بایگانی

تغییر مسیر پلاستیک

|پیام ما| یک تحلیل جامع جهانی نشان می‌دهد اگر اقدامات قاطع و هماهنگی انجام شود، می‌توان موج عظیم آلودگی پلاستیکی ناشی از بسته‌بندی‌ها را تا سال ۲۰۴۰ تقریباً به صفر رساند.

به‌گزارش مؤسسه خیریه «پیو»، با همکاری پژوهشگرانی از کالج امپریال لندن و دانشگاه آکسفورد، در گزارش جدیدی با عنوان «شکستن موج پلاستیک ۲۰۲۵» هشدار داده شده است بدون اقدام فوری، میزان آلودگی پلاستیکی در ۱۵ سال آینده بیش از دو برابر خواهد شد و به ۲۸۰ میلیون تن در سال خواهد رسید. این رقم معادل تخلیه یک کامیون زباله پر از پلاستیک به محیط‌زیست در هر ثانیه است.

بخش عمده این آلودگی از بسته‌بندی‌های پلاستیکی یکبارمصرف مانند فیلم‌های نرم،کیسه‌ها، بطری‌ها و ظروف نشئت می‌گیرد. در سال ۲۰۲۵، بسته‌بندی مسئول ۳۳ درصد از کل زباله‌های پلاستیکی جهان و انتشار سالانه ۶۶ میلیون تن آلودگی به طبیعت بوده است.

اما این گزارش امیدوارکننده تأکید می‌کند با اجرای سیستم‌های بازگشت ودیعه و طرح‌های استفاده مجدد (مانند بازگرداندن ظروف خالی یا استفاده از لیوان‌های قابل‌شارژ)، همراه با جایگزینی پلاستیک با مواد دیگر (مانند مقوا، شیشه و فلز) و ممنوعیت برخی پلیمرهای مضر، می‌توان تا ۹۷ درصد از آلودگی پلاستیکی بسته‌بندی‌ها تا سال ۲۰۴۰ جلوگیری کرد.

هشدار پژوهشگران فراتر از آلودگی بصری است. آنها تأکید می‌کنند پلاستیک با داشتن هزاران ماده شیمیایی افزوده‌شده، تهدیدی جدی برای سلامت انسان است و با مشکلاتی از جمله اختلالات هورمونی، کاهش باروری، مشکلات رشدی در کودکان و افزایش خطر بیماری‌های قلبی و سرطان مرتبط دانسته شده است.

از سوی دیگر، صنعت پلاستیک که مبتنی‌بر سوخت‌های فسیلی است، سهم عمده‌ای در تغییراقلیم دارد. پیش‌بینی می‌شود انتشار گازهای گلخانه‌ای این بخش تا سال ۲۰۴۰، ۵۸ درصد افزایش یابد و اگر تولید پلاستیک یک کشور بود، به سومین آلاینده بزرگ جهان پس از چین و آمریکا تبدیل می‌شد.

گزارش نشان می‌دهد با سرمایه‌گذاری روی مداخلات مؤثر، نه‌تنها آلودگی پلاستیکی ۸۳ درصد کاهش می‌یابد، بلکه انتشار گازهای گلخانه‌ای ۳۸ درصد و اثرات منفی بر سلامت ۵۴ درصد کمتر خواهد شد. این اقدامات سالانه تا ۱۹ میلیارد دلار نیز در هزینه‌های مدیریت پسماند دولت‌ها صرفه‌جویی ایجاد می‌کند.

«تام دیلون» از مؤسسه پیو با بیان اینکه «امید همچنان پابرجاست»، خاطرنشان کرد: «جامعه جهانی می‌تواند سیستم پلاستیک را بازسازی کند و مشکل آلودگی پلاستیک را در طول یک نسل حل کند، اما تصمیم‌گیرندگان باید مردم و کره زمین را در اولویت قرار دهند.»

این گزارش به‌وضوح نشان می‌دهد آینده آلودگی پلاستیک به انتخاب امروز بستگی دارد: ادامه روند فاجعه‌بار فعلی، یا تغییر مسیر با سرمایه‌گذاری روی سیستم‌های چرخشی و سالم‌تر. 

منبع: گاردین

داره از ابر سیاه، مرگ می‌چکه!

سال‌هاست که مردم تهران پاییز را نه با رنگ‌ زرد برگ‌ها، که با سنگینی هوا و سرفه‌هایی آغاز می‌کنند که پایانشان مشخص نیست. هنوز سرمای جدی نیامده، ماسک‌ها بیرون می‌آیند، پنجره‌ها بسته می‌مانند و والدین با نگرانی از سلامت فرزندان‌شان، صبح‌هایی را آغاز می‌کنند که رنگ آسمانش نه آبی، بلکه سایه‌ای خاکستری و غمناک است.

هرچند آلودگی هوا برای تهرانی‌ها بخشی از حافظه‌ جمعی شده، بخشی تلخ و تکراری، اما گزارش اخیر سازمان حفاظت محیط‌زیست نشان داد این تکرار فرساینده تنها یک «رویداد طبیعی» نیست، بلکه نتیجه انباشتی از اجرا نشدن قانون، تعلل‌های مدیریتی و سال‌ها تلاش برخی دستگاه‌ها برای دور ماندن از مسئولیت است.

این گزارش هرچند مبتنی‌بر داده‌های تهران است، اما تنها درباره‌ پایتخت حرف نمی‌زند. تهران، فقط ویترین پرسروصدای یک بحران ملی است و کافی است کمی چشم‌ها را از پایتخت دور کنیم تا تصویر کامل‌تری دیده شود. اصفهان سال‌هاست در مه آلودگی و ذرات معلق پنهان می‌شود. اهواز با ترکیبی از ریزگرد، آلاینده‌های صنعتی و ترافیک ملتهب، روزهایی را تجربه می‌کند که هوای آن حتی برای افراد سالم هم خطرناک است. تبریز، کرج، اراک و مشهد نیز هر سال هفته‌هایی طولانی در وضعیت هشدار می‌مانند؛ مدرسه‌ها تعطیل می‌شوند، بیمارستان‌ها شلوغ می‌شود و زندگی مردم بار سهمگین بحران را تحمل می‌کند.

اما شاید نگران‌کننده‌تر از همه، ورود شهرهای شمالی به این چرخه است؛ شهرهایی که مردمشان عادت داشتند از مه صبحگاهی، باران‌های ناگهانی و هوای پاک حرف بزنند، حالا با روزهایی مواجه‌اند که شاخص آلودگی از حد استاندارد عبور کرده است و هشدارهای بهداشتی صادر می‌شود. رشت، ساری، بابل، آمل و حتی شهرهای کوچک‌تری که سال‌ها هوای پاک نقطه‌ تمایزشان بود، این‌بار ناگهان با تعطیلی مدارس، محدودیت‌های تردد و نگرانی عمومی روبه‌رو شدند.

این دور از انتظار بودن، خود تأکیدی است بر اینکه آلودگی هوا دیگر یک مشکل «شهری» یا مرتبط با چند کلانشهر صنعتی نیست؛ موضوعی است که اکنون در سراسر کشور سایه افکنده و نشان می‌دهد بحران، حاصل چرخه‌ای معیوب از تصمیم‌ها و بی‌تصمیمی‌هاست.

در چنین شرایطی طبیعی است گزارش سازمان محیط‌زیست برای برخی خوشایند نباشد. برای سال‌ها عادت شده بود هر نهاد، سهم خود از بحران را کوچک‌تر از آنچه هست، جلوه دهد و با پیچاندن صورت‌مسئله، بازخواست را از خود دور کند، اما این‌بار، گزارش به‌جای آنکه از «علل مبهم» سخن بگوید، به ناکارآمدی‌ها در اجرای قانون پرداخته است و به نقش بخش‌هایی اشاره کرده که معمولاً ترجیح می‌دهند در حاشیه امن بمانند. همین صراحت، موجی از تردیدسازی و انکار به راه انداخته است؛ گویی حقیقت اگر بیان نشود، از بین می‌رود.

مردم اما سال‌هاست اثر این انکار را در بدنشان حس می‌کنند. کافی است سری به اورژانس‌ها در روزهای اوج آلودگی بزنیم؛ صف‌هایی از بیماران با سرفه‌های خشک، کودکان با تنگی‌نفس، سالمندانی که نفس‌کشیدن برایشان مانند بالا رفتن از شیب تند شده است. معلمان و والدینی که می‌گویند دانش‌آموزانشان به‌جای رفتن به مدرسه، در خانه محبوس می‌مانند تا ذرات آلاینده کمتر وارد ریه‌هایشان شود. اینها آمار نیستند؛ اینها زندگی روزمره مردمند و درست همین‌جاست که اهمیت گزارش محیط‌زیست دوچندان می‌شود: وقتی حقیقت بالاخره بیان می‌شود، قطعاً راهی هم برای اصلاح گشوده می‌شود.

اما اصلاح تنها با گفتن آغاز نمی‌شود. بحران آلودگی هوا راه‌حل‌های پیچیده علمی نمی‌خواهد؛ نیازمند اراده و اجرای همان وظایفی است که سال‌ها پیش در قانون هوای پاک نوشته شد. نخستین گام، بهبود کیفیت سوخت است؛ مسئله‌ای که سال‌هاست در مرکز بحث‌ها قرار دارد، اما به‌دلایل مختلف یا نادیده گرفته شده یا با توضیحات مبهم از دستور کار جدی خارج شده است. ارتقای کیفیت سوخت، تنها یک گزینه نیست؛ اقدامی حیاتی است که می‌تواند در کوتاه‌مدت تأثیر مستقیم و محسوس داشته باشد.

اقدام بعدی، نظارت واقعی بر صنایع، نیروگاه‌ها و واحدهای تولیدی است. در بسیاری از شهرهای صنعتی، منبع آلودگی مشخص است، اما نظارت یا اجرا نمی‌شود یا با ملاحظه‌کاری‌هایی همراه است که عملاً اثربخشی را از بین می‌برد.

اگر قرار باشد این چرخه متوقف شود، نظارت باید از حالت «کاغذی» به نظارت میدانی، واقعی و بدون تبعیض تبدیل شود؛ نظارتی که سلامت شهروندان را بر سود یا مصلحت کوتاه‌مدت هر نهادی ترجیح دهد.

راه دیگر، توسعه حمل‌ونقل عمومی است. این جمله شاید بارها تکرار شده باشد، اما تا زمانی که اتوبوس‌های فرسوده با دود بسیار در خیابان‌ها تردد می‌کنند و پروژه‌های مترو کند پیش می‌روند، گفتن آن لازم است. اگر باری از روی دوش خودروهای شخصی برداشته نشود، انتظار کاهش آلایندگی انتظاری بی‌پایه خواهد بود.

نوسازی ناوگان اتوبوسرانی، خرید واگن‌های جدید و توسعه خطوط مترو نه‌تنها کیفیت هوا را بهبود می‌دهد، بلکه مختصات زندگی در شهرها را نیز ارتقا می‌بخشد.

از سوی دیگر، معاینه‌ی فنی باید از حالت فرمالیته خارج شود. خودروهای فرسوده و پرمصرف سهم قابل توجهی در تولید آلاینده‌ها دارند و تا زمانی که خروج آنها از چرخه تردد به تعویق می‌افتد، شهرها دوباره به وضعیت هشدار خواهند رسید. در بسیاری از کشورها، این فرایند با سیاست‌های تشویقی و تنبیهی عملی می‌شود؛ در ایران نیز این سیاست‌ها می‌تواند به‌جای شعار، واقعی شود.

در شهرهای صنعتی، انتقال صنایع آلاینده به مناطق مناسب‌تر یا اصلاح فناوری تولید، اقدامی است که اگر امروز انجام نشود، فردا دیر خواهد بود. اصفهان، اراک یا تبریز نمی‌توانند هر سال بخشی از پاییز و زمستان را زیر ابر آلودگی سر کنند و انتظار داشته باشند زندگی مردم مختل نشود. اصلاح فناوری، کاهش مصرف سوخت آلاینده و الزام نیروگاه‌ها و صنایع به رعایت استانداردهای محیط‌زیستی، باید به اولویت‌های فوری تبدیل شوند.

درنهایت، برای شهرهای شمالی پایش دقیق منابع آلاینده نوظهور مانند نیروگاه‌ها، کنترل سوخت مصرفی و جلوگیری از توسعه صنعتی بی‌برنامه ضروری است؛ زیرا این مناطق آخرین مناطقی بودند که مردم به آنها پناه می‌بردند و اگر همین اندک مناطق پاک نیز آلوده شوند، بحران به نقطه‌ای بازگشت‌ناپذیر می‌رسد.

این راه‌حل‌ها معجزه نمی‌کنند، اما هر کدامشان یک پله است برای فاصله گرفتن از چرخه‌ تکراری انکار، تعطیلی و هشدار!

مردم ایران از تهران و اصفهان تا رشت و تبریز، تنها یک خواسته دارند: حق تنفس. حقی که بدیهی به‌نظر می‌رسد، اما سال‌هاست به دغدغه‌ای بزرگ تبدیل شده است. اگر امروز محیط‌زیست با شجاعت بیشتری از واقعیت گفته، گام بعدی باید همان شجاعت در عمل باشد؛ عملی که در خیابان‌ها، در آسمان شهرها و در نفس‌های مردم دیده شود. روزی که کودکان بدون ترس از تنگی‌نفس به مدرسه بروند، خانواده‌ها شب‌ها با ذهن آرام بخوابند و آسمان دوباره آبی دیده شود، همان روزی است که می‌توان گفت راه‌حل‌ها واقعاً اجرا شده‌اند.

تا آن روز، این دادخواهی تنها یک جمله را تکرار می‌کند: نفس‌‌کشیدن حق است، نه امتیاز!

کشف «نبرد هرکول و مار هیدرا» در زاگرس

بررسی‌ها و مطالعات صورت‌گرفته نشان می‌دهد الیمایی‌ها میراث‎داران عیلامیان هستند که از آنان آثار بسیاری در زاگرس مرکزی و جنوبی تا کرانه‌های خلیج‌فارس به‌ دست آمده است. آنها از فرود هخامنشیان تا زایش ساسانیان مجال رشد و بالندگی یافتند. با این‌همه اما دوران شکوه و اقتدارشان که با استقلال‌طلبی همراه بود، به دوره پارت‌ها برمی‌گردد. میراث ساسانیان وامدار الیمایی‌ها و پارت‌ها است؛ چراکه توانستند هنر عیلامی و هخامنشی را به‌صورت سیال به ساسانیان منتقل کنند. کشف روزافزون محوطه‌ها، آرامگاه‌ها، نیایشگاه‌ها و نگارکندها از استقرارگاه‌های الیمایی در زاگرس بختیاری گواهی بر این مدعاست. 


نگارکند نویافته بیانگر اعتقادات الیمایی

نگارکند نویافته منار با محتوایی متفاوت از سایر نگارکندهای الیمایی بیانگر مذهب و اعتقادات الیمایی‌هاست که طی بررسی‌های ایوب سلطانی و همکارانش در بلندی‌های کوه منار در حوزه زاگرس مرکزی شناسایی شده است.

در ادوار مختلف عیلامی خدایان و ایزدبانوان مختلفی مورد ستایش و پرستش قرار می‌گرفتند که نام بیشتر آنها در کتیبه معروف «هیتا» شاه عیلامی هم‌زمان با «نرام‌سین» شاه اَکد آمده است. با خاتمه حیات سیاسی عیلام به دست «آشور بانی‌پال» رسم و رسومات و هنر آنها همچون خط از بین نرفت؛ بلکه در روزگار هخامنشیان نیز همچنان برجا ماند. 

با انقراض پادشاهی هخامنشی و ورود فرهنگ یونانی؛ خدایان اُلمپ و قهرمانان افسانه‌ای نیز به سرزمین عیلام وارد شدند. آپولون، زئوس هرکول و دیگر خدایان المپ جای خدایان و قهرمانان عیلامی و سامی را گرفتند. عیلامیان پیشین که با عنوان الیمایی‌ها شناخته می‌شوند، جذب این فرهنگ شدند؛ اما آن را با هنر و سنت خود در هم آمیختند. فرهنگ وارداتی هلنی جای خود را در نیایشگاه‌ها، سکه‌ها، ساختار معماری، نگارکندها، پیکره‌سازی و… باز کرد.

نگارکند نویافته منار از جمله نگارکندهای حوزه بختیاری‌نشین کنونی و مأوای الیمایی‌نشین پیشین است که تأثیر سنت هلنی در آن آشکار است. کاهن، پرستنده یا راهنمای عیلامی در اینجا جدای از حفظ ویژگی پیشین خود در دست خود یک شیء را نگه داشته و به‌جای خدای عیلامی هرکول یونانی حجاری شده است.


داستان کشف «منار»

در گفت‌وگویی با «ایوب سلطانی»، مدیر پایگاه ملی منظر فرهنگی و صنعتی مسجدسلیمان، از او درباره جزئیات این اثر نویافته که خود بر آن نام «منار» را گذاشته؛ پرسیدیم. سلطانی دراین‌باره می‌گوید: «الیمایی‌ها که قومی در ارتفاعات شمالی خوزستان بودند و حدوداً از زمان هخامنشیان تا پایان دوره اشکانی دوام آوردند، با آنکه کوچ‌رو بودند، اما همچون اقوام قبل و بعد خود، آثار شاخصی در زمینه معماری مذهبی، نگارکندهای صخره‌ای، پیکره‌سازی، ضرب سکه و نظایر آن به یادگار گذاشته‌اند.»

این باستان‌شناس، نگارکندهای صخره‌ای الیماییان را از مهم‌ترین مدارک برای شناخت آنها عنوان می‌کند و می‌گوید: «کشف روزافزون این آثار صخره‌ای به‌نوبه خود سبب افزایش آگاهی درباره آداب و سنن آنها، وسعت قلمرو و شیوه حکومت‌داری‌شان می‌شود. نقش برجسته منار بر فراز کوهی به همین نام از جمله نگارکند‌های الیمایی است که نخستین‌بار توسط این‌جانب کشف شد. این نگارکند به‌خاطر قرار گرفتن در قله کوه منار به نگارکند منار معروف است.»

مدیر پایگاه ملی منظر فرهنگی و صنعتی مسجدسلیمان درباره تکرار چهارباره نقش هرکول در برخی نگارکندهای شمال خوزستان می‌گوید: «این نگارکند که موضوع نیایش یا درخواست از درگاه هرکول است در منطقه‌ای حجاری شده که شخصیت هرکول در آنجا نقش پررنگی داشته است. تکرار چهارباره نقش هرکول با گرز در نگارکند «تنگ بتان» که در نزدیکی این نگارکند قرار دارد، همچنین نگارکندها و مجسمه‌های سنگی و مفرغی کشف‌شده از هرکول در مسجدسلیمان و حالا نگارکند منار بیانگر نقش و اهمیت اجتماعی هرکول در منطقه زاگرس مرکزی است. هرکول در بیشتر نگارکندها و پیکره‌های خود در حال خفه‌کردن شیر نمین تصویر شده است. با این‌همه حجاران نگارکند منار و صاحبان چنین نگارکندی در ابتکاری که شاید منشأ اجتماعی و عقیدتی داشته، این‌بار هرکول را در نبردی سهمگین با مار چند سر تصویر کرده‌اند.»


کشف در حلقه ارتباطی اندیکا

سلطانی درباره دلایل وجود نقش برجسته‌های متعدد الیمایی در جغرافیای شهرستان اندیکا معتقد است: «منطقه اندیکا در شمال‌شرق استان خوزستان را می‌توان حلقه ارتباطی و کانون برهم‌کنش فرهنگی الیمایی‌های ساکن در دشت‌های پست با دره‌های کوهستانی دانست. این منطقه به‌عنوان محدوده‌ای بینابینی، زیست‌بومی مستقل از نوع فرهنگ‌های کوهپایه را نمایان می‌کند. ارتفاعات و دره‌های اندیکا شرایط زیستی مناسبی برای گله‌داری را فراهم می‌کردند. وجود منابع زیستی از جمله میان کوه‌ها می‌توانست جمعیت انبوهی را در خود جا دهد. علاوه‌براین، دره‌ها به هم راه دارند و به‌این‌ترتیب امکان ارتباط بین‌منطقه‌ای از این طریق میسر بوده است. ایل‌راه‌ها به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های ارتباطی و فرهنگی در شکل‌گیری استقرارهای فرهنگی الیمایی نقش بارز و اساسی دارند. از این بین، قرار گرفتن این نگارکند در مسیر ایل‌راه منار خود گویای این اهمیت است.»

مدیر پایگاه ملی منظر فرهنگی و صنعتی مسجدسلیمان، درباره پشته‌سنگی که برای ساخت این نگارکند از آن استفاده شده، می‌گوید: «زمینه‌ای نامنظم و ذوزنقه‌‌شکل به ابعاد ۸۱ در ۷۰ در صخره ایجاد شده است. درون کادر سه تصویر حجاری شده است که به‌دلیل شدت آسیب‌های طبیعی و آسیب‌های تعمدی واردشده، جزئیات طرح‌ها مشخص نیست. اما شواهد به‌جامانده از سه نقش در سمت چپ، مردی تنومند و عریان، تصویر میانی نقش یک حیوان به‌صورت مار و در سمت راست نقش مردی با پوشش پارتی را نشان می‌دهد که لباسی بلند با چین‌های آشکار که تا پایین زانوهایش می‌رسد، بر تن دارد. او در دست راست خود شیء ناشناخته‌ای دارد. بدن او به سبک تمام‌رخ حجاری شده است. حالت ایستایی این نقش همچون نقش کاهن در محوطه‌های شیرنو، خونگ اژدر، خونگ کمالوند و خونگ یارعلیوند است.»


نقش‌ حیاتی ایل‌راه‌ها

این باستان‌شناس در ادامه به نقش حیاتی ایل‌راه‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: «ایل‌راه همواره نقش حیاتی در زندگی مردم کوچ رو و ساکنان مناطق کوهستانی داشته و دارد؛ چراکه تمام رخدادهای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظیر آنها در مسیر این ایل‌راه ها به وقوع پیوسته است. ازاین‌رو، برای تمامی حکام و خان‌های این مناطق تسلط بر ایل راه‌ها به‌معنای تسلط بر منطقه و ازدست‌دادن هر ایل‌راه به‌منزله از دست دادن بخشی از حکومت بوده است. در دوران تاریخی حاکمان محلی با ایجاد نقش برجسته‌هایی در مسیر ایل راه‌ها تسلط و حاکمیت خود را در مناطق مختلف به نمایش می‌گذاشتند. عمران و آبادانی این راه ها سبب جلب رضایت مردم و در مقابل حمایت آنان از حکام می شد. ازاین‌رو، حکام با هدف جلب رضایت مردم و عملی کردن خواسته‌های خود در زمینه‌های اقتصادی، نظامی و گاهی فرهنگی به عمران این راه‌ها می‌پرداخته‌اند.»

سلطانی با اشاره به اینکه ایل‌راه «لِالی» به چهارمحال یکی از مهمترین ایل‌راه‌های کوهستانی حوزه بختیاری است، به نگارکندهای آن تأکید می‌کند و می‌گوید: «این ایل‌راه با مسیر‌های فرعی فراوان مناطق گرمسیر (قشلاق) شمال خوزستان را به مناطق سردسیر (ییلاق) جنوب چهارمحال‌وبختیاری مرتبط می‌کند. فراوانی محوطه‌های باستانی موجود در امتداد راه و توالی گاه‌نگاری آنها، دیرینگی استفاده از این ایل‌راه را به اثبات می‌رساند. این ایل‌راه با عبور از لالی،  بنه وار، تنگ بابا  احمد،  سوز تینا،  رگ  منار، شیمبار، چلو، تاراز، چهارمحال، قشلاق را به ییلاق متصل می‌کند.»


پراکنش آثار باستانی الیمایی

مدیر پایگاه ملی منظر فرهنگی و صنعتی مسجدسلیمان، درباره پراکنش آثار باستانی دوره الیمایی در امتداد این ایل‌راه می‌گوید: «از جمله نگارکندهای موجود در امتداد این ایل‌راه تعداد پنج نقش برجسته برد چوزه، برد بُت، درویش احمد، منار و تاراز است. این نکته حائز اهمیت است که در منطقه اندیکا ایل‌راه‌ها که به دیواره‌های صخره‌ای صعب‌العبور می‌رسند، برای غلبه و عبور از آن، گذرگاه‌های طبیعی را انتخاب یا گذرگاه‌هایی مصنوعی را ایجاد می‌کنند. این گذرگاه‌ها معمولاً یک تا پنج متر عرض دارند. ازآنجاکه دو جانب این گذرگاه‌ها به صخره ختم می‌شود، زمینه لازم را برای ایجاد نگارکندها فراهم می‌کند و سبب جلب توجه هر رهگذری می‌شود. گذرگاه تاراز (نقش برجسته بتای تاراز)، گذرگاه دلا (نقش‌برجسته تنگ بتا) و گذرگاه یا رگ منار (نقش‌برجسته منار) از جمله گذرگاه‌های طبیعی هستند که بر دیواره آنها نگارکندهایی نقر شده‌اند.»

ایوب سلطانی درباره شرایطی حفاظتی و پژوهشی این سنگ‌نگاره می‌گوید: «ضرورت انجام مطالعات اسکن لیزر، حفاظت فیزیکی و تهیه مولاژ عین‌به‌عین جزو اولویت‌هاست که باید برای این اثر بی‌همتا لحاظ شود.»

 

عکس هوایی از موقعیت نقش برجسته منار
عکس هوایی از موقعیت نقش برجسته منار

 

طرح خطی نگارکند منار- نگارنده
طرح خطی نگارکند منار- نگارنده

تاوان مادری با مدرسه‌ مجازی در هوای آلوده

چه خوشمان بیایید و چه خوشمان نیاید، بخش گسترده‌ای از مدیریت تحصیل کودکان با مادران است. از ابتدای آذرماه تا امروز، یعنی نیمه آذرماه، دانش‌آموزان مقطع ابتدایی تنها سه‌ روز به مدرسه رفته‌اند و مابقی آن‌، کلاس‌ها آنلاین و مجازی بوده‌ است.
در شرایطی که در آن قرار گرفته‌ایم، صد عیب وجود دارد که برخی از آنها زیرپوستی پیش می‌روند و خطرش را شاید کمتر ببینیم، اما وجود دارند. اغلب اعلام تعطیلی یا مجازی بودن مدارس به‌صورت روزانه رخ می‌دهد. فارغ از دلایل آن، بیایید این تصمیم کارگروه اضطرار آلودگی هوا را در یک خانه و خانواده بررسی کنیم.

وقتی تمام یک بعدازظهر مشخص نیست صبح فردا قرار است بچه خانواده به مدرسه برود یا نه، امکان برنامه‌ریزی از آن خانواده سلب می‌شود. رفت‌وآمد دانش‌آموز، استفاده از سرویس یا رفت‌و‌آمد با پدر یا مادر، استفاده از ناهار مدرسه {که هزینه هنگفتی ابتدای سال تحصیلی بر دوش والدین می‌گذارد} و از همه مهم‌تر، همراهی یکی از والدین با فرزند در هنگام حضور در کلاس آنلاین همه موضوعاتی است که بعد از اعلام کمیته باید در خانواده در موردش تصمیم‌گیری شود.

بدون شک خانواده‌های کمی راضی‌اند فرزند خردسالشان را در خانه تنها بگذارند و به سر کار بروند. پس مجبورند یا از گزینه مرخصی استفاده کنند یا به پدربزرگ و مادربزرگ یا دیگر بستگان زحمت بدهند. چرا پدربزرگ و مادربزرگ، آن‌هم در سن بالا، باید یک‌بار دیگر متحمل سختی و مشقت مدرسه و بزرگ‌کردن یک فرزند دیگر شوند؟ در شرایطی که تعداد زیادی از بانوان درآمدی کمتر از مردان دارند، اغلب زن خانواده مجبور به حضور در خانه و همراهی با فرزندش می‌شود.

بیایید تصور کنیم رئیس‌جمهور فعلی مسئول بخش قلب بیمارستانی خصوصی است و یکی از اصلی‌ترین معاونان بیمارستان یا سرپرستار این بیمارستان، خانمی است که فرزندی در مقطع ابتدایی دارد. هر روز با اعلام مجازی‌بودن مدرسه، سرپرستار محترم باید از مافوقش که آقای دکتر پزشکیان در موقعیت فرضی، مرخصی بگیرد تا فرزندش در زمان کلاس تنها نباشد. در یک موقعیت واقعی چند روز با مرخصی روزانه او موافقت می‌شود؟ یک مادر شاغل چطور می‌تواند هر روز عصر بعد از اعلام مجازی‌شدن مدرسه فرزندش از مقام مافوق درخواست مرخصی کند؟ به‌فرض و در بهترین شرایط که مقام مافوق درنهایت همراهی با مرخصی او موافقت کند، جایگاه شغلی آن زن چقدر در خطر قرار می‌گیرد؟ آن‌هم با توجه به فرهنگ عجیب و غریبی که در سیستم اداری ایران وجود دارد.

علاوه‌براین‌، وقتی این بازی تکراری هرساله است، بهانه‌ای می‌شود برای ندادن سمت‌های مهم و کلیدی به زنان، بیشتر از قبل. به‌ بهانه مرخصی زایمان و شیردادن بچه که تاکنون سقفی شیشه‌ای برای تصدی مشاغل حساس برای زنان ایجاد می‌کرد، بهانه مرخصی به‌دلیل آلودگی هوا هم اضافه می‌شود.

حضور اجتماعی زنان همین حالا هم با اما و اگرهای فراوانی مواجه است که حتی قوانین حمایتی به ضد کارکرد خود تبدیل می‌شوند. در این شرایط، گذاشتن بار آلودگی هوا هم روی شانه‌های زنان شاغل نهایت بی‌انصافی است.

دست‌کم اگر اعلام مجازی بودن مدارس به‌صورت روزانه صورت نمی‌گرفت، زنان امکان مدیریت بیشتر شرایط خود را می‌یافتند. مراجعه به پزشک، گذاشتن یک جلسه کاری یا حتی یک ملاقات دوستانه، برای یک زن دارای فرزند مستلزم این است که او فرزندش را در یک موقعیت مشخص مانند مهد یا مدرسه یا هر جای دیگری مستقر کند تا به‌قول معروف، خیالش راحت باشد. اما در شرایط فعلی حتی امکان برنامه‌ریزی ساده‌ترین کارها از زنان گرفته می‌شود و بعید است زنان زیادی بدون داشتن یک نمای کامل کاری از هفته‌ای که در آن قرار دارند، بتوانند بدون اضطراب هفته خود را سر کنند. اکنون تحقیقات زیادی نشان داده اضطراب‌های روزمره تا چه میزان برای بدن انسان مضر است، به‌ویژه آنکه در زنان می‌تواند موجب بیماری‌های خودایمنی شود.

نکته مهم این است که حاکمیت عاقلانه در هر کشوری باید بتواند شرایط مساعدی برای اشتغال و بهره‌وری نیروی انسانی فراهم کند، نه آنکه با مشکلات روزانه، بخش زیادی از بدنه اجتماعی جامعه را از حضور در جامعه منصرف کند. هر تصمیمی می‌تواند مانند یک گوی غلتان، مشکلاتی برای جامعه ایجاد کند یا از مشکلاتی بکاهد. اینکه بهای آلودگی هوا را زنان با ازدست‌دادن امنیت شغلی و روانی خود پرداخت کنند، واقعاً هزینه گزافی است. وقتی نه دولت و نه سیستم حمل‌ونقل عمومی و نه نیروگاه‌ها و کیفیت بنزین تولید داخل و… هیچ‌کدام مورد مؤاخذه قرار نمی‌گیرند و خانواده‌ها و زنان و کودکان هزینه این بی‌تدبیری را می‌دهند، هر چه اسمش باشد، انصاف نیست.

اینترنت آزاد حق همه مردم است

حق دسترسی به اینترنت آزاد و رفع فیلترینگ سال‌ها است به‌عنوان مطالبه‌ای عمومی از سوی شهروندان ایرانی مطرح می‌شود و کارزارهای بسیار زیادی نیز در این رابطه به راه افتاده است. در پلتفرم «کارزار» نمونه‌های بسیاری از درخواست‌های شهروندان برای رفع فیلترینگ وجود دارد که برخی از آنها پرامضاترین کارزارهای این پلتفرم اجتماعی‌اند.

نارضایتی شهروندان ایرانی از فیلترینگ طی این سال‌ها موجب شد در زمان چهاردهمین انتخابات ریاست‌جمهوری برخی از نامزدها از جمله «مسعود پزشکیان» در مبارزات انتخاباتی خود، رفع فیلترینگ را به مردم وعده دهند. با رئیس‌جمهور شدن پزشکیان نه‌تنها این وعده عملی نشد، بلکه مسائلی مانند اینترنت طبقاتی و… نیز دوباره مطرح شد که به‌دلیل واکنش شدید افکار عمومی به سرانجام نرسید. با به‌روزرسانی شبکه اجتماعی ایکس(توییتر) و افشای «سیم‌کارت‌های سفید»، این مسئله به‌عنوان یک تبعیض دولتی علیه شهروندان مطرح شد.

رئیس‌جمهور در مراسم روز دانشجو، فیلترینگ را یکی از بزرگترین مشکلات کشور دانست و گفت: «نحوه حل‌کردن این مشکل نیز مسئله‌ای جدی است. اینکه من فقط «دستور» بدهم فیلترینگ حل شود، کافی نیست. اگر قرار بود با دستور حل شود، همان روز اول دستور می‌دادیم و حل می‌شد. اما دستور داده‌ایم اینترنت‌هایی که سفید است را هم سیاه ‌کنند تا نشان دهند اگر سیاهی ادامه پیدا کند، چه بلایی سر مردم می‌آید.»


دسترسی به سیم‌کارت سفید، حق همگانی

بسیاری بر این اعتقادند که اگر امکان بهره‌مندی از سیم‌کارت سفید و استفاده از اینترنت آزاد وجود دارد، باید این سیم‌کارت‌ها در اختیار همه افراد جامعه قرار گیرد.

 «سیمین کاظمی»، جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با «پیام ما» بر این موضوع تأکید کرد و در واکنش به سخنان رئیس‌جمهور گفت: «به‌جای آنکه همه سیم‌کارت‌ها را سیاه کنند، می‌توانند دسترسی یکسان و «سفید» برای همه کاربران فراهم کنند؛ عدالت این‌گونه اجرا می‌شود. اینکه دوباره برای همه فیلترینگ را اعمال کنند با عدالت سازگار نیست و نوعی ستم عمومی است، در‌حالی‌‌که دولت آن را گامی در مسیر رفع فیلترینگ معرفی می‌کند.»

او افزود: «اگر دولت قصد دارد فیلترینگ را کاهش دهد، باید روند رفع محدودیت‌ها را تسریع کند، نه اینکه با ایجاد دسته‌بندی جدید در سیم‌کارت‌ها تبعیض تازه‌ای شکل دهد.»

کاظمی در ادامه با اشاره به پیامدهای سیاست‌های فیلترینگ گفت: «رویکرد رسمی کشور در قبال جامعه، مبتنی‌بر نوعی کنترل دولتی بر دسترسی شهروندان به اطلاعات است. ایجاد دسترسی ویژه برای گروهی خاص به این معناست که دولت این افراد را «دارای بلوغ فکری و سیاسی» و قابل‌اعتماد می‌داند، درحالی‌‌که سایر شهروندان نادیده گرفته می‌شوند و در موقعیت فرودست قرار می‌گیرند. این نگاه نوعی «کودک‌انگاری جامعه» است. درحالی‌که در جهان تنها دسترسی کودکان محدود می‌شود، در ایران با عموم جامعه همچون کودکان برخورد می‌شود.»

او تأکید کرد: «چنین سیاستی می‌تواند به این برداشت ذهنی که حکومت جامعه را تهدید تلقی می‌کند و دسترسی آزاد به اطلاعات را خطری برای نظم سیاسی می‌بیند، منجر شود. این نوع تلقی‌ها نادرست است و صرفاً شکاف میان دولت و جامعه را عمیق‌تر و سرخوردگی اجتماعی ایجاد می‌کند.»

او درباره تبعات اجتماعی این رویکرد گفت: «سرخوردگی به‌طور طبیعی نارضایتی ایجاد می‌کند و ازآنجاکه حق دسترسی آزاد به اطلاعات از مردم سلب شده است، جامعه آن را ناراحت‌کننده و ناامیدکننده می‌داند. این سرخوردگی در کنار دیگر نارضایتی‌های انباشته، می‌تواند پیامدهای جدی‌تری در آینده به‌‌همراه داشته باشد.»

او درباره وعده رئیس‌جمهور در زمان انتخابات گفت: «وقتی وعده‌ای از سوی رئیس دولت مطرح می‌شود اما عملی نمی‌شود، برای افکار عمومی این پیام را دارد که رئیس‌جمهور از اختیارات کافی برخوردار نیست و تصمیم‌گیری در سطحی فراتر از دولت انجام می‌شود.»

او با اشاره به سخنان اخیر رئیس‌جمهور مبنی‌بر اینکه «اگر با دستور حل می‌شد، همان روز اول تمامش کرده بودیم»، یادآور شد: «این جمله نشان می‌دهد یا رئیس‌جمهور هنگام دادن وعده شناخت دقیقی از ابعاد موضوع نداشته یا میزان موانع و محدودیت‌ها را دست‌کم گرفته است.»


رفع تبعیض اینترنتی اقدامی دیرهنگام

«حامد بیدی»، فعال حق اینترنت آزاد، نیز در گفت‌وگو با پیام درباره این سخنان رئیس‌جمهور گفت: «رفع تبعیض در حوزه اینترنت باید بسیار زودتر از زمان فعلی و همان دوره‌ای که اعتراضات عمومی علیه اینترنت طبقاتی شکل گرفته بود، مورد رسیدگی قرار می‌گرفت و دولت به‌جای انکار و تکذیب، برای توقف تبعیض اقدام می‌کرد.»

 او ادامه داد: «در ماه‌های گذشته مسئولان دولتی، به‌ویژه سخنگوی دولت و مدیران وزارت ارتباطات، بارها وجود اینترنت طبقاتی را رد کرده بودند، اما درنهایت فشار افکار عمومی و حواشی مربوط به به‌روزرسانی اخیر توییتر موضوع را دوباره برجسته کرد و اکنون رئیس‌جمهور از صدور دستور توقف آن خبر داده است. هرچند جزئیات این دستور هنوز روشن نیست و نشانه‌ای از بازگشت سیم‌کارت‌ها به وضعیت عادی نیز دیده نشده است.»

بیدی ادامه داد: «مسئله تبعیض تنها به سیم‌کارت‌ها محدود نمی‌شود و بسیاری از شرکت‌ها، سازمان‌ها و نهادهای دولتی نیز از دسترسی‌های ویژه یا اصطلاحاً اینترنت سفید برخوردارند که باید درباره آنها نیز تجدیدنظر شود. آنچه اکنون مطرح است، صرفاً اعتراض به تبعیض در دسترسی است و این موضوع نباید با مطالبه اصلی جامعه یعنی دسترسی آزاد و برابر به اینترنت خلط شود؛ مطالبه‌ای که سال‌ها مطرح است و مستقل از بحث اینترنت طبقاتی پیگیری می‌شود.»


موانع رفع فیلترینگ

این فعال حوزه اینترنت آزاد در پاسخ به این پرسش که چه عواملی مانع تحقق وعده رئیس‌جمهور درباره رفع فیلترینگ شده است، گفت: «مجموعه گسترده‌ای از عوامل مانند نگاه امنیتی به اینترنت در سیاست‌های کلی نظام، ساختار تصمیم‌گیری متفاوت در حوزه فضای مجازی، در این زمینه نقش دارند. ذی‌نفعان ایدئولوژیک و مالی و همچنین نهادهای مختلفی که در این حوزه تأثیرگذارند، از دیگر موانع رفع فیلترینگ هستند. بخشی از مشکل نیز به نبود اشراف کافی در سطوح کارشناسی و مدیریتی دولت بر مذاکرات و هماهنگی‌های مربوط با مرکز ملی فضای مجازی بازمی‌گردد.»

بیدی یادآور شد: «مسیر ۲۰ساله سیاستگذاری اینترنت در ایران نشان می‌دهد تصمیم‌گیری درباره فیلترینگ عمدتاً در سطح سیاست‌های کلان کشور انجام می‌شود و تغییر آن مستلزم تغییر نگرش نسبت به ارتباطات خارجی است. تا زمانی که کشور در تقابل با غرب، به‌ویژه آمریکا، قرار دارد و زیرساخت‌های دیجیتال جهان را تهدید تلقی می‌کند، طبیعی است که پلتفرم‌های بین‌المللی محدود شوند.»

به‌گفته او، چنین رویکردی حتی باعث شده است ایران حتی از ظرفیت پلتفرم‌های چینی و روسی نیز بهره‌مند نشود، زیرا سیاست کلی مبتنی‌بر بی‌اعتمادی به زیرساخت‌های خارجی است: «اینترنت به‌عنوان یک رسانه غیرمتمرکز و کاربرمحور در تضاد با رویکرد کنترل‌گرایانه رسانه‌ای در داخل کشور قرار دارد؛ رویکردی که طی سال‌های گذشته با فشار بر رسانه‌ها و خبرنگاران همراه بوده است.»

بیدی ادامه داد: «از دل این سیاست‌هاست که مسدودسازی گسترده، اختلال عمدی، محدودسازی پروتکل‌ها، ایجاد موانع برای فیلترشکن‌ها و حتی تصمیماتی مانند محدودیت برای برخی کالاهای دیجیتال پدید آمده است، مسئله اصلی صرفاً فیلترینگ نیست، بلکه مجموعه سیاست‌هایی است که نگرش کلان حاکمیت نسبت به جهان و به رسانه‌های آزاد را شکل می‌دهد و حل آن از توان رئیس‌جمهور به‌تنهایی خارج است.»

او با بیان اینکه اگر دولت اراده و جسارت لازم را داشته باشد و اهمیت موضوع را از منظر شرایط منطقه و نقش حیاتی فناوری درک کند، می‌تواند با گفت‌وگو و چانه‌زنی در سطوح بالای تصمیم‌گیری، مسیر حل این مسئله را هموار کند، گفت: «دولت باید آمادگی پرداخت برخی هزینه‌های سیاسی را داشته باشد تا بتواند بخشی از سرمایه اجتماعی خود را بازسازی کند و سپس از این سرمایه برای حل دیگر چالش‌های انباشته استفاده کند. در غیر این‌صورت امیدی به تغییر وضع موجود نیست.»

به‌رغم این اظهارنظرها «فاطمه مهاجرانی»، سخنگوی دولت، نیز روز یکشنبه بر پیگیری حق اینترنت آزاد از سوی دولت تأکید کرد و گفت: «دولت به‌طور قاطع طرفدار اینترنت آزاد برای همه مردم است.»

اینکه چه زمانی دولت به این وعده خود عمل می‌کند و این حق عمومی را برآورده می‌کند، هنوز مشخص نیست. بااین‌حال، گفته‌های رئیس‌جمهور نیز مبنی‌بر سیاه کردن سیم‌کارت‌های سفید نیز به‌جای اینکه راه‌حل مناسبی برای پیگیری اینترنت آزاد برای تمامی شهروندان باشد، می‌تواند دایره فیلترینگ را گسترش دهد و عملاً دسترسی‌ها به اینترنت آزاد را محدودتر کند.

جدال با آتش بی‌سوادی

این گزارش روایت آتش‌نشانی است که می‌داند، چگونه ناآگاهی، آینده کودکان این مرزوبوم را به آتش می‌کشد. از همین رو، تمام هم و غمش را پای کار مدرسه‌سازی گذاشته است. اشتباه نکنید او یک آتش‌نشان سرمایه‌دار نیست، او جوان ۳۴ساله‌ای است که با مراوداتش، توانسته حلقه وصلی بین خیران با مرکز نیکوکاری «موج مهربانی» برای مدرسه‌سازی شود؛ مرکزی که تنها سازمان مردم‌نهاد در حوزه جوانان، دارای گرید A+ در کشور است و توانسته به‌عنوان سمن برتر و دارای نشان نیکوکاری در حوزه مدرسه‌سازی، با احداث ۶۷ مدرسه در کمتر از ۱۱ سال جوایز و افتخارات بسیار زیادی در سطح ملی و بین‌المللی به دست آورد. 

مصداق این ادعا، فعالیت‌های شاخص و احداث ۲۴ مدرسه، تنها در سال ۱۴۰۳ توسط مرکز موج مهربانی است که جایزه جهانی مسکو را دریافت کرده و حتی از سوی سازمان همکاری‌های شانگهای چین نیز از این آتش‌نشان تجلیل شده است.

«مهرداد الطافی» در گفت‌و‌گو با « پیام ما» می‌گوید در مدت ۱۱ سال توانسته بیش از ۶۷ مدرسه در ۱۴ استان کشور بسازد. مقصد مدرسه‌سازی او استان‌های سیستان‌وبلوچستان، هرمزگان، کرمان، خوزستان، خراسان‌جنوبی، چهارمحال‌وبختیاری، کهگیلویه‌وبویر‌احمد، لرستان، کردستان، اردبیل، آذربایجان‌غربی، گیلان و گلستان است.


وقتی ساختن آینده معنا می‌گیرد

او مدرسه‌ساز برجسته‌ای است که توانسته گامی اساسی برای تغییر آینده کودکان مناطق محروم بردارد؛ کسی که تلاش می‌کند واژه «ساختن آینده» برای کودکان این سرزمین معنا بگیرد. از نگاه او «فردای روشن کودکان مناطق محروم در چهاردیواری کلاس‌های درسی رقم می‌خورد که آینده را از پشت همین نیمکت‌های ساده تضمین می‌کنند»؛ کلاس‌های درسی که به کودکان، تُرک، کُرد، بلوچ و عرب، الفبای زیستن می‌آموزد تا از پس دیوارهای سنگی، پنجره‌هایی به‌سوی روشنایی باز شود. 

شروع این راه سبز از دل کوچه‌های محله‌ای محروم در شهرک فاطمیه «جهرم» در جنوب استان فارس و در خانواده‌ای فرهنگ‌دوست، رقم می‌خورد که یقین دارند سرنوشت آدم‌ها به واژه‌های کتاب‌ها گره خورده است. شاید همین نوع نگاه باعث شده مدرسه‌سازی، دغدغه اصلی الطافی برای آموزش دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل دیروز، مأموریت جدی او برای امروز باشد. 

این آتش‌نشان در سال ۱۳۸۱ به عشق فعالیت‌های عام‌المنفعه از ترم دوم مهندسی پالایش نفت و گاز که بورسیه تحصیلی داشت، انصراف داد و در مقطع کاردانی رشته مدیریت امداد و سوانح تحصیل کرد و پس از خدمت سربازی در رشته کارشناسی مهندسی HSE (بهداشت، ایمنی و محیط‌زیست) دوباره به چرخه تحصیل بازگشت. پس‌ازآن، با شرکت در آزمون استخدامی آتش‌نشانی وارد این شغل پرخطر شد. ارشدش را در رشته مدیریت شهری گذراند و هم‌اکنون ترم سه مقطع دکتری رشته شهرسازی است. او سپس توانست «بنیاد خیریه موج مهربانی» را راه‌اندازی کند و وارد حوزه مدرسه‌سازی و مدرسه‌یاری شود. 

آتش‌نشان مدرسه‌ساز به «پیام ما» می‌گوید: «از همان ابتدا به‌دنبال تجربه تفاوت‌ها بوده‌ام؛ چراکه معتقدم ثروت واقعی تغییر سرنوشت آدم‌ها به‌سوی رستگاری است. شاید نقطه‌‌عطف زندگی‌ام رسیدن به این دیدگاه بود.»

به‌زعم او، بنیاد خیریه موج مهربانی با هدف توسعه فضای علمی و آموزشی در کشور و حمایت از دانش‌آموزان نیازمند پایه‌گذاری شده و رسالت اصلی‌اش عدالت آموزشی است.

ساخت ۶۷ مدرسه در قالب ۲۴۸ کلاس درس از یک‌کلاسه تا دوازده‌کلاسه با ۱۸.۲۴۲ مترمربع زیربنای آموزشی، تنها خلاصه‌ای از فعالیت‌های این جوان جهرمی در حوزه مدرسه‌سازی‌ست که نسبت به مکان و تعداد دانش‌آموز متفاوت است.


هزار و ۲۰۰ نفر پای کار مدرسه‌سازی

الطافی می‌گوید: «مردم به‌صورت مشارکتی در پروژه‌ها کمک می‌کنند، به‌طوری‌که بیش از یک‌هزار و ۲۰۰ نفر خیر در این خانواده بزرگ مشغول به فعالیت‌اند. البته خیرین شاخصی هم هستند که هزینه کامل ساخت مدارس را می‌پردازند.»

مدرسه‌سازی تنها احداث یک ساختمان نیست، بلکه ساختن آینده دانش‌آموزانی است که سرنوشت آنان از همین کلاس‌های درسی رقم می‌خورد و تأثیر مستقیم در فرهنگ و نگرش آنان دارد. دیدن کلاسی که نه سقف دارد و نه نیمکت، برای الطافی رنجی عظیم بود تا او را وادار به مدرسه‌سازی کند. وقتی برای اولین‌بار دانش‌آموزان یکی از مناطق محروم سیستان‌و‌بلوچستان را در سایه دیوار و بدون هیچ  سرپناهی در حال آموزش دید، همان‌جا تصمیم گرفت اولین مدرسه‌ را بسازد؛ مدرسه‌ای که شروع حرکتی مردمی برای رسیدن به امروز بود. 

الطافی، پس از احداث اولین مدرسه، هرگز نتوانست در مقابل نیاز آموزشی مناطق محروم کشور بی‌تفاوت بماند. با ساخت اولین مدرسه، صدای کمبودهای آموزشی در دیگر نقاط کشور بلند شد. همین نیازها باعث شد مدرسه‌سازی را در ساختاری جدید و در قالب بنیاد خیریه گسترش دهد. مرکز موج مهربانی برای تأمین منابع مالی خود تعاملی ارزنده با خیرین دارد و با نظارت بر کیفیت ساخت، به‌دنبال انتخاب مناطق نیازمند در دیگر نقاط کشور است. 

این مرکز توانسته جوایز و افتخاراتی در سطح ملی و بین‌المللی به خود اختصاص دهد، به‌گونه‌ای‌که سازمان همکاری‌های شانگهای چین از این جوان اهل فارس، به‌عنوان «سفیر جوانان ایران» تجلیل کرد و این اتفاق سرآغازی برای فعالیت او در این سازمان شد. در کنار آن، از مرکز «موج مهربانی» به‌عنوان پنج سمن برتر دنیا یاد شد و در سال ۱۴۰۳ جایزه جهانی این بخش را در مسکو به خود اختصاص داد. 

تلخ‌ترین خاطره ۱۱ سال فعالیت مدرسه‌سازی الطافی به دانش‌آموزانی در یکی از روستاهای استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد در شهرستان «بهمئی» برمی‌گردد که در اتاقی بدون پنجره مشغول تحصیل بودند و بخاری کلاس، یک قوطی حلبی پر از آتش بود که در وسط کلاس قرار داشت. در کمتر از ۹ ساعت برای این دانش‌آموزان کانکس خریداری و ارسال کردند، اما تصویر کلاسی تاریک که شعله‌های آتش گداخته دانش‌آموزان را گرم می‌کرد تا ابد در ذهنش می‌ماند.

او می‌گوید: «همان روز بیش از یکصد تماس با افراد مختلف و پرنفوذ استان کهکیلویه‌و‌بویراحمد گرفتم. حالا با گذشت بیش از سه سال، هنوز آن کانکس از جایش تکان نخورده و هیچ‌یک از مسئولان شهرستان بهمئی قدمی برای مدرسه‌دار شدن دانش‌آموزان برنداشته‌اند.»

نگاه انسانی و نه صرفاً خیریه‌ای مهرداد الطافی این تفکر را القا می‌کند که مدرسه‌سازی گذاشتن آجر روی آجر نیست، بلکه ساختن فرصت برای آینده‌ای بهتر است. حالا این مدارس به کانون همبستگی و سرمایه ملی تبدیل شده‌اند تا آمار ترک تحصیل در مناطق کمتر توسعه‌یافته کشور کمتر شود. الطافی در دهه چهارم زندگی خود با انرژی کم‌نظیر مشغول مدرسه‌سازی است و با دقتی مثال‌زدنی بر روند ساخت و تجهیز مدارس نظارت دارد. او با وجود همه عناوین و القاب ملی و بین‌المللی همچنان در زادگاه پدری‌اش زندگی می‌کند؛ جایی که اندیشه مدرسه‌سازی و مدرسه‌یاری در ذهن این جوان جهرمی زاده شد.

سریال تکراری صید آوازخوانان بی‌صدا

از اصرار و پیگیری جماعتی که یک ماهی می‌شود پله‌های اداره را برای گرفتن مجوز صید «سهره طلایی» بالا و پایین می‌روند و از فقر و فلاکتی می‌گویند که انگار تنها راه نجات از آن صید هفتگی چند سهره است، کلافه‌ام و از اینکه در این چند سال موضوع صید سهره طلایی در مسیر درستی پیش نمی‌رود، مستأصل.

 ماجرای چانه‌زنی من و همکارانم با صیادان سهره مانند یک سریال تکراری هر سال از اواخر تابستان شروع می‌شود و تا آغاز فصل صید ادامه دارد. با هم گپ می‌زنیم، سر هم داد و بیداد می‌کنیم، برای هم شرط و شروط می‌گذاریم. در آخر بی اینکه به نتیجه‌ای برسیم که در کنار معیشت به‌ظاهر وابسته به صید، به حفاظت از سهره‌ها هم کمک کند، مجوز صید را صادر می‌کنیم.

شیراز انگار شهر سهره‌ها و سهره‌بازهاست. در خیلی از دکان‌ها به‌ویژه در بافت قدیم شهر، آواز سهره طلایی‌ها که در قفس‌های سیمی گرد و تزئین‌شده با مهره‌های رنگین نگهداری می‌شوند، به گوش می‌خورد. به‌دلیل این تقاضا، بازار خریدوفروش سهره طلایی و سهره-قناری داغ است. سهره‌گیرها عمدتاً از طبقه فرودست جامعه هستند که به‌گفته خودشان صورتشان را با سیلی سرخ نگه‌می‌دارند؛ طیفی از مردان جوان و میانسال و عمدتاً کم‌سواد. بیشترین جمعیت صیادان سهره طلایی در استان فارس، ساکن شهر شیراز هستند.

سهره‌گیری یک شغل سنتی است که از دیرباز در برخی مناطق کشور رواج داشته است. شغلی که توسط سازمان حفاظت محیط‌زیست به رسمیت شناخته شده و هر سال پس از استعلام از وضعیت جمعیت سهره طلایی، طی دستورالعملی پروانه انتفاعی، صید این پرنده با بهایی اندک صادر می‌شود. ازآنجاکه به‌دلیل نبودن تجربه و مهارت لازم در سرشماری پرندگان شاخه‌نشین، برآوردی از جمعیت سهره طلایی در دست نیست، صادر شدن پروانه و یا صادر نشدن آن مبنای علمی ندارد. اما گفت‌وگو با صیادان حرفه‌ای‌تر مبین این است که جمعیت این گونه رو به کاهش و در مورد برخی زیرگونه‌ها و در برخی استان‌ها نزدیک به انقراض است.  

در دست داشتن پروانه صید سهره از یک طرف برای صیادان مجوز ورود به یک منطقه و وسیله قانع‌کردن مردم محلی برای برداشت از پرنده‌ها است. ایده‌ای که البته خیلی وقت‌ها جواب نمی‌دهد و کار به درگیری دو طرف می‌کشد. از طرف دیگر این پروانه، مجوزی به دارنده آن برای خریدوفروش سهره می‌دهد. معامله‌ای که اثبات قانونی یا غیرقانونی بودن آن برای مأموران محیط‌زیست کار ساده‌ای نیست. اینکه دستورالعمل صید سهره طلایی، دارنده پروانه را مکلف می‌کند درصورت فروش یا واگذاری بیش از یک پرنده زنده‌گیری‌شده به دیگری، مشخصات کامل آن فرد را کتباً به ادارات کل حفاظت محیط‌زیست اعلام کند هم کمکی به مدیریت این آشفته بازار خریدوفروش، دورگه‌گیری و صادرات پرنده نمی‌کند.

پس از صدور پروانه صید، هر صیاد مجاز است از اواسط پاییز تا اوایل زمستان  دو روز در هفته برای صید به منطقه‌ای خارج از محدوده مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست برود و در هر بار صید تا ۱۰ فرد پرنده را صید کند. سهره طلایی نر خوشخوان در بازار امروز به قیمت یک میلیون تومان به فروش می‌رسد. 

صید سهره طلایی روش‌های متفاوتی دارد. رایج‌ترین روش، دانه‌پاشی روی تورهای زمینی و جذب پرنده‌ها با بذر کتان است. اما صیادان سهره روش خود را به‌روز کرده‌اند. در جدیدترین روش صید، آنها از تورهای هوایی نامرئی (mist net) استفاده می‌کنند. در این میان، روش عجیبی هم وجود دارد که در آن از چسب موش برای گرفتن پرنده استفاده می‌شود. نکته جالب توجه اینجاست که فیلم‌های آموزشی استفاده از این روش و راه‌های تهیه و خرید چسب صید سهره طلایی به‌راحتی با جست‌وجویی در اینترنت یافت می‌شود.

پروانه سهره طلایی تضمینی برای صید نشدن سایر گونه‌ها نیست. در کنار سهره طلایی، پرندگان دیگر مانند سهره جنگلی، سهره سبز، سهره پیشانی‌سرخ و گونه‌های دیگری از گنجشک‌سانان نیز صید می‌شود. صیدی که اگر توسط افراد کم تجربه انجام شود، آسیب دیدن پر و بال پرنده‌ها یا تلف شدنشان اجتناب‌ناپذیر است.

در دستورالعمل صید سهره طلایی قید می‌شود پروانه صید با هدف جلب مشارکت صیادان به‌منظور همکاری با سازمان برای حفاظت و بهره‌برداری پایدار از اجزای تنوع‌زیستی و برای افرادی که از این راه امرار معاش می‌کنند، صادر می‌شود. اما اینکه این همکاری چگونه می‌تواند به حفاظت منجر شود و چه تضمینی برای بهره‌برداری پایدار از جمعیت این پرنده وجود دارد، مبهم و فاقد سازوکارهای نتیجه‌بخش است. نکته قابل‌توجه این است که آیا در بلندمدت نباید به‌دنبال راهکاری دیگر برای تأمین معاش جز از راه بهره‌برداری مستقیم از حیات‌وحش بود؟ 

متأسفانه چالش‌های پرشمار محیط‌زیست و توجهی که پستانداران بزرگ‌جثه در حفاظت به خود جلب می‌کنند، فرصتی برای مدیریت علمی و اصولی جمعیت سایر گونه‌ها باقی نگذاشته است. در کشورهای اروپایی سال‌هاست صید پرندگان آوازخوان با اهداف تجاری ممنوع شده و مجوز صید صرفاً برای اهداف پژوهشی صادر می‌شود.

صید سهره طلایی در برخی از استان‌ها برای گروهی یک شغل سنتی به شمار می‌رود. بنابراین، انتظار نمی‌رود این شغل به یکباره با شغل دیگری جایگزین شود و یا تغییر ماهیت دهد، اما می‌توان تلاش کرد آسیب آن به جمعیت سهره‌ها و دیگر پرندگان را به حداقل رساند. در گام نخست لازم است وضعیت جمعیتی سهره در زیستگاه‌های کشور مشخص و مبنایی برای تعداد پروانه‌های صادره قرارگیرد. تشکیل صنفی از صیادان سنتی و حرفه‌ای و ثبت مشخصات بیمه‌ای آنها در یک بانک اطلاعاتی، جلوگیری از جذب افراد جوان به این حرفه، آموزش صیادان پیش از فصل صید برای همکاری در حفاظت و سرشماری این گونه، راه‌اندازی محدود چند مرکز تکثیر برای رفع نیاز بازار پرنده‌فروشی و یافتن سازوکارهای نظارتی و قانونی برای جلوگیری از قاچاق این پرنده می‌تواند در حفاظت از این گونه مؤثر باشد.

سهره‌ها صدایی ندارند و بلاگردان آن گونه‌هایی شده‌اند که صدور مجوز شکارشان، معترض‌ها را به صف می‌کند. برای اینکه جلوی به تاراج‌رفتن آنها را بگیریم، تا فرصت باقی است، دست‌به‌کار شویم.

رکوردشکنی در شکست‌های اقلیمی

گزارش سازمان جهانی هواشناسی تأیید می‌کند سال ۲۰۲۴ با ثبت بالاترین غلظت تاریخی گازهای گلخانه‌ای و یک رکورد بی‌سابقه در رشد سالانه دی‌اکسید کربن سالی استثنایی بوده است. بدتر از آن، شواهد نشان از تضعیف نگران‌کننده ظرفیت جاذب‌های طبیعی حیات‌بخش، یعنی اقیانوس‌ها و پوشش گیاهی دارد.


چرا ۲۰۲۴ یک سال استثنایی بود؟

در گزارشی تحت عنوان «وضعیت گازهای گلخانه‌ای در جو زمین بر اساس مشاهدات جهانی تا پایان سال ۲۰۲۴» که در اکتبر ۲۰۲۵ توسط برنامه دیده‌بانی جوی جهانی (GAW) سازمان جهانی هواشناسی منتشر شد، رکوردشکنی سه گاز گلخانه‌ای دی‌اکسید کربن، متان و اکسید نیتروژن در سال ۲۰۲۴ نمایان شد. سال ۲۰۲۴ در تاریخ ثبت داده‌های اقلیمی، سالی بی‌سابقه برای سیاره زمین بود. اما آنچه بیش از همه نگران‌کننده است، سرعت افزایش این گاز مورد اشاره بود.

دی‌اکسید کربن، که مهم‌ترین گاز گرم‌کننده زمین محسوب می‌شود، در سطح جهانی به غلظت میانگین ۴۲۳.۹ واحد در میلیون (ppm) رسید. به‌عبارتی، غلظت دی‌اکسید کربن در جو زمین معادل ۱۵۲ درصد از سطح دوران پیشاصنعتی است.

اما شوک اصلی در میزان افزایش سالانه بود؛ دی‌اکسید کربن از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴، به‌میزان ۳.۵ ppm افزایش یافت. این جهش، بزرگ‌ترین رشد یک‌ساله از زمان شروع اندازه‌گیری‌های مدرن در سال ۱۹۵۷ است. این عدد به‌وضوح رکورد قبلی ۳.۳ ppm  (ثبت‌شده در سال‌های ۲۰۱۵-۲۰۱۶) را پشت سر گذاشت و اختلاف زیادی با رشد ۲.۴ ppm ثبت‌شده در سال‌های ۲۰۲۲-۲۰۲۳ دارد. این شتاب شدید در رشد دی‌اکسید کربن که از میانگین ۰.۸ (ppm) در دهه ۱۹۶۰ آغاز شده و در دهه اخیر به ۲.۴ (ppm) رسیده بود، هشدار جدی درباره سرعت گرمایش جهانی است.


کاهش قدرت جاذب‌های طبیعی

براساس تحلیل‌های جهانی و مدل‌های پیش‌نهایی، جهش بی‌سابقه ۳.۵ (ppm) در دی‌اکسید کربن ناشی از دو عامل اصلی است؛ ادامه انتشار سوخت‌های فسیلی و دیگری ضعف جاذب‌های طبیعی کربن.

غلظت دی‌اکسید کربن در جو نتیجه تعادل پیچیده‌ای است. از کل دی‌اکسید کربن که انسان‌ها در دوره ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۳ منتشر کردند، ۵۳ درصد آن در جو باقی ماند. اما بقیه توسط جاذب‌های طبیعی زمین و اقیانوس‌ها جذب شدند؛ ۲۶ درصد توسط اقیانوس‌ها و ۲۱ درصد توسط پوشش گیاهی و خاک خشکی.

بااین‌حال، در سال ۲۰۲۴ شواهد نشان داد این جاذب‌ها ضعیف‌تر عمل کردند. برآوردها حاکی از آن است این ضعف در جذب کربن توسط اقیانوس‌ها و خشکی، عامل افزایش ۱.۱ (pp) اضافی در رشد دی‌اکسید کربن نسبت به سال قبل بوده است.

با گرم شدن آب اقیانوس‌ها، توانایی آن‌ها برای جذب دی‌اکسید کربن کاهش می‌یابد؛ زیرا گازها در آب گرم کمتر حل می‌شوند. این پدیده باعث می‌شود اقیانوس‌ها سهم کمتری (در حدود ۰.۳ گیگاتن کربن) از کربن اضافی را در سال ۲۰۲۴ جذب کنند.

علاوه‌برآن، دمای جهانی در سال ۲۰۲۴ برای اولین بار آستانه مهم ۱.۵ درجه سانتی‌گراد را نسبت به دوران پیشاصنعتی رد کرد. این دمای بالا، در ترکیب با پدیده ال‌نینو که در سال‌های ۲۰۲۳-۲۰۲۴ رخ داد، منجر به خشکسالی‌های شدید شد. خشکسالی‌های شدید، جنگل‌ها و مراتع را تحت فشار قرار می‌دهد و باعث می‌شود آنها مقدار کمتری از کربن دی‌اکسید را جذب کنند. دانشمندان به این کاهش توانایی جاذب‌ها به‌عنوان یک «بازخورد اقلیمی» اشاره می‌کنند، به این معنی که گرم‌شدن زمین خود باعث می‌شود دی‌اکسید کربن بیشتری در جو باقی بماند و این فرایند گرمایش را تسریع کند.


آتش‌سوزی‌های جهانی و آشفتگی در آمازون

آتش‌سوزی‌های گسترده در سال ۲۰۲۴، به‌ویژه در قاره آمریکا، یکی از عوامل اصلی افزایش انتشار کربن بود. داده‌های ایستگاه‌هایی در نیمکره جنوبی، نشان‌دهنده یک اوج‌گیری فصلی غیرعادی در میزان مونوکسید کربن بود. این داده‌ها تأیید کرد انتشار آتش‌سوزی در آمریکای جنوبی به‌طور استثنایی بالا بوده است. بولیوی و ایالت‌های «آمازوناس» و «ماتو گروسو دو سول» برزیل بالاترین میزان انتشار آتش‌سوزی سالانه خود را ثبت کردند. در مجموع، میانگین سالانه مونوکسید کربن برای آمریکای جنوبی در سال ۲۰۲۴ بالاترین رقم در ۲۲ سال گذشته بود و میانگین جهانی مونوکسید کربن نیز به بالاترین سطح خود از زمان آتش‌سوزی‌های گسترده ال‌نینو در اندونزی (سال ۲۰۱۵) رسید.

جنگل‌زدایی و تخریب، بیش‌ازپیش جنگل‌های آمازون را تحت‌تأثیر قرار داد. خشکسالی‌های شدید ناشی از ال‌نینو و گرمای اقیانوس اطلس شمالی، انتشار آتش‌سوزی‌ها در آمازون را به بالاترین سطح خود در سال ۲۰۲۴ رساند. این شرایط، دی‌اکسید کربن منتشرشده از آتش‌سوزی‌ها و همچنین کل انتشار کربن از منطقه را به اوج رساند و یادآور سال‌های اوج انتشار در ۲۰۱۰ و ۲۰۱۵-۲۰۱۶ بود. درواقع آمازون به‌تدریج از یک جاذب کربن قوی، به یک منبع انتشار کربن تبدیل می‌شود.

در آمریکای شمالی نیز انتشار آتش‌سوزی‌های کانادا در سال ۲۰۲۴ اگرچه کمتر از رکوردشکنی سال ۲۰۲۳ بود، اما همچنان به‌طور قابل‌توجهی بالاتر از هر سال دیگری از سال ۲۰۰۳ به این سو ثبت شد.


متان و اکسید نیتروژن: دومین و سومین گاز پرقدرت

غلظت متان در سال ۲۰۲۴ به ۱۹۴۲ (ppb) رسید و سهم آن در کل اثر گرمایشی گازهای گلخانه‌ای حدود ۱۶ درصد است. متان به‌طور طبیعی (۴۰ درصد) و توسط انسان‌ها (۶۰ درصد) تولید می‌شود. منابع انسانی اصلی متان شامل کشاورزی (دامداری و کشت برنج)، دپوهای دفن پسماند و همچنین بخش‌هایی از زنجیره سوخت‌های فسیلی است.

پس از سال ۲۰۰۷ غلظت متان پس از دوره‌ای رکود (۱۹۹۹ تا ۲۰۰۶) دوباره به‌طور مداوم افزایش یافته و اکنون به ۲۶۶ درصد سطح پیشاصنعتی رسیده است. بااین‌حال، رشد سالانه متان در سال ۲۰۲۴ (۸ ppb) از رشد سال ۲۰۲۳ (۱۱ ppb) و میانگین دهه اخیر (۱۰.۶ ppb در سال) کمتر بود. به‌عبارت ساده‌تر، مثل این است که سرعت خودروی انتشار ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت بوده و حالا به ۸۰ کیلومتر بر ساعت کاهش پیدا کرده است. انتشار متان همچنان به‌سمت جلو حرکت می‌کند (غلظت در حال افزایش است)، اما کندتر از سال قبل (سرعت افزایش کمتر شده است). براساس گزارش سازمان جهانی هواشناسی، افزایش اخیر متان احتمالاً به‌دلیل افزایش انتشار از تالاب‌های مناطق گرمسیری و منابع انسانی در نیمکره شمالی است.

اکسید نیتروژن نیز سومین گاز مهم است که حدود ۶ درصد از اثر گرمایشی کل را برعهده دارد. غلظت این گاز گلخانه‌ای در سال ۲۰۲۴ به ۳۳۸.۰ (ppb) رسید که ۱۲۵ درصد بیشتر از دوران پیشاصنعتی است. منابع انسانی این گاز عمدتاً شامل افزودن نیتروژن به مزارع و استفاده از کودها است و این انتشار در چهار دهه گذشته ۳۰ درصد افزایش یافته است. رشد سالانه اکسید نیتروژن در سال ۲۰۲۴ برابر با ۱.۰ (ppb) بود که اندکی کمتر از میانگین ۱۰ساله (۱.۰۷ ppb در سال) است.


نیروی تابشی و گازهای گلخانه‌ای پرقدرت

نیروی تابشی یا «قدرت گرم‌کنندگی» ناشی از گازهای گلخانه‌ای از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۴، ۵۴ درصد افزایش یافته است. دی‌اکسید کربن به‌تنهایی عامل حدود ۸۱ درصد از این افزایش در این دوره بوده است.

گازهای هالوژنه مانند کلروفلوئوروکربن‌ها (CFCs)، هیدروکلروفلوئوروکربن‌ها (HCFCs) و هیدروفلوئوروکربن‌ها (HFCs) در مجموع حدود ۱۲ درصد از کل نیروی تابشی را تشکیل می‌دهند. اگرچه پروتکل مونترال باعث شده است غلظت کلروفلوئوروکربن‌ها در جو کاهش یابد، اما برخی از هیدروکلروفلوئوروکربن‌ها و هیدروفلوئوروکربن‌ها (که گازهای گلخانه‌ای بسیار قوی هستند) با وجود غلظت بسیار کم، همچنان با سرعت بالایی در حال افزایش‌ است. گاز سولفور هگزافلوراید (SF6) نیز، که یک گاز صنعتی بسیار قوی است و عمدتاً به‌عنوان عایق الکتریکی استفاده می‌شود، در غلظت‌های پایین به افزایش خود ادامه می‌دهد.

در مجموع هرچند که گازهای دیگر مثل گازهای یخچال و صنعتی (هالوژنه) در مقایسه با دی‌اکسید کربن خیلی کمترند، اما بسیار قوی‌تر و با سرعت زیاد در حال افزایش‌اند که به گرم‌تر شدن زمین سرعت بیشتری می‌دهند.

در سال ۲۰۲۴ رؤیای جلوگیری از گرمایش بالای ۱.۵ درجه سلسیوس از دست رفت. این سال عبور از آستانه حیاتی و ثبت بی‌سابقه‌ترین شتاب در انتشار دی‌اکسید کربن، گواهی بر شکست تعهدات جهانی و آغاز مرحله جدیدی از آشفتگی‌های اقلیمی بود. 

شواهد علمی، از تضعیف نگران‌کننده جاذب‌های طبیعی حیات‌بخش ما در کنار انتشار بی‌وقفه سوخت‌های فسیلی خبر می‌دهد، که بازخورد اقلیمی را تسریع کرده است. نشست‌های اقلیمی شکست‌خورده و افزایش گازهای پرقدرت مانند متان، بیش از هر زمان دیگری بر ضرورت تغییر جهت فوری و جهانی، دور شدن از سوخت‌های فسیلی و احیای حیات‌بخش‌های طبیعی تأکید دارد. این مداری که سیستم جهانی بر آن می‌چرخد، هم‌سو با مدار پایداری زمین نیست.

نوبت جهانی‌شدن هنر آینه‌ها

انسان ایرانی قرن‌هاست که با آینه آشناست. از همان زمان که با صیقل دادن سنگ و فلز ابزاری برای بازتاب تصویر و نور ابداع می‌کرد تا زمانی که آینه را وسیله‌ای برای هنرنمایی در معماری کرد. علاوه‌بر نگاه کاربردی به آن، نگاهی معنوی و عرفانی هم به آینه داشته است. آنقدر که جز استفاده روزمره و بعد از آن بهره‌مندی در معماری، از مفهوم و فلسفه آینه در ادبیات عرفانی هم بهره برده است. اما اوج بهره‌مندی ایرانیان از این وسیله بازتاب نور و تصویر و حقیقت، همراه کردن آن با هندسه‌ای هوشمند، دقیق و ظریف در معماری و خلق فضایی باشکوه در بناهاست.

آینه‌کاری در معماری ایرانی یکی از اوج‌های خود را در دوره صفویه و قاجار تجربه کرده است. هرچند امروزه هم در طراحی داخلی و معماری بناهای مدرن نگاهی جدی به این هنر وجود دارد. شکوهمندترین جلوه‌های این هنر را می‌توان در بناهایی مانند کاخ گلستان، کاخ چهل‌ستون، حرم شاهچراغ، نارنجستان قوام، مسجد گوهرشاد و بسیاری از بقاع متبرکه دید. حالا قرار است این هنر که سال ۱۳۹۶ در فهرست ملی میراث ناملموس به ثبت رسیده، در میان عناصر میراث ناملموس جهانی هم معرف فرهنگ ایران باشد.

«شهاب نیکمان»، مدیرعامل مؤسسه میراث «مانا نقش» که دارای مقام مشورتی یونسکو است، درباره اهمیت این پرونده می‌گوید: «پرونده هنر آینه‌کاری با عنوان دقیق «Ayeneh-Kari, the art of mirror-work in Persian architecture یا «آینه‌کاری: هنر آینه‌کاری در معماری ایرانی» از دو دیدگاه دارای اهمیت است. نخست، ارزش و جایگاه هنر آینه‌کاری در فرهنگ و اندیشه ایرانی و دوم، از دیدگاه میراث ناملموس و اجرای کنوانسیون ۲۰۰۳». او در توضیح عنوان پرونده می‌گوید: «واژه «معماری» در اینجا دربرگیرنده جنبه‌های مختلف معماری از طراحی و تزئینات تا معماری داخلی و در پی آن، قاب‌ها و آثار هنری با آینه‌کاری است.»


چرا آینه‌کاری به‌عنوان میراث ناملموس مهم است؟

تا به حال ۲۶ عنصر میراث ناملموس از ایران در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شده‌اند و آینه‌کاری درصورت ثبت، بیست‌وهفتمین پرونده ایران در این فهرست خواهد بود. به‌گفته مدیر و تدوینگر پرونده هنر آینه‌کاری، یکی از دلایل انتخاب این عنصر برای ثبت در فهرست میراث ناملموس این است که در عناصری که ثبت شده، مواردی مربوط به موسیقی، جشن‌های ملی، هنرهای نمایشی مانند تعزیه و هنرهای تجسمی و بصری چون خوشنویسی و تذهیب حضور دارند، اما هیچ‌کدام از آرایه‌های معماری ایرانی به ثبت نرسیده است: «ازآنجاکه این فهرست به‌نوعی نماینده فرهنگ‌ کشورهاست، هر کشور تلاش می‌کند از میان عناصر فرهنگی خود، آنچه را که اولویت و اهمیت بیشتری از دیدگاه هویت فرهنگی دارد، در این فهرست ثبت کند. ما هم فکر کردیم در زمینه آرایه‌های معماری، کدام عنصر می‌تواند نماینده شایسته‌تری برای معرفی فرهنگ ایران به‌عنوان اولین عنصر ثبت جهانی باشد. آینه‌کاری مؤلفه‌های بسیاری داشت که باعث شد در اولویت قرار گیرد.»

آینه‌کاری یک هنر مبتنی‌بر خلاقیت و ابتکار است که در ایران شکل گرفته و به‌تدریج رشد کرده و شکوفا شده است. نیکمان درباره پیشینه این هنر در ایران می‌گوید: «برخی پژوهشگران معتقدند پیشینه آینه‌کاری به آبگینه‌ها در دوران ساسانیان می‌رسد و برخی معتقدند پایه‌های هنر آینه‌کاری امروزی در دوران صفوی شکل گرفته است. واژه «آبگینه» که ‌ریشه «آینه» است، اشاره به شیشه‌ها و ظروفی دارد که در بناها به‌ویژه برای تأمین نور و تزئینات، مورد استفاده قرار می‌گرفت. هنر آینه‌کاری به‌تدریج به این‌صورت به کمال رسیده است.»


از مفاهیم عرفان ایرانی تا مؤلفه‌های توسعه پایدار

آینه‌کاری از دوره صفوی به‌بعد هنر متداول و پرکاربردی در تزئینات معماری شده است. این هنر والا و ممتاز، بُعدی فرهنگی و عرفانی هم دارد. به‌گفته شهاب نیکمان: «آینه‌کاری در فرهنگ ایرانی با مفاهیم بنیادین این سرزمین یعنی نور و روشنایی گره خورده است. آب و آینه در باور و سنت ایرانی نشانه و نماد پاکی و تقدس‌ و نورند؛ این دیدگاه به نور توسط شهاب‌الدین سهروردی، شیخ اشراق، در عرفان ایرانی برجسته شد. بنابراین، موضوع نور و آینه در فرهنگ و اندیشه مردمان ایران‌زمین موضوع بسیار محترم و مهمی بوده و از این منظر با هیچ‌یک از آرایه‌های معماری قابل‌مقایسه و هم‌طراز نیست.»

نیکمان معتقد است در کنار تمام این ویژگی‌ها، هندسه‌ای که در ساخت طرح‌های هندسی و گره‌های خلاقانه، هوشمند و شگفت‌انگیز به کار رفته، مؤلفه‌ای است که شان و جایگاه ذهن ایرانی در مهندسی را در گذشته بیان می‌کند: «جایگاه هنر آینه‌کاری به‌گونه‌ای است که هم هنری فاخر و مجلل است که در کاخ‌ها و بناهای سلطنتی دیده می‌شود، و هم به‌عنوان یک هنر معنوی، زیباترین و فاخرترین نمونه‌های آینه‌کاری‌ را می‌توانیم در بسیاری از اماکن مقدس و بقاع متبرکه ببینیم. بنابراین، هنر آینه‌کاری دو بعد و کاربرد به‌ظاهر متناقض ولی درواقع هماهنگ و هم‌‌مفهوم را در خود گنجانده است.» 

او می‌گوید: «شاخصه‌های این هنر به همین جا ختم نمی‌شود. در کنار این نگاه هنری و خلاقیت؛ یکی از موضوعاتی که بسیار مهم است، هم‌خوانی این هنر با معیارهای توسعه پایدار است. برای تأمین روشنایی و صرفه‌جویی در انرژی در گذشته که دسترسی به منابع انرژی برای تأمین نور کم بوده، استفاده از آینه یکی از راه‌حل‌ها بود. در کنار تمام جنبه‌های زیبایی و معنوی و مهندسی که داشته، در بحث مدیریت انرژی هم نقش داشته است.»


هنر آینه‌کاری در گستره‌ای وسیع از ایران

آینه‌کاری در پهنه گسترده‌ای از ایران رواج دارد و در بسیاری از شهرها می‌توان نمودی از آن را در معماری پیدا کرد. نیکمان درباره پراکندگی این هنر می‌گوید: «هرچند برخی سبک‌ها در تمام مناطق مشترک‌اند، اما در بعضی جزئیات هر منطقه‌ای ویژگی‌های خاص خود را دارد. هنرمندان و استادکاران، این تفاوت‌ها در جزئیات را می‌شناسند و می‌توانند تشخیص دهند یک نمونه از آینه‌کاری متعلق به کدام منطقه است. شهرهای اصفهان، شیراز، کاشان، قم، تهران، مشهد، قزوین، اراک و یزد از مراکز اصلی هنر آینه‌کاری در ایران هستند و استادان برجسته‌ای در این حوزه دارند که در طول سال یا مشغول پروژه‌های داخلی هستند یا برای انجام کارهای مرمتی به کشورهای دیگر، به‌ویژه عراق، سفر می‌کنند.»


پیوند میراث ناملموس و بناهای تاریخی

یکی از جنبه‌های مهم پرونده هنر آینه‌کاری، پیوند میان میراث‌فرهنگی ناملموس و ملموس است. بین برخی کارشناسان درباره اهمیت این دو مقوله اختلاف‌نظرهایی وجود دارد؛ اینکه اولویت با میراث ملموس است یا میراث ناملموس. اما در پرونده آینه‌کاری این دو مقوله به هم پیوند خورده‌اند. 

در همین زمینه شهاب نیکمان تأکید دارد این دو حوزه به‌طور جدایی‌ناپذیری به هم مرتبط‌ هستند، اما معتقد است میراث ناملموس بر میراث ملموس ارجحیت دارد: «میراث ملموس ما، عمدتاً محصول و زاییده میراث ناملموس است. شعر معروف فردوسی که می‌گوید «بناهای آباد گردد خراب/ ز باران و از تابش آفتاب» بیانگر همین ارتباط است، این بیت به میراث ملموس اشاره دارد و بیت بعد: «پی افکندم از نظم کاخی بلند/ که از باد و باران نیابد گزند» به‌وضوح نشان‌دهنده قدرت فرهنگ و میراث ناملموس است. این شعر نسبت میان میراث ملموس و ناملموس را روشن می‌کنند. برای مثال، تخت‌جمشید نمونه‌ای از همین پیوند است؛ بنایی که حاصل مهارت‌های گوناگونی مانند سنگ‌تراشی و دانش سنتی مهندسی است و ریشه در آیین‌ها و سنت‌هایی دارد که در قالب میراث ناملموس زنده بوده‌اند.»

او بر این باور است که «در پرونده هنر آینه‌کاری، یکی از نکات قابل‌توجه، پیوند بین آثار ثبت جهانی ایران و این هنر است. هنر آینه‌کاری ارتباط عمیقی با بناهای تاریخی ایران دارد. بسیاری از بناهای ثبت جهانی و ثبت ملی ایران، از جمله کاخ گلستان، کاخ چهلستون، کاخ هشت‌بهشت و بسیاری از خانه‌های تاریخی در تزئینات خود از هنر آینه‌کاری بهره‌ برده‌اند. از جنبه‌های هوشمندی این پرونده این است که پیوند و ارتباط این دو نوع میراث‌فرهنگی را تبیین می‌کند.»


دشواری‌های تدوین پرونده

نیکمان درباره دشواری‌ها و در‌عین‌حال، مزایای تدوین پرونده‌هایی که گستره آن ملی است و نه منطقه‌ای، می‌گوید: «در میراث ناملموس، از جوامع صاحب میراث صحبت می‌کنیم. اصطلاحی که در این زمینه به‌ کار می‌رود «میراث‌داران» یا «حاملان میراث» است. در مورد نوروز، این میراث متعلق به تمام ملت ایران است. هنر آینه‌کاری هم در گستره وسیعی از ایران پراکنده است و جوامع مختلفی در این هنر «میراث‌دار» هستند. این گستره پهناور، دربرگیرنده تنوع فرهنگی در ایران است. تدوین پرونده‌های ملی دشواری‌هایی دارد. پرونده‌هایی که به‌صورت خاص از میراث ناملموس یک قوم یا فرهنگ تهیه می‌شوند، ممکن است از نظر مستندنگاری، گفت‌وگو با میراث‌داران و تهیه تصاویر، ساده‌تر باشند. اما پرونده‌هایی که جنبه ملی دارند، در عین دشواری، نماینده‌ بخش بزرگتری از فرهنگ ایرانی هستند. هر چند باید توجه داشت خرده‌فرهنگ‌ها هم اهمیت دارند و کنوانسیون ۲۰۰۳ تأکید ویژه‌ای بر توجه به آنها دارد؛ چراکه همین خرده‌فرهنگ‌ها هستند که درنهایت مانند تاروپود، فرهنگ جامعه و تنوع فرهنگی را می‌سازند.»

در تدوین پرونده‌های ثبتی اما گنجاندن و بازتاب تنوع و گستردگی این عناصر، کار آسانی نیست: «در هر پرونده پرسش‌هایی مطرح می‌شود که هم جنبه حقوقی دارند و هم براساس استانداردها و آیین‌نامه‌های مشخص باید پاسخ داده شوند. علاوه‌براین، تعداد کلمات در پاسخ‌ها محدود است. برای مثال، در پرونده ما باید تعریف کامل عنصر را در ۲۰۰ کلمه شرح دهیم. این محدودیت گاهی توضیح همه ابعاد فرهنگی را دشوار می‌کند. پرسش‌ها دقیق‌اند. پاسخ‌ها هم باید دقیق و درعین‌حال چندوجهی باشند. اساساً تدوین پرونده ثبت جهانی یک عنصر میراث ناملموس موضوعی چندوجهی است که شامل ابعاد فرهنگی، اجتماعی، حقوقی و ملاحظات مربوط به حقوق بشر و توسعه پایدار می‌شود.»

نیکمان تأکید می‌کند به‌رغم این محدودیت‌ها در پرونده آینه‌کاری به تنوع سبک‌های این هنر پرداخته شده و مواردی مثل هندسی، مقرنس، کُپ‌بُری (که نقطه تلاقی هنر گچ‌کاری و آینه‌کاری‌ است)، اسلیمی، درزبری، خط‌بُری (که نقطه تلاقی هنر خوشنویسی و آینه‌کاری‌ است) را هم در پرونده ذکر و معرفی شده است. او تأکید می‌کند: «پرونده‌های ثبت جهانی مانیفست یک هنر نیستند و قرار نیست همه جنبه‌ها را به شیوه مستندنگاری را پوشش دهند، بلکه فقط تعریف عنصر و ارزش و شایستگی آن را برای قرار گرفتن در فهرست جهانی بیان می‌کنند.»

نیکمان که به‌جز آینه‌کاری، مدیر پرونده‌هایی مثل رباب و نمدمالی هم بوده و در تدوین پرونده‌هایی از جمله مهرگان و عود مشارکت داشته، درباره روند تدوین پرونده آینه‌کاری می‌گوید: «نخستین چالش، مذاکره و قانع کردن مدیران وزارتخانه برای پذیرش موضوع آینه‌کاری برای ثبت جهانی بود. کشورها سالانه تنها یک سهمیه دارند. مدیران باید تصمیم بگیرند کدام عنصر برای ثبت ارائه شود. این تصمیم‌گیری گاهی تحت‌تأثیر شرایط مقطعی مانند جنگ، بحران آب، وضعیت اجتماعی قرار می‌گیرد و گاهی متأثر از سلیقه و نگاه مدیران است و گاه ترکیب شورای تصمیم‌گیری می‌تواند بر اولویت ارائه پرونده‌ها اثر بگذارد. اینکه بتوانیم مسئولان را قانع کنیم ثبت این عنصر چقدر برای ایران مهم است و ثبت‌نشدنش چه پیامدهایی دارد، چالشی است که وجود دارد. به لطف خدا، پرونده آینه‌کاری با حمایت آقای دارابی معاون میراث‌فرهنگی کشور، آقای ایزدی مدیرکل دفتر ثبت، و خانم حدادی رئیس اداره میراث ناملموس، دیر و سخت اما نهایتاً انجام شد.» این اما تنها گام نخست انجام این کار بود.


اسنادی برای آینده

انتخاب عنوانی گویا و شفاف و درعین‌حال صحیح یکی دیگر از مواردی است که به باور نیکمان اهمیت بسیاری در روند تدوین پرونده دارد. او معتقد است: «ما به‌عنوان افرادی که کار تدوین پرونده‌ها را انجام می‌دهیم، باید بدانیم چه اسناد بین‌المللی برای آیندگان تولید می‌کنیم. روزی هویت ما ایرانیان براساس همین اسناد سنجیده و قضاوت می‌شود. همچنان‌که اگر امروز در اسناد سازمان ملل به‌جای «Persian Gulf» واژه دیگری نوشته شود و ما اعتراض نکنیم، صد سال بعد به همان سند اشتباه استناد می‌کنند و می‌گویند زمانی چنین نامی رسماً به کار می‌رفته است. ثبت‌های امروز ما شکل‌دهنده هویت بین‌المللی برای نسل‌های آینده خواهد بود و لازم است در این زمینه هوشیار باشیم.» 

او درباره انتخاب عنوان پرونده‌های ثبتی و ظرافت‌هایی که دارد، می‌گوید: «متأسفانه در سال‌های گذشته پرونده‌هایی بوده که عنوان‌های نامناسب یا حتی غلط برایشان انتخاب شده و ثبت شده‌اند. درحالی‌که عنوان پرونده ثبتی بسیار مهم است؛ چون بخش بزرگی از مردم فقط عنوان پرونده را می‌بینند و با آن مواجه می‌شوند، نه با متن پرونده یا تصاویر آن. بنابراین، وقتی عنوان اشتباه نوشته شود، همان اشتباه در ذهن‌ها می‌ماند.» 

نیکمان مثال‌هایی در این زمینه مطرح می‌کند، از جمله: «یکی از بدترین عنوان‌هایی که در حوزه تنظیم عنوان دیده‌ام مربوط به «قالیشویان مشهد اردهال» است؛ فارغ از درست یا اشتباه بودن انتخاب این عنصر برای ثبت جهانی که جای تأمل و بحث دارد، تمام کلمات عنوان پرونده فونتیک نوشته‌ شده: «Qālišuyān rituals of Mašhad-e Ardehāl in Kāšān» که اشتباه بزرگی است؛ چون یک غیرفارسی زبان و چه‌بسا یک فارسی زبان هم، متوجه این عنوان و اینکه در چه زمینه‌ای است، نمی‌شود و ظاهراً تأکید نابجا به نام شهر کاشان بعد از نام شهر مشهد اردهال، هم به‌نظر نادرست می‌آید.»

تدوینگر پرونده هنر آینه‌کاری می‌گوید: «برای من مهم بود عنوان هم از نظر فرهنگی دقیق، هم از نظر واژگانی درست و هم افتخارآمیز باشد. به همین دلیل، بعد از مشورت با متخصصان نام دقیق ایرانی «آینه‌کاری» را در عنوان گذاشتیم. با توضیحی در ادامه، برای غیرفارسی‌زبان این مفهوم را با Art of mirror-work روشن کردیم. آوردن کلمه Persian در عنوان بسیار مهم بود. در اسنادی که ایران در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت کرده، کم پیش آمده که این واژه تکرار شود. در پرونده لنج‌سازی نام Persian Gulf آمده و دومین پرونده هم آینه‌کاری است. البته واژه «Persian» در این عنوان به‌معنای «ایرانی» و اطلاق به منطقه تحت‌تأثیر سبک معماری ایرانی است که بسیار فراتر از مرزهای امروز ایران و یا همان ایران فرهنگی است. بدیهی است که منظور از این واژه فقط فارسی‌زبان‌ها نیستند؛ بلکه همه ایرانیان است. علاوه‌بر این موارد، در این پرونده برای نخستین بار عنوان «معماری ایران» ثبت و وارد اسناد حقوقی یونسکو می‌شود.» 

نیکمان معتقد است یکی از نکات مثبت این پرونده همین عنوانی است که برای آن انتخاب شده: «بسیار لذتبخش است که این نام هنگام ثبت پرونده در اجلاس رسمی خوانده خواهد شد و کلمه «Persian» در آن می‌درخشد. کلمه‌ای که هم گستره جغرافیایی و هم گستره تاریخی‌اش فراتر از مرزهای ایران امروز و متعلق به ایران فرهنگی است.»

او از کارشکنی‌ها و نبود حمایت‌های لازم در روند تدوین و ارائه پرونده هم می‌گوید و اینکه به‌رغم حمایت برخی مدیران که نامشان ذکر شد، بودند و هستند کسانی که نمی‌خواستند این پرونده به نتیجه برسد: «به‌دلیل محدودیت زمان و هم‌زمانی پایان مهلت ارائه پرونده با تعطیلات نوروز، بسیاری از همکاری‌ها امکان‌پذیر نبود. درنهایت این پرونده را در آخرین روز مهلت مقرر، با هزینه شخصی به پاریس بردم و به دبیرخانه یونسکو تحویل دادم.»


میراث‌داران آینه‌کاری
مدیرعامل مؤسسه میراث مانا نقش به علاقه شخصی‌اش به این پرونده اشاره می‌کند و اینکه شادی میراث‌داران این هنر برایش اهمیت ویژه‌ای داشته؛ چراکه خود را بخشی از آن جامعه می‌دانسته: «به‌عنوان کسی که بخشی از زندگی و تحصیلاتش با معماری آمیخته است و در حوزه میراث ناملموس هم به‌صورت تخصصی فعالیت می‌کند؛ به این پرونده یک حس تعلق ویژه داشتم. البته نخست به فرهنگ ایران عرق دارم؛ هر چند هنگام تدوین برخی پرونده‌ها، مانند نمدمالی، بیشتر سعی کردم دقیق‌ترین و بهترین کار ممکن را برای ایران انجام دهم. اما در این پرونده، حس تعلق به جامعه میراث‌دار داشتم. این حس، زمانی که می‌دانستم ثبت این عنصر، بخش قابل‌توجهی از جامعه میراث‌داران این هنر را از معماران سنتی و دانشگاهیان گرفته تا مرمتگران و هنرمندان این رشته را خوشحال و دلگرم می‌کند، تقویت می‌شد.»


بعد از ثبت چه باید کرد؟

یکی از نقدهایی که در زمینه میراث ناملموس مطرح است، بی‌توجهی به موضوع پاسداری از این میراث است. نیکمان درباره اینکه بعد از ثبت این عناصر در فهرست میراث ناملموس جهانی چگونه باید از آنها پاسداری کرد، می‌گوید: «چه کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو باشد و چه نباشد، وظیفه جوامع پاسداری از میراثشان است. کنوانسیون بر همین اساس شکل گرفته تا به دولت‌ها و ملت‌ها کمک کند، پاسداری بهتری از میراثشان داشته باشند. پاسداری به‌معنای همه اقداماتی است که تضمین می‌کند این میراث به‌شکلی درست به نسل آینده برسد. ثبت -چه ملی، چه جهانی- بخشی از پاسداری است. شناسایی، مستندسازی، آموزش و ترویج هم از دیگر اقدامات پاسدارانه‌اند. بنابراین، نباید فکر کنیم ثبت جهانی تمام کاری است که باید انجام شود.» 

او البته معتقد است ثبت عناصر در فهرست جهانی از نظر وجهه بین‌المللی اقدام مثبتی است: «فرهنگ ما چه ثبت شود چه نشود، غنی و فاخر است؛ اما جامعه جهانی امروز با سند رسمی و ادبیات حقوقی سروکار دارد. بنابراین، ثبت جهانی فرصتی برای متجلی‌کردن این افتخار فرهنگی است.»

مدیر پرونده آینه‌کاری درباره اینکه چه کسی باید پاسدار این میراث باشد، تأکید دارد: «پیش و پس از ثبت، پاسداری باید ادامه داشته باشد. پاسداری به‌عهده جوامع میراث‌دار است؛ همان‌طورکه در طول تاریخ -حتی زمانی که کنوانسیونی وجود نداشت- مردم با خرد جمعی از فرهنگشان پاسداری می‌کردند. بعد از ثبت جهانی هم همین مردم باید پاسداری را ادامه دهند. نقش دولت، نقش حامی و پشتیبان است.» او بر این باور است که دخالت مستقیم دولت در پاسداری می‌تواند عناصر فرهنگی را از مسیرشان منحرف کند: «در طول تاریخ دولت‌هایی بوده‌اند که به‌دلیل دیدگاه سیاسی و ایدئولوژیک، بخش‌هایی از میراث را تغییر داده یا سعی در کنار گذاشته‌ شدن آن داشته‌ند. اگر دولت‌ها در راهبری برنامه‌های پاسدارانه دخالت کنند، نقش جوامع محلی کمرنگ می‌شود و میراث به‌سمتی می‌رود که دولت‌ها می‌خواهند. پس همچنان جامعه باید نقش خود را ایفا کند و دولت هم بسترسازی و حمایت بیشتری داشته باشد، اما دخالت مستقیم نکند.»

تا پایان هفته جاری تکلیف پرونده هنر آینه‌کاری مشخص خواهد شد. با ثبت این هنر در فهرست میراث‌فرهنگی ناملموس یونسکو، ایران ۲۷ عنصر جهانی در این فهرست خواهد داشت. ثبت جهانی آینه‌کاری می‌تواند جایگاه ویژه‌ای برای عناصر معماری ایرانی در فهرست ناملموس جهانی ایجاد کند. اما باز باید این جمله کلیشه‌ای را تکرار کرد که ثبت جهانی، پایان مسیر نیست و بهانه‌ای است برای اینکه با جدیت بیشتری در جهت پاسداری از این میراث تلاش کنیم.

چی بخونم جوونیم رفته، صدام رفته دیگه

کوروش یغمایی خبر رفتنش را خودش اعلام کرد؛ آرام و بی‌حاشیه. همان‌طورکه در سال‌های ممنوع‌الکاری و مهاجرت هم‌نسلانش در ایران ماند و «رفتن» هرگز انتخاب او نشد. نوشت که «پلاک ۴۴» به‌زودی منتشر می‌شود و پس‌ازآن، «از کار در زمینه موزیک کنار» می‌رود. پشت این جمله ساده، فصل بلندی از تاریخ موسیقی ایران بسته ‌شد؛ فصلی که او با این جمله بدرقه‌اش کرد: «هرآنچه در توان داشته‌ام برای فرهنگ و هویت ایران به کار گرفته‌ام.»

زندگی هنری او از روزی آغاز شد که کودکی در شاهرود، بیش از هر چیز به صدای ساز دل بست. سنتور اولین آشنایی‌اش با موسیقی بود، اما گیتار بود که مسیر آینده‌اش را نوشت. نوجوانی که بعدها گفت پدرش «چراغ راه» او بوده، در پانزده‌سالگی تمام توانش را برای یادگیری گیتار گذاشت و چند سال بعد، گروه راک اینسترومنتال «راپچرز» را تشکیل داد؛ گروهی که نشان می‌داد او موسیقی را از ساز آغاز کرده و می‌خواهد صدایش را از دل نت‌ها بیرون بکشد.

در دانشگاه ملی، در کنار درس جامعه‌شناسی، هدایت گروه راک دانشگاه را برعهده گرفت و در رقابت‌های دانشجویی کشور، بالاترین رتبه را برای دانشگاهش آورد. به‌دلیل مهارت خارق‌العاده در نواختن گیتار، به «پنجه طلایی» ملقب شد؛ لقبی که سال‌ها همراهش ماند، همان‌طورکه گیتار الکتریک، هویت موسیقایی او را رقم زد.

«گل یخ» و «حجم خالی» از دل همکاری با «مهدی اخوان لنگرودی» شکل گرفتند؛ آثاری که نه‌تنها آغاز راه او بودند، بلکه مرزهای موسیقی ایران را نیز جابه‌جا کردند. «گل یخ» به‌دلیل استانداردهای جهانی‌اش از ایران فراتر رفت و اجراهایش در کشورهای مختلف ادامه یافت؛ اثری که دهه‌ها بعد، حتی در رونمایی آلبوم «NASIR» توسط «کانیه وست» و NAS نیز شنیده شد.

رسانه‌های معتبر جهانی هم نقش یغمایی در شکل‌گیری و شناخته‌شدن راک ایرانی را تأیید کردند. «تایمز» درباره او نوشته بود تصویر او با گیتار الکتریک برای ایرانی‌ها چیزی شبیه تصویر جیمی هندریکس برای بچه‌های غرب بود. «بیلبورد» نیز او را میان «۵۰ راکر بزرگ تاریخ» قرار داد. یغمایی در گفت‌وگویی با همین مجله درباره فلسفه کارش گفت موسیقی زمانی ارزشمند است که «یک اروپایی، آمریکایی، اسپانیایی یا حتی یک عرب یا آفریقایی» بتواند از آن لذت ببرد «حتی بدون درک (معنی) شعر».


ممنوع‌الکار، ممنوع‌الاسم

اما دوران فعالیت او همیشه روشن نبود. پس از انقلاب، وقتی بسیاری از هم‌نسلانش مهاجرت کردند، او ماند. در پاسخ به چرایی این ماندن گفته بود: «عشق من به تاریخ ایران به‌نوعی بیماری شبیه است.» سال‌های ممنوع‌الکاری‌اش اما سخت‌تر از آن بود که بتوان در چند جمله خلاصه کرد. خودش نوشته است: «با ممنوع‌الکار شدنم همه راه‌های شرافتمندانه برای ادامه زندگی‌ به رویم بسته شد… تنها یک راه به ذهنم رسید… کار در زمینه کتاب و نوار قصه کودکان… البته بدون ذکر نامم!»؛ چراکه او ممنوع‌الاسم هم شده بود.

بااین‌حال، بازگشت او در دهه ۷۰ با آلبوم‌هایی چون «سیب نقره‌ای»، «ماه و پلنگ»، «کابوس» و «تفنگ دسته نقره» نشان داد موسیقی برایش هنوز زنده است. این آثار، بدون داشتن استودیوی حرفه‌ای و ابزار کافی ساخته شدند، اما سرآغاز دوره‌ای تازه در تداوم موسیقی مدرن ایران بودند.


تجلی عشق به ایران در آثار

از سال ۲۰۰۹ مسیر دیگری هم برای او گشوده شد؛ مسیری به‌سمت شنیده شدن در غرب. Now Again، ترانه «حجم خالی» را در آلبومی گردآوری‌شده قرار داد و آن را تنها نماینده خاورمیانه معرفی کرد؛ انتخابی که مدیر شرکت آن را «آغازی برای کشف دوباره کوروش در غرب» نامید. سپس آلبوم «بازگشت از لبه پرتگاه» در ۲۰۱۱ منتشر شد و استقبال رسانه‌هایی چون رولینگ استون، MOJO و بیلبورد بار دیگر نشان داد صدای او مرز نمی‌شناسد.

در کنار این موفقیت‌ها، یغمایی همواره پیوند موسیقی مدرن با ریشه‌های ایرانی را حفظ کرد. قطعه «در انتها» که برپایه رباعیات خیام ساخته شد، نمونه‌ای روشن از این نگاه است. او معتقد بود برای داشتن موسیقی پاپ ملی باید ریشه‌ها را شناخت و به همین دلیل مطالعات گسترده‌ای درباره موسیقی ایرانی انجام داد.

نام او با ترانه‌هایی مانند «پرنده مهاجر»، «خار»، «هوار هوار»، «زاده مهر» و «وطن» گره خورده است؛ آثاری که در آنها عشق به ایران، همان‌طورکه خودش گفته بود، «به‌نوعی بیماری» است.

و حالا، پس از سال‌ها خلق و شهرت و سکوت و بازگشت، یغمایی تصمیم گرفته است راه را همین‌جا ببندد. در پیام خداحافظی‌اش نوشت: «دست‌کم شما یاران مهربانم آگاه هستید که… هر آنچه که در توان داشته‌ام برای فرهنگ و هویت پرشکوه و ورجاوند ایران نازنینم به کار گرفته‌ام.» و جمله آخرش، ساده و پرمعنا: «خداوند ایران را بپاید.» آخرین آلبوم او «پلاک ۴۴» است که قرار است از سوی یک شرکت آمریکایی منتشر شود.

خداحافظی او پایان یک صدا نیست؛ پایان دوره‌ای است که از شاهرود آغاز شد، به استودیوهای تهران رسید، به جشنواره‌های لندن و پاریس راه یافت و دوباره به خانه برگشت. او می‌رود، اما «گل یخ» و آن گیتار الکتریک، همچنان در حافظه چند نسل باقی می‌مانند.

رئالیسم زن‌محور

ژان‌پیِر و لوک داردن در «مادران جوان» بار دیگر توانایی خود را در روایت واقع‌گرایانه نشان می‌دهند و این‌بار تمرکز خود را بر تجربه‌ای گذاشته‌اند که پیش‌تر در آثارشان تنها نشانه‌ای گذرا بود؛ زندگی دختران نوجوانی که در دل فقر، نقش مادری را زودتر از زمانش برعهده گرفته‌اند. 

این فیلم که نخستین بار در جشنواره کن ۲۰۲۵ نمایش داده شد و جایزه بهترین فیلمنامه را دریافت کرد، نقطه چرخشی در کارنامه آنهاست؛ زیرا برای نخستین‌بار به‌جای روایت تک‌محور، چند زندگی هم‌زمان را در مرکز قرار می‌دهد و تصویری چندلایه از زنانگی در بستر نابرابری ارائه می‌کند. از همان لحظه‌های آغازین، نگاه دوربین مخاطب را وارد فضایی می‌کند که در آن بدن نوجوان حامل فشار اجتماعی، اضطراب مسئولیت و آسیب‌پذیری عاطفی است و فقط به نشانه‌ای از فقر محدود نمی‌شود.

در گذار از جهان «رزتا» که پیرامون یک شخصیت شکل می‌گرفت، این فیلم پنج دختر نوجوان را دنبال می‌کند و همین انتخاب معنای اجتماعی روایت را دگرگون می‌کند. مادری زودرس دیگر یک رویداد فردی نیست؛ بلکه پیامد مجموعه‌ای از نابرابری‌ها و حذف‌های پایدار است که بر زندگی این دختران سایه انداخته است. هر یک از شخصیت‌ها دریچه‌ای به تجربه‌ای مستقل هستند، اما این تجربه‌ها درنهایت به یک زیست مشترک می‌رسند: زیستی که در آن فرصت رشد، انتخاب و آینده محدود شده، اما بار بزرگسالی زودهنگام سنگین‌تر از همیشه است.

زبان تصویری داردن‌ها همچنان برپایه سادگی، نور طبیعی و همراهی نزدیک دوربین با بدن شخصیت‌ها بنا شده است، اما کارکرد این نزدیکی در «مادران جوان» تغییر یافته است. دوربین این‌بار در جست‌وجوی نشانه‌های درونی است؛ تنش‌های جسمی و عاطفی که به‌طور معمول پشت دیدن کلیشه‌ای از فقر پنهان می‌مانند. حرکت نرم دوربین و هم‌نشینی با لحظه‌های روزمره، نوعی ثبت مداوم و بی‌فاصله از تجربه زنانه می‌سازد؛ تجربه‌ای که هم واقعی است و هم به‌دلیل خام‌بودنش، گاه خطر تقلیل‌یافتن به یک وضعیت بحرانی دائمی را به‌همراه دارد. این همان نقطه‌ای است که واقع‌گرایی می‌تواند روایت را به دام تکرار بیندازد؛ هرچند داردن‌ها در بسیاری از لحظه‌ها این خطر را با دقت و کنترل ریتم خنثی می‌کنند.

ریتم فیلم به‌گونه‌ای تنظیم شده که امکان دنبال کردن چند زندگی را بدون ایجاد شلوغی فراهم کند. برخلاف ضرباهنگ پراضطراب «رزتا»، اینجا جریان روایت آهسته‌تر است تا فرصت شکل‌گیری صداهای متفاوت فراهم شود. این انتخاب سبب می‌شود مخاطب نه‌فقط بحران، بلکه طیف پیچیده احساسات و واکنش‌های شخصیت‌ها را ببیند. لحظه‌های کوچک همدلی میان دختران، مکث‌های کوتاه در دل آشفتگی و حتی امیدهای شکننده، کیفیتی انسانی به فیلم می‌دهد که از چارچوب روایت صرفاً اجتماعی فراتر می‌رود.

وابستگی شدید فیلم به عناصر واقعی، لوکیشن‌های ساده، حذف هرگونه جلوه‌پردازی و ثبت بی‌واسطه رفتارها، کیفیتی شبه‌مستندی ایجاد می‌کند که هم نقطه قوت است و هم محدودیت. این نزدیکی به واقعیت اگرچه به فیلم اصالت می‌دهد، اما گاهی مانع از پرداخت گسترده‌تر به لایه‌های احساسی می‌شود. مادری زودرس صرفاً یک وضعیت اجتماعی نیست؛ آمیزه‌ای از پیوند، ترس، امید و کشاکش‌های شخصی است که همیشه در قاب فرصت بروز کامل پیدا نمی‌کند.

«مادران جوان» به‌دلیل تمرکز دقیق بر تجربه دخترانی که معمولاً در حاشیه دیده می‌شوند، جایگاهی متمایز در سینمای داردن‌ها پیدا می‌کند. فیلم بدون خطابه‌پردازی نشان می‌دهد چگونه جامعه بارهای سنگین را بر شانه کسانی می‌گذارد که کمترین فرصت برای تصمیم‌گیری درباره زندگی خود دارند. با این‌همه، روایت تأکید می‌کند حتی در دل تنگنا، همدلی‌های کوچک و لحظه‌های کوتاه امید می‌توانند معنایی تازه به زندگی ببخشند. این نگاه دقیق و بی‌واسطه یادآور این است که واقع‌گرایی داردن‌ها هنوز توانایی ثبت رنج و پایداری انسان «به‌ویژه زنان» را با صداقت و حساسیت فنی حفظ کرده است.

مسئولیت اجتماعی در بحران آب و فرونشست

جدیدترین گزارش‌ها و پژوهش‌های علمی نشان می‌دهد در دهه گذشته حدود ۳۲ هزار کیلومترمربع یعنی حدود دو درصد از مساحت ایران (بالغ‌بر مساحت کل کشور بلژیک) تحت‌تأثیر فرونشست جدی بیشتر از یک سانتی‌متر در سال قرار گرفته‌اند. در بسیاری از این مناطق نرخ‌های بیشتر در حدود ۲۰ تا ۳۰ سانتی‌متر در سال نیز مشاهده شده است و زیرساخت‌ها و شهرها را در معرض تهدید قرار داده‌اند. دلیل اصلی این پدیده، برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی است و گزارش‌های علمی نشان می‌دهند بخش اعظم این تغییرشکل زمین، حتی درصورت افزایش بارندگی، قابل‌بازگشت نیست.

این وضعیت هشداردهنده نه‌فقط نشانگر بحران فرونشست بلکه نمادی از بحران بزرگ‌تر مدیریت منابع آب در ایران است و نشان می‌دهد بدون اقدام فوری و مسئولیت‌پذیری مشترک میان دولت، مردم و نهادهای مدنی، زمین و منابع آن در معرض تهدید جدی قرار دارند. تهدیدی که هم دولت‌ها و سیاستگذاری‌ها و هم مردم در آن نقش داشته‌اند.


نقش دولت و سیاستگذاری در ایجاد بحران

بی‌تردید، نقش دولت و سیاستگذاری ناپایدار در شکل‌گیری و تشدید این بحران، انکارناپذیر است. طی یک قرن گذشته، سیاست‌های توسعه‌ای بدون توجه به ظرفیت اقلیمی کشور، مسیر را برای وضعیت امروز هموار کرده‌اند. گسترش بی‌محابای زمین‌های کشاورزی در مناطق خشک، کشت محصولات پرمصرف آبی و صدور مجوزهای متعدد برای حفر چاه‌های جدید، همه تصمیم‌هایی بوده‌اند که در کنار ضعف ساز‌و‌کارهای نظارتی بر مصرف آب درنهایت سفره‌های زیرزمینی را به نابودی کشانده‌اند.

مدیریت منابع آب در ایران دهه‌ها است که گرفتار نگاه کوتاه‌مدت و غیرسیستمی است؛ نگاهی که ارتباط متقابل میان آب، خاک، کشاورزی و توسعه انسانی را به‌درستی درک نکرده است. اما اگرچه سیاست‌های غلط آغازگر بحران بودند، ادامه‌ آن بدون همراهی ما مردم ممکن نبوده‌‌ است.


نقش مردم و رفتارهای ناپایدار در ایجاد بحران

در کنار خطاهای مدیریتی، بخش مهمی از بحران کنونی ریشه در رفتارهای اجتماعی و فرهنگی ما دارد. در بسیاری از دشت‌ها، برداشت از آب‌های زیرزمینی سالانه چند برابر نرخ تغذیه طبیعی است. طبق آمار رسمی وزارت نیرو از حدود یک میلیون چاه فعال برداشت آب در کشور، نیمی غیرمجازند و بسیاری از چاه‌های مجاز نیز بیش از سهم مجاز خود آب استخراج می‌کنند. این وضعیت نشان می‌دهد ما تنها قربانی سیاست‌های غلط نیستیم؛ بلکه خود نیز در تداوم بحران سهیم بوده‌ایم. هر چند در مورد جزئیات این آمار ممکن است سؤالات و ابهاماتی فنی وجود داشته باشد، اما اصل ماجرا روشن است: برداشت‌های غیرمجاز از آب‌های زیرزمینی که توسط مردم و کشاورزان انجام می‌شود، سهم مهمی در بحران فعلی دارد.

بخشی از این رفتارها شاید از سر ناچاری باشد، مثل کشاورزی که به‌دلیل نیاز اقتصادی چاره‌ای جز برداشت بیشتر ندارد. اما بخش دیگر ناشی از ناآگاهی، عادت و حتی زیاده‌خواهی است. ما عادت کرده‌ایم منابع‌طبیعی را بی‌پایان فرض کنیم، گویی طبیعت همیشه توان بازسازی دارد. در بسیاری موارد، حتی تصمیمات مدیریتی غلط نیز تحت‌تأثیر تقاضای مردم و کشاورزان و جهت توسعه کشاورزی و سود بیشتر اتخاذ می‌شود. وقتی هر فرد تصور کند منابع آب زیر پایش «متعلق به خودش» است و نه «سرمایه ملی»، نتیجه همان می‌شود که امروز شاهدش هستیم. بخشی از بحران از پایین شکل گرفته است؛ از ما مردم. 

رسیدن فرونشست زمین به این ابعاد نشان می‌دهد هم دولت در مدیریت کلان دچار ضعف بوده و هم جامعه در رعایت مسئولیت اجتماعی کوتاهی کرده است. این الگو محدود به آب نیست؛ خاک، هوا، جنگل‌ها و سایر جنبه‌های محیط‌زیست نیز همین روند را نشان می‌دهند.


مسئولیت اجتماعی؛ حلقه‌ گمشده مدیریت بحران

فرونشست زمین و بحران آب نشان می‌دهند بدون مشارکت و احساس مسئولیت عمومی، هیچ سیاست دولتی به‌‌تنهایی کارآمد نخواهد بود. فرونشست زمین تنها با بخشنامه یا تدوین مقررات متوقف نمی‌شود؛ نیاز به تغییر نگرش عمومی نسبت به آب و طبیعت دارد. آموزش عمومی، رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و نهادهای مدنی باید نقش پررنگی در فرهنگسازی مصرف مسئولانه‌ی آب ایفا کنند. کشاورزان باید از حمایت فنی و مالی برای تغییر الگوی آبیاری و کشت بهره‌مند شوند و در کنار آن بدانند مصرف بی‌رویه‌ آب فشار مضاعف بر منابع کشور ایجاد می‌کند. مسئولیت اجتماعی یعنی پذیرش سهم خود در وضعیت موجود و تلاش برای تغییر آن؛ یعنی هر کشاورز بداند حفر یک چاه غیرمجاز فراتر از مزرعه‌ی خودش، بر آینده کل منطقه تأثیر می‌گذارد و هر شهروند بداند مصرف بی‌رویه‌ آب خانگی، هرچند اندک، در مقیاس ملی معنای بزرگی دارد.

این نکته نیز حائز اهمیت است که اگرچه تلاش‌های فردی اهمیت دارند، اما به‌تنهایی اغلب اثرگذار نیستند. تفاوت واقعی زمانی ایجاد می‌شود که آگاهی و مسئولیت اجتماعی به سطح جمعی ارتقا یابد: کشاورزان به‌صورت گروهی یا شهروندان از طریق انجمن‌ها و نهادهای مدنی می‌توانند روندی پایدار و اثرگذار شکل دهند. این نیروی جمعی آگاه است که می‌تواند چرخه‌های ناپایداری را که هم از بالا (سیاستگذاری ناپایدار) و هم از پایین (رفتارهای ناپایدار فردی) ایجاد شده‌اند، متوقف کند و بازی را در مدیریت منابع‌طبیعی تغییر دهد.

البته تأکید بر نقش مردم به‌معنای نادیده گرفتن وظایف نهادهای رسمی نیست. وزارت نیرو، وزارت جهادکشاورزی و سایر دستگاه‌های مرتبط مسئولیت قانونی و اخلاقی سنگینی در مدیریت منابع آب دارند. بخش مهمی از بحران کنونی، حاصل ضعف در نظارت، اجرای قوانین و کنترل برداشت‌ها است. مسئولیت اجتماعی جایگزین مطالبه‌گری از نهادهای مسئول نیست؛ بلکه آن را تکمیل و تقویت می‌کند.


فراتر از فرونشست

فرونشست زمین تنها یکی از جلوه‌های آشکار بحران‌های زیست‌محیطی ایران است؛ خشک‌شدن تالاب‌ها، فرسایش خاک، آلودگی هوا و ازبین‌رفتن تنوع‌زیستی دیگر چهره‌های آن هستند. در همه این موارد، الگوی مشابهی دیده می‌شود: تصمیم‌های اشتباه از بالا و رفتارهای ناپایدار از پایین. این موضوع محدود به محیط‌زیست نیست. فقدان مسئولیت اجتماعی در بحران‌های دیگر کشور، از ترافیک شهری گرفته تا بحران زباله، بی‌اعتمادی اجتماعی و مشکلات اقتصادی نیز نقش دارد. جامعه‌ای که شهروندانش احساس نکنند بخشی از راه‌حل‌اند، در برابر هر بحران جدید آسیب‌پذیرتر خواهد بود. مسئولیت اجتماعی یعنی باور به تأثیر عمل فردی در نتیجه جمعی.


برای نجات زمین، باید از خود شروع کنیم

نجات زمین و منابع آن از درون جامعه آغاز می‌شود؛ از درک مشترک میان دولت، مردم و نهادهای مدنی. دولت باید شفافیت، وضع مقررات و توسعه نظارت بر مصرف مدیریت منابع را تقویت کند؛ مردم باید در رفتار خود بازنگری کنند و رسانه‌ها و نهادهای آموزشی باید نقش پل ارتباطی میان این دو را ایفا کنند. در شرایطی که دولت‌ها با انبوهی از بحران‌ها و مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روبه‌رو هستند و فشارهای اقتصادی توان تصمیم‌گیری‌های کارآمد از بالا را محدود کرده، پذیرش سهم فردی-گروهی-صنفی در بحران‌های محیط‌زیستی از جمله فرونشست و بحران آب اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند. 

اگر هر یک از ما مسئولیت خود را بپذیریم  و به‌صورت جمعی برای حل بحران قدمی برداریم، هنوز می‌توان امید داشت زمین زیر پایمان استوار باقی بماند. اما اگر همچنان منتظر بمانیم تا تنها مسئولان کاری کنند و سازمان‌ها نقش مدیریتی و نظارتی خود را تمام و کمال ایفا کنند، ممکن است این روند چنان طولانی شود که روزی چشم باز کنیم و ببینیم کار از کار گذشته است.