بایگانی

در معماری، دو هزار سال از ایران قدیم عقب‌تریم

مجتمع خدماتی رفاهی «ایران»، با تمرکز بر معماری بومی و اقلیمی درحال‌ساخت است. شما معمار این مجتمع هستید. این سازه چه ویژگی‌هایی دارد که آن را از باقی مجموعه‌ها متمایز می‌کند؟

اگر نگاه برون‌مرزی داشته باشیم، متوجه می‌شویم که طراحی‌های معماری به‌سمت سازه‌های هوشمند درحال‌ حرکت هستند. یکی از ویژگی‌هایی که سازه‌های هوشمند دارند، طراحی پایدار است؛ به این معنا که آب و برق را خود بنا تولید کند. اکنون در تغییر اقلیمی‌ای که وجود دارد، مسئلۀ آب بر همه‌چیز اثرگذار است. سازه‌ای که ما طراحی کرده‌ایم، فراخور اقلیم است؛ یعنی با ریشه‌یابی طراحی ایران باستان، می‌تواند با دمای ۵۰ درجه سازگار باشد.

ایرانیان باستان از سه عنصر برای طراحی سازه‌ها استفاده می‌کردند؛ یکی آب که پیرامون آن فضای سبز ایجاد می‌کردند، باد که جهت و جریان زیادی ایجاد می‌کرده تا سرمایش ایجاد کند، خاک هم در متریال بنایی که بوده استفاده می‌کردند. بهینه‌ترین کار این است که یک سیستم بتواند در کمترین زمان و کمترین هزینه، بیشترین بهره‌وری را داشته باشد

تمدن در سایۀ آب شکل گرفته و در تمام کرۀ زمین همین است. نود تا نود و دو درصد ایران بیابان و نیمه‌بیابان است؛ از زمان هخامنشیان هم این قضیه حاکم بوده. آن زمان به‌جای اینکه به‌سمت آب بروند، آب را هدایت کردند و به‌سمت مناطق کویری آوردند. ما در داخل ایران دو برابر فاصلۀ کرۀ زمین تا ماه، در بستر زمین رشته قنات داریم. این موضوع از جمله کارهایی بوده که در ایران باستان انجام شده. در مسئلۀ حامل‌های انرژی سوخت هم مدیریت‌شده عمل می‌کردند. در آن زمان که برق نبود، سیستم سرمایشی به‎‌صورت طبیعی ایجاد می‌شد. یعنی از رشته قنات‌هایی که در دل زمین بود، منافذی به خانه‌ها ایجاد می‌کردند تا گرمای بیرون که فرضاً ۵۰ درجه است، به رطوبت آب برسد. پس از آن چگالی هوا بالا رفته و در نتیجه بخارات ایجاد می‌کرد.

 

این‌ها مواردی است که ریشۀ باستانی دارد که یکی بحث مدیریت هوا و ایجاد سرمایش است یا برای مثال سازه‌هایی بوده که خودبسندگی داشتند؛ یعنی از خودِ متریالی که داخل بنا بود، برای ایجاد سرمایش استفاده می‌کردند. آن زمان اساس کارشان بر پایۀ خشت، خاک و آجر بوده؛ از همان خاک محیطی که بوده حفاری می‌کردند. این موضوع چند مزیت داشته؛ اول اینکه در بستر زمین عمق زیادی ایجاد می‌کردند، درنتیجه هرچه پایین می‌رفتند، رطوبت بیشتری حس می‌شده و از خاکش بابت ایجاد خشت بنا استفاده می‌کردند.

 

فرقی که سازه‌های سنتی با صنعتی دارد، این است که در سازه‌های صنعتی هرچه بالاتر می‌رویم، تغییر سطح مقطع داریم و هیچ‌گونه نوآوری‌ای دیده نمی‌شود، ولی در سازه‌های سنتی این‌گونه نیست؛ در هر سانت این سازه‌ها، هندسه، خرد و دانش مشاهده می‌شود. سازه‌های سنتی از پلان معکوس معماری استفاده می‌کنند که برخلاف اصل آن که از کف به سقف می‌رویم، در پلان معکوس حرکت از سقف به کف است و جزئیات سقف به‌مراتب بیشتر از حالا بوده.

 

ایرانیان باستان از سه عنصر برای طراحی سازه‌ها استفاده می‌کردند؛ یکی آب که پیرامون آن فضای سبز ایجاد می‌کردند، باد که جهت و جریان زیادی ایجاد می‌کرده تا سرمایش ایجاد کند، خاک هم در متریال بنایی که بوده استفاده می‌کردند. بهینه‌ترین کار این است که یک سیستم بتواند در کم‌ترین زمان و کم‌ترین هزینه، بیشترین بهره‌وری را داشته باشد.

 

برای مثال در کار «ابرخشت» «نادر خلیلی»، سازه‌هایی وجود دارد که از خاک زیر پا تراکم می‌گیرد و قوس‌هایی به وجود می‌آورد که براساس هندسه، حالت گنبد می‌گیرد. تنش‌هایی که در بنا داریم، از دو نوع فشاری و کششی است. در سازۀ گنبدی، هیچ تنشی به درون ایجاد نمی‌شود. به‌همین‌دلیل است که وقتی زلزله می‌آید، بنا را در برابر زلزله مقاوم می‌کند. آمریکا در مریخ این موضوع را بررسی کرد و اولین سازه‌ای که توانستند از مصالح آن استفاده کنند و بنایی ایجاد کنند که در برابر زلزله و توفان شدید پایدار باشد، سازه‌ای بود که براساس معماری ایران باستانی براساس هندسۀ ابرخشت ایجاد شده بود. سپس این نوع از سازه در کشورهایی مثل مراکش، عمان و ایران تبدیل به الگو شد.

 

  با‌توجه‌به اینکه این سازه در محور گرم‌وخشک قرار دارد، چه ویژگی‌هایی سبب سازگارشدن آن با اقلیم این ناحیه شده است؟

ایران حدود هشتاد میلیون جمعیت دارد و ده میلیون کولر گازی؛ یعنی یک‌هشتم جمعیت ایران کولر گازی وجود دارد که هرکدام به‌طور میانگین، هفت آمپر برق مصرف می‌کند. اگر این را در نظر بگیریم، یعنی حجم برق مصرفی زیادی در تابستان داریم. یکی از راه‌های مدیریت حامل انرژی سوخت، در طراحی معماری ما اجرا می‌شود.

فرم، تابعی از عملکرد است. اینجا در دمای ۵۰ درجه که کانون بحران باد و فرسایش خاک است که سالی دو سانت از لایۀ خاک جابه‌جا می‌شود، بنایی ایجاد کردیم که با این موضوع سازگار است. ۵۰ تا چاه قرار دادیم و براساس همان سازه‌های سنتی که اشاره شد، در دمای بالا خودبسندگی می‌کنند و نیازی به حامل‌های انرژی سوخت ندارند، رشته قنات ایجاد کردیم.

 

این موضوع چند فاکتور دارد؛ یکی از آن‌ها ارتباط فضای بیرون با درون است. تعاریفی داریم مثل ظرفیت حرارتی‌ مقاومت گرمایشی که در آن سطح مقطع دیوارها را زیاد می‌کنند. اگر از قدیم نگاه کنیم، دیوارهای خشتی که سطح مقطع زیادی داشتند، در تابستان خنک و در زمستان گرم بودند. اثر این بنا هم همین است، یعنی سازه را نسبت به گرمایی که از بیرون به داخل هدایت می‌شود، فیلتر می‌کند و باعث می‌شود سرما در تابستان و در طول روز بیشتر هدایت شود. بیشترین سطح تماسی که در پوستۀ بنا با بیرون داریم، پشت‌بام است که گرمایش را به بنا انتقال می‌دهد. برای مثال در سازه‌های صنعتی که ورق و فلز کار می‌کنند، در تابستان حرارت بسیار زیادی به داخل هدایت می‌شود. مثلاً به اشتباه از ایزوگام فویل‌دار استفاده می‌شود که مثل یک ذره‌بین عمل می‌کند؛ یعنی اثر خورشید را چند برابر می‌کند. به‌همین‌دلیل در طبقات بالا، در طول تابستان خنک‌کردن به‌مراتب سخت‌تر است.

 

یکی دیگر از فاکتورها، زاویۀ تابش آفتاب با بنایی است که ایجاد شده. مثلاً پنجره‌هایی که در جهت آفتاب نصب می‌شود، باعث ورود گرما به داخل می‌شود. از قدیم پنجره‌های هشت‌وجهی و شانزده‌وجهی منظم داخل یک دایره ایجاد می‌کردند و زاویۀ تابش آفتاب را براساس جهت بنا می‌ساختند که کمترین تماس و کمترین عملکرد خورشید با بنا را داشته باشد و امروزه در دنیا نیز این کار را انجام می‌دهند. این موضوع به این دلیل است که در قدیم دنیا دچار کمبود آب نبوده، ولی ما چون همواره در خشکی و کمبود آب قرار داشتیم، ناچار به ساخت چنین بناهایی بودیم.

 

 مسیر طراحی و ساخت مجتمعی با چنین ویژگی‌هایی، تا چه حد برای شما هموار بود و با چه موانعی در این راه رو‌به‌رو شدید؟

جامعۀ ایران نگاه اقتصادی دارد، ولی نگاه من این‌گونه نیست. جامعه از نظر مدیریتی هیچ حمایتی نمی‌کند. چرا که هرکس فراخور دانش خود صحبت می‌کند. زمانی که جامعه به آگاهی می‌رسد، به این نتیجه می‌رسند که ایران در آینده، به مشکلاتی نظیر قطعی برق و کمبود آب برمی‌خورد. این موضوع می‌تواند پیش‌گام و پیش‌رو باشد و در مسئلۀ حامل‌های انرژی سوخت به‌مراتب موضوع را مدیریت کند. هزار متر بنا حداقل پنج کولر ۳۰ هزارتایی نیاز دارد و برق زیادی مصرف می‌کند. هرچه بنا بزرگ‌تر باشد، سردکردن آن سخت‌تر است، ولی اینجا هرچه بنا بزرگ‌تر باشد، طول باند بیشتر است و به‌مراتب اثر سرمایشی آن هم بیشتر است. مثلاً در زمان قطعی برق، هیچ نگرانی‌ای وجود ندارد. همچنین در فکر هستیم که در طول تابستان از انرژی خورشیدی هم استفاده کنیم که دیگر نیازی هم به برق نباشد.

 

 از نظر شما معماری بومی ایران تا چه حد در مسیر درستی قرار دارد؟

امروزه به معماری سنتی اصیل ایرانی نعل وارونه می‌زنیم و عملکردمان برعکس شده. چرا که آیین‌نامه براساس الگویی آمریکایی است و آمریکا هیچ دانشی بر معماری ایرانی ندارد. در قدیم زاویه‌های تابشی خورشیدی را روم‌بندی می‌کردند که سبب سایه‌اندازی بنا روی هم می‌شد. برای مثال در شهرهایی که پیرامون دریاست، مثل خلیج‌فارس و بوشهر، برای حیاط پشت‌بام می‌زدند، یا در یزد و بوشهر، ارتفاع ساختمان‌ها را بالا می‌بردند که روی هم سایه بیندازند و این خود به‌طور طبیعی خنکی ایجاد می‌کرد. ولی در معماری امروز ما، کسی دربارۀ این موضوع دانش ندارد که باید زاویۀ تابش خورشید رصد شود. به‌همین‌دلیل امروزه خانه‌ها در تابستان رو به آفتاب است و این یکی از بزرگ‌ترین مشکلات مدیریت شهری است. موضوع بعدی متریالی است که استفاده می‌شود. مثلاً ورق‌های کامپوزیت در نمای ساختمان مثل یک ذره‌بین عمل می‌کند، در نتیجه گرما همیشه در دل بنا پایدار می‌ماند و کولر گازی هم روی آن جواب نمی‌دهد؛ این نشان می‌دهد متریالی که برای نمای ساختمان استفاده می‌شود، صددرصد اشتباه است.

 

یکی از اثرات گرمی و سردی بنا، ترک‌خوردگی نما است که در نمای سنگی به وجود می‌آید و سبب ریزش سنگ می‌شود. یکی دیگر از اشکالات سطح مقطع دیوارهاست. دیوارهای پیرامونی یا دیوارهای تقسیم‌کننده، نمایی لاکچری و زیبا دارد، ولی سطح مقطع کمی دارد که سبب عبور صدا و گرما می‌شود؛ این‌ها چیزهایی است که در عملکرد سازه و بنا تأثیرگذار است.

 

 چه راهکارهایی برای اصلاح سیستم گردشگری مبتنی بر معماری بومی در حوزۀ گرمسار پیشنهاد می‌دهید؟

زمانی این بنا عملکرد دارد که در گردشگری تفکر ایجاد کند. در آثار تاریخی که مشاهده می‌شود، هم بحث ماندگاری مطرح است هم زیبایی؛ این بنا هم همین عملکرد را دارد. زمانی که گروهی توریست می‌خواهند از این بنا استفاده کنند، می‌بینند که هیچ سیستم سرمایشی‌ای برای سردکردن بنا وجود ندارد، یا اینکه انعطاف نور دارد، به این معنا که بنا با مساحت زیادی هیچ منبع نوری ندارد، ولی به‌دلیل وجود دریچه‌هایی که در سقف نصب شده، در طول روز روشنایی داریم.

 

ما باید تفکر ایجاد کنیم. یعنی بدانیم در بحث معماری، دو هزار سال نسبت به ایران قدیم عقب‌تریم. چرا که آن‌ها از هر چیزی که داشتند، درست استفاده می‌کردند، تناسب بین فضا و هندسه را رعایت می‌کردند و فضای معماری را براساس روشنایی از منظر روان‌شناسی درست تنظیم می‌کردند. مثلاً مساجد امروزی بر پایۀ آتشکده‌هاست که ریشۀ ایران باستانی دارد و از نظر معماری با روان‌شناسی و خداشناسی ارتباط مستقیم داشته.

 

طبقۀ آخر پردیسان یا «کیهان‌پیمای شاتل»

خبرنگار، راوی بدون لکنت و صادق

| سمیرا خباز |

ببخشید که توصیف از خبر و خبرنگاری را با این مقدمه شروع می کنم، ولی چاره‌ای نیست!

چند اصطلاح میان بچه‌های حوزۀ خبر در توصیف موقعیت، این شغل‌ نیمه‌رسمی هست.

شاید این اصطلاحات میان اهالی خبر در روزهای تلخ و سخت و روزهایی که با تمام وجودشان نادیده گرفته شدند و بی‌احترامی را با گوشت و پوستشان لمس کرده اند، دربارۀ این شغل دهان به دهان بچرخد، که باید بازگو کنم. می‌گویند خبرنگار «مرغ عزا و عروسی» است و با عرض پوزش، دربارۀ اتمسفر خبر در میان اهالی گفته می‌شود که ؛ مانند بوی کباب از دور است!

این مقدمه شاید یک خودزنی باشد، اما به نظرم چاره‌ای نبود برای مقدمه‌چینی و آماده‌سازی ذهن مخاطبی که آشنایی با حوزۀ خبر و رسانه ندارد، تا بتوانم دقیقاً فضای کار یک خبرنگار را ترسیم کنم.

 

چرا؟ چون خبرنگار همان کسی است که در همۀ مراسم‌های رسمی، ملزم به حضور است؛ خواه ساختمانی فرو بپاشد، خواه مراسم تودیع و معارفۀ یک مدیر باشد و خواه یک جشن ملی!

 او هست و باید ثبت کند.

او هست مثل سایه‌ای که دیده نمی‌شود؛ ۳۶۴ روز سال همین روال است تا یک روز فرابرسد، چند ساعتی از طرف سازمان‌ها و نهادهای همکار برایش چند جملۀ عصا قورت‌داده در توصیف جایگاه و ارزشی که هیچ‌گاه برای آن‌ها نداشته، باز ارسال کنند و از فردا باز هم بشود همان مرغ عزا و عروسی!

خبرنگار همیشه هست. حتماً شما هم چهره‌های آشنایی را سال‌ها در قاب‌های تصویری رسانه‌ها از او می‌بینید

اما او هست و برایش فرقی نمی‌کند چه کسی پشت تریبون قرار گرفته و یا در چه شرایطی چه اظهارنظری می‌کند. رسالت او تنها روایت شفاف، بدون لکنت و صادقانۀ آن رویداد و حادثه است.

پس دور از جان همه‌مان، خبر بوی کباب از دور است!

 

کمی که نزدیک خبرنگار می‌شوی، می‌بینی با انبوهی استرس، بی‌قراری و تعهد، در کنار قسط و قرض، زندگی می‌گذراند. کمترین دستمزد برای تحمل بیشترین حجم استرس روزانه، حتماً معاملۀ منصفانه‌ای نیست. اما شاید سال‌های سال، او را در قاب رسانه‌ها و پشت کلمات خبرها ببینید و حس کنید. چون خبر، یک ابتلا و یک تعهد  به قول بعضی‌ها، یک دچارشدگی بی‌سرانجام است

اما، اما ما باید هویت زیبای کار او را از پس همۀ این نامهربانی‌ها داد بزنیم. چون شاید دور از ذهن نباشد که خبرنگار را پیام‌آور بنامیم؛ پیام‌آور یا پیامبری که چشم بینا و زبان گویای جامعه برای روایتگری است؛ سیاه‌چاله‌ای که ما سال‌هاست درگیر آنیم.

جامعۀ ما به روایتگری‌های بسیاری نیاز دارد روایتگری صادقانه از جامعه و کشوری که در این نقطۀ بی‌مانند تاریخی،  مملوء از رویدادهای مهم و حوادث مهم است.  ما در این جنگ روایت‌ها که بی‌رحمانه روایت صادقانه از جامعه و نسلمان را هدف قرار داده است، نیازمند افرادی هستیم که دچار و مبتلای صداقت باشند؛ همین خبرنگارهایی که ساده از کنارشان می‌گذرید. اصلاً می‌خواهم اسمش را جنگجوی پشت کلمات بگذارم و حرفم را پس بگیرم. خبرنگار امروز جامعۀ ایران، یک جنگجو برای روایت صادقانه است. او را مرغ عزا و عروسی نبینیم.

او قابل احترام است.

 

چند قاب از محیط‌زیست

| فاطمه باباخانی |

انتخاب یک خاطره از میان انبوه خاطراتی که داریم،‌ کار ساده‌ای نیست‌؛ حتی اگر در حوزۀ خبرنگاری محیط‌زیست، چندان باسابقه نباشی‌، همچنان که من این‌گونه‌ام! نهایت اینکه تصمیم گرفتم به چند قاب اکتفا کنم.

 

پارک ملی گلستان

شروع به نوشتن از برنامۀ سرشماری «پارک ملی گلستان» کردم‌. انگیزه‌ام اما توصیف‌ لحظه‌ای در «تنگه‌گل» بود!‌ باران می‌آمد و از میان زرد و نارنجی‌های درختان پارک، قطره‌های آب راهی به زمین پیدا می‌کردند. هوا نه چندان سرد و نه گرم! مه صبحگاهی فضای بین درختان را پر و دیدن دوردست را مشکل کرده بود.‌ گفتم مهندس کجاست؟ گفت: دم‌دمای صبح برای قدم زدن بیرون زده. دقایقی بعد در میان باران و مه، «هوشنگ ضیایی» به‌سمت پاسگاه آمد.

 

«پارک ملی کویر»

از ساعت چهارونیم صبح، با «علی» و «نگار» در میان کومه نشسته بودیم. اولین جبیر که آمد،‌ من و نگار و علی هرسه آژیر شدیم. صدای باقرقره‌ها موسیقی پس زمینه بود و خودشان صفحات پایینی کادر را پر کرده بودند. به جبیر نگاه می‌کردیم که با احتیاط به آبشخور نزدیک شد،‌ نگاهی به کومه انداخت‌، لحظه‌ای تردید کرد و با برطرف‌شدن ترس، پوزه‌اش را در آب فرو برد. یکی‌یکی اضافه شدند و با آمدن گورخرها، جمع تکمیل شد.

 

منطقۀ حفاظت‌شدۀ «پرور»

صدای ماغ‌کشیدن آمد و همه به‌سمت صدا چرخیدیم. من و «محسن» و «محمد» و «آصف» و «مهرداد»!‌ مرال نر را بالاخره دیده بودیم. دو گوزن ماده در کنارش بودند. هیچ عجله‌ای نداشتند،. هوا رو به تاریکی می‌رفت و به نظر نمی‌رسید از این جمع ‌پنج‌نفرۀ هیجان‌زده که به‌سختی آرامش خود را حفظ می‌کردند، تهدیدی متوجه آن‌ها باشد. ماه آرام‌آرام بالا آمد و بین دو شاخ مرال نر قرار گرفت تا فارغ از آصف که پیش‌تر هم مرال دیده بود‌، چهار نفر دیگر اولین تجربۀ خود را از دیدن این گونه داشته باشند.

 

«تالاب گندمان»

ماشین ایستاد، «سعید یوسف‌پور» پیاده شد و به‌سمت لاک‌پشت رفت تا از میانه جاده او را کنار بکشد. برایمان توضیح داد که واکنش دفاعی لاک‌پشت‌ها چیست‌. همین آبی که روی خاک می‌ریخت و جاده را تر کرد‌. او بود که برایم توضیح داد گندمان چطور احیاء شده و برای احیاء «خانمیرزا»، چه راهی در پیش است؟ در این سفر بود که منطقۀ حفاظت‌شدۀ «هلن» را دیدم و فهمیدم «تنگ صیاد» به چه خون جگری، توانسته بار دیگر احیاء شود.

 

«پارک ملی صیدوا»

«احمد درویش» همین‌جور یکی‌یکی، عکس پلنگ‌هایی که گرفته بود را نشانمان می‌داد. می‌گفتیم در آرزوی دیدن یکی هستیم که فردا نشانمان دهد‌. گفت یک گشت شبانه بگذاریم، شاید شانسمان بالا برود؛ رفتیم و هیچ ندیدیم. صبح روز بعد، آفتاب نزده بیدار بودیم، به شوق دیدن پلنگ.‌ جز کل و بز و قوچ و میش، چیزی عایدمان نشد و البته عکسی از احمد درویش، ایستاده بر فراز بلندی و درحال رصد منطقه‌ای که شبانه‌روز درحال حفاظت از آن است.

 

 مراسم بزرگداشت

همه ایستاده بودند؛ نه یک‌بار، بلکه چندین و چند بار،‌ هر دفعه به یک مناسبت! یک‌بار به احترام «هوشنگ ضیایی» که دهه‌ها برای حفاظت از حیات‌وحش ایران تلاش کرد و خسته نشده و نیست. بار دیگر برای ارج گذاشتن به تلاش‌های شبانه‌روزی چندین‌سالۀ «مهدی تیموری» در حفاظت از پارک ملی گلستان. دفعۀ بعد به احترام «هومن جوکار»،‌ «امیرحسین خالقی»، «طاهر قدیریان»،‌ «نیلوفر بیانی»، «سام رجبی» و «سپیده کاشانی» برای تحمل شش سال سختی و مرارت و تلاش‌های بی‌دریغشان برای حفاظت از طبیعت این سرزمین. دفعۀ دیگر به احترام «عبدالحسین وهاب‌زاده» خالق ایدۀ مدارس طبیعت در ایران. بار بعدی به احترام «اسماعیل کهرم» برای دهه‌ها تلاش و یک‌بار برای «محمد درویش» که هر جا توانسته، برای حفظ محیط‌زیست کوشیده است.

می‌شد بیشتر و بیشتر نوشت‌، اما صفحۀ روزنامه ظرفیت محدودی به‌لحاظ تعداد واژگان دارد. من آن‌قدر خوش‌شانس بودم که به این مناطق و برخی دیگر سفر کنم و کسانی را ببینم که بی‌هیاهو و بدون آنکه بخش بزرگی از جامعه حتی نامشان را بدانند، به کار حفاظت از تنوع‌زیستی ایران مشغولند. آن‌قدر شانس داشتم که با کسانی برای نوشتن گزارش و مصاحبه‌ گفت‌وگو کنم، که پس از صحبت با آن‌ها‌، روزم ساخته شود‌. دوستانی در این مسیر چندساله یافته‌ام که مایۀ مباهات این سرزمین هستند و من هم به دوستی با آن‌ها مفتخر! نشد از همه نام ببرم، مبادا که نامی‌ جا بیفتد؛ سرتان سلامت!

 

طبقۀ آخر پردیسان یا «کیهان‌پیمای شاتل»

| بهار سلاح‌ورزی |

از روزی که برای اولین‌بار خودم را در تحریریۀ خبرگزاری «ایلنا» که پنجرۀ کوچکی داشت و آسمان در آن آن‌قدر دور بود که باید گردنت را ۱۸۰ درجه به عقب می‌چرخاندی تا یک وجب از آن را ببینی، حدود ۲۰ سال می‌گذرد.

همان موقعی که تمام توقعات مادرم را به‌خاطر چند تا نمرۀ ۲۰ در دوران مدرسه که بین خودمان باشد، بعضی‌هاشان هم با دزدکی نگاه‌کردن از روی دست دیگران به دست آمده بود، از «مریم میرزاخانی» و «انوشه انصاری» دوران شدن، با خاک یکسان کرده بودم و تازه در یک رشتۀ مهندسی منابع طبیعی فارغ‌التحصیل شده بودم.  حالا ‌مادرم انتظار داشت، دست‌کم جای «خانم ابتکار» یا «ستاره درخشش» را بگیرم!

گرفتن وقت مصاحبۀ حضوری با  زنی که ‌میان مردم جایگاه و اعتبار خاصی داشت، آن‌هم برای یک خبرنگار تازه‌کار که مهم‌ترین تجربه‌اش مصاحبه با کارشناسان دست‌دوم در جلسات هفتگی کمیتۀ کاهش آلودگی هوا بود، تنها کار بزرگی بود که می‌توانستم انجام دهم.

 دو‌ ساعت نشستن روبه‌روی زنی با آن قدرت بیان و حاضرجوابی،‌ برای من که از جملات بدون مقدمه و فی‌البداهه همیشه گریزان بودم و هزار جور بازی در می‌آوردم که دیده نشوم، حقیقتاً از حل انتگرال‌های «وارون هذلولوی»، آن‌هم در کیهان‌پیمای شاتل کم نداشت.

 

گاهی عقب می‌ماندم، گاهی از پرسیدن چیزهایی که در نظر او خیلی ساده و بدیهی می‌آمد مثل لبو سرخ می‌شدم، دقایقی طولانی ساکت می‌ماندم و‌ دستانم آهسته مانند یک میرزابنویس روی سطح کاغذ می‌لغزید. خاموشی سنگینی همه‌جا افتاده بود. بیرون، باد آرام گرفته بود. ناگهان حس کردم این همه سستی مانند لباس تنگی در هوای گرم آزارم می‌دهد. سکوتم را شکستم، آن‌هم با پرسشی کاملاً بی‌‍ربط به موضوع. می‌دانستم سؤالم، در آن سال‌هایی که او به‌عنوان اولین و تنها زن صاحب منصب در دولت، به یکی از بارزترین نماد‌های اصلاحات بدل شده بود، آن‌هم در گفت‌وگویی محیط‌زیستی، سؤال خوبی نیست. اما باید کاری می‌کردم. باید خودی نشان می‌دادم. نباید پیش خودم سرافکنده و گم می‌شدم؛ چون تا زمانی که پیش خودت نابود نشده‌ای، می‌توانی هر کاری بکنی. تمام نیرو‌هایم را فرا خواندم تا قبل از آنکه جانم بالا بیاید، در مورد انگیزۀ او در ماجرای لانۀ جاسوسی بپرسم. گمان می‌کردم با پرسیدنش در چشم او، سردبیرم و وجدانم کمی‌آگاه‌تر و حرفه‌ای تر جلوه می‌کنم.

 

خانم ابتکار که پیش از این با اقتدار و اطمینان کامل از اینکه من تسلط کافی روی مسائل ندارم که بخواهم او را به چالش بکشم، پرطنین و محکم، درحالی که گاهی به دوردست و آسمان پاییز که از پنجرۀ اتاق دلبازش در طبقۀ آخر ساختمان پردیسان شبیه تابلوهای ونگوگ بود، خیره می‌شد و گاهی به جستجوی غباری روی میز دستی می‌کشید سخن می‌گفت، یک‌مرتبه حالت سخنران سرخورده‌ای را گرفت که یک ساعت دربارۀ ارزش‌ها و زیبایی‌های موسیقی حرف زده و حالا شنونده از آخرین وضعیت بورس می‌پرسد. در لحن ملایم او سرزنش موج می‌زد و من شک داشتم کدام سو را بگیرم.

 

دست‌آخر گفت‌وگو را تمام کردم و با یک عالمه ناامیدی و دلسوزی برای خودم، قدم‌زنان روی سنگ‌فرش‌هایی که زیر انبوهی از برگ‌های زرد دراز کشیده بودند، به‌سمت خبرگزاری راه افتادم. برای تهیۀ گفت‌وگو نمی‌توانستم افکارم را مرتب کنم. انگار در چرخ‌و‌فلکی بودم که مدام می‌چرخیدم، اما باز هم در جای اولم بودم. نه می‌توانستم با آشفتگی فکر کنم، نه سرد و خاموش، از فکر خالی شوم. در نهایت همان‌طور که حدس می‌زنید، مصاحبه هم چیز به‌دردبخوری نشد.

 

وقتی به خاطرات گذشته‌ام که پشت‌سرهم ایستاده‌اند فکر می‌کنم، این یکی از خاطراتی است که هرگز نتوانسته‌ام خودم را در آن دوست داشته باشم. بااین‌حال، اولین‌بار بود که من به خودم رو دادم تا گامی‌ فراتر از چارچوب‌های مدون همیشگی در ذهنم بردارم و این نقطۀ عطفی در زندگی‌ام شد.

 

همواره دلتنگ نوشتن برای محیط‌زیست هستم

| آسیه اسحاقی |

نوشتن برای محیط‌زیستی که سال‌هاست زخم‌های عمیقی بر تَن دارد، یکی از تجربیات تکرارنشدنی برای خبرنگاران محیط‌زیست است. زخم‌ توسعۀ ناپایدار، خشک‌شدن تالاب‌ها، مشکلات محیط‌بانان، ازبین‌رفتن گونه‌های حیات‌وحش، آتش‌سوزی جنگل‌ها، محدودیت‌های فعالان محیط‌زیست، زباله، آلودگی هوا و… همگی نشان می‌دهند، محیط‌زیست ایران تا چه اندازه در بحران قرار دارد؛ بحران‌هایی که بارها و بارها هرکدام از ما خبرنگاران محیط‌زیست، دربارۀ آن گزارش تهیه کرده‌ایم، اما به‌رغم تشدید بحران‌های محیط‌زیستی در کشور، هنوز در بسیاری از رسانه‌ها حتی محیط‌زیست برای مدیرمسئول و سردبیر اولویت ندارد.

 

در طول سال‌های فعالیتم در حوزۀ محیط‌زیست، به‌ این مسئله رسیدم که قطعاً تجربه در کنار تحصیل، در حوزۀ خبر بسیار اهمیت دارد تا خبرنگاری که قرار است در این حوزه فعال باشد، در کنار تخصص رسانه‌ای برای شناخت مخاطب، تجربه هم کسب کند و با مسائل محیط‌زیست آشنا باشد. البته گاهی اوقات تصور می‌شود خبرنگار محیط‌زیست، صرفاً باید متخصص و کارشناس باشد، اما بر این باورم که هدف از خبرنگاری محیط‌زیست، می‌تواند به جریان پایداری توسعه کمک کند؛ چرا که یکی از بازوهای توسعۀ پایدار، رسانه‌ها هستند.

 

در ابتدای تجربۀ خبرنگاری محیط‌زیست، از مسائل محیط‌زیست اطلاعات اندکی داشتم و به‌همین‌دلیل وقتی موضوعی در این بخش مطرح می‌شد، با دقت جزئیات آن را مطالعه می‌کردم تا با دست پُر به سراغ کارشناسان بروم تا در گزارشی که تهیه می‌شد، اثرات آن نشان داده شود. در واقع براین باورم، اگر خبرنگاری می‌خواهد دربارۀ موضوعی اطلاع‌رسانی کند، باید پیش از هر کاری، اطلاعات جامع و کاملی دربارۀ آن موضوع داشته باشد و پیشینۀ اتفاقاتی که افتاده را بداند. وقتی خبرنگار بدون اطلاعات و بدون تحقیق به‌ سراغ کارشناس یا مسئولی می‌رود، تریبون آن کارشناس یا مسئول می‌شود و این آفت بزرگی که گاهی گریبان برخی خبرنگاران را می‌گیرد.

 

ازاین‌رو نکته‌ای که در طول سال‌های فعالیت در حوزۀ محیط‌زیست مدنظر قرار دادم، این بود که محیط‌زیست همواره حرف اول را می‌زند و باید گزارش‌ها و خبرهایی تهیه ‌کنم که طیف گسترده‌ای از مخاطبان از مردم کوچه و بازار را گرفته تا مسئولان ارشد در بر بگیرد. البته یکی از نکات مثبت کار در حوزۀ محیط‌زیست، این است که وقتی می‌خواهیم به‌عنوان مثال گزارشی دربارۀ جنگل‌های هیرکانی یا زاگرس یا حیات‌وحش یا سایر موضوعات بنویسیم، متخصصانی هستند که در این حوزه‌ها فعالیت می‌کنند که برای جلوگیری از اطلاع‌رسانی نادرست، برای هر سوژه‌ای به سراغ آنان می‌رویم.

 

درعین‌حال تلاش و زحمات خبرنگاران و همکارانم در حوزۀ محیط‌‌زیست که با دلسوزی به‌رغم همۀ بی‌مهری‌هایی که در حق آن‌ها روا شده، فقط و فقط به‌خاطر علاقه‌ای که به محیط‌زیست داشته‌اند مانع بسیاری از تخریب‌ها شدند، ستودنی است. زیرا معتقدم تحول در آگاهی عموم دربارۀ محیط‌زیست، مرهون تلاش خبرنگاران است و همواره به‌عنوان یک خبرنگار محیط‌زیست، تلاش کرده‌ام تا در این سال‌ها همسو با جریان موجی که همکارانم برای جلوگیری از تخریب محیط‌زیست اقدام به اطلاع‌رسانی کرده‌اند، حرکت کنم تا در کنار هم برای حفاظت از طبیعت کشوری که دوستش داریم موفق باشیم و یاورانی همیشگی برای محیط‌زیست باشیم. به‌همین‌دلیل است که همواره دلتنگ نوشتن برای محیط‌زیست هستم و در طول سال‌های فعالیتم در حوزۀ محیط‌زیست، همیشه یکی از آرزوهایم این بود که محیط‌زیست مورد توجه همگان قرار بگیرد و این موضوع یک بحث حاشیه‌ای و تزئینی نباشد.

 

با همۀ این اوصاف، یکی از تلخ‌ترین پیگیری‌های من در طول سال‌های فعالیت در حوزۀ محیط‌زیست، مربوط به احیاء دریاچۀ ارومیه است که هربار خبری از این حوضۀ آبریز می‌شود، بدون شک به یاد دو خبرنگار جوان، «مهشاد کریمی» و «ریحانه یاسینی» می‌افتم که جان خود را هنگام انجام مأموریت خبری از دست دادند؛ یادشان گرامی.

 

فرصت آشنایی با «ارزشی‌ها» 

| ستاره حجتی |

فاطمه (باباخانی) گفت برای روز خبرنگار یادداشتی بنویسم؛ می‌تواند یک خاطره باشد از گفت‌وگو یا گزارشی یا هر خاطره‌ای. یادم به آقای رایجی افتاد؛ «محمد رایجی». کتابخانه‌ای در روستای بالاجادۀ کردکوی استان گلستان دارد که خودش آن را راه‌اندازی و آرام‌آرام تجهیز کرده. روزی برای دعوت به کتابخانه‌اش با من تماس گرفت. کتابخانۀ آقای رایجی دیدنی است.

 

او گرانبهاترین دارایی من را نگه می‌دارد که از وجودش بی‌خبر بودم: «آرشیو روزنامه‌هایم؛ هر چیزی که نوشته‌ام.» آرشیو روزنامۀ «گلشن» و «مهر» و بسیاری آثار نویسندگان و شاعران دیگری را که در استان او یا برای استان او نوشته‌اند را هم نگه می‌دارد. کتاب‌های کتابخانه‌اش را به‌روز و آن را ارمغان «بالاجاده‌»ای‌ها می‌کند. (کاری که سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی کشور برای کتابخانه‌هایش نمی‌کند. اصلاً مگر چند کتابخانه در روستاها ساخته است؟) محمد رایجی حتماً یکی از بهترین خاطره‌های من است. روزنامه‌نگاری برای من فرصت آشنایی با آدم‌ها بود؛ نه آدم‌های معروف و شناخته‌شده، بلکه آدم‌هایی بی‌ادعا که هرکدام گوشه‌ای از این سرزمین، پرچم دوی امدادی خودشان را در مسیر توسعۀ کشور بالا گرفته‌اند. خاطرۀ «خانوادۀ مکتبی» که بیش از بیست سال، مجدانه در گلستان روزنامه منتشر می‌کنند. خاطرۀ آقای جعفری در «راوه» استان مرکزی که مانند یک معلم، همۀ الگوهای شکست‌خوردۀ معدن‌کاوی را جمع کرده تا مسئولان را متقاعد کند، نباید در راوه معدنی برپا کنند. خاطرۀ «بلوچ» در کنارک که با صراحت می‌گوید: «توسعه، این ساخت‌وسازها نیست خانم. من بی‌سواد می‌دانم، مسئولان نمی‌دانند؟». خاطرۀ اهالی «اروت» که برای نگه‌داشتن آبنبدان‌شان، به آب‌وآتش می‌زنند. خاطرۀ «فرامرز» در «صیدآباد مسیله»، وقتی فکر می‌کند آمدن آب به روستا را باید سریع به من خبر دهد. خاطرۀ «یونس» و «کاوه» است که می‌گویند، دیگر کولبری نمی‌روند، در «بیوران» بوم کلبه‌ای راه انداخته‌اند. 

 

خاطرۀ معلمم «فروزان آصف نخعی» است که حاضر است حتی در دکه روزنامه بفروشد، اما قلمش را نه. خاطرۀ «سینا قنبرپور» است و مجلۀ «کلید ملی». خاطرۀ «حاجی» در «رفیه» خوزستان است که حصیربافت‌هایش را ارزان می‌فروشد، اما به دلال نمی‌دهد، چون فکر می‌کند دلال‌ها اقتصاد مملکت را زمین زده‌اند. زنان پارچه‌باف «بلم جرک» در «چهل‌چای»…، آقای «صالحی» در «الواج» ارومیه…، آقای «خدیشی» و «امین شول» که روزنامه را نگه می‌دارند، «فرشید عابدی» در سیستان که هر روز برای‌ «هامون» و آب تلاش می‌کند؛ همۀ این آدم‌ها و آدم‌های دیگری که مجال نام‌بردن از آن‌ها نیست؛ همۀ این آدم‎ها. فاطمه جان و تو که چنین دلبستۀ ایرانی. این‌ها همه خاطره‌هایی است که نمی‌گذارند روزنامه‌نگاری و نوشتن را فراموش کنم. آدم‌هایی بی‌ادعا که کارشان را انجام می‌دهند، بی‌منت مزد و پاداش، بی‌تحسین و تشویق، بی‌آنکه نامی‌ از آنان برده شود یا نشود؛ نام‌هایی که در هر نقطه‌ای هستند، منشأ اثر و خیر عمومی‌ هستند. اگر قرار بود به سیاقی از آدم‌ها بگوییم «ارزشی»، باید به این نام‌ها می‌گفتیم. «ارزش»، «گوهر» و «دارایی» فرهنگ، تاریخ و آب‌وخاک، بی‌گمان به دست همین آدم‌هاست. روزنامه‌نگاری برای من بیش از همه چیز، فرصت آشنایی با این گروه «ارزشی‌هاست» که بیش باد. ما با این آدم‌ها می‌دویم. پرچم‌هایمان را دست به دست می‌گردانیم و به جلو می‌رسانیم. شاید روزی پرچم ما خط پایان را ببیند، که دیگر هیچ‌کدام‌مان نباشیم. اما بی‌گمان کسی هلهله‌کنان و جیغ‌کشان، پرچم ما را در خط پایان به هوا پرتاب و روبان را پاره خواهد کرد.

 

روز «دریای کاسپین» و نگرانی‌های محیط‌زیستی

در آستانۀ روز دریای کاسپین (۲۱ مرداد، ۱۲ اوت) سفر تابستانی به ساحل دریای مازندران، در نیمۀ مرداد ۱۴۰۳ موجب شد تا نگارنده مجدداً شاهد زباله‌های رهاشده در کنارۀ مناطق تفریحی، جاده‌ها و بعضاً آبراهه‌های ناحیۀ ساحلی باشد. دریای کاسپین  با مساحت تقریباً ۴۳۶ هزار کیلومترمربع و حجم آب ۷۸ هزار کیلومترمکعب، بزرگترین مجموعۀ آبی داخلی محصور روی زمین است. یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد دریای کاسپین، شوری کم این دریا در مقایسه با سایر دریاها و اقیانوس‌ها است که محیطی مناسب برای زندگی و رشد خوب بهترین ماهیان خاویاری جهان است. 

 

(دریای کاسپین، منشأ بیش از ۹۰ درصد این ماهی است) از آنجایی که این دریاچه محصور است، در مقایسه با محیط‌های مشابه، تحمل کمتری دارد و در برابر آلاینده‌های محیطی و انسان‌ساز آسیب‌پذیرتر است. به‌دلیل ورود و تخلیۀ آلاینده‌های مختلف به اکوسیستم دریای کاسپین، این دریا با چالش‌های محیط‌زیستی جدی مواجه است؛ براین‌اساس، یکی از دریاهای آلودۀ جهان است. باتوجه‌به شواهد و گزارش‌های مستند، زباله‌های جامد و پلاستیک، از جمله آلاینده‌های اصلی واردشده به دریای کاسپین هستند. مشاهدات میدانی و گزارش‌های مستند، نشان داده است که زباله‌‎های پلاستیکی را می‌توان به‌راحتی در سواحل جنوبی دریای کاسپین مشاهده کرد. سواحل جنوبی دریای کاسپین (ساحل ایران)، ۸۲۰ کیلومتر طول دارد و شامل سه استان گیلان، مازندران و گلستان است. 

 

براساس گزارش مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۸، مجموع جمعیت این سه استان حدود ۸ میلیون نفر بوده است. تخمین زده شده است که تنها در سال ۱۳۹۵، حدود ۱۳۴ کیلو تن زبالۀ پلاستیکی در سواحل جنوبی دریای کاسپین، از سوی ساکنان در پهنای ۵۰ کیلومتری خط ساحلی تولید شده است که بین ۱۵ تا ۴۰ کیلو تن زبالۀ تولیدشده، از خشکی وارد دریای کاسپین می‌شود. اما این بدان معنا نیست که سایر کشورهای ساحلی دریای کاسپین، زباله‌های پلاستیکی را وارد این اکوسیستم نکنند. باتوجه‌به گزارش «غیب‌زاده» و همکاران (۲۰۲۰)، حدود ۲۹۱  تن زبالۀ پلاستیکی توسط سایر کشورهای ساحلی دریای کاسپین، در سال ۱۳۹۵ توسط ساکنینی که در ۵۰ کیلومتری خط ساحلی زندگی می‌کنند، تولید شد که از این تعداد به احتمال زیاد، ۴۳ تا ۱۱۵ کیلوتن، به دریای کاسپین راه پیدا می‌کند.

 

براساس پیش‌بینی‌های دانشمندان، انتظار می‌رود سطح آب دریای کاسپین طی دهۀ ۱۴۰۲-۱۴۱۲، نزدیک به ۴ متر کاهش یابد. در ۱۵ سال ۱۳۸۷-۱۴۰۲، بخش آب قزاقستان در کاسپین، ۷.۱ درصد کاهش داشته است. مساحت سطح دریا از ۱۱۳.۸ کیلومترمربع در سال ۱۳۸۷، به ۱۰۵.۷ کیلومترمربع در سال ۱۴۰۲ کاهش یافت. این کاهش چشمگیر سطح آب و مساحت، باعث نگرانی‌هایی در مورد وضعیت بیولوژیک در بزرگ‌ترین تودۀ آبی داخلی جهان، بدون خروجی طبیعی شد. نبود تعادل اکولوژیکی در دریای کاسپین، به عوامل متعددی نسبت داده می‌شود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، دریای کاسپین با توسعۀ منابع فراوان نفت و گاز، به یک دارایی کلیدی ژئوپلیتیک و اقتصادی تبدیل شد. 

 

این امر منجر به آلودگی ناشی از فعالیت‌های استخراج نفت و گاز و آلودگی رودخانه‌ها از زباله‌های صنعتی، مانند مواد شیمیایی و آلاینده‌های معدنی شد. افزایش جمعیت شهرهای نزدیک دریای کاسپین و زباله‌های خانگی آن‌ها نیز، به افزایش گرفتاری‌های محیط‌زیستی انجامیده است. این فعالیت‌های انسانی، هم‌زمان با تغییر سطح آب دریا بوده که در ابتدا در دهۀ هفتاد شمسی افزایش و سپس کاهش یافته، در نتیجه باعث وخامت وضع محیط‌زیستی کاسپین شده است. این مجموعۀ آبی منحصربه‌فرد، تقریباً دو میلیون سال است که از اقیانوس‌های جهان جدا و در نتیجه یک سامانۀ اکولوژیک متمایز ایجاد شده است. «ماهی خاویاری کاسپین» و «فوک کمیاب آب شیرین»، دو گونه از بیش از ۴۰۰ گونۀ بومی دریای کاسپین (از ۸۰۰ گونه) هستند. در پیرامون کاسپین، سامانۀ رودخانه‌ای وسیع و مناطق تالابی گسترده، میلیون‌ها پرندۀ مهاجر را جذب می‌کند و زیستگاه گیاهان و جانوران مختلف را فراهم می‌کند.

 

اثر منفی فعالیت‌های انسانی بر گیاهان و جانوران دریای کاسپین، با کاهش جمعیت فوک‌های کاسپین، ماهیان خاویاری و سایر گونه‌ها مشهود است. قوانین ضعیف محیط‌زیستی، فقدان مقررات و چارچوب قانونی در میان کشورهای همسایه، این چالش‌ها را تشدید می‌کند.

هر پنج کشور ساحلی کاسپین – آذربایجان، ایران، قزاقستان، روسیه و ترکمنستان – کنوانسیون چارچوب حفاظت از محیط‌زیست دریایی دریای کاسپین را در ۱۲ اوت ۲۰۰۶ امضا کردند. هدف این کنوانسیون، حفاظت از محیط‌زیست دریایی کاسپین است، تا از آلودگی جلوگیری کند و از حفظ، احیاء، استفادۀ پایدار و منطقی از منابع بیولوژیکی آن اطمینان حاصل کند. بااین‌حال، اجرای مقررات محیط‌زیستی و تقویت همکاری بین کشورهای منطقه، همچنان با چالش‌هایی مواجه است.

 

روز دریای کاسپین، هرساله در ۲۱ مرداد (۱۲ اوت)  گرامی داشته می‌شود. این رویدادها معمولاً شامل جلسات، گردهمایی‌ها و فعالیت‌هایی با محوریت پاک‌سازی و بهبود مناطق ساحلی است. با وجود این تلاش‌ها، هنوز پیشرفت‌های زیادی در اجرای طرح‌های محیط‌زیستی حاصل نشده است.

 

در سال‌های اخیر به‌دلیل عدم توجه به نگرانی‌های محیط‌زیستی در حین اکتشاف، استخراج و انتقال منابع هیدروکربنی به دریا، آلاینده‌هایی مانند زباله‌های صنعتی، آب رودخانه‌ها، فاضلاب خانگی تصفیه‌نشده، زباله‌های کشتی‌های شناور، بقایای کودهای کشاورزی و رواناب‌های آبیاری، همگی در آلودگی آب کاسپین نقش داشته‌اند.

 

بخش عمدۀ فاضلابی که به دریای کاسپین می‌ریزد، از رودخانۀ «ولگا» (به‌طور متوسط ۸۴.۵ درصد)، رودخانۀ «کورا» (۱.۶ درصد) و رودخانۀ «اورال» (۱.۳ درصد) سرچشمه می‌گیرد که آن‌ها را به عوامل مهم آلودگی می‌کند. فاضلاب از طریق ولگا، کورا و اورال، از شهرهایی مانند باکو، سومکایت، ماخاچ کالا، آستاراخان، ترکمن‌باشی، رشت، انزلی و سایر مناطق در امتداد سواحل دریا که از منابع اولیۀ آلودگی هستند، به دریا ریخته می‌شود.

 

متأسفانه هیچ اقدامی برای کاهش تخلیۀ فاضلاب یا بهبود تصفیۀ آب انجام نشده است. مشکلات فاضلاب در بخش آذربایجان از دریای کاسپین وجود دارد و مشکلات در رودخانه‌هایی که به دریای کاسپین می‌ریزند، بدتر شده است. سایر صنایع نیز با مشکلات مشابهی روبه‌رو هستند. علی‌رغم افزایش فعالیت‌های اقتصادی، هیچ اقدام محیط‌زیستی معادلی اجرا نشده است. سطح آب دریا تا حد زیادی به حجم آب رودخانۀ ولگا و میزان بارندگی بستگی دارد. در سال‌های اخیر، تغییراتی در توزیع بارندگی مشاهده شده است، بااین‌حال، ۸۴.۵ درصد از رواناب رودخانه‌ها از یک رودخانه می‌آید و پرداختن به مسائل مربوط به تغییر اقلیمی در سطح منطقه‌ای، پیچیده است و به تخصص علمی نیاز دارد.

 

برخی کارشناسان تأکید می‌کنند که نوسانات در دریای کاسپین قابل انتظار است و سطح آب دریا ممکن است در دهۀ آینده دوباره افزایش یابد. گونه‌های مختلفی از ماهی‌های دریای کاسپین، از جمله «ماهی آزاد کاسپین»، «ماهی سفید»، «ماهیان خاویاری»، «ساردین» و «گیراسول»، با خطر انقراض مواجه شده‌اند. فوک کاسپین، تنها پستاندار موجود در دریا و کوچک‌ترین در بین تمام گونه‌های فوک در سطح جهان است. در اوایل قرن بیستم، جمعیت آن حدود یک میلیون نفر بود، اما برآوردهای فعلی بین ۱۱۱ هزار تا ۳۶۰ هزار نفر است که برخی کارشناسان این ارقام را برآورد دست‌بالا ارزیابی می‌کنند. افزایش آلودگی دریای کاسپین، می‌تواند منجر به تخریب کامل گیاهان و جانوران شود. آلودگی دریا بر عهدۀ همۀ کشورهای ساحلی کاسپین است. برای بهبود وضعیت اکولوژیکی، محدودکردن تخلیۀ مواد مضر به دریا، رعایت قوانین حفاظت از محیط‌زیست و استفاده از تجربیات جهانی در این زمینه، ضروری است.

نسخۀ حفر چاه برای تامین آب شرب سیستان

وزیر نیرو در آخرین نشست خود به‌عنوان وزیر دولت سیزدهم با خبرنگاران، تغییر اقلیم و در پی آن «رشد متوسط درجه حرارت» کشور و «بالارفتن کمینۀ دمای هوا» و ۲۴ساعته‌شدن فعالیت سیستم‌های سرمایشی را عامل تشدید مصرف برق کشور عنوان کرد . به‌گفتۀ «علی‌اکبرمجرابیان»، تغییر اقلیمی که با اوج‌گیری دمای هوا در جهان و ایران همراه شده است، موجب شد در تابستان امسال رشد مصرف برق از ۴ درصد در سال به ۹ درصد افزایش یابد. این در شرایطی است که ۹ درصدِ ۸۰ هزار مگاوات عدد بزرگی معادل ۷۰۰۰ مگاوات است که به‌معنی ۷ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در صنعت نیروگاهی است.

 

 متوسط بالای رشد دمایی

او با اشاره به ارائۀ جداول برنامه‌ریزی‌شده و اعمال خاموشی در برخی کشورها، گفت: «ایران برای عبور موفق از پیک تابستان و تأمین برق پایدار همۀ بخش‌ها در سراسر کشور، سه سناریوی خوش‌بینانه (۳ درصد رشد مصرف)، میانه (۴.۵ درصد رشد مصرف) و بدبینانه (۶ درصد رشد مصرف) را پیش‌بینی کرد؛ این سناریوها براساس تراز رشد مصرف طی ۳۰ تا ۵۰ سال اخیر تحلیل و با آخرین فناوری‌ها تدوین شده است؛ این درحالی‌است که رشد مصرف به ۹ درصد رسید.»

وزیر نیرو: حقابۀ هیرمند حق مسلم و درست ایران است و پای آن ایستاده‌ایم، اما نکتۀ مهم این است که نمی‌توانیم زندگی مردم را به تصمیم یک حکومت گره بزنیم

محرابیان رشد متوسط درجه حرارت کشور و بالارفتن کمینۀ دمای هوا را دو عامل مهم در رشد فزایندۀ مصرف برق عنوان کرد و گفت: «متوسط رشد دمایی مرداد امسال برابر با ۲.۶ درجه افزایش یافته. این در شرایطی است که با هر یک درجه افزایش دمای هوا، به میزان مصرف برق، ۱۸۰۰ مگاوات افزوده می‌شود. در سال‌های گذشته زمانی که دمای هوا مثلاً در شب و ساعات غیر اوج بار کاهش می‌یافت، اگر سیستم سرمایشی کولر گازی بود، به‌طور اتوماتیک خاموش می‌شد و اگر کولر آبی بود، با قرارگرفتن روی دور کند، مصرف آب و برق کاهش می‌یافت. اما درحال‌حاضر با بالارفتن کمینۀ دمای هوای کشور، سیستم‌های سرمایشی خاموش نمی‌شود و مصرف برق افزایش قابل‌توجهی می‌یابد. در شرایط عادی و کمینۀ دمای هوا، انتظار می‌رود سیستم‌های سرمایشی طی ۱۲ ساعت عصر و شب در حالت کند و خاموش قرار گیرد، اما با بالارفتن این شاخص، کولرهای آبی و گازی به‌صورت ۲۴ساعته فعال هستند که با افزایش مصرف آب و برق همراه است.»

 

 ناترازی ترمز ندارد

محرابیان ادامه داد: «ناترازی در انرژی، به‌دلیل عدم تعادل در موضوع اقتصاد است. نرخ در کفۀ ناترازی مثل ترمز خودرو عمل می‌کند. مدیریت مصرف برق در کشورهای توسعه‌یافته از طریق قیمت‌گذاری اوج مصرف دنبال می‌شود؛ به‌گونه‌ای که قیمت انرژی در ساعات اوج مصرف بعضاً از شش سِنت در شرایط عادی تا دو دلار افزایش می‌یابد و این امر سبب می‌شود مصرف‌کنندگان به‌صورت خودکار مصرف خود را کاهش دهند. این امر به پایداری شبکۀ برق کمک می‌کند و در اوج بار مصرف، صنایع انرژی در کشورهایی مانند کانادا، میزان مصرف خود را ۵۰ درصد کاهش می‌دهند. تأمین برق صنایع با استفاده از این امکان در سال‌جاری، بسیار عالی صورت گرفت. نکته اینکه سال آینده، بسیاری از نیروگاه‌های خودتأمین صنایع، وارد مدار تولید می‌شود.»

 

به‎‌گفتۀ او، تعطیلات شهرک‌های صنعتی به‌جای جمعه به سایر روزهای هفته منتقل شد که این امر تأثیر قابل‌توجهی در مدیریت مصرف انرژی در زمان پیک مصرف داشت: «قانون تحویل حجمی آب به کشاورزان، ۴۰ سال است که مصوب شده و وزارت نیرو مکلف است در این زمینه اقدام کند. براین‌اساس، یک سامانۀ هوشمند دوسویه با استفاده از کنتور هوشمند ایجاد شد و آب برای هر کشاورز، معادل پروانۀ بهره‌برداری تحویل داده می‌شود. باید به این موضوع توجه شود که میزان بارندگی ایران در مقایسه با شاخص متوسط جهان، یک‌سوم است. در این شرایط تلاش شد طی سه سال با اجرای به‌موقع پروژه‌ها، تسریع در پیشبرد آن‌ها و بهره‌گیری از پروژه‌های اضطراری، تأمین آب برای همۀ هموطنان با آرامش صورت گیرد.»

 

 تعجیل در برداشت آب

او همچنین با اشاره به افتتاح بزرگ‌ترین آب‌شیرین‌کن غیرساحلی در مدت‌زمان کمتر از هشت ماه با ظرفیت ۱۰۰ هزار مترمکعب در شبانه‌روز در سیستان‌وبلوچستان، افزود: در اینجا لازم است یاد و خاطرۀ شهید خدمت، «شهید آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی» را برای پیگیری مجدانه برای افتتاح بزرگ‌ترین آب‌شیرین‌کن غیرساحلی گرامی بداریم. بزرگ‌ترین آب‌شیرین‌کن در خوزستان با ظرفیت ۲۲ هزار مترمکعب، آمادۀ افتتاح است. ما نمی‌توانیم برای تأمین آب شرب منطقۀ سیستان، منتظر تصمیم کشور افغانستان باشیم؛ این کار در منطقه‌ای که تا صدها کیلومتر آن‌طرف‌تر، دسترسی به منابع آب پایدار وجود ندارد، عاقلانه نیست. حقابۀ هیرمند حق مسلم و درست ایران است و پای آن ایستاده‌ایم، اما نکتۀ مهم این است که نمی‌توانیم زندگی مردم را به تصمیم یک حکومت گره بزنیم.»

 

او در این زمینه توضیح داد: «براین‌اساس، برای تأمین آب منطقۀ سیستان، در سه لایه طرح تعریف شد. عمق آبخوان در دشت سیستان بسیار بالاست و آب آن شورتر از آب دریای خزر است و در مرحلۀ نخست باید همین آب را به آب حیات و زندگی تبدیل کنیم. در این راستا، ۱۵۰ حلقه چاه عمیق به عمق ۳۵۰ متر در فواصل طولانی حفر شد. این پروژه با سرعت قابل‌توجه عملیاتی شد؛ به‌طوری که پیشرفت اجرایی آن امروز به بیش از ۵۰ درصد رسیده است.»

تشکیل کمیتهٔ بررسی فرونشست‌ها

تشکیل کمیسیون فنی برای فرونشست‌ها

«مهدی چمران» در پاسخ به سؤال «پیام ما» دربارۀ اینکه شورای شهر تهران برای فرونشست‌ها و مناطق بحرانی شهر چه برنامۀ مشخصی دارد، در جمع خبرنگاران بیان کرد: برای فرونشست‌ها کمیته‌ای در کمیسیون عمران تحت عنوان کمیتۀ مهندسی و فنی تشکیل و جلسات فراوانی دربارۀ آن برگزار شد. در تلاش هستیم با کمک متخصصین و اساتید دانشگاه، دربارۀ فرونشست‌ها کار را به‌صورت علمی و فنی انجام دهیم. قاعدتاً برنامه‌هایی که پیش‌بینی می‌شود، بر دو نوع است؛ یکی برنامه‌های مقطعی است برای مناطقی که فرونشست زیاد است که بلافاصله باید کارهای عمرانی را دربارۀ آن انجام دهند. یکی حل اصل این بحث است که باید به میزان بارندگی، میزان آب تهران و میزان برداشت از آب‌های زیرزمینی تهران توجه کرد که سفره‌های زیرزمینی خالی نشود و پر شود.

مهدی چمران: برای فرونشست‌ها کمیته‌ای در کمیسیون عمران تحت عنوان کمیتۀ مهندسی و فنی تشکیل و جلسات فراوانی دربارۀ آن برگزار شد. در تلاش هستیم با کمک متخصصین و اساتید دانشگاه، دربارۀ فرونشست‌ها کار را به‌صورت علمی و فنی انجام دهیم

او ادامه داد: در این زمینه مراجع مختلف پیشنهادات خوبی ارائه دادند و یک مورد را خودم تأکید داشتم و آن بحث جمع‌آوری آب‌های سطحی است که به‌جای اینکه به فاضلاب‌ها بفرستیم و بعداً کلی هزینه کرده و آن‌ها را تصفیه کنیم تا برای مناطق کشاورزی یا فضای سبز استفاده کنیم، می‌توان توسط خود شهرداری‌ها این‌ها را جمع‌آوری کرد و  حتی می‌شود جاهای مختلف آن را به مناطقی که کمبود آب دارند، تزریق کرد. بحث فرونشست بسیار تخصصی است که باید در این زمینه اقدامات لازم انجام بگیرد.

 

مهدی چمران، در ادامۀ نشست ضمن تبریک روز خبرنگار به اصحاب رسانه، با ابراز امیدواری برای اینکه دورۀ ششم به نتایج بهتری نسبت به  سال‌های گذشته دست یابد، اضافه کرد: ما در دورۀ ششم تلاش فراوانی داشته‌ایم تا ضمن اتمام برنامه‌های نیمه‌تمام، پروژه‌های جدیدی را آغاز کرده و به سرانجام برسانیم.

 

او افزود: همان‌طور که قبلاً هم گفته شد، آغاز مجدد و اتمام پروژه‌های متوقف‌شده، به‌مراتب سخت‌تر از آغاز یک پروژۀ جدید است. اما به‌هرحال ما این مسئولیت دشوار را بر عهده گرفتیم و از ابتدای دورۀ ششم، بنا را بر آن گذاشتیم تا طرح‌ها و پروژه‌هایی را که از دورۀ چهارم باقی مانده بود، به سرانجام برسانیم. گرچه برخی از آن‌ها مانند آزادراه «شهید شوشتری»، به‌دلیل وسعت، در این دوره به پایان نخواهد رسید، اما اقدامات انجام‌شده در این دوره، در‌این‌باره هم گشایش‌هایی را در تهران ایجاد خواهد کرد. سایر پروژه‌ها نیز مانند بزرگراه «یادگارامام» که از دوره‌های قبل ناتمام مانده بود، به‌دلیل مشکلات و موانع موجود، به‌طور جدی در دست پیگیری و انجام است تا یکی از مسیرهای ارتباطی برای شهر ما باشد. تلاش ما این بوده که در این دوره، این دو پروژه راه بیفتد که به نتایج مثبتی رسیده‌ایم و طی روزهای آتی دربارۀ آن اطلاع‌رسانی خواهد شد. متأسفانه این پروژه‌ها به‌دلیل وسعت شهر تهران نسبت به شهرهای کوچک، کمتر به چشم می‌آید، اما کارهای بزرگی در این دوره در زمینۀ پروژه‌های عمرانی انجام شده است. 

 

  تلاش برای تأمین ۲ هزار اتوبوس جدید 

چمران در ادامه با تأکید بر توجه ویژۀ دورۀ ششم به حوزۀ حمل‌ونقل عمومی، اظهار کرد: نزدیک به نیمی از بودجۀ سالانۀ شهرداری را به حوزۀ حمل‌ونقل عمومی اختصاص داده‌ایم. سال گذشته ۱۰ هزار میلیارد تومان برای حمل‌ونقل اختصاص یافت و امسال نیز این رقم به ۱۵ هزار میلیارد تومان علاوه‌بر ۲۸ هزار میلیارد تومانی که در بودجه در نظر گرفته‌ایم، رسیده است. در این زمینه مجلس و دولت هم به اهمیت این حوزه پی برده‌اند و تحقیقاتی که مرکز پژوهش‌های مجلس انجام داده‌اند، دریافته‌اند که دولت و شهرداری‌ها اعتبارات خوبی برای حمل‌ونقل عمومی نگذاشته‌اند و پیشنهاد داده بودند که برای حمل‌ونقل عمومی، مدتی خرید خارجی داشته باشیم تا این کمبود جبران شود. البته تلاش ما این است که دنبال خرید خارجی نرویم، اما خودروسازان داخلی در سال مجموعاً ۵۰ خودرو حمل‌ونقل عمومی می‌توانند به ما بدهند و این رقم کفاف نمی‌دهد؛ زیرا نیاز تهران بیش از آن چیزی است که تصور می‌شود. در سال‌جاری توانسته‌ایم تعداد ۹۰۰ اتوبوس را تأمین کنیم که البته هدف مدنظر ما، تأمین ۲ هزار اتوبوس بود، اما تلاش‌ها برای تحقق این عدد ادامه دارد؛ ضمن اینکه ورود تعداد اتوبوس‌های این دوره نسبت به ادوار گذشته، بسیار قابل‌توجه است. مسالۀ حمل‌ونقل عمومی چون به‌موضوع ترافیک و آلودگی هوا مرتبط است، برای شورا مهم است. برای این منظور، حتی مجبور به حذف بودجۀ بسیاری از پروژه‌ها شدیم تا گشایش قابل‌توجهی در این زمینه رخ دهد. امیدواریم که دولت پزشکیان هم این مسیر را ادامه دهد و با اختصاص بودجه، کمک کند تا تفاهم‌نامه‌ها و برنامه‌های حوزۀ شهری به انجام برسد.

 

 مهدی چمران با بیان اینکه مباحث و موضوعاتی که در جلسات مداوم شورا مطرح می‌شود هم، حاصل تلاش‌ها و بازدیدهای میدانی و ملاقات‌های اعضای شوراست، اضافه کرد: دغدغه‌های شهروندان را شنیده و پیگیر مطالبات مردم هستیم. برای ما بسیار ارزشمند است که از نظرات مردم نیز استفاده کنیم.

چمران با تأکید بر همدلی و همراهی اعضای شورا ادامه داد: علی‌رغم انتقادهای موجود، شاهد همدلی و همراهی در میان اعضای شورا بودیم. شاید گاهی شاهد هم‌رأی نباشیم، اما همدلی و همراهی همواره داشته‌ایم‌. انتخابات روز گذشتۀ هیات‌رئیسۀ شورا، به‌خوبی مؤید این موضوع است که تمام اعضا، تأکید بر تثبیت ترکیب فعلی تیم مدیریت داشتند؛ این امر می‌تواند ما را برای رسیدن به نتایج بهتر و مطلوب‌تر یاری کند.

 

  تراموا در تهران شدنی نیست

رئیس شورای اسلامی شهر تهران، در مورد آخرین وضعیت تراموا گفت: در تهران درحال‌حاضر تراموا قابلیت اجرا ندارد، چرا که مصوبۀ شورای شهر را ندارد و دو نمونه‌ای که وارد می‌شود، آزمایشی است و اگر مورد تأیید بود و در شورا تصویب شد، شهرداری می‌تواند به خرید و واردات آن اقدام کند و تا زمانی که تراموا به تصویب نرسد، نمی‌توان به‌عنوان یک پروژه از آن نام برد. 

چمران دربارۀ قرارداد با چینی‌ها برای خرید واگن، با اشاره به اینکه مصوبۀ هیئت وزیران دربارۀ قرارداد چین گرفته شده و مشکلی دراین‌باره وجود ندارد، افزود: نزدیک به ۱۰ درصد از سهم دولت برای خرید واگن‌ها پرداخت شده و حدود ۵ درصد باقی مانده که باید پرداخت شود، اما با طرف چینی صحبت شده که کار آغاز شود. برهمین‌اساس، از واگن‌های ساخته‌شده بازدیدی به عمل آمد و واگن‌ها مورد تأیید قرار گرفت.  

 

رئیس شورای شهر تهران، دربارۀ وضعیت رسیدگی به بافت‌های فرسوده هم توضیح داد: شهرداری تهران نسبت به تمام شهر‌ها، در نوسازی بافت فرسوده جلوتر است؛ با اینکه بافت فرسودۀ تهران از دیگر شهر‌ها به‌لحاظ وسعت بسیار گسترده‌تر است، واحد‌های مسکونی در بافت ناکارآمد و فرسوده تجمیع می‌شوند تا از ریزدانگی خارج شوند. دادستانی از ما دعوت کرده تا وضعیت ساختمان‌های ناایمن را بررسی کنیم و با ورود دادستانی، ساختمان‌های پرخطر ملزم به ایمن‌سازی شده‌اند.

 

او در مورد سؤالی دربارۀ اجرای پروژه‌ها و برنامه‌های مربوط به شهر دوست‌دار کودک هم گفت: در این زمینه به پارک‌ها و بوستان‌ها ابلاغ شده است که جاهایی مختص بازی و سرگرمی کودکان داشته باشند. البته نیاز است ابتدا پارک مورد نظر ساخته و سپس محل مورد نظر برای کودکان ایجاد شود. همچنین قرار است در پارک آزادگان تهران که یک مجموعۀ ۱۱۲ هزار هکتاری است، نمونۀ کوچکی از آثار تاریخی و فرهنگی کشور خودمان و دیگر کشورها برای کودکان و نوجوانان ساخته شود و البته نمادها محکم‌تر و ماندگارتر از یک ماکت صرف باشند؛ همچنین بخش کودک هم در کنار آن ایجاد شود.

 

او در پاسخ به سؤالی دربارۀ اتفاقات هفته‌های گذشته دربارۀ شهردار تهران و امکان ایجاد تغییرات در مدیریت شهری، بیان کرد: شرایط به‌گونه‌ای است که اگر بتوانیم همین مسیر را ادامه دهیم، بیشتر به صلاح شهر و مدیریت شهری است، مگر اینکه مشکلی ایجاد شود و پیش‌بینی من این است که اگر تغییری به وجود بیاید، به ما آسیب می‌زند.  

 

استادی نشسته بر سکوی آینده

 وهاب‌زاده، مترجم و مولف

| علی دهباشی، سردبیر فصلنامۀ بخارا |

استاد وهاب‌زاده مترجم و مؤلف بیش از ۲۵ عنوان کتاب در زمینۀ محیط‌زیست، بوم‌شناسی و طبیعت هستند و سه بار برندۀ جایزۀ کتاب سال شده‌اند. همچنین برندۀ جایزۀ «مهرگان» برای کتاب «تنوع حیات»، برندۀ کتاب سال محیط‌زیست برای کتاب «کودک و طبیعت: درسنامۀ مدرسۀ طبیعت»، برندۀ جایزۀ ترویج علم، کارآفرین برگزیده از سوی دانشگاه شهید بهشتی و خادم محیط‌زیست ایران به انتخاب شهرداری تهران و همچنین دو بار برندۀ «جایزۀ ملی محیط‌زیست» شده‌اند.

 

قدردان شما هستیم 

| مانیا شفاهی، سردبیر مجلۀ صنوبر |

به‌حق که طبیعت این سرزمین، کودکان و پدر و مادرانشان تا همیشه مدیون استاد وها‌ب‌زاده هستند و خواهند بود؛ ده‌ها کودک و نوجوان و پدر و مادر که امروزه به‌واسطه ایده، منش، روش و آموزه‌های استاد، با طبیعت آشتی کرده و قدردان و محافظ آن هستند و این نویدبخش مردمانی مهربان‌تر با طبیعت در آیندۀ سرزمینمان خواهد بود. امید که بیش از پیش قدر بزرگانی چون استاد عبدالحسین وهاب‌زاده را بدانیم و بدانند و همواره از دریای بیکران آموزه‌های ایشان بهره ببریم.

 

 شعله‌ای که در من خاموش نخواهد شد

| کاوه فیض‌‎اللهی، مترجم |

آیا در زندگی شما کسی هست که بتوانید ادعا کنید بعد از او زندگی شما برای همیشه تغییر کرده است؟ آیا این ادعای شما از آزمون زمان سربلند بیرون آمده است؟ یعنی مثلاً ۱۰ سال بعد همچنان همان نظر را داشته باشید! من ۲۸ سال پیش که با آقای وهاب‌زاده آشنا شدم، شعله‌ای را از ایشان گرفتم و خودم را نگهبان این شعله می‌دانم.

 همیشه برایم سؤال بود که ما و جهان چگونه به وجود آمده‌ایم؟ برای پاسخ به این پرسش، به دانشگاه فردوسی مشهد رفتم و در رشتۀ زیست‌شناسی تحصیل کردم؛ هرچند پاسخی در این دانشگاه برای پرسش‌هایم نیافتم. پاییز سال ۷۵ بود که اولین‌بار آقای وهاب‌زاده را دیدم و تازه فهمیدم که زیست‌شناسی چیست. در دهۀ ۷۰، در دوره‌ای که اینترنت هنوز نبود، در ملاقات با آقای وهاب‌زاده من تازه فهمیدم سطح انتخاب یعنی چه؟ انتخاب طبیعی روی چه سطحی عمل می‌کند و آیا اگر فیلم حیات رو دوباره از نو پخش کنیم، آیا همین اتفاق می‌افتد یا اتفاقات دیگر؟ من دربارۀ دهۀ ۹۰ میلادی صحبت می‌کنم و آن زمان تقریباً هر هفته یک کتاب راجع به «داروین» در آمریکا و اروپا منتشر می‌شد، ولی هیچ‌کس راجع به این موضوعات نه در دانشگاه ما و نه در جای دیگر حرفی مطرح نمی‌کرد، جز آقای وهاب‌زاده و نگرانم که بعد از ایشان هم وضع به همین منوال باقی بماند. دانشگاه فردوسی مشهد با آن عظمت یک طرف خیابان بود و آن طرفش خانۀ آقای وهاب‌زاده قرار داشت و همۀ این دانشجوهای زیست‌شناسی می‌آمدند و می‌رفتند دانشگاه، بدون اینکه بدانند که آقای وهاب‌زاده در این خانۀ روبه‌رو است.

 

اولین گام‌، عشق به طبیعت است 

| عبدالحسین وهاب‌زاده |

تشکر از جناب آقای دهباشی عزیز که گرچه طیف کارهایی که انجام داده‌اند خیلی متنوع است، ولی در تجلیل از زنده‌ها قبل اینکه آن‌ها رفته باشند، پیشتاز است. یک جمله بین محیط‌زیستی‌ها متداول است؛ می‌گویند «ما آن چیزی را که می‌شناسیم دوست داریم و چون دوستش داریم حفظش می‌کنیم.» به‌این‌ترتیب، مسیر از آگاهی شروع می‌شود و در ادامه به عشق و حفاظت می‌رسد. به نظر من، این یک مسیر بسیار خطرناک است. ما هر روز در جهان، کتاب‌ها و دانش بیشتری دربارۀ طبیعت منتشر کردیم و در مقابل طبیعت کمتری داریم! اگر دانش را از آگاهی شروع کنیم و به عشق برسیم، پس امروز همه باید عاشق طبیعت باشند! نباید کسی در ماشینش را باز کند و زباله‌هایش را در خیابان بریزد، شهر را آلوده کند و به سگ‌ها و گربه‌ها غذا دهد. از نظر من، این مسیر از عشق شروع می‌شود، به حفاظت می‌رسد و سپس فرصتی برای آگاهی به وجود می‌آید. کودکی که در طبیعت بازی می‌کند،‌ با آن تعامل پیدا می‌کند، رقص باد را در شاخه‌هاش می‌بیند، زیر سایۀ درخت می‌خوابد، از آن میوه می‌چیند و عاشقش می‌شود. بعد که عاشقش شد، دلش می‌خواهد درخت همیشه باشد؛ ما هر روز این روند را در مدرسۀ طبیعت می‌بینیم. بچه‌هایی که تازه آمده‌اند، دنبال مرغ و خروس‌ها کرده وکمی ‌با آن‌ها  بدرفتاری می‌کنند، اما شش ماه که می‌گذرد، همین‌ها به بچه‌های تازه‌وارد تذکر می‌دهند که با حیوانات بدرفتاری نکنید و مواظبشان باشید. آن‌ها وقتی بزرگ‌تر می‌شوند و خواندن و نوشتن یاد می‌گیرند، متوجه می‌شوند که برای حفظ گونه‌های مختلف، کارهای زیادی می‌شود انجام داد.  بنابراین مسیر از عشق به حفاظت می‌رسد و وقتی حفاظت صورت گرفت، آن‌وقت فرصت پیدا می‌شود که آگاهی هم در مورد آن به دست ‌آید. به نظرم ما یک غفلت بزرگ انجام دادیم و بچه‌ها را از عاشق‌شدن به طبیعت محروم کردیم. ما سراغ آگاهی رفتیم؛ بچه‌ها آگاه می‌شوند، ولی نگاه درستی به آن ندارند و هیچ انگیزه‌ای برای حفظش از خود نشان نمی‌دهند. ما در این کره آینده نداریم، اگر کودکانمان را دوباره به‌سمت طبیعت برنگردانیم. من کوچک‌تر از آنم که بخواهم که بر حافظ بزرگ خرده بگیرم، ولی اینکه بگوید که: «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/ چند روزی قفسی ساخته‌ام از بدنم» را نمی‌فهمم. اینکه چه لذتی است که ما یک موجود غریبه روی این کره در بین بقیۀ این زیست‌مندان باشیم؟ فقط ما زمانی وارد حفاظت می‌شویم که خود را یکی در میان دیگران ببینیم نه یکی برتر از بقیه، نه مالک آن‌ها، بلکه یکی در میان دیگران و این مسیر از عشق آغاز می‌شود؛ از عشقی که کودکان شروع کنند و بعد آن را با آگاهی تلفیق کنند. 

 

 وهاب‌زاده، فیلسوف- دانشمند

| هادی صمدی، استاد فلسفه |

در کلاس‌های فلسفه، علم را مجموعه‌ای از گزاره‌هایی می‌دانند که تأیید شده و جایگاه مهمی در مقالات پیدا کرده‌اند؛ اما با این تعریف، دو وجه از علم نادیده گرفته شده که یکی از آن‌ها کنشگری دانشمند است. دانشمند برای تولید مقالات، دسته‌ای از کنشگری‌ها را انجام می‌دهد. در رشته‌ای مانند زیست‌شناسی، این کنشگری عموماً مواجهه با بخش‌های از طبیعت، فعل و انفعال با آن داشتن و گاهی روزها غرق‌شدن در جنگل‌هاست، مانند آنچه «جین گودال» انجام داد. در این شیوه ما شاهد نوعی یگانه‌شدن با طبیعت هستیم. وجه کنشگری استاد وهاب‌زاده، در سطح زندگی فردی خودش، شامل بده‌بستان‌هایی با طبیعت است و در فضای دانشگاهی هم توانسته دانشجویان را هدایت کند. سال ۶۸ که وارد دانشگاه تهران شدم، دقیقاً آن زیست‌شناسی که من و دیگر دانشجویان دوست داشتیم را، بیش از کلاس دانشگاه، از کتاب‌های استاد می‌گرفتیم.

 

علم یک فرآیند شورمندانه است و اگر این وجه شورمندی علم را از آن بگیرید، به یک امر مکانیکی تبدیل می‌شود. جالب آنکه با گسترش هوش مصنوعی، از آنجا که خیلی از این کارهای مکانیکی را هوش مصنوعی می‌تواند انجام دهد، وجه کنشگری شورمندانه که گذشتگان ما داشتند، برجسته شده است. وجه دومی‌ که باز در کتاب‌های فلسفه علم در سال‌های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفت و قبلاً اهمیت نداشت، مفهوم «فهم» هست؛ این مقوله هم قابل برون‌سپاری به هوش مصنوعی نیست.

 

حال چطور استاد وهاب‌زاده در کارهایشان این وجوه رو برای ما می‌توانند برجسته کنند؟ کسی که کتاب‌های استاد رو خوانده باشه، حس شورمندی را در ترجمه درک می‌کند. به‌علاوه کتاب‌های استاد دستۀ متکثری از آراء را پوشش می‌دهند که همگی دارای زمینۀ بوم‌شناسی هستند. بوم‌شناسی، علمی جامع‌نگر است و به شما این اجازه را می‌دهد که از بیرون بایستید و شرایط را نگاه کنید. در این راستا از ساحت علم به مقدار زیادی خارج می‌شود و نقش یک فیلسوف رو بازی می‌کند. ما به‌نحوی مکرر، وجه تجویزی مسائل را در کارهای استاد ردیابی می‌کنیم که اگر این وجوه علمی استاد وهاب‌زاده ‌نادیده گرفته شود، آن زمان شما ممکن است فقط یک کنشگر شورمند را ببینید که توصیه‌هایی دارد. استاد وهاب‌زاده نقش یک «ادیتور» در تعریف غربی را دارد که در یک راستای خاص، دسته‌ای از کتاب‌ها را گزینش می‌کند که در چارچوب ذهنی اوست. ما این شانس را داشتیم که یک فیلسوف‌دانشمند را در کنارمان داشته باشیم؛ کسی که میان علوم مختلف رابطه برقرار کرده و وتجویزهایش براساس جهان‌بینی است که پایی در زمین و طبیعت دارد. آنچه در مدارس طبیعت شاهدش هستیم، پیش‌زمینۀ نظری دارد. من منتظرم که در سال‌های آتی، استاد چه مسیرهایی را برای ما روشن می‌کند؟

 

 نشسته بر سکوی آینده

| حسن عشایری، عصب‌شناس |

یکی از مهم‌ترین مسائلی که در ایران اتفاق نمی‌افتد، میان‌رشته‌ای فکرکردن است، اما استاد وهاب‌زاده این نگرش را به دانشجوها دادند که فوق‌العاده حائز اهمیت است. من فکر می‌کنم اگر مبالغه نشود، آقای وهاب‌زاده در سکوی آینده نشسته‌اند و به حال نگاه می‌کنند. ایشان این تشخیص بزرگ را داد که در امر آموزش و پژوهش، باید به کودک برگردیم. «یوهان فریدریش هربارت» فیلسوف آلمانی، جملۀ زیبایی دارد که می‌گوید، اگر یک نفر در سنین بلوغ و بعدها مشکل داشت، به دوران مهدکودک او برگرد تا ببینی چه اتفاقی افتاده است. امروز دانش‌آموزان آموزش می‌بینند که شاگرد اول شوند، مدرسۀ تیزهوشان بروند و …، والدین هم درحال بردن فرزندشان از این مدرسه به آن مدرسه، از این کلاس هنر به آن  کلاس هستند و این فاجعه‌ای است که در مورد کودکان اتفاق می‌افتد؛ تازه اگر بگذریم از کودکانی که در فقر و ناچاری کودکان کار و … هستند. وقتی مشکلاتی مانند اوتیسم و … را  بررسی می‌کنیم، مشاهده می‌کنیم خود خانواده مشکل دارد و‌ مسئلۀ فقط تلویزیون و دنیای مجازی نیست. اصلاً مدرنیته شتاب‌زدگی بود و پُست‌مدرنیته بدتر از آن است. در مقابل طبیعت شتاب ندارد و خلاقیت را در کودکان پرورش می‌دهد. جالب است تحقیقی بین دو گروه از کودکان انجام شده؛ دستۀ اول بچه‌هایی تا حدی معتاد به وسایل دنیای مجازی و موبایل و … بودند و دستۀ دوم کودکانی که در اطراف شهر زندگی می‌کنند، صدای حیوان می‌شنوند، طبیعت و آبشار می‌بینند و… نتایج این تحقیق نشان می‌دهد گروه اول اطلاعات بسیاری به‌خاطر حضور در دنیای مجازی دارند، ولی در حل مسئله، گروه دوم بهتر عمل می‌کنند.

پاشنه آشیل دولت پزشکیان

۱.بخش مهمی از انتظارات عمومی از دولت آقای پزشکیان، ایجاد تغییرات در مدیریت‌ها و نظامات مرتبط، براساس توانمندی‌های حرفه‌ای و شایستگی‌ها است؛ مسئله‌ای که خود آقای پزشکیان نیز در مناظره‌ها بارها بر آن تأکید کرد که در هر حوزه‌ای، از نیروهای متخصص و کارشناسان همان حوزه استفاده خواهد کرد. اما واقعیت این است که عرصۀ تصمیم‌گیری، مبتنی بر فساد و گرایشات براساس منافع فردی و گروهی در ساختار قدرت ایران، چنان قوی و ریشه‌دار است که کار را بر هر مصلحی سخت می‌کند. انتخاب یک فرد متخصص برای حل معضلات و مشکلات، منوط به رضایت طیفی گسترده‌ای می‌شود که بر همین مناسبات سر برآورده‌اند و از همین چرخه سیراب می‌شوند.

 

 لذا گردن‌نهادن به این اجبار و ادامۀ چنین روشی، نه‌تنها به حل مشکلات کمکی نخواهد کرد، بلکه آن حداقل اعتمادی که به دولت ایشان شده است را نیز مخدوش خواهد کرد و این همان چیزی است که رقبای ایشان نیز در پی آن هستند.

۲. حوزۀ سیاست‌گذاری اجتماعی ایران، به‌شدت پیچیده و مخدوش است و مهم‌ترین دلیل آن نیز سکان‌داری جمعی کارنابلد در این عرصه است. جدای از عوامل و مسائل ساختاری، افشای هزینه‌کردهای غیرمرتبط با وظایف این حوزه در روزهای اخیر، نمونه‌ای از این ناکاربلدی و ناکارآمدی مجموعۀ مدیریتی مستقر در این حوزه است. افرادی که کمترین شناختی به مسائل این حوزه و به تبع، روش‌های مواجهه با مسائل را ندارند، بر این مسند تکیه زده‌اند و خواسته یا ناخواسته به تخریب آن مشغول هستند. 

 

داشتن نگاه و رویکرد اجتماعی در کنار دانش حرفه‌ای و بینش عمیق و مبتنی‌بر آن دانش، همچنین دغدغه‌مندبودن افرادی که در این زمینه مسئولیت می‌پذیرند، از اهمیت خاصی برخوردار است. واقعیت این است که حل مسائل دیگر از جمله مسائل اقتصادی و حتی سیاست خارجی، باید بتواند به حل مسائل این حوزه کمک کند؛ این حوزه‌ای که با چالش‌های عمیق و گسترده‌ای روبه‌روست، از جمله بحران صندوق‌های بازنشستگی، آسیب‌های اجتماعی‌، نابسامانی مناسبات کار و…  و حل یا کاهش معضلات آن، نیاز به توان و رویکردی حرفه‌ای دارد.

 

۳. شنیده‌ها حاکی است که نیروهای مختلفی که عمدتاً بر همان فساد ساختاری متکی هستند و از قدرت اثرگذاری بالایی نیز برخوردار هستند، فشار خود برای حذف نیروهایی که از توانمندی و دغدغه در این زمینه برخوردار هستند، اما گردن به فساد آنان نمی‌گذارند، زیاد کرده‌اند؛ با طرح مسائلی از قبیل اینکه فرد مذکور رأی مجلس را نخواهد داشت، سعی در حذف نفر اول انتخاب‌شده توسط کارگروه‌های مرتبط با انتخاب وزرا شده‌اند. تلاش‌ها برای جایگزینی افرادی که از پیش شکست آن‌ها در این حوزه مشخص است، اما شیفتگی قدرت در آن‌ها بالاست، درحال انجام است. چرا چنین رقابتی برای این عرصه‌ای که دارای این‌همه معضل است وجود دارد؟ به نظر می‌رسد مهم‌ترین جذابیت این عرصه، وجود امکانات گسترده در زمینۀ سرمایه‌گذاری‌هاست که امکان عزل و نصب حداقل هزار مدیر را دارد و این مدیران نیز به‌صورت عام به کسی پاسخگو نیستند. اموال بیمه‌شدگان هم محملی بی‌دردسر برای توزیع منافع فردی و گروهی به شمار می‌رود؛ افرادی که بعضاً با نگاه خود، می‌خواهند سهمشان را از انقلاب ببرند.

 

۴. تسلیم‌شدن دولت در همین ابتدای کار، یعنی پذیرش شکست از همین آغاز کار و این به‌معنای کورکردن همان کورسوهای امیدی است که بخشی از مردم را برای رأی‌دادن به میدان آورد. پاشنۀ آشیل دولت، همین عرصۀ سیاست‌گذاری اجتماعی است که به‌طور مستقیم با زندگی روزمرۀ مردم سروکار دارد. کوتاه‌آمدن در این زمینه، یعنی معامله‌کردن با زندگی مردم؛ معامله‌ای که باخت دولت و به‌تبع مردم، از پیش در آن مشخص است.

 

ابهامات «خودگردانی»

بخش کشاورزی در ایران همواره اتهام بزرگترین مصرف‌کنندهٔ آب را به دوش می‌کشد  و این در حالی است که این بخش فقط حدود ۱۲درصد تولید ناخالص داخلی و حدود ۱۷ درصد از اشتغال نیروی کار را به خود اختصاص داده است. طی دو دههٔ گذشته اسناد و برنامه‌های متعددی برای احیای منابع آب و کاهش فشار بخش کشاورزی بر این منابع تدوین شده است.  براساس اعلام شرکت مدیریت منابع آب بخشی از این برنامه‌ها و اسناد غیرسازه‌ای عبارتند از: برنامهٔ سازگاری با کم‌آبی، طرح احیاء و تعادل‌بخشی منابع آب زیرزمینی، سند ملی دانش‌بنیان امنیت غذایی و برنامهٔ الگوی کشت که همگی با موانع و مشکلات در اجرا مواجه هستند. شرکت مدیریت منابع آب با انتشار یک پیشنهاد هفته گذشته اعلام کرد: «یکی از مهمترین این موانع و مشکلات، عدم تأمین منابع مالی مورد نیاز برای اجرا و پشتیبانی از این اسناد و برنامه‌ها است. از سوی دیگر، اقتصاد وابسته به نفت و قیمت پایین نهاده‌های آب و انرژی، امکان هزینه‌کرد برای افزایش بهره‌وری منابع آب را کاهش داده است. این موضوع در کنار محدودیت‌های شدید در منابع عمومی دولت، باعث شده اقدامات و برنامه‌های پیش‌بینی شده برای بهبود بهره‌وری آب کشاورزی و احیای منابع آب کشور و الزامات آنها تحقق نیابد. بر همین اساس ضرورت دارد با اصلاح اقتصاد آب کشاورزی به عنوان یکی از مهمترین و حساس‌ترین نهاده‌های بخش کشاورزی و با کمک به خودگردانی نسبی این اقتصاد، زمینه و شرایط لازم برای بهبود بهره‌وری کشاورزی فراهم شده و از این طریق احیای منابع آب کشور حاصل شود.»

 

در بخش دیگری از این پیشنهاد که برای اظهار نظر کارشناسی در فضای عمومی منتشر شده، آمده است: «در حال حاضر تعرفه آب‌بهای کشاورزی در شبکه‌های آبیاری بر اساس قانون تثبیت آب‌بهای زراعی مصوب سال ۱۳۶۹ بر مبنای ۱، ۲ و ۳ درصد فروش محصول کشت شده، به ترتیب برای شبکه‌های آبیاری سنتی، نیمه‌مدرن و مدرن، محاسبه می‌شود که معمولا حتی هزینه‌های بهره‌برداری و نگهداری از تأسیسات شبکه‌های آبیاری را پوشش نمی‌دهد. در بخش آب زیرزمینی نیز بنا به قانون بودجه سال ۱۴۰۳، عوارض چاه‌های کشاورزی ۲۰۰ تا ۷۰۰ ریال به ازای هر متر مکعب است.»

 

شرکت مدیریت منابع آب پیشنهاد داده است تا تعرفه‌ها به شرح آنچه در جدول قید شده اصلاح شود و درآمدهای حاصل از این افزایش تعرفه (مازاد بر تعرفه‌های وضع موجود) در یک ردیف اعتباری درآمدی نزد خزانه‌داری کل کشور واریز و برای «اجرای اقدامات مندرج در سند ملی امنیت غذایی و برنامه الگوی کشت، اجرای اقدامات برنامهٔ سازگاری با کم‌آبی و طرح احیاء و تعادل بخشی منابع آب زیرزمینی، پرداخت خسارت «نکشت» به کشاورزان (آب حاصل از نکشت صرف تأمین پایدار آب شرب شهرها و روستاها و نیز تأمین نیازهای محیطزیستی و پایداری آبخوان‌های کشور می‌شود)، تعریف و اجرای طرح‌های معیشت جایگزین، پرداخت یارانه به محصولات غیر راهبردی با هدف جلوگیری از افزایش قیمت برای مصرف‌کننده» مصرف می‌شود.

 

کارشناسان می‌گویند که برای بررسی این پیشنهاد باید به سوال‌هایی پاسخ داده شود از جمله اینکه با وجود ضعف‌ها و موانع بر سر راه برنامه‌های قبلی ارائه شده در وزارت نیرو که خود این سند هم بهش اشاره کرده چه دلیلی بر تعریف سند جدید وجود دارد؟ و یا اینکه اگر به نظر تدوین‌کنندگان این پیشنهاد بحران مصرف آب زیاد در کشاورزی ناشی از قیمت گذاری پایین است چه دلیلی دارد که در محل مصرف منابع آن را دوباره به پرداخت یارانه برای کشاورز تخصیص دهند؟ چرا میزان مصرف آب توسط بخش کشاورزی بیان نشده است. مگر نه این که سهم این بخش از تولید اشتغال و تولید ناخالص داخلی به صورت عددی ارائه شده است چرا طرح به بیان عبارت کلی بزرگترین مصرف کننده اکتفا کردند. از دو حال خارج نیست یا عدد مورد توافقی در این خصوص وجود ندارد که خب از نشانه‌های ضعف سیستم حکمرانی آب کشور است یا احتمالا عددی است که کل ادعای پرمصرف بودن کشاورزی در ایران را به چالش خواهد کشید. مسئلهٔ دیگر این‌که تبعات این افزایش قیمت بر کشاورزی معیشتی و باری که بر افزایش قیمت مواد غذایی خواهد داشت را چطور مدنظر قرار دادند. این مسئله یعنی این که هرکس پول بیشتر داشت آب بیشتری خواهد داشت.

نقدی بر پیشنهاد خودگردانی اقتصاد آب کشاورزی

| فاطمه پاسبان، استادیار سازمان تحقیقات آموزش و ترویج کشاورزی |

«مسئلهٔ آب» در حال حاضر یکی از مهمترین چالش‌های کشور است و بخش کشاورزی به دلیل نوع فعالیت‌های آن به آب نیاز دارد. پر‌واضح است که اگر میزان آب مصرفی هر کالایی سنجیده شود (چرخه تولید از نهاده تا محصول‌) ملاحظه می‌شود همهٔ محصولات و کالاها به آب نیاز داشته و میزان آب‌بری آنها با هم متفاوت است‌. به عنوان مثال تقریباً ۲۷۰۰ لیتر آب برای تولید یک تیشرت نخی مصرف می‌شود، ۷۵۰۰ لیتر آب در تولید یک شلوار جین مصرف می‌شود، تولید یک کیلو برنج به حدود ۳۵۰۰ لیتر آب، یک کیلو گوشت گاو حدود ۱۵ هزار لیتر و یک فنجان قهوه حدود ۱۴۰ لیتر نیاز دارد. بنابراین مصرف آب لاجرم برقرار است و در این میان راهکار‌هایی همچون افزایش بهره‌وری آب، استفاده مجدد از پساب‌، ترویج و توسعه محصولات کم آب‌، ذخیره‌سازی آب و جلوگیری از تبخیر و… باید مدنظر سیاستگذار قرار گیرد.

 

در همین چارچوب «پیشنهاد خودگردانی نسبی اقتصاد آب کشاورزی» چند اما و اگر را با خود همراه دارد‌:

۱- در بیان مسئله مطرح شده است کشاورزی بزرگترین مصرف‌کنندهٔ آب  مطرح شده و آورده شده که برنامه‌هایی برای کاهش فشار بخش کشاورزی بر منابع آبی مد نظر قرار گرفته است  تداعی نگرش متهم‌یابی به جای مسئله‌یابی که به دنبال ریشه اصلی چالش اساسی کشور در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی  و سیاسی باشد. کدام کشور مشابه ما (شرایط اقلیمی، بارندگی ، گرما و…) بخش کشاورزی کمترین مصرف آب را دارد که الان ما با بحران مصرف بیش از اندازه آب در بخش کشاورزی خودمان مواجه هستیم؟ متخصصان موضوع عنوان می‌کنند که پتانسیل تبخیر ایران سه برابر پتانسیل تبخیر جهان است. حدود ۷۰ درصد حجم  بارش در کشور براثر تبخیر از دسترس خارج می‌شود.  حدود ۷۵ درصد بارندگی در فصول غیرآبیاری است و نیاز به ذخیرهٔ آب است. خشکسالی‌های مکرر و سوق دادن کشاورزی به سمت بهره‌وری پایین آب. شاید اگر مسئله را به طور علمی شناسایی کنیم پیشنهاد یا  پیشنهادهای دیگری مطرح می شد چون «مسئلهٔ آب» تک بعدی نیست و نیازمند نگرش سیستمی است. از این رو نیازمند تدوین بستهٔ سیاستی از ابعاد مختلف فنی‌، اقتصادی‌، اجتماعی، اقلیمی، فرهنگی و… است. 

 

۲- در اصول مطرح شده که پیش‌فرض‌های چنین پیشنهادی است چند سوال وجود دارد:

الف) چه یارانه‌ای  به بخش کشاورزی و جامعه کشاورزان مورد قبول است‌؟ مثلا  یارانه  به محصول‌، یارانه به هکتار، یارانه به کشاورز، یارانه برای بهره‌وری، یارانه به بازاریابی و فروش، یارانه به مصرف کننده  و…

ب) چرا اسناد دانش‌بنیان امنیت غذایی و الگوی کشت مورد قبول است؟ راستی‌آزمایی شده آیا اصلاح و تغییری نیاز ندارد؟ در دنیای کنونی که همه چیز در حال تغییر است ایستایی روی یک برنامه که به طور یقین بدون الگوی آینده‌نگری و پیش‌بینی است آیا این فرض متقن است؟

ج) دستیابی به اهداف برنامه‌های یاد شده از قبیل برنامهٔ سازگاری با کم‌آبی، سند امنیت غذایی و… نیازمند چقدر منابع مالی است؟ منابع «قابل توجه» یعنی چقدر که از منابع عمومی دولت قابل تامین است‌؟ چقدر سهم بخش دولتی و چقدر بخش غیردولتی است‌؟

 ۳- آب بها با اقتصاد آب یکسان نیست تعرفهٔ آب مصرفی بر اساس عوامل و روش‌های گوناگون محاسبه می‌شود اما اقتصاد آب به چگونگی تولید، توزیع و مصرف آب برمی‌گردد و بهتر است این دو مقوله از هم جدا شود. پیشنهاد ارائه شده بیشتر بر تعرفه و آب بها تمرکز دارد تا اقتصاد آب.

 

 ۴- در پیشنهاد ارائه شده برای تعرفهٔ آب کشاورزی به نظر می‌رسد چند نکته قابل تامل است:

الف) پایداری منابع آبی در نظر گرفته نشده است.

ب) دلیل عدم تغییر تعرفه  آب محصولات استراتژیک چیست‌؟

ج) تغییر آب بها برای محصولات غیرراهبردی براساس چه معیار و سنجش و برآوردی انجام شده است؟ آیا این نرخ ارائه شده بهینه است؟ آیا پایداری  و تاب‌آوری محصولات مورد نظر را تهدید نمی‌کند؟

د) محصولات راهبردی و غیرراهبردی  برای هر منطقه و اقلیم  براساس چه شاخص‌هایی مشخص می‌شود؟ و میزان آب برای محصولات برحسب هر منطقه و اقلیم چگونه محاسبه می‌شود؟

۵- تغییر در تعرفه آب کشاورزی چقدر ایجاد درآمد می‌کند و مصارف آن دقیقا برای چه منظوری است؟ بسیار کلی صحبت شده به خزانه دولت واریز شود و بعد صرف الگوی  کشت، برنامه سازگاری و… شود. در حالی که لازم است اول مشخص شود چقدر ایجاد درآمد می‌کند و بعد اولویت و تخصیص بهینه به کدام فعالیت و اقدام صورت گیرد که بهره‌وری آب را افزایش داده و برای کشاورز سود و درآمدی جدید ایجاد کند که زیان آن جبران شود؟ 

 

سوال اساسی این است که چرا از  بین گزینه‌های مختلف، افزایش تعرفهٔ آب کشاورزی پیشنهاد شده است؟ آیا بهترین گزینه بوده است؟ قرار است چه میزان در مصرف آب صرفه‌جویی شود و خروجی آن چیست؟

تجارب کشورهای پیشرو در مدیریت مصرف آب کشاورزی نشان از آن دارد که چندین راهکار کارآمد همزمان با هم عملیاتی شده است: استفاده از فناوری‌های پیشرفته مانند آبیاری قطره‌ای و سیستم‌های بازیافت آب، تشویق بخش خصوصی به سرمایه‌گذاری در توسعه و بهبود تکنولوژی‌های آبیاری، مشوق‌های مالی برای کشاورزان به منظور استفاده از تکنولوژی‌های آبیاری مدرن و کاهش مصرف آب، مدیریت مشارکتی در بخش آب به طوری که کشاورزان و ذینفعان محلی در فرآیند تصمیم‌گیری شرکت دارند. مدیریت تقاضا با آموزش و مشوق‌ها و مدیریت عرضه و ذخیره‌سازی از جملهٔ این راهکار‌هاست.

 

مسلم است هر راهکاری نیازمند الزامات و بسترسازی است که می‌توان از جمله به منطقه‌بندی مناطق مختلف تولیدی بر حسب منابع آبی و تعیین الگوی کشت بهینه برحسب شرایط آب و هوایی و موجودی آب هر منطقه، تحقیق، آموزش و ترویج افزایش بهره‌وری آب و تولید محصولات متناسب با منطقه  و ایجاد پایگاه‌های اطلاعاتی برای مدیریت منابع آب کشاورزی و ایجاد فرآیند و سیستم کنترل‌، نظارت و ارزیابی سیاست‌ها و برنامه‌های اقدام و عمل مرتبط با آب کشاورزی و احصا نتایج و برون‌دادها اشاره کرد.

 

الزامات واقعی کردن قیمت آب وجود ندارد

| صابر معصومی، مشاور سازمان ملل در امور آب، توسعه و محیط زیست |

این سند جزییاتی را ارائه نمی‌دهد به این معنا که نمی‌توانیم ببینیم از چه منظری این اعداد تعریف و ارائه شده‌اند. البته می‌توان با نگاه مثبت گفت که این ایده برای جبران بخشی از ناترازی آب می‌تواند طرح خوبی باشد به شرطی که پیش‌زمینه‌های آن در کشور وجود داشته باشد. یکی از این زمینه‌ها این است که ساختار مدیریت آب از شرکت به سازمان برگردد تا متولی خودش فروشنده نباشد. یعنی متولی ذی‌نفع باشد و در جایگاهی ایستاده باشد که بتواند بدون در نظر گرفتن نفع سازمانی و شخصی مسئله را مدیریت کند. من فکر می‌کنم این موضوع یعنی تبدیل شرکت آب منطقه‌ای به سازمان اتفاق بیفتد.

 

از طرف دیگر در بخش حقوق آب اینکه آب انفال است یا کالایی که می‌تواند دارای مالکیت خصوصی باشد هنوز مشخص نیست. همین موضوع یکی از فاکتورهای اثر گذار در تصمیم گیری این خواهد بود که آب را بخریم یا بفروشیم یا چگونه و با چه نرخ و میزانی خرید و فروش  کنیم. بنابراین تعیین مبنای حقوقی برای این موضوع یکی دیگر از مواردی است که کشور باید در مورد آن به اتفاق نظر برسد. از طرف دیگر آب نیز مانند بنزین باید به قیمت واقعی نزدیک شود. منظورم این نیست که یک باره این اتفاق خواهد افتاد بلکه باید تلاش شود آب تا حد ممکن به قیمت واقعی نزدیک شود تا کمک کند بتوانیم سرریزی حاصل از «مفت فروشی آب» به بخش امنیت غذایی، آب مجازی و اصلاح  شبکه‌های آب و بهبود حکمرانی آب منتقل شود. بنابراین فکر می‌کنم این سرریز هم باید در ردیف بودجه‌ای قرار گیرد که در اختیار وزارت نیرو نباشد بلکه سازمان برنامه برای آن برنامه‌ریزی کند. در حقیقت یک متولی امین عام داشته باشد که بودجه در جای دیگری صرف نشود و به طرح‌های مدیریت کلان آب مانند تعادل بخشی و‌… برگردد.

 

این گلوگاه‌ها باید اصلاح شود و از آنها مراقبت شود تا اعتبارات حاصل از بخش مورد هجوم سایر بخش‌ها قرار نگیرد. شاید اگر طرحی پایلوت برای یک بازه زمانی اجرا شود بسیاری از چالش‌های پیش‌بینی نشده خودش را نشان دهد. پیشنهاد منتشر شده روی جزییات و چهارچوب فنی صحبت نکرده است تا نظرات ارائه شده هم دارای دقت بالا باشد.

پنبهٔ سرخ در راه یونسکو

همان‌طور که گفته شد «مَله» بر خلاف پنبه‌های دیگر سفید نیست و حتی در فرهنگ فارسی عمید هم این واژه در مقابل نوعی پنبه زرد یا خاکی رنگ ترجمه شده است. روش‌ کاشت، داشت و برداشت پنبه‌ «مَله» همانند پنبه‌ معمولی است، اما با توجه به کوتاهی الیاف این نوع پنبه، آن را با کمان حلاجی نمی‌کنند بلکه با چوبالش بر روی بالشتک حلاجی می‌کنند. پنبه‌ مله نسبت به پنبه‌های دیگر نرم‌تر است و کم‌تر گرما را عبور می‌دهد.

 

خود رنگ بودن، طیف رنگی از کرم روشن تا قهوه‌ای آجری، نرم‌تر بودن نسبت به پنبه معمولی، موارد درمانی، استفاده از آن همراه با سایر گیاهان دارویی و چربی گوسفند برای تولید سرمه چشم به دلیل تقدس، احترام و قداست پنبه مله در بین بومیان منطقه، اعتقادات و باورهای مترتب بر آن، ویژگی‌های ساختاری و فیزیکی پنبه مله که گرم‌تر است از ویژگی‌های این پنبه است.

 

کشاورزان بر این باور بودند که گیاه پنبه‌ «مَله» خوش‌یمن است و به همین دلیل هرکشاورز در حد توان خود این نمونه‌ پنبه را در کنار پنبه‌ سفید می‌کاشت و اعتقاد داشتند اگر آب با عبور از این پنبه به دیگر محصولات برسد در باردهی و برکت زمین موثر خواهد بود.

هنر مرتبط با این پنبه «مَله بافی» است. هنری که صنعتی را تشکیل می‌دهد، از کشاورز، پنبه‌زن، نخ‌ریس، آهارده تا تولیدکننده و افراد دیگری که به صورت زنجیره در کنار هم قرار می‌گیرند و تمام مراحل به صورت دستی انجام می‌شود. پارچه‌ آماده شده از پنبه‌ «مَله» در تهیه‌ جانماز، سجّاده، سفره، پرده، قطیفه (قدیفه)، چادر، گردن‌پیچ (یلو مَله) و… استفاده می‌شود.

 

 این پنبه خودرنگ است

شاید پنبه رنگی دیده باشید، چه آن‌هایی که بعد از کشت رنگ می‌شود چه آن‌هایی که رنگی برداشت می‌شوند، اما جالب اینکه پنبه رنگی که خودرنگ و بدون دستکاری ژنتیکی رنگی باشد، آن‌قدرها هم زیاد نیست. گفته می‌شود در حال حاضر پنبه رنگی در آمریکای لاتین کشت می‌شود که دارای قدمتی بیش از ۴ هزار سال است. الیاف پنبه دارای رنگ طبیعی که توسط سرخ‌پوستان پروئی می‌کارند، دارای مشخصاتی مانند نمونه‌های یافت شده در کوه‌های آند مربوط به ۴۰۰۰ سال پیش است. انواعی از پنبه رنگی هم در آسیا و آفریقا در دره ایندوس یافت شده که قدمتی ۴۲۰۰ ساله دارد. یکی از این پنبه‌های نادر رنگی هم همان «مَله» است که در خوسف کشت می‌شود.

 

آن‌طور که رئیس میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خوسف در گفت‌وگو با «پیام ما» تاکید می‌کند این پنبه به دلیل خاک، آب و هوا و آب منطقه رنگی است و اگر در هر منطقه دیگری کشت شود و یکی از این اضلاع مثلث وجود نداشته باشد، به رنگ سفید درخواهد آمد.

«علی صالحی» با بیان اینکه بذر پنبه «مَله» به صورت طبیعی و ژنتیک رنگی است و دستکاری نشده، می‌گوید: «در برخی مناطق از جمله گرگان پنبه رنگی کشت می‌شود، اما این پنبه‌های رنگی دستکاری ژنتیکی شده‌اند، اما طبق بررسی‌های انجام شده جهاد کشاورزی استان بذری مانند بذر مله که به صورت ژنتیک رنگی باشد در ایران نداریم و از این رو، این پنبه در جهاد کشاورزی هم به ثبت رسیده است.»

به گفته او، پنبه «مَله» با قدمت ۵۰۰ سال در سطح شهرستان خوسف کشت شده است، اما در سال‌هایی به دلیل خشکسالی کشت آن نزدیک به صفر رسید تا اینکه از سال ۱۳۹۶ موضوع احیای آن در دستور کار قرار گرفت.

 

 تکمیل پرونده ثبت جهانی

آمارهایی که رئیس میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خوسف ارائه می‌دهد نشان می‌دهد در سال ۱۳۹۶ سطح زیر کشت پنبه «مَله» کمتر از ۱۰۰ مترمربع بوده و هنرمندانی که در این زمان به نخ‌ریسی و تولید محصول از این پنبه مشغول بودن فقط چند نفر از قدیمی‌ها بوده‌اند.

این در حالی است که به صالحی و بعد از احیای پنبه «مَله»، سطح زیر کشت آن به ۸ تا ۱۰ هکتار رسیده است و در حال حاضر در شهر خوسف بیش از ۱۰۰ نفر و در شهرستان خوسف بیش از ۲۰۰ نفر در حرفه مَله‌بافی مشغول فعالیت هستند.

بذر پنبه «مَله» به صورت طبیعی و ژنتیک رنگی است و دستکاری نشده. این پنبه به دلیل خاک، آب و هوا و آب منطقه رنگی است و اگر در هر منطقه دیگری کشت شود و یکی از این اضلاع مثلث وجود نداشته باشد، به رنگ سفید درخواهد آمد

او با بیان اینکه آموزش به هنرمندان جوان و ارائه بسته‌های تشویقی و اقداماتی از این دست موجب شد خوسف در سال ۱۳۹۸ با عنوان شهر ملی مَله‌بافی به ثبت برسد، می‌گوید: «در چند سال اخیر توانستیم انواع مختلفی از محصولات را با این پنبه تولید کنیم، افراد هنرمند فروش بیشتری داشته باشند و افراد زیادی در این چرخه فعال شوند. حالا هم پرونده ثبت جهانی به وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی ارسال شده است و به ما قول داده‌اند این پرونده در اولویت‌های ارسال به یونسکو در سال جاری یا سال آینده باشد.»

 

 زنجیره کامل دستی

پنبه «مَله» ویژگی‌های دیگری هم دارد که آن را خاص کرده است. جدا از رنگ این پنبه که موجب نام‌گذاری آن به این نام شده، الیاف کوتاه هم یکی از ویژگی‌های متمایز پنبه است. رئیس میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خوسف در این باره توضیح می‌دهد: «به دلیل اینکه الیاف این پنبه کوتاه است حتما باید با دست و دستگاه سنتی نخ‌ریسی به نخ تبدیل شود. اگر قرار باشد کارخانه و به شکل صنعتی این کار را انجام دهد باید آن را با پلاستیک ترکیب کند. از همین رو، می‌توان گفت زنجیره تولید این پنبه از کشت گرفته تا تبدیل به محصول کامل سنتی و دستی است.»

 

  فعالیت دبیرخانه و ضرورت خرید تضمینی

با اینکه پنبه «مَله» سال 1398 به ثبت ملی رسید،‌ اما دبیرخانه شهر ملی «مَله» آبان سال ۱۴۰۲ فعال شد. تقدیر از تعدادی از پیشکسوتان تولید مله و برگزیدگان مسابقات نخ‌ریسی و بافت پارچه مله، رونمایی از چرخ نخ‌ریسی که توسط «محمدامین ملاکی» نیمه‌صنعتی شده است، امضای تفاهم‌نامه همکاری سازمان جهاد کشاورزی و فرمانداری خوسف برای کمک به توسعه تولید پنبه مله، شناسایی مناطق مستعد کشت، شناسایی کشاورزان علاقه‌مند و پیشرو و برگزاری دوره‌ها و کارگاه‌های آموزشی از اقدامات صورت گرفته هم‌زمان با افتتاح دبیرخانه بود. رئیس سازمان جهاد کشاورزی خراسان جنوبی در آن زمان و در افتتاحیه با تاکید بر اینکه افزایش سطح زیر کشت پنبه و راه‌اندازی مرکز خرید تضمینی این محصول باید پیگیری شود گفته بود که اینکه سال ۱۳۹۶ سال انقراض این محصول در استان بود تا اینکه کارشناسان ترویج جهاد کشاورزی به سراغ صندوق‌های قدیمی رفته و بذور این محصول را یافته و سطح زیر کشت آن را افزایش دادند. «مهدی جعفری» تاکید کرده بود باید در مرکز خرید تضمینی پنبه، قیمت مناسب تعیین شود تا کشاورزان رغبت بیشتری برای کاشت این محصول داشته باشند.

 ***

حوله، سجاده، روفرشی و لباس‌های مختلف  از این نوع پنبه، بافته می‌شود که مرغوبیت بالایی دارد. تولیدات مله در گذشته یکی از محتویات صندوق‌های جهیزیه بوده است.  ارزش اقتصادی پنبه مله ۳ برابر پنبه سفید است و ۵۰۰ هکتار از خاستگاه مله ایران زیرکشت پنبه قهوه‌ای و سفید است. این پنبه حدود ۲۰ سال به دلیل خشکسالی کمتر کشت می‌شد که از ابتدای سال 1396 برای کشت دوباره و راه‌اندازی کارگاه‌های تولید آن برنامه‌ریزی شد. در سال ۱۳۹۷ حدود یک هکتار در خوسف و ماژان به همت پنج کشاورز کاشت شد و در سال ۱۳۹۸نیز با همت کشاورزان چند هکتار از این پنبه کشت شد.

تاخت و تاز متخلفان در «سیوک»

«سیوک» سرزمین عجایب و مظلوم‌ترین منطقه حفاظت شده ایران. منطقه‌ای با وسعت ۱۲هزار هکتار، یکی از مناطق هفت‌گانه محیط زیست است که با توجه به دارا بودن قابلیت‌های ارزشمند گیاهی و جانوری و وجود چشم‌اندازهای طبیعی، از نیمه دوم سال ۱۳۸۷ در دستور کار اداره کل حفاظت محیط زیست کهگیلویه وبویراحمد برای ارتقاء سطح قرار گرفت. در نهایت طبق مصوبه شماره ۳۴۶ مورخ ۱۳۸۹/۹/۱۴  به عنوان منطقه حفاظت ‌شده اعلان شد.

 

با وجود تمام ناملایمات، «سیوک» یکی از مناطقی است که حضور مردم در امر حفاظت بسیار بالاست. در سال‌های اخیر محلی‌ها خط مقدم مهار آتش هستند. همین علاقه و تعلق خاطر به سرزمین باعث شده است تا تشکل «نهضت سبز زاگرس» پنج تیم مردمی در بخش شمالی این منطقه آموزش داده و تجهیز کند تا در هنگام آتش‌سوزی به داد جنگل‌ها برسند. بستن مسیرهای دسترسی فرعی، ایجاد آتش‌بر، آموزش جوامع محلی بخشی از این اقداماتی است که این تشکل انجام داده است،‌ فعالیت‌هایی که هر چند موثر است ولی کافی نیستند. مردم محلی به خاطر ارزش بالای این منطقه و سابقه آن با وجود وابسته بودن معیشت و دامداری‌شان (هر چند محدود) درخواست قرق منطقه را دارند. آنها دیده‌اند از زمان اعلام «سیوک» به عنوان منطقه حفاظت‌شده، چه بلایی سر این منطقه آمده است. منطقه‌ای که طبق استانداردهای جهانی به ازای هر هزار هکتار یک محیط‌بان داشته باشد،‌به حال خود رها شده و کسی از آن حفاظت نمی‌‌کند. حتی اگر بپذیریم در ایران مسئله متفاوت است و ما با استانداردهای جهانی به لحاظ تعداد نیروهای محیط‌بان فاصله معناداری داریم اما آنچه در «سیوک» می‌گذرد،‌ حتی با استانداردهای ایران هم سازگار نیست.

 

پاسگاه محیط‌بانی در سال‌های ابتدایی اعلام این منطقه به عنوان منطقه حفاظت‌شده ساخته ولی به دلیل سوءمدیریت‌ها رها شده است تا منطقه یاوری جز مردم نداشته باشد. مردمی که مردم نگران منطقه‌اند و با دل و جان مراقب آن هستند؛ آتش مهار می‌کنند،‌ مسیرهای دسترسی قاچاقچیان را می‌بندند و ….در مقابل این گروه از حامیان طبیعت،‌ عده‌ای هم هستند که چشم طمع به آن دوخته‌اند. «سیوک» منطقه‌ای بی‌نظیر به نام محیط زیست ولی به کام سودجویان است، این جمله را مردم محلی که دل در گرو این منطقه دارند،‌ بارها اعلام کرده‌اند. این در حالی است که «سیوک»، نگین شهرستان بویراحمد است و به لحاظ ارزشمندی با منطقه حفاظت شده «دنا» برابری می‌کند.

 عدم وجود پاسگاه، امکان زمین‌خواری در منطقه را فراهم کرده است. افرادی که شبانه جنگل‌ها را آتش می‌زنند و زمین‌های آتش‌گرفته را تصرف می‌کنند. از جمله زمین‌خواری‌ها در عزیزی دمچنار است که اعتراض و تجمع مردم را به همراه داشت

در ضلع جنوبی منطقه که معروف به «نرم آب» است، سطح وسیعی از پراکنش لاله واژگون به میزان حداقل ۲۰ هکتار وجود دارد که زیبایی آن را صد چندان کرده است. «نرم آب» در فصل بهار مورد هجوم گردشگرانی قرار می‌گیرد که در منطقه اتراق شبانه دارند، اتراقی همراه با تیراندازی و برداشت گیاهان دارویی و در حال انقراض. ترافیک جاده دسترسی به این منطقه در فصل گردشگری دست کمی از یک جاده شهری ندارد. ردیف ماشینی‌هایی که به منطقه وارد می‌شوند با کیسه‌ها یا گونی‌های آن هم از انواع گونه‌های گیاهی از منطقه خارجی می‌شوند، آسیب گردشگران تنها به برداشت از گیاهان خلاصه نمی‌شود، آتش زدن درختان منطقه و آسیب‌های محیط زیستی و آلایندگی بخش دیگری از تبعات این گردشگری افسارگسیخته است.

 

به علاوه عدم وجود پاسگاه، امکان زمین‌خواری در منطقه را فراهم کرده است. افرادی که شبانه جنگل‌ها را آتش می‌زنند و زمین‌های سوخته را تصرف می‌کنند. یکی از این زمین‌خواری‌ها در عزیزی دمچنار بود که اعتراض و تجمع مردم را به همراه داشت. در مطالعات اولیه، محدوده منطقه حفاظت‌شده «سیوک» به صورتی تعیین شد تا اراضی کشاورزی و باغات که غالبا به صورت دیم کاشت می‌شوند در منتهی‌الیه مرز منطقه که قرار گیرند. (اکثر عرصه‌های کشاورزی فاقد سند مالکیت شخصی و جزء عرصه‌های ملی و دولتی بوده که طی ۴۰ الی ۵۰ سال گذشته توسط مردم جهت امرار معاش به زمین‌های کشاورزی تبدیل شده‌اند.) در نقاطی از منطقه هم عشایر از قدیم‌الایام موقتا ساکن هستند. بنا به گفته ریش‌سفیدان محلی، عشایر مذکور فاقد طرح دامداری (پروانه مرتعداری) هستند و هر دامدار طبق عرف محلی در بخش‌های کمی از مراتع منطقه به مدت ۹۰ الی ۱۰۰ روز به دامداری مشغول باشد و با پایان یافتن زمان بهره‌برداری از مراتع، تمام دامداران تا سال بعد بایستی اقدام به ترک منطقه کنند. متاسفانه به دلیل عدم نظارت تبدیل اراضی ملی به کشاورزی، چرای بیش از حد دام و ساخت و سازهای بدون مجوزی که توسط عشایر صورت می‌گیرد، با وجود ثبت و پیگیری شکایت، اما همچنان برخی از عرصه‌ها در تصرف متصرفان قرار دارند.

 

 زنده‌گیری و شکار پرندگان در «سیوک»

گردشگری بی‌ضابطه و قاچاق چوب بخش دیگری از تعارضات در منطقه حفاظت شده «سیوک» است. قاچاق چوب به درخت‌های سبز و جوان رسیده و ماشین‌های شوتی که در این منطقه حاضر هستند، چوب‌ها را قطعه‌قطعه و به کوره‌های زغال منتقل می‌کنند تا به قیمت بالایی فروخته شوند.

همچنین «سویک»، منطقه‌ای بی‌نظیر به واسطه تنوع پرندگان است،‌ هر چند که متاسفانه زنده‌گیری و شکار آنها به یکی از مهمترین تعارضات منطقه بدل شده است. شکار و فروش هفت‌رنگ و کبک با تله از جمله این موارد است و شکارچیان ابایی از تیراندازی و شکار کبک و گراز و سایر گونه‌های حیات وحش ندارند.

منطقه حفاظت‌شده «سیوک» آثار تاریخی هم دارد که متاسفانه هیچ گونه مراقبتی از آنها صورت نمی‌گیرد و هر بار محلی‌ها شاهد کاوش متخلفان در بخشی از آن هستند.

 گردشگری بی‌ضابطه و قاچاق چوب بخش دیگری از تعارضات در منطقه حفاظت‌شده «سیوک» است. قاچاق چوب به درخت‌های سبز و جوان رسیده و ماشین‌های شوتی که در این منطقه حاضر هستند، چوب‌ها را قطعه‌قطعه و به کوره‌های زغال منتقل می‌کنند تا به قیمت بالایی فروخته شوند

«سیوک» سال‌هاست درگیر آتش‌سوزی‌های سهوی و عمدی است. بخشی از این آتش‌سوزی‌ها برای زمین‌خواری و تعارضات است بخش دیگری به دلیل آتش زدن پسماند کشاورزی، قاچاق چوب، گردشگری و افرادی که برای درآوردن عسل وحشی اقدام به آتش زدن جنگل می‌کنند. این آتش‌سوزی‌ها به دلیل نبود پاسگاه محیط‌بانی در برخی ارتفاعات صعب‌العبور تبدیل به بحران می‌شوند.

«سیوک» تحت مدیریت شهرستان بویراحمد است که به دلیل فاصله زیاد و عدم گشت‌زنی مداوم، عملا مدیریت ویژه‌ای در آن صورت نمی‌گیرد، شهرستان بویراحمد هم نیرو و اعتبار کافی برای مراقبت از این منطقه بی‌نظیر ندارد. از این رو انتظار است دولت چهاردهم و رئیس جدید پردیسان فکری برای این منطقه داشته باشد.

 

در این راستا بازسازی یا ایجاد مجدد پاسگاه و محیط‌بانی مهمترین و ضروری‌ترین اقدام برای این منطقه مردمی است. عمق خاک برگ در «سیوک» از تمامی مناطق دیگر غنی‌تر است. منطقه‌ای که زمانی منبع جاشیر خوراکی و بیلهر و لیزک، پر موسیر و قارچ و همچنین مقصد اصلی بخشی زیادی از مردم استان برای برداشت بی‌رویه این گونه‌ها است. پوشش گیاهی این منطقه شامل بلوط ، بنه (پسته وحشی) ، خینجوک (کلخنگ)، زبان گنجشک (بنیو)، سیسه (زالزالک) ، شن (پلاخور)، انجیر وحشی، گلابی وحشی (انجک) ، دافنه (خوشک) بید، کیکم (افرا)، ارژن، بادام وحشی و بادام کوهی است. به علاوه در آن انواع گون، آویشن، گل عسلی، درمنه کوهی، درمنه صخره‌ای، مرزه، زبان درقفا، چویل ،خاری، تره وحشی ، لیزک، جاشیر خوراکی، موسیر، قارچ در معرض خطر هستند که اکثرا آنها به دلیل مصارف خوراکی و دارویی، عدم مدیریت بهره‌برداری منابع از سوی دستگاه‌های ذیربط در معرض خطر تهدید محسوب می‌شوند.

 حیات وحشی «سیوک» نیز شامل  پلنگ ، خرس قهوه‌ای، روباه معمولی ، شغال، خرگوش، گرگ، کفتار، سمور، راسو، سنجاب معروف ایرانی،‌سیاهگوش، تشی (چوله) خارپشت (جوجه تیغی) انواع موش، خفاش نعل اسبی، خفاش گوش بلند، سگ آبی (شنگ) و…  است.

خودگردانی علت یا معلول

دفتر برنامه‌ریـزی کلان منـابع آب و تلفـیق بودجه شرکـت مدیریـت منـابع آب ایران، پیـشنهادی بـا عنـوان «خـودگردانی نسبی اقتصاد آب کشاورزی» تهیه کرده اسـت تا پس از کسب و جمع‌آوری نظرات فعالین و صاحب نظران جامعه، در صـورت تـصویب قانونی از این طـریق،  به اقتصاد وابسته به نفت و قیمت پایین نهاده‌های آب و انرژی، در مسیر «خودگـردانی مالی» کـمک شود. محـتوای مقـدمـه این پیشنهاد به‌گونه‌ای اسـت که گـویـی با خودگردانی نسبی این اقتـصاد، زمیـنـه و شرایط لازم برای بهبود بهره‌وری کـشاورزی فراهم شده و از این طریـق احـیـای مـنابع آب کـشور حـاصل می‌شـود. زیـرا به زعـم این دفتر، یـکی از مهمـتریـن ایـن موانـع و مشکـلات، عـدم تأمین مـنابع مالی مورد نیاز بـرای اجـرا و پشتـیبانی از این اسناد و برنامه‌ها است. در یادداشـت حاضر، ابـتدا این تفکر که دستیابی به منابع  مالی «مهمترین» است و نه حکمرانی، بررسـی و سپـس موضوع پیشنهـادی از نظر تشدید تعارض منافع در وزارت نـیرو و شـرکت‌های تابعه، انتظام قانونـی تعرفه در قـانون توزیـع عادلانه آب، نظـام مالی و حـســابـداری شـرکـت‌هـا، مشکلات اجرایی این شیوه نـرخ‌گـذاری  و تاثیر این شیوه نـرخ‌گـذاری بر هدف‌های کارایی و اثر‌بخشی تحلیل خواهد شد.

 

پژوهش‌ها و مطالعات گسترده‌ای که در سطح جهان و ایران از گذشته انجام شده، نشان می‌دهد که مهمترین  موانع و مشکلات مدیریت آب ایران، حکمرانی ناکارآمد است و نه محدودیت‌های مالی و اساسا محدودیت‌های مالی معلول حکمرانی نادرست است. مثلا در زمینه مالی، مشکل ناکارآمدی مدیریت شرکتی به‌دلیل ساختار و فرایندهای نادرست و شکافی است که بین دولت و جامعه وجود دارد. در این شرایط اگر هم تعرفه بالاتری وضع شود به‌دلیل این مشکلات در جایگاه درست و یا به‌صورت صحیح و کارآمدی هزینه نمی‌شود. شرایط نشان می‌دهد، نظارت درونی و اجتماعی کارآمدی بر شرکت‌های تابعه نیرو وجود ندارد و تلاش‌های اولیه دهه ۸۰ و ۹۰ در وزارت نیرو در این زمینه هنوز به سامان نرسیده است. بنابراین، توصیه می‌شود بجای منابع مالی که معلول است،  اصلاح نظام حکمرانی آب را که علت اصلی به شمار می‌آید، هدف گرفته شود. 

 

دلایل دیگری که در ادامه به نگارش درآمده در تبیین نادرستی بالا بردن پرچم خودگردانی نسبی در شرایط رویکرد و عملکرد نادرست شرکتی در وزارت نیرو، رقم خورده است. موضوع تعارض منافع در وزارت نیرو و از جمله در شرکت‌های آب و آبفا به عنوان یک عامل منفی مهم، در عملکرد کارآمد و فرایندهای مدیریتی نادرست آن‌ها، بسیار تاثیر گذار بوده است. در این شرایط منافع فردی مدیران و کارشناسان بر خیر عمومی و ماموریت اصلی شرکتی چیره می‌شود و نتایج مورد انتظار را فدای ملاحظات درونی این شرکت‌ها می‌سازد. این موضوع مانع اصلی در جهت تقویت انگیزه ها و عزم تحول در نظام حکمرانی و وضعیت موجود محسوب می‌شود. توجه به این موضوع از برنامه دوم توسعه  به بعد در قالب کلی ساماندهی به وضعیت شرکت‌های دولتی قابل پیگیری است و رد پای عمیق آن‌ها در برنامه‌های سوم، چهارم به بعد کاملا مشهود است. 

 

تشکیل شرکت‌های تخصصی مادر، بودجه‌ریزی عملیاتی، تفکیک وظایف حاکمیتی از تصدی‌گری از جمله نتایج عمده این تکاپو در دستگاه برنامه‌ریزی دولت بوده است که قاعدتا انتظار می‌رود شامل حال شرکت‌های آب و آبفا هم می‌شد که شد. تحولات تشکیلاتی که پس از استانی شدن شرکت های آب منطقه‌ای و تصویب قانون تشویق سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در  آب در دهه ۸۰ پیگیری شد، تقویت فرایند های اداری تفکیک وظایف تصدی‌گری از حاکمیتی معاونت امور آب و شرکت مدیریت آب و تاسیس شرکت تخصصی مادر آب بود. سپس در اواخر سال ۱۳۹۹ مجددا «برای پرهیز از موازی کاری و ارتباط و انسجام بهتر»، دوباره وضعیت تقریبا به شکل سابق بازگشت. 

 

این در شرایطی است که تکلیف تفکیک وظایف تنظیم گری از تصدی‌گری در وزارت نیرو کماکان نامشخص باقی است. در حالیکه‌ برای جلوگیری از تعارض منافع در شرکت‌های کارگزار آب وزارت نیرو از طریق تقویت تنظیم‌گری، انتظار می‌رود که نهاد تنظیم‌گر آب با نگاهی فرادولتی و با مشارکت سه رکن بخش خصوصی، دولت و جامعۀ مدنی، مستقر و تقویت شود. شکل‌گیری این نهاد تنظیم‌گر باید هم در سطح ملی جایگاه و اقتدار مناسبی داشته باشد و هم در سطوح محلی باتوجه‌به خصوصیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر منطقه در فرآیندی اجتماعی و نه دستوری، در درون یک فرآیند اجتماعی ماموریت‌های آن دنبال شود. بسیاری از شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات در حوزه آب به‌ واسطه سرمایه‌گذاری از محل بودجه عمومی و ضرورت بازپرداخت آنها و درعین‌حال، بالابودن هزینه‌های نگهداری و بهره‌برداری و در مقابل، پایین ‌بودن تعرفهٔ آب، همواره در نوعی ورشکستگی بسر می‌برند و رسیدگی به حل و فصل مسائل مالی آن‌ها بخش مهمی از تلاش‌ها و انرژی وزارت و پرسنل ستادی را به‌خود اختصاص می‌دهد. 

 

به‌ همین ‌دلیل همواره به‌طور مثال بر افزایش تعرفه‌های آب تأکید می‌کنند که این تاکید به عنوان نمونه در قانون بودجه سال ۱۴۰۳ و پیوست‌های آن کاملا مشهود است. البته آب ارزان، تلاش برای کاهش مصرف را کاهش می‌دهد، اما تعارض منافع مانع از اثربخشی تعرفه در مسیر مدیریت تقاضا و کنترل مصرف عمل می کند. زیرا با توجه به وضعیت این شرکت‌ها، طبیعتا برای بهبود خدمات در درجه اول، باید ساختار این شرکت‌ها طوری باشد که در ازای پولی که می‌گیرند، بهبود خدماتی نیز در تحویل حجمی تعهدات در ازای کسب هزینه‌ها،  داشته باشند. در صورتی‌که هیچ برنامه و نظارت جدی در این زمینه وجود ندارد. به‌علاوه پیگیری و برجسته‌کردن افزایش تعرفه آب بدون درنظر‌گرفتن عوامل دیگر، باعث می‌شود به مشکلات بحران آب، آدرس غلط بدهیم و در نتیجه مسائل آب  را به‌ صورت اساسی حل نمی‌شود، زیرا کنترل مصرف آب شهری و  کشاورزی از طریق افزایش قیمت در صورتی اثرگذار است که بتوانیم به مصرف‌کنندهٔ نهایی تحویل حجمی دهیم، اگر تحویل حجمی ندهیم و نتوانیم برای حجم‌های بالاتر از الگوی مصرف، قیمت بالاتری بگیریم، افزایش قیمت روی تقاضا تأثیر چندانی نخواهد داشت. بنابراین آثار نرخ‌گذاری غیرحجمی در کشاورزی(به‌علت فراوانی و پراکندگی نقاط برداشت آب) و شهری (به‌علت بلند مرتبه‌سازی بدون تفکیک کنتور هرخانوار) فقط می‌تواند روی وضعیت مالی شرکت‌های کارگزار و خدمات‌دهنده به‌طور مقطعی و کوتاه مدت اثرگذار باشد.

 

انتظام قانونی تعرفه‌های آب کشاورزی در ماده ۳۳ قانون توزیع عادلانه آب کشاورزی هم با پیشنهاد دفتر برنامه‌ریزی کلان مغایرت دارد. «نرخ آب» در قانون فوق شامل هزینه‌های تصدی‌گری از قبیل سرمایه‌گذاری و نگهداری و بهره‌برداری تاسیساتی می‌شود که دولت برای تنظیم و توزیع آب انجام داده است. «حق‌النظاره» در همین ماده قانونی برای نظارت و تنظیم‌گری پیش‌بینی شده که به هیچ‌وجه تناسبی با فرایند‌ها و عملکردهای موجود در این شرکت‌ها ندارد و ارقام پیشنهادی (از ۵ درصد تا ۲۵ درصد) می‌تواند منابع مالی زیادی را رقم بزند بدون آنکه در نظام حسابداری و فرایندهای مالی و مدیریت شرکت‌ها تحولی پیش‌بینی شده باشد. درحالی‌که هزینه‌های تصدی‌گری آب سطحی تنظیم نشده و آب زیرزمینی چون هزینه‌های استحصال، جابجای، کف شکنی و نصب کنتور حجمی آب بر عهده بهره‌برداران آب است و دولت هزینه برای تصدی‌گری برعهده ندارد که حق قانونی داشته باشد عوارض یا معوض بگیرد. لذا این پیشنهاد در مغایرت با قانون اصلی آب در وضع موجود به نظرمی‌رسد. تصویب و اجرای این قانون با توجه به حجم بالای برداشت از آب زیرزمینی می‌تواند منافع مالی نابجایی را برای شرکت‌های آب منطقه‌ای ایجاد کند، بدون آنکه به‌دلایلی که گذشت، ما به ازای آن خدمات تنظیم‌گری و نظارت داشته باشد یا آنچه را که موجود است را تقویت کند. نظام حسابداری و مدیریت مالی موجود شرکت‌های آب منطقه‌ای نیز چون صرفا براساس نظام «حسابداری دولتی» از نظر تطابق با هزینه‌ها با قانون پیش‌بینی شده است، بسیار غیرمحتمل است بتواند نظارت و معجزه‌ای را که از«حسابداری مدیریتی» – با توجه به هدف‌های کارایی و اثربخشی- قابل انتظار است، رقم بزند.

 

حلقۀ گم‌شدۀ مقابله با آتش‌سوزی جنگل‌ها

 

معمولاً اواخر فصل بهار و تابستان در برخی از مناطق جنگلی و مراتع، آتش‌سوزی‌های گسترده‌ای در پوشش‌های گیاهی موجود در عرصه‌های منابع طبیعی اتفاق می‌افتد. بررسی‌های کارشناسی نشان می‌دهد این آتش‌سوزی‌ها عمدتاً در جنگل‌ها، تفرج‌گاه‌ها، مراتع و در برخی موارد خاص تالاب‌ها را درگیر خود می‌کند.

آتش‌­سوزی در منابع طبیعی و جنگل‌ها محصولی است که عوامل مختلفی در آن تأثیر دارند. این عوامل در کنار هم قرار می‌­گیرند تا یک شعله کوچک تبدیل به یک آتش‌­سوزی گسترده در سطح یک جنگل شود. در بسیاری از موارد بی‌احتیاطی عامل اصلی بروز ‌آتش‌سوزی‌های گسترده در این‌گونه فضاها است که عمدتاً قابل‌پیشگیری است. نمونه‌ای از این موارد شامل؛ انداختن فیلتر سیگار روشن، روشن کردن آتش‌ برای پخت غذا، دفن و دپوی پسماند‌ها در جنگل‌ها و تخمیر آن طی سالیان متمادی، تولید گاز متان و ایجاد آتش‌سوزی و همچنین رها کردن پسماند‌هایی مانند بطری‌های شیشه‌ای و پلاستیکی که می‌تواند به‌صورت ذره‌بین عمل کرده و باعث بروز آتش‌سوزی شوند. در برخی موارد نیز کشاورزان و باغداران با آتش زدن بقایای محصول خود درزمینهٔ ای کشاورزی که با اهداف مختلفی ازجمله گسترش اراضی زراعی هم‌جوار جنگل‌ها و مراتع  و تقویت خاک  انجام می‌شود، می‌توانند زمینه‌ساز بروز آتش‌سوزی در محیط‌زیست شوند.

 

مطالعات جدید انجام‌شده توسط پژوهشگران مرکز جهانی “تغییرات اقلیمی طبیعت”، نشان می‌دهد که گرمایش زمین و کاهش میزان بارندگی نیز نقش مهمی در بروز آتش‌سوزی‌های طبیعی دارد.

از سوی دیگر در سال‌هایی که میزان بارش‌ها و نزولات آسمانی مناسب باشد بالطبع رشد فزاینده پوشش گیاهی در مراتع را موجب شده ازاین‌رو با افزایش دما و خشک شدن پوشش گیاهی، نگرانی‌هایی در خصوص وقوع آتش‌سوزی در این فضاهای و گسترش آن به علت افزایش حجم ضایعات آتش‌گیر به مراکز جمعیتی شهرها و روستا وجود خواهد داشت.

 

حال با توجه مطالب عنوان‌شده و آمار بالای آتش‌سوزی در جنگل‌ها و خسارات سنگین آن بر پوشش‌های گیاهی که به‌عنوان سرمایه‌های اکوزیستی هر کشور محسوب می‌شود جای این سؤال باقی است که بهترین راهکار برای کنترل و مقابله با وقوع و بروز این حادثه چیست؟

برای پاسخ به این سؤال و کنکاش درزمینهٔ عوامل و دلایل آن می‌توان موضوعات مختلفی را طرح کرد. دراین‌بین اقدامات و فعالیت‌هایی که در قالب برنامه‌های پیشگیری می‌تواند برنامه‌ریزی و اجرایی شود به‌عنوان حلقه اصلی در مدیریت و کنترل آتش‌سوزی جنگل‌ها و پوشش‌های گیاهی کشور است و راه‌کارهای اجرایی آن نیز در دست افراد و سازمان­های مختلف است و بخش مهمی نیز بر عهده مردم است.

 

برنامه پیشگیری و مقابله با آتش‌سوزی

امروزه در اکثر کشورهای دنیا اقدامات پیشگیری از اولویت بالایی برخوردار است. متخصصان این حوزه با به‌کارگیری از دانش مدیریت بحران همچنین استفاده از فنّاوری‌های نوین اقدام به کنترل حوادث آتش‌سوزی در جنگل‌ها نموده‌اند. ابتدا لازم است به وضعیت آسیب‌پذیری جنگل‌های ایران ازنظر وقوع آتش‌سوزی اشاره داشته باشم سپس اقدامات موردنیاز را عنوان می‌کنیم.

اکثر جنگل‌های ایران در مناطقی دور از دسترس قرار داشته (ازجمله شمال کشور) که این امر موجب کاهش بازدهی عملیات اطفاء دسترسی خودرو و نیروهای آتش‌نشانی به منطقه می‌شود و مشکلاتی را برای نیروهای امدادی و عملیاتی در این خصوص به وجود می‌آورد.

تجهیزات و امکانات موردنیاز جهت کنترل آتش‌سوزی در حد مطلوب و مناسب موجود نیست لذا واکنش سریع و به‌موقع برای کنترل آتش با مشکل مواجه خواهد شد.

 

در برخی مواقع آتش‌سوزی جنگل‌ها عمدی و باانگیزه‌های مختلف است که نیاز به بررسی و پیگیری توسط مراجع قانونی مربوطه است.

استفاده بی‌رویه و نامناسب روستاییان، دامداران، کوچ‌نشینان از مناطق جنگلی به‌عنوان زمین کشاورزی، برداشت هیزم و … ضمن از بین رفتن پوشش گیاهی احتمال بروز آتش‌سوزی را بالا می‌برد.

با توجه به موارد فوق موارد ذیل می‌تواند در پیشگیری و کنترل آتش‌سوزی در جنگل‌ها مفید واقع شود:

۱. انجام مطالعات به‌منظور پایش وقوع آتش‌­سوزی در جنگل‌های مختلف و شناسایی مناطق پرخطر همچنین ایام خاص وقوع آتش‌­سوزی به‌منظور تدوین برنامه کنترل آتش‌­سوزی متناسب با آن. 

۲. ایجاد برج‌های ثابت دیدبانی و کشیک در مناطقی که جنگل‌ها در مجاورت شهرها و روستاها می‌باشند. در این خصوص استفاده از دوربین‌های امنیتی نیز مفید خواهد بود.

۳. با توجه به اینکه در سال‌های اخیر یکی از علت‌های اصلی آتش‌سوزی‌ها در مراتع و جنگل‌های کشور، حریق‌های انسان‌ساخت و عمدی بوده است، ضرورت دارد موضوع آسیب‌شناسی این موضوع در اولویت قرار گیرد.

۴. پیش‌بینی گروه‌های ویژه به‌منظور شناسایی نقاط بحرانی و اقدامات مراقبتی از عرصه‌های جنگلی و مراتع؛

۵. تدابیر مدیریتی و اجرایی لازم برای رعایت اصول نگهداری فضای سبز به‌ویژه پاک‌سازی علف‌های هرز و جمع‌آوری آن به‌منظور پیش‌گیری از آتش‌سوزی اتخاذ شود.

۶. در پارک‌های جنگلی داخل و حاشیه شهرها که به‌صورت دست کاشت است باید در مرحله طراحی،  شکل هندسی محیط از منظر جداسازی برای اطفاء حریق مدنظر قرار گیرد زیرا امروزه یکی از اصلی‌ترین روش‌های اطفاء حریق در فضای جنگلی جداسازی است و به‌نوعی محیط زون‌بندی شود.

۷. پیش‌آگاهی، اقدامات پیشگیرانه و آمادگی لازم به‌منظور کشف و اطفاء حریق احتمالی در عرصه‌های طبیعی و ارتقاء سطح هماهنگی مدیران ستادی با مجریان دستگاه‌های ذی‌ربط ازجمله اقدامات مهم است که باید در دستور کار دستگاه‌های متولی در سطح استانی و محلی قرار گیرد.

۸. رصد وضعیت جوی و بررسی متداول میزان درجه حرارت هوا، جهت و میزان وزش باد، رطوبت همچنین؛ پایش مستمر حجم پوشش گیاهی و روند افزایش سطح علفزارها ازجمله تمهیدات مهم برای پیشگیری از وقوع آتش‌سوزی در جنگ‌ها و مراتع می‌تواند باشد.

۹. برنامه‌ریزی در حوزه آموزش عمومی مردم برای حفاظت از منابع طبیعی در این خصوص استفاده از ظرفیت رادیو و تلویزیون برای اطلاع‌رسانی، انتشار اطلاعیه و اخطاریه‌های مرتبط با آتش‌سوزی جنگل‌ها و مراتع بسیار مفید خواهد بود.

 

در پایان لازم به ذکر است؛ با توجه به لزوم حفاظت از عرصه‌های منابع طبیعی، ضرورت دارد ضمن به‌کارگیری تمهیدات مدیریتی و فنی موردنیاز برای پیشگیری از وقوع، آمادگی لازم به لحاظ تأمین نیروی انسانی آموزش‌دیده همچنین تجهیزات و ماشین‌آلات موردنیاز اطفای آتش‌سوزی در اولویت قرار گیرد همچنین کلیه اقدامات با در نظر گرفتن مسئولیت‌ها و سطح‌بندی تعیین‌شده در قانون مدیریت بحران کشور و همچنین تدابیر حفاظتی و پیشگیرانه سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور، صورت پذیرد.