بایگانی

قیمت‌ها از کنترل‌ دولت خارج شد

هم‌زمان با در دستور قرار گرفتن لایحه بودجه ۱۴۰۵، نرخ ارز هر روز رکورد جدیدی را ثبت کرده و کالاهای مصرفی در بازار نیز هم‌زمان در حال گران شدن هستند. این درحالی‌است که «مسعود پزشکیان» روز یکشنبه، هفتم دی‌ماه، در صحن مجلس و در دفاع از لایحه بودجه خود وعده کنترل گرانی و تورم را به نمایندگان مجلس از طریق این لایحه داد.


افزایش قیمت‌ها در بازار

نگاهی به بازار نشان می‌دهد بسیاری از کالاهای مصرفی مانند روغن خوراکی، لبنیات، گوشت قرمز و گوشت سفید در هفته انتهایی آذرماه و هفته نخست دی‌ماه روند افزایشی محسوسی داشته‌اند. به‌گونه‌ای‌که قیمت هر لیتر شیر خام از ۲۳ هزار تومان قیمت مصوب خود به حدود ۳۰ هزار تومان افزایش یافته است. قیمت سایر فرآورده‌های لبنی مانند شیر بطری، ماست و پنیر نیز روند روبه‌رشدی را تجربه کرده‌اند. به‌گزارش ایسنا، افزایش قیمت‌ها در لبنیات نتیجه مستقیم افزایش هزینه‌های تولید است؛ چراکه قیمت شیرخام، نهاده‌های دامی، انرژی، حمل‌ونقل و بسته‌بندی در ماه‌های گذشته رشد قابل‌توجهی داشته است.

گوشت قرمز نیز در اواخر آذرماه با افزایش همراه بود، به‌گونه‌ای‌که گوشت سردست و ران گوسفندی بین یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومان تا یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان عرضه شد. همچنین، گوشت ران گوساله یک میلیون و ۱۰۰ هزار تومان و گوشت منجمد گوساله نیز ۷۹۰ هزار تومان در اختیار خریداران قرار گرفت. قیمت گوشت مرغ نیز در اواخر آذرماه و اوایل دی‌ماه در محدوده ۱۶۸ هزار تومان و ۱۷۰ هزار تومان عرضه شد.


انتظارات تورمی عامل گرانی‌های اخیر

استاد اقتصاد دانشگاه شهید چمران اهواز، گرانی کنونی در بازار کالا و ارز را بیشتر ناشی از انتظارات تورمی دانست. مرتضی افقه در گفت‌وگو با «پیام ما» با بیان اینکه آنچه امروز در بازار ارز و کالا مشاهده می‌شود، بیش از هر چیز نتیجه به‌هم‌ریختگی انتظارات مردم و فعالان اقتصادی است، گفت: «این انتظارات طی بیش از سه دهه بی‌ثباتی اقتصادی و تجربه تورم‌های مزمن، به‌ویژه تورم‌های بالای ۳۰ درصد در دهه گذشته، شکل گرفته و تثبیت شده است.»

افقه افزود: «در چنین فضایی جامعه ایران به این جمع‌بندی رسیده که افزایش نرخ ارز به‌طور قطعی به رشد سطح عمومی قیمت‌ها منجر می‌شود. همین باور عمومی باعث شده است حتی کالاهایی که ارتباط مستقیمی با ارز ندارند نیز با افزایش قیمت مواجه شوند.»

این اقتصاددان توضیح داد: «ممکن است یک کالا از نظر فنی و حسابداری وابستگی مستقیمی به ارز نداشته باشد، اما وقتی تورم عمومی افزایش پیدا می‌کند، اثر آن به‌صورت غیرمستقیم به همه بازارها سرایت می‌کند. علاوه‌براین، تولیدکننده یا فروشنده وقتی می‌بیند نرخ ارز بالا رفته، انتظار دارد سایر هزینه‌ها و قیمت‌ها نیز افزایش پیدا کند و همین انتظار، زمینه گران‌شدن کالاهایی را فراهم می‌کند که ظاهراً ارتباطی با ارز ندارند.»

افقه با اشاره به تفاوت وضعیت کنونی با نوسانات ارزی در سال‌های گذشته تأکید کرد: «در گذشته معمولاً شاهد یک شوک ارزی بودیم که پس از مدتی متوقف و بازار وارد یک دوره ثبات نسبی می‌شد، اما اکنون با روندی مواجه‌ایم که به‌نظر می‌رسد توقف‌ناپذیر است. سابقه نداشته نرخ ارز به این شکل و بدون وقفه افزایش پیدا کند و همین موضوع نشان می‌دهد عوامل ساختاری عمیق‌تری در کار است.»


کاهش قدرت مداخله دولت در بازار

به‌اعتقاد این استاد دانشگاه، یکی از مهم‌ترین دلایل تداوم افزایش نرخ ارز، کاهش شدید قدرت مداخله دولت در بازار است. او توضیح داد: «یا خزانه ارزی دولت عملاً خالی شده یا اگر هم منابعی وجود دارد، به‌دلیل ابهام‌های جدی درباره آینده تحریم‌ها و چشم‌انداز فروش نفت، دولت در هزینه‌کرد آنها احتیاط می‌کند. در شرایطی که افق روشنی برای حل مسئله تحریم‌ها دیده نمی‌شود، طبیعی است دولت منابع احتمالی خود را برای نیازهای اساسی آینده نگه‌دارد و همین احتیاط باعث می‌شود قدرت مانور دولت در بازار ارز به حداقل برسد.»

به‌گفته او، اقتصاد ایران اساساً آمادگی تحمل چندین سال فروش محدود و پرهزینه نفت را نداشته است: «در سال ۱۳۹۷ و هم‌زمان با تشدید تحریم‌ها، این تصور در دولت دوازدهم و حتی دولت سیزدهم وجود داشت که این وضعیت موقتی است و در بازه‌ای نسبتاً کوتاه به پایان می‌رسد. بر همین اساس، دولت‌ها تلاش کردند با استفاده از منابع جایگزین مانند فروش اموال و شرکت‌های دولتی، واگذاری دارایی‌ها و انتشار اوراق بدهی، خلأ ناشی از کاهش درآمدهای نفتی را جبران کنند. اما ادامه‌دار شدن تحریم‌ها باعث شد این منابع نیز به‌تدریج مصرف شوند و اکنون بخش قابل‌توجهی از آنها به پایان رسیده است.»

افقه با بیان اینکه در شرایط فعلی، نه شرکت دولتی قابل‌توجهی باقی مانده که فروش آن آسان باشد، نه اموال مازادی وجود دارد که بتوان از محل آنها منابع پایدار ایجاد کرد، گفت: «ظرفیت استقراض از بانک مرکزی و انتشار اوراق بدهی نیز تقریباً به انتها رسیده است. وقتی دولت به این نقطه می‌رسد، عملاً ابزارهای خود برای مدیریت اقتصاد را از دست می‌دهد و نتیجه آن، بروز ناترازی‌های شدید و افزایش بی‌ثباتی در بازارهاست.»

به‌گفته او، بودجه سال آینده نیز نشانه روشنی از تداوم این شرایط است و توضیح داد: «دولت بودجه‌ای تنظیم کرده که در آن فروش نفت در حداقل ممکن پیش‌بینی شده و این پیش‌بینی، با توجه به تداوم تحریم‌ها، سختگیری‌های جدید در کنار محدودیت‌های قبلی و همچنین سایه نااطمینانی‌های منطقه‌ای، چندان غیرواقع‌بینانه نیست. در چنین شرایطی، دولت تلاش کرده بخشی از کسری‌ها را از مسیرهای دیگری جبران کند، اما در عمل این مسیرها عمدتاً به افزایش فشار بر مردم منجر می‌شود؛ درحالی‌که توان معیشتی خانوارها نیز به‌شدت کاهش پیدا کرده است.»

استاد اقتصاد دانشگاه شهید چمران اهواز یادآور شد: «افزایش مشکلات اقتصادی قابل پیش‌بینی بود و من از اسفند سال گذشته هشدار داده بودم اگر مسئله تحریم‌ها حل نشود، کشور در نیمه دوم سال با چالش‌های جدی‌تری روبه‌رو خواهد شد. روند کنونی نشان می‌دهد این پیش‌بینی‌ها در حال تحقق است.»


افزایش فشار روانی بر مردم با تغییر واحد پولی

او همچنین تغییر واحد پولی و بازگشت به ریال در لایحه بودجه ۱۴۰۵ را  مورد انتقاد مورد انتقاد قرار داد و گفت: «تغییر واحد پولی در شرایط فعلی، نوعی بازی با ظواهر و شوخی با واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی است. اگر هدف سیاستگذاران از حذف صفرها یا تغییر واحد پولی، کنترل تورم یا بهبود شرایط اقتصادی بوده، این تصور کاملاً نادرست است و چنین اقداماتی هیچ تأثیر واقعی بر مهار تورم ندارد.»

افقه یادآور شد: «حتی اگر هدف صرفاً تسهیل امور حسابداری و محاسبات مالی باشد، باز هم زمان‌بندی این اقدام بسیار نامناسب است. در شرایطی که جامعه با تورم بالا و بی‌ثباتی شدید قیمت‌ها مواجه است، تغییر واحد پولی فقط به سردرگمی بیشتر مردم دامن می‌زند. تطبیق ذهنی مردم با واحد پولی جدید زمان‌بر است و این سردرگمی در فضایی که قیمت‌ها به‌طور مداوم در حال تغییر است، فشار روانی مضاعفی ایجاد می‌کند.»

او همچنین با اشاره به پیامدهای روانی بی‌ثباتی اقتصادی گفت: «بی‌ثباتی نه‌تنها امکان برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری را از بین می‌برد، بلکه آثار مخربی بر سلامت روان جامعه دارد. تولیدکننده در چنین فضایی نمی‌داند مواد اولیه بخرد یا صبر کند، نمی‌داند کالای تولیدشده را با چه قیمتی عرضه کند و آیا قیمت امروز فردا هم معتبر خواهد بود یا نه؟مصرف‌کننده نیز دائماً در حال تردید است که پول خود را به کالا، ارز، طلا یا سپرده بانکی تبدیل کند و این بلاتکلیفی، استرس دائمی ایجاد می‌کند و این پرسش‌ها نشان می‌دهد بی‌ثباتی اقتصادی به یک مسئله فراگیر اجتماعی تبدیل شده است.»


نسخه نجات اقتصاد ایران

این اقتصاددان درباره نسخه نجات‌بخش اقتصاد کنونی ایران نیز اظهار کرد: «نه اقتصاد دستوری قادر است این شرایط را سامان دهد و نه صرفاً واگذاری امور به بازار می‌تواند مشکل را حل کند. تا زمانی که مسائل بنیادین مانند تحریم‌ها و ناترازی‌های ساختاری اقتصاد حل نشود، نباید انتظار توقف بی‌ثباتی‌ها و افزایش‌های مکرر قیمت را داشت. درصورت تداوم وضعیت فعلی، شرایط اقتصادی در سال آینده نه‌تنها بهتر نخواهد شد، بلکه به‌طور قطع سخت‌تر و پیچیده‌تر نیز می‌شود.»

او همچنین درباره طرح کالابرگ الکترونیکی برای کاهش فشار اقتصادی به مردم نیز گفت: «حفظ قدرت خرید مردم، کاهش فقر و کنترل نابرابری از وظایف اصلی دولت‌هاست. در همه کشورها، به‌ویژه در شرایط بحرانی مانند جنگ یا بحران‌های شدید اقتصادی، ابزارهایی مانند کالابرگ، یارانه‌های هدفمند و حتی جیره‌بندی مورد استفاده قرار می‌گیرد. از این منظر، اجرای چنین طرح‌هایی در اصل اقدامی شناخته‌شده و قابل‌دفاع است. مشکل اصلی دولت در اجرای این سیاست‌ها، محدودیت شدید منابع مالی است.»

 او یادآور شد: «دولت ممکن است بتواند به‌صورت مقطعی بخشی از فشار معیشتی را کاهش دهد، اما تأمین پایدار منابع برای این حمایت‌ها با توجه به وضعیت خزانه، کار ساده‌ای نیست. با وجود همه این محدودیت‌ها، کالابرگ و سیاست‌های مشابه حداقل کاری است که دولت می‌تواند برای جبران بخشی از زیان‌های معیشتی مردم انجام دهد؛ زیان‌هایی که نتیجه سال‌ها ناکارآمدی، تصمیمات نادرست و تداوم بی‌ثباتی‌های اقتصادی است.» 

فساد شهرداران در مدیریت پسماند

تحقیقات اولیه بازپرس در ماه‌های گذشته نشان می‌داد چند تن از عوامل شهرداری بابل در مسیر انعقاد قراردادهای حمل و دفن پسماند، صورت‌ وضعیت‌های صوری تنظیم و از این طریق مبالغی دریافت کرده‌اند. «اصغر جهانگیر»، سخنگوی قوه قضائیه، با اشاره به این موارد گفت: «چهار نفر از متهمان شناسایی، جلب و پس از تفهیم اتهام و اقرار به دریافت رشوه و معاونت در اختلاس، با صدور قرار مناسب روانه زندان شدند.»

به‌گفته او، در ادامه این تحقیقات مشخص شد شهردار بابل نیز به‌صورت مستقیم در این پرونده مداخله داشته و در قالب دریافت سکه‌های طلا اقدام به دریافت رشوه کرده است و پس از احضار و تشکیل پرونده، با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شده. اما این نخستین پرونده قانون‌شکنی در حوزه پسماند در سال‌های گذشته نبوده و بارها بازداشت‌هایی ازاین‌دست در شهرهای مختلف انجام گرفته است.


شهرهای شمالی، پرونده‌های بی‌نتیجه

براساس قانون مدیریت پسماند مصوب ۱۳۸۳، قانون حفاظت و بهسازی محیط‌زیست و مقررات کیفری مندرج در قانون مجازات اسلامی، مدیریت این حوزه یک وظیفه عمومی و حاکمیتی محسوب می‌شود. بر همین اساس سوءمدیریت، ترک فعل، تخلف مالی یا نقض مقررات محیط‌زیستی در این زمینه می‌تواند منجر به مسئولیت کیفری، اداری یا انتظامی مدیران و مسئولان ذی‌ربط شود. بررسی گزارش‌‌‌های سال‌های اخیر نشان می‌دهد دستگاه قضائی در چند پرونده مشخص، به‌طور مستقیم به عملکرد مدیران حوزه پسماند ورود کرده؛ هرچند نتایج این ورودها یکسان نبوده و بازداشت، تبرئه یا صرفاً اعلام جرم را شامل می‌شود.

یکی از مهم‌ترین و پرحاشیه‌ترین پرونده‌ها در استان گیلان و شهر رشت رخ داد. به‌گزارش پایگاه خبری گیلان‌صدر، در تیرماه ۱۴۰۳ چند نفر از مدیران سازمان مدیریت پسماند شهرداری رشت به‌‌همراه همسر یکی از مدیران در ارتباط با پرونده‌ای مربوط به تخلفات مالی و اداری در حوزه پسماند بازداشت شدند. در گزارش‌های اولیه رسانه‌ای، اتهاماتی نظیر سوءمدیریت مالی، تخلف در قراردادهای مرتبط با پسماند و شائبه ارتشا مطرح شد. بازداشت‌ها به‌صورت موقت بود و متهمان با قرار وثیقه آزاد شدند. این پرونده پس از طی مراحل قضائی به دادگاه رفت، اما طبق گزارش‌های تکمیلی، دادگاه به‌دلیل عدم احراز ارکان قانونی جرم و کافی نبودن ادله اثباتی، حکم تبرئه کامل متهمان را صادر کرد. این پرونده نمونه‌ای روشن است که نشان می‌دهد بازداشت مدیران لزوماً به محکومیت کیفری منتهی نمی‌شود و اثبات جرایمی مانند ارتشا یا تصرف غیرقانونی به‌راحتی ممکن نیست.

در استان مازندران و به‌ویژه در شهر ساری و مناطق اطراف، بنا بر گزارش‌ مهر، طی سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ چندین پرونده مرتبط با بحران دفن زباله و انتقال غیرقانونی پسماند بین شهرها تشکیل شد. در این پرونده‌ها، دادستانی با صدور اعلام جرم و اخطار قضائی، مدیران شهری را ملزم به اصلاح رویه‌ها کرد. بااین‌حال طبق اطلاعات منتشرشده، بازداشت قطعی مدیران پسماند در این استان گزارش نشده و برخوردها عمدتاً در سطح الزام قانونی و هشدار قضائی باقی مانده است.


کرمانشاه و کهگیلویه، دیگر پرونده‌های فساد پسماندی

ماجرای بازداشت‌های پسماندی به استان‌های غربی هم رسید و در استان کرمانشاه، برخورد قضائی شکل جدی‌تری به خود گرفت. به‌گزارش پایگاه خبری طلوع کرمانشاه، در سال ۱۴۰۳ مدیرکل بازرسی و پاسخگویی به شکایات شهرداری کرمانشاه که پیش‌تر مسئولیت سازمان پسماند شهرداری را برعهده داشت، به‌همراه چند نفر از کارکنان شهرداری بازداشت شدند. در این پرونده، اتهامات مطرح‌شده شامل تخلفات مالی سنگین و فساد اداری بود که بخشی از آن به دوران مسئولیت این فرد در حوزه پسماند مربوط می‌شد. با وجود بازداشت رسمی، تا زمان انتشار اطلاعات عمومی، حکم قطعی دادگاه اعلام نشده است و پرونده در مرحله رسیدگی قرار دارد.

در سطحی گسترده‌تر، استان چهارمحال‌وبختیاری شاهد نوع متفاوتی از ورود دستگاه قضائی به موضوع پسماند بوده است. به‌گزارش تسنیم و رسانه‌های محلی، طی سال‌های ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴، ۲۲۱ نفر از شهرداران، دهیاران و بخشداران این استان به‌دلیل مدیریت ناصحیح پسماند، دفن غیراصولی زباله و عدم اجرای تکالیف قانونی به مراجع قضائی معرفی شده‌اند. در این موارد، تمرکز اصلی بر ترک فعل مدیران و عدم انجام وظایف قانونی مقرر در قانون مدیریت پسماند بوده است. در این پرونده‌ها بازداشت گسترده‌ای گزارش نشد و احکام صادره عمدتاً سبک و غیر بازدارنده توصیف شده‌اند.


تهران درگیر پرونده انتقال، گیلان به‌دنبال انتقال

در استان تهران نیز پرونده‌ای مهم اما با ماهیتی متفاوت شکل گرفت. در ۱۱ آذر ۱۴۰۳ دادستانی کهریزک علیه سازمان مدیریت پسماند شهرداری تهران اعلام جرم کرد. آن‌طورکه مهر نوشته، موضوع این پرونده انتقال غیرمجاز چند هزار تن زباله از شهر ساری در استان مازندران به مرکز دفن آرادکوه تهران بدون اخذ مجوزهای قانونی و محیط‌زیستی بود. در این پرونده اگرچه بحث فساد مالی یا رشوه به‌صورت مستقیم مطرح نشد، اما اقدام انجام‌شده از منظر حقوقی می‌توانست مصداق نقض قانون مدیریت پسماند (مواد ۷ و ۱۱) و نیز تهدید علیه بهداشت عمومی موضوع ماده ۶۸۸ قانون مجازات اسلامی تلقی شود. 

این پرونده در مرحله رسیدگی قضائی قرار گرفت و بازداشت مدیران یا صدور حکم قطعی تا زمان انتشار خبر گزارش نشد. این پرونده اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا نشان می‌دهد تصمیمات مدیریتی نادرست در حوزه پسماند، حتی بدون فساد مالی، می‌تواند منجر به تعقیب کیفری شود. 

با وجود این پرونده، همچنان انتقال پسماند از شهرهای شمالی مورد خواست مسئولان این استان‌هاست. چنانچه «هادی حق‌شناس»، استاندار گیلان، در جلسه کارگروه ملی مدیریت پسماند که در هفته گذشته در تهران برگزار شد، درخواست انتقال زباله گیلان به شهرهای دیگر را مطرح کرد: «باید امکانات حمل و انتقال زباله در اختیار گیلان قرار گیرد تا پسماند به نقطه‌ای دیگر منتقل شود؛ همان‌گونه‌که امروز در استان مازندران انجام می‌شود و در گذشته نیز در استان گلستان تجربه شده بود. دیگر نمی‌توان درباره دفن زباله صحبت کرد. انتقال زباله تنها راه‌حل است.» 

این صحبت‌ها در حالی از جانب استاندار مطرح شده که دقیقاً در آذرماه سال گذشته برای انتقال پسماند از مازندران پرونده قضائی شکل گرفته بود، هرچند پرونده‌ای با نتیجه‌ای نامطلوب.


جریمه‌ای ناچیز برای انتقال

«پس از تلاش‌های بسیار برای پرونده آرادکوه فقط ۹۸ میلیون تومان جریمه در نظر گرفته شد؛ رقمی ناچیز برای چنین پرونده‌‌ای.» این را «پیام جوهرچی»، معاون دفتر مدیریت پسماند سازمان حفاظت محیط‌‌زیست، به «پیام ما» می‌گوید. آنها در سازمان حفاظت محیط‌زیست نقش نظارتی دارند و در اجرا توانشان اندک است و درنهایت و بعد از پیگیری‌های زیاد هم حکم‌هایی مانند پرونده آرادکوه صادر می‌شود؛ حکم‌هایی ناامیدکننده. «ما با پیگیری‌های فراوان به گزینه محکومیت و دادگاه می‌رسیم، اما نتیجه‌اش چیست؟ بعد از اقامه دعوا معمولاً شهردار را تغییر می‌دهند و شهردار جدید هم به قاضی می‌گوید اطلاعی از وضعیت ندارد و فرصت می‌خواهد و یا جریمه‌های بسیار سبک به نسبت جرم بسته می‌شود. نمونه‌اش ماجرای سال گذشته آرادکوه است.»

او اما امیدوار است اصلاحیه قانون مدیریت پسماند که هفته آینده در مجلس به بحث گذاشته می‌شود، پذیرفته شود و به‌این‌ترتیب، نقش سازمان حفاظت محیط‌زیست برای مواجهه با چنین جرایمی افزایش یابد. «در اصلاحیه جدید مسئله ترک فعل به‌صورت جدی بررسی می‌شود و جرایم بازدارندگی بالایی خواهند داشت و اکثر مدیران مجبور به تبعیت خواهند بود؛ چراکه یکی از مشکلات قانون قبلی ضمانت اجرایش بود.»

به‌گفته او، مسائل در اصلاحیه جدید پررنگ شده و اگر به همین شکل در مجلس تصویب شود، آنها امیدوارند رسیدگی به این جرایم بهبود یابد. «در اصلاحیه قانون، مسئولیت تولیدکننده و توجه به بازیافت پررنگ شده. همچنین، هر مسئول و شهرداری که به مسئله پسماند توجه ویژه نداشته باشد، ترک فعل کرده است. مدیریت پسماند اغلب اولویت شهرداری‌ها نیست و در ساده‌ترین اتفاق، آنها بعد از کارهای متداول شهری مانند ساخت‌و‌سازها حتی به فکر مدیریت پسماند آن نیستند و در محیطی پسماندهای کارشان را د‍پو می‌کنند که به همه‌جا آسیب می‌رساند. اما در این اصلاحیه ترک فعل با نظر سازمان حفاظت محیط‌زیست خواهد بود و ضمانت اجرا بالا می‌رود.»

صحبت‌های جوهرچی درحالی‌است که نگرانی از رایزنی شهرداری‌ها و ایجاد مداخله در این اصلاحیه نیز بالاست و این کارشکنی‌ها بارها به‌عنوان یکی از موارد ایجاد مانع بیان شده است. از سوی دیگر، واکنش وزارت کشور و سازمان دهیاری‌ها و شهرداری‌ها که ناظر بر عملکرد زیرمجموعه‌هایش باید باشد، هم نکته مهمی است. 

پیگیری‌های «پیام‌ما» از این مجموعه برای صحبت با مسئولان، درنهایت به ارسال چند سؤال ختم شد، سؤالاتی چون: نظارت وزارت کشور بر عملکرد شهرداری‌ها در حوزه پسماند را چطور ارزیابی می‌کنید؟ چطور این تعداد بازداشتی در شهرداری‌ها رخ داده و عامل بازدارنده در این مجموعه وجود نداشته؟ و در پایان درباره نقدهای بسیار به عملکرد این مجموعه و ضعف‌های موجود در آن پرسیدیم، اما «علی‌اصغر ذاکری»، سرپرست دفتر محیط‌زیست و خدمات شهری سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌های کشور، پاسخ‌هایی کاملاً بی‌ربط به این پرسش‌ها برایمان ارسال کردند. این اتفاق خود نشان‌دهنده بخشی از اتفاق بزرگ در حال وقوع است. نبود پاسخگویی، بی‌توجهی به مطالبات رسانه‌ها و مردم و در پایان بیان نکاتی برای از سر باز کردن مشکل. اینها حل مسئله پسماند در کشور را به کلاف سردرگمی بدل کرده‌اند که به‌راحتی امکان باز شدنش نیست.

دیر زی استاد ضیایی

هوشنگ ضیایی بودن آسان نیست،‌ اینکه این‌همه سال پایبند باشی به چیزی و برایش از زندگی و جان بگذاری از هر کسی برنمی‌آید.

 خسته شدن‌، ناامید شدن‌، رها کردن را بارها و بارها دیده‌ام‌، دوستانی که تلاش کردند،‌ به در بسته خوردند‌، رنج دیدند‌، تهمت شنیدند، درنهایت روزی خسته از همه‌چیز رها کردند و از ایران رفتند یا اگر ماندند، تصمیم گرفتند در حوزه دیگری کار کنند. همه آنها حق داشتند و حق دارند نخواهند دیگر اسمی از محیط‌زیست بیاورند یا نخواهند برای بهبودش تلاش کنند. اینکه بگویند چه فایده داشت این دو سال،‌ پنج سال، ۱۰ سال و ۲۰ سال از زندگی‌شان گذشته‌اند،‌ سختی کشیده‌اند و آن وقت نه سازمان حفاظت محیط‌زیست یادی از آنها می‌کند و نه حتی دوستان‌شان!

من هم بارها ناامید شده‌ام،‌ بارها خسته از این‌همه اتفاقی که می‌افتد، از اینکه یک روز مثل امروز می‌خواهم متنی درباره تولد هوشنگ ضیایی، بزرگ محیط‌زیست ایران بنویسم و همین‌طور یکسره این موبایل زنگ می‌خورد و می‌بینم در گوشه‌گوشه این کشور موج تخریب یک دم بازنمی‌ایستد. با این‌همه لابه‌لای همه این پیام‌ها،‌ در میان گرداب این‌همه اخبار بد‌، فکر می‌کنم باید بنویسم از هوشنگ ضیایی، مردی که بیش از نیم‌قرن برای حفاظت از طبیعت ایران کوشیده است. از مردی که در تمام این دهه‌ها بارها ناسپاسی دیده، بارها تهمت شنیده و ورودش به طبیعت را منع کرده‌اند، اما با این‌همه مانده است،‌ استوار و پابرجا. به‌قول شاملو «باریک و بلند چون پیامی دشوار که در لغتی».

هشتم دی‌ماه زادروز هوشنگ ضیایی است،‌ مردی که یکی از پایه‌های حفاظت در ایران است‌. در دهه‌ای که هیچ‌کس یادی از حفاظتگران زن نمی‌کرد، برای حضور آنان در مناطق ایران کوشید و تلاش کرد، کسی که نسلی از برجسته‌ترین حفاظتگران ایران شاگرد او هستند، مردی که معتقد است هر روز باید برای حفظ ایران کوشید و این مصرع مولوی را به‌راستی زیسته است‌: «اندرین ره می‌تراش و می‌خراش». دیرزی استاد ضیایی عزیز.

زنِ کنشگر در سینمای بیضایی

نوشتن درباره‌ بهرام بیضایی، مواجهه با یک نام یا یک کارنامه‌ هنری نیست؛ مواجهه با جهانی فکری است که در آن تاریخ، اسطوره و اکنون، مدام در حال گفت‌وگو با یکدیگرند. در این جهان، زن اغلب در مرکز روایت ایستاده است؛ نه به‌عنوان موضوعی حاشیه‌ای، بلکه به‌مثابه سوژه‌ای آگاه و پرسش‌گر. برای من، این مواجهه سال‌ها پیش از نوشتن آغاز شد و در قالب کتاب «چهار زن؛ در دو دهه از سینمای بهرام بیضایی» به شکلی متمرکز دنبال شد؛ تلاشی برای خوانش نقش و جایگاه زن در سینمای بهرام بیضایی.

بیضایی از معدود هنرمندان ایرانی است که زن را نه در قالب کلیشه‌های رایج، بلکه به‌عنوان کنشگری فعال تصویر می‌کند. زن در آثار او صرفاً بازتاب شرایط اجتماعی نیست؛ او تصمیم می‌گیرد، انتخاب می‌کند و مسئولیت انتخابش را می‌پذیرد. این نگاه، در بستری که زن اغلب یا قربانی مطلق است یا نمادی اخلاقی و آرمانی، اهمیتی بنیادین دارد.

در بررسی شخصیت‌های زن در آثار بیضایی، آنچه بیش از همه به چشم می‌آید، نسبت آنها با «حافظه‌ زیستی» است. زن‌‌ها در آثار بیضایی حامل حافظه‌ تاریخی‌اند؛ حافظه‌ای که اغلب در روایت‌های رسمی حذف یا سرکوب شده است و هیچ زمانی اول‌شخص نبوده‌اند. در «چریکه تارا»، تارا نه‌تنها با گذشته‌ اسطوره‌ای مواجه می‌شود، بلکه آن را به‌عنوان یک زن، در همین معنای واقعی، به اکنون پیوند می‌زند. این پیوند در بستری که جان‌مایه‌ایی از اسطوره می‌گیرد، اما در زیست معاصر یک زن خود را نمایان می‌کند، یکی از محورهای اصلی تحلیل من در چهار زن بوده است؛ جایی که زن، واسطه‌ انتقال معنا میان باور و واقعیت می‌شود.

در «باشو، غریبه‌ کوچک»، بیضایی تصویر متفاوتی از زن ارائه می‌دهد. «نایی»، زنی است که بدون خطابه و شعار، اخلاق را در عمل تعریف می‌کند. او با پذیرش باشو، نه از سر غریزه‌ مادری، بلکه از موضع تشخیص انسانی و مسئولیت اخلاقی عمل می‌کند. زن در این فیلم، مرجع اخلاق است؛ نه به‌عنوان نماد، بلکه به‌عنوان انسانی که می‌فهمد و انتخاب می‌کند. این خوانش، یکی از نقاطی بود که نشان داد چگونه بیضایی زن را از قالب‌های احساسی رایج بیرون می‌کشد و وارد قلمرو عقلانیت و کنش می‌کند. 

در چهار زن، زن به حقنه‌ تعاریف تاریخی‌اش پاسخی رسا می‌دهد که زیست خود را از نمادها و برچسب‌ها جدا می‌کند و به روایت‌های آماده تکیه نمی‌کند و خود، مسئول ساختن معنای زندگی‌اش است.

وجه مشترک زنان در آثار دهه‌ ۶۰ به‌بعدِ بیضایی، تنهایی آنهاست؛ اما این تنهایی به معنای انفعال نیست. زن در جهان بیضایی اغلب تنهاست، زیرا دیگر نمی‌تواند به ساختارهای فرسوده‌ معنا تکیه کند. این تنهایی، وضعیت زن معاصر است؛ زنی که در مرز سنت و مدرنیته، ناچار به انتخاب است. بیضایی این وضعیت را نه رمانتیک می‌کند و نه قهرمانانه؛ بلکه آن را با تمام پیچیدگی‌هایش به تصویر می‌کشد.

پرداختن به نقش زن در آثار بیضایی، برای من صرفاً یک دغدغه‌ نظری نبوده است؛ بلکه تلاشی برای پاسخ به این پرسش بوده که زن در روایت ایرانی چگونه می‌تواند دیده شود، بدون آن‌که حذف یا تقدیس شود. پاسخ بیضایی به این پرسش، پاسخی انسانی است. او زن را نه نماد می‌کند و نه ابزار پیام؛ بلکه او را انسان می‌بیند، با حافظه، اندیشه، بدن، ترس، نیاز  و اراده.

در دورانی که بازنمایی زن در سینما و هنر یا به سطحی‌نگری می‌لغزد یا به شعار، بازخوانی آثار بهرام بیضایی و بازاندیشی درباره‌ زن‌های آثار او، همچنان ضروری است. زن‌ در آثار بهرام بیضایی زنده‌اند، زیرا نه متعلق به یک دوره، بلکه متعلق به یک پرسش‌اند؛ پرسشی که هنوز هم در پیِ پاسخ خود در قاموس زیست اکنون و جهان تازه می‌گردد، نه گذشته و باورهای بسیار دور.

ما همه «باشو»ایم آقای بیضایی!

مرگ «بهرام بیضایی» در غربت اعلام رسمی یک «شکست جمعی» است؛ شکستی که سال‌ها پیش آغاز شد، درست همان روزی که این سرزمین نتوانست صدای یکی از عمیق‌ترین و صادق‌ترین روایتگران خود را حفظ کند. 

بیضایی را اگر تنها فیلمساز یا نمایشنامه‌نویس بدانیم، به او جفا کرده‌ایم. او از آن هنرمندانی نبود که صرفاً اثر تولید کند، بلکه با تاریخ، اسطوره، زبان و حافظه‌ جمعی ما سروکار داشت. روایت برای بیضایی محل فکر بود و چنین هنرمندی با این مختصات منحصربه‌فرد بیش از هر چیز به آزادی اندیشه و امکان کار مداوم نیاز داشت. در مقابل برای سال‌های طولانی، این امکان در ایران از او دریغ شد.

بیضایی تن به سانسور نداد، می‌دانست سانسور تحریف معناست. برای پخش اثرش یا به صحنه رفتن تئاترش معامله نکرد و نتیجه روشن بود؛ حذف تدریجی و فرساینده، تا جایی که رفتن به تنها راه برای ادامه‌دادن بدل شد.

دوری بیضایی از ایران،‌ او را از کار بازنداشت‌،‌ تا آخرین روز نوشت و نوشت، حتی اگر در روزهای آخر با دست‌های مژده شمسایی، همسرش، باشد. در ایران اما آن نگاه و شیوه‌ اندیشیدنی که نماینده‌اش بود، آرام‌آرام به حاشیه رانده شد.

مهاجرت بهرام بیضایی سبب نشد ایران را پشت سر بگذارد. این جمله او در یکی از مصاحبه‌هایش مدام در ذهنم تکرار می‌شود: «مژده می‌گوید بهرام ما الان در تهران نیستیم و من هر بار یادم می‌رود.»

بیضایی از آن سوی دنیا درباره‌ این سرزمین نوشت و ایران را در فضای جهانی معرفی کرد. در استنفورد مجبور نبود مدام بپرسد آیا اجازه‌ کار دارد یا نه. ساختن و نشان دادن اثرش در آنجا، پیشاپیش در گرو مجوز و حذف نبود. بااین‌حال آنجا برایش خانه نشد، هرچند که امکان نفس کشیدن را به او می‌داد.

غربت حتی اگر با احترام همراه باشد، باز هم غربت است،‌ برای بیضایی هم این‌گونه بود. او در این سال‌ها نوشت، آموخت و تدریس کرد، اما زبان، تاریخ و زخم‌هایش کیلومترها دور مانده بودند. او در غربت زیست، همان‌طورکه بسیاری از شخصیت‌های فیلم‌هایش زیسته‌اند؛ آگاه، تنها و ایستاده.

«باشو، غریبه‌ کوچک» را چندباره مرور می‌کنم. باشو، کودکی که زبانش را نمی‌فهمند، رنگش را پس می‌زنند و حضورش را تهدید می‌دانند. او غریبه است؛ نه چون از جای دیگری آمده، بلکه چون شبیه جمع نیست. بیضایی خوب می‌دانست غریبه بودن فقط جغرافیا نیست. یک وضعیت است. و خودش، سال‌ها بعد، به باشوی بزرگسال فرهنگ ما بدل شد. کسی که از سوی عده‌ای در این سرزمین زبانش شنیده نشد و حضورش تحمل نشد.

فکر می‌کنم ما همه «باشو»ایم؛ بی‌پناه و در انتظار؛ چشم‌به‌راه کسانی که روزی باید چراغ این سرزمین را روشن کنند، اما سال‌ها فریادها و خواسته‌ها برای بازگرداندن کسانی مثل بیضایی شنیده نشد، و بله، گمان می‌کنم این یک شکست جمعی است وقتی که سهممان از حضور امثال او در ایران، به بازگشت پیکر بی‌جانش به وطن تقلیل می‌یابد.

مرگ بیضایی در غربت، آینه‌ای است که در آن می‌بینیم چگونه با سرمایه‌های فرهنگی‌مان رفتار کرده‌ایم. چگونه حذف را عادی کرده‌ایم و به نبودن‌ها خو گرفته‌ایم. کیارستمی، مهرجویی، تقوایی و حالا بیضایی. هیچ‌کدام از این رفتن‌ها تصادفی نیستند. امان از اینکه از ساکنان این سرزمین روزی بپرسند: با بیضایی چه کردید؟

 

بیضایی؛ غریبه مدرن

خبر خاموشی بهرام بیضایی صرفاً اعلام فقدان یک فیلمساز یا نمایشنامه‌نویس نیست؛ بلکه پایان حضور یکی از آخرین «ذهن‌های بنیانگذار» در فرهنگ معاصر ایران را جار می‌زند. بیضایی نه‌فقط یکی از مهم‌ترین فیلمسازان، پژوهشگران و نمایشنامه‌نویسان معاصر، که معمار نوعی نگاه بدیع بود: نگاهی که تاریخ، اسطوره، زبان و تصویر را درهم ‌می‌تنید تا از دل آن، پرسشی معاصر بیرون بکشد. جایگاه او در سینمای ایران، جایگاه یک مؤلف منزوی اما تعیین‌کننده است؛ هنرمندی که هرگز با جریان غالب یکی نشد و برعکس، جریان‌ها را ناچار کرد که خود را با او هماهنگ کنند.

بیضایی در بیشترین دوران حیاتش یا به‌عنوان روشنفکری منزوی وانمود شده، یا در مقام فیلمسازی «دشوار». حتی برخی در مقام تحسین، او را اسطوره‌پرداز خوانده‌‌اند. ولی آنچه کمتر به آن پرداخته شده، نسبت او با مدرنیسم است؛ یک مدرنیسم بومی، ریشه‌دار و مقاوم که سنت را نفی نمی‌کند، بلکه آن را به دادگاه می‌کشد. فرم را از معنا جدا نمی‌کند، بلکه معنا را از انحصار قدرت بیرون می‌آورد. مدرنیسم او نه حاصل گسست از ریشه‌ها، بلکه نتیجه درگیری مداوم با آنهاست. برخی از شاخص‌های هنر مدرن را در آثارش مرور کنیم:

۱- گسست از روایت کلاسیک: بیضایی هرگز به روایت سرراست و آرام سینمای کلاسیک تن نمی‌‌دهد، اما درعین‌حال، مانند برخی مدرنیست‌های غربی نیز آن را یکسر فراموش نمی‌کند. روایت در آثار او را یک میدان منازعه است. مثلاً در مرگ یزدگرد، نه یک روایت واحد، بلکه چند روایت متضاد از یک واقعه را پیش می‌کشد. حقیقت نه کشف می‌شود و نه تثبیت؛ بلکه وابسته به قدرت، زبان و جایگاه گوینده جابه‌جا می‌شود. این دقیقاً همان جایی است که بیضایی به مدرنیسم نزدیک می‌شود، اما نه از مسیر فروپاشی قصه، بلکه از راه ابداع سازوکاری تازه در قصه‌سازی. روایت در سینمای او وجود دارد، اما تک‌بعدی نیست.

۲- انتزاع و نمادگرایی: بیضایی رادیکال‌تر از بسیاری از هم‌نسلانش عمل می‌کند و اشیا، بدن‌ها و مکان‌ها را هرگز صرفاً آنچه هستند، نشان نمی‌دهد. شمشیر در «چریکه تارا»، خانه در «باشو، غریبه‌ کوچک»، یا آتش در آثار مختلفش، همگی حامل لایه‌هایی از حافظه تاریخی و اسطوره‌ای‌اند. این نمادگرایی، برخلاف سنت سوررئالیستی غرب از ناخودآگاه فردی نمی‌آید بلکه منشأ آن ناخودآگاه جمعی است. بیضایی به‌جای رؤیاهای شخصی، کابوس‌های تاریخی یک ملت را به تصویر می‌کشد. همین‌جاست که مدرنیسم او به‌جای گریز از گذشته به بازخوانی انتقادی آن بدل می‌شود.

۳- مخاطب فعال: آشکارترین وجه مشترک آثار بیضایی با مدرنیست‌های غربی آن است که فیلم‌های او توضیح نمی‌دهند. تماشاگر او مصرف‌کننده نیست، بلکه در تولید معنا مشارکت دارد و بدون آن، فیلم‌ها قابل‌خوانش نیستند. این ویژگی، او را در برابر سینمای سرگرم‌کننده و حتی سینمای واقع‌گرای دغدغه‌مند از جنس فرهادی و شهبازی قرار می‌دهد. بیضایی آگاهانه مخاطب آسان‌پسند را نیشگون می‌گیرد و از او تلاش و کار فکری طلب می‌کند. این انتخاب نه از سر نخبه‌گرایی، بلکه موضعی مدرن است مبنی‌بر اینکه کار هنرمند نه تجویز پاسخ، بلکه تولید پرسش است.

می‌توان به‌روشنی دید بیضایی یک مدرنیست اصیل ایرانی است، بی‌ آنکه در جست‌وجوی نسخه‌های تقلیدی از غرب باشد و یا حتی به آنها احساس نیاز کند. شاید وقت آن رسیده باشد که آثار بیضایی، نه‌فقط به‌عنوان سینمای اسطوره‌ای یا تاریخی، بلکه به‌مثابه پروژه‌ای جدی در مدرنیسم ایرانی دوباره خوانده شوند؛ پروژه‌ای که امروز در غیاب خالقش، بیش از هر زمان دیگری زنده و پرسش‌برانگیز است.

ما دچار مسمومیت خبری شده‌ایم

در حوزه مدیریت شهری واقعاً جای شگفتی است چگونه در یک دهه در بازار تهران تونل حفر شده؟ این پنج هزار متر که قطعاً با قاشق غذاخوری حفر نشده، چگونه با ممانعت کسی روبه‌رو نشده‌ است؟ چگونه و با چه ابزاری این‌همه تونل باز شده‌ است؟ چگونه نخاله، خاک و آجر آن از داخل سراها و بازار خارج شده‌ است؟ چگونه برای بازسازی آن تونل‌ها و بخش‌بندی و گچ‌بری‌هایش، مصالح به زیر تونل رفته‌ است؟ آیا این همان بازاری نیست که هر روزه مردم متکثری قدم‌به‌قدم و دوش‌به‌دوش و هر کدام به قصدی، به آن مراجعه می‌کنند؟ حتی سرعت راه رفتن هر فرد در بازار را سرعت جمعیت تنظیم می‌کند نه خود فرد. چطور شهرداری تهران می‌خواهد یک زیرگذر بزند، بخشی از کناره آن مسیر را به‌عنوان کارگاه تصاحب می‌کند و هیچ‌گاه هم پس نمی‌دهد، ولی در بازار تهران تونل زده‌اند و مغازه‌داران هم از آن بی‌خبر بوده و اکنون به آن معترض‌اند؟ شگفت‌آور است!

چگونه در چنین بازاری این‌همه اتفاق رخ‌ داده است؟ بهتر نیست طراحان این تونل‌ها را به حماس معرفی کرد تا از نبوغ و خلاقیتشان در جریان جبهه مقاومت هم استفاده شود؟ در همین شهر وقتی در یک کوچه و یک خانه مسکونی بخواهید یک انباری روی پشت‌بام یا سازه‌ای در پیلوت آپارتمانی بسازید، با جابه‌جایی چند گونی نخاله و آجر و سنگ، مأمور شهرداری همچون مأمور عذاب بر شما نازل می‌شود. پس چطور در جریان این تونل‌ها چنین اتفاقی رخ نداده‌ است؟ طبیعتاً مأموران شهرداری که بازار در حوزه کاری‌شان بوده، در طول این ۱۰ سال در شهرداری منطقه ۱۲ و شهرداری ناحیه ۳ این منطقه، کاملاً مشخص و قابل‌رصدند. آیا شهرداری در حدود ۹ ماهی که اعلام کرده از این ماجرا مطلع شده، آنها را بازخواست کرده؟ پیگیر رشوه‌های احتمالی شده؟ سبیل‌های چرب‌شده را ردیابی کرده‌؟ اگر نکرده‌، بهتر نیست هرچه زودتر آن صندلی را که بیهوده‌ اشغال کرده‌، تخلیه کنند. آیا شهرداران منطقه ۱۲ در کل این ۱۰ سال مسئول نیستند؟ شورای شهر کجای این معامله بوده؟

به‌واقع، جرم غلامحسین کرباسچی در دهه ۷۰ از اتفاقی که اکنون رخ داده، بیشتر بود؟

یادمان نرود هنوز جای زخم پلاسکو می‌سوزد و هر آتش‌سوزی و فرونشستی در بازار تهران چندین برابر پلاسکو آسیب وارد خواهد کرد.  

راستش هر چه بیشتر به این موضوع و مسیری که طی شده، فکر می‌کنم بیشتر به این نتیجه می‌رسم که کشف تونل پنج‌هزار‌متری در بازار تهران و بی‌اطلاعی و بی‌عملی شهرداری تهران حتماً یکی از به‌یادماندنی‌ترین افتضاحات مدیریت شهری تهران است.


چرا؟

در عرصه اطلاع‌رسانی و رسانه هم، باید سؤالی را یک‌بار دیگر پرسید: اخبار مهمی از این دست چرا منتشر می‌شود؟ چرا کشف چنین تونلی اصلاً به اطلاع مردم رسانده می‌شود؟

اگر قرار است هیچ‌کس اقدامی نکند و همه‌چیز بر منوال قبل ادامه پیدا کند، اساساً انتشار خبرش چه اهمیتی دارد. کار رسانه اطلاع‌رسانی و تأثیرگذاری است. تأثیر بر مسئولان و مقامات برای تغییر یک رویه و حل یک مشکل و پیشگیری از وقوع بحران و…

اما گویی ما شبیه کسانی شده‌ایم که به خوردن غذای ناسالم عادت کرده‌اند. گوارششان درگیر می‌شود، ولی با خوردن یکی دو قرص و نبات و نعناع خود را به وعده بعد می‌رسانند. ما مسموم خبر شده‌ایم. این مسمومیت خود را نشان نمی‌دهد، ولی یکباره می‌کشد. انتشار چنین خبری در رسانه به این معنی است که اقدام عاجلی صورت گیرد، نه اینکه اضطرابی به اضطراب‌های روزانه مردم تهران افزوده شود. 


ان‌شاءلله کی؟

نماینده دادستان و شهرداری منطقه و آتش‌نشانی و نماینده وزارت راه با خدم و حشم و سرویس ایاب و ذهاب و ناهار و مخلفات به بازار تهران رفته‌اند و از این سراها و تونل‌های زیرش بازدید کرده‌اند. می‌گویند افراد زیادی نیایند که خطر ریزش وجود دارد. کسی می‌گوید از انباری مغازه من تونل زده‌اند و… و پنج هزار متر تونل تودرتو که حتی دیواره‌اش گچ‌کاری شده‌ است. به‌نقل از وزارت راه می‌گویند خطر ریزش کلی و جزئی سه سرای بازار وجود دارد ‌و باید تشکیل جلسه و بررسی شود و بعد از بررسی‌ها اجازه ورود هیچ‌کس به این سه سرا در بازار داده نشود.

شهردار منطقه ۱۲ ابراز امیدواری می‌کند تصمیمات خوبی ان‌شاءالله از سوی دادستانی تهران اتخاذ خواهد شد و به‌‌زودی اقدامات لازم در جهت ایمن‌سازی و نوسازی این مجموعه آغاز شود. شهرداری در کنار مردم بوده، هست و خواهد بود و گام اول در این مسیر، انجام بررسی فنی، فازبندی، تعطیلی بخش‌هایی از بازار، ساخت‌وساز و جابه‌جایی‌هاست تا این فرایند به‌‌درستی شکل بگیرد.

و بعد از آن هر کسی سوار خودروی خدمتش‌می‌شود و به محل کار برمی‌گردد.

باید از نماینده دادستان و شهردار منطقه پرسید اگر در مسیر برگشت از آنجا، یکی از آن سراها فرو می‌ریخت، شگفت‌زده می‌شدید؟ اگر یک سرا فرو بریزد، سرای دیگر سالم می‌ماند؟ چند نفر زیر آوار کشته و مجروح خواهند شد؟ سیستم برق بازار که فرسوده و با سیم‌کشی‌های غیراصولی زیر سقف سراها کشیده شده، چه میزان خطر آتش‌سوزی و قطعی برق منطقه را به‌همراه خواهد داشت؟ پیک‌نیکی‌های کوچک و کپسول‌های گاز موجود در انبارهای بازار چند نفر را خواهند کشت؟ آتش‌سوزی چگونه قابل‌ مهار است؟ وقتی که حتی شیرهای آب آتش‌نشانی در بازار فرسوده و مسیر دسترسی به بسیاری از سراها برای امداد غیرممکن است. اگر این خسارت‌های احتمالی را محاسبه کنید، آیا تخلیه یا بستن سراها به‌نفع شهر نیست؟

شهردار منطقه چرا اینقدر شهامت ندارد که دستور تخلیه آن سراها، یا دست‌کم عدم تردد شهروندان به آن بخش را بدهد. تردد روزانه پنج تا شش هزار نفر درصورت وقوع بحران شوخی نیست.  

حتی روابط‌عمومی شهرداری تهران یک پیامک اطلاع‌رسانی تدارک ندیده که برای شهروندان تهرانی ارسال کند که اگر کار ضروری ندارید، به این بخش‌های بازار نروید. یک خبر محض اطلاع‌رسانی در سامانه‌های شهری نیست که وضعیت آنجا را اعلام کند و تقاضای عدم تردد کند. نگران کساد شدن بازار مغازه‌های آنجاست؟ بله، این نگرانی قابل‌فهم است، ولی همه بازاری‌هایی که در آن سرا صاحب چند باب مغازه و مالک هستند، در این تخلف بزرگ و عدم گزارش‌دهی آن شریک‌اند. اگرچه برای وضعیت آنها باید کاری کرد، اما باز ماندن آن منطقه و داشتن اجازه تردد به آن بخش بازار بی‌احتیاطی محض است.


آقای چمران لطفاً قرص خوابتان را به مردم معرفی کنید

یک روز بعد از انتشار این خبر، درحالی‌که بدیهی به‌نظر می‌رسد نهادی مانند شورای شهر تهران همچون زلزله‌ای مهیب با این خبر برخورد کند، جناب حبیب کاشانی، عضو شورای تهران، گفته‌اند «اگر این خبر صحت داشته باشد، باید شهرداری منطقه پاسخگو باشد.» گویی تازه شیخ ما مشتش را باز می‌کند و می‌گوید یک وجب! جالب اینجاست که با وجود تصاویر و ویدئوهای منتشرشده از آن تونل و بازدید مسئولان، ایشان هنوز از «اگر» استفاده می‌کند. روزگاری در روزنامه‌نگاری گفته می‌شد اگر ویدئو و عکس ضمیمه متنی باشد، کسی به آن شک نمی‌کند؛ ولی گویا جناب کاشانی هنوز به این دوره نرسیده‌اند.

مهندس چمران، رئیس گویا مادام‌العمر شورای شهر تهران، نیز در پاسخ به خبرنگاران در مورد این تونل‌ها گفته زیر تهران قنات‌‌هایی است و… اظهارنظری که کاملاً معلوم است حتی اصل خبر را نشنیده، چه برسد به پیگیری آن.

آقای چمران بیش از بیست سال است که متروی تهران در حال حفاری زیر زمین‌ تهران است، کدام قنات ممکن است هنوز سالم مانده باشد؟ شما از چه قرص خواب‌آوری استفاده می‌کنید، بگویید مردم تهران هم از همان بخورند تا این چند صباح بگذرد.

نامه کنشگران محیط‌زیست به رئیس‌جمهور و درخواست برای بازنگری در انحلال «کمیته ملی طبیعت‌گردی»

به دنبال اعلام رسمی انحلال ۵۵ نهاد شورایی و ساماندهی ۱۱۳ شورای دیگر در چارچوب اصلاح ساختار اداری دولت، نام «کمیته ملی طبیعت‌گردی و اکوتوریسم» نیز در فهرست شوراهایی قرار گرفت که بر اساس تصویب‌نامه شورای عالی اداری، ذیل شورای عالی گردشگری ساماندهی می‌شوند. موضوعی که واکنش جامعه تخصصی محیط‌زیست و طبیعت‌گردی کشور را در پی داشته است.

«علاالدین رفیع‌زاده» معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور، پیش‌تر اعلام کرده بود که انحلال ۵۵ شورای غیرضروری، مرحله نخست اصلاحات ساختاری دولت چهاردهم است و در مرحله بعد، ۱۱۳ نهاد شورایی دیگر با هدف تجمیع و جانمایی مجدد ساماندهی می‌شوند. اقدامی که به گفته مسئولان، با هدف چابک‌سازی ساختار حکمرانی، افزایش بهره‌وری و جلوگیری از موازی‌کاری انجام می‌شود.

در همین چارچوب، بر اساس تصویب‌نامه شورای عالی اداری، «کارگروه توسعه گردشگری و کمیته ملی طبیعت‌گردی و اکوتوریسم» ذیل شورای عالی میراث فرهنگی و گردشگری قرار گرفته‌اند. تصمیمی که از سوی فعالان محیط‌زیست، به‌منزله تغییر ماهیت و تضعیف نقش فرابخشی این کمیته تلقی شده است.

در واکنش به این مصوبه، جمعی از کنشگران و متخصصان حوزه محیط‌زیست و طبیعت‌گردی با نگارش نامه‌ای خطاب به «مسعود پزشکیان» رئیس‌جمهور، نسبت به پیامدهای این تصمیم هشدار داده و خواستار بازنگری و ابطال آن شده‌اند. آنان معتقدند که کمیته ملی طبیعت‌گردی از زمان شکل‌گیری در سال ۱۳۸۴، نقش مهمی در ایجاد توازن میان توسعه گردشگری و حفاظت از منابع طبیعی ایفا کرده و انتقال آن به یک ساختار صرفاً بخشی، می‌تواند نگاه حفاظتی را به حاشیه براند.

امضاکنندگان این نامه تأکید کرده‌اند که ایران به‌دلیل تنوع کم‌نظیر اکوسیستم‌های طبیعی، ظرفیت بالایی برای توسعه طبیعت‌گردی دارد، اما بهره‌برداری از این ظرفیت، بدون حکمرانی علمی، محتاطانه و مبتنی بر حفاظت، می‌تواند به تخریب سرمایه‌های طبیعی و تضعیف منافع اقتصادی پایدار منجر شود.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

«در پی انتشار خبر مربوط به «ساماندهی کمیته ملی طبیعت‌گردی (اکوتوریسم) ذیل شورای عالی میراث فرهنگی و گردشگری» بر اساس تصویب‌نامه شماره ۷۹۷۷۹ شورای عالی اداری مورخ ۱۴۰۴/۰۸/۲۸ در چارچوب «نحوه ساماندهی نهادهای شورایی»، نگرانی عمیق جامعه کارشناسی، دانشگاهی و حرفه‌ای حوزه طبیعت‌گردی و حفاظت محیط‌زیست کشور برانگیخته شده است.

این مصوبه، در عمل به معنای تغییر ماهیت و تضعیف جایگاه فرابخشی کمیته ملی طبیعت‌گردی و انحلال عملی آن است؛ نهادی که از سال ۱۳۸۴ با هدف ایجاد مرجع هماهنگی بین‌بخشی در توسعه مسئولانه و پایدار طبیعت‌گردی شکل گرفته و نقشی کلیدی در تدوین سیاست‌ها، ایجاد توازن میان بهره‌برداری گردشگری و حفاظت از منابع طبیعی ایفا نموده است.

ترکیب تعیین‌شده برای اعضای این کمیته ـ شامل نمایندگان عالی‌رتبه نهادهای متولی مدیریت و حفاظت منابع طبیعی و نیز دستگاه مسئول گردشگری ـ خود گواهی روشن بر ماهیت توازن‌ساز، بین‌بخشی و راهبردی آن بوده است؛ ویژگی‌ای که با انتقال آن به ساختار صرفاً بخشی متولی گردشگری، به‌طور جدی تضعیف می‌گردد.

همان‌گونه که مستحضرید، کشور ایران به‌واسطه تنوع کم‌نظیر اکوسیستم‌های طبیعی، در زمره مستعدترین کشورهای جهان برای توسعه صنعت طبیعت‌گردی قرار دارد. تحقق منافع اقتصادی این ظرفیت عظیم، منوط به برنامه‌ریزی علمی، محتاطانه و پایدار است. عرصه‌های اصلی طبیعت‌گردی شامل اکوسیستم‌های حساس، میراث طبیعی ملی و جهانی و مناطق تحت حفاظت بوده که هرگونه مداخله در آن‌ها مستلزم دانش تخصصی محیط‌زیستی و مدیریتی دقیق است.

واگذاری کامل وظایف این کمیته به نهاد متولی گردشگری، خطر یک‌جانبه‌نگری توسعه‌محور و کاهش وزن ملاحظات حفاظتی را به‌همراه دارد؛ امری که در نهایت نه‌تنها به تخریب سرمایه طبیعی کشور می‌انجامد، بلکه پایداری منافع اقتصادی حاصل از طبیعت‌گردی را نیز با تهدید جدی مواجه می‌سازد. بدیهی است که منافع پایدار اقتصادی طبیعت‌گردی تنها در چارچوب رویکرد جامع مبتنی بر حفاظت از طبیعت و با مشارکت واقعی تمام نهادهای مسئول مدیریت منابع طبیعی تحقق می‌یابد.

ما امضاکنندگان این نامه، با عنایت به تأکیدات مکرر جنابعالی بر اولویت حفظ محیط‌زیست و توسعه پایدار، مؤکداً تقاضا داریم دستور فرمایید تصویب‌نامه شورای عالی اداری در خصوص ادغام کمیته ملی طبیعت‌گردی در ساختار شورای عالی گردشگری مورد بازنگری و ابطال قرار گیرد و جایگاه فرابخشی این کمیته به‌عنوان نهادی راهبردی در حکمرانی طبیعت‌گردی کشور حفظ و تقویت شود.

بی‌تردید استمرار فعالیت این کمیته با ساختار مستقل و بین‌بخشی، نقش مؤثری در توسعه خردمحور طبیعت‌گردی پایدار و بهره‌مندی کشور از منافع اقتصادی، اجتماعی و محیط‌زیستی آن، در شرایط شکننده کنونی اکولوژیکی و اقتصادی ایران خواهد داشت.

امضاکنندگان 

مجید مخدوم، استاد پیش کسوت دانشگاه تهران

هوشنگ ضیایی، کارشناس پیشکسوت محیط زیست

نغمه مبرقعی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و عضو شورای عالی محیط زیست

نصرت الله صفائیان، استاد بوم شناسی عمومی و کاربردی دانشگاه مازندران

مریم شکری، استاد بوم شناسی گیاهی دانشگاه مازندران

محمد درویش عضو هیئت علمی بازنشسته موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشورورییس کمیته محیط‌زیست در کرسی سلامت اجتماعی یونسکو 

مریم شهبازی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

هادی سلطانی فرد، عضو هیئت علمی دانشگاه حکیم سبزواری

آزاده عتباتی ، عضو هیئت علمی دانشگاه حکیم سبزواری

پوریا سپهوند، حفاظتگر محیط زیست

سید مهدی مجتهدی، دکترای آموزش محیط‌زیست، مدیر عامل انجمن مردم نهاد دامون

مهدی کلاهی ، عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد

رسول خسروی ، عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز

اعظم الهامی، کارشناس محیط زیست دانشگاه حکیم سبزواری

محمد رضا اشرف زاده، عضو هیئت علمی دانشگاه شهرکرد

فاطمه محمدیاری، عضو هیات علمی دانشگاه شهرکرد

رسول زمانی، عضو هیات علمی دانشگاه شهرکرد

علیرضا محمدی، عضو هیات علمی دانشگاه جیرفت

فاطمه باباخانی، روزنامه‌نگار

اشکان اشعریون ، کنشگر محیط زیست

محمود همامی، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان

سید محمود قاسمپوری، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس

حمیدرضا میرزاده ، کارشناس محیط زیست و روزنامه‌نگار

فرید جواهرزاده ، رییس انجمن علمی طبیعت گردی ایران ( دوره اول و دوم)

پورنگ پورحسینی ، دانشگر آینده پژوهی و فعال طبیعت گردی

روشنا بهباش، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی اهواز

ناهید احمدی ، حفاظتگر محیط زیست

علیرضا میکائیلی ، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

عباس پهلوانی ، عضو هیئت علمی دانشگاه حکیم سبزواری

حجت الله خدری، عضو هیات علمی دانشگاه شهرکرد

محمد جهانشاهی ، عضو سابق انجمن جهانی اکوتوریسم (TIES)

نیما آذری، مدرس گردشگری پایدار و اجتماع محور و مدیر موسسه آموزشی آوای طبیعت پایدار

حنیف رضاگلزار، کارشناس ارشد خاک و آب

علی زارعی، عضو هیئت علمی دانشگاه بیرجند

سولماز عظیم زاده ، کنشگر محیط زیست

زهرا قلیچی پور، عضو هیئت علمی دانشگاه حکیم سبزواری

زنِ «مرگ یزدگردم»، من «گلرخ کمالی‌ام»!

«مردمان از پند سیر آمده‌ایم و بر نان گرسنه‌ایم!» صدای سوسن تسلیمی از عمق آسیاب تاریخ می‌آید، در نقشی که هیچ‌نامی ندارد جز «زن». می‌کوبد توی صورت مخاطبش آن نگاه که تیز است و برنده. چقدر وصف حال است. تاریخ مدام تکرار می‌شود؟ می‌گویند تو مرده‌ای! بعید می‌دانم. بهرام بیضایی، تو نویسنده ما بودی، نویسنده زنانی که تصویرشان همواره در آشپزخانه بود و کنج خانه در حال رفت و روب.
نویسنده زنانی که صدا نداشتند و اگر داشتند، به زور شنیده می‌شد. آن روزهایی که چشمان ما را قوی نشان دادی، از خاطرمان نمی‌رود. آن روز که چشمان پرقدرت «نایی جان» را در «باشو غریبه کوچک» نشان دادی که ایران را به کودکان می‌آموخت، از یادمان نمی‌رود. ما نقش خود را در «چریکه‌ تارا» پیدا کردیم، در ناکجاآبادی سبز و رؤیایی. تو بودی که نگاه مسافران را در آینه زنان دیدی و من آن زن‌ام که برای تو می‌نویسم؛ برای خودم که گلرخ کمالی بودم و هستم. چنان بسیاری از زنان سرزمینم که مردان سرزمینم را باور کردیم، که برای آنها جنگیدیم، که برای انسانیت جنگیدیم، که برای حق‌طلبی جنگیدیم.
تو نشان دادی با ما چه کردند. تو نشان دادی چگونه راه را بر ما سد کردند. اما نشان دادی ما آخر بازی را تغییر می‌دهیم. تو نشان دادی گلرخ کمالی در حال پوست‌اندازی است، دیگر قرار نیست فریب بخورد. دیگر نمی‌تواند فریب بخورد! بهرام بیضایی تو هرگز نمی‌میری. کاری که در کتاب‌ها، تئات   و سینمای ایران برای زنان کردی هرگز نمی‌گذارد تو بمیری. تو زن را از فراموشی بیرون کشیدی، از میان از قصه‌های کهن و تمدن دیرین ایرانی بیرون آوردی و جان دوباره دادی. تو «شهرناز» و «ارنواز» را خلق کردی تا شب هزارویکم را بیافرینند. بهرام بیضایی تو زنده‌ می‌مانی. اینک داوران اصلی از راه می‌رسند.

راوی ایران تا آخرین نفس

گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد که در سالیان اخیر با بیضایی همکاری می‌کرد، با انتشار بیانیه‌ای درگذشت بیضایی را تسلیت گفت و از او به‌عنوان «فخر ادب و هنر ایران» یاد کرد: «او‌ درست در روز تولد هشتادوهفت‌سالگی‌اش درگذشت: پنجم‌ دی، که به احترامِ زادروزش (و درگذشتِ اکبر رادی) روزِ نمایشنامه‌نویس نامیده شده؛ پنج سال پس از تلاش حماسی و درخشانش برای تکمیل متن داش‌آکل، به‌گفته‌ مرجان.»

در این بیانیه آمده بیضایی بارها گفته بود موطن و مسلک او عالم فرهنگ است: «عشقی عظیم به ایران داشت و به‌رغم تنگ‌نظری‌ها علیه او و خانواده‌اش لحظه‌ای از برکشیدن و پاس‌داشتن میراث فرهنگی ایران دست نکشید.» بیانیه این گروه این‌چنین به پایان رسیده است: «به‌قول شاهنامه که بیضایی عمری در آن زیست، اگر مرگ داد است بیداد چیست.»

بیضایی از چهره‌هایی بود که حضورش مسیر هنر نمایشی و سینمای ایران را به‌طور جدی تغییر داد. نمایشنامه‌ها و فیلم‌هایی چون «مرگ یزدگرد»، «چریکه تارا»، «باشو، غریبه کوچک» و «مسافران» از مجموعه آثاری‌اند که در حافظه جمعی ایرانیان جا گرفته و با تجربه زیسته چند نسل پیوند خورده‌اند. اندیشه بیضایی پیوندی خلاقانه میان اسطوره‌های ایرانی و دغدغه‌های انسان امروز برقرار می‌کرد و همین نگاه، او را به یکی از پایه‌گذاران تئاتر نوین ایران بدل ساخت. شیوه مواجهه او با صحنه، چه از نظر ساختار و چه از حیث معنا، افق تازه‌ای پیش روی هنرمندان پس از خود گشود.

سینما برای بیضایی امتداد طبیعی تفکر تئاتری‌اش بود، اما با امکانات بیانی گسترده‌تر. آثار سینمایی او را می‌توان در دو مسیر عمده دید: فیلم‌هایی با حال‌وهوای تاریخی و اسطوره‌ای مانند «چریکه تارا» و «مرگ یزدگرد»، و فیلم‌هایی با تمرکز بر مسائل اجتماعی و روانی، همچون «باشو، غریبه کوچک» و «مسافران». در میان اینها «باشو، غریبه کوچک» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ فیلمی که روایت کودک آواره‌ای از جنوب جنگ‌زده را در شمال کشور دنبال می‌کند و مفهوم بیگانگی در دل سرزمین مادری را با نگاهی انسانی و شاعرانه بازمی‌نماید. باشو در این روایت، نماد انسانی است که حتی در خانه خود احساس تعلق نمی‌کند.

او در مصاحبه‌ای می‌گوید: «زمانی که می‌خواستم فیلمساز باشم، سینمای ایران سینمای من نبود. سینمای ایران داشت با یک گروه عظیم فیلم تجاری که خیلی موفق بودند، شناخته می‌شد. منظورم بین عامه است، یعنی سیمای تجاری تا حدود زیادی مبتذلی بود که من نمی‌خواستم واردش شوم و می‌دانستم در آن جایی ندارم و آنجا اصلاً برای فرهنگ فرصتی نیست. فرهنگ ایران یک فرهنگ ناشناخته است. تمام عیب‌های مملکت ما از این است که ما نمی‌شناسیم؛ از ندانستن معنی زندگی و فرهنگی است که زندگی کردیم و نقد نکردنش. درنتیجه در تئاتر ادامه دادم. تئاتر نوشتم، تئاتر کارگردانی کردم روی صحنه. عقب ریشه‌های این بودم که چرا جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم، این‌طوری است.» او فیلم «رگبار» را هفت سال پیش از انقلاب ساخت. خودش گفته بود: «فیلم‌های موفق یکی‌دو سال قبل از این شروع شده بود. فیلم (فریدون) رهنما، «سیاوش در تخت‌جمشید» و فیلم (ابراهیم) گلستان بود، «خشت‌وآینه». که به‌نظرم آنقدری که لازم بود، استقبال نشد. فیلم‌های بعدی عملاً موج نو را به وجود آورد. فیلم «گاو» روی داستان ساعدی و با کارگردانی مهرجویی و فیلم «قیصر» که کیمیایی ساخت و بعد «آرامش در حضور دیگران» که تقوایی ساخت.»

زبان تصویری بیضایی سرشار از نشانه، لایه‌مندی و شعر بود. او از قاب و میزانسن برای بیان ایده‌های عمیق فلسفی و تاریخی بهره می‌گرفت و شخصیت‌های زن در آثارش حضوری پررنگ و چندبعدی داشتند؛ زنانی که هم ریشه در اسطوره دارند و هم در واقعیت اجتماعی و کنشگر و تعیین‌کننده‌اند، نه صرفاً حاشیه‌ای.

زن در سینمای بهرام بیضایی موضوعی است که در آثار متعدد او بازنمایی شده و در فیلم‌های «کلاغ»، «مرگ یزدگرد»، «باشو غریبه کوچک» و «چریکه تارا» به چشم می‌آید. او با نگاه متفاوتی به سینما و تولید فیلم پرداخت و شخصیت اصلی آثار خود را از بین زنان انتخاب می‌کرد. «شهلا لاهیجی»، نویسنده و ناشر نیز کتابی با عنوان «سیمای زن در آثار بهرام بیضایی» نوشته بود که از سوی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به چاپ رسید.

بیضایی در مصاحبه‌ای درباره سانسور می‌گوید: «بسیاری از هنرمندان می‌گویند بله همه‌جا هست، یا یک جاهایی یک چیزهایی هست و کمک می‌کنند به بودن چیزی که الان هست. البته امتیازاتی هم می‌گیرند… اما غیر قابل‌توجیه است عقب‌ماندگی و عاشق عقب‌ماندگی خود بودن.»

بااین‌حال و باوجود اینکه بیضایی یکی از میراث‌داران فرهنگ ایران بود، بخش پایانی زندگی‌اش در دوری از ایران سپری شد. او از سال ۱۳۸۹ فعالیت آموزشی و پژوهشی خود را در دانشگاه استنفورد ادامه داد. هرچند این دوره با فاصله گرفتن از فضای فرهنگی کشور همراه بود، اما امکان انتقال و سامان‌دهی سال‌ها اندیشه و تجربه را برای او فراهم کرد. دانشگاه استنفورد بارها به همکاری طولانی‌مدت و ثمربخش خود با بیضایی اشاره کرده است.

مهاجرت ناخواسته بیضایی بازتاب سرنوشت بسیاری از اندیشمندان و هنرمندان ایرانی در دهه‌های اخیر است؛ کسانی که می‌توانستند در بستر فرهنگی خود تأثیرگذارتر باشند، اما ناچار به ترک وطن شدند. از‌دست‌دادن چنین سرمایه‌هایی، خسارتی عمیق برای فرهنگ و اندیشه ایران به شمار می‌آید؛ خسارتی که شاید هرگز قابل‌جبران نیست.

شاپور ساسانی نماد بی‌برنامگی شد!

آبان‌ماه امسال خبر برگزاری «کنسرت رایگان ارکستر سمفونیک تهران و پنج خواننده در میدان انقلاب» روی خروجی خبرگزاری‌ها رفت. گفته شد «در حاشیه» این برنامه از مجسمه شاپور دوم ساسانی، پادشاه ایران، رونمایی می‌شود. اما سخنگوی شورای شهر تهران «برگزاری کنسرت خیابانی» را تکذیب کرد و به «پیام ما» گفت این برنامه برای رونمایی از مجسمه اجرا می‌شود. رسانه‌ها درباره این رونمایی نوشته بودند شهرداری کمپینی با عنوان «مقابل ایرانیان زانو بزنید» راه‌اندازی کرده که محور آن نصب مجسمه‌ای از صحنه اسارت امپراتور روم، «والرین»، در میدان انقلاب است. «طاها حکیمی»، مدیر پروژه، درباره هدف اثر توضیح داده بود: «می‌خواهیم هر رهگذر، حتی برای چند ثانیه، با تاریخ خود روبه‌رو شود و یادآور شود که اراده ملت ایران هیچ‌گاه تسلیم نشده است.»

اما رونمایی این مجسمه در شانزدهم آبان با انتقادهای زیادی روبه‌رو شد. «محسن رافعی»، مجسمه‌ساز، با تأکید بر اینکه آثار شهری بخشی از حافظه جمعی مردم هستند، هشدار داد: «حذف نهادهای تخصصی از فرایند تصمیم‌گیری و نبود نظارت کیفی، به افت سطح هنری شهر انجامیده است. انتخاب سوژه‌هایی مانند «والرین» که نماد شکست است، برای میدانی مهم همچون میدان انقلاب، انتخابی بحث‌برانگیز و ناسازگار با هویت فرهنگی جامعه است.»

همچنین، بسیاری نام‌گذاری این مجسمه را یک خطای تاریخی خواندند و گفتند مجسمه‌ای که شهرداری از آن با عنوان زانوزدن «والرین» در مقابل شاپور ساسانی یاد می‌کرد، «فیلیپ عرب» بوده و نه والرین.

شامگاه ۲۴ آذر، مجسمه پیش از دریافت مجوزهای قانونی، از میدان انقلاب جمع‌آوری شد تا به ورودی فرودگاه مهرآباد منتقل شود و موج جدید پرسش‌ها درباره چرایی جابه‌جایی مجسمه را برانگیخت. روز ۲۵ آذر «مهدی مذهبی»، مدیرعامل سازمان زیباسازی شهرداری تهران، در گفت‌وگو با خبرگزاری «مهر» اعلام کرد مجسمه به‌زودی در محدوده فرودگاه مهرآباد جانمایی می‌شود.

«داود گودرزی»، معاون خدمات‌شهری و محیط‌زیست شهرداری تهران، هم گفته بود این مجسمه مدتی در این میدان در معرض دید شهروندان بود تا علاقه‌مندان فرصت بازدید از اثر هنری و فرهنگی مذکور را داشته باشند و مجسمه والرین به ورودی فرودگاه بین‌المللی مهرآباد در حوالی میدان آزادی منتقل می‌شود. او هدف از این جابه‌جایی را فراهم‌کردن فضایی اعلام کرد که دیپلمات‌ها، نمایندگان خارجی مستقر در ایران و مقامات بین‌المللی از جمله رؤسای جمهور، نخست‌وزیران و وزرای خارجه در بدو ورود به ایران این اثر را مشاهده کنند. نه‌تنها چنین اقدامی صورت نگرفت، بلکه تصاویر منتشرشده نشان از سرگردانی مجسمه دارد.


فرایند دریافت مجوز نصب در حال بررسی است

انتشار تصاویری طی دو روز گذشته از این مجسمه در فضای مجازی که در پارکینگ موتوری شهرداری منطقه ۹ نگهداری می‌شود، انتقادات بسیاری را به‌دنبال داشت. شنیده‌های «پیام ما» حاکی از آن است که شهرداری تهران از دریافت مجوزهای قانونی برای نصب آن در محدوده فرودگاه مهرآباد ناتوان بوده. اما «امیرحسین مددی»، معاون فرهنگی و هنرهای سازمان زیباسازی شهرداری تهران، به «پیام ما» می‌گوید فرایند دریافت مجوز در حال بررسی کارشناسی است: «در همان زمان نصب مجسمه و رونمایی از آن اعلام کردیم محل نصب در میدان انقلاب موقت است؛ چراکه محل مناسبی برای نصب دائمی آن نبود. اما برای نصب در محل دائمی باید آماده‌سازی‌هایی برای آن اتفاق بیفتد.»

او درباره چرایی نگهداری آن در پارکینگ توضیح می‌دهد: «طبیعتاً چنین مجسمه‌ای با آن ارتفاع نمی‌تواند در جای سرپوشیده نگهداری شود. به همین دلیل، باید در نزدیک‌ترین مکان نصب حفظ شود تا زیرساخت‌های محل نصب آماده شود. این فضای باز که اکنون مجسمه نگهداری می‌شود، نزدیکترین محل به مهرآباد است و تنها مکانی بود که می‌شد مجسمه را با جرثقیل انتقال داد.»

او می‌گوید سازمان زیباسازی متولی این کار است، اما باید تمام فرایندهای بررسی طی شود: «مهرآباد هم ملاحظات خود را دارد، اما نیاز به هماهنگی است و در حال پیگیری هستیم. جانمایی پیشنهادی ما ابلاغ شده و قرار است افرادی که باید به‌لحاظ شهری و تأسیساتی کارشناسی کنند، پاسخ دهند.»


سازنده کیست؟

نحوه ساخت مجسمه و شکل و شمایل آن یکی از انتقادهای اصلی به این مجسمه است. براساس برخی شنیده‌های «پیام ما»، مجسمه‌سازی در ساخت آن دخیل نبوده و ساخت آن برعهده گلدان‌سازهای ورامین بوده است. اما معاونت فرهنگی و هنری سازمان زیباسازی به‌شدت این موضوع را تکذیب می‌کند و می‌گوید: «این مجسمه دقیقاً نسخه عین‌به‌عین سنگ‌نوشته است و قرار نبود یک اثر هنری فاخر باشد و بیشتر تاریخی بودن آن مدنظر ما بود. سازنده آن «پیمان قانع» و تیم ایشان هستند. از ابتدا قرار نبود این مجسمه یک خلق جدید باشد و فقط می‌خواستیم برگرفته از آن سنگ‌نوشته باشد.»

حالا اثری که قرار بود نماد اقتدار تاریخی باشد، پس از جنجال‌های زیاد اکنون خود به نمادی از سردرگمی مدیریتی بدل شده است؛ سردرگمی‌ای که از انتخاب سوژه و نام‌گذاری تا اخذ مجوز، جانمایی و شیوه نگهداری امتداد یافته است. اما آیا مدیریت شهری می‌تواند پیش از نمایش نمادهای تاریخی، درباره مسئولیت فرهنگی و هنری آنها پاسخگو و شفاف عمل کند یا این مجسمه نیز به‌زودی از حافظه عمومی حذف خواهد شد؟

امضا: دانش‌آموزان مدرسه غیرقانونی «ثقلین»

تابستان سال پیش به مدیر این مدرسه ابلاغ شد مجوز دبیرستان دور دوم ثقلین باطل شده است، اما او زیر بار نرفت. «مع‌الاسف نامبرده با ارائه اطلاعات نادرست و غیرواقعی به دانش‌آموزان و اولیای آنها و وعده‌و‌وعید و در اقدامی غیرقانونی، اقدام به ثبت‌نام دانش‌آموزان و دریافت مبالغ هنگفتی بابت شهریه و پول لباس و پول کتاب نموده است.» دانش‌آموزان این را در نامه‌ای خطاب به مدیر آموزش‌وپرورش منطقه ۴ تهران نوشته‌اند.

«کیامهر فیروزی» معلم این مدرسه است. مدیر دبیرستان ثقلین اواخر شهریور از او و بیش از ۱۰ معلم دیگر برای چهار روز تدریس در هفته دعوت کرد. مدیر البته زیر بار قرارداد هم نرفت. فیروزی به «پیام ما» می‌گوید: «از روز اول برای قرارداد امروز و فردا کرد و گفت فرصت بدهیم. اما در آخر هم قرارداد نبست. حالا که سه ماه از سال تحصیلی رفته، همه مدارس معلم گرفته‌اند و دیگر جایی برای ما نیست. موضوع بیکاری ما در درجه دوم اهمیت است. سی سال به بچه‌های مردم گفتم با اخلاق زندگی کنید، اما ببینید بی‌اخلاقی و طمع‌ورزی یک نفر چه بر سر همه آورد. امسال سال سرنوشت دانش‌آموزان پایه دوازدهم است و فرایند تحصیلی‌شان عقب افتاده.»


ما هنوز دانش‌آموز نیستیم

ثقلین در وب‌سایت‌های تبلیغاتی «بهترین دبیرستان پسرانه تهران» معرفی شده است. یکی از دانش‌آموزان سال دوازدهم این مدرسه غیرانتفاعی تعریف می‌کند: «من از سال پیش در این مدرسه درس می‌خواندم. بهمن پارسال در مدرسه خبر پیچید که پدر یکی از دانش‌آموزان که مالک مجموعه است، فوت کرده و یکی دو ماه بعد شنیدیم احتمالاً به‌خاطر انحصار وراثت، مدرسه را به کسان دیگری می‌دهند، ولی خبری نشد. خلاصه امتحانات آخر را دادیم و تمام شد تا تابستان امسال. وقتی برای ثبت‌نام رفتیم، پرسیدیم که مدرسه همچنان مدرسه‌ ماست؟ و گفتند نگران نباشید. مثل پارسال شهریه را قسط‌بندی کردند و ۱۰ میلیون تومان از ما گرفتند. دو سه هفته اول معلم نداشتیم. بعد هم وقتی معلم آمد، دوباره خبر پیچید که می‌خواهند مدرسه را بگیرند. در جواب به ما گفتند این‌طور نیست و مدرسه تا سه سال آینده مال ماست. اواسط آبان آمدند و گفتند بچه‌های دهم و یازدهم بروند یک مدرسه دیگر. ما دوازدهمی‌ها که ۹ نفر بودیم را به زور نگه‌داشته بودند. یکی‌‌مان اخراج شد و یکی هم از اینجا رفت. آنقدر مدرسه تق‌و‌لق بود که من خیلی نمی‌رفتم. بیشتر در خانه درس می‌خواندم.»

این‌طورکه او می‌گوید، در روزهای بعد به دانش‌آموزان گفتند فقط برای یک روز به دبیرستانی دیگر بروید تا بازرس ببیند و از روز بعد به مدرسه خودتان برگردید. «من مطمئن بودم دیگر برنمی‌گردیم. به خودشان هم گفتم. حالا یک ماه و نیم می‌گذرد و ما هفت نفر هنوز اینجاییم. پرونده‌ها را نمی‌دهند. پولمان را هم پس ندادند. هنوز ثبت‌نام نشده‌ایم و دانش‌آموز نیستیم.»

در این چند هفته که غیرقانونی بودن مدرسه بر همه آشکار شده، دانش‌آموزان درخواست کرده‌اند مبالغ پرداختی شهریه و همین‌طور پرونده تحصیلی‌شان را پس بدهند تا در دبیرستان دیگر ثبت‌نام کنند. در نامه آمده است:‌ «مع‌الاسف آقای {..} و کارمند ایشان آقای {…} نه‌تنها از استرداد مبلغ دریافتی و همچنین تحویل پرونده تحصیلی دانش‌آموزان خودداری می‌کنند، بلکه در اقدامی غیرقانونی و غیراخلاقی دیگر، مبالغی بابت اقساط شهریه از دانش‌آموزان مطالبه می‌نمایند!»

معلم هم تأیید می‌کند که دانش‌آموزان را بدون پرونده تحصیلی به دبیرستان دیگری به‌نام «نصیر» فرستاده‌اند. «باید پرونده‌هایشان را پس بدهند تا اسمشان در سامانه سیدا بیاید، کد بگیرند و دانش‌آموز شناخته شوند. ولی دبیرستان ثقلین برای پس‌‌دادن پرونده‌ها از دانش‌آموزان اخاذی می‌کند.»

دانش‌آموزان از اداره آموزش‌وپرورش منطقه ۴ تهران درخواست کرده‌اند رأسا به این موضوع وارد شود، پرونده تحصیلی را از مدیر و کارمندش پس بگیرد تا بتوانند دور از دغدغه، به روند طبیعی تحصیلی‌شان برگردند. «تا بتوانیم عقب‌ماندگی‌ها و صدمات ناشی از اقدامات غیرقانونی آقای {…} و همکارشان آقای {…} را که به درس و مشق و ما وارد شده، جبران نماییم. همچنین، درخواست می‌کنیم مبالغی را که آقای {…} به‌شکل کاملاً غیرقانونی به‌عنوان شهریه و پول لباس و کتاب از ما دریافت کرده است، مسترد نمایند.»

آنها درخواست کرده‌اند مطالباتشان به مراجع قضائی ارجاع داده شود تا برای کسانی که «به موضوع آموزش و مدرسه و دانش‌آموز و معلم نگاه کاسبکارانه دارند»، درس عبرت شود.


معلم‌ها از نان خوردن افتادند

دانش‌آموزان و معلمان این مدرسه می‌گویند بیشترین صدمات به روند تحصیلی دانش‌آموزان پایه دوازدهم (تجربی و ریاضی) وارد شده؛ چون امسال در حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین مرحله زندگی خود قرار گرفته‌اند و آزمون جامع و کنکور پیش رو دارند. با این‌همه هنوز برخی از آنها کتاب ندارند و دروس تخصصی مانند زیست‌شناسی و شیمی هنوز معلم ندارند.

در نامه دانش‌آموزان به حق و حقوق معلمان هم اشاره شده است: «معلمان و دبیران دلسوزی که اکنون با جان و دل به تدریس مشغول هستند نیز مورد بی‌مهری و خلف وعده قرار گرفته‌اند. آقای {…} حقوق معلمان را براساس توافق قبلی پرداخت نکرده و موجب نارضایتی معلمان و دبیران محترم شده و این امر نیز بر روند تحصیلی ما دانش‌آموزان تأثیر منفی برجای گذاشته است. اقدامات غیرقانونی آقای زندی خانواده‌های زیادی را درگیر این موضوع نموده. والدین و اولیای ما دانش‌آموزان نگران روند تحصیلی و عقب‌ماندگی‌های درسی ما هستند و خانواده‌های معلمان نیز درگیر خلف وعده آقای {…} و مشکلات مالی ناشی از عدم انجام تعهد نامبرده نسبت به معلمان و دبیران محترم شده‌اند.

فیروزی می‌گوید: «علاوه‌بر من، دوازده‌سیزده معلم دیگر را هم از نان خون خوردن انداخته‌اند. به ما نگفته بود این مدرسه مجوز ندارد. بدیهی است که اگر می‌گفت، نمی‌پذیرفتیم و به مدرسه‌ای می‌رفتیم که مجوز دارد. این موقع سال معلم‌ها کجا می‌توانند کار کنند؟‌ باید حقوق یک سال را بدهند، که نمی‌دهند.»


مدرسه من
حل‌شده دانشگاه جامع شد

دانش‌آموزان و معلمان مدرسه منحل‌شده به «پیام ما» می‌گویند تابلوی دبیرستان را پایین آورده‌اند و تابلوی «دانشگاه جامع علمی کاربردی» را به جایش نصب کرده‌اند. یکی از معلمان می‌گوید: «یعنی دانشگاه جامع بدون تفحص و تحقیق به کسی مجوز شعبه دانشگاه جامع را داده که علناً و ذیل عنوان دبیرستان ثقلین کلاه مردم را برداشته. دانش‌آموزان و والدین آنها چطور بعد از این می‌توانند به مجموعه‌های آموزشی اعتماد کنند؟»