزی» با تگ‌کردن دادستان تهران در صفحه ایکس خود نوشت: «هیئت وزیران، اختیارات قانونی خود را در آیین‌نامه تبصره ۳ ماده ۳ قانون هوای پاک به کارگروه اضطراری آلودگی هوا و استاندار، تفویض کرده است. احکام مندرج در آن و دستورالعمل پیوست لازم‌الاجرا است و اگر اجرا نشود، غیرقانونی و مصداق ترک فعل است.» اشاره این کاربر به مخالفت وزارت آموزش‌وپرورش با تعطیلی مدارس در روزهای اخیر است که واکنش‌های بسیاری را برانگیخت.

کارگروه اضطرار آلودگی هوا و وزارت بهداشت تعطیل نشدن مدارس در روز شنبه، اول آذرماه، را به‌دلیل مخالفت آموزش‌وپرورش اعلام کردند. انتقادهای شدید از تعطیل نشدن مدارس، آموزش‌وپرورش را مجبور کرد مدارس مقاطع ابتدایی را تا پایان هفته جاری تعطیل کند و آموزش را در بستر مجازی ادامه دهد.

در زمان تنظیم این گزارش، جلسه کارگروه اضطرار آلودگی هوای استان تهران در حال برگزاری است و خروجی این جلسه مشخص نیست. از سوی دیگر، تمامی مدارس و ادارات در برخی استان‌ها مانند آذربایجان‌شرقی تعطیل و مدارس استان البرز نیز برای روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه مجازی شده‌اند. در همین راستا، «منصور علیمردانی»، عضو کمیسیون بهداشت مجلس، به ایسنا گفت: «واقعیت این است که تعطیلی راهکار ریشه‌ای برای بحران آلودگی هوا به شمار نمی‌رود، اما اگر درجه آلودگی در حدی باشد که آسیب جدی به سلامت جامعه بزند، باید تمام ادارات و مدارس تعطیل شود تا تردد شکل نگیرد.»

تداوم آلودگی هوا و تشدید آن در روزهای آینده و هم‌زمانی با گردش بیماری‌هایی مانند آنفلوآنز در کنار تعلل آموزش‌وپرورش برای تعطیلی مدارس در روزهای آینده، موجب افزایش بیماران مراجعه‌کننده به مراکز درمانی می‌شود. از سوی دیگر، کندی تصمیم‌گیری در حوزه مدیریت این آلودگی موجب اختلال در زندگی مردم شده است. در چنین شرایطی، تا زمان اجرای سیاست‌های پایدار برای کنترل آلودگی، تنها راه کاهش آسیب، جدی گرفتن هشدارها، کاهش ترددهای غیرضروری، استفاده از ماسک و حمایت از گروه‌های حساس است و تعطیلی مدارس برای محافظت از کودکان است.

خیزش ایران برای نجات هیرکانی

«همه صد خود را گذاشتند تا حریق خاموش شود.» این را «علیرضا کیادلیری»، از اهالی روستای «الیت»، می‌گوید. «الیت» روستای ییلاق آنهاست و قشلاقشان چالوس و نوشهر! او در این بیست و چند روز داوطلبان زیادی را دیده که از نقطه‌نقطه ایران آمده بودند برای یاری جنگل‌های هیرکانی؛ از آمل، قائمشهر، تهران، البرز، اسلامشهر، تبریز، بروجرد، کردستان، اصفهان، همدان، شیراز، چالوس، نوشهر، نور، نکا و کلاردشت. البته به‌گفته او، سهم دو استان البرز و تهران قابل‌توجه بود.

کیادلیری از همان اولین روزها درگیر حریق شده تا امروز. او شاهد یکپارچگی جامعه کوهنوردی و ورزشی در سراسر ایران بوده؛ کسانی که کمترین حاشیه و چالش را داشتند، یا محلی‌ها و بومی‌هایی که دلسوزانه خود را به آتش رساندند، شاید بتوانند با همین تجهیزات اولیه جلوی پیشروی آن را بگیرند. او هم مثل بسیاری نسبت به کم‌کاری دولتی‌ها انتقاد دارد؛ از ادعاهایشان دراین‌باره که می‌گویند از همان روز اول پای کار بوده‌اند، اما نهایت کارشان در همان ساعات طلایی، فرستادن یکی‌دو نیرو بود که نمی‌توانستند جلوی پیشروی آتش را بگیرند. یا از عدد و رقم‌هایی که درباره مساحت حریق می‌دهند و به‌نظر او، با واقعیت موجود همخوان نیست. بااین‌حال، به‌نظر کیادلیری حرف‌زدن درباره این مسائل در وضعیت کنونی فرعی است. «الان باید بحران را بچسبیم. آن را رد که کردیم، بعد بنشینیم و بحث کنیم چه ارگان یا سازمانی کجا،‌ کم‌کاری کرده».

حریق الیت جنگل را سوزانده و تا پایین دهلیز و مرتع پیش رفته است، این یعنی درختی باقی نمانده. عملیات اطفای حریق که کامل تمام شود، تازه ابعاد فاجعه خودش را نشان می‌دهد. حالا که همه نهادها، سازمان‌ها و ارگان‌های متولی هم به‌گفته کیادلیری، با صد درصد توانشان پای کار آمده‌اند، همه منتظرند تا واقعیت ماجرا مشخص شود. «در پنج‌شش روز اخیر همه آمده‌اند. دیروز هلیکوپترهای سپاه، ارتش و هلال‌احمر نیروهای زبده آتش‌نشانی را به‌همراه چندکیلومتر شلنگ و پمپ‌های قوی بالا بردند. گفتند می‌خواهیم لوله‌کشی کنیم. گروهی از محلی‌ها و کوهنوردها هم البته این کار را چند روز قبل انجام داده بودند.»

در اطفای حریق منطقه حفاظت‌شده چهارباغ گروه بزرگی از داوطلبان پای کار بودند و هستند. کسانی که از کار و زندگی‌شان گذشتند تا هیرکانی زنده بماند. کیادلیری میان این‌همه داوطلب اما می‌خواهد از چند نفر نام ببرد؛ «عبدالعظیم سام‌دلیری» رئیس هیئت کوهنوردی چالوس، «محسن سام‌دلیری» مسئول آموزش هیئت کوهنوردی استان مازندران و «سلمان حمیدی‌نیا»! هر سه نفر روزهاست که در منطقه‌اند و خبری از خانواده و زن و فرزندانشان ندارند. «محسن سام‌دلیری بیش از یک هفته قبل ساعت ۸ شب با ما به‌سمت منطقه حریق آمد. در میان باران و تگرگ حرکت کردیم و ۱۲:۳۰ به محل کمپ رسیدیم. تا امروز که با شما صحبت می‌کنم، پایین نیامده. آقای عبدالعظیم سام‌دلیری هم بعد از یک هفته پایین برگشت، یکی‌دو روز ماند و باز به محل حریق رفت. سلمان حمیدی‌نیا هم همین‌طور، روزهاست که در منطقه مانده و برای خاموش‌کردن آتش کمک می‌کند.»

تمام این داوطلبان آدم‌های عادی جامعه هستند که حریق زندگی‌شان را تغییر داد. «یکدفعه خودمان را دیدیم که میدان‌داری می‌کنیم».

دلیل میدان‌داری این داوطلبان مدیریت نادرست بحران بود. مدیران هر روز می‌گفتند آتش خاموش شده، اما در واقعیت داوطلبان شعله‌های آتش و دود را می‌دیدند که از جنگل زبانه می‌کشد. آنها بین خودشان تقسیم کار کردند، گروهی مشغول اطفای حریق بودند، دسته دیگری پیگیر تدارک و گروهی هم در کار اطلاع‌رسانی به جامعه تا اخبار درست به جامعه برسد. گروه سوم توانستند افکار عمومی ‌را نسبت به الیت حساس کنند و باعث شوند موج کمک‌ها برسد. نمونه‌اش خانواده‌ای که چندروزی به الیت آمدند و برای تیم آشپزی کردند و رفتند. یا دو جوان قائمشهری و از دوستان کیادلیری که با رفقایشان پول جمع کردند برای غذارسانی به تیم امداد و نجات. «۶۰ میلیون تومان جمع کردند و با آن ۱۰۰ کیلو برنج، ۵۰ کیلو گوشت، عدس، قهوه، لوبیا، لوازم کمک‌های اولیه و… خریدند. در حد عروسی غذا درست کردند و از تیم امداد پذیرایی کردند. چند هتل هم در تهیه غذا به ما کمک کردند. خدا را شکر که تیم اطفای حریق ناهار گرم می‌خورند.»


درس‌آموخته الیت: بحران را از روز اول مدیریت کنید
 

«سهیل اولادزاد»، فعال محیط‌زیست، در دوره حریق به بحث اطلاع‌رسانی کمک کرده. با پست‌ها، پیام‌ها و اطلاع‌رسانی او و سایرین بود که مسئله الیت به یک مسئله ملی بدل شد. «مسئولان معمولاً پس از هر بحران در روزهای اول در فاز انکار هستند، بعد که بحران شکل فاجعه به خود می‌گیرد، سعی می‌کنند خودشان را فعال نشان دهند. در حریق الیت هم همین وضعیت را می‌بینیم.»

چالشی که اولادزاد این روزها با آن مواجه است، به محدودیت‌هایی برمی‌گردد که سازمان‌های دولتی برای بحث اطلاع‌رسانی در این شرایط اعمال می‌کنند. نمونه‌اش را هم در این حریق دیده‌ایم، محیطبانان و نیروهای دیگری که به‌واسطه همین محدودیت‌ها واقعیت‌های منطقه را منتقل نمی‌کنند. در این شرایط فرایند خبررسانی درست دچار اختلال می‌شود. «هر روز مسئولان خبر می‌دهند آتش مهار شده، اما تصاویر کوهنوردان محلی چیز دیگری می‌گوید.»

با وجود تمام این محدودیت‌ها نه اولادزاد و نه دیگرانی که درگیر اطلاع‌رسانی‌اند، بیکار ننشستند؛ آنها منابع خبری‌شان را متنوع کردند و درنهایت توانستند افکار عمومی‌ را نسبت به الیت و حریق آن حساس کنند. این رویه باعث شد کارزارهای متعددی شکل بگیرد که برخی از آنها در یکی‌دو روز از مرز ۲۰ هزار امضا هم گذشت. موج ورود کوهنوردان و داوطلبان از شهرهای مختلف هم در ادامه اتفاق افتاد.

آتش الیت بالاخره خاموش می‌شود، اما درس‌آموخته آن چیست؟ «مدیریت سریع بحران مهم‌ترین درسی است که باید از این حریق بگیریم. به‌علاوه، باید بفهمیم می‌توان از شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان یک فرصت بهره گرفت. سازمان‌های دولتی هم باید نگاه خود را به مقوله اطلاع‌رسانی عوض کنند. آنها می‌توانند با خبردهی دقیق حتی امکانات و تجهیزات بیشتری بگیرند؛ همان‌طورکه درباره الیت این اتفاق بعد از رسانه‌ای شدن موضوع افتاد.»

به‌گفته اولازاد، مشکل دیگر در حریق الیت حرف‌های بدون پشتوانه و غیردقیق مسئولان بود، بدون اینکه حتی یک متولی مشخص برای خبررسانی وجود داشته باشد. «هر روز خبر می‌دادند حریق کنترل شده است و آتش هنوز روشن بود. یک روز می‌گفتند هواپیما از ترکیه می‌آید و فردای آن خبری نبود.»

حضور مسئولان بلندپایه در محل بحران مشکلی است که الیت هم مشابه سایر بحران‌ها گرفتارش شد. ورود آنها یعنی مراسم استقبال و برنامه‌های تشریفاتی، درحالی‌که آن لحظه باید توجه همه به‌سمت رفع و مدیریت بحران باشد. «نیاز به حضور میدانی رؤسا نیست؛ آنها می‌توانند از دور هم موضوع را کنترل کنند و به نیروهایشان خداقوت بگویند.»

این روزها اولادزاد و جمع دیگری از متخصصان و کارشناسان گروهی مجازی‌ دارند که در آن فعالیت‌هایشان را با هم هماهنگ می‌کنند. آنها در این روزها تلاش کرده‌اند ضمن به اشتراک گذاشتن اطلاعات و آخرین اخبار، درباره سایر مناطق هم اقدامی‌ انجام دهند، به‌ویژه حالا که الیت اندکی از آن وضعیت وخیم فاصله گرفته است. «با آمدن نیروهای امدادگر، به‌ویژه آتش‌نشانی و با تجهیزاتی که دارند، اوضاع بهتر شد؛ هرچند متأسفانه ما زمان طلایی اطفای حریق، یعنی روزهای اول آتش‌سوزی، را از دست دادیم.»


تا آتش را خاموش نکنیم، نمی‌رویم

«ما از زاگرس آمدیم؛ چهار نفر از مریوان، دو نفر از کرمانشاه و دو نفر از کامیاران. تا این آتش را خاموش نکنیم، از اینجا نمی‌رویم.» اینها را «برهان مجیدی»، سرگروه تیم کردستان، می‌گوید. پس از او، یکی دیگر از داوطلبان می‌گوید: «ما خودجوش آمده‌ایم. ان‌شاءلله بتوانیم آتش را خاموش کنیم و به سلامت برگردیم.» آنها در حالی در چالوس حاضر شده‌اند که در مریوان، زاگرس در حال سوختن است. یکی از آنها از مسئولان می‌خواهد به داد زاگرس برسند؛ چراکه اگر زاگرس نابود شود، ایران نابود خواهد شد.


وطن کوهمره و چالوس ندارد

«وطن که شد کوهمره سرخی و شمال ندارد.» این را «اشکان بازیاری» می‌گوید؛ کشاورز ۳۵ساله اهل کوهمره در استان فارس. آن روز که با او تماس گرفتم، در تدارک رفتن به شمال بود، می‌خواست هزار و ۵۰۰ کیلومتر راه را بیاید تا خودش را برساند به چالوس و منطقه حریق در «منطقه حفاظت‌شده چهارباغ». او ۲۳ سال سابقه اطفای حریق و درختکاری دارد. از دوازده‌سالگی به این کار مشغول شده، جنگل که آتش می‌گیرد، اشکان بازیاری مثل اسفندی می‌شود که روی زغال گداخته انداخته باشند. زن و دو دخترش او را با این روحیه پذیرفته‌اند و امسال وقتی پس از شرکت در ۷۰ حریق زاگرس از ابتدای سال تاکنون، گفت می‌خواهد برود چالوس، شکایتی نکردند.

رفتن برای اطفای حریق آن‌هم تا چالوس، یعنی ماه‌ها کار نکردن. بازیاری پاسخ‌هایش کوتاه است «هر جور که این ۲۳ سال گذشت، این‌بار هم می‌گذرد.»

بازیاری اما به حریق چالوس نرسید، مسئولان او را مطمئن کردند که آتش در منطقه «الیت» کنترل شده و نیازی به حضور او نیست. همچنان که نیازی به حضور «صمد گشتاسبی» اهل ممسنی نبود. او هم می‌خواست به الیت برود و تجربه‌اش در ۲۰۰ حریق را برای خاموش‌کردن آتش در این منطقه را به کار بندد که از میانه راه بازگشت. گشتاسبی کارگر فصلی و روزمزد است. او حاضر بود از درآمد روزانه‌اش که خرج زن و دو فرزندش است بزند، اما الیت زنده بماند. «وقتی جنگل نباشد، زندگی ارزش ندارد.»

«مهدی رحمانی» سومین نفر از فارس و همسفر گشتاسبی و بازیاری بود. انگیزه‌اش برای رفتن به چالوس را عشق به آب، خاک و جنگل عنوان کرد. رحمانی هم ازدواج کرده و دو فرزند دارد و کوله‌باری تجربه. او مسافرکشی می‌کند، اما خاموش‌کردن جنگل‌ها مهم‌تر از چندروز کار کردن بود. با سایر فعالان محیط‌زیست زاگرس در مسیر رفتن به چالوس بودند که «حمید ظهرابی»، معاون محیط‌ طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست، با آنها تماس گرفت و تأکید کرد الیت حالش بهتر شده. اصرار کردند و گفتند بگذارید مطمئن شویم. او اما گفت مطمئن باشید،‌ آنها هم از میانه راه برگشتند.


مسئله، مرگ یک سرزمین است

«حمید حق‌نظر» معلم و کوهنورد ساکن همدان است. او سابقه اطفای حریق را در منطقه خودشان دارد و در قالب یک تیم سه‌نفره با دوستانش برای بررسی حریق الیت رفت و بعد از چند روز بازگشت. بااین‌حال تصاویری که از منطقه منتشر می‌شود، او را بر آن واداشته که درس و آموزش را رها کند و دوباره عازم چالوس شود. «وقتی بحث مرگ یک سرزمین است و می‌توانم کاری انجام دهم، نمی‌شود دست روی دست بگذارم.»

 مسئولان از اطفای کامل حریق در «الیت» و پایان عملیات خبر داده‌اند. اینکه آیا واقعاً آتش خاموش شده یا نه، در روزهای آینده مشخص می‌شود. حریق الیت در کنار فاجعه‌ای که در هیرکانی رخ داد‌ و اهمال مسئولان، داستان یک فداکاری گروهی است؛ داوطلبانی که برای نجات هیرکانی برخاستند و تا روز آخر ننشستند.  

ارسباران در محاصره آتش

جنگل‌های منطقه نمنق شهرستان جلفا از روز اول آذر درگیر آتش شدند. منطقه حفاظت‌شده است و دیزمار در قلب منطقه حفاظت‌شده ارسباران قرار دارد. منطقه‌ای که در آتش است، تنها چند کیلومتر با روستای نمنق فاصله دارد. «بهرام تندران»، کوهنورد، از روز شروع آتش در منطقه حاضر بوده و حالا به «پیام ما» می‌گوید دو روز گذشته بیشترین میزان آتش بود. «نیروهای زیادی حاضر شده‌اند. بیش از ۵۰۰ نفر هستیم. هم نیروهای دولتی، هم کوهنوردان و نیروهای روستاهای اطراف. آتش‌سوزی اینجا در سطح زمین و در برگ‌های خشک در جریان است؛ چون درخت‌ها مانند منطقه الیت نیستند و از هم فاصله دارند، کمتر به درخت‌ها آسیب رسیده است.» او می‌افزاید: «اینکه در چهار دره هم‌زمان آتش‌سوزی باشد، باید دستگاه‌های امنیتی به موضوع ورود پیدا کنند. نوع آتش‌سوزی و مسیرهای آتش‌، نشان از عمدی‌بودن آتش‌ دارد. حتی عصر خبر رسید در  منطقه دیگر دیزمار، به اسم مُلک طالش، هم آتش‌سوزی شروع شده که توسط جوامع محلی سریع مهار شد و گویا دیده‌اند فردی فرار می‌کرده است.»

حدس و گمان‌ها می‌گوید این آتش هم عامل انسانی داشته؛ چون این منطقه هوای بسیار سردی دارد. تندران هم معتقد است این آتش عامل انسانی داشته و روز گذشته یعنی یکشنبه، دوم آذر، میزان آتش بسیار نگران‌کننده بوده است. «ما دیروز به بالگرد برای اطفا نیاز داشتیم. الان هم اگر بیاید، سرعت اطفا را بالا می‌برد و این بسیار مهم است.»

به‌گفته او، جنگل‌های ارسباران با جنگل‌های الیت متفاوت‌اند و تراکم کمتری دارند و همین هم وضعیت را کمی بهتر از آنجا کرده است. «روستای قشلاق، روستای دیگری  نزدیک به منطقه است و امیدواریم آتش به آنجا نرسد. این درحالی‌است که تا این لحظه خبری از مرگ‌ومیر حیات‌وحش هم نداشته‌ایم.»


آتش عامل انسانی داشته ولی به کسی مظنون نیستیم

باد به‌سرعت در منطقه در جریان است و سرعت بالای باد کار را هم برای نیروهای حاضر در منطقه سخت کرده و هم برای آمدن بالگرد به منطقه. «جمال بابایی»، معاون توسعه مدیریت، حقوقی و منابع اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست آذربایجان‌شرقی، به «پیام ما» می‌گوید در سال ۱۳۹۹ هم آتش‌سوزی بزرگ دیگری در این منطقه داشته‌اند و حالا با وجود حضور گسترده نیروها امیدوارند این آتش تا پایان روز دوشنبه خاموش شود. او در پاسخ به این پرسش که آیا فردی برای روشن‌کردن آتش در این جنگل‌ها بازداشت شده یا خیر؟ می‌گوید: «این آتش به‌احتمال بسیار زیاد عامل انسانی دارد، اما تاکنون فردی بازداشت نشده و به کسی مظنون نیستیم.»

به‌گفته او، برگ‌های ریخته در کف جنگل عامل شعله‌ور شدن مجدد آتش است و هنوز مشخص نیست چند هکتار درگیر آتش است. «متأسفانه چند تکه از جنگل درگیر است و باد نقش مهمی در جابه‌جایی آتش و شعله‌ور شدن آن دارد. امیدواریم نیروهای متخصص منطقه بتوانند به‌سرعت آتش را تا پایان امروز مهار کنند.»

وضعیت فعلی آتش‌سوزی در منطقه و نرسیدن بالگرد، یک‌بار دیگر یادآور سال ۱۳۹۹ و آتش‌سوزی گسترده در این منطقه است که طبق معمول با دیرکرد در ارسال کمک‌ها مواجه بودیم. همان زمان صحبت از ساخت پایگاه اطفای حریق در این منطقه حفاظت‌شده به میان آمد، اما هنوز این پایگاه به بهره‌برداری نرسیده است. 

«هیرکانی می‌سوزد؛ ما کجا ایستاده‌ایم؟»

آتش‌سوزی‌ جنگل‌های هیرکانی فقط یک حادثه زیست‌محیطی نیست؛ این اتفاق به‌مثابه یک «آشکارساز اجتماعی» عمل می‌کند. گویی شعله‌ها همان‌قدر که تنه‌های هزارساله را می‌سوزانند، لایه‌های پنهان ساختارهای مدیریتی، فرهنگ عمومی و الگوهای کنش جمعی ما را نیز روشن می‌کنند.

جنگل‌های هیرکانی میراث سه‌میلیون‌ساله‌اند؛ شناسنامه طبیعی ایران و بخشی از حافظه فرهنگی ما. سوختن این جنگل‌ها یعنی سوختن بخشی از هویت جمعی. جامعه‌ای که حافظه طبیعی‌اش را از دست بدهد، در فهم خویش و آینده‌اش دچار اختلال می‌شود.

در جامعه‌شناسی محیط‌زیست، از چنین فاجعه‌هایی به‌عنوان گسست‌های اکولوژیک یاد می‌شود؛ شکاف‌هایی که پیوند انسان-سرزمین را تضعیف و بی‌خانمانی معنوی ایجاد می‌کنند.

وقتی آتش مهار نمی‌شود، مسئله فقط باد و خشکی هوا نیست؛ مسئله ساختار کنش جمعی ماست.

چند سطح مشکل هم‌زمان دیده می‌شود:

۱. مدیریت متکی به واکنش، نه پیشگیری: سیستم محیط‌زیست ما به‌جای مدیریت خطر، مدیریت فاجعه را تجربه می‌کند؛ یعنی همیشه چند قدم عقب‌تر از آتش است.

۲. مرزهای مبهم مسئولیت: وقتی چند نهاد مسئول‌اند، در عمل کسی مسئول نیست. این تداخل نهادی، سرعت واکنش را پایین می‌آورد و هزینه اجتماعی را بالا.

۳. فقدان سرمایه اجتماعی محیط‌زیستی: جامعه‌ای که مشارکت‌پذیری پایینی دارد، در لحظه بحران نمی‌تواند منسجم وارد عمل شود. آتش‌سوزی امروز، نتیجه ضعف مزمن اعتماد و همکاری جمعی است.

در نظریه‌های کنش محیط‌زیستی، بحران‌ها معمولاً محصول انباشتی از بی‌توجهی‌های کوچک‌اند: یک زباله آتش‌زا، یک مدیریت سهل‌گیر، یک سیاستگذاری فاقد اولویت و یک جامعه که «عادت کرده تماشاچی باشد».

این همان چرخه‌ای است که در دهه‌های گذشته، بارها در مورد دریاچه‌ها، تالاب‌ها، پوشش گیاهی، تنوع‌زیستی و فرونشست زمین دیده‌ایم.

آتش امروز هیرکانی، نتیجه مجموعه‌ای از «غفلت‌های کوچک» است که به «بحران بزرگ» تبدیل شده‌اند.

جامعه‌ای که می‌خواهد از این چرخه بیرون بیاید، ناگزیر باید وارد کنش جمعی محیط‌زیستی شود.

کنش جمعی یعنی تبدیل «درد» به «مطالبه»، تبدیل «مطالبه» به «سازوکار» و تبدیل «سازوکار» به «پایداری».

مطالبه‌گری برای بودجه پایدار اطفای حریق، تجهیزات مدرن، آموزش نیروهای محلی، پایش ماهواره‌ای و حضور فعال سمن‌ها بخشی از همین مسیر است.

کنش محیط‌زیستی، لزوماً کارهای بزرگ دولتی نیست؛ گاهی همین انتشار آگاهانه اطلاعات، همین یادداشت‌ها، همین فشار افکار عمومی، تبدیل به موتور محرک اصلاح می‌شود.

اگر امروز در برابر این آتش‌سوزی‌ها واکنش جمعی شکل نگیرد، فردا چیزی جز افسوس باقی نمی‌ماند.

ما با ازدست‌دادن درختان کهنسال، تنها برگ‌های یک اکوسیستم را از دست نمی‌دهیم؛ بلکه لایه‌هایی از «امنیت زیستی»، «هویت سرزمینی»، «پایداری فرهنگی» و «سرمایه اجتماعی» کشورمان را از دست می‌دهیم.

هیرکانی اگر می‌سوزد، درواقع دارد به ما می‌گوید: «بی‌تفاوتی، بزرگ‌ترین آتش‌افروز است.»

این یادداشت نه برای ایجاد غم، که برای تقویت اراده جمعی است.

هرکدام از ما، رسانه، فعال محیط‌زیست، دانشگاهی یا شهروند عادی، می‌توانیم نقشی در مهار این چرخه داشته باشیم؛ از مطالبه ساختارهای پیشگیری تا مشارکت داوطلبانه، از حمایت از سمن‌ها تا تولید آگاهی.

آتش امروز را نمی‌توان فقط با آب خاموش کرد؛ باید با اراده جمعی خاموش کرد.

جنگل و مفهوم وطن

هیرکانی، موزه‌های زنده تاریخ طبیعی جهان، سرمای سوزان عصر یخبندان را تاب آورد، اما در برابر شعله‌ بی‌تدبیری و بی‌وطنی مسئولان زانو زد. آنچه در شمال ایران زبانه می‌کشد، تنها درختان را خاکستر نمی‌کند، بخشی از هویت سرزمینی ما را دود می‌کند. هیرکانی می‌سوزد و واکنش پس از مرگ سهراب دولت به این فاجعه، آن‌هم با فشار فعالان و رسانه‌ها، این سؤال را در ذهن مردم تکرار می‌کند: مفهوم وطن در نگاه حاکمان ایران چگونه است!

این آتش‌سوزی و تعلل غیرقابل‌توجیه در فرونشاندن آن، واقعیتی هولناک در شیوه حکمرانی کشور تداعی می‌کند. واقعیتی که نشان می‌دهد اولویت‌بندی خطرات در ذهن مسؤولین، فرسنگ‌ها با منافع ملی فاصله دارد. تأخیر در اعزام بالگرد و امکانات، آن‌هم برای خاموش کردن آتشی که سرمایه ملی را می‌بلعد، تنها یک بی‌کفایتی مدیریتی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از یک نگرش است. نگرشی که ایران را نه به‌عنوان یک میهن (سرزمین مادری)، بلکه به‌عنوان یک «منبع درآمد» می‌بیند. در این نگاه، هر چیزی که دلار نفتی تولید نکند، ارزش محافظت ندارد.

شاید بی‌رحمانه به‌نظر برسد، اما رفتار سیستم اجرایی کشور تداعی‌کننده ذهنیت یک نیروی غیرایرانی است. مهمانی ناخوانده که می‌داند زمانش محدود است، پس استراتژی بهره‌برداری حداکثری و رهاسازی پوسته‌ تهی را اجرا می‌کند. انگار که ایران را سرزمینی موقت می‌بینند که باید تا آخرین قطره شیره‌اش را کشید و پوسته‌اش را رها کرد و رفت.

در این میان، مفهوم جنگ و دشمن نیز گنگ و نامفهوم است. حکومت همواره بر طبل دشمن خارجی می‌کوبد. اگر یک پهپاد بیگانه وارد آسمان شود، بحران ملی اعلام می‌شود؛ اما وقتی دشمن داخلی ناکارآمدی، هزاران هکتار از جنگل‌های چندمیلیون‌ساله را نابود می‌کند، آب از آب تکان نمی‌خورد. مگر تعریف جنگ چیست؟ آیا نابودی زیرساخت‌های حیاتی و محیط‌زیست یک کشور، کمتر از حمله نظامی است؟ اگر چه نیروهای مردمی دل‌بسته به این خاک، زیباترین فرزندان آفتاب و باد، که در خاموش‌کردن آتش با دست خالی، جان خود را فدا می‌کنند، در دستگاه بروکراسی کشور شهید محسوب نمی‌شوند، اما آتشی که هرساله به جان ایران می‌افتد، کمتر از آتش جنگ با دشمن خارجی نمی‌سوزاند.

به‌نظر می‌رسد حاکمان ما، پیوند عاطفی و تاریخی خود را با این جغرافیا از دست داده‌اند. آنها طوری مدیریت می‌کنند که انگار قرار نیست فرزندانشان در این خاک زندگی کنند. زندگی هم نمی‌کنند..!

هیرکانی می‌سوزد تا به ما یادآوری کند: برای کسانی که وطن را در بشکه‌های نفت خلاصه کرده‌اند، سوختن درختان بلوط و راش، نه یک فاجعه، که تنها یک آمار اداری است.

بازگشت پارچه کشمیر

در دنیای امروز مد، «لوکس» دیگر فقط به‌معنای قیمت گران نیست؛ بلکه به‌معنای اصالت، روایت‌پردازی، داستان‌سرایی و توجه به زمین است. در این میان، «کشمیر»، آن نخ نفیس و نرم دوباره در کانون توجه قرار گرفته، اما این‌بار با روایتی تازه: پلی میان میراث کهن، مهارت‌های سنتی و ارزش‌های پایدار. برندهای معاصر تلاش می‌کنند با تعریف دوباره کشمیر، ترند «ثروت بی‌صدا» (stealth wealth) را با پایداری ترکیب کنند. 


نرمی کشمیر، چالشی سخت برای محیط‌زیست

برای اینکه لباس نرم و لطیف کشمیری تنمان کنیم، طبیعت مراحل سخت و خشنی را پشت سر می‌گذارد. چرای بی‌رویه بزهای کشمیر، یکی از عوامل اصلی نابودی مراتع و فرسایش خاک است. طبق بررسی‌های مجله مد «ووگ»، بیش از ۷۰ درصد از مراتع مغولستان که از منابع اصلی این الیاف در جهان است، به‌دلیل همین فشار بیش‌ازحد، در وضعیت بحرانی به سر می‌برند.

اما راه‌حل‌های نوآورانه‌ای برای جلوگیری از این اتفاق، در حال ظهور است. شرکت‌هایی مانند «اوربلوم» (Everbloom) با استفاده از پشم‌های بازیافتی، الیافی شبیه به کشمیر تولید می‌کنند که نیاز به پرورش بزهای بیشتر را از بین می‌برد.

برندهای پیشرویی مانند «اکستریم کشمیر» (Extreme Cashmere) و «نیکد کشمیر» (Naked Cashmere)، کیفیت بالا را با شفافیت در تولید و توجه به منشأ اخلاقی ترکیب کرده‌اند. آنها به‌سمت طراحی‌های فراجنسیتی و بدون محدودیت سنی با تنوع بالا و رنگ‌های جسورانه حرکت می‌کنند.

برنامه‌های آموزشی نیز برای دامداران در حال اجراست. برای مثال، بنیاد بربری یک برنامه پنج‌ساله را برای آموزش دامداران در افغانستان و ترویج روش‌های پایدار نگهداری از مراتع و رفاه حیوانات، راه‌اندازی کرده است.


مشتری امروز یک داستان می‌خرد

خریدار نسل جدید، دیگر تنها به برچسب قیمت و مارک نگاه نمی‌کند. او به‌دنبال «داستان» پشت کالا است. مجله ووگ عربی نیز به این روند اشاره می‌کند و نشان می‌دهد برندهای اخلاق‌محور نوظهور، از جمله «لینه‌آ لوند» (Linnea Lund) در پاریس، با شفافیت کامل در زنجیره‌ تأمین، همکاری مستقیم با چوپان‌های مسئول، تولید «سفارش‌محور» (Made-on-Demand) برای حذف کامل ضایعات و بهره‌گیری از کارگاه‌های خانوادگی در ایتالیا، کشمیر لوکس را با وجدانی آسوده عرضه می‌کنند. در این نگاه تازه، خرید یک پلیور کشمیر دیگر فقط یک تراکنش مالی نیست؛ بلکه حمایت از یک داستان انسانی و محیط‌زیستی زیباست. 


میراث فراموش‌شده ایران: کارخانه پشم‌بافی کشمیر کرمانشاه

اینجاست که نقش تاریخی ایران قابل‌توجه است. شاید برای بسیاری جالب باشد که بدانند در دهه ۱۳۴۰، «کارخانه پشم‌بافی کشمیر» در کرمانشاه فعالیت می‌کرد و سالانه حجمی قابل‌توجه، یعنی تا ۵۰۰ هزار متر پارچه پشمی و ۵۰ هزار دوک نخ، تولید می‌کرد. این پیشینه غنی از صنعت و هویت تاریخی نقطه شروعی درخشان برای تعریف یک هویت جدید است؛ «کشمیر ایرانی» با روایتی از اصالت و کیفیت.


کشمیر ایرانی، روایتی پایدار و اصیل

تصور کنید برندی ایرانی بتواند با الهام از این میراث، ژاکت‌های کشمیری را نه از مسیرهای متداول و آسیب‌زننده به محیط‌زیست، بلکه با استفاده از پشم‌های محلی یا بازیافتی و با طراحی‌های مدرن، بومی و بافت دستی؛ که این روزها برندهای لوکس مثل «کوچینلی» روی آن مانور می‌دهند، تولید کند. چنین برندی می‌تواند در بازار جهانی، با روایت «کشمیر اصیل ایرانی» حرفی نو برای گفتن داشته باشد و با ظرفیت طبیعی زیست‌بوم ایران با کاهش فشار بر محیط‌زیست، پیشگام مد پایدار باشد.

همچنین، این برند می‌تواند این میراث صنعتی و مهارت‌های سنتی را احیا کند و مشتریانی را جذب کند که به‌دنبال کالایی با هویت، کیفیت و معنای عمیق‌تر هستند.

بازگشت کشمیر به عرصه مد، تنها یک مد زودگذر نیست؛ بلکه دعوتی است به بازگشت به اصالت و مسئولیت‌پذیری. ایران با پیشینه درخشان خود در صنعت نساجی و هنر صنایع دستی غنی، این پتانسیل را دارد که سهمی در این داستان جهانی داشته باشد. کشمیر ایران می‌تواند نه‌فقط لوکس، بلکه اخلاقی، پایدار و معنابخش باشد. 

این‌بار هنگام خرید لباس‌های پاییز و زمستان نه‌تنها به نرمی لباس، که به داستان بافته‌شده در تار‌وپود آن بیندیشیم؛ داستانی که می‌تواند آینده‌ای پایدارتر را برای صنعت مد و طبیعتمان به ارمغان آورد.

 

خانه‌ای روی صحنه تئاتر

تئاتر برای «هادی مرزبان» فقط یک حرفه نبود؛ خانه و پناهگاهی بود که سال‌ها در آن زیست و از آن نفس گرفت. از ‌دهه ۴۰، در همان سال‌هایی که با شوقی جوانانه در سالن‌های کوچک و بزرگ رفت‌وآمد می‌کرد، جهان خود را به صحنه گره زد. نخستین‌بار در سال ۱۳۴۷ حضور حرفه‌ای‌اش را با بازی در «رستم و سهراب» تجربه کرد و از همان زمان، مسیرش در تئاتر به راهی بدل شد که تا واپسین روزهای زندگی‌اش ادامه یافت.

مرزبان، زاده فروردین سال ۱۳۲۳ بود؛ دانش‌آموخته رشته بازیگری و کارگردانی از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۲. هر کس که او را می‌شناخت، می‌دانست تئاتر برایش حکم زادبوم دارد؛ زادبومی که هیچ‌گاه ترک نکرد.

همین رابطه عمیق باعث شد کارنامه‌اش، برای سالیان سال، از اجراهایی پر شود که هر کدام بخشی از تاریخ تئاتر ایران را شکل دادند. او از همان سال‌های نخست، با تمرکز بر دقت در اجرا و وسواس در انتخاب متن، توانست آثاری را روی صحنه ببرد که در ذهن مخاطبان ماندگار شدند. بخشی از این وفاداری به تئاتر، از طراحی مسیر حرفه‌ای‌اش برمی‌آمد؛ مسیری که از سال ۱۳۴۵ آغاز شد و تا پایان عمر، بی‌وقفه ادامه یافت.

در این سال‌ها، تحصیل دانشگاهی او نیز در امتداد همین مسیر شکل گرفت. بعد از فارغ‌التحصیلی در ایران برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت و کارشناسی ارشد طراحی و کارگردانی تئاتر را از دانشگاه برونل لندن دریافت کرد. این تجربه جهانی، او را با نگاه‌های تازه‌ای آشنا کرد، اما آن‌گونه‌که خود بارها اشاره کرده بود، درنهایت «هویت ایرانی» بود که جوهره نگاهش به تئاتر را می‌ساخت. بازگشت او به ایران، با همین باور همراه بود و نخستین تجربه‌هایش پس از برگشت نیز بر متون و شیوه‌های ایرانی استوار شد.

ورود او به عرصه سینما نیز، گرچه در قیاس با تئاتر محدودتر بود، اما بخشی از زندگی حرفه‌ای‌اش را شکل داد. در سال ۱۳۶۵ با «جنگل‌بان» نخستین حضور سینمایی‌اش ثبت شد و بعد از آن در چند فیلم دیگر نقش‌آفرینی کرد. همچنین، در سریال‌های تلویزیونی هم نقش‌آفرینی کرد که از جمله آنها می‌توان به «پهلوانان نمی‌میرند»، «تنهاترین سردار»، «امیرکبیر» و… اشاره کرد. اما هرگز تجربه‌های تلویزیونی و سینمایی‌اش، او را از صحنه دور نکرد. جهان او همان دنیای نمایش بود؛ بستری که در آن، بازیگر و کارگردان، متن و نور، حرکت و روایت به هماهنگی می‌رسیدند و او می‌کوشید این وحدت را در هر اثر حفظ کند.


پیوندی که به همکاری هنری مداوم تبدیل شد

در زندگی شخصی او هم تئاتر همچنان نقشی تعیین‌کننده داشت. در جریان اجرای یکی از نمایش‌ها، آشنایی او با «فرزانه کابلی» شکل گرفت و کم‌کم به زندگی مشترک انجامید. پیوند آنها، بیش از یک همراهی شخصی، به یک همکاری هنری مداوم تبدیل شد. کابلی در اجراهای فراوانی کنار مرزبان بود؛ گاهی به‌عنوان بازیگر، گاهی به‌عنوان طراح حرکات و گاهی به‌عنوان همراهی که در پشت صحنه، ساختار اجرایی نمایش را کامل‌تر می‌کرد. 

این همکاری نزدیک، ردپایی مهم در اجراهای او گذاشت. از «تانگوی تخم‌مرغ داغ» که کابلی برای آن جایزه بهترین بازیگر زن را گرفت تا اجراهای دیگری که در آن، طراحی حرکات او بخشی از بافت روایی نمایش شد. 

در مسیر زندگی، آن دو حتی به فکر ترک ایران افتادند. اما همان‌طورکه مرزبان روایت کرده بود، یک اتفاق ساده مانع شد. در راه فرودگاه، زمانی که لحظه دور شدن فرا می‌رسید، کابلی ناگهان بی‌اختیار گریه کرد و گفت: «آخر من این بوی نامطبوع وطن را هم دوست دارم.» همین جمله کافی بود تا از رفتن منصرف شوند.

مهرماه امسال در مراسم سالگرد تأسیس تماشاخانه سنگلج حاضر شده بود و آن‌طورکه ایسنا نوشته، این آخرین حضور مرزبان در یک برنامه تئاتری بود. نشان شصتمین سالگرد تماشاخانه سنگلج با دستان «علی نصیریان» به او اهدا شد. او در همان مراسم گفته بود امیدوار است روزی با عصا نیز بتواند کار جوانان را ببیند، اما سرنوشت اجازه نداد به چنین روزی برسد.


میراث اکبر رادی و کارگردانی وفادار

هرچند کارنامه مرزبان گسترده بود، اما نام او بیش از هر چیز با جهان نمایشی «اکبر رادی» پیوند خورده است. رابطه‌ای که مرزبان را به اجراکننده‌ای بدل کرد که بسیاری از مخاطبان، آثار رادی را با نگاه او می‌شناختند. او معتقد بود رادی نه‌تنها «چخوف»، بلکه «میلر» و «ایبسن» تئاتر ایران است و در آثار او گوشه‌هایی از آثار بزرگ دنیا را می‌بینیم. نگاه مرزبان به ارزش‌گذاری ریشه‌های ایرانی، پیوندش را با جهان رادی عمیق‌تر می‌کرد. او بر این باور بود که رئالیسم رادی، از دل جامعه‌نگری دقیق او برآمده است و به همین علت شخصیت‌هایش نه مطلقاً خوب‌اند و نه مطلقاً بد. 

نخستین همکاری آن دو با اجرای نمایشنامه «پلکان» اثر رادی شکل گرفت. پلکان در میان نمایش‌های رادی یکی از آثار شاخص اوست؛ نمایشی که به‌گفته رادی براساس سه قطعه عکس از یک نفر در سه دوره از زندگی‌اش نوشته شده است. روایت مردی به‌نام «بلبل» که از پسیخان رشت تا فرمانیه با پس‌زدن آدم‌ها بالا می‌رود و درنهایت نیز خودش عدالت را برقرار می‌کند. 

ادامه این ارتباط نزدیک میان کارگردان و نویسنده، باعث شد مرزبان نسبت به متن‌های رادی حساس باشد؛ حساسیتی که گاهی در یک «واو» خودش را نشان می‌داد. می‌گفت اگر بازیگری جمله‌ای را غلط می‌گوید، حتی اگر همه مطمئن باشند مطابق متن است، او باز هم حدس می‌زند اشتباه است و معمولاً حدسش درست درمی‌آید. 

مرزبان در این سال‌ها چندین تئاتر از آثار رادی را کارگردانی کرد؛ از «آهسته با گل سرخ» تا «ملودی شهر بارانی»، از «شب روی سنگفرش خیس» تا «خانمچه و مهتابی». او تنها کارگردانی بود که بسیاری از تماشاگران، آثار رادی را با او می‌شناختند و حتی اشاره می‌کردند که بقیه کارگردانان کمتر سراغ این متن‌ها می‌روند، چون اجراهای مرزبان شاخص شده است.

مرزبان در مصاحبه‌های مختلف، همواره می‌گفت نسل جوان کمتر با بزرگان فرهنگ و هنر ایران آشناست. او باور داشت تئاتر ایران نباید از ادبیات و نمایش ایرانی غافل شود. همین نگاه نیز باعث شد حتی در آثار دیگرش به نمایش‌های تخت‌حوضی روی بیاورد؛ از این نمونه می‌توان به نمایش «بنگاه تئاترال» اشاره کرد.

علاوه‌بر فعالیت در عرصه کارگردانی، مرزبان بخش زیادی از سال‌های کاری خود را به آموزش اختصاص داد. او از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹ در کانون تئاتر دانشگاه علم و صنعت ایران تدریس کرد و طی این مدت شاگردان زیادی از دانش و تجربه‌های او بهره بردند. رفتار آرام و نگاه دقیق مرزبان به هنر نمایش باعث می‌شد فضای کلاس‌هایش صمیمی و درعین‌حال حرفه‌ای باشد.

او یکشنبه دوم آذر، پس از گذراندن دوره‌ای بیماری، چشم بر جهان فرو بست. در ماه‌های آخر عمرش، سرگرم تدارک نمایشی تازه با نام «پریزاد» بود؛ نمایشی که با رفتنش ناتمام ماند. آخرین نمایشنامه‌هایی که به‌نام او ثبت شد، همان‌هایی بودند که سال‌ها نامش را با خود حمل کرده بودند: «لبخند باشکوه آقای گیل»، «پلکان»، «شب روی سنگفرش خیس»، «آهسته با گل سرخ»، «آمیز قلمدون»، «باغ شب‌نمای ما» و بسیاری دیگر.

با رفتن مرزبان، بخشی از تاریخ زنده تئاتر ایران خاموش شد؛ تاریخ کارگردانی که با آرامش، دقت و وفاداری بی‌نظیرش، متون ایرانی را زنده نگه‌داشت و نسل‌های مختلف را با جهان اکبر رادی آشنا کرد. خانه او همیشه صحنه بود و حالا صحنه‌ای که سال‌ها با حضورش روشن مانده بود، در سوگ یکی از عاشقان دیرین خود ایستاده است.