بایگانی
خانم ترابی! به عنوان فردی که سالهاست در وزارت نیرو خدمت کرده و در دوره وزارت آقای اردکانیان مسئولیت مهمی را در حوزه آب بر عهده داشتهاید؛ تصور میکنید مهمترین ابرچالشهای پیش روی وزارت نیرو چیست؟
آب و انرژی دو چالش بزرگ در تمام جهان جزو چالشهای بزرگ به حساب میآیند اما در کشور ایران به دلیل بیتعادلی رخ داده وضعیت متفاوتی را ایجاد کرده است. وقتی بررسی میکنیم میبینیم ۸۵ درصد کشور ما در مناطق خشک و نیمه خشک قرار دارد و فقط ۱۵ درصد مساحت کشور آب و هوای مدیترانهای دارد و منابع آبیاش قابل اطمینان است. در حالی که توزیع جمعیت در کشور به گونهای که در همهٔ این مناطق ما جمعیت ساکن داریم و باید به نیازشان پاسخ دهیم. منابع آبمان از نظر مکانی و زمانی توزیع مناسبی ندارد. مثلا کشور مصر هم شاید مثل ماست اما بالای ۹۰ درصد جمعیتش در حاشیهٔ نیل ساکن هستند. نکته بعدی افزایش جمعیت است. مقصود من از افزایش جمعیت فقط معطوف به جمعیت نیست. بلکه توسعهٔ صنعتی و کشاورزی که باید پاسخگوی نیاز جمعیتی باشد همه نیازمند منابع آب است. بنابراین منابع آب از جایی به بعد با عدم تعادل مواجه شد. ما سالهاست دچار عدم تعادل هستیم. افزایش جمعیت داشتهایم و آب مورد نیاز را تامین کردهایم اما کارهایی هم کردهایم که میتوانستیم انجام ندهیم. منطبق نبودن جانمایی فعالیتهای توسعهای متناسب با ظرفیت سرزمین است. وقتی که انتظار داریم کرمان، خراسان رضوی و… که جزو مناطق کمآب به شمار میروند جزو تولیدکنندگان اصلی محصولات کشاورزی باشند یعنی هنوز الگوی ما اشتباه است. همهٔ مسئولان شعار تعادلبخشی دادهاند اما سیاستهای توسعه با شرایط سرزمینی ما توازن نداشته است. مثلا ما در مناطق شمالی و غرب منابع آبی خوبی داشتیم اما توزیع فعالیتهای پرمصرف از این الگو پیروی نمیکند. در مناطق مرکزی منابع آب سطحی نداریم و منابع آب زیرزمینی تا سالها برخی فکر میکردند ما به دریا وصل هستیم و دچار بحران نمیشویم.
وقتی یک زن پس از سالها تلاش تخصصی احساس میکند به این بصیرت رسیده که مسئولیت بپذیرد و میگوید من توان این را دارم که وزارتخانه را اداره کنم و برتر از بقیه گزینهها این کشتی را هدایت کنم؛ همه اولین سوالی که می پرسند آیا در خودت چنین توانی را میبینی؟ از خود من همین سوال را پرسیدند
ما نمیتوانیم ویژگی سرزمینمان را عوض کنیم اما انگار این را قبول نداشتیم. یعنی ما به عبارتی ما پایمان را از گلیم خودمان درازتر کردیم. نقش انسان در ناپایداری سرزمینی را باور نکردیم. در بخش انرژی هم ما خطای ما این بوده که بیش از اندازه به منابع تجدیدناپذیر خودمان را وابسته کردهایم. کشورهایی که از نظر منابع مشکلی ندارند میبینیم سالهاست با تنوع بخشی به سبد تولید انرژیشان، روی تولید انرژی پاک سرمایهگذاری کردهاند. اما ما همچنان مشغول استفاده از سوختهای فسیلی برای تولید انرژی هستیم. ما خیلی دیر محیط زیست را باور کردهایم. اواسط دهه ۷۰ وقتی از نیازهای محیط زیستی حقابهٔ تالابها و رودخانه ها حرف میزدیم مدیران ما تصور میکردند که بحثها خیلی لوکس است. در حوزهٔ برق هم همین اتفاق افتاد و انرژیهای پاک خیلی جدی گرفته نشد.
اکنون بنا به روایتی نزدیک به ۱۵ هزار مگاوات ناترازی برق داریم. با چه الگویی میتوانیم این ناترازی را رفع کنیم؟ چون به نظر میرسد صرفا با تولید انرژیهای تجدیدپذیر این فاصله رفع نمیشود.
بله قطعا همینطور است. مشکلات ما در تولید برق چند بعد دارد. در تولید برق باید حفظ محیط زیست هم مورد توجه قرار گیرد. سرمایهگذاری به موقع انجام نشده است. کل انرژی کشور را به یک شبکهٔ بزرگ وصل کردیم و همه نگران هستند که شبکه برایش مشکلی پیش بیاید و از مدار خارج شود. در بسیاری از نقاط جهان ما شاهدیم که شبکهٔ محلی تولید برق جدی گرفته شده است. یعنی شبیه شبکه توزیع آب، در برق هم سراغ شبکه بزرگ رفتهایم. وقتی با ناترازی روبهرو هستیم باید برویم سراغ تولید خرد انرژی. حتی ساختمان و مجتمعهای بزرگ را در جهان ترغیب میکنند که برقشان را خودشان تولید کنند. مشارکت مردم در جریان مدیریت انرژی هم مهم است. وقتی مردم به استفاده از انرژی تجدیدپذیر ترغیب شوند آن وقت مشارکت معنای دقیقتری پیدا میکند. اما الگوی ذهنی مدیران ما همیشه اجرای پروژههای بزرگ بوده است.
این تمایل به اجرای پروژههای بزرگ ناشی از چیست؟
ریشه در این باور دارد که معیار وزیر موفق در کشور ما اشتباه است. در باور کنونی وزارتخانهای که از سازمان برنامه نتواند پول بگیرد را قبول ندارند. من بارها شاهد بودهام سازمان برنامه اعلام میکند طرحهایتان را بگویید. وزارتخانههای عمرانی و زیربنایی تلاش میکنند طرحهای عمرانی بیشتری تعریف کنند و سهم بیشتری از پول نفت و اصطلاحا پدر پولدار دریافت کنند. انگار اینها تعیین کننده است که چه کسی وزیر توانمندتری است. در حالی که ارزیابی عملکرد وزارتخانهها باید بر اساس حل مشکلات باشد. این مختص وزارت نیرو نیست. در تمام وزارتخانهها شاخص ارزیابی وزیر این است که چقدر اعتبار بیشتری دریافت کرده است اما روشن نیست که آیا این پول بیشتر مسئله را حل کرده یا نه.
خب حالا که این پدر پولدار دیگر درآمد گذشته را ندارد به نظر می رسد که چاره جز اصلاح رویکرد وجود نداشته باشد. آیا این باعث میشود که معیار موفقیت هم در نظام حکمرانی ما اصلاح شود؟
به نظر من به این سادگی نیست. همیشه این نگاه وجود دارد که طرح را تعریف کنیم و دولت هم در نهایت مجبور است که پول بدهد. به همین دلیل در این سالها بدهی انباشته دولت افزایش یافته است. این یک فرهنگ رایج است که همیشه وزارتخانههای متعدد تلاش میکنند بودجه بگیرند حتی اگر این بودجه مشروط به پرداخت در آینده باشد.
فرض کنید که شما وزیر نیرو شوید. کلی هم طرح عمرانی در کارتابل شما قرار گرفته و نمایندگان مجلس و ذینفعان هم به شما فشار میآورند. در این شرایط چه استراتژیای را به رییس جمهور پیشنهاد میکنید؟
ما نمی توانیم برنامهای در پیش بگیریم بدون اینکه الگوی توسعه را تغییر دهیم. مثلا در شرایطی که در برنامهٔ هفتم تکلیف شده در برخی محصولات کشاورزی خودکفایی برسیم، به وزارت نیرو بگوییم سفرههای آب را به تعادل برسان. من با خودکفایی محصولات استراتژیک مخالفتی ندارم اما باید میزان تولید و مناطقی که قرار است در آنها محصول تولید شود، شفاف شوند. الان شاهدیم به اسم خودکفایی محصولات استراتژیک کلی کار دیگر هم میکنیم. اولین توصیهٔ من به آقای پزشکیان این خواهد بود که آنچه بر مدیریت آب و برق اثرگذار است را بدون دیدن واقعیتهای دیگر کشور برایش برنامهریزی نکنیم. از آقای رییس جمهور خواهش میکنم که دستگاههایی که عملکردشان بر دیگر دستگاهها اثرگذار است باید یک سیاست منسجم و یکسان را دنبال کنند.
یکی از مهمترین دلایل تمایل مدیران ارشد ما به اجرای پروژه های عمرانی بزرگ به این بر می گردد که نیازسنجی ها در بسیاری از اوقات از سوی ذینفعانی مثل شرکت های مشاور صورت گرفته بدون اینکه به صدای مردم توجه شود. در سالهای اخیر شاهدیم که مردم بیش از گذشته به مسئلهٔ انرژی، آب و محیط زیست حساس شدهاند. برای دخالت دادن مردم در حکمرانی چه باید کرد؟
من تصور میکنم مردم بسیار زودتر از تدوینکنندگان مقررات مسایل را لمس میکنند. چون در محیط هستند میتوانند تغییرات را متوجه شوند. دانش انباشته تجربی مردم را باید جدی گرفت. وقتی چاه صد متری آب ندارد خوب معلوم است که باید چاه عمیقتر شود. یا در محیط زیست مردم میبینند قنوات خشک شده و رودخانهها خشک شدهاند. ما در تدوین لایحهٔ قانون آب به سازمان های مردم نهاد فراخوان دادیم و در یک جلد پنج هزار صفحهای این مستندات را جمعآوری کردیم. مدیریت آب بیندستگاهی است. برنامهریزی برای بهرهبرداری آب هم صرفا نمیتواند در اختیار دولت باشد. از زمانی که مردم از مدیریت آب کنار گذاشته شدند حس حفظ منابع آب هم از بین رفت. بنابراین رقابت برای استفاده از آب افزایش یافت. بنابراین باید به مداخلهٔ مردم به عنوان یک اصل توجه کنیم.
بسیاری از مدیران وزارت نیرو در دورهٔ خودشان مقررات و طرحهای متنوعی نوشتهاند اما در نهایت ناترازی آب و برق پابرجا مانده است. چراای طرحهای رنگارنگ به نتیجه نرسیده است؟
ما قبل از هر چیز باید بلبشوی سیاستگذاری در سطح کشور را بپذیریم بعد میتوانیم بگوییم در سطح وزارتخانه هم این مشکل وجود دارد. طرحهایی مثل سازگاری با کمآبی یا طرح تعادلبخشی طرح های مثبتی هستند اما اینها باید در یک رویکرد یکپارچه قرار گیرند تا اثربخش باشند. این طرحها باید با شاخصهای روشن پایش و ارزیابی شوند تا بتوانیم نشان دهیم چقدر اثرگذار بودهاند. مسئلهٔ آب و انرژی بسیار پیچیده و چند بعدی است. هر کسی که بیاید و بگوید این مسایل را در یک دوره چهار ساله رفع میکنم بدانید که حتما از این پیچیدگی چیزی نمیداند. ما سالیان طولانی است که به این ناترازی رسیدهایم. اگر قرار است به تعادل برگردیم باید قبول کنیم که به تعادل بازگردیم.
با شناختی که شما از ساختار وزارت نیرو دارید به نظرتان در خود ساختار وزارتخانه چنین باوری وجود دارد؟
به نظر من در بدنهٔ کارشناسی این باور وجود دارد. اما من اصرار دارم کسی که وزیر نیرو میشود دوباره در این چاله نیفتد که این همه طرح نیمهتمام را چه کنم. اگر آقای رییس جمهور و در سطح کلان باور کنند که که ناترازی داریم. اگر آقای پزشکیان به دلیل تجربه نزدیکشان با مسئلهٔ دریاچه ارومیه این نبود تعادل را لمس کرده باشند. اگر در سطح کلان این نگاه وجود داشته باشد آن وقت کسانی که دنبال اجرای پروژههای سازهای جدید هستند و تعدادشان هم کم نیست نمیتوانند کارشان را پیش ببرند.
اگر بنا به اصلاح الگوی توسعه باشد بسیاری از طرح نیمه تمام فعلی هم باید متوقف شوند.
بله باید متوقف شوند. ما شاهد بودیم بسیاری از سدهایی که ساخت آنها در حوضهٔ دریاچه ارومیه متوقف شده بود با توجیههای جدید دوباره ساختشان ادامه یافت. این تمایل همیشه وجود دارد که ما به الگوی اجرای پروژههای سازهای برگردیم. در آب و برق و محیط زیست و کشاورزی باید استراتژی و جهتگیری کشور به گونهای تدوین شود که به سمت پایداری سرزمین حرکت کنیم. در این صورت میتوانیم مسیرهای اشتباه را اصلاح کنیم. اگر از امروز چنین عهدی ببندیم و بر این عهد باقی بمانیم دستکم دو دهه زمان میبرد تا به تعادل برگردیم. وگرنه با این دستفرمان به قعر ناپایداری حرکت میکنیم.
برخی از منتقدان بر این نظرند که ساختار وزارت نیرو به شدت غیرشفاف است و دسترسی به دادههایش بسیار دشوار است. آیا قبول دارید که در حوزهٔ آب و انرژی نداشتن داده قابل اطمینان مشکل ماست؟ چقدر به شفافیت اطلاعات در این حوزه اعتقاد دارید؟
این دو وجه دارد. جمعآوری داده میتواند ما را به تصمیمگیری درست هدایت کند. سخت منتهی نکتهای وجود دارد این است که در سالهای گذشته جمع آوری اطلاعات خدشه هایی به آن وارد شد.
چه خدشههایی به آن وارد شد؟
تامین اعتبار برای بخش جمعآوری اطلاعات نحیف شد و برعکس در بخشهای دیگر تزریق شد. در حالی که ایجاد یک شبکهٔ پایش بسیار ارزشمند و مورد نیاز است. اینکه ما به اطلاعات قابل اتکا نیاز دارید محل تردید نیست. باید بتوانیم اندازهگیری کنیم و بعد تصمیم بگیریم. نکتهای که دربارهٔ فقدان شفافیت مطرح است بخش دیگری است که ناشی از تصویری است که وزارتخانههای دیگر برای وزارت نیرو می سازند. مثلا سالهاست که بین بخش کشاورزی و نیرو بر سر اطلاعات آب کشور دعوا است. هر بار که وزارت نیرو آماری اعلام میکند، میگویند اشتباه است و این اعداد را قبول نداریم. این روش بیرون پریدن از اصل مسئله است. نباید وارد این بازی شویم. یعنی من تصور میکنم سالهاست این بازی را راهانداختهاند که وزارت نیرو اطلاعاتش شفاف نیست.
دانش انباشته تجربی مردم را باید جدی گرفت. وقتی چاه صد متری آب ندارد خوب معلوم است که باید چاه عمیقتر شود. یا در محیط زیست مردم میبینند قنوات خشک شده و رودخانهها خشک شدهاند
بسیاری از دستگاههای اجرایی اطلاعاتشان ناشفافتر است. باید نبود تعادل در سفرههای آب زیرزمینی را قبول کنیم. اما اینکه باید دادههای بهتری جمعآوری و منتشر کنیم حرف درستی است. بله باید بنیانها را تقویت کنیم اما این نباید ملاک این قرار دهیم که ما در بخش آب فقدان تعادل نداریم. این یک بازی است که سالهاست مطرح میشود. در لایحهٔ قانون آب یکی از ابزارهای رسیدن به مشارکت مردم شفافیت است. باید بتوانیم از این طریق به آنها نشان دهیم که وضعیتمان چیست. در لایحهٔ قانون آب شفافیت را به عنوان الزام پیشبینی کردهایم.
نام شما این روزها به عنوان یکی از نامزدهای وزارت نیرو مطرح است. اما بسیاری از افراد میگویند وزارت نیرو اساسا مردانه است و یک زن نمیتواند آن را اداره کند. ادعایشان این است که مثلا وزارتخانه پرچالش است و این قبیل حرفها. به نظر شما آیا وزارت نیرو مردانه است؟
به اعتقاد من کابینه ما، کابینهای مردانه است. وقتی آقایان برای وزارتخانهای نامزد میشود کسی از آنها نمی پرسد که آیا شما توانش را داری؟ حتی وقتی عملکردها را بررسی میکنند هنگام بررسی عملکرد وزرا کسی صدایش درنمیآید. اما کافی است آن مسئولیت بر عهده یک زن قرار داشته باشد. وقتی یک زن پس از سالها تلاش تخصصی احساس میکند به این بصیرت رسیده که مسئولیت بپذیرد و میگوید من توان این را دارم که وزارتخانه را اداره کنم و برتر از بقیه گزینهها این کشتی را هدایت کنم؛ همه اولین سوالی که می پرسند آیا در خودت چنین توانی را میبینی؟ از خود من همین سوال را پرسیدند.
آیا آقایانی که در این سطح نبودند و بر این مسند نشستند کسی از آنها چنین سوالی کرد؟ به نظر من نه در وزارت نیرو بلکه در کل کابینه خیلی اوقات از زنان حرف زده میشود. آیا مگر نه این است که دختران ورودی دانشگاهها سهم بزرگتری دارند. بچههای این سرزمین با تمام توان رفتند در دانشگاه و کار کردند. چرا تصور میکنیم یک زن نمیتواند از آموختههایش استفاده کند؟ چرا باور نمیکنیم از دانسته هایش استفاده کند. در قرآن ملکه سبا مثال زده میشود که حضرت سلیمان به ایشان نامه مینویسد و مشورت میکند. ۵۰ درصد از منابع انسانی این مملکت زن هستند. اتفاقا زنان در یک وزارتخانه برای این که مسئولیتی به آنها سپرده شوند باید خیلی بیشتر از مردان تلاش کنند. وگرنه آنها را راه نمیدهند. چرا آنجایی که میتواند این زحمات به بار بنشیند ریشهاش را میزنند؟ من نمیدانم!
در بدنهٔ وزارت نیرو هم فضا مردانه است؟
نه اینگونه نیست. سال ۸۲ وقتی آقای دکتر اردکانیان معاون وزیر نیرو بود اتفاقا من علاوه بر ریاست گروه تخصیص آب چهار سال مشاور امور زنان ایشان بودم. ایشان هدفش این بود که جایگاه زنان در مدیریت آب ارتقا یابد. ۴۰ درصد نیروهای شرکت مدیریت منابع آب ایران آن موقع از کارشناسان زن بودند.
چقدر از مدیریتها زن بودند؟
بسیار اندک. باید درصد بگیریم زنانی که مسئولیت گرفتهاند بر اساس شاخصها چقدر موفق بوده اند و مردان چقدر موفقیت کسب کردهاند.
در استانها هم هیچ وقت مدیر زن نداشتهایم؟
نه من یادم نمیآید. زمانی که مشاور مهندس میدانی بودم از استان خودمان پیشنهادشان این بود که من به استان بروم ولی آقای مهندس میدانی پیشنهادشان این بود که در وزارتخانه بمانم. وقت آن است که زنان را باور کنیم. نه به دلیل زن بودن بلکه به دلیل توانمند بودنشان.
مقابله با فساد یکی از شعارهای آقای پزشکیان بوده است. شعار ایشان این است که میخواهد دولت فسادستیز داشته باشد. شما اگر روی صندلی وزیر نیرو بنشینید. چه اصلاحاتی باید رخ بدهد؟
به نظر من مسئولیت زنان به دلیل دقتشان تا حدود زیادی جلوی بروز فساد را میگرد. هر جا پول زیاد وجود دارد فساد هم شکل میگیرد. مراقبت ویژه نیاز دارد. باید تعارض منافع پایش و پیشگیری شود. نه فقط در وزارت نیرو بلکه در همهجا فساد ریشه دوانده. شعارزدگی است که بگوییم میتوانیم جلوی فساد را ۱۰۰ درصد بگیریم.
روشهایی مثل استفاده از پساب و بازچرخانی چقدر جدی است از نظر شما. این صنعت چقدر به بهبود حکمرانی منابع آب کمک میکند؟
فاضلاب بخشی از منابع است و نمیتوانیم آن را جدا کنیم. آبی که قبلا وارد سفرههای آب میشد را دوباره برایش برنامهریزی میشود. در جایی مثل تهران مقدار زیادی آب باید تصفیه و جمعآوری شود اما بخش دیگر این است که با این آبی جمع کرده ایم چه کنیم؟ اگر مراقبت نکنیم سهم طبیعت را ندهیم دوباره به خطا رفتهایم. نباید تصور کنیم آب جدید پیدا کردهایم. در این سالها متاسفانه فاضلاب را به عنوان منبع آب جدید برایش برنامهریزی کردهایم معنایش این است که داریم بارگذاری جدید انجام می دهیم یعنی ناپایداری بیشتر.
شما به ابزار اصلاح قیمت آب و انرژی هم معتقدید؟
در جهان بخشی از آب و برق مورد نیاز سرانهای است که دولتها باید در اختیار همه مردم قرار دهند. دولت نمیتواند درباره سرانه آب و برق میان مردم تبعیض قایل شود. اما مابه تفاوت این نیاز سرانه را که عمدتا میشود بخشهایی که در جای دیگری استفاده میکنیم را باید با قیمت واقعی ارائه دهیم. مثلا در بخش صنعت دولت موظف نیست یارانه بدهد. کسی که حاضر است متر مکعبی ۲.۵ یورو پول خرج کند که آب را از دریا به صنعت برساند.
پس شما به بازار برق اعتقاد دارید؟
بله هم در آب و هم در برق بازارهای محلی میتواند شکل بگیرد. البته راه اندازی بازار برق و آب نیازمند این است که دولت دوباره در آن دخالت نکند و فقط نقش تنظیمگری خودش را حفظ کند. بازار محلی آب بدون نظارت و تنظیمگری آب دوباره خودش مسائل جدیدی به وجود می آورد و محیط زیست آسیب بیشتری میبیند. باید قواعد شکلگیری چنین بازاری رعایت شود. نمیتواند صفر یا یک باشیم. این هم یک ابزار است که قواعد خودش را دارد.
دیدگاه شما دربارهٔ دیپلماسی آب چیست؟ از نظر شما ضعف ما در این حوزه چیست؟
من حدود ششماه مدیر دفتر آبهای مرزی بودهام و با دشواریهای پیشرویمان در این بخش آشنا هستم. ایران کشوری است که در شرق و شمال شرق پاییندست قرار دارد و در غرب بالادست عراق هستیم و در جاهایی هم پایین دست ترکیه قرار میگیریم. در این حوزه ما باید سیاست یکپارچه برای مذاکره متعادل و متوازن با همسایگان را در پیش بگیریم. در این زمینه از فقدان سیاست یکپارچه آسیب میبینیم. باید طوری عمل کنیم که در میز مذاکره توان چانهزنی داشته باشیم و در غرب و شرق کشور سیاست و رویکردمان تفاوتی نداشته باشد.
بافت تاریخی گرگان صاحب شهرداری شد
سال ۱۳۱۰ بافت قدیمی گرگان به عنوان نخستین بافت تاریخی ایران و وسیعترین بافت تاریخی در شمال کشور و همچنین سومین بافت باارزش و دارای سبک معماری پس از اصفهان و یزد به ثبت ملی رسید. این بافت با مساحت ۱۶۲ هکتار شامل سه محله اصلی به نامهای نعلبندان، سبزهمشهد و سبزهمیدان میشود. بافت قدیمی گرگان دارای دو بخش اداری و مسکونی است و منازل موجود در بخش مسکونی عمدتا متعلق به اواخر دوره قاجار و اوایل دوران پهلوی هستند. این بافت خانههای تاریخی معروفی همچون خانه باقری، خانه مفیدیان، خانه میرشهیدی، خانه خراسانی، خانه شفیعی، خانه شیرنگی و خانه امیرلطیفی را در خود جای داده است. بامهای سفالی و قرمزرنگ، دیوارها و جرزها آجری و رج به رج که کنار هم چیده شده مهمترین ویژگی این بافت است.
قدمت بافت
نام گرگان در قدیم هیرکان بود؛ در دوره هخامنشیان، هیرکان (وَرکانه) مرکز ولایت هیرکانی، منطقهای مهم محسوب میشد، اما در اوایل دوره اشکانیان اهالی هیرکان به صورت قومی مستقل درآمدند و در نهایت در ۹۰۳ هجری شمسی برای زندگی به نزدیکی مقبره «قابوس بن وشمگیر» که بعدها به نام گنبد قابوس یا گنبدکاووس شناخته شد، مهاجرت کردند.
بافت تاریخی گرگان شامل مجموعهای از بازماندههای شهر استرآباد است که در سال ۱۳۱۰ به عنوان نخستین بافت تاریخی ایران و وسیعترین بافت تاریخی شمال کشور به ثبت ملی رسیده بود و ۱۶۲ هکتار مساحت و سه محلی اصلی دارد
این منطقه یعنی هیرکان در دوران ناصرالدین شاه به «استرآباد» تغییر نام داد. روایتهای متعددی از علت انتخاب چنین نامی وجود دارد. عدهای بر این باورند که به دلیل فراوانی اسب و اِستَر (قاطر) در این منطقه چنین نامی برای آن برگزیدند. عدهای عقیده دارند نام استرآباد درحقیقت برگرفته از نام بانی این شهر است که منسوب میشود به استر، همسر خشایارشاه پادشاه هخامنشی. عدهای نیز بر این باورند که استر برگرفته از واژه ستاره است. در باور زرتشتیان، ستاره مظهر نوری مقدس است و این منطقه در حقیقت به عنوان «شهر ستاره ها» شناخته میشد، اما در حدود ۱۳۱۰ هجری شمسی رضاشاه در سفری که به منطقه استرآباد داشت، نام این منطقه را به گرگان، همان نام پیشینش تغییر داد.
جغرافیای بافت تاریخی
چهار دروازه اصلی شهر شامل دروازه سبزه مشهد یا فوجرد در شمال، دروازه بسطام در شرق، دروازه مازندران در غرب و دروازه چهل دختران در جنوب شهر بود و هریک به نوعی در توسعه شهر گرگان نقش داشتند.
به دلیل موقعیت استراتژیک و خاص منطقه استرآباد و قرارگیری آن در مسیر جاده ابریشم (Silk Road) کاروانسراهای بسیاری در این منطقه ساخته شدند که محلی برای استراحت کاروانها و تجاری که از خاور و باختر از سرزمین ایران عبور میکردند.
بافت قدیم گرگان شامل چند محله است که عموما به یکدیگر راه دارند. محلات قدیمی گرگان سرچشمه، نعلبندان، دربِنو، میخچه گران، سَرپیر و محله میدان هستند. تعدادی محلات فرعی نیز بودند که بیشتر آنها هنوز هم وجود دارند: میرکریم، پاسَرو، دوشنبهای، شیرکُش، دباغان، شاهزاده قاسم و …
محلههای اصلی بافت قدیم گرگان و درحقیقت هستهٔ شکلگیری و توسعه شهر گرگان سه محله سرچشمه، میدان و سبزه مشهد بودند. هریک از محلات شهر بازار و مسجد و حمام و مدرسه داشتند که برخی از آنها همچنان پابرجا هستند و برخی نیز به مرور تخریب شدند.
ساختار شبکه شهری گرگان، از سطوح مختلف شامل سکونتگاههای اصلی و عمومی (مانند بازارها، دروازهها و مساجد) به سمت مناطق فرعیتر (شامل مناطق مسکونی و محلات) هدایت میشود. این شبکه از معابر اصلی، فرعی و بنبستها تشکیل شده است و معابر اصلی، عموما بر روی مسیرهای قدیمی شبکه آبیاری شکل گرفتهاند و عناصر مهم شهری یا عمومی (مانند دروازهها، مساجد و امامزادهها) را به هم متصل میکنند. این معابر نقش اصلی در جمعآوری ترافیک شهری و اتصال آن به دروازههای شهر داشتند و عموما عرض آنها بیشتر از معابر فرعی بود که دارای عرضی بین ۱ تا ۷ متر میباشند.
تاسیس شهرداری پس از ۷ سال
چند روز پیش بود که با اعلام روابطعمومی، مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی گلستان با اشاره به انتصاب شهردار ویژه بافت تاریخی گرگان اعلام کرد که ضرورت ایجاد تأسیس و تشکیل شهرداری شهر تاریخی استرآباد (گرگان) از هفت سال قبل با تاسیس پایگاه ملی این شهر تاریخی مطرح شد و خوشبختانه این موضوع با پیگیریهای انجام شده چندساله به نتیجه رسید.
آنطور که «محمدجواد ساوری» تاکید کرده بود، از سال ۱۳۹۶ که پایگاه ملی شهر تاریخی استرآباد (گرگان) افتتاح شد ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی گلستان پیشنهاد تأسیس شهرداری ویژه بافت تاریخی را با مدیریت شهری گرگان مطرح کرد که خوشبختانه پس از هفت سال پیگیری، باهمت و همکاری مدیریت شهری فعلی این مهم رقم خورد.
او با بیان اینکه بافت تاریخی گرگان بهعنوان نخستین بافت تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی، دارای بافتی زنده و پویا بوده و مشکلات، مسائل و چالشهای آن با سایر نقاط شهری متفاوت است، گفته بود که بافت تاریخی گرگان دارای طرح تفصیلی ویژه است که با سایر نقاط شهری تفاوت دارد و ضوابط و چارچوبهای آن در حوزه ساختوساز، خدمات و مدیریت شهری متفاوت از سایر مناطق شهری است.
به اعتقاد ساروی، مدیریت شهری گرگان باید در چارت شهرداری ویژه بافت تاریخی از متخصصان حوزه مرمت و مرمت شهری استفاده کند تا بتواند در این زمینه با کمک متخصصان در راستای اهداف و برنامههای احیا و مرمت بافت تاریخی بهتر گام بردارد.
بافت تاریخی گرگان زنده است
طرح بافت تاریخی گرگان از سال ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ و طی سه سال مختلف به ترتیب توسط وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، شورای عالی معماری و شهرسازی ایران و استانداری گلستان ابلاغ شده است.
این طرح پیشازاین توسط شهرداری منطقه ۲ گرگان در حال اجرا بود اما اجرای دو طرح ویژه بافت تاریخی و طرحی که برای سایر نقاط شهری وجود دارد بهطور همزمان برای کارشناسان این حوزه مشکل بوده و امکان بروز خطا را افزایش میدهد که با راهاندازی شهرداری ویژه بافت تاریخی گرگان، کارشناسان تنها در حوزه تخصصی بافت تاریخی فعال هستند.
اولین شهردار بافت تاریخی گرگان که همین هفته گذشته بر این جایگاه نشست، «مهستی قدس ولی» است که در گفت و گو با «پیام ما» اظهار میکند: «بافت تاریخی گرگان زنده است و نه تنها همه خانههای آن دارای سکنه است، بلکه مغازههای قدیمی آن از رویگری گرفته تا نانوایی و مسگری و … وجود دارند و فعال هستند و همین مساله موجب شده که بافت تاریخی گرگان نسبت به بافتهای تاریخی دیگر متفاوتتر باشد. خیلی از شهرها بافت تاریخی زنده ندارند و حتی یزد با همه زیباییهایش یک بافت کلاسیک است و گردشگر برای بازدید به آن میآید، اما در گرگان اینطور نیست و به همین دلیل تامین منافع مردم و جذب مشارکتشان به نظرم مهمترین عاملی است که میتواند موفقیت بافت تاریخی را رقم بزند.»
«مهستی قدس ولی» اولویت این شهرداری را انتقال ساختمان شهرداری به داخل بافت تاریخی اعلام میکند و میگوید: «من در این چند روز در ساختمان شهرداری گرگان نشستهام، اما دنبال یک خانه تاریخی مرمت شده هستیم تا ساختمان شهرداری بافت تاریخی را به داخل بافت انتقال دهیم.»
او با اشاره به بودجه اختصاص یافته برای بافت تاریخی را 50-60 میلیارد تومان در سال جاری اعلام میکند و میافزاید: «بافت تاریخی گرگان محوربندی شده است؛ محور یک قبلا جداره و کفسازی شده و مورد استقبال مردم قرار گرفته است. در هفته جاری قرار است جداره و کفسازی محور دوم را آغاز کنیم. همچنین بازسازی و مرمت چند خانه هم در دستور کار امسال است.»
قدسولی تاکید میکند که برنامه بافت تاریخی در سال 1404 با تاکید با مشارکت و نظارت فنی میراث فرهنگی و همچنین اداره راه و شهرسازی تا آذرماه تدوین و ارائه خواهد شد تا مردم هم از اینکه قرار است در بافت تاریخی چه اتفاقی بیفتد، مطلع باشند.
او با تاکید بر اینکه مهمترین مساله برای شهرداری بافت تاریخی انتفاع مردم از تغییرات، بازسازی و مرمت بافت است و نقطه موفقیت شهرداری از همین مساله خواهد بود.
بافت تاریخی گرگان شامل مجموعهای از بازماندههای شهر استرآباد است؛ استرآباد قَصَبهای بود متشکل از چند روستا و خود بخشی از شهر بزرگ جرجان. آنچه که امروزه از آن به عنوان بافت قدیم گرگان یاد میشود مجموعه ارزشمندی است از معابر، مساجد، آب انبارها، قنات و خانههایی که برخی متعلق به اواخر دوره قاجار و برخی مربوط به دوره پهلوی اول هستند.
شهرسازی مدرنیستی در جهان به اوج خود رسید؛ الگوی حاکم بر این دوره رشد افقی شهرها، بلندمرتبهسازی، مسکن انبوه، تخریب بافت شهری به نفع اتوبانسازی و خودرومحوری بود. الگویی که از آن به «الگوی آمریکایی» که بهسرعت در نقاط مختلف جهان پذیرفته شد، نیز نام برده میشود. این الگو در شهرهایی مانند آمستردام هم در حال شکل گیر بود، اما چنین شهرهایی بهسرعت متوجه پیامدهای این نوع شهرسازی شدند و مسیر خود را عوض کردند.
در اواخر قرن بیستم بخش اعظمی از جهان بهاشتباه بودن این شیوه شهرسازی پی برد و تصمیم بر تغییر آن گرفت و محور توسعه شهر را از خودرو به انسان تغییر دادند. در این مسیر انسان در شهر اصالت پیدا کرد و همهچیز بر مبنا اهمیت به شهروندان پیش رفت. درنتیجه این تغییر رویکرد، دیگر میزان ساخت اتوبان و پلهای سواره معیار توسعه یک شهر نبود، بلکه توسعه کمی و کیفی فضای انسانمحور موردتوجه قرار گرفت. یکی از آثار این تغییر انتخاب سبکهای حملونقل سازگار با محیطزیست بود تا شهرهای دارای هوای پاک باشند و فضای تعامل بیشتری برای زندگی شهروندان فراهم کنند. مدیران بسیاری از شهرهای جهان امروز به اشتباه بودن سبک شهرسازی خودرو محور که حاصل تفکر آمریکایی بود پی بردهاند اما در ایران همچنان این سبک آمریکایی موردنظر مدیران شهری است و همچنان توسعه شهر را بر اساس خودرو طرحریزی و اجرا میکنند. نشان این تفکر را در دورهٔ جدید مدیریت شهری تهران میتواند دید که ستیزی سخت با یکی از سبکهای پذیرفتهشده حملونقل پاک در دنیا به نام دوچرخه دارند.
تا جایی که یکی از اعضای شورا شهر تهران دوچرخه را یک وسیلهٔ حملونقل نمیداند و آن را یک وسیله شخصی برای تفریح میداند. حذف مسیرهای دوچرخه که یکی از زیرساختهای توسعه بلندمدت دوچرخه بود و همچنین حذف دوچرخههای اشتراکی ازجمله اقدامات مدیریت شهری اخیر است. اما چرا مدیریت شهری در تهران با دوچرخه بهعنوان یک سبک حملونقل ارزان و دوستدار محیطزیست اینگونه ستیزه جویانه برخورد میکند؟
توسعه دوچرخه، میل شخصی یا طرح جامع
علیرضا سعادت، پیشکسوت دوچرخهسوار و فعال توسعه دوچرخهسواری شهری در این مورد میگوید: توسعه دوچرخهسواری بهعنوان یک سبک حملونقل در دنیا پذیرفتهشده است. تجربه نشان داده که توسعه دوچرخه یک گام مهم در تحقق شهر انسانمحور است. از این رو نیاز نیست ما چرخ را از ابتدا اختراع کنیم و راه شکستخورده دنیا در بیتوجهی به این مقوله را دوباره امتحان کنیم. او میافزاید: توسعه دوچرخهسواری یک اتفاق زمانبر است و نباید توقع داشت در شهری که سالها بر اساس خودرو توسعهیافته یکشبه مردم دوچرخهسوار شوند. در دنیا انتخاب دوچرخه یک تصمیم اقتصادی است اما در ایران شرایط برعکس است زیرا یارانه به سوخت و سایر سبکهای حملونقل اختصاص یافته است و دوچرخه بهعنوان یک کالای گران انتخاب اقتصادی نیست. این در صورتی است که هزینه توسعه دوچرخه در مقابل سایر هزینههای مدیریت شهری بسیار اندک است. حال در این شرایط توقع داشتن در مورد اینکه با احداث مسیرهای کوتاه و غیر پیوسته دوچرخه مردم مشتاقانه سوار دوچرخه شوند.
علیرضا سعادت، فعال توسعه دوچرخهسواری شهری: متأسفانه مدیریت شهری به علت عدم ثبات مدیریت و سلیقه محور بودن در مقابل طرح محور بودن، بیشتر بهسوی انجام طرحهای زودبازده میرود و معمولاً هر مدیری سعی در ایجاد سلیقه خود دارد و این همراه با نفی مسیر طی شده مدیر قبلی بدون بررسی درست یا غلط بودن آن است.
ما باید برای توسعه دوچرخه برنامه بلندمدت داشته باشیم. این فعال دوچرخهسواری میگوید: متأسفانه مدیریت شهری به علت عدم ثبات مدیریت و سلیقه محور بودن در مقابل طرح محور بودن، بیشتر بهسوی انجام طرحهای زودبازده میرود و معمولاً هر مدیری سعی در ایجاد سلیقه خود دارد و این همراه با نفی مسیر طی شده مدیر قبلی بدون بررسی درست یا غلط بودن آن است. به گفتهٔ او در دورهٔ کنونی مدیریت شهری شاهد حذف مسیرهای دوچرخهسواری بودیم به بهانه ایجاد فضای پارک خودرو و افزایش عرض خیابان اما آیا این اتفاق باعث کاهش ترافیک میشود؟ «تجربه نشان میدهد که هر چه فضا را برای خودرو بیشتر کنیم بیشتر شهروندان را به استفاده از خودرو تشویق میکنیم آیا زمان آن نرسیده که جوری دیگری بهبه مسئله بنگریم و دنبال راهحل دیگری برای ترافیک و آلودگی تهران باشیم. همچنین ساختمانهای دوستدار دوچرخه که امکان پارک ایمن دوچرخه را فراهم میکردند در دوره جدید از بین رفتند.» علیرضا سعادت تاکید کرد که ما باید دوچرخهسوار شدن را برای شهروندان ایمن و بهصرفه کنیم تا آنها را به استفاده از دوچرخه در تردد شهری تشویق کنیم تا گامهای ارزشمندی در کاهش ترافیک، بهبود کیفیت هوا و تندرستی شهروندان در شهرهایمان برداریم.
ناآگاهی مدیران در مورد مزایای دوچرخه
«دوچرخه یک اسباببازی و یک وسیله شخصی برای تفریح است.» این جمله را یکی از مدیران شهری در جلسهای عنوان کرده است. مهدی حسنزاده، کارشناس حملونقل دراینباره میگوید: متأسفانه توسعه دوچرخه در تهران قربانی اختلافات سیاسی در مدیریت شهری شده است. دوچرخه که روزی سند توسعه آن در مدیریت شهری بر اساس نظرات کارشناسان ابلاغ و پیگیری میشد را امروزه یک سلیقه شخصی قلمداد میکنند. شاید یکی از دلایل این عدم توجه به دوچرخه و تلاش برای از بین بردن زیرساختهای دوچرخه در تهران را بتوان ناشی از آشنایی اندک مدیران شهری با اهمیت دوچرخه بهعنوان یک سبک حملونقل شهری دانست. حسنزاده در مورد نقش انجمنهای حوزه دوچرخه میافزاید: در مورد تخریب مسیرهای دوچرخه جا دارد که انجمنها و گروههای دوچرخهسواری مطالبهگری بیشتری انجام دهند زیرا این مسیرها با پول مردم توسط شهرداری روزی احداث شده است و تخریب آنها از بین بردن سرمایه عموم مردم است. انجمنها باید جدیتر مطالبهگری کنند. آنها باید در مقابل نابود کردن این زیرساختهای حداقلی توسعه دوچرخه در شهر تهران اقداماتی انجام دهند.
شهر برای خودرو یا انسان
تجربهٔ جهان نشان میدهد که توسعه شهرها بر اساس خودرو اشتباه است و باید انسان را محور توسعه قرار داد و دیگر میزان مسیرهای مناسب برای خودرو و توسعه پارکینگ معیار یک شهر توسعهیافته نیست. شاید تعجببرانگیز باشد که دنیایی که نظام سرمایهداری در آن حرف مهمی برای گفتن دارد و اقتصاد جایگاه ارزشمند و والایی دارد چطور به سمت انسانمحور شدن شهرها پیش رفته و مانعی بر سر راه توسعهٔ صنعت خودروسازی و ساختوساز عمرانی در شهرها شده است. این سؤال مهمی است که فکر کردن به آن ما را به اهمیت انسانمحور شدن شهرها سوق میدهد. محمد نظرپور مدرس شهرسازی دانشگاه سوره و فعال ترویج دوچرخهسواری در مورد دلیل توسعه خودرو محور شهرها میگوید: فرهنگ شهرسازی در ایران خودرومحور است و این هم در کالبد شهری و هم در گفتمان مدیریت شهری و هم در ذهنیت مدیران و شهروندان حاکم سفتوسخت شده است.
اما این نگاه در دنیای امروز تغییر کرده است. شهرهای پیشرو جهان و حتی نمونههایی از شهرهایی که همچون تهران چالشهای بزرگی شهری داشتهاند، در مسیر جدیدی از توسعه کیفی شهرها حرکت میکنند که آن را «توسعهٔ انسانمحور» مینامیم. او میافزاید: متأسفانه در کشور ما همچنان مسیر غلط شهرسازی ضد انسانی و الگوی شهرسازی ناپایدار آمریکایی دنبال میشود و اراده قوی و برنامه بلندمدت مشخصی برای تغییر وضعیت موجود نداریم. متأسفانه ما در ایران فرهنگ تغییر در سازمانها را نداریم و ادامه وضع موجود هرچند غلط یک رویه ثابت است. دلیل دیگر این موضوع نگاه سنتی ما به فعالیتهای اجرایی در شهر است.
موفقیت یک مدیر شهری را با ابر پروژههای عمرانی، با میزان آسفالتریزی با میزان ساخت اتوبان و تعریض خیابان، با تخریب بافتهای قدیمی و ساختوسازهای جدید میسنجیم. این فرهنگی است که در مدیریت شهری ما نهادینهشده است. البته نباید از نقش نهادهای صاحب قدرت در پیشبرد طرحهای کلانشهری، چرخش مالی کلان خودروسازی و منافع پیمانکارها در ایجاد و حفظ این نوع نگاه غافل شد. نظرپور در این باره که آیا توسعه دوچرخه در تهران شکستخورده است میگوید: بااینکه پروژه توسعه دوچرخهسواری شهری در تهران فرازوفرودهای زیادی داشت و همچون هر برنامه و اقدام شهری دیگری، از نقدها و ضعفهایی برخوردار بود اما در ابتدای راه بود، موفقیتهای زیادی هم به دست آورد و نمیتوان منکر آن بود که مسیر صحیح حرکت به سمت شهرهای انسانمحور و پایدار و محدودیت سازی بر توسعه خودرو محور را آغاز کرد.
مسیری که میتوانست با سرعت و توان بیشتر و مرتفع کردن نواقص با یک نگاه میانمدت و بلندمدت، تغییرات قابلتوجهی در نا عدالتی فضایی و اجتماعی تهران ایجاد کند. او میافزاید: نمیشود مدیریت شهری ما حرف از شهر انسانمحور بزند اما افتخاراتش «نهضت پارکینگ سازی» و «آسفالتریزی» باشد و برای تسهیل غلط جریان خودرویی به دنبال اتصال تقاطعهای غیرهمسطح برود! متأسفانه ما با همچنین وضعیت متناقضی مواجهه شدهایم. حرکت به سمت شهر انسانی که در آن دوچرخه و پیادهها در اولویت هستند، بدون توجه جدی به دوچرخهسواری فراتر از فعالیتی صرفاً ورزشی و تفریحی و نگاه به آن بهعنوان یکی از شیوههای قدرتمند جابهجایی انسانی در مقیاسهای کوچک، توسعه متوازن زیرساختهای سخت و نرم، تحمیل محدودیتهای گسترده بر حملونقل خودرویی، ارائه بستههای حمایتی برای شرکتهای دانشبنیان، ارزیابی مستمر و اتخاذ نگاه مدیریتی بلندمدت و غیرسیاسی، ممکن نخواهد بود.
کارکرد و کارنامه سازمان حفاظت محیط زیست در پنج دهـه گذشته بیانگر آن است که در پـی فانتزیانگاری شرح وظایف و ماموریتهای این سازمان مهم و زیربنایی از سوی دولتمردان نمیتوان امید چندانی برای بهبود محیطزیست کشور بدان بست، مـگـر آنــکـه ریــیسی کـارکـشته، کـاربـلد، متخـصص و مـتعهـد و بـرخوردار از روحـیه هـمـکـاری و تـوانـمـنـد بـرای بکـارگیری پتانسـیلهای بیپایان مردمـی برای برون رفـت از چالشهای محیطزیست کشور در راس آن قرار گیرد و با پشتیبانی اصل ۵۰ قانون اسـاسی بخشی از تـوان خود را برای دگرگون ساختـن نگاه دولـت و مجلس به گزاره محیطزیست هزینه نمـاید.
کارگزاری محیطزیست رو به افول کشـور، مدیری میخواهد که نه تنها هرگز در انـدیشه تمدید دوره ریاست چهار ساله خود در دولت بعدی نباشد، بلکه هر آن آماده برکناری در پی ایستادگی در برابر درخواستهای غیرقانونی همکاران خود در هیات دولت نیز باشد و رفتن با سربلندی را بر ماندن با سرافکندگی و نادیده انگاشته شدن از سوی وزارتخانهها و دیگر نهادهای تصمیم ساز برتری دهد. رییسی که از توانایی نه گفتن حتی به شخص رییسجمهور نیز برخوردار باشد و بتواند این «نه» یا «نههای» پی در پی را اگر نیاز بود با صدایی رساتر و بلندتر در تالار هیات دولت طنینانداز کند!
پیشبینیپذیر است که دوره مدیریت چنین رییس سازمانی دیری نخواهد پایید. ولی آنچه که مهم است، تلاش برای نهادینهسازی گزاره و پرسمان «غیرفانتزی بودن» محیط زیست از سوی رییس جدید این سازمان و تیم همکاران اوست! محیط زیست ایران، امروز به چنین رییسی نیاز دارد. نمیدانم از میان نامزدهای ریاست این سازمان کدام یک چنین رویکردی را پذیرا هستند و حاضرند تا جایگاه معاونت ریاست جمهوری و میز و صندلیهای اتاق ریاست سازمان حفاظت محیطزیست را در راستای نهادینهسازی آرمانهای محیطزیستِ غیرفانتزی به قربانگاه بفرستند و البته نام، روش، منش و نگرش خود را جاودان سازند.
آقای پزشکیان شهر خودتان را دریابید
پنجم مهرماه ۱۴۰۲ مدیرکل راه و شهرسازی آذربایجان شرقی گفت مجوز احداث سه شهرک جدید را از وزیر راه و شهرسازی گرفتهایم که این کار در راستای کاهش قیمت مسکن انجام میشود و در این راستا هزار هکتار زمین نیز از سوی دولت تحویل داده شده است. وی در جلسه شورای اسلامی شهر تبریز با ارائه گزارشی از اجرای مصوبات طرح نهضت ملی مسکن گفت: «برای این طرح در استان ۲۴۹ هزار و ۳۱۸ تقاضا ثبت شد که پس از بررسی و احراز صلاحیتهای قانونی، ۵۰ هزار نفر مورد تایید این سامانه قرار گرفت و موفق به پرداخت مبالغ اعلامی، شدند…. ادارهکل راه و شهرسازی طبق مصوبات متعهد به ساخت ۲۰۷ هزار واحد مسکونی اعم از روستایی و شهری است …وظیفه دولت تامین زمین است ولی در استان ما به دلیل توپوگرافی موجود و زمینهای ناهموار دچار مشکل شده است…. در استان آذربایجان شرقی، شهرهای بالای صدهزار نفر و زیر هزارنفر و مسکنهای روستایی، حدودا ۸۱ هزار ۷۸۳ واحد مسکونی آغاز به ساخت شده است… ابتدا به دلیل عدم انجام تغییر کاربری زمین مشکل داشتیم ولی با این حال طی سال گذشته (۱۴۰۱) ۹هزار هکتار آمادهسازی شده است…. ۱۳ هزار و ۸۰۰ واحد سهمیه استان ما در ساماندهی بافت فرسوده است و در ساماندهی بافت فرسوده و بازآفرینی شهری رتبه پنچ کشوری را داریم…. در بحث جوانی جمعیت و خانوارهای دارای ۳ فرزند، ۱۵۰ قطعه زمین تحویل دادیم که در این خصوص رتبه ششم کشوری را کسب کرده ایم. … احداث یک هزار و ۵۲۰ واحد مسکونی در آخر طالقانی و شهرک باغمیشه تبریز در قالب طرح جهش مسکن آغاز شده است.»
گسل شمال تبریز یک گسل زمینلرزه ای شناخته شده در ایران است که حداقل چهاربار گسیختگی مستقیم آن طی هزار سال اخیر موجب تخریب کامل شهر تبریز شده و از سال ۱۷۸۰ میلادی تا کنون سکون داشته و حرکت مهمی انجام نداده است. این موضوع به آن معنا نیست که آنجا دیگر لرزهخیز نیست. سکون گسلها بهمعنای اتمام زمینلرزه نیست.
زلزلههای کوچک که از سال ۱۳۷۴ روی گسل شمال تبریز رخ داده و ثبت میشوند اتفاقی طبیعی است و مهمترین نشانه بر اینکه این سامانه گسله که لغزشی حدود ۶ میلیمتر در سال روی آن ثبت شده، هم اکنون فعال است. براساس احتمال رخداد زمینلزههای شدید و با بزرگای بیش از ۷ روی گسل شمال تبریز، میتوان انتظار رخداد زمینلرزهای با این اندازه بزرگا را بر روی این گسل در دوران کنونی داشت. زلزلهای که نزدیک شهر رخ میدهد بیشتر مردم را وحشتزده میکند. مثل زلزلههای کوچک در تبریز.
زلزلههای با بزرگای چهار و بزرگتر از وقوع زلزلههای بزرگ جلوگیری نمیکند، چرا که شاید این زلزلهها مانند کبریت دم در انبار باروت باشد و محرک رخدادهای بزرگتر باشد. کار منطقی آن است که این زلزلههای کوچک را نشانه فعال بودن همان منطقه در نظر بگیریم و بر اساس درک فعالبودن هر منطقه در مورد افزایش سطح آمادگی در آن ناحیه برای سناریوی زلزله شدید احتمالی بعدی تلاش کنیم.
نگارنده معمولا در کلاس لرزهخیزی تبریز را به عنوان «شهر زمینلرزه های ایران» تدریس میکند. گسل شمال تبریز بیشترین میزان شناختهشده یک گسل لرزهزا در فلات ایران و برای زلزلههای درون ورقی است. حال که آقای پزشکیان به عنوان نماینده چهار دوره از شهر تبریز در مجلس شورای اسلامی به عنوان رئیسجمهور منتخب برگزیده شده است. به نظرم منطقی است که از ایشان توقع بیشتری داشته باشیم. برای رعایت سختگیرانه مقررات لرزهای و جنبههای مختلف ریسک زمینلرزه ای که هر آن ممکن است در تبریز رخ دهد.
آقای پزشکیان! اکنون که ما شما را به عنوان رئیسجمهور برگزیدهایم لطفا طرحهایی که در مهر ۱۴۰۲ از سوی مقام راه و شهرسازی در آذربایجان شرقی توضیح داده شده است مجددا به بررسیهای دقیق کارشناسی بسپارید تا شهرک جدید در «باغمیشه» و در تحریک گسل شمال تبریز نسازند. خوشبختانه برای این موضوع متخصصان باکیفیت و استاندارد بینالمللی در شهر تبریز وجود دارد و خود میتوانند این بررسی و نظارت دقیق را با بهترین کیفیت اعمال کنند. کاری کنید تا تبریز نماد توسعه تابآور در برابر زمینلرزه محتمل بعدی شود.
ضعف نظام سلامت در برابر تغییر اقلیم
تأثیر تغییر اقلیم بر سلامت عمومی
اما تغییر اقلیمی در ایران نیز مخاطرات خاص خودش را داشته است؛ از تأثیر بر محیطزیست انسانی تا منابع طبیعی و گونههای جانوری و آبزی. بااینحال، اخیراً رئیس سازمان نظام پرستاری کشور، خبر داده است که: «تغییر اقلیمی» الگوی بیماریها را تغییر داده است. موضوعاتی مانند خشکسالی، سیل و افزایش دما، الگوی بیماریها را تغییر داده است. براساس گزارش «ایلنا»، «احمد نجاتیان» رئیس سازمان نظام پرستاری، گفته است: «در سالهای اخیر با پدیدۀ تغییر اقلیم مواجه هستیم و همۀ دنیا تحتتأثیر هستند. تأثیر تغییر اقلیم بر سلامت ثابت شده است. موضوعاتی مانند خشکسالی، سیل و افزایش دما، الگوی بیماریها را تغییر داده است و بهتبع آن، نظامهای سلامت باید خود را برای این منظور آماده کنند. چرا که در سالهای آینده، این روند تشدید خواهد شد و ازهمینرو، نیازمند یک عزم جدی برای کاهش عوامل مؤثر بر تغییر اقلیم هستیم؛ مانند کاهش تولید کربن و استفاده از سوختهای فسیلی. نظامهای سلامت باید خود را در مقابل این تغییرات تابآور کرده و هماهنگ با این تغییرات باشند.»
گرمایش و خشکسالی و بیماریهای انسانی
«کامیلو مورا» استاد جغرافی دانشکدۀ علوم اجتماعی و نویسندۀ ارشد تحقیقات مربوط به تغییر اقلیم، معتقد است: با درنظرگرفتن پیامدهای گسترده و فراگیر همهگیری کرونا، کشف آسیبپذیری عظیم سلامت ناشی از انتشار گازهای گلخانهای واقعاً ترسناک است. بیماریهای بسیار زیاد و مسیرهای انتقال زیادی وجود دارد که میتوان با تغییر شرایط اقلیمی انطباق داد. این یافته نیاز مبرم به کاهش انتشار گازهای گلخانهای را در سراسر جهان نشان میدهد.
همۀ بیماریهایی که از طریق حشرات منتقل میشوند، بهعنوان اولین دسته از بیماریهای تحتتأثیر آبوهوا هستند که افزایش پیدا خواهند کرد
در همین زمینه، «علیاکبر حقدوست» متخصص آمار زیستی و اپیدمیولوژی، به «پیام ما» میگوید: گاهی ممکن است یک بیماری در یک شهری باشد، اما در شهر دیگر نباشد. اما در این بین نقش حیوانات مختلف در شیوع یک بیماری را نمیتوان نادیده گرفت. گاهی اوقات ناقل بیماری مثل مالاریا یا آئدس، پشه است که توان انتقال بیماری را دارد. خیلی از بیماریها از طریق کنه، مگس یا حیوانات کوچک اهلی میتوانند منتقل شوند و با تغییر آبوهوا بهدلایل مختلفی، جمعیت حیوانی و پشهها و عوامل انتقالدهنده عوض شده و تغییر میکند؛ به این صورت که تغییرات باعث رشد بعضی حیوانات واسط انتقال میشود. همچنین مهاجرتهایی که بهایندلیل به وجود میآید، محرک است. مثلاً وقتی که خشکسالی میشود، نوع زندگی و سبک زندگی آدمها عوض میشود. پدیدۀ تغییر اقلیم و خشکسالیها، منجر به خالیشدن روستاها از سکنه میشود و تعداد زیادی از افراد به حاشیههای شهرها مهاجرت میکنند؛ خودِ حاشیهنشینی علت بروز بیماریهای مختلف است.
نزدیک به حالت هشدار
مخاطرات اقلیمی، عوامل بیماریزا را به انسانها نزدیکتر کرده است. مخاطرات متعدد اقلیمی، وسعت و زمان شرایط محیطزیستی مناسب برای گسترش عوامل و ناقلان بیماریزا را افزایش میدهند. تغییر بارشها و گرمایش زمین، با گسترش عوامل ناقل مثل پشه، کنه، کک، پرندگان و چندین پستاندار که در شیوع بیماریهای ناشی از ویروسها، باکتریها، حیوانات و تکیاختهایها از جمله تب دنگی، چیکونگونیا، طاعون، لایم، ویروس نیل غربی، زیکا، تریپانوزومیازیس، اکینوکوکوس و مالاریا نقش داشتهاند، مرتبط هستند.
اما اکنون در ایران چقدر این پدیده درحال افزایش افزایش است و آیا به حالت هشدار هم میرسیم؟ این پزشک و متخصص اپیدمیولوژی، در این زمینه توضیح میدهد: برخی اپیدمیها در گذشته فقط در تعداد محدودی کشور آسیای جنوب شرقی متمرکز بود، ولی درحالحاضر این بیماری از کشورهای اروپایی درحال انتقال است. بسیاری از کشورها از این بیماریهای نوپدید متأثر میشوند. همچنین برخی دیگر بهدلیل تغییرات آبوهوایی و اقلیم، از حالت کنترلشده و اندمیک یعنی محدود به یک منطقۀ کوچک، خارج شده و در سطح جهان گسترده میشوند. ما نمیتوانیم بشماریم که چند بیماری در اثر گرمایش و مخاطرات اقلیمی درحال افزایش هستند، زیرا ممکن است خیلی از بیماریها وارد کشور شوند و چند سال بیسروصدا در منطقهای باقی بمانند و بعد از مدتی تشخیص داده شوند. ولی تقریباً همۀ بیماریهایی که از طریق حشرات منتقل میشوند، بهعنوان اولین دسته از بیماریهای تحتتأثیر آبوهوا هستند که افزایش پیدا خواهند کرد.
کاهش امید به زندگی پس از ۲۰۳۰
اما گرمایش زمین و آبشدن یخچالهای قدیمی، چقدر در فعالشدن دوبارۀ باکتریها موثرند؟ این استاد دانشگاه و متخصص اپیدمی عنوان میکند: از نظر تئوریک، این احتمال وجود دارد که انسان با میکروبها و انگلهایی مواجه شوند که چندهزارساله بودند و کلاً کنترل شده بودند و از دسترس محیطزیست هم خارج شده بودند، اما از نظر علمی بله، چنین اتفاقی میافتد، ولی قبل از آن، بیماریها و آسیبهای خیلی زیادی جامعۀ انسانی را تهدید میکند که بعضی از مدلسازیها نشان میدهد که بشر در این دهۀ ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰ یعنی ۱۰ سال جاری، بیشترین امید زندگی را دارد، اما بهدلیل آلودگیهای محیطزیستی، احتمالاً در طی ۲۰۳۰ به بعد، مجدد میانگین عمر بشر رو به کاهش خواهد رفت. درحالحاضر بهشدت میکروپلاستیکها وارد چرخۀ زندگی ما شدند. حتی از طریق شیر مادر دارد این خردههای خیلی ریز پلاستیک وارد بدن نوزاد میشود. داستان میکروپلاستیکها یا آلودگی به نانو پارتیکلا ذرات نانویی، ممکن بهصورت قابلملاحظهای آسیب برساند و یکسری بیماریهایی که این روزها میشنویم، حاصل آن است.
نظام بهداشت و درمان آمادگی ندارد؛ مردم خودشان رعایت کنند
تغییر اقلیمی و آلودگیهای محیط زیستی، سبک زندگی ناسالمی را ایجاد کرده که زندگی بشر را در معرض خطراتی قرار داده که شاید تا قبل از این خیلی مهم نبودند.
اما نظام بهداشت و درمان کشور، چقدر برای این اپیدمیهای حاصل از تغییر اقلیم آمادگی دارند تا در کشور شیوع پیدا نکنند؟ «علیاکبر حقدوست» دراینباره میگوید: سیستم بهداشت و درمان کشور، باید آمادگی این نوع تغییرات را داشته باشد. اما این را هم تأکید میکنم که سیستم درمان و سلامت کشور، توان مدیریت این برنامهها را ندارد. آلودگیهای محیطزیستی توسط مردم و تمام سازمانها ایجاد میشود و کل جامعه باید دستبهکار شود و تلاش کند که برای سالمماندن خود اقدام کند. وزارت بهداشت و سیستم بهداشتیدرمانی، فقط بیماری را میبیند و قطعاً هم توان لازم را برای کنترل بیماری ندارد؛ نمونۀ واضحش را همه در کرونا دیدیم. تا وقتی که تغییرات جدی در رفتار مردم ایجاد نشد، نتوانستیم در روزها و ماههای اول، سرعت انتقال را کاهش دهیم. بنابراین باید مردم و بقیۀ نهادهای مرتبط، مسئولیت خودشان را در بحث تغییر اقلیم قبول کنند و در راستای کاهش آسیبها اقدام کنند تا ما بتوانیم زندگی سالمتری داشته باشیم.
خواهش میکنم اینجا واقعاً مردم بحث پلاستیکها و آلودگی محیطزیست را جدی بگیرند. خیلی از کشورها، مردم داوطلبانه از کیسۀ پلاستیکی استفاده نمیکنند و بیشتر برگشتند به بستهبندیهای سنتی قدیم و پاکتهای کاغذی یا زنبیل برای خرید میبرند. تولید زباله در جامعه، بهشکل سرسامآوری رو به افزایش است و تقریباً هر نفر ایرانی، ۵۰۰ تا ۶۰۰ گرم زباله تولید میکند و باید واقعاً تلاش کنیم تولید زبالهمان را کاهش دهیم و آن مقدار زبالهای هم که تولید میشود را، سعی کنیم با تفکیک و روشهای صحیح، به چرخۀ بازیافت و تبدیل مجدد برگردانیم. اینها رفتارهایی است که در جامعه مردم باید انجام دهند و البته متولیان همۀ حوزهها در بخش کشاورزی، صنعت و تجارت، باید رعایت کنند. زیرا وزارت بهداشت، مسئولیت محدودی در این قسمت میتواند انجام دهد و اگر بقیۀ بخشها همراهی نکنند، وزارت بهداشت و سیستم بهداشتیدرمانی کشور، هیچ توانی در کنترل اپیدمی و ارتقاء سلامت نمیتواند داشته باشد.
قطعاتی که آنها یافته بودند، قدمتی حدود ۷۰۰ هزار سال داشت و مربوط به استخوان بازو (با نام هومروس) میشد که کوچکترین اندازهٔ کشفشده برای این استخوان در دودمان تکاملی انسان بود. استخوان متعلق به یک فرد از گونهٔ منقرضشدهٔ «هومو فلورسینسیس» (Homo floresiensis) بود. این فسیل صندوقچهٔ اسرار منشأ اینگونهٔ منقرضشده از انسان – که برخی به آن لقب «هابیت» هم دادهاند – را باز کرد.
پژوهشگران خبر کشف این استخوان (که دو سر آن از دست رفته) بههمراه دو دندان فسیلشده را، روز سهشنبه (۱۶ مرداد) اعلام کردند. فسیلها در مانا منگه در حوضهٔ «سوآ» (So’a) در جزیرهٔ فلورس، یعنی جایی که آشتفشان «ابولوبو» (Ebulobo) بر فراز آن خودنمایی میکند، کشف شدهاند. قبلاً نیز فسیلهایی از دندان و فک از همین گونه و با همین قدمت در این محل پیدا شده بودند. اما این نخستینبار است که استخوانی بهغیر از استخوانهای مربوط به جمجمه، از هومو فلورسینسیس در ماتا منگه یافت میشود.
براساس اندازهٔ این استخوان، محققان به این نتیجه رسیدهاند که قد این فرد، حدود یک متر بوده است؛ یعنی حدود شش سانتیمتر کوتاهتر از قد تخمینی فسیل مشهور ۶۰ هزار سالهٔ هومو فلورسینسیس که در سال ۲۰۰۳ میلادی کشف شد. فسیل قبلی در غار «لیانگ بوآ» (Liang Bua) در ۷۵ کیلومتری محل کشف این استخوان بازو کشف شده بود.
مطالعات نشان دادهاند که هومو فلورسینسیس اندکی پس از ورود گونهٔ ما یعنی «هومو ساپینس» (Homo sapiens) به زیستگاههایش، منقرض شده است
از زمان کشف هیجانانگیز گونهٔ هومو فلورسینسیس، بحثهای فراوانی دربارهٔ منشأ این گونه بین دانشمندان در گرفت. فرضیههای اصلی اینچنین بود که هابیتها یا از یک گونهٔ انسان باستانی بهنام «هومو ارکتوس» (Homo erectus) که در آفریقا پدید آمد و بعداً به سایر نقاط جهان گسترش یافت نشئت گرفته است، یا آنکه از گونههایی قدیمیتر مانند «هومو هابیلیس» (Homo habilis) یا «استرالوپیتکوس آفارنسیس» (Australopithecus afarensis) که معلوم نیست از قارهٔ آفریقا به دیگر نقاط گسترش یافته باشند، منشأ گرفته باشد.
اما بهگفتهٔ دانشمندان، شباهتها بین فسیلهای یافتشده در ماتا منگه و فسیلهای هومو ارکتوس یافتشده در جاوۀ اندونزی، شواهدی قوی از این موضوع هستند که هومو فلورسینسیس از هومو ارکتوس منشأ گرفته است. «یوسوک کایفو» (Yousuke Kaifu) استاد دیرینانسانشناسی دانشگاه توکیو که نویسندهٔ ارشد مقالهٔ این پژوهش در مجلهٔ «نیچر کامیونیکیشنز» (Nature Communications) است، میگوید: «در مقایسه با هومو ارکتوس که جثهای درشت شبیه به انسان امروزی داشته، هومو فلورسینسیس با کاهش چشمگیر اندازهٔ بدن روبهرو بوده است. این بهمعنای آن است که برگهٔ جدیدی [در مطالعهٔ گونههای انسان باستانی] باز شده است.»
به گفتهٔ کایفو، فسیلهای کشفشده در فلورس، بیشتر شبیه به فسیلهای هومو ارکتوسی هستند که در «سانگیران» (Sangiran) جاوه کشف شدهاند که مربوط به ۸۰۰ هزار تا ۱.۱ میلیون سال پیش بودهاند، نه گونههای ابتداییتر آن.
طول اولیهٔ استخوان بازوی فسیلی که در سال ۲۰۱۳ در ماتا مانگه کشف شد و در سال ۲۰۱۵ بهدرستی شناسایی شد، حدود ۲۰۰ تا ۲۱۱ میلیمتر بود، درحالیکه طول استخوان بازوی هابیت بعدی که در لیانگ بوآ کشف شد، ۲۴۳ میلیمتر بود و میانگین طول استخوان بازوی انسانهای امروزی حدود ۲۹۹ میلیمتر است
«آدام بروم» (Adam Brumm) استاد باستانشناسی از مرکز تحقیقات استرالیایی تکامل انسان در دانشگاه گریفیث (Griffith) و یکی از نویسندگان مقاله نیز میگوید: «اکتشافات اخیر از این ایده حمایت میکند که یک فرآیند تکاملی بهنام «کوتولگی جزیرهای»، با ژنهای گروهی از هومو ارکتوسها در میآمیزد؛ یعنی گروهی از هومو ارکتوسها با جثهٔ درشت که شاید یک میلیون سال قبل از خشکی قارهٔ آسیا به جزیرهٔ منزوی فلورس رسیدهاند.»
بروم اضافه میکند: «بین یک میلیون تا ۷۰۰ هزار سال قبل، اندازهٔ بدن آنها بهشدت کاهش یافت و باعث پیدایش گونهٔ هومو فلورسینسیس شد.» با گذشت زمان، اندازهٔ بدن پستانداران با جثهٔ بزرگتر، مانند فیلهایی که در فلورس زندگی میکردند، تحتتأثیر جزیره کوچکتر شد. «گریت وندنبرگ» (Gerrit van den Bergh) استاد دیرینهشناسی دانشگاه ولونگونگ (Wollongong) و یکی از نویسندگان این مقاله نیز میگوید: «تصور میشود که دلیل اصلی این کاهش اندازه طی چندین نسل، آن است که کوچکبودن در جزیره، مزایای بیشتری نسبت به بزرگبودن دارد. کمبود دورهای غذا به احتمال زیاد، مهمترین نیروی انتخابی برای اندازهٔ کوچکتر بدن است.»
هومو ارکتوس برای نخستینبار حدود ۱.۹ میلیون سال قبل پدید آمد و دارای تناسبات بدنی مشابه بدن ما بود؛ البته مغزی کوچکتر از ما داشت.
طول اولیهٔ استخوان بازوی فسیلی که در سال ۲۰۱۳ در ماتا مانگه کشف شد و در سال ۲۰۱۵ بهدرستی شناسایی شد، حدود ۲۰۰ تا ۲۱۱ میلیمتر بود، درحالیکه طول استخوان بازوی هابیت بعدی که در لیانگ بوآ کشف شد، ۲۴۳ میلیمتر بود و میانگین طول استخوان بازوی انسانهای امروزی حدود ۲۹۹ میلیمتر است.
کایفو میگوید: «ابتدا فکر کردم که شاید این استخوان کوچک بازو متعلق به یک کودک باشد.»
اما بررسی میکروسکوپی نمونهای از استخوان بازوی کشفشده در ماته منگه، شواهدی از فرآیند «بازسازی استخوان» را نشان داد که مشخص میکرد استخوان متعلق به فردی بالغ است.
تاکنون ۱۰ فسیل هومو فلورسینسیس (از جمله فسیلهایی که در سال ۲۰۱۶ کشف شدند) از حداقل چهار فرد، شامل دو بزرگسال و دو کودک بههمراه ابزارهای سنگی در ماتا منگه کشف شده است. این فسیلها نشان میدهند که این اجداد هومو فلورسینسیس، حتی کوچکتر از هابیتهای بعدی بودهاند.
مطالعات نشان دادهاند که هومو فلورسینسیس اندکی پس از ورود گونهٔ ما یعنی «هومو ساپینس» (Homo sapiens) به زیستگاههایش، منقرض شده است.
بروم میگوید: «من فکر میکنم گونهٔ ما به احتمال زیاد [در این انقراض] مقصر بوده است. به نظر میرسد این دودمان منزوی انسانهای باستانی، برای مدتی بسیار طولانی در فلورس حضور داشته است و تنها پس از مدتی کوتاه از حضور هومو ساپینس در این منطقه، ناپدید شده است.»
منبع: متن اصلی این گزارش با عنوان «Tiny arm bone unlocks mystery of Indonesia’s extinct ‘Hobbit’ people»، روز سهشنبه ۱۶ مردادماه در خبرگزاری «رویترز» منتشر شده است.
«هابیت» چیست؟
هابیت نام موجودی خیالی در رمانهای «جان رونالد رول تالکین» (جی.آر.آر.تالکین)، نویسنده و شاعر انگلیسی است. این موجود اولینبار در رمانهای تخیلی و پرطرفدار او بهنامهای «هابیت» و «ارباب حلقهها» معرفی شد که در واقع موجودی بسیار شبیه به انسان اما با جثهای بسیار کوچکتر بود. البته تالکین برای موجود خیالی که خلق کرد، کمی پیشینهٔ تبارشناسانه هم نوشت. هابیتهای او ابتدا از سه نوع مختلف «هارفوت»، «فالوهید» و «استور» بودند که جثه و خلقیات مختلفی داشتند که با یکدیگر اختلاط هم داشتند. هرچند موجودات خیالیِ زادهٔ ذهن تالکین هیچوقت وجود خارجی نداشتهاند، اما با انتشار کتاب هابیت در ۱۹۳۷ و پس از آن ارباب حلقهها و همچنین فیلمهای پرطرفداری که از این دو رمان ساخته شدند، گونهٔ منقرضشدهٔ «هومو فلورسینسیس» که توسط دانشمندان کشف و توصیف شدهبود، بهدلیل جثهٔ کوچکش، در رسانهها به «هابیت» مشهور شد. بااینحال ارتباطی بین هابیتهای خلقشده توسط تالکین و گونهٔ منقرضشده از انسانهای باستانی در دنیای واقعی وجود ندارد.
شمدبافی در شهرهای کویری رونق گرفت؛ اقلیمی که تابستانهای گرم و سوزان دارد. شمد بهعنوان یک روانداز سبک و خنک مورد استفاده قرار میگرفت و علاوهبر آن، برای جلوگیری از گزش حشرات هم بسیار کارآمد بود. این روزها شمدبافی در استان یزد، با دستان هنرمند پیشکسوتان هنوز سرپاست، اما کمتر جوانی به سراغ شمدبافی میرود و بافندگی با الیاف مصنوعی را به صنعت نساجی سپردهاند.
شمدبافی چیست؟
با تورق لغتنامهها، به تعریف شمد میرسیم و میخوانیم که: «شمد قطیفه و پارچۀ نازکی از کتان است که در وقت خوابیدن بر روی کشند. شمد، چادر، سرانداز یا ملحفه است.» از تعریف لغتنامه که بگذریم، شمد یک روانداز نامآشنای تابستانه است. از گذشتههای دور در شهر یزد، رسم بر این بود که با شروع فصل گرم که معمولاً با آمدن بهار همزمان است، رواندازهای گرم و پتوها جمع میشد و شمدها از کمد و صندوقچه بیرون میآمد. شمد همان پارچههای لطیفی بود که شبهای گرم کویر را برای مردمان آن اقلیم لذتبخش میکرد.
شمدبافی در شهرهای کویری رونق گرفت؛ اقلیمی که تابستانهای گرم و سوزان دارد. شمد بهعنوان یک روانداز سبک و خنک مورد استفاده قرار میگرفت و علاوهبر آن، برای جلوگیری از گزش حشرات هم بسیار کارآمد بود.
شمد که یک پارچۀ نازک، سبک و نخی است، استفادههای فراوانی دارد و فقط به یک روانداز تابستانی خلاصه نمیشود. روانداز، زیرسفرهای، زیرانداز مسافرتی و حولۀ ساحلی، از کاربردهای شمدبافی است. هرچه نخ بهکاررفته در بافت شمد بیشتر باشد و در واقع شمد نخیتر باشد، کیفیت بهتری دارد و مرغوبتر است. شمدهای ارزانقیمت بهدلیل استفادۀ کمتر از نخپنبه و درصد بیشتر الیاف مصنوعی، از کیفیت کمتری برخوردار هستند. در شمدبافی سنتی یزدی، نخپنبه برای پود و نخ ابریشم برای تار استفاده میشود.
خاستگاه شمدبافی
هنر بافندگی در یزد هم سابقۀ طولانی دارد و هم دستبافتههای متعددی را میشود در این خطه دنبال کرد؛ شمدبافی هم یکی از دستبافتههای استان یزد است. البته شمدبافی در مازندران هم رواج دارد، اما سابقۀ یزدیهای کویرنشین در شمدبافی بیشتر است. نگاهی به زندگی عشایر نیز نشان میدهد که در میان عشایر هم شمدبافی رواج داشته. زنان عشایر از پارچۀ سبک و نازک شمد، برای بستن کمر خود استفاده میکردند و در روزهای گرم هم شمد همان کاربرد روانداز را برایشان داشته. نگاهی به پژوهشهای تاریخ هنرهای دستی در یزد، نشان میدهد که دیار یزد دستکم از زمان سلجوقیان (قرن ششم هجری قمری)، بهعنوان یکی از مراکز مهم بافندگی در ایران شناخته میشد. یزدیها در عصر صفویه (قرن دهم هجری قمری)، با معرفی برترین استادان بافندگی، در بهاوجرسیدن صنعت نساجی نقش بسزایی داشتند. هنرمندان یزدی همچون «غیاثالدین نقشبند»، هنر پارچهبافی را به درجهای از تعالی رساندند که برای پیشرفت صنعت در کشورهایی همچون هندوستان نیز از آنان دعوت میشد.
پس از صفویه، نساجی سنتی دیگر نتوانست به رونق پیشین خود بازگردد. بافتههای نساجی یزدی نمیتوانست با قیمت پایین عرضه شود و بافندگان یزدی بیشتر به بافتن پارچههای ارزشمند خو گرفته بودند؛ در نتیجه بازار پارچههای معمولی را از دست دادند و در نهایت سال به سال از رونق بافندگی یزد کاسته شد و دیگر بهندرت میتوان کارگاههای بافندگی سنتی را در یزد یافت. پارچههای یزدی در قرون گذشته به اندازهای شهرت داشت، که این شهر را به پارچههایش میشناختند.
طرح سادۀ شمدبافی
شمد طرحهای سادهای دارد و از نقوش خاص در آن خبری نیست. طرح شمد چهارخانۀ ساده است. رنگ زمینۀ آن معمولاً سفید یا کرم است و فقط یک رنگ دیگر که معمولاً رنگهای روشن است، برای ایجاد چهارخانهها استفاده میشود که معمولاً رنگهای سفید، نارنجی و آبی و سبز است. بااینحال، بنا به ذوق و سلیقۀ هنرمندان، شمد در رنگهای صورتی، زرد و گلبهی نیز بافته میشود.
شمد این روزها بیشتر توسط دستگاه بافته میشود و در روستاها هم شمدبافی سنتی با دارهای چوبی دیده نمیشود. شمدها معمولاً در اندازههای ۱۵۰ در ۲۲۰ سانتیمتر بافته میشود و ۲۷ چله دارد.
ویژگی خاص پارچۀ شمد
پارچههای متنوع در طرحهای مختلف، جای دستبافتههای قدیمی را گرفت. شمدبافی هم که یکی از شاخههای صنایعدستی است، به سرنوشت ناخوشایند دستبافتههای سنتی ایران دچار شد، اما ویژگیهایی دارد که نمیشود بهراحتی پروندۀ این دستبافته را بست یا با محصولات جدید صنعت نساجی جایگزین کرد. شمد از آن دسته پارچههایی است که بهدلیل لطافت و نرمی حاصل از نخپنبۀ بهکاررفته در آن، زبانزد شد. وزن کم هم دارد و بهراحتی قابل حمل است. قدیمیها میگفتند اگر در تابستانهای گرم از شمد بهعنوان روانداز استفاده کنی، عرق نمیکنی. برخیها با دوختن شمدهای کوچک به همدیگر، یک پشهبند درست میکردند. ویژگی دیگر شمد که آن را از پارچههای امروزی متمایز میکند، این است که هرگز با شستوشو رنگش تغییر نمیکند و انگار همیشه نو است.
دشواریهای کنترل جمعیت سگهای بلاصاحب
کافه رویداد «کارزار» ۱۵ مرداد ۱۴۰۳ رویدادی را پیرامون موضوع «کارزارهای مرتبط با سگهای بلاصاحب یا ولگرد» برگزار کرد. در این رویداد زوایای مختلف وجود تراکم جمعیت سگهای ولگرد، آسیبها و راهحلهای مربوط به آن با حضور کارشناسان و فعالان محیطزیست بررسی شد.
«حامد بیدی» مدیرعامل پلتفرم «کارزار» گفت: «این رویداد، نشست کارشناسی در مورد حضور آزادنۀ سگها در مناطق شهری است که بهدلیل حساسیت موضوع و دوقطبیهای موجود، بسیار جای گفتوگو دارد. از سوی دو گروه دوستداران سگهای بلاصاحب و در مقابل، مخالفان حضور سگهای ولگرد، کارزارهای متعددی تاکنون ایجاد شده که اغلب جزء کارزارهای پرامضا بوده است. این نشست نیز در تلاش به شناخت ابعاد کارشناسی این مطالبات پرطرفدار برگزار شده و از گروههای مختلف کارشناسی دعوت شده است. هرچند متأسفانه از حامیان حقوق حیوانات که معتقد به تغذیۀ سگهای شهری هستند، کسی حضور پیدا نکرده است.»
واقعیت جامعه یا بازی احساسی؟
«حسین آخانی» بومشناس و استاد دانشگاه، بهعنوان یکی از مهمانان این رویداد بیان کرد: «ماجرای سگها از بُعد منطقی خارج شده و به یک موضوع احساسی و سیاسی بدل شده است. این ژست انساندوستانهگرفتن برای حمایت از حیوانات، چندان درست و اصولی نیست. این حمایت از حیوانات بهصورت ناعادلانه است. بدین معنا که ما فقط دو گونه را انتخاب و از آن حمایت میکنیم و بعد اسم آن را بهطور کلی حمایت از حیوانات میگذاریم. یک سگ، در سال حدوداً ۱۱۰ کیلوگرم گوشت نیاز دارد. در اکوسیستم این روال است که هرم غذایی بر مبنای سایز حیوانات، از حیوانات کوچکتر تغذیه میکند، اما ما بهصورت عامدانه این هرم را دچار تغییر کردیم و مشکلاتی را برای زیستبوم به وجود آوردهایم.»
آخانی ادامه داد: «با گسترش جمعیت سگ و گربه در پارکها، برای نمونه در پارک پردیسان، خرگوشها از بین رفتند و در نتیجه گونههای گیاهی هم توسط حشرات نابود شدند و این پارک مستعد آتشسوزی شده است.»
حسین آخانی: با گسترش جمعیت سگ و گربه در پارکها، برای نمونه در پارک پردیسان، خرگوشها از بین رفتند و در نتیجه گونههای گیاهی هم توسط حشرات نابود شدند و این پارک مستعد آتشسوزی شده است
«ایمان معماریان» دامپزشک حیاتوحش که در این رویداد حضور داشت، تأکید کرد: «رویکرد ما به مدیریت جمعیت سگ و گربه در مقایسه با خیلی از کشورها در وضعیت بسیار بدی قرار دارد و علت اصلی آن این است که بهدلیل سیاستهایی که در کشور وجود داشته، اصلاً لزوم مدیریت جمعیت این حیوانات را درک نکردهایم. در ایران حتی فکر رسیدگی به جمعیت آماری سگ و گربه وجود ندارد.»
«مرضیه ادهم» اجتماعساز پلتفرم کارزار هم، در این رویداد گفت: «سیاستمداران کشور، عرفهای جامعه را نادیده میگیرند و بههمینعلت قوانینی هم وضع نکردهاند. یک مشکل محیطزیست را به گزارۀ سیاسی تبدیل و سپس به جامعه تحمیل میکنند. پرسش این است که اساساً ما این بحران جمعیت سگها را داریم یا این یک بحران رسانهای ساختهشده است؟»
اجتماعساز کارزار به گروههایی که کارزارهای مختلف را ایجاد کردهاند، اشاره کرد و گفت: «در مواجهه با سگها سه گروه داریم؛ گروه اول مذهبیهایی که سگها را قبول ندارند و حیوانی نجس میدادند. گروه دوم دوستداران افراطی سگها هستند که از آنها قدیس ساختهاند و سگپرستی میکنند و گروه سوم که این موضوع را مشکل محیطزیستی میبینند و با کشتار و عقیمسازی موافقند.»
در ادامۀ محبوبۀ نظری، نویسندۀ کارزار «درخواست جمعآوری سگها و ممنوعیت سگگردانی»، در توضیح دغدغۀ خود بیان کرد: «طبق قانون اسلام و شرع، سگ نجس است و اصولاً همزیستی و زندگی با این حیوان جایز نیست و نباید انجام شود. این موضوع از نظر علمی رد نشده، بلکه تأیید هم نشده است. بنابراین غیرعلمی محسوب نمیشود و در مورد نجاست سگ، هیچ اختلاف نظری وجود ندارد.» «عبدالرضا باقری» کنشگرمحیطزیست، در مخالفت با این صحبتهای نویسندۀ کارزار، گفت: «در سال ۱۳۷۹، ما و حوزۀ علمیۀ قم تحقیقی انجام دادیم و به یک نتیجه رسیدیم که سگ نجس نیست. چهار بار در قرآن اسم سگ به نیکی آورده شده است؛ برای مثال از «سگ اصحاب کهف»، سگ کاری و چوپانی به نیکی یاد کرده شده است. در قرآن هیچ موردی مبنی بر نجسبودن سگ بیان نشده است.»
باقری در ادامه از چگونگی ورود سگهای ولگرد به مناطق شهری گفت: «گروهی سگهای چوپان و گله هستند که وقتی زادوولد میکنند، چند توله برای کار خود برمیدارند و باقی تولهها را رها میکنند. رهاسازی توسط صاحبان است؛ یعنی سگ میخریدند و بعد توان نگهداری نداشتند و رها میکردند. گروه بعدی، یک گروه مافیایی است که برای خرید و فروش و واردات سگ به آنها غذا میدهند و پس از تولهکشی آنها را رها میکنند.»
تراکم جمعیت و گسترش بیماری هاری
«مجتبی طباطبایی» مدیر بخش ترویج رفاه حیوانات بیمارستان دامپزشکی مرکزی تهران که از جمله مهمانان این رویداد بود، با رفرنس به مقالات عنوان کرد: «بین تراکم جمعیت سگها و افزایش بیماری هاری ارتباطی وجود ندارد و صرفاً رسانهها این موضوع را القا کردهاند. کشتار و عقیمکردن سگ، راهکار مفیدی برای کنترل جمعیت سگهای ولگرد نیست.»
او ادامه داد: «در کرمان آمار تراکم جمعیت سگ ولگرد، ۲.۱ بوده که نسبت به جمعیت کل، بسیار کم است.» آخانی اما نظر متفاوتی داشت: «۲۵ بیماری مستقیم یا غیرمستقیم از طریق سگ به جوامع انسانی منتقل میشود و بیماری هاری یکی از آنهاست. در سال گذشته ۳۷۰ هزار سگگزیدگی داشتیم و این موضوع ترسناک است. با افزایش بیماری هاری، این مسئله برای ما جدی شده است.»
مجتبی طباطبایی، مدیر بخش ترویج رفاه حیوانات بیمارستان دامپزشکی مرکزی تهران: بین تراکم جمعیت سگها و افزایش بیماری هاری ارتباطی وجود ندارد و صرفاً رسانهها این موضوع را القا کردهاند. کشتار و عقیمکردن سگ، راهکار مفیدی برای کنترل جمعیت سگهای ولگرد نیست
این استاد دانشگاه اضافه کرد: «در چهار ماه اخیر، ۱۰ مورد بیماری هاری داشتهایم که بیشتر هم کودکان زیر ۱۰ سال بودهاند. اینکه بگویم بین بیماری هاری و تراکم جمعیت سگها ارتباطی وجود ندارد، بسیار نادرست است. یک گزارۀ غلط دیگر هم این است که میگویند بین غذارسانی به سگها و افزایش جمعیت، ارتباطی وجود ندارد، درصورتی که این جزو بدیهیات است؛ کما اینکه در تمام مناطق حاشیهای، وجود سگها بیشتر شده است.»
معماریان در ادامۀ بحث بیان کرد: «در سگگزیدگی، ایران رتبۀ سوم را دارد. بهداشت عمومی انسانی هم در این میانه آسیب دیده است. کماکان ایران جزو کشورهایی است که تلفات انسانی هاری دارد. بیشترین تلفات هاری به منبع حیاتوحش برمیگشت، اما در تمام سالهای اخیر، منبع بیماری هاری به حملات سگ برمیگردد. این مهم بدین معناست که منبع شروع بیماری تغییر کرده است.»
آخانی دربارۀ روانی مسئلۀ سگگزیدگی گفت: «سگهای ولگرد منشأ خشونت در جامعه هستند. چه بسیار آسیب روانی که به کودکان بعد از سگگزیدگی وارد میشود. هر شهروندی حقوقی دارد و این امنیت اجتماعی از افراد سلب شده است. وقتی به خیابان میرویم و با سگ ولگرد مواجه میشویم، ترس افراد را فرا میگیرد. مافیای سگها آنقدر قدرت دارد که حتی مانع اجرای قانون میشود. شهرداریها از ترس واکنش مردم، امکان برخورد با سگهای ولگرد را ندارند.»
مشکل اصلی، اجرانشدن قانون است
«حسن فرزینتبار» وکیل دادگستری، از نگاه حقوقی و قانونی به مسئله نگاه کرد: «از نظر قانونی، باید قانونگذار تشخیص دهد که این جمعیت حیوانات یک مشکل است و باید رفع شود، ولی ما در این موضوع مشکل قانونگذاری نداریم و مشکل اصلی، اجرانشدن قانون است. اینکه چرا اجرا نمیشود را باید از سازمان محیطزیست پرسید. مدفوع سگها باید جمعآوری شود؛ برای مثال، پارک لاله بهحدی کثیف و آلوده است که با خانواده نمیتوان به آنجا رفت. در چنین شرایطی، چه سازمانی باید به این موضوع رسیدگی کند؟»
این حقوقدان ادامه داد: «ما یک درخواست قانونی داشتیم که سگهای ولگرد و انجمنهای حمایت از حیوانات را قانونی و ثبت کنیم تا بتوان رسیدگی کرد. پولهای نجومی واردشده به این انجمنها کنترل شود و در سازمان مالیات بررسی شوند یا از نظر بهداشتی، وزارت بهداشت باید به سازمان محیطزیست، انواع بیماریهایی که از طریق حیوانات منتقل میشود را اطلاع دهد.»
آخانی با مقایسۀ دیگر کشورها در مسئلۀ سگهای ولگرد گفت: «در کشورهای انگلیس، اسپانیا، فرانسه و چند کشور دیگر، بیماری هاری وجود ندارد و سگ ولگرد هم دیده نمیشود. منظور ما از حذف سگ ولگرد، کشتن آنها نیست، بلکه حذف آنها از مناطق زندگی شهری افراد است.»
آخانی افزود: «افزایش کبوتر چاهی بهدلیل تقابل دو گروه مذهبی و غیرمذهبی بود. گروه غیرمذهبی با غذارسانی باعث گسترش سگ و گربه شد و گروه مذهبی با دانهرسانی باعث گسترش کبوتر چاهی که سابقۀ مذهبی دارد شده است. کمااینکه افزایش جمعیت کبوتر چاهی در میدان حسنآباد، قابل مشاهده است.»
اطلاعرسانی کنیم
باقری در ادامه، ضمن تأکید بر اینکه برخوردها با کسانی که طرفدار سگ و گربه هستند را باید با آموزش و فرهنگسازی متعادل کنیم، گفت: «بسیاری از این افراد از خطرات غذارسانی به سگ و گربه اطلاعی ندارند و ما باید در این زمینه فرهنگسازی کنیم. دولت سهم بزرگی در این آموزش دارد. برای مثال برای عقیم نکردن، رهاسازی و غذادادن به سگها، جریمۀ سنگین در نظر بگیریم.»
او ادامه داد: «سازمان دامپزشکی و شهرداری، باید قانونمداری خرید و فروش سگ را پایهگذاری کنند. یک کارگروهی تشکیل دهیم و از سازمان محیطزیست و سازمان بهداشت بخواهیم که یک کار قانونی پیرامون معضلات تراکم جمعیت سگهای ولگرد انجام شود.»
معماریان نیز دربارۀ مدیریت جمعیت حیوانات گفت: «فکرکردن به راهکار مدیریت جمعیت، فعلاً زود است و لزوم مدیریت جمعیت را در وهلۀ اول، مسئولین باید بفهمند. ما باید به اصول مدیریت جمعیت حیوانات بپردازیم و آن را به دوستداران سگ و گربه آموزش دهیم. دولت هم باید به این موضوع ورود کند تا با زمانبندی و همکاری، موضوع افزایش جمعیت را کنترل کند.»
فرزینتبار دیگر شرکتکننده در این رویداد نیز، بیان کرد: «حلکردن این مشکل، بهتر است به خود مناطق واگذار شود و طبق شرایط منطقه باشد. شاید در برخی مناطق روستایی وجود سگ در جلوی خانهشان لازم و کاربردی است، اما همان سگ شاید در تهران یا شهرهای دیگر باعث بروز مشکل شود.»
پیوند اعتراضات با مسئلۀ آب
| بهنام اندیک، کارشناس حوزۀ آب |
یکی از بزرگان مدیریت منابع آب، گزارهای ساده اما مهم را دربارۀ مطالعه و تصمیمگیری در مورد آب در یک حوضۀ آبریز بیان میکند که اگرچه در نگاه اول و بهمثابه عبارتی معمول از کنار آن عبور کرده بودم، اما تجربۀ زیسته در استان کهگیلویهوبویراحمد و برونداد اتفاقات پیرامون آب در این استان، روزبهروز بنده را به درستی آن گزاره باورمندتر میکند. آن گزاره این بود:
«برای مدیریت آب در یک حوضه و یا هرگونه مطالعه دربارۀ آن، باید حداقل شش ماه در آن حوضه زندگی کرده باشید.»
برای درک عینی این گزاره، اجازه دهید قدری دربارۀ مشخصههای استان کهگیلویهوبویراحمد و رابطۀ آن با آب توضیح داده شود. این استان با حدود یک درصد از مساحت و یک درصد از جمعیت کشور، ۱۰ درصد روانابهای سطحی و ۲۵ درصد از منابع نفت و گاز کشور را در اختیار دارد. بااینحال، سهمش از تولید ناخالص داخلی کشور (منهای نفت)، ۰.۵۸ درصد و در جایگاه سیام کشور و نرخ بیکاری آن در تابستان ۱۳۹۷، برابر ۱۵.۵ درصد بوده که سومین استان کشور است. اعداد بالا به صریحترین شکل ممکن، از وضعیت اقتصادی این استان خبر میدهد؛ وضعیتی که با فهم بیشتر بسترهای اجتماعی، تاریخی و هویتی در آن، شفافتر نیز خواهد شد. به این وضعیت، قرارگرفتن این استان در بین ده استان با نرخ مهاجرت منفی را اضافه کنید.
بهنام اندیک: در اذهان عمومی مردم این استان، آب مارون که سرچشمهاش در این استان است و در سد مارون در مرز دو استان کهگیلویهوبویراحمد و خوزستان ذخیره میشود، بهتمامی به خوزستان میرود تا اراضی کشاورزی بهبهان را مشروب کند و زنان مستمند کهگیلویه، در مسیر گوجهچینی از آن اراضی، جان خود را در تصادفات جادهای از دست بدهند
از میان همین یک درصد خاک، رودخانههای مارون، خیرآباد، زهره، بشار و خرسان میگذرد که سازههای آبی مربوط به آنها، هرکدام بهنوعی کلاف درهمتنیدگی وضعیت پیشرو در این استان بر سر آب را درهمتنیدهتر میکند. بخش قابلتوجهی از آب سد کوثر، بر روی رودخانۀ خیرآباد با حجم ۵۸۰ میلیون مترمکعبی، استانهای جنوبی کشور را مشروب میکند. سد چمشیر بر روی رودخانۀ زهره و مناقشات پیرامون آن بر سر شوری مخزن، در جنوب استان واقع است. سد تنگسرخ بر روی رودخانۀ بشار و سد خرسان بر روی رودخانۀ خرسان نیز که هرپدو از سرچشمههای کارون هستند، در محدودۀ جغرافیای این استان قرار دارند. به این موارد، پروژۀ روی کاغذ سد آبریز را اضافه کنید که قرار بود در بالادست سد مارون و بر روی رودخانۀ مارون ساخته شود. این سدها و اتفاقات پیرامون آنها، همه مورد رصد افکار عمومی در این استان کوچک است. تا آنجا که شناخت نویسندۀ این یادداشت از آن استان اجازه میدهد، از منظر افکار عمومی در کهگیلویهوبویراحمد، این سدها ساخته شده تا آبهای این استان به غارت برود. مشخصاً این یادداشت در پی رد یا تأیید این انگارۀ ذهنی مردم آن استان نیست و بیان این موارد، برای تشریح وضع موجود است.
روایتی در اذهان عمومی این استان قرار گرفته که مقوم این نگاه است. گویا روزی که «محمد خاتمی» پنجمین رئیسجمهور کشور، به شهرستان کهگیلویه سفر کرده بود، از سوی مرحوم «حجتالاسلام میراحمد تقوی» که یکی از متنفذین دینی منطقه بود، مورد پرسش واقع میشود که برای این شهرستان محروم، چه با خود آوردید؟ پاسخ خاتمی (نقل به مضمون) این بود که به این شهرستان «دو عروس، سدهای کوثر و مارون» را دادهایم. پاسخ آمیراحمد (آنگونه که مردم استان او را خطاب میکردند)، پاسخی ماندگار در اذهان است که ذکر صریح آن امکانپذیر نیست، اما فحوای کلام آن بود که این چه عروسی است که به نام ما است، اما در حجلۀ دیگری است؟
در اذهان عمومی مردم این استان، آب مارون که سرچشمهاش در این استان است و در سد مارون با ظرفیت تقریبی ۹۰۰ میلیون مترمکعب در مرز دو استان کهگیلویهوبویراحمد و خوزستان ذخیره میشود، به تمامی به خوزستان میرود تا اراضی کشاورزی بهبهان را مشروب کند و زنان مستمند کهگیلویه، در مسیر گوجهچینی از آن اراضی جان خود را در تصادفات جادهای از دست بدهند. این امر بخشی از پازل شکلگیری این انگاره در اذهان عمومی است. تصمیمات اتخاذشده حول سد آبریز نیز، این حس را تا حدودی تشدید کرده است. مخالفت وزارت نیرو با ساخت این سد حدوداً ۱۳۰ میلیون مترمکعبی که از آن با نام مارون ۲ نیز یاد میشود، این سؤال را بین مردم استان ایجاد کرده است که علیرغم حقابۀ مصرح ۳۵۰ میلیون مترمکعبی شهرستان کهگیلویه از آب مارون، چرا نه از سد مارون به مردم این شهرستان آب میدهند و نه اجازۀ ساخت سد آبریز را میدهند؟ آیا جز این است که لابی خوزستان باعث شده است اینگونه آب ما به یغما برود؟ در یادداشتی تفصیلی که در یازده اردیبهشت سال ۱۴۰۲ در روزنامۀ «پیام ما» منتشر کردم، بهتفصیل دلایل مخالفت خود با ساخت سد آبریز و چالشهای پیرامون آن بیان کرده بودم؛ بااینحال، نمیتوان نگاه مردم بومی آن استان حول مسئلۀ حقابه از مارون را نادیده گرفت.
در نقطهای دیگر از استان و علیرغم اعتراضات فراوان دربارۀ سد چمشیر، آبگیری این سد باعث شد این باور تقویت شود که حتی به قیمت شورشدن اراضی پاییندست سد و تجربۀ سد گتوند، سد چمشیر باید افتتاح شود و در این راستا نگرانی مردم بومی از احتمال ازدستدادن اراضی کشاورزیشان نیز چندان محلی از اعراب ندارد.
در ضلع دیگر این استان نیز، علیرغم مخالفتهای بیشمار با پروژۀ ساخت سد تنگسرخ یاسوج که حتی از منظر سازمان محیطزیست نیز فاقد مجوز بوده و کار به اعتراض خیابانی از سوی مخالفین کشیده شد، این تصمیمگیران سدساز بودند که موفق به پیشبرد پروژۀ ساخت این سد شدند؛ سدی که به بهانۀ تأمین آب شرب یاسوج ساخته خواهد شد، اما در عمل با کمک یک خط انتقال آب بینحوضهای، آب به استان فارس و از نظر افکار عمومی، بهسمت صنایع کویری منتقل خواهد شد. نگرانی مردم استان ازاینرو است که چرا با وجود هدررفت ۵۷ درصدی آب از شبکۀ توزیع یاسوج که اصلاح شبکه و ذخیرۀ این میزان آب میتواند مشکل ناترازی آب در این شهر و ازاینرو بهانۀ ساخت سد را از حیض انتفاع ساقط کند، اما کماکان دولت در پی ساخت سد است و تلاشی برای اصلاح شبکۀ توزیع نمیکند؟
گوشۀ شمالی استان، پروژۀ سد خرسان قرار است اجرایی شود؛ سدی که بیش از بقیۀ سدها، محل چالش و حرفوحدیث هم در استان و هم در سطح ملی بوده است. این سد که فاقد ارزیابی اثرات محیطزیستی است، ابتدا قرار بود سدی برقآبی و تنها برای تولید برق باشد، اما بعدها بحث انتقال آب آن به استان اصفهان و یزد مطرح شد. پروژهای که قرار است به قیمت زیرآبرفتن نزدیک به ۲۴۰۰ هکتار از اراضی جنگلی، ۱۷ روستا و آوارهشدن ۱۰ هزار نفر، اجرایی شود.
همۀ این موارد در کنار هم باعث شده است، در افکار عمومی این استان اینگونه تداعی شود که کهگیلویهوبویراحمد سرزمین غارتشده است که علیرغم داشتن اینهمه منابع آب، نفت و گاز، جوانانش در دیار غربت دربهدر لقمهای نان باشند؛ آنهم در پروژههایی که آب و نفتش را این استان تأمین میکند، اما به بهانۀ غیربومیبودن، جوانانش در استانهای مجاور به کار گرفته نمیشوند. تجربۀ چالشهای استخدامی در استانهای مقصد آبهای پیشگفته بهواسطۀ بومیگزینی، تجربۀ آشنایی برای جوانان کهگیلویهوبویراحمد است. تلاشی که متأثر از نرخ بالای بیکاری و فرار جوانان برای اشتغال بوده و سنجۀ آن نیز بالابودن مهاجرت منفی این استان است.
بستر پیشگفته را مدنظر داشته باشید تا به اتفاقی که اخیراً در این استان رسانهای شده است بپردازیم. واگذاری مدیریت بخشی از پارک ملی دنا به استان اصفهان. منطقۀ حفاظتشدۀ دنا با مساحت نزدیک به ۹۴۰ هزار هکتار، بهطور کامل تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست استان کهگیلویهوبویراحمد بود و در تصمیمی عجیب، بخش شمالی این پارک از کنترل ادارۀ کل حفاظت محیطزیست این استان خارج و به ادارۀ کل حفاظت محیطزیست استان اصفهان واگذار شد؛ امری که بهشدت از سوی افکار عمومی در استان محکوم شده و آن را بخش دیگری از پازل منابع آبی این استان میدانند. باید دانست، دنا بخشی از هویت مردم این استان است و در گاه تنهایی و غم، آواز برمیآورند که: «که دنا گوش وم بگر مو درد دارم» (کوه دنا به من گوش بده که درد دارم)
برای تصمیمگیرندگان در ساختاری از بالا به پایین، ساخت سد تنگسرخ بر روی رودخانۀ بشار به بهانۀ تأمین آب شرب یاسوج، ارتباطی با ساخت سد خرسان بر روی رود خرسان ندارد؛ این دو سد، دو پروژۀ مجزا هستند. از نظر این تصمیمگیرندگان، رأی منفی به ساخت سد آبریز، ارتباطی با ندادن حقابۀ شهرستان کهگیلویه از مارون ندارد و همۀ اینها هیچ ارتباط موضوعی با چمشیر ندارند. آنها حتی واقعیتها و برساختههای ذهنی پیشگفته را در نظر نمیگیرند. اما در نگاه مردم آن استان، همۀ این پروژهها در یک جغرافیا درحال وقوع است؛ آنهم جغرافیایی که علیرغم داشتن اینهمه منابع طبیعی، پروژهها بهگونهای تعریف میشوند که منتفع ساخت سدها، تنها استانهای همجوار باشد. رسانهایشدن داستان واگذاری بخش شمالی منطقۀ حفاظتشدۀ دنا، باعث شد این روزها همگرایی قابلتوجهی در بین مردم این استان بر سر مسئلۀ آب و خاک و پیوند آن با هویتشان رخ دهد؛ همگراییای که برآیند آن این است: درحال غارت هستیم و باید کاری کنیم. مابهازای این واکنشها، تجمع روز چهارشنبه در یاسوج بوده است.
حساسیتهای نوشتن در این حوزه، باعث شده است از بیان بخشی از متون همرسانیشده در فضای مجازی استان، ابا داشته باشم؛ چرا که بازنشر آنها، خود میتواند بنزینی بر این آتش باشد. بااینحال، بهعنوان یک دانشآموز مناقشات آبی، باید هشدار دهم که آقایان تصمیمگیر در سازمان حفاظت محیطزیست، آقایان وزارت نیرو و آقایان دولت، با این فرمان «مظاهرات سلمیه»ی دیگری در راه خواهد بود، اما اینبار در کهگیلویهوبویراحمد. اگر در خوزستان ۱۴۰۰، عبارت «تو که آبت رو نبردند، تو که خاکت رو نبردند …» به شاهبیت اعتراضات به مسئلۀ آب بدل شد، بعید نیست که اینبار، دنا بخشی از این شاهبیت باشد. باید انتظار داشت مردم استانی که در افکار عمومی آنها، کماکان از نبرد گجستان برعلیه حکومت پهلوی بهعنوان بخشی از میراث شفاهی آن استان یاد میکنند، اینبار بر سر دنا بهعنوان بخشی از خاک خود و بر سر خرسان بهعنوان بخشی از آب خود اقدامی را رقم بزنند که مطلوب ما نباشد. هشیار باشیم که از نظر آنها، واگذاری این بخش از پارک ملی دنا، در راستای تکمیل پازل غارت منابع آبی این استان است.
نه شش ماه زندگی در حوضۀ آبریز، که گذراندن بیش از ۲۲ سال خود در آن استان، همراه با اندک دانشی که دربارۀ مناقشات آبی دارم و همینطور دیدن بازنشر قابلتوجه عبارت زیر از «محمد بهمنبیگی» نویسندۀ شهیر، باعث شده است که هشدار صریح بالا در این متن آورده شود. باید گفت اگر در افغانستان آب آبرو است، در بویراحمد خاک آبرو است. مراقب میهنمان باشیم. حقیر، بیش از این در لفافه نمیتوانست بنویسد؛ چرا که عریانی ماجرا، هزار برابر بیش از چیزی است که در این یادداشت آمده است.
تاریخ بویراحمد پر از فتح و افتخار است. بویراحمد جنگی نکرد که در آن پیروز نشد. بویراحمد هیچگاه زیر بار زور نرفت. هرگاه گوشها را برای شنیدن کلمۀ حق ناتوان دید، با صدای رسای گلوله سخن گفت. در بویراحمد کوهی نبود که از حماسه سخن نگوید و کمری نبود که از حماسه سخن نسراید. انقلاب عشایر فقط در صورتی جان میگرفت، که به بازوی عریان عشایر تکیه داشت. هیچیک از طغیانهای جنوب بیپایمردی پابرهنگان بویراحمد به جایی نرسید. بویراحمد آنقدر دست به ماشه برد و پا در رکاب فشرد، تا از یک دهستان، یک استان آفرید. استان بویراحمد تنها استان ایران بود که نه بهدلیل جمعیت، نه بهدلیل وسعت، نه بهدلیل ثروت، بلکه فقط در نتیجۀ قدرت موجودیت یافت.
دنا و بحرانهای ایران
| عارف لایقزاده، شهرساز |
به ما شهرسازان آموختهاند، اولویت دانش شهرسازی (طراحی، برنامهریزی)، خلق و تیمار «سرمایۀ اجتماعی» و «همبستگی اجتماعی» است. همچنانکه بسیار بر این مهم تأکید شده و میشود که شهرسازان در قامت پاسدار و پرستار این دو نهاد اجتماعی، میباید در خدمت به شهر به انجام وظیفه بپردازند.
در بیان اهمیت تأثیر سرمایۀ اجتماعی و همبستگی اجتماعی بر دوام و سرزندگی شهر و همچنین پایداری جوامع، میتوان به دو نکتۀ مقبول علمای شهرسازی و جامعهشناسی اشاره کرد؛ نخست آنکه «جین جیکوبز» انسانشناس و شهرساز برجستۀ آمریکایی، مرگ و زندگی شهرها را منوط به حضور یا عدم حضور شهروندان در عرصههای عمومی، تحتتأثیر انباشت سرمایۀ اجتماعی و همبستگی اجتماعی دانستهاند. همچنین جامعهشناسان بر این باورند، اگر میزان تولید و انباشت سرمایۀ اجتماعی و همبستگی اجتماعی در جامعه از وضعیت مطلوبی برخوردار باشد، «وطن باتلاق اجنبی» خواهد بود.
شوربختانه نگاه منطقهای، نزدیکبینی دولتمردان و استمرار استراتژیهای ناپایدار دولتها برای مدیریت مسائل و بحرانهای محیطزیستی متکثر کشور، در بیش از دو دهۀ گذشته، سبب اضمحلال سرمایۀ اجتماعی و همبستگی اجتماعی در ایران شده است. شاهد این مدعا، تحلیل محتوای شعارهای زاگرسنشینها در تجمعات و اعتراضات مرتبط با پروژههای انتقال آب و آتشسوزیهای سریالی جنگلهای است.
«کیت پین» استاد روانشناسی و علوم اعصاب در «UNC CHAPEl HiLL»، در کتاب «نردبان شکسته» در تعریف و تفهیم «احساس فقر»، چنین آورده: «فقر ارتباطی به رقم دارایی افراد ندارد، بلکه امریست ذهنی و بسته به فهم انسان از رقابتهای اجتماعی که در آن حضور دارد و اینکه خود را با چه کسانی مقایسه میکند و میتواند آن را بهطور خلاصه حاصل درک افراد از میزان نابرابری در رقابتهای اجتماعی دانست.» پین معتقد است: «احساس فقر، منجر به خشم و تنش اجتماعی خواهد شد.» احساس فقر (تبعیض و دیدهنشدن)، در کلیۀ کنشهای اعتراضی زاگرسنشینها در رابطه با محیطزیست زاگرس مشهود است. تحلیل محتوای شعارهای شهروندان در تجمعات اعتراضی و کمپینهای مجازی که بیانگر گسترش احساس تبعیض در میان شهروندان این بخش از کشور است را، میتوان در قالب چند پرسش دستهبندی کرد:
۱. اگر اصفهان دچار بحران آب است، چرا همچنان شاهد بارگذاری صنایع آببر و کشت محصولات آببر در این شهر و استان هستیم؟
۲. اگر ابربحران یزد، آب است، چرا مسئولان این استان با گسترش شهر یزد در قالب ویلاسازی (طرح مسکن ملی) موافقت کردهاند؟
آری؛ واقعیت اجتماعی و اقتصادی شهرهای واقع در زاگرس و سهم استانهای واقع در این کوهستان از منابع آب این عرصه و میزان توسعۀ صنعتی این مناطق و مقایسۀ این وضعیت با شهرها و استانهای کویری نظیر یزد و اصفهان و همچنین توجه به بهرهمندی این مناطق از آب زاگرس و استمرار توسعۀ صنایع آببر در این مناطق، سبب تولید و تعمیق فزایندۀ احساس فقر در استانهای زاگرسنشین شده است؛ احساسی که حساسیت باشندگان در این مناطق در رابطه با تصمیمات اتخاذشده در ارتباط با محیطزیست زاگرس را، دوچندان کرده است. آخرین مورد از این حساسیت، در تجمع روز گذشتۀ مردم کهگیلویهوبویراحمد در شهر یاسوج، در اعتراض به مصوبۀ «شورایعالی محیطزیست»، قابل مشاهده است.
مردمان این دیار، بیم آن دارند که تکهوپارهشدن مدیریت منطقۀ حفاظتشدۀ دنا، فرصتی باشد برای جبران ناترازی آب اصفهان و تحمیل خسارت به زیستبوم زاگرس و خاصه بویراحمد. جو ملتهب شبکههای اجتماعی و گفتمان حاکم بر گفتوگوهای مجازی، بیانگر تعمیق هرچه بیشتر احساس نادیدهگرفتهشدن مطالبات مردمان این دیار توسط مسئولان است.
مسئولان باید به این هشدار جامعهشناسان توجه داشته باشند که انباشت احساس فقر و شکاف اجتماعی حاصل از آن، باعث گسستگی نظام اجتماعی، تولید و انباشت خشم، قطبیشدن هرچه بیشتر جوامع و در نتیجه افزایش تنشهای اجتماعی خواهد شد که تجلی همۀ موارد ذکرشده را، میتوان در یک مخاطرۀ عظیم امنیتی تصور کرد. «ترس آن میرود، نزدیکبینی سیاستمداران پوپولیست، باعث شود وطن دیگر آن باتلاق اجنبیکش نباشد.» پاینده دنای ایران.
دربارۀ ناایمنبودن این ساختمان، بارها هشدار داده بودیم
این حادثه درحالی اتفاق افتاده است که خردادماه سالجاری، اعضای کمیتۀ ایمنی و کالبدی شهرداری منطقۀ ۱۸ تهران، در آخرین نشست فوقالعاده، برای رفع خطر و ایمنسازی تعداد ۵ ساختمان شاخص دولتی در این منطقه، ضربالاجل یکماههای تعیین کرده بودند؛ یعنی دستور ایمنی از سوی نهادی که ساختمانهای متعلق به خودش ایمن نیست.
روز گذشته اعضای شورا دربارۀ مرگ کارمند شهرداری در اثر سقوط آسانسور، موضع گرفتند و به آن اعتراض کردند.
بااینحال، روز گذشته اعضای شورا دربارۀ مرگ کارمند شهرداری در اثر سقوط آسانسور، موضع گرفتند و به آن اعتراض کردند. «ناصر امانی» عضو شورای شهر تهران، ضمن تسلیت فوت یکی از کارمندان شهرداری تهران در آسانسور ساختمان شهید مختاری معاونت اجتماعی منطقۀ ۱۸ تهران گفت: دیروز برادر این شهید (کارمند شهرداری) با من تماس گرفتند، گریه میکردند و میگفتند بارها دربارۀ ناایمنبودن ساختمان این معاونت هشدار داده بودیم، اما به آن توجهی نشد. به گزارش سایت شورای اسلامی شهر تهران، ناصر امانی دربارۀ حادثۀ فوت همکار منطقۀ ۱۸ شهرداری تهران، خطاب به چمران گفت: معاون اجتماعی منطقه، از دوستانی است که تازه به شهرداری تهران وارد شدهاند، بدون هیچ سابقۀ اجرایی و ظاهراً دیروز با این خانم جر بحث کردهاند و بعد، این حادثه برای این خانم اتفاق افتاده است. یک مادر از دست رفته، یک بچه یتیم شده و یک مرد بیهمسر شده است؛ آنهم یک کارمند شهرداری در ساختمانی که متعلق به معاونت اجتماعی بوده و محل رفتوآمد مداوم مردم برای کارهای مشارکتی و اجتماعی است.
شهرداری هم مانند سایر مردم، ملزم به رعایت نکات ایمنی است
بنابر آمار مدیریت بحران، در تهران حدود ۱۶هزار ساختمان مهم و بلندمرتبه وجود دارد که پایش جدیدی دربارۀ آنها انجام نگرفته است. اما اتفاقی که در ساختمان معاونت اجتماعی منطقۀ ۱۸ افتاده است، از زبان «محمد آخوندی» رئیس کمیسیون برنامهوبودجۀ شورا، در صحن علنی روز گذشته اینگونه بیان شده است: «اگر کسی فیلم حادثه را ببیند، یک درس و تذکر بسیار دقیق برای همۀ ما است. کارمندی که تا دقایق پیش مشغول کار بوده و وقتی وارد آسانسور میشود، متوجه این نمیشود که اتاقک آسانسور موجود نیست و سقوط میکند. شهرداری تهران باید یک کارگروه تشکیل دهد و ساختمانهای خود را بررسی و بهسرعت تعیین تکلیف کند. ممکن است اتفاق دیگری نیفتد، اما وظیفه داریم که پیشبینیهای لازم را انجام دهیم و تمام ساختمانها را بررسی کنیم.»
در همین زمینه، رئیس شورای اسلامی شهر تهران، با تأکید بر اینکه شهرداری هم مانند سایر مردم ملزم به رعایت تمام قوانین و نکات ایمنی در ساختوسازهاست، تأکید کرد: ساختمانهای شهرداری، خودشان باید از نظر ایمنی نمونه باشند.
براساس گزارش پایگاه خبری شورای شهر، «مهدی چمران» در ارتباط با حادثۀ رخداده توضیح داد: پیش از این در صحن شورا مصوب شده که شهرداری، خود نیز همانند مردم ملزم به رعایت قوانین و نکات ایمنی در ساختوسازها است. یعنی تمام فرآیندها حتی کسب مجوز ساخت را باید طی کند. دربارۀ موضوع ایمنی نیز این امر صادق است و شهرداری خود نیز باید براساس قانون، همۀ موارد ایمنی را بررسی و اجرا کند. فرقی میان همکاران با مردم نیست. برای هیچ کسی نباید حادثهای رخ دهد. آن هم در ساختمان شهرداری که خودش باید از نظر ایمنی، نمونه باشد. چرایی رخداد این حادثه نیز باید بهطور کامل مورد بررسی قرار گیرد که بسیار موجب تأسف است. چمران تأکید کرد: درحالحاضر ساختمانهای ناایمن شهر با حضور دادستان یا نمایندۀ او و کمیتۀ ایمنی و تعدادی متخصص، در شرایط مختلف بررسی میشوند و هر ساختمانی که از نظر مقاومت مشکل داشته باشد، اجازۀ ساخت و اتمام ندارد. ساختمانهای شهرداری نیز از این قاعده مستثنی نیستند و در ساخت آنها باید تمام نکات ایمنی رعایت شده و در درجۀ اول ساختمانهای ایمن شهر باشند.
عرض تسلیت بهجای پذیرش مسئولیت
دیگر عضو شورای شهر تهران، درخواست کرد که حادثۀ جانباختن یکی از پرسنل شهرداری منطقۀ ۱۸، بهصورت دقیق بررسی و پیگیری شود. «مهدی اقراریان» هم در تذکری با اشاره به برگزاری جلسهای با سازمان بازرسی برای بررسی موضوع جانباختن یکی از همکاران شهرداری منطقۀ ۱۸، در جلسۀ شورا گفت: تأکید کردیم که بررسی دقیق صورت بگیرد. جای تعجب دارد که در شهرداری که باید آرامش و آسایش را القا کند، این اتفاق میافتد. اما پاسخ شهرداری به انتقادها، تنها اعلام بررسی حادثه است و گویا نه کسی مسئولیت آن را بر عهده میگیرد، نه استعفایی در کار است، نه اخراج و برخوردی. از شورای شهر هم به نظر میرسد تنها صدای انتقادهای تندوتیزی شنیده میشود که راهکار حل هیچ مشکلی نیست و شهرداری تهران در دورۀ اخیر، آنقدر حاشیه و تخلف در حوزۀ شهری داشته و دارد، که مرگ یک انسان در میان انبوه تخلفات و عدم شفافیت گم میشود.
در همین زمینه، معاون شهردار تهران با اشاره به فوت یکی از کارکنان شهرداری منطقۀ ۱۸ در پی سقوط آسانسور، گفته است: «باید منتظر باشیم که نتایج کارشناسی مشخص شود و بهدنبال آن، از حوادث احتمالی جلوگیری کنیم.» «مجید باقری» معاون شهردار تهران، در جلسۀ شورا که روز گذشته برگزار شد، ضمن عرض تسلیت به مناسبت درگذشت کارمند شهرداری منطقۀ ۱۸ در پی سقوط آسانسور، اظهار کرده است: «همۀ ما در شهرداری از این حادثه متأثر هستیم و باید منتظر باشیم که نتایج کارشناسی مشخص شود و بهدنبال آن، از حوادث احتمالی جلوگیری کنیم.» همین گفتهها نشان میدهد تنها راهکار موجود برای تسلای دل خانوادۀ داغدار، عرض تسلیت و ابراز تأثر باشد. پس از آن، ایمنی و رعایت قوانین فنی و تأسیساتی، به کناری گذاشته میشود تا دوباره حادثهای بزرگتر مانند «پلاسکو» یا «متروپل» اتفاق بیفتد و توجه افکار عمومی را به خود جلب کند.
سد «ژاوه»؛ ذخیرهگاه آب یا فاضلاب؟
انتشار خبر آبگیری سد ژاوه، یکبار دیگر موضوع آلودگی این سد را مطرح کرد. سدی که با هدف برداشت آب از مخزن ۴۰ میلیون مترمکعبی آن برای مصارف کشاورزی و صنعت سنندج و انتقال۲۲۰ میلیون مترمکعب آب به دشتهای قروه و دهگلان احداث شد.
این سد قرار بود در سال ۱۳۹۲ آبگیری شود، اما مسئولان وقت با عنوان ریختهشدن فاضلاب و سایر مواد آلاینده به رودخانۀ گاوه و قشلاق و تکمیلنشدن تصفیهخانۀ سنندج، آبگیری را متوقف کردند. در سال ۱۳۹۴، تصفیهخانه افتتاح شد، اما عنوان شد حجم فاضلاب ورود افزایش یافته و تصفیهخانۀ موجود فقط ظرفیت تصفیۀ بخشی از فاضلاب سنندج را دارد. در زمان شروع ساخت سد ژاوه در سال ۱۳۹۸، میزان آلایندگی رودخانۀ گاوهرود کمتر از ۳ درصد عنوان شده بود، اما تا سال ۱۳۹۹ این رقم به ۳۴ درصد افزایش یافت و عملاً آبگیری سد را تحتتأثیر قرار داد. این درحالی است که قرار بود با اقدامهایی مانند تکمیل تصفیهخانۀ سنندج، میزان آلودگی اولیه در رودخانه کاهش یابد. حالا یکبار دیگر موضوع آبگیری این سند بدون اعلامی از وضعیت منابع آلایندۀ آن به میان آمده است و شاید فقط تغییر دولت وقفۀ کوتاهی در انجام آن ایجاد کرده باشد.
همۀ گزارشها دال بر آلودگی است
موضوع آبگیری سد درحالی مطرح است که براساس گزارشهای رسمی موجود از منابع دولتی و دانشگاهی، مانند گزارش «وضعیت آلایندههای ورودی به مخزن سد ژاوه»، تهیهشده از سوی شرکت آب منطقهای کردستان، گزارش «آبگیری سد مخزنی ژاوۀ سنندج و پیامدهای آن»، تهیهشده از سوی کمیتۀ آب، شبکۀ ملی جامعه و دانشگاهِ دانشگاه کردستان، مقالۀ علمیپژوهشی «ارزیابی پراکنش باکتریهای شاخص در سرشاخههای رودخانۀ قشلاق و گاوهرود»، تهیهشده از سوی پژوهشکدۀ اکولوژی دریای خزر، مؤسسۀ تحقیقات علوم شیلاتی کشور، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، همچنین گزارش نشست مشترک اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی سنندج و دانشگاه کردستان، طی سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۱ نشان میدهد: «حتی با فرض ارتقاء تصفیهخانۀ آب شهر سنندج، بخش عمدهای از پسابها و آلایندهها در رودخانه جاری خواهند شد.
این سد قرار بود در سال ۱۳۹۲ آبگیری شود، اما مسئولان وقت با عنوان ریختهشدن فاضلاب و سایر مواد آلاینده به رودخانۀ گاوه و قشلاق و تکمیلنشدن تصفیهخانۀ سنندج، آبگیری را متوقف کردند. در سال ۱۳۹۴، تصفیهخانه افتتاح شد، اما عنوان شد حجم فاضلاب ورود افزایش یافته و تصفیهخانۀ موجود فقط ظرفیت تصفیۀ بخشی از فاضلاب سنندج را دارد.
ازاینرو، حجم عظیمی از مواد آلاینده و ترکیبات فسفر و نیترات، وارد مخزن سد ژاوه پس از آبگیری خواهد شد. چنین سناریویی بهعنوان یک بحران محیطزیستی در آینده تلقی میگردد که امکان سکونت در این محدودهها را مختل خواهد ساخت. بنابراین آبگیری سد در شرایط کنونی، بهمعنی ذخیرۀ فاضلاب است و نهتنها نمیتواند هزینههای ساخت سد ژاوه و بلااستفادهبودن آن را توجیه کند، بلکه به خلق بحران بزرگتری دامن خواهد زد.» آخرین مطالعه بر آبگیری سد ژاوه، «مدلسازی کیفی رودخانهها»، مطالعهشده از سوی شرکت آب منطقهای کردستان در سال ۱۴۰۲ است. این مطالعه نیز تأیید میکند که حجم مخزن سد ژاوه در رقوم نرمال، حدودا ۶۵ میلیون مترمکعب است که منابع آبی تأمینکنندۀ آن، رودخانۀ گاوهرود با سهم تقریبی ۵۲ درصد و سهم آلایندگی آن نیز در رودخانۀ ژاوهرود ۳۴ درصد است که عمدتاً ناشی از فعالیتهای کشاورزی، روستایی و دام و طیور است. منابع تأمینکنندۀ دیگر با سهم ۴۳ درصد از آورد سد ژاوه، رودخانۀ قشلاق بوده که با طول ۴۵ کیلومتر از پایاب سد قشلاق شروع شده و در مجاورت آن باغات و اراضی کشاورزی گسترش یافته است.
همچنین این رودخانه بهواسطۀ عبور از شهر سنندج و نواحی منفصل شهری و روستاهای مجاور با آبراههها و مجاری سطحی منتهی رودخانه، حامل جریانی از آلایندههاست. سهم آلایندگی رودخانۀ قشلاق برای سد ژاوه، معادل ۶۶ درصد بوده که از این ۶۶ درصد، ۴۵ درصد آن مربوط به تصفیهخانۀ فاضلاب و شیرابۀ زباله است: «تصفیهخانۀ فعلی سنندج، در شرایط فعلی نه از نظر کمی (بهدلیل حجم قابلتوجهی از وجود جریان بایپس و تخلیۀ فاضلاب خام به رودخانه) و نه از نظر کیفی (عدم حذف فسفر و نیتروژن)، شرایط لازم و کافی را برای آبگیری سد ژاوه مهیا نکرده است. هیچ اقدامی در مورد ساماندهی فاضلاب، مدیریت فضولات حیوانی و دفع بهداشتی زبالههای انسانی روستاهای واقع در حوضۀ آبریز سد ژاوه نشده است و آلایندگی همۀ روستاهای مذکور، عمدتاً از طریق مجاری آبهای سطحی به رودخانههای قشلاق و گاوهرود سرازیر میشود.
خبرها اصلاحی را نشان نمیدهند
آنچه در مجموعۀ این گزارشها گفته میشود، در خبرهای رسمی منتشرشده از سوی خبرگزاریها، تا خرداد ۱۴۰۳ قابل پیگیری است. خبرگزاری تسنیم سیویکم خرداد ۱۴۰۳، به نقل از«اقبال حمیدی» مدیرکل حفاظت محیطزیست استان کردستان، نوشت: «مدیرکل حفاظت محیطزیست استان کردستان میگوید: درحالحاضر فاضلاب ۵۶ روستا وارد سد قشلاق و فاضلاب برخی روستاها نیز وارد سد آزاد، محل تأمین منبع آب شرب سنندج میشود که باید هرچه سریعتر آبفا دربارۀ احداث تصفیهخانه اقدام و این معضل را ساماندهی کند. متأسفانه هماکنون در حوزۀ بالادست سدهای تأمینکنندۀ آب شرب استان مشکل داریم. چرا که کردستان یکی از استانهایی است که آب شرب شهرستانها را از سدها تأمین کرده و همین، چالشهایی را در حوزۀ مدیریت فاضلاب بالادست انسانی روستایی و فضولات دامی ایجاد کرده و بهعنوان یک مشکل محیطزیستی با آن مواجه هستیم.»
او ادامه داده بود: «اگر در همان زمان طراحی اولیه و ساخت سدهای استان، فاضلاب روستاها و فضولات دامی مدیریت میشد، دیگر شاهد چنین مشکلات کنونی نبودیم که نمونۀ آن را در سد قشلاق سنندج شاهد بودیم که دولت برای اجرای پروژۀ آبرسانی از سد آزاد به تصفیهخانۀ سنندج، چه هزینۀ بالایی را متقبل شد. اگر به فکر چاره نباشیم، چالش سد قشلاق نیز پیشروی سد آزاد سنندج است. برای جلوگیری از ورود فاضلاب به سد آزاد که محل تأمینکنندۀ آب سنندج است، مکاتبات عدیدهای با آبفا استان در رابطه با تخصیص اعتبارات از محل مادۀ ۲۳ ملی و استانی انجام دادهایم که مصوب و مقرر شده که براساس اولویتبندی، فاضلاب روستاهای در شعاع تأثیرگذار ۱ تا ۲ کیلومتری سد و بعد سایر روستاها را ساماندهی کنند. از آنجا که بیشتر منابع آب شرب استان از سدها تأمین میشود و بالادست سدها نیز اراضی کشاورزی، روستاها و تولید فضولات دامی در بحث تغذیهگرایی میتواند اثرات منفی بهدنبال داشته باشد، یک چالش است، آمار تعداد کلی روستاها در اختیار آبفا است.»
حمیدی تأیید کرده بود که درحالحاضر فاضلاب روستاها بهشکل مستقیم وارد سد قشلاق میشوند: «فاضلاب روستای سراب قامیش و ۵ روستای دیگر همچون «تیرگران و عیسیدر»، بهصورت غیرمستقیم و سایر روستاهای حوزۀ تأثیرگذار که بالغ بر ۵۰ روستا هستند، وارد سد قشلاق سنندج میشود.»
بهنظر مشکلات تصفیهخانۀ سنندج نیز هنوز پابرجاست. اول مرداد امسال، جلسهای در شورای شهر سنندج با عنوان «ضرورت ساماندهی لجن و شیرابههای ورودی به تصفیهخانۀ شهر سنندج» برگزار شد.
در این جلسه که به بررسی مشکلات تصفیهخانۀ سنندج اختصاص داشت، «سیفالله رضایی» رئیس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر سنندج، اعلام کرده بود: «لجن و شیرابۀ پسماندهایی که به داخل تصفیهخانۀ فاضلاب شهر سنندج ورود پیدا میکنند، باید ساماندهی شوند. رفع این آلودگی نیازمند اعتبارات خاصی است. بههمینمنظور باید یک جلسۀ فنی تشکیل شده و در آن وظایف شهرداری، ادارۀ آبفا و عوامل اجرایی سد ژاوه برای حل این مشکل تعیین شود. ساماندهی لجن و شیرابههای موجود در تصفیهخانه، با سلامت و بهداشت جامعه مرتبط است. بههمیندلیل نهادهای مسئول باید به وظایف خود در این زمینه بهصورت جدی عمل کنند.»
درخواست بیپاسخ
بهنظر اما درخواست اقدام جدی از سوی شورای شهر سنندج، به معنای تعجیل در آبگیری آن از سوی متولیان بخش آب تعبیر شد؛ اگرچه تلاش برای آبگیری این سد بعد از گذشت ۱۶ سال از ساخت آن، ۱۵ اسفند سال گذشته از سوی استاندار کردستان اعلام شده بود. «اسماعیل زارعی کوشا» که در جشنوارۀ جوانان برتر ایرانزمین سخنرانی میکرد، اعلام کرده بود: «۵۰ درصد از مشکلات محیطزیستی سد ژاوه، در سفر رئیسجمهور به استان با افتتاح تصفیهخانۀ سنندج رفع شد و ۵۰ درصد آن نیز با ساماندهی فاضلاب روستایی و نواحی منفصل شهری، تا نیمۀ اول سال آینده برطرف و این سد آمادۀ آبگیری میشود.»
آخرین خبری که در این زمینه (ساماندهی فاضلاب منتهی به ژاوه) منتشر شده است، مربوط به آبان سال گذشته است. آن زمان مدیرعامل شرکت آبفای کردستان، از ابلاغ ۹۰۰ میلیارد تومان اعتبار برای بخش فاضلاب استان از مصوبات سفر رئیسجمهوری به این استان خبر داده بود. «محمد فرهاد» اعلام کرده بود، در دور دوم سفر رئیسجمهوری به استان کردستان، مبلغ ۹۰۰ میلیارد تومان اعتبار برای ساماندهی فاضلاب نواحی منفصل شهری سنندج، روستاهای بالادست سد ژاوه و تکمیل تصفیهخانههای فاضلاب شهرهای سنندج، مریوان و دیواندره در نظر گرفته شده و قرار است از سوی دفتر رئیسجمهور، این میزان اعتبار ابلاغ شود. بهمنظور حفظ و حراست از سد ژاوه بهعنوان یک منبع مهم تأمین آب، باید فاضلاب روستاهای بالادست این سد ساماندهی شود تا هم حفظ و حراست از محیطزیست انجام و هم از ورود فاضلاب به کاسۀ سد ژاوه جلوگیری شود که در همین راستا پروژۀ ارتقاء کمی و کیفی تصفیهخانۀ فاضلاب شهر سنندج نیز به مبلغ ۵۰۰ میلیارد تومان اجرا شد و در سفر اخیر رئیسجمهور به بهرهبرداری رسید که اجرای این پروژه نیز با هدف حفظ سلامت آب سد ژاوه بود.»
او همچنین ادامه داده بود: «با هدف اجرای شبکۀ جمعآوری و تصفیهخانۀ فاضلاب سنندج و نیز ساماندهی فاضلاب نواحی منفصل شهری سنندج و روستاهای بالادست سد ژاوه، ۶۰۰ میلیارد تومان منظور شده و بهزودی ابلاغ خواهد شد. علاوهبر این ۶۰۰ میلیارد تومان، ۳۰۰ میلیارد تومان دیگر نیز برای تکمیل تصفیهخانههای فاضلاب مریوان و دیواندره و همچنین باقیماندۀ طلب پیمانکار تصفیهخانۀ فاضلاب سنندج نیز، از سوی دفتر رئیسجمهور قرار است ابلاغ شود.»
او «ابراز امیدواری» کرده بود که پس از جذب و هزینۀ این مبلغ به حوزۀ فاضلاب استان، شاهد رشد و ارتقاء چشمگیر شاخصهای این حوزه باشیم؛ موضوعی که بهنظر در حد امیدواری ماند. در تماس «پیام ما» برای پیگیری نحوۀ تخصیص، تحقق و البته هزینهکرد این اعتبارات از شرکت آب و فاضلاب کردستان، «ادریس شریفی» مدیر روابطعمومی این اداره میگوید، فعلاً عدد خاصی تخصیص پیدا نکرده، اما در دست اقدام و پیگیری است.»
برایناساس، شاید بتوان گفت حداقل از سال ۱۳۹۹، دفعۀ قبلی که دولت تصمیم به آبگیری سد ژاوه داشت، تا اکنون هیچ اقدام مؤثری برای رفع آلودگیهای جریانهای آبی که قرار است پشت سد ژاوه ذخیره شوند، انجام نشده است. آنچه گزارشهای دانشگاه کردستان و سایر پژوهشها تا سال ۱۴۰۳ بر آن اصرار دارند، پیشتر یکبار از سوی شرکت آب و نیرو هم تهیه و تدوین شد، اما به دست رسانهها نرسید.
