بایگانی
«جاجرم» در مسیر حفاظت از گنجینههای طبیعی
همایش یوزپلنگ ایرانی در فهرست رویدادهای گردشگری کشور به ثبت رسید و چهارمین دوره این همایش در آذرماه سال جاری در جاجرم برگزار میشود.
این همایش نشاندهنده تلاشهای مستمر جوامع محلی و نهادهای زیستمحیطی برای حفاظت از یوزپلنگ ایرانی و دیگر گونههای حیاتوحش است.
فرماندار شهرستان جاجرم، در گفتوگو با خبرنگار «پیام ما» درباره این رویداد و اهمیت حفاظت از طبیعت گفت: «در سالهای اخیر، شهرستان جاجرم میزبان سه همایش یوزپلنگ ایرانی بوده است و بهزودی شاهد برگزاری چهارمین همایش در آذرماه امسال خواهد بود. این همایش بهعنوان یک رویداد معتبر در فهرست گردشگری جمهوری اسلامی ایران به ثبت رسیده و نماد تلاشهای بیوقفه برای حفاظت از گونههای در معرض خطر، به ویژه یوزپلنگ ایرانی است.»
«محمد ایزدی» ضمن تأکید بر اهمیت این همایش و مشارکت مردم محلی، افزود: «با همکاری و همدلی جوامع محلی و دوستداران محیطزیست، همایشهای گذشته با کیفیت و موفقیت بالایی برگزار شده است و این نشاندهنده عزم مردم برای حفاظت از یوزپلنگ و دیگر گونههای حیاتوحش است.»
او به زاد و ولد یوزپلنگها در منطقه اشاره کرد و گفت: «منطقه حفاظتشده میاندشت جاجرم یکی از زیستگاههای اصلی یوزپلنگ ایرانی است و در یک سال گذشته، حضور این گونه نادر و ارزشمند در این منطقه ۱۰ بار توسط محیطبانان و جوامع محلی ثبت و تصویربرداری شده است.»
ایزدی صحبتهای خود را با اشاره به نقش فرهنگسازی در حفاظت از حیاتوحش ادامه داد و گفت: «سالهاست بومیان حاشیه پناهگاه حیاتوحش میاندشت در حفاظت از این اکوسیستم نقش مؤثری ایفا میکنند که بهویژه آموزشهای مناسب در زمینه حفاظت و اهمیت این گونهها باعث افزایش آگاهی عمومی و همکاری مردم شده است.»
او در ادامه به نیازمندیهای زیستمحیطی منطقه پرداخت و گفت: «با توجه به گسترش جمعیت حیاتوحش منطقه و تبدیل آن به دومین زیستگاه پرجمعیت آهو در کشور، ضروری است سازمان محیطزیست با تأمین خودرو و نیروی انسانی متخصص، توجه ویژهای به این منطقه داشته باشد.»
فرماندار جاجرم با تأکید بر اینکه حفاظت از منابعطبیعی و گونههای نادر نیازمند همکاری گستردهتری است، گفت: «باید زیرساختهای لازم برای آموزش و مشارکت بیشتر جوامع محلی فراهم شود تا از این طریق بتوانیم حفاظت مؤثرتری از محیطزیست و حیاتوحش داشته باشیم.»
او اضافه کرد: «همایش یوزپلنگ ایرانی فرصتی بینظیر برای تبادل نظر و تجربیات میان فعالان محیطزیست، پژوهشگران و جوامع محلی خواهد بود و امید میرود با تداوم این تلاشها، به حفظ و افزایش جمعیت یوزپلنگ ایرانی و سایر گونههای زیستی در کشور کمک کند.»
ایزدی گفت: «با توجه به ظرفیتها و پتانسیلهای منطقه حفاظتشده میاندشت جاجرم، این زیستگاه میتواند بهعنوان یکی از مراکز مهم زیست و حفاظت از یوزپلنگ ایرانی در کشور معرفی شود.»
«امسال چهارمین سالی است که همایش یوز را با مشارکت مردم برگزار میکنیم. اعتبارات خاصی هم نداریم.» اینها گفتههای «حمید غلامی»، همیار محیطزیست محلی در استان خراسانشمالی و شهرستان جاجرم، است. او بههمراه سایر فعالان محیطزیست و مدیران محیطزیست در شهرستان و استان، نامهای برای ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان خراسانشمالی فرستادند و از آنها خواستند همایششان ملی شود و شد. قرار بود چهارمین همایش را ۹ شهریور و به مناسبت روز ملی یوز برگزار کنند، اما تراکم برنامه در آن روز، باعث شد برنامهریزیهایشان را برای ۱۳ آذر، یعنی روز جهانی یوز، داشته باشند. «سالها با مردم کار کرده بودیم؛ از مدارس و دانشآموزان گرفته تا نشستهای محلی، برنامههای توجیهی، آموزشها و پروژههای مشارکتی. اما اینها پراکنده بود. همایش را طراحی کردیم تا فعالیتهایمان را بهشکلی رسمی مطرح کنیم. مسئولان هم چالشها را ببینند.»
پناهگاه حیاتوحش میاندشت در سالهای گذشته یک زیستگاه پویا و ارزشمند برای یوز بود و ثبتهای مکرری از حضور یوزها داشتیم. اما برای چند سال تصویری از آنها در هیچ دوربینی نیامد، تصور عمومی این بود که یوز برای همیشه میاندشت را ترک کرده است. اما جاجرمیها نظرشان این نبود، آنها به تلاششان ادامه دادند و یوز را برگرداندند. «طبیعت جواب ما را داد.»
سالی که یوز در میاندشت دیده شد، جاجرمیها سومین همایش را برگزار کردند، همایشی که برخی شرکتکنندگان را با مشکل مواجه کرد. «برای همایش سوم مخالفتهایی شد، اما درست همان سال که برگزاری همایش زیر سؤال رفته بود، ثبت تصویری مهم از یوز در میاندشت به دست آمد و باعث شد خیلیها با اشتیاق همراه شوند.»
وابسته بودن برگزاری همایش به سلیقه و نظر یک رئیس اداره، فرماندار و… باعث شد جاجرمیها به این فکر بیفتند که همایششان را ثبت ملی کنند. اداره محیطزیست هم همراهشان شد. «هدف ما این است که یک برنامه سالانه با مشارکت مردم داشته باشیم.»
چرا برای جاجرمیها اینقدر این همایش مهم است؟ دلیل آن از نظر غلامی، بیتوجهی به میاندشت است. «میخواستیم کملطفیها را جبران کنیم. برای سالها میاندشت در حاشیه بود و بسیاری از آن قطع امید کرده بودند. دیده شدن یک یوز مادر و دو توله امید را برگرداند و همایش ما را تثبیت کرد. میخواستیم نشان دهیم فعالیتهای مردم نتیجه دارد و مشارکت مردم جاجرم اثرگذار است.»
بارها در شبکههای اجتماعی دیدهایم یک سلبریتی فرق یوز و پلنگ را نمیداند یا بین یوز و یوزپلنگ تفاوت قائل میشود؛ اما در جاجرم، حتی بچهها هم خط اشک یوز را میشناسند. «این نتیجه سالها کار فرهنگی است. فیلم آخری که از مشاهده یوز در میاندشت منتشر شد، این را نشان میداد.»
فیلمی که غلامی از آن صحبت میکند، یک یوز مادر و چهار توله است. در پسزمینه صدای چند زن محلی و یک مرد میآید که با ذوق درباره یوز حرف میزنند. «برنامههای زیادی داشتیم؛ از تورهای پیادهروی گرفته تا دوچرخهسواری با شعار «در مسیر یوز آهسته برانید»، کلاسهای آموزشی برای کودکان، نشستهای محلی و… .»
حاصل فعالیتهای مردم این شهرستان در همایش ارائه میشود تا هم مسئولان استانی و هم مسئولان و کارشناسان از سایر استانها بیایند و ببینند جاجرمیها در طول آن یک سال برای حفاظت از گربهسان در معرض خطر انقراض ایران چه کردهاند. «در مناطق محروم همیشه انگیزهای برای بهتر دیده شدن وجود دارد. وقتی امکانات کمتر است، مردم تلاش میکنند داشتههایشان را بهتر نشان بدهند. جاجرم از نظر امکانات و توجه دولتی همیشه جزو کمبرخوردارترینها در کشور است، بودجه کمتر، توجه کمتر و فاصله زیاد از مرکز تصمیمگیری ما را در حاشیه قرار داده است. تلاش ما این بود که میاندشت دیده شود.»
دیدهشدنی که غلامی از آن صحبت میکند، به آن معنا نیست که توران یا بقیه زیستگاههای یوز در حاشیه باشند. «ما دیدگاه فراجغرافیایی داریم. حرف ما این نیست به توران توجه نکنید، بلکه میگوییم تمام زیستگاههای یوز باید در اولویت حفاظت باشند. فرقی هم بین توران، نایبندان و میاندشت نیست.»
فعالان محیطزیست در میاندشت یک خویشکاری برای خودشان دارند؛ حفاظت از یوز! «ما از روی علاقهمان کار کردیم و نتیجهاش را در رفتار مردم و بازگشت یوز دیدیم. اگر هر جای جاجرم بروید با مردمی مواجه میشوید که یوز را بهعنوان میراث خودشان میدانند. حالا در شهر ما همه پای کارند؛ زن و مرد یا پیر و جوان و حتی کودکان.»
در پناهگاه حیاتوحش میاندشت، محیطبانان و همیاران جمعیت سمداران را هم بهنحو محسوسی افزایش دادند. هشتنه سال پیش تعداد آهوهای میاندشت حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ فرد بود و الان به پنج هزار فرد رسیده است. در قرق کوهبهار هم جمعیت کل و بز از ۲۰۰ به دو هزار فرد رسیده است. «همه اینها نتیجه همراهی مردم است»
بزرگترین چالش اداره و فعالان محیطزیست جاجرم بیتوجهی است. «انگار همهچیز باید فقط در توران خلاصه شود. ما هم قبول داریم توران مهم است، اما چرا باید میاندشت دیده نشود؟ چرا همهچیز فقط برای یک زیستگاه باشد؟»
پناهگاه حیاتوحش میاندشت مانند بسیاری از مناطق با مشکل کمبود نیرو مواجه است. «این پناهگاه ۸۵ هزار هکتار وسعت دارد. طبق استاندارد محیطزیست باید پنج برابر تعداد فعلی محیطبان داشته باشیم.»
همایش مردمی با انگیزه حفاظت
«احمد صفرزاده»، رئیس اداره محیطزیست جاجرم، هم مردم را بانی و برگزارکننده همایشهای یوز در جاجرم عنوان میکند که تاکنون سه دوره آن برگزار شده است. «حتی هزار تومان هم از اعتبارات دولتی خرج نمیکنیم.»
گرچه دبیرخانه همایش محیطزیست است، اما حامیان مادی و معنوی آن مردم هستند؛ از سالن گرفته تا باقی مواردی که برای اجرای یک همایش نیاز است. «مردمی که از آن صحبت میکنم، همان اهالی شهرستان جاجرم و مدیر حفاظتگاه مردمی یوزکنام است. امیدواریم با ثبت ملی همایش اعتمادها به آن بیشتر شود و شاهد مشارکت در سطح گستردهتر باشیم.»
صفرزاده انگیزه شکلگیری این همایشها را تمایل اهالی برای نشان دادن ظرفیتهای طبیعی و میراثی جاجرم میداند. «همایش اول چندان مورد استقبال نگرفت، اما پیگیری برای اجرای دورههای بعدی آن باعث شد کمکم جا بیفتد و شاهد حضور استاندار، نماینده مجلس و… در آن باشیم.»
حضور آلاینده سیستماتیک در هوای تهران
شاید در فضای سیاستگذاری، به خطر ذرات معلق با قطر کمتر از ۲.۵ میکرون یا همان PM2.5 توجه کافی نمیشود؛ درحالیکه بررسی علمی این ذرات نشان میدهد با یکی از ترسناکترین عوامل اثرگذار بر سلامت شهری روبهرو هستیم. نگارنده سعی دارد در این یادداشت مختصر بیشتر به این مسئله پرداخته شود.
PM2.5 در سادهترین تعریف، ذرات جامد یا مایع بسیار ریز معلق در هوا هستند که قطرشان کمتر از ۲.۵ میکرون است؛ اندازهای که آنها را ۳۰ تا ۶۰ برابر کوچکتر از قطر یک تار موی انسان قرار میدهد. اهمیت این اندازه کوچک در این است که بسیاری از سازوکارهای دفاعی بدن -از موهای بینی و لایه مخاطی گرفته تا سرفه- برای ذرات بزرگتر طراحی شدهاند. ذرات PM2.5 بهراحتی از این سدها عبور میکنند و خود را به آلوئولهای(Alveolus) ریه میرسانند؛ همان بخشی که تبادل اکسیژن در آن انجام میشود. در این مرحله، بخش قابلتوجهی از ذرات از غشای نازک آلوئولی عبور میکنند و وارد جریان خون میشوند. این انتقال، نقطهای کلیدی است که نقش PM2.5 را از یک آلاینده محیطی به یک عامل اثرگذار بر فرایندهای داخلی بدن تبدیل میکند.
ترکیب این ذرات نیز عامل دیگری برای اهمیت آنهاست. PM2.5 معمولاً از کربن سیاه، فلزات سنگین، سولفاتها و نیتراتها، ترکیبات آلی حاصل از احتراق ناقص سوخت، گردوغبار معدنی بسیار ریز و حتی میکروپلاستیکها تشکیل میشود. کوچکبودن ذرات اجازه میدهد این ترکیبات با سطح تماس بالا وارد ریه و سپس بافتهای مختلف شوند. نتیجه مجموعهای از فرایندهای بیولوژیک است که با التهاب آغاز میشود، با استرس اکسیداتیو ادامه پیدا میکند و درنهایت میتواند عملکرد سلولها، رگها و اندامها را تغییر دهد. به همین دلیل، PM2.5 در دسته آلایندههای سیستمیک طبقهبندی میشود؛ یعنی آثار آن محدود به ریه نیست و میتواند در قلب، مغز، عروق، سیستم ایمنی و متابولیسم اختلال ایجاد کند.
پیامدهای قرار گرفتن در معرض این ذرات، در کوتاهمدت و بلندمدت دیده میشود. در کوتاهمدت، علائمی مانند تنگی نفس، تحریک راههای هوایی، سردرد، کاهش تمرکز و خستگی گزارش میشود. در بلندمدت، کاهش عملکرد ریه، افزایش فشار خون، پیشرفت آترواسکلروز(پلاک در دیواره سرخرگ)، خطر بالاتر حمله قلبی یا سکته مغزی، اثرات شناختی، افزایش ریسک دیابت و برخی سرطانها محتمل است. گروههایی مانند کودکان، سالمندان، مبتلایان به بیماریهای قلبی-ریوی، زنان باردار، افراد دارای ضعف ایمنی و کسانی که زمان زیادی را در فضای باز میگذرانند نسبت به این فشار محیطی آسیبپذیرترند.
در تهران، بیش از یک هفته است که میانگین روزانه PM2.5 در محدوده ۷۰ تا ۱۱۰ μg/m³ قرار دارد؛ سطوحی چندبرابر بالاتر از حد توصیهشده سازمان بهداشت جهانی. در هر روز، حدود شش تا هفت ساعت نیز غلظت از ۱۲۰ عبور میکند و بیشترین مقادیر معمولاً در دو بازه زمانی دیده میشود: از ۸:۳۰ تا ۱۲:۳۰ ظهر و از ۶:۳۰ تا ۱۰:۳۰ شب. این قرارگیری مداوم، التهاب تجمعی در ریه، فشار قابلتوجه بر سیستم قلبی-عروقی، اختلالات خفیف شناختی و کاهش توان سیستم ایمنی را تقویت میکند؛ تغییراتی که اگر تکرار شوند، مسیر آسیبهای مزمن را هموار میکنند.
در چنین شرایطی، اقداماتی که شهروندان برای کاهش مواجهه میتوانند انجام دهند اهمیت بیشتری پیدا میکند. استفاده از ماسکهای استاندارد مانند N95 یا FFP2 در ساعات اوج، کاهش حضور در فضای باز در این بازهها، بسته نگهداشتن پنجرهها، استفاده از دستگاههای تصفیه هوا و حفظ رطوبت محیط، پرهیز از ورزش در فضای بیرون، نوشیدن آب کافی، مصرف منابع آنتیاکسیدان و داشتن خواب مناسب از اقداماتی هستند که اثرشان در تحقیقات علمی تایید شده است.
اما در سطح بزرگتر، بررسی تجربه کشورهایی که توانستهاند PM2.5 را کاهش دهند، نشان میدهد مسئله فنی و قابلحل است؛ احتمالاً مسئله اصلی اراده سیاسی پایدار و اجرای مجموعهای از سیاستهای همزمان است. نمونههای موفق از اروپا تا شرق آسیا نشان میدهد راهکارها روشناند: سیاستهای سختگیرانه برای سوخت و صنایع، نوسازی ناوگان حملونقل، استانداردهای دقیق برای خودرو و کامیون، توسعه حملونقل عمومی پاک، جایگزینی سوختهای سنگین، پایش پیوسته کیفیت هوا و انتشار شفاف دادهها و ابزارهای اقتصادی مدیریت آلایندگی؛ مواردی که دستیابی به هر کدام از آنها در ساختار کشور ما، ممکن است به یک بحران لاینحل تبدیل شود.
در بسیاری از کشورها، اعمال استانداردهای واقعی برای خودرو و سوخت بهتنهایی سهم بزرگی از کاهش PM2.5 را رقم زده است. در کنار اینها، استفاده از سازوکارهای مالی -از قیمتگذاری آلودگی تا مشوقهایی برای انرژی پاک- نقشی اساسی در تغییر الگوی انتشار دارد.
آنچه تجربه بینالمللی بهروشنی نشان میدهد، این است که PM2.5 یک تهدید بیپاسخ نیست؛ هرچند آلایندهای است ترسناک اما با مجموعهای هماهنگ از سیاستهای قابلاجرا میتوان آن را بهطور معنیدار کاهش داد. اختلاف اصلی میان شهرهای موفق و شهرهایی که همچنان با سطوح بالا مواجهاند، بیش از دانش فنی، در ثبات سیاستی، اراده اجرایی و شفافیت در پایش و مدیریت آلودگی است.
آلودگی هوا در شکل کنونی خود صرفاً یک عامل مزاحم شهری نیست؛ موضوعی است که سلامت، کیفیت زندگی و هزینههای بلندمدت شهر را تحتتأثیر قرار میدهد. شناخت رفتار PM2.5 در بدن و تحلیل شرایط فعلی تهران -غیر قابل زیست عادی- کمک میکند تصویر دقیقتری از مسئله داشته باشیم و نشان میدهد هم اقدامات فردی و هم سیاستگذاریهای ساختاری برای مواجهه مؤثر با آن وجود دارد؛ به شرط آنکه اراده اجرای آنها از سوی حاکمیت شکل بگیرد و ادامه پیدا کند.
کمین گنجیابان برای انفجار نگارکند «کالچنگال»
نگارکند «کالچنگال» (کالجنگال) در بستری از خطرات رها شده است. تصاویر منتشرشده در شبکههای اجتماعی نشان از تعرض به اثر تاریخی دارند. با کمی احتیاط میتوان حدس زد برخی بهدنبال منفجر کردن آن به خیال واهی گنجیابی هستند. منفجر کردن نقشبرجستههای صخرهای در ایران برای دستیابی به گنجینههای خیالی، مسبوق به سابقه است. از جمله یکی از نقوش «الیمایی» که به همین روش نابود شد. از وزارت میراثفرهنگی و گردشگری انتظار میرود با کمک پژوهشکده باستانشناسی حفاظت از نگارکند کالچنگال را بهسرعت آغاز و نگرانی دوستداران تاریخ این مرز و بوم را برطرف کند.
نگارکند کالچنگال (کالجنگال) در ۳۵ کیلومتری جنوبغربی بیرجند و در یکی از درههای عمیق کوه «رچ» از روستاهای بخش خوسف حجاری شده است. این نگاره مردی را با لباس فاخر اشکانی بدون سلاح نشان میدهد که در حال مبارزه با شیر است. ابعاد آن حدود ۱۶۴ سانتیمتر طول و ۱۲۳ سانتیمتر عرض است و روی تخته سنگی صیقلی و سیاه حک شده.
این نگارکند را «جمال رضایی» و «صادق کیا» برای نخستین بار در سال ۱۳۳۰ خورشیدی معرفی کردند. موضوع نگارکند را که نبرد پهلوان با شیر است، میتوان با نمونههای نقوش آشوریان و نقوش هخامنشی و الیمایی/کامناسکیرها مقایسه کرد. تنها نمونه قابل همسنجی با این نگارکند را میتوان نقش برجستهای با همین موضوع در مجموعه نقشبرجستههای محوطه «تنگ سروک» در پنجاه کیلومتری شمال بهبهان دانست.
در کادر بالای بدن شیر و در مقابل نگاره مرد جنگجو کتیبهای به دبیره «پهلوی-اشکانی» حک شده است. متن این کتیبه ۲۱ حرف دارد و اینگونه ترجمه شده است: «گر-اردشیر که از او تحت عنوان نخودار یا خشرب(ساتراپ) یاد شده است.» «والتر هنینگ» شرقشناس آلمانی قدمت نگارکند را به استناد کتیبه آن مربوط به ( ۲۰۰تا ۲۵۰م.) عنوان کرده است. «لوئی واندنبرگ» باستانشناس بلژیکی، اثر را به دوره ابتدایی ساسانیان (ساسانیان آغازین) مربوط میداند. «اریش اشمیت»، باستانشناس آلمانی، نیز این اثر را با ضریبی از احتمال جزو تقسیمبندی کتیبههای کوچک دوره ساسانیان قرار داده است.
مطالب ارائهشده اهمیت تاریخی نگارکند را در چشمانداز اواخر دوره اشکانیان و اوایل دوره ساسانیان نشان میدهد. در کنار این دلایل باید تکنیک حجاری نگارکند را هم بهعنوان شاخصه بارز آن عنوان کرد. «سبک شناختی» نقوش صخرهای تاریخی ایران نشان میدهد سبک حجاری این نگارکند کاملاً منحصربهفرد است و این نکته جایگاه ویژهای به آن میدهد.
رشت، شهری که روزی با دو شریان حیاتی و زلالش نفس میکشید و هویتش را با آب و طراوت بینظیر منطقه هیرکانی میبافت، امروز بر بستری از فاضلاب و مرگ نشسته است. «زرجوب» و «گوهررود» که زمانی نامشان طنین زندگی بود و آب زلالشان مایه حیات ماهیها و تفرجگاه مردم، حالا به بدبوترین و سمیترین زخمهای گیلان و شاید تمام ایران تبدیل شدهاند. رودی که روزگاری ناجی تالاب انزلی بود و سالانه ۱۷۳ میلیون مترمکعب آب پاک به رگهای این اکوسیستم جهانی تزریق میکرد، اکنون خود قربانی است؛ قربانی فاضلاب خام، پسماند بیمارستانی، سموم کشاورزی و شیرابههای سمی که نهتنها خودش، بلکه تالاب انزلی را نیز به کام مرگ میکشاند. این دیگر یک بحران محلی نیست؛ یک فاجعه ملی است که هر روز پیش چشمان ما بزرگتر میشود.
داستان تلخ زرجوب از خانههای ما آغاز میشود. بیش از ۹۰ درصد آلودگی این رودخانهها ناشی از فاضلاب خانگی است. در غیاب یک شبکه جامع فاضلاب شهری، خانههای رشت ناچارند پسماندهای خود را مستقیماً به آغوش رودی بریزند که روزی مایه مباهاتشان بود. اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود؛ شهر صنعتی رشت، کارگاههای کوچک و حتی بیمارستانها نیز پسابهای حاوی فلزات سنگین و خطرناک خود را به این جریان مرده میافزایند. پژوهشها نشان دادهاند رسوبات بستر رودخانه انباشته از آرسنیک، سرب و جیوه است؛ سمومی که در دوره همهگیری کرونا و با افزایش مصرف مواد شیمیایی، غلظتشان به طرز نگرانکنندهای بالا رفت.
از سوی دیگر، «سراوان»، این کوه زباله که دهههاست بر پیشانی جنگلهای گیلان نشسته، با هر باران، شیرابههایی مملو از آلودگی را روانه زرجوب میکند. به این ترکیب مرگبار، سموم و کودهای شیمیایی شالیزارها و زبالههایی را اضافه کنید که برخی کاسبان و شهروندان بیملاحظه مستقیماً در آب میریزند. نتیجه؟ رودی که باید منبع حیات باشد، اکنون یکی از متهمان اصلی ردیف اول شیوع سرطان و بیماریهای گوارشی و پوستی در گیلان است. آب آلوده این رودخانه، مزارع برنج را سیراب میکند و این چرخه سمی، دوباره به سفرههای خود ما بازمیگردد.
چرا این زخم کهنه درمان نمیشود؟ پاسخ در کلاف سردرگم مدیریت شهری و کمبود بودجه نهفته است. طبق گزارشها، تنها ۴۰ درصد جمعیت استان گیلان تحت پوشش شبکه فاضلاب هستند و برای ساماندهی این وضعیت به اعتباری نجومی بیش از ۲۶ هزار میلیارد تومان نیاز است که سهم رشت از آن شش هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان برآورد میشود. سالهاست که مسئولیت میان شهرداری، آبوفاضلاب و سازمان آبمنطقهای پاسکاری میشود و قوانین موجود نیز زور کافی برای مقابله با این بحران را ندارند. اعتباراتی آمده و رفته، اما سوءمدیریت و عدم شفافیت باعث شده است بوی تعفن همچنان مهمان ناخوانده خانههای حاشیه رودخانه باشد.
با اینهمه، هنوز روزنههای امید کاملاً بسته نشده است. اقدامات اخیر مانند افتتاح تصفیهخانههای جدید و پروژههای در دست اجرا نشان میدهد اگر ارادهای باشد، راهی هم هست. کارشناسان معتقدند حتی بدون بودجههای کلان هم میتوان با روشهای طبیعتمحور، مانند ایجاد تالابهای مصنوعی یا جزایر شناور گیاهی که آلودگی را جذب میکنند، بخشی از حیات را به رودخانه بازگرداند. تجربه موفق کشورهای دیگر نشان داده است رودخانههای مرده میتوانند دوباره زنده شوند؛ اگر مدیریت واحد شهری شکل بگیرد، قوانین سختگیرانهتر شوند و از همه مهمتر، مردم خود را نگهبانان رودخانه بدانند.
زرجوب و گوهررود، آینهای تمامنما از نحوه تعامل ما با محیطزیست هستند. آنها روزگاری زر و گوهر این شهر بودند و امروز فریاد بیصدای طبیعتی هستند که زیر پای توسعه ناپایدار و غفلت ما جان میدهد. احیای این دو رودخانه، تنها یک پروژه عمرانی نیست؛ آزمونی است برای سنجش مسئولیتپذیری ما در قبال سرزمینی که در آن زندگی میکنیم. پیش از آنکه رشت برای همیشه شریانهای حیاتیاش را از دست بدهد، باید کاری کرد.
اما آیا سرنوشت زرجوب، مرگی محتوم است؟ پاسخ کوتاه خیر است. ما در بنبست نیستیم، بلکه در گرداب سوءمدیریت گرفتار شدهایم و راه نجات، بازگشت به اصول علمی و اراده مردمی است.
نجات این رودخانه لزوماً به بودجههای هزار میلیاردی که شاید هرگز نرسند، گره نخورده است. راهکارهای اصولی و زودبازدهی وجود دارند که میتوانند همین امروز مرهمی بر زخمهای این رود باشند. ما میتوانیم بهجای انتظار برای ابرپروژههایی که دههها طول میکشند، به روشهای طبیعتمحور روی بیاوریم؛ استفاده از تالابهای مصنوعی محلی در مسیرهای ورودی فاضلاب، بهرهگیری از گیاهان پالاینده که فلزات سنگین را میبلعند و احیای حریم رودخانه با مشارکت محلهبهمحله، راهکارهایی هستند که در دنیا امتحان خود را پس دادهاند.
اینجاست که نقش ما پررنگ میشود. ما بهعنوان شهروندان، متخصصان و دلسوزان این بوم، نباید تنها تماشاگر این جانکندن باشیم. باور دارم دانش و توان فنی برای نجات زرجوب همینجا، در میان خود ما وجود دارد. ما آمادهایم؛ آمادهایم تا برنامههای عملی و کمهزینهتر ارائه دهیم، در قالب انجمنهای مردمی بر اجرای آنها نظارت کنیم و مدیران را بابت هر قطره فاضلابی که به رود میریزد، پاسخگو کنیم. زرجوب زمانی زنده میشود که ما آن را نه بهعنوان یک کانال فاضلاب دولتی، بلکه بهعنوان بخشی از خانه خودمان ببینیم و برایش آستین بالا بزنیم. این گوی و این میدان؛ ما برای نجات رگهای شهرمان طرح داریم، اگر گوشی برای شنیدن باشد.
طبق آمار رسمی، تهرانیها در سال ۱۴۰۲ فقط ۱۰ روز هوای «پاک» تنفس کردهاند؛ بیش از ۱۱۹ روز سال، هوا برای گروههای حساس یا برای همه شهروندان ناسالم بوده است. در همین فضا، وزارت بهداشت اعلام کرده است فقط در سال ۲۰۲۳ میلادی، آلودگی هوا در کشور حدود ۳۰ هزار و ۶۹۲ مرگ منتسب ایجاد کرده که نزدیک به شش هزار و ۹۳۹ مورد آن در تهران بوده است. برخی گزارشهای جدیدتر عدد مرگومیر سالانه منتسب به آلودگی هوا در ایران را حوالی ۵۸ هزار نفر تخمین میزنند. این اعداد، صرفاً مسئله سلامت عمومی نیستند؛ مستقیماً به زبان اقتصاد ترجمه میشوند.
هزینه مستقیم سلامت و بودجه عمومی
بانک جهانی در گزارشی درباره تهران، تنها هزینههای سلامت ناشی از آلودگی هوا (مرگومیر و بیماری) را حدود ۲.۶ میلیارد دلار در سال برآورد کرده است؛ این برآورد مربوط به چند سال قبل است و با توجه به تشدید آلودگی و تورم، میتوان حدس زد ارقام امروز بزرگتر است. در سطح ملی، مبنای همین دادهها نشان میدهد آلودگی هوا سالانه حدود ۲۳ میلیارد دلار به اقتصاد ایران خسارت وارد میکند؛ یعنی تقریباً ۵.۳ درصد تولید ناخالص داخلی (با فرض GDP حدود ۴۳۷ میلیارد دلار در ۲۰۲۴).
بخش عمده این هزینه ناشی از «مرگ زودرس» است؛ یعنی ازدسترفتن سالهای مولد زندگی افرادی که هنوز میتوانستند کار کنند، مالیات بدهند و مصرف کنند. حدود ۸۵ درصد هزینه جهانی آلودگی هوا در برآوردهای نهادهای بینالمللی ناشی از مرگ زودرس و فقط حدود ۱۵ درصد مربوط به هزینه بیماری و درمان است؛ در ایران نیز مسئولان بهداشت همین نسبتها را نقل کردهاند. بنابراین، آلودگی هوا در تهران عملاً یک «مالیات پنهان» روی کل اقتصاد ایران است؛ مالیاتی که نه به خزانه میرود، نه به توسعه زیرساخت، بلکه بهشکل تخت بیمارستان، دارو و سالهای ازدسترفته عمر مصرف میشود.
بهرهوری نیروی کار؛ از روزهای تعطیل تا کارایی روزمره
تصویر رسمی آلودگی هوا اغلب به تعطیلی مدارس و ادارات در چند روز بحرانی محدود میشود؛ اما اقتصاد، فقط در روزهای تعطیل خسارت نمیبیند. مطالعات متعدد در اروپا، چین و سایر کشورها نشان دادهاند افزایش غلظت PM2.5 حتی در مقیاس یک میکروگرم بر مترمکعب، میتواند بهرهوری نیروی کار را در همان سال حدود ۰.۵ درصد کاهش دهد؛ برخی پژوهشها کاهش ۱.۵ تا ۴ درصد بهرهوری با افزایش آلودگی در کوتاهمدت را گزارش کردهاند.
در مورد تهران، این کاهش بهرهوری چند شکل مشخص دارد:
- غیبت شغلی و مرخصی استعلاجی: گزارشهای داخلی به افزایش قابلتوجه غیبت کارکنان در روزهای آلوده اشاره میکنند؛ یعنی هزینه مستقیم برای کارفرما و اقتصاد شهر.
- حضور فیزیکی، غیبت ذهنی: آلودگی هوا تمرکز را کم میکند، خستگی را بالا میبرد و خطای تصمیمگیری را افزایش میدهد؛ این موضوع در خدمات مالی، فناوری و بخشهای دانشبنیان متمرکز در تهران مستقیماً به کاهش کیفیت خروجی و افزایش هزینه خطا منجر میشود. پژوهشهای جدید نشان دادهاند حتی مواجهه کوتاهمدت با هوای آلوده، توان تمرکز و تشخیص احساسات را در افراد کاهش میدهد که پیامد آن کاهش عملکرد در کارهای پیچیده است.
- تعطیلیهای گسترده: در آذر ۲۰۲۴، دولت بهدلیل آلودگی هوا مجبور شد ادارات، دانشگاهها و مدارس در تهران و چند استان دیگر (از جمله البرز و اصفهان) را برای دو روز تعطیل کند. این نوع تعطیلیها، بهویژه در شهری که حدود ۲۲ درصد تولید ناخالص داخلی کشور را ایجاد میکند، بهمعنای «کاهش تولید» در مقیاس ملی است؛ حتی اگر بخشی از فعالیتها آنلاین ادامه یابد، همه مشاغل قابلانتقال به دورکاری نیستند.
اگر این افت بهرهوری را فقط یک درصد در سال برای فعالیتهای مستقر در تهران فرض کنیم (که با توجه به شدت آلودگی و شواهد جهانی فرض محافظهکارانهای است)، بهمعنای ازدسترفتن میلیاردها دلار ارزشافزوده در اقتصاد ایران است.
سرمایه انسانی؛ کودک امروز، رشد اقتصادی فردا
آلودگی هوا در تهران یک مسئله بیننسلی است. کودکان بیشترین زمان را در محیطهای آموزشی و عمومی شهر میگذرانند، درحالیکه سیستم تنفسی و عصبی آنها هنوز در حال رشد است. مطالعات بینالمللی نشان میدهد مواجهه طولانیمدت کودکان با آلودگی هوا میتواند بر رشد شناختی، عملکرد آموزشی و حتی فرصتهای درآمدی آینده آنها اثر منفی بگذارد.
در تهران، دو روند نگرانکننده همزمان دیده میشود:
- تعطیلی مکرر مدارس بهدلیل آلودگی: سالهای اخیر بارها مدارس پایتخت بهصورت گسترده تعطیل شدهاند؛ از تعطیلی چندروزه در زمستان بهدلیل وارونگی دما و استفاده از سوختهای آلوده، تا تعطیلیهای ناشی از طوفانهای گردوغبار. این تعطیلیها، علاوهبر هزینه آموزشی، والدین شاغل را نیز مجبور به کاهش ساعات کار یا مرخصی اجباری میکند.
- تجمع اقشار کمدرآمد در مناطق آلودهتر: گزارشهای داخلی نشان دادهاند حدود ۴۰ درصد اقشار کمدرآمد تهران در مناطقی زندگی میکنند که بیشترین بار آلودگی را تحمل میکنند. در عمل، فرزندان این خانوارها با ترکیبی از کمبود منابع، دسترسی محدود به آموزش باکیفیت و هوای آلوده بزرگ میشوند؛ یعنی بازتولید نابرابری و کاهش سرمایه انسانی در بلندمدت.
این وضعیت، بهطور مستقیم بر رشد بلندمدت اقتصاد ایران اثر میگذارد؛ آلودگی هوا در تهران، کیفیت نیروی کار آینده کشور را پایین میآورد.
تصویر شهر، سرمایهگذاری و مهاجرت نخبگان
تهران در عین مشکلاتش، همچنان مهمترین هاب خدمات مالی، فناوری، استارتاپها و صنایع خلاق ایران است. اما برای سرمایهگذار –چه داخلی، چه خارجی– کیفیت محیط زندگی و کار یک مؤلفه کلیدی تصمیمگیری است. آلودگی مزمن هوا، در کنار بحران آب و انرژی، ریسک سرمایهگذاری در تهران را بالا میبرد و هزینه جذب و نگهداشت نیروی انسانی باکیفیت را افزایش میدهد.
در عمل، بسیاری از شرکتهای خصوصی در سالهای اخیر برای جذب نیروهای متخصص، مجبور شدهاند مزیتهای جبرانی (حقوق بالاتر، امکان دورکاری یا استقرار در شهرهای با کیفیت محیطی بهتر) ارائه کنند. این هزینه، در ترازنامه شرکت ثبت نمیشود، اما در مقیاس جمعی یعنی «گرانتر شدن تولید در تهران نسبت به رقبای منطقهای».
از سوی دیگر، آلودگی مزمن بههمراه فشارهای دیگر (مسکن، ترافیک، کمبود آب) انگیزه مهاجرت نخبگان و خانوادههای طبقه متوسط از تهران –و حتی از کشور- را تقویت میکند. این مهاجرت سرمایه انسانی، شاید در کوتاهمدت در آمارهای رسمی بهروشنی دیده نشود، اما در بلندمدت خود را در کاهش ظرفیت نوآوری، کارآفرینی و بهرهوری نشان میدهد.
آلودگی هوا بهعنوان علامت ناکارآمدی نهادی
آلودگی هوای تهران فقط نتیجه «جغرافیا و وارونگی دما» نیست؛ محصول تصمیمهای اقتصادی و نهادی در چند دهه اخیر است: یارانه سنگین سوخت، قیمتگذاری غیرواقعی انرژی، ناوگان فرسوده خودرو و موتورسیکلت، استفاده از سوختهای کمکیفیت در برخی نیروگاهها و صنایع اطراف شهر، و الگوی توسعه شهری مبتنیبر خودروی شخصی.
این گزینهها، در زمان تصمیمگیری اغلب با استدلال «حفظ اشتغال، توسعه صنعتی یا جبران محدودیتهای تحریم» توجیه شدهاند، اما هزینه واقعی آنها امروز در قالب آلودگی هوا و کاهش رشد اقتصادی پرداخت میشود. یعنی آلودگی هوا، علامتی است از نوعی «کوتاهمدتگرایی در سیاستگذاری»؛ جایی که منافع کوتاهمدت بر هزینههای بلندمدت سلامت، بهرهوری و رشد اقتصادی غلبه کرده است.
چه باید کرد؟
برای تبدیل آلودگی هوا از «هزینه مزمن» به «فرصت اصلاح ساختاری»، چند محور کلیدی میتواند مبنای بحث در سطح سیاستگذاری قرار گیرد:
- اصلاح تدریجی قیمت انرژی و هدفمندکردن یارانهها: بدون رساندن قیمت نسبی سوختهای آلاینده به سطحی که رفتار مصرفکننده و تولیدکننده را تغییر دهد، هر برنامهای برای کاهش آلودگی صرفاً مُسکن خواهد بود. طراحی این اصلاح باید تدریجی، همراه با حمایت هدفمند از اقشار کمدرآمد و با شفافیت کامل انجام شود.
- نوسازی ناوگان حملونقل و تقویت حملونقل عمومی: جایگزینی تدریجی موتورسیکلتها و تاکسیهای فرسوده با ناوگان برقی یا کممصرف، توسعه مترو و اتوبوس تندرو و اعمال محدودیت واقعی بر تردد خودروهای تکسرنشین در هسته مرکزی شهر، نهفقط آلودگی را کاهش میدهد، بلکه بهرهوری سفرهای شهری را بالا میبرد.
- استاندارد سختگیرانه برای سوخت و صنایع اطراف تهران: تجربه کشورها نشان میدهد تنظیمگری جدی کیفیت سوخت و فیلترهای صنعتی، در کنار نظارت مؤثر، میتواند طی چند سال کاهش معنیداری در آلودگی ایجاد کند، بدون آنکه الزاماً رشد اقتصادی را متوقف کند.
- استفاده از ابزارهای مالی نوین: انتشار اوراق سبز (Green Bonds)، صندوقهای سرمایهگذاری در حملونقل پاک و بهرهوری انرژی و استفاده از سازوکارهای بینالمللی تأمین مالی اقلیممحور -تا جایی که شرایط سیاسی و تحریمها اجازه دهد- میتواند منابع لازم برای این گذار را فراهم کند.
- شناسایی و حفاظت از سرمایه انسانی در معرض ریسک: طراحی برنامههای حمایتی ویژه برای مدارس و دانشگاهها در مناطق پرریسک (سیستمهای تصفیه هوای داخل ساختمان، تقویم آموزشی تطبیقی، آگاهیبخشی سلامت) درواقع سرمایهگذاری بر نیروی کار آینده کشور است.
اگر اقتصاد ایران را به «شرکتی بزرگ» تشبیه کنیم، تهران واحدی است که بیشترین سهم فروش را دارد، اما بخشی از سود آن هر سال بهدلیل نقص در سیستم تهویه «دود میشود». آلودگی هوا، مسئلهای نیست که بتوان آن را با چند تعطیلی و توصیه به ماندن در خانه مدیریت کرد؛ این یک «مسئله حکمرانی اقتصادی» است. هر روز تأخیر در اصلاح ساختاری، بهمعنای ادامه پرداخت سالانه میلیاردها دلار هزینه و ازدستدادن بخشی از ظرفیت رشد آینده اقتصاد ایران است؛ هزینهای که درنهایت، از جیب همه ایرانیان –بهویژه نسل بعد– پرداخت میشود.
سه سال پیش «عزتالله ضرغامی»، وزیر وقت میراثفرهنگی، در بازدید از مجموعه کاخ مروارید دستور داده بود بهسرعت وضعیت مالکیت مجموعه حل و این بنا برای بازدید عموم آماده شود. مدیرکل وقت میراثفرهنگی البرز هم اعلام کرده بود مرمت بنا بهزودی آغاز میشود. پس از سه سال هنوز مرمت بنا آغاز نشده است. هنوز وضعیت مالکیت مشخص نیست. در چند هفته اخیر و بعد از آنکه «حسین مهاجری»، عضو شورای شهر کرج، دوباره موضوع کاخ مروارید را به رسانهها کشاند، باز مسئله کاخ مروارید و رهاشدنش در این چهار دهه خبرساز شده. مهاجری در جلسه شورا بر ضرورت احیای اصولی بناهای تاریخی و استفاده کارآمد از ظرفیتهای فرهنگی آنها تأکید کرده و گفته بود: «کاخ مروارید سالهاست رها شده و آسیب زیادی دیده است. شهرداری کرج پیشتر اعلام آمادگی کرده بود با جذب سرمایهگذار، این کاخ را به موزه تبدیل کند، حتی طرحی با عنوان «موزه جواهرات» مطرح شده بود.» او در این جلسه وضعیت بنا را اینطور تشریح کرده بود: «واقعاً متأسف شدم؛ سقفها فرو ریخته، دیوارها و مبلمان داخلی بهشدت آسیب دیدهاند و عملاً با فضای رهاشدهای مواجهایم.»
انتقال مالکیت از سپاه به دولت در مراحل پایانی
کاخ مروارید که در دهه چهل بهعنوان کاخ اختصاصی شمس پهلوی مورد بهرهبرداری قرار گرفته بود، یکی از بناهای شاخص معماری معاصر ایران است. بنایی که پس از سال ۵۷ مثل بسیاری بنای دیگر که متعلق به خانواده پهلوی بود، توسط بنیاد مستضعفان مصادره شد. سال ۱۳۸۶ بنیاد مستضعفان کاخ مروارید و ۱۰۱ هکتار از زمینهای اطرافش را در قراردادی غیرقانونی به مبلغ ۷۰ میلیارد ریال به بنیاد تعاون سپاه فروخت. اوایل دهه ۹۰ بود که خبر رسید بنیاد تعاون قصد دارد در محدوده این بنا هفت هزار واحد مسکونی بسازد. خبری که با واکنشهای بسیار مواجه شد و درنهایت طرح تغییر کاربری اراضی محدوده کاخ مروارید به تجاری و مسکونی از سوی شورایعالی معماری و شهرسازی رد شد. این اما تنها بخشی از اتفاقاتی بود که در چند دهه گذشته از سر این مجموعه گذشت.
در تمام این سالها این بنای شاخص معماری معاصر شرایط مناسبی نداشت و بهگونهای به حال خود رها شده و در حال تخریب تدریجی بود. سال ۸۱ مجموعه کاخ مروارید، در فهرست میراث ملی به ثبت رسید و سال ۹۳ عرصه و حریم آن مصوب و ابلاغ شد. در همین سال مدیریت مجموعه به میراثفرهنگی واگذار شد، اما مالکیت اصلی همچنان با سپاه بود.
حالا «نادر زینالی»، مدیر میراثفرهنگی البرز، خبر از مراحل نهایی انتقال مالکیت میدهد و به «پیام ما» میگوید: «بعد از چندین جلسه، به نقطه نهایی رسیدهایم. پرونده در گردش کار است تا مجموعه به میراثفرهنگی بهعنوان نماینده دولت واگذار و سند آن بهنام دولت ثبت شود. قرار است دولت در ازای ۱۰۱ هکتار زمین این مجموعه، زمین معوضی را به سپاه واگذار کند. میتوان گفت این روند ظرف یک تا دو ماه آینده نهایی خواهد شد.»
او درباره اقداماتی که بنا برای مرمت و حفاظت نیاز دارد، میگوید: «ما اقدامات لازم را انجام دادهایم؛ جشنوارهها و نمایشگاههای صنایعدستی را در مجموعه برگزار کردهایم تا پویایی مجموعه حفظ شود؛ همزمان مسئله مالکیت را هم پیگیری میکنیم. در مورد مرمت هزینه قابلتوجهی نیاز است، ما فعلاً اقدامات حفاظتی را انجام میدهیم و بهمحض واگذار شدن مجموعه به دولت، فرایند مرمت نیز آغاز خواهد شد.» زینالی درباره کاربری مجموعه پس از مرمت میگوید: «کاخ مروارید حتماً کاخموزه خواهد بود.»
در تمام این سالها تجهیزات و مبلمان کاخ بهشدت آسیب دیدهاند، حتی سال ۹۷ مدیرکل وقت میراثفرهنگی البرز اعلام کرده بود: «بسیاری از اموال کاخ مروارید قبل از اینکه به میراثفرهنگی تحویل داده شود، به غارت رفته بود. بازگرداندن مجدد این اموال به کاخ امری بعید بهنظر میرسد و شدنی نیست.» اما مدیرکل میراثفرهنگی البرز درباره اینکه برای تبدیلشدن به کاخموزه نیاز به وسایل و مبلمان مورد استفاده در زمان پهلوی است، میگوید: «بخشی از وسایل در مخازن نگهداری میشود و مرمت و تعمیرات آنها نیز بهصورت عینبهعین انجام خواهد شد. برای تبدیل مجموعه به کاخموزه از منظر مبلمان و وسایل مشکلی وجود ندارد.»
مرمت کامل کاخ مروارید ۴۰۰ میلیارد تومان هزینه دارد
«شهباز محمودی»، معاون میراثفرهنگی البرز که چند سالی مدیریت پایگاه ملی کاخ مروارید را هم بهعهده داشت، درباره وضعیت بنا و الزامات مرمت آن به «پیام ما» میگوید: «با توجه به اینکه مالکیت مجموعه در اختیار نهاد دیگری است، بودجه چندانی هم به مرمت آن تخصیص پیدا نمیکند. با اعتبارات دولتی محدود که سالانه یک یا دو میلیارد تومان است، حداقل ۳۰ سال زمان نیاز است تا بخشی از مشکلات بنا رفع شود. برآورد کلی این است که این مجموعه حداقل ۴۰۰ میلیارد تومان سرمایه نیاز دارد تا بهطور کامل مرمت و بهشکل اولیه خود بازگردد.»
او از تلاشهایی که برای انتقال مالکیت انجام شده، میگوید و اینکه اگر این اتفاق بیفتد، میتوان آن را از طریق صندوق احیا و بهرهبرداری از آثار تاریخی، به بخش خصوصی واگذار کرد. محمودی درباره دلیل اصلی به نتیجه نرسیدن این مسئله، میگوید: «این موضوع جزو مصوبات سفر ریاستجمهوری در دولت سیزدهم بود که مالکیت از بنیاد تعاون به وزارت میراثفرهنگی منتقل شود. وزارت مسکن و شهرسازی هم موظف شد زمین معوض واگذار کند. اما مسئله اینجاست که هنوز نتواستهایم زمین معوض به متراژ ۱۰۱ هکتار در استان البرز تأمین کنیم.»
او از مذاکرات مثبت با وزارت مسکن میگوید و اینکه کار تقریباً به نتیجه رسیده است و خوشبین است به اینکه تا پایان سال انتقال مالکیت انجام شود. بهگفته محمودی، بنیاد تعاون هم مایل است زودتر زمین معوض دریافت کند و مالکیت این مجموعه را انتقال دهد؛ چون این زمینها و بنا برای آنها سودی ندارد: «اگر مالکیت به وزارت میراثفرهنگی منتقل شود، میتوانیم بهسرعت آن را به بخش خصوصی واگذار کنیم. بنا با همان کاربری «کاخموزه» به آنها تحویل خواهد شد.» اما سؤال اینجاست که با توجه به اینکه در واگذاری بناهای تاریخی یکی از مهمترین مسائل برای سرمایهگذاران، بازگشت سرمایه است؛ آیا کاخموزه بهتنهایی میتواند سرمایه بالغبر ۴۰۰ میلیاردی مرمت بنا را به سرمایهگذار بازگرداند؟ یا شاهد احداث تأسیسات مرتبط و غیرمرتبط در محدوده کاخ مروارید با هدف بازگشت سرمایه خواهیم بود؟
شاخصههای معماری کاخ مروارید
«ویلیام وسلی پیترز»، معمار و مهندس آمریکایی، شاگرد و داماد «فرانک لوید رایت»، طراح کاخ مروارید است. او از طرف شرکت معماری تالیسین (بنیاد فرانک لوید رایت) مأمور شده بود سه مجموعه در ایران احداث کند؛ مؤسسه آموزش عالی دماوند در بلوار ارتش مینیسیتی، ویلاهای مهرآفرین در چالوس و کاخ مروارید در کرج. «توماس کیسی»، نماینده بنیاد رایت در خاورمیانه، در پروژه کاخ مروارید بهعنوان مهندس عمران حضور داشت. این بنا که در دستهبندیهای معماری جزو بناهای با معماری ارگانیک شناخته میشود، علاوهبر طراحی ویژه، از منظر احترام به طبیعت و توجه به المانهای طبیعی در طراحی بنا هم ویژگیهای منحصربهفردی دارد.
فرانک لوید رایت یکی از پایهگذاران نظریه معماری ارگانیک در دنیاست که تلفیق طبیعت و مصنوعات بشر را در معماری بهعنوان ایده اصلی مورد توجه قرار میدهد. موضوعی که در طراحی کاخ مروارید هم بهخوبی قابلمشاهده است. محمودی هم به این ویژگی در کاخ مروارید اشاره میکند و میگوید: «این بنا از نظر معماری بسیار شاخص است. بسیاری از بناهای دوره پهلوی دوم هنوز به ثبت ملی نرسیدهاند. اما این مجموعه بهدلیل ویژگیهای خاص معماری به ثبت ملی رسیده است. بنیاد رایت حدود ۸۰ بنا در سطح دنیا طراحی کرده که هر کدام ویژگی خاص خود را دارند. حتی شنیده میشود این بنیاد قصد دارد بناهایی که طراحی کرده را بهعنوان میراث معماری به ثبت جهانی برساند.»
معاون میراثفرهنگی البرز درباره اینکه ویژگیهای خاص معماری بنا کار مرمت را سخت نمیکند و آیا نیاز به مشارکت بنیاد رایت در پروژه مرمت بنا وجود دارد یا خیر؛ میگوید: «سازه اصلی بنا آسیب جدی ندیده است و میتوان گفت تنها تزئینات و نازککاریها و البته سقف سالن اصلی آسیب زیادی دیده، اما سایر قسمتهای بنا از نظر سازهای سالم و قابل مرمت است.» محمودی میگوید سه سال پیش طرح مرمتی بنا تهیه شده و اگر زمانی قرار باشد مجموعه به بخش خصوصی واگذار شود، مرمت آن میتواند براساس همین طرح و زیر نظر میراثفرهنگی صورت گیرد.
در چهار دهه گذشته، روزهای سختی بر میراث معماری بنیاد رایت گذشته است. مجموعهای که میتوانست از منظر شاخصههای معماری ارگانیک و پایدار، الهامبخش طراحان باشد، در میان بدهوبستانهای ارگانها فرسوده شد. حالا گفته میشود تنها راهکار نجات آن انتقال مالکیت به دولت است، اما باز هم این ابهام وجود دارد که بعد از این انتقال مالکیت چه بر سر این مجموعه خواهد آمد.
آیا با وضعیتی که مرمت بناها در چند سال اخیر داشتهاند، میتوان به مرمت اصولی کاخ مروارید و حفظ شاخصههای معماریاش امیدوار بود؟ یا پس از انتقال مالکیت به دولت شکل نگرانیها برای این بنا تغییر خواهد کرد؟ هر چند تبدیل شدن کاخ مروارید به کاخموزه اتفاق خوبی است، اما واقعیت این است که چهار دهه بیتوجهی و وعدههای بینتیجه، موجب شده این بنای منحصربهفرد در وضعیتی بحرانی قرار گیرد و حفظ و مرمت آن به یک چالش جدی تبدیل شود. کسی نمیداند که بالاخره سرنوشت مروارید مهرشهر که همه بیمهریها را تاب آورده، روشن است یا نه.
|پیام ما| پوئم سمفونی سردشت ساخته «بهمن قبادی» آهنگساز سنندجی به یاد قربانیان بمباران شیمیایی سردشت از سوی رژیم بعثی عراق ساخته شده است، روز پنجشنبه همزمان با کنفرانس بینالمللی منع گسترش سلاحهای شیمیایی نمایش داده میشود.بهمن قبادی در گفتوگو با «پیام ما» درباره این اثر گفت: «این سمفونی در روز ۲۷ آبانماه امسال با حضور خانواده مصدومان شیمیایی سردشت توسط ارکستر سمفونیک تهران به اجرا درآمد.»قبادی با بیان اینکه پوئم سمفونی سردشت در چند اپیزود با بیان امپرسیونیستی ساخته شده است، گفت: «این اپیزودها، روایت موسیقایی هفتم تیرماه سال ۱۳۶۶ ساعت ۱۶ و بیست دقیقه شهر سردشت است که چهار نقطه این شهر مورد بمباران شیمیایی قرار گرفت و طی آن بیش از ۱۱۰ نفر شهید و هشت هزار نفر معادل نیمی از جمعیت شهر در معرض گاز خردل قرار گرفتند.»او افزود: «در ساخت اثر تلاش شده است تِمسازی و ملودیسازیهای پیدرپی در مودهای موسیقایی فریژین «مقام کرد» انجام شود و در اپیزودهای نهایی بهشیوه دریافتگرایی از دو ملودی کردی فولکلور که در رابطه با حادثه است، بهره گرفته شده.»قبادی یادآور شد: «این اثر همچنین قرار است سال آینده میلادی همزمان با سالگرد بمباران شیمیایی سردشت بهعنوان اولین شهر قربانی سلاح شیمیایی در جهان توسط ارکستر سمفونیک شهر لاهه هلند و همچنین ارکسترهای فنلاند، بلژیک و کشورهایی که جبهههای آنها در جنگ جهانی اول مورد هجوم سلاح شیمیایی قرار گرفت، اجرا شود.»بهگفته این آهنگساز، سمفونی سردشت پس از سمفونی «هیروشیما» دومین سمفونی در زمینه قربانیان سلاحهای کشتار جمعی پس از هیروشیما است. او یادآور شد: «تهیهکننده این اثر جمعیت مردمی دفاع از حقوق مصدومان شیمیایی سردشت است.»قبادی افزود: «فیلم اجرای این سمفونی قرار است روز پنجشنبه ششم آذرماه در کنفرانس بینالمللی «منع گسترش سلاحهای شیمیایی» در لاهه هلند به نمایش درآید.»
چرا قانون هوای پاک اجرا نمیشود؟
عکسهای هوایی چند روز اخیر، تهران و بسیاری از شهرهای دیگر را در زیر لایهای از آلودگی و گردوغبار نشان میدهد. گویی پتویی سیاه و کثیف روی شهر کشیده و مردم زیر آن دفن شدهاند. در شهر، نفس مردم به شماره افتاده؛ هر نفس بهجای آنکه «ممد حیات باشد و مفرح ذات» باشد، بوی مرگ و تعفن میدهد. در چند روز گذشته شاخص آلودگی هوا در بعضی مناطق از ۲۰۰ هم عبور کرده. اما این آلودگی منحصر به امسال و پارسال نیست و پدیدهای تکراری است. در این میان بهنظر میرسد آنچه بیش از هر راهحلی در میان نهادها و سازمانهای مربوطه نادیده گرفته شده، یک چیز است: «قانون هوای پاک».
اظهارنظر نماینده مجلس درباره اجرایینشدن قانون
«سلمان اسحاقی»، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، درباره افزایش مرگومیرهای ناشی از آلودگی هوا به «پیام ما» میگوید: «بهدلیل بعضی سوءمدیریت و ترکفعلها، این مرگها قتل محسوب میشوند.»
او معتقد است برای اجرای قانون هوای پاک به جسارت و شجاعت نیاز است و توضیح میدهد: «باید در خودروسازی اصلاحاتی برای ورود خودروهای باکیفیت انجام شود. همچنین، وجود رانت در صنعت خودروسازی اجازه نمیدهد قوانینی که برای خودروهای کارکرده وجود دارد، اجرایی شوند. اصلاح ساختارهای سوختی کارخانهها، صنایع و معادن بزرگ و همچنین اصلاح کیفیت بنزین نیز انجام نگرفته است. سازمان استاندارد هم باید، عمل به استانداردها را جدیتر بگیرد.»
اسحاقی از نقش کمیسیون بهداشت و درمان میگوید: «این کمیسیون ورود جدیای به این موضوع داشته است. یکشنبه آینده با متولیان اجرای قانون هوای پاک، جلسهای در کمیسیون بهداشت و درمان داریم. بعد از آن اعضا تصمیم خواهند گرفت براساس ماده ۲۳۴ و ۲۳۵ آییننامه داخلی مجلس از بعد حقوقی و قضائی ورود کنند. امیدواریم قوه قضائیه این امر را بعد از آنکه مجلس ورود جدی کرد، بهصورت فوریتی در دستورکار خود قرار دهد.»
سلامت جسمانی و روانی تحتتأثیر آلودگی هوا
براساس آمار حاصل از سامانه پایش کیفی هوای کشور از سال ۱۳۹۷ تا ۱۷ دی ۱۴۰۳ تعداد روزهای باکیفیت هوای پاک تهران تنها ۹۴ روز بود. تعداد این روزها هر سال نسبت به سال قبل کمتر شده است. براساس گزارش ایرنا، تعداد روزهای پاک تهران در سال ۱۴۰۲ تنها ۱۰ روز، در سال ۱۴۰۳ هفت روز و امسال فقط شش روز بوده است.
مواجهه دائمی با آلودگی هوا موجب انواع بیماری تنفسی، قلبیعروقی، دستگاه عصبی، پوستی و دستگاه گوارش میشود. بهگفته «عباس شاهسونی»، رئیس کارگروه سلامت هوا و تغییراقلیم وزارت بهداشت، ۳۵ هزار مرگ در سال ۱۴۰۳ به آلودگی هوا منتسب بودهاند. این درحالیاست که بهگفته «علیرضا رئیسی»، معاون وزیر بهداشت، ۵۸ هزار مرگ در سال به آلودگی هوا نسبت داده میشود.
این فقط سلامت جسمانی نیست که به خطر میافتد، بلکه سلامت روانی هم تحتتأثیر آلودگی هوا قرار میگیرد. در سال ۲۰۲۲ پژوهشی با عنوان «آلودگی هوا، اختلالات افسردگی، اضطراب و اثرات مغزی: یک بررسی سیستماتیک» در مجله «PubMed» منتشر شد؛ یافتههای این پژوهش از ارتباطی قوی و مداوم بین آلودگی هوا و افزایش مشکلات سلامت روان مانند اضطراب و افسردگی حکایت دارد.
خواسته فعالان محیطزیست؛ اجرای قانون هوای پاک
کاهش روزهای هوای پاک و افزایش روزهای ناسالم، موجب شد تعدادی از شهروندان و فعالان محیطزیست ۲۸ شهریورماه امسال در نامهای خطاب به رئیسجمهور، رئیس بازرسی کل کشور، ریاست وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی کشور، ریاست فراکسیون محیطزیست مجلس شورای اسلامی و ریاست سازمان محیطزیست خواستار اجرای قانون هوای پاک شوند.
آنها در این نامه بر بهروزرسانی و انتشار عمومی سیاهههای انتشار آلودگی هوا در کلانشهرها و مراکز صنعتی، تسریع در نوسازی و گسترش ناوگان حملونقل عمومی شهری و توقف شمارهگذاری خودروها و موتورسیکلتهای آلاینده، پایش و الزام صنایع و نیروگاهها به رعایت استانداردها همراه با انتشار عمومی دادهها، تقویت ضمانتهای اجرایی قانون هوای پاک و پاسخگویی شفاف دستگاههای متخلف به مردم و مراجع ذیربط، اختصاص بودجه مشخص و پایدار و تعامل دولت با مجلس برای بازبینی و اصلاح قانون هوای پاک تأکید کردند.
تلاش سازمان محیطزیست برای برداشتن موانع اجرای قانون
«احمد طاهری»، سرپرست مرکز ملی هوا و تغییراقلیم، در گفتوگو با «پیام ما» اجرایی نشدن قانون هوای پاک را با بودجه اجرایی، سیاستگذاری و نحوه مدیریت طرح مرتبط میداند و میگوید: «میزان اسقاط خودروها بسیار کمتر از میزان تولید خودرو است. در سال ۱۳۹۹ فقط ۱۰ هزار خودرو اسقاط شد که این عدد با تغییر در روشها در سال ۱۴۰۳ به ۳۵۰ هزار خودرو رسید؛ اما این عدد هنوز با نیاز کشور فاصله دارد. همچنین امسال حدود ۳۰۰ میلیون لیتر مازوت با کیفیت بالا در اختیار نیروگاهها قرار گرفته؛ اما این پاسخگوی نیاز تمام نیروگاهها نیست و وزارت نفت موظف است سوخت با کیفیت بالا تولید کند. علاوهبراین، هنوز به میزانی که در قانون برای توسعه انرژیهای تجدیدپذیر بیان شده، نرسیدهایم؛ اگرچه در سال جاری نسبت به سالهای گذشته توسعه بیشتری صورت گرفته است.»
براساس قانون، سازمان حفاظت محیطزیست ناظر اجرای قانون هوای پاک است. طاهری درباره عملکرد این سازمان میگوید: «سازمان حفاظت محیطزیست، علاوهبر وظایف اجرایی، نظارتی و گزارش عملکرد و پیگیری موارد گوناگون، طی یکسال گذشته نقش بیشتری در سیاستگذاری آلودگی هوا ایفا و سعی کرده تا جایی که ممکن است موانع موجود بر سر راه اجرای قانون را بردارد. نتایج این کار، مازوت کمگوگرد و افزایش تعداد اسقاط ناوگان فرسوده در سال ۱۴۰۳ است که رکورد سالانه کشور را به ثبت رساند.»
دود مازوت در ریههای مردم
«مهلقا کاشفی»، کنشگر محیطزیست، درباره چرایی اجرایی نشدن قانون هوای پاک به «پیام ما» میگوید: «این قانون در سال ۱۳۷۴ تدوین شد؛ اما بهدلیل اصلاحیههای متعدد، در سال ۱۳۹۶ به تصویب رسید. از آن زمان هیچ اقدامی انجام نشده است. از سال ۸۰ تا امروز تحریمها و نداشتن بودجه بهقدری مؤثر بوده است که خودروهای فرسوده از چرخه خارج نشده و صنایع خودروهای بهتر و کممصرفتر تولید نکردهاند. وزارت نفت هم نتوانسته سوخت مناسب تولید کند.»
او درباره نقش وزارت نیرو در قانون هوای پاک میگوید: «وزارت نیرو ساختمانهای گرانقیمتی در سطح شهر دارد، اما روی نیروگاههای پاک کار نکرده است و نیروگاهها هنوز مازوتسوزند. این نیروگاهها گوگرد و سولفور تولید میکنند و دود آن وارد ریههای مردم میشود. زمان ریاست «عیسی کلانتری» بر سازمان حفاظت محیطزیست گفته شد باید فکری درباره مازوتسوزی شود، اما اتفاقی نیفتاد و به همهجا مانند کارخانههای سیمان، نیروگاهها، صنایع نیازمند سوخت سهمیه مازوت داده شد و آنها هم این سهمیه را کموبیش میسوزانند.»
کاشفی درباره پاسخگویی نهادهای مختلف که نامه به آنها ارسال شده بود، میگوید: «نامهای به مجلس و بهویژه خانم «سمیه رفیعی»، رئیس فراکسیون محیطزیست، ارسال و از آنها پیگیری این موضوع را درخواست کردیم، اما اصلاً پاسخگو نبودند. سازمان بازرسی کل کشور هم گفت ادله کافی ندارید و نامه را بایگانی کردند. وزارت بهداشت هم فقط یک جلسه با ما برگزار کرد و هنوز پیگیر آن هستیم. ما نامه را شهریورماه به دستگاهها ارسال کردیم، اما هنوز با گذشت سه ماه هیچ اقدامی صورت نگرفته است. کاش حداقل به امضاکنندگان پاسخ میدانند چه میخواهند انجام دهند.»
مسئول دفتر «سمیه رفیعی»، رئیس فراکسیون محیطزیست و منابعطبیعی، اما در پاسخ به پیگیری «پیام ما» از وجود این نامه اظهار بیاطلاعی کرد.
هزینه زیاد، دلیل عدم اجرای قانون
«عباس محمدی»، کنشگر محیطزیست، به «پیام ما» میگوید بسیاری از قوانین حتی اگر مناسب هم باشند، برای اجرا نشدن نوشته میشوند: «بعضی از قوانین ما با جامعه هماهنگ نیست و قوانین خوب هم تحتتأثیر آن اجرایی نمیشود؛ هم مردم و هم مسئولین در برابر اجرای آن مقاومت میکنند. مردم بهدلیل قانونهای نامناسب به اجرای قوانین درست هم بیاعتنا و بیتوجه میشوند. مقامهای مسئول هم بهدلیل زیادی هزینهها از اجرای قانون هوای پاک سر باز میزنند.»
بهگفته او، نکته مهمتر هزینهبری و مشکل بودن اجرای قانون هوای پاک برای دستگاههایی مثل شهرداری، صنایع مختلف و سازمان حفاظت محیطزیست است. به همین دلیل آنها ترجیح میدهند با نفوذ زیادشان قانون را نادیده بگیرند.
«در خودروسازی قرار بود دستگاهی به اسم کنیستر برای کاهش آلودگی نصب کنند، اما میگویند بهعلت تحریمها نمیتوانند دستگاه را داشته باشند. این ادعا پذیرفتنی نیست و شانه خالی کردن و فرار از مسئولیت است. این بیمسئولیتی و بیاعتنایی به مقررات و هشدارها بهطور مکرر رخ میدهد و سلامت میلیونها نفر را نشانه میگیرد. بهنظر میرسد در مجموعه حاکمیتی ما اقتدار قانونی لازم وجود ندارد و راههای گریز زیادی برای صاحبان نفوذ و قدرت هست که قانون را اجرا نکنند یا ناقص اجرا کنند. این مشکل هم با اصلاح ساختار حکومت بهبود مییابد.»
محمدی میگوید: «تا امروز فعالان محیطزیستی پاسخ درستی از نهادهایی که به آنها نامه ارسال شده است، دریافت نکردهاند. بارها مشابه چنین نامههای نوشته شده. ما این کار در راستای مسئولیت اجتماعی خود انجام میدهیم و توانایی اعمال قدرت نداریم. متأسفانه مسئولان از مسئولیت خود فرار میکنند.»
این فعال محیطزیست به بیانیهای که سال ۱۳۷۲ تعدادی از فعالان محیطزیست در آن درباره عواقب آلودگی هوا نوشته بودند، اشاره میکند و میگوید: «در آن زمان هم این بیانیه نادیده گرفته شد. از آن زمان آلودگی هوا بدتر و مرگومیرهای منتسب به آن همچنان ادامه دارد. پس طبیعی است نامه ما هم از توجه مسئولان دور بماند. نادیده گرفته شدن درخواستها واقعیت است، اما تداوم پیگیریها بهتدریج اثرات خود را خواهد داشت.»
اجرای قانون هوای پاک سالها بهتعویق افتاده است. حالا عواقب اجرایی نشدن این قانون با روزهای آلوده و مرگهای منتسب به آلودگی هوا بهوضوح حس میشود. اگر دولتهای مختلف، هرکدام اجرای این قانون را جدی میگرفتند، امروز شاهد بحرانیشدن اوضاع و صدرنشینی تهران در بین آلودهترین شهرهای جهان نبودیم.
ایران در کریدور مسیر پرندگان مهاجر قرار دارد و آسمان مناطق غربی ایران از میانه پاییز میزبان پرندگان مختلفی نظیر خوتکا، انواع کاکایی، حواصیل خاکستری، چنگر، هوبره و سار است. بهگزارش میدانی «پیام ما»، در توقف چند هفتهای سارها در ملایر، برخی شهروندان با استفاده از ترقه و ایجاد اصوات بلند آنها را فراری میدادند. اگرچه زیست گروهی سارها و جمعیت قابلتوجه این گونه، مانع نگرانی جدی برای خطر انقراض آن است، اما رفتارهای برخی شهروندان در مواجهه با حیوانات، بهویژه پرندگان مهاجر، تکاندهنده است.
سارها باعث آلودگی صوتی و بصری میشوند
خورشید در حال غروب کردن بود و دستههای چندهزارتایی از سارها بر فراز درختان چنار خیابان سعدی ملایر پرواز میکردند. حرکات نمایشی و پرواز دستهجمعی از مشخصه این پرنده مهاجر است. در این هنگام اهالی کوچههای مشجر خیابان سعدی در اقدامی عجیب سعی در راندن سارها داشتند.
«داوود» یکی از ساکنین قدیمی این محل است. درحالیکه شیپور پلاستیکی قرمز را به دست فرزندش میدهد و دستهایش را محکم بههم میکوبد، زیر سایه سارها در تکاپوست. در توضیح علت رفتارش خطر انتقال بیماریهایی نظیر آنفولانزای پرندگان را ذکر میکند: «گرمی هوا باعث اقامت طولانی سارها شده است. این پرندگان اگر در کوچه ما بمانند، باعث انتقال بیماری میشوند.» درحالیکه «آرش حبیبی»، پرندهنگر، در گفتوگو با «پیام ما» تأکید میکند انتقال بیماری از پرندگان به انسان تنها درصورت تماس مستقیم با پرنده است و در مورد آنفولانزای پرندگان نیز سرایت بیماری بهدنبال تماس با لاشه پرنده رخ میدهد. داوود اما از دلایل دیگری نظیر ریختن فضولات سارها روی اتومبیلهای پارکشده و آلودگی بصری خیابان را برای کوچاندن این پرندگان میگوید.
«عباس» ساکن طبقه آخر آپارتمانی است که شاخههای چنار به پنجرهاش میرسد. او نیز با شیپوری که برای دربی استفاده میکند، در حال فراری دادن دسته ساری است که مقابل خانهاش نشسته. او میگوید: «از سروصدای سارها دو هفته است که اختلال خواب دارم. این صداها نهتنها شنیدنی نیست که مشابه آلودگی صوتی عمل میکند.»
یکی دیگر از ساکنین محله که با انداختن ترقه از پنجره خانهاش در بین شاخههای درختان سعی در متواری کردن سارها داشت، از فضولات این پرندگان و بوی نامطبوعی که ایجاد میکنند، شکایت داشت.
«مجتبی داوری»، معاون خدمات شهری شهرداری ملایر، در گفتوگو با «پیام ما» از افزایش دفعات نظافت محلات و شستوشوی معابر آلوده به فضولات در بازه حضور پرندگان مهاجر خبر میدهد. این معاونت همچنین سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری را بخش مرتبط شهرداری در مورد حضور پرندگان در شهر معرفی میکند. اگرچه در سالهای گذشته سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهرداری ملایر در حرکتی نمادین در پارک سیفیه اقدام به ساخت لانههای چوبی برای پرندگان مهاجر کرده است، اما سارها نشستن روی چنارهای قدیمی شهر را به اقامت در این لانههای پیشساخته ترجیح میدهند.
سارها اجتماعیاند
حبیبی، پرندهنگر، در مورد رفتار سارها در محیط شهری چنین توضیح میدهد: «سار پرندهای بهشدت اجتماعی است و در طول روز برای تغذیه به مراتع و زمینهای کشاورزی میرود و با غروب آفتاب برای استراحت به مناطق شهری بازمیگردد. این پرندگان از حشرات تغذیه میکنند و در سوراخهای درختان و دیوارها لانه میسازند.» اگرچه حبیبی دخالت در روند زندگی طبیعی پرندگان نظیر دانهدادن و لانهسازی برای آنها را امری نادرست میداند، اما معتقد است در شرایطی که حضور پرندگان در محیطزیست شهری منجر به اصطکاک با جامعه شود، میتوان اقدامات تسهیلکنندهای برای همزیستی بهتر با این پرندگان مهاجر انجام داد.
او میگوید: «ساختن لانههایی با ورودی باریک در روی شاخه درختان یا بین منافذ و سوراخ دیوارها اقدامی مؤثر برای هدایت پرندگان به بوستانهای و فضای سبز شهری است. همچنین کمکردن نور معابر و خیابانها نیز در میزبانی بهتر از پرندگان مهاجر مؤثر است.»
«جواد رضاییان»، پرندهنگر همدانی، به «پیام ما» میگوید سارها به زیستن در محیطهای شلوغ و پرسروصدا گرایش دارند و تلاش برخی از شهروندان را در کوچاندن پرندگان مهاجر با ایجاد اصوات بلند تلاشی بیهوده میداند: «سارها عمدتاً در جمعیتهای بزرگ پرواز میکنند. اگرچه ایجاد اصوات بلند ممکن است در آن واحد استرس زیادی به سار وارد کند و منجر به مرگ بعضی از آنها شود، اما این اصوات نمیتواند مانع حضورشان در شهر شود؛ نهایتاً از درختی به درخت دیگر میروند.»
بهدنبال راهی برای همزیستی
بااینحال، رفتارهای نادرست شهروندان در مواجهه با پرندگان مهاجر تنها محصول سوءبرداشتهای فردی نیست؛ نبود برنامهریزی از سوی نهاد متولی محیطزیست نیز در شکلگیری این واکنشها نقش دارد. سازمان حفاظت محیطزیست تاکنون برنامهای منسجم برای آموزش عمومی و دستورالعملهای یکپارچهای برای مدیریت حضور گونهها در محیط شهری تدوین نکرده است.
نتیجه این خلأ، فعالیتهای پراکنده و واکنشی شهرداریهاست؛ کارهایی که بهجای ایجاد همزیستی پایدار میان انسان و پرندگان صرفاً برای رفع نارضایتیهای لحظهای طراحی شدهاند. همین کاستیها سبب شدهاست هر سال در فصل مهاجرت، تضاد میان نیازهای اکولوژیک پرندگان و انتظارات شهرنشینان پررنگتر شود. در مقابل، در سطح جهانی رویکردهای تازهای برای تبدیل شهرها به فضاهایی امن و دوستدار پرندگان مطرح شده است.
هر سال در ابتدای بهار و پاییز، روز جهانی پرندگان مهاجر برگزار میشود و شعار کمپین حفاظتی پرندگان مهاجر (WMBD – World Migratory Bird Day) در سال ۲۰۲۵ «فضاهای مشترک: ایجاد شهرها و جوامع دوستدار پرندگان» انتخاب شده است. این کمپین بر ضرورت ایجاد محیط شهری هماهنگ با زیستگاه جانوران تأکید دارد و مجموعهای از اقدامهای ساده اما مؤثر، مانند قابلتشخیص کردن سطوح شیشهای، ایجاد پناهگاههای سبز با گیاهان بومی، کنترل آلودگی نوری، نگهداری مسئولانه از حیوانات خانگی و توسعه فضاهای سبز عمومی را برای کاهش تهدیدهای شهری علیه پرندگان مهاجر پیشنهاد میکند.
کارشناسان تأکید دارند با اجرای این توصیهها، میتوان شهرها را به ایستگاههایی امن و حامی پرندگان مهاجر تبدیل کرد و تجربه همزیستی مسالمتآمیز میان انسان و طبیعت را ممکن ساخت.
نقدی بر توسعه گردشگری در بافت تاریخی
بسیاری آرزو دارند روزی را ببینند که بناهای تاریخی ایران، مقصد اصلی گردشگران باشد و برخی نیز از کمبود آمار گردشگران خارجی ابراز تأسف میکنند. اما در این میان، کمتر کسی توجه میکند که گردشگری، علاوهبر منافعش، آسیبهایی نیز بههمراه دارد. این آسیبها طیف گستردهای را دربر میگیرد که از مسائل فرهنگی آغاز میشود و به تخریب فیزیکی بناهای تاریخی میانجامد.
درواقع، باید پذیرفت توسعه گردشگری بدون برنامهریزی جامع و توجه به ملاحظات فرهنگی و زیستمحیطی، میتواند پیامدهای ناخوشایندی بهدنبال داشته باشد.
از نخستین و عمیقترین تأثیرات منفی توسعه گردشگری بدون برنامه، فرسایش فرهنگی است. تجربه ثابت کرده بسیاری از گردشگران، با بیتفاوتی نسبت به فرهنگ جامعه میزبان، هر کاری که بخواهند، انجام میدهند. این بیتوجهی میتواند زبان بومی، آدابورسوم و سبک زندگی سنتی جامعه میزبان را تحتتأثیر قرار دهد. حتی گاهی مراسم و سنتهای محلی صرفاً برای جذب گردشگر بهشکلی تصنعی اجرا میشوند که به کاهش اصالت آنها میانجامد. برای نمونه، در برخی روستاهای شمالی ایران، مراسم محلی مانند «عروسگوله» که زمانی یک جشن اصیل روستایی بود، اکنون به نمایشی توریستی تبدیل شده که بخش زیادی از هویت اصلی خود را از دست داده است.
علاوهبر آسیبهای فرهنگی، تغییر کاربری بناهای تاریخی نیز یکی از جدیترین تهدیدهاست که در بلندمدت خسارات جبرانناپذیری به بار میآورد. برای مثال، وقتی خانه یا حمامی تاریخی به هتل یا رستوران تبدیل میشود، نیازمند تأسیساتی میشود که در ساختار اولیه آن پیشبینی نشده است. حجم فاضلاب تولیدی یک هتل چندین برابر یک خانه مسکونی است و ازآنجاکه در بسیاری از هتلها از چربیگیر استفاده نمیشود، تنها در مدت چند سال، یک چاه ۳۰ متری کاملاً پر میشود. بیشتر بافتهای تاریخی فاقد شبکه فاضلاب مرکزی هستند و مالکان هتلها ناگزیر به حفر چاههای جدید میشوند. این موضوع بهتدریج باعث اشباع خاک از رطوبت میشود و پایههایی که بهصورت سنتی ساخته و مرمت شدهاند، آسیب میبینند.
متأسفانه در برخی شهرهای تاریخی شاهدیم با شعار احیای بافت تاریخی، خانهها یکی پس از دیگری به هتل و بومگردی تبدیل میشوند! این روند نهتنها آسیب فیزیکی به بناها میزند، بلکه بافت اجتماعی محلات تاریخی را نیز دگرگون میکند. ساکنان اصیل این محلهها بهتدریج جای خود را به گردشگران میدهند و روح زندگی در این محلههای تاریخی بهتدریج محو میشود.
این مشکلات تنها به بافتهای مسکونی محدود نمیشود. گردشگری فصلی در شهرهای مذهبی نیز مشکلات ویژهای بههمراه دارد. در این شهرها، برای تأمین نیازهای هزاران زائر فصلی، بخشهایی از بافتهای تاریخی تخریب و بهجای آنها بازارچههای موقت، خیابانهای عریض و پارکینگهای بزرگ احداث میشود. این اقدامات نهتنها هویت تاریخی این شهرها را مخدوش میکند، بلکه مشکلات ترافیکی و زیستمحیطی متعددی نیز به وجود میآورد.
از سوی دیگر، تعداد بالای بازدیدکنندگان میتواند باعث تخریب فیزیکی مکانهای تاریخی شود. برای مثال، کاخ ورسای در فرانسه بهدلیل حجم بالای بازدیدکنندگان، دچار آسیبهای جدی به کفپوشهای چوبی و تزئینات داخلی شده است. این پرسش مطرح است که آیا بنایی مانند کاخموزه سبز که با استانداردهای صد سال پیش ساخته شده، توان تحمل رفتوآمد دوهزار بازدیدکننده در روز را دارد؟ مسلماً خیر. اما ازآنجاکه این فعالیتها بازتاب خبری گسترده و درآمد خوبی دارد، کمتر کسی به پیامدهای دهههای آینده توجه میکند.
این نگاه کمیتگرا تنها به آمار بازدیدها محدود نمیشود، بلکه در شیوه اطلاعرسانی و انعکاس اخبار نیز خود را نشان میدهد. بهعنوان نمونه، صفحات مجازی ادارات کل میراثفرهنگی اغلب به انعکاس فعالیتها و برنامههای مدیران میپردازند، غافل از اینکه این فضا، فرصتی طلایی برای آشناسازی و ایجاد دلبستگی مردم به میراثفرهنگی است. برای مثال، کمتر میبینیم محتوایی آموزشی درباره آبانبارهای تاریخی یک شهر، سبک معماری خاص آن منطقه یا داستان زندگی در محلات قدیمی منتشر شود.
بهتر است روندی پیش گرفته شود که در آن، بهجای شوآفهای خبری، محتوایی تولید شود که دانش عمومی را درباره ارزش واقعی شهر ارتقا دهد و علاقهمندی مردم را به حفاظت از این میراث برانگیزد. درحقیقت، کار کردن روی افکار و افزایش آگاهی ساکنان بومی و ایجاد حس مالکیت اجتماعی نسبت به میراث، در بلندمدت منافع بسیار ماندگارتری دارد تا تمرکز صرف بر جذب گردشگر خارجی؛ چراکه این ساکنان محلی هستند که حافظ همیشگی این بناها خواهند بود.
از نظر اقتصادی نیز باید نگاهی واقعبینانه داشت. برخی بر این باورند که درآمد حاصل از گردشگری میتواند جایگزین درآمد نفت شود؛ اما با بررسی آمار تولید ناخالص داخلی، این ایده فاصله زیادی با واقعیت دارد. بهعنوان مثال، در استان شیراز که ساختار اقتصادی آن براساس آمار اتاق بازرگانی فارس تحلیل شده، سهم گردشگری از تولید ناخالص داخلی استان تنها حدود پنج درصد برآورد میشود. با توجه به این ارقام، بهنظر میرسد تمرکز بر دیگر بخشهای اقتصادی در کنار گردشگری میتواند راهکار واقعبینانهتری برای دستیابی به هدف جایگزینی درآمد نفت باشد.
باید یادآور شد بناهای تاریخی، تنها سنگ و خشت نیستند؛ آنها گواهینامههای هویت ملی ما و سرمایههایی غیرقابلجایگزین برای نسلهای آینده هستند. ارزش واقعی آنها در تواناییشان برای گفتن داستان گذشته است، نه لزوماً در تعداد بلیتهای فروختهشده. حفاظت از این میراث، وظیفهای همگانی است که تنها بر دوش مسئولان نیست، بلکه رسالت متخصصان مرمت، سازمانهای مردمنهاد و آگاهی عمومی نیز در آن نقش حیاتی دارد.
ائتلاف یک قاره دردی از آثار ایران دوا میکند؟
براساس اعلام وزارت میراثفرهنگی، این رویداد یکی از مهمترین مجامع سیاستگذاری میراثفرهنگی در آسیا است و نقش تعیینکنندهای در ترسیم راهبردهای همکاریهای منطقهای دارد. «سیدرضا صالحی امیری» قرار است در حاشیه این مجمع، دیدارهای دوجانبهای با وزرای میراثفرهنگی و گردشگری کشورهای عضو، از جمله چین و دیگر دولتهای آسیایی، داشته باشد تا فضای جدیدی برای گسترش تعاملات فرهنگی، تبادل تجربیات تخصصی و توسعه همکاریهای میراثی و گردشگری میان ایران و کشورهای منطقه ایجاد شود.
نخستین مجمع عمومی «ائتلاف میراث فرهنگی در آسیا» (ACHA) در ۲۵ آوریل ۲۰۲۳ در شهر «شیآن» چین برگزار و تأسیس رسمی این ائتلاف اعلام شد. «شی جینپینگ» رئیسجمهور چین، در پیام تبریکی که به مجمع عمومی ACHA فرستاد، اعلام کرد چین آماده است در چارچوب این ائتلاف، همراه با سایر کشورهای آسیایی به اشتراک تجربیات در حوزه حفاظت از میراثفرهنگی بپردازد، همکاریهای بینالمللی در این حوزه را فعالانه گسترش دهد و شبکهای برای گفتوگو و همکاری بین تمدنهای جهان ایجاد کند.
در نخستین نشست این ائتلاف، مجمع از همه کشورهای آسیایی خواست نوآوریهای فناورانه را در اولویت بگذارند و بهرهگیری از فناوریهای دیجیتال در حفاظت از میراثفرهنگی را افزایش دهند. این نشست همچنین بر تبادلات و همکاریهای همهجانبه میان کشورهای آسیایی تأکید کرد تا بتوانند از طریق پژوهشهای مشترک و ایجاد آزمایشگاههای مشترک تحقیقاتی، مسائل اساسی، دشوار و مشترک حوزه حفاظت از میراث فرهنگی در آسیا را حل کنند. علاوهبرآن، مجمع خواستار تدوین استانداردهایی ویژه آسیا برای حفاظت از میراثفرهنگی شد. دستاوردهای نشست اول که معاون میراثفرهنگی ایران هم در آن حضور داشت، راهاندازی «صندوق آسیایی حفاظت از میراثفرهنگی» و رونمایی از «مرکز همکاریهای پژوهشی باستانشناسی جادههای ابریشم» بود.
شکلگیری این ائتلاف به سال ۲۰۲۰ برمیگردد. زمانی که اداره ملی میراثفرهنگی چین (NCHA) از کشورهای آسیایی دعوت کرد بهطور مشترک ابتکارهایی برای حفاظت از میراثفرهنگی راهاندازی کنند. حالا پس از پنج سال و دو دوره برگزاری مجمع، در این ائتلاف ۱۳ کشور از سراسر قاره آسیا عضو هستند و در دومین نشست، اعضای جدیدی به آن اضافه میشوند. بهگفته «شه بینگ» معاون اداره ملی میراثفرهنگی چین، قرار است این مجمع به ایجاد اجماع میان کشورهای آسیایی در زمینه حفاظت از آثار فرهنگی کمک و سازوکار همکاری و بستری برای تبادل تجربیات فراهم کند.
براساس بیانیه مشترک نخستین نشست مجمع در سال ۲۰۲۳، قرار بود اعضای ائتلاف پروژههای مشترک باستانشناسی درباره موضوعاتی مانند خاستگاه تمدنها و جاده ابریشم اجرا کنند و پروندههای مشترکی برای ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو ارائه دهند. در این بیانیه همچنین به موارد دیگری نیز اشاره شده است، از جمله اینکه اعضا بهطور هماهنگ در موارد اضطراری پس از بلایا به مرمت آثار کمک کنند، در حفاظت و مرمت سایتهای تاریخی مهم مشارکت داشته باشند، با قاچاق غیرقانونی آثار فرهنگی مقابله و روند بازگرداندن آثار غارتشده را تسهیل کنند.
یکی از دستاوردهای نشست نخست این ائتلاف ایجاد «صندوق آسیایی حفاظت از میراثفرهنگی» توسط بنیاد حفاظت از میراثفرهنگی چین بود. این صندوق از طریق منابع اختصاصی، از حفاظت، پژوهش، پروژههای مشترک باستانشناسی و دیگر فعالیتهای مرتبط با حفاظت میراثفرهنگی آسیا پشتیبانی میکند.
براساس آمار رسمی منتشرشده، این صندوق در زمان برگزاری نشست نخست ۸۸ میلیون یوان (حدود ۱۲.۷۱ میلیون دلار آمریکا) برای حمایت از پروژههای حفاظت از میراثفرهنگی که توسط چین و دیگر کشورهای عضو اجرا میشود، جمعآوری کرده بود. «تیونگ کینگ سینگ» وزیر گردشگری، هنر و فرهنگ مالزی، تشکیل این صندوق را اقدامی ارزشمند دانست؛ زیرا به باور او یکی از بخشهای اساسی تضمین پایداری فعالیتهای فرهنگی، داشتن سازوکارهای مناسب تأمین مالی است.
وزیر میراثفرهنگی ایران در بدو ورود به چین برای شرکت در دومین مجمع عمومی «ائتلاف میراث فرهنگی در آسیا» (ACHA) با اشاره به نقش راهبردی ایران در ائتلاف میراثفرهنگی کشورهای آسیایی، به رسانهها گفته است: «ما از بنیانگذاران این ائتلاف هستیم و در اجلاس جاری که هم شورایعالی و هم مجمععمومی را همزمان برگزار میکند، حضور فعال خواهیم داشت.»
از سخنان وزیر میراثفرهنگی چنین برمیآید که او بیش از تأکید بر بهرهمندی از این فرصت برای جلب توجه منطقهای به موضوع حفاظت از میراثفرهنگی ایران، به جذب گردشگر توجه دارد. او در سخنان خود پیش از برگزاری نشست گفته است: «چینیها اکنون سالانه ۱۶۰ میلیون گردشگر به خارج اعزام میکنند و برنامه دارند این رقم را تا سال ۲۰۳۰ به ۲۰۰ میلیون نفر برسانند. سهم ایران در این حوزه تاکنون زیاد نبوده و ما در تلاشایم تا جایگاه خود را تقویت کنیم.»
صالحی امیری درباره ظرفیتهای صنایعدستی ایران هم گفته است: «درحالیکه چین در حوزه صنایعدستی جایگاه مهمی در جهان دارد، ایران نیز از مجموع ۴۰۰ قلم دستهبندی جهانی، بیش از ۲۹۹ نوع صنایعدستی را تولید میکند. بنابراین، چین میتواند یکی از بازارهای هدف صادراتی صنایعدستی ایران باشد.»
اما با توجه به اینکه تمرکز این ائتلاف بر موضوع حفاظت از میراثفرهنگی و بهرهمندی از فناوریهای جدید و نوآوری در زمینه حفاظت از میراثفرهنگی است، بهتر بود وزیر میراثفرهنگی ایران نیز در کنار توجه به گردشگری و صنایعدستی، با رویکردی که تأکید آن بیشتر بر موضوع مطالعات باستانشناسی مشترک و پژوهش در راههای نوین حفاظت از میراثفرهنگی -بهطور مثال حفاظت در برابر فرونشست- بود، در این اجلاس حاضر میشد. اما در سخنان او نشانی از تأکید و تمرکز بر میراثفرهنگی و حفاظت از آن دیده نمیشود.
