بایگانی

هنر علیه ترس

Download


کودکان در مواجهه با بحران‌ها اعم از بلایای طبیعی، جنگ یا بحران‌های اجتماعی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند. در یک ماه اخیر که شرایط کشور تغییر کرد، فعالان حقوق کودک و روان‌شناسان بارها درباره نحوه مراقبت و لزوم دور نگه‌داشتن آنان از اخبار صحبت کرده‌اند. در این شرایط، هنر یکی از راه‌هایی است که کودک بتواند درک و احساساتش را از شرایط بیان کند. هنر به آنان اجازه می‌دهد عواطف خود را برون‌ریزی کنند تا ترس، اضطراب و خشم در وجودشان باقی نماند و جلسات منظم هنری، احساس امنیت را به آنان بازمی‌گرداند.


هنردرمانی برای برون‌ریزی عواطف کودکان

«مرضیه بقایی»، سوپروایزر هنر مدرسه «بادبادک»، تجربه فعالیت با کودکان گروه سنی ۶ تا ۱۲ سال را داشته است. او در بحران‌ها و به‌خصوص پس از جنگ دوازده‌روزه دیده است که چگونه هنر می‌تواند روح کودکان را التیام ببخشد: «طبق تجربه این سال‌ها، به‌خصوص امسال و بعد از دو اتفاق مهم، کودکان از هنر به‌عنوان ابزاری برای برون‌ریزی احساساتشان استفاده می‌کنند و آثاری که به‌ویژه در هنرهای تجسمی خلق می‌کنند، بسیار رنگ‌وبوی اتفاقات بیرونی را دارد. ممکن است به‌عنوان بزرگسال والد یا مربی در ابتدا از آثار آنان شوکه شویم، ولی وقتی که رهایشان می‌کنیم تا تمام اتفاقات وجودشان را با هنر بیان کنند، می‌تواند نقش یک کاتالیزور برای آرام‌کردنشان را ایفا کند.»

او درباره نوع بیان کودکان سنین مختلف در خروجی فعالیت‌های هنری‌شان می‌گوید: «در شرایط بحرانی، کودکان با سنین پایین‌تر، احساساتشان را به‌شکل سمبلیک به تصویر می‌کشند و آن را به‌صورت اژدها و دیو نشان می‌دهند. در سنین بالاتر کودکی، آثار آنها از حالت سمبلیک خارج و واقعی می‌شود؛ مثلاً موشک یا بمبی را نقاشی می‌کند و کنار آن حتی می‌نویسد تصویری که نقاشی کرده است، چیست.»

بقایی درباره تجربه فعالیتش با کودکان در جنگ دوازده‌روزه توضیح می‌دهد: «درست است به‌عنوان بزرگسال با کودکان هم‌سو هستیم، اما نقش مربی و والدین درباره هنر اهمیت دارد. به این معنا که موضوعاتی را با کودکان مطرح می‌کنیم که در مقابل احساسات کودکان قرار داد. برای مثال، اگر احساس ناامیدی می‌کنند، راجع به امید حرف می‌زنیم؛ اگر راجع‌به جنگ کار می‌کنند، درباره صلح به آنها می‌گوییم. بعد از جنگ، از بچه‌ها خواستیم یک کار گروهی را در چند مرحله انجام دهند؛ شهری که وجود دارد و شهری که دوست دارند وجود داشته باشد. به‌عنوان یک معلم می‌دیدم چقدر این دو موضوع برایشان متفاوت است.»

او درباره احساسات کودکان می‌گوید که بسیار در لحظه زندگی می‌کنند؛ در لحظه می‌ترسند و در لحظه هم ترس را فراموش می‌کنند: «آن چیزی که ما می‌خواهیم اتفاق بیفتد، این است که اگر تاریکی می‌بیند، نور را هم ببیند. درواقع، این احساسات منفی شرایط بحرانی، در مقطعی که در کنار دوستانش است و فعالیتی انجام می‌دهد، از بین می‌رود. پیش آمده است که بعضی بچه‌ها با توجه به شرایطی که در خانواده دارند، آسیب جدی‌تری ببینند و مسلماً این گروه با یک جلسه حالشان بهتر نمی‌شود. شاید حتی نیاز به بازی‌درمانی و هنردرمانی طولانی باشد تا کودک بتواند برون‌ریزی بیشتری داشته باشد.»

بقایی نقش والدین را در مقاطع بحرانی بااهمیت می‌داند: «اگر محیط خانه امن و کودک کمتر در معرض اخبار باشد، اضطراب کمتری دارد؛ اما هر چقدر کودک محیط روانی ناامن‌تری را تجربه کرده باشد، ترس و اضطراب بیشتری دارد و هنر هم در بازه زمانی طولانی‌تر می‌تواند به او کمک کند. حتی ممکن است نیاز به کمک‌گرفتن از متخصص وجود داشته باشد.»


از طبیعت برای کودکان کمک بگیریم

«علی جانب‌الهی» فعال حوزه کودک است که تجربه فعالیت‌های هنری متفاوتی را با کودکان دارد. از دیدگاه او، در ابتدا باید رده سنی کودکان را متفاوت در نظر گرفت: «من آنها را به کودکان پیش‌از‌دبستان و کودکان دبستانی تقسیم‌بندی می‌کنم. حتی کودکان اول تا سوم دبستان را از چهارم تا ششم جدا می‌دانم؛ چراکه هنر و شیوه‌های آموزشی برای کودکان متفاوت است. همچنین، باید موقعیت جغرافیایی و بحرانی ایران را در نظر گرفت.»

از دیدگاه جانب‌الهی، بازی‌کردن در قالب‌های مختلف مانند هنرهای تصویری، تجسمی، ادبیات و موسیقایی اهمیت دارد: «بازی‌ها سرچشمه بسیاری از هنرها هستند که فضای مطلوبی را برای کودکان به‌ وجود می‌آورد تا بتوانند این دوران را بگذارند.»

او درباره چگونگی فعالیت‌های هنری در قالب بازی توضیح می‌دهد: «در این شرایط، روان کودک در وضعیت آسیب‌زا است و به یک ساماندهی نیاز دارد. راه‌های ساماندهی روان کودک که یکی از بهترین‌های آن بازی‌ها هستند، در قالب‌های هنری یا فعالیت‌های سرگرم‌کننده می‌تواند ابزاری برای بیان احساسات و روانشان باشد.»

جانب‌الهی درباره اهمیت ایجاد زمینه‌هایی برای برون‌ریزی عواطف کودکان اضافه می‌کند: «حتی تشکیل گروه‌هایی که کودکان بتوانند در آن صحبت کنند هم می‌تواند مفید باشد. مثلاً قصه‌ای خوانده شود و زمینه‌ای برای گفت‌وگو با کودکان فراهم کند. شاید گروهی از کودکان، اهل صحبت‌کردن نباشند و باید راه‌های دیگری را در نظر گرفت، اما لازم است که این برون‌ریزی کودکان هدفمند باشد.»

به‌گفته این فعال حوزه کودک، باید با این فعالیت‌ها ذهن آنان را رها کرد تا گره‌های ذهنی‌شان باز شود: «در این شرایط هر چیزی که بتواند این گره‌ها را باز کند، برای کودکان لازم است و نباید اجازه دهیم این گره کور شود. حتی برای مثال، لازم است چنین تجربه‌هایی را به فضای بزرگتری مانند طبیعت پیوند زد. وقتی کودک را از طریق این برنامه‌ها به طبیعت پیوند بزنیم، طبیعت می‌تواند برای آنها راهگشا باشد و روانشان را پالوده کند.»


تجربه قصه‌گویی میان آوار

«وحید خسروی»، کارشناس هنرهای نمایشی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. سال ۱۳۹۶ که سرپل‌ذهاب کرمانشاه زلزله آمد، ساختمان کانون پرورش فکری در این شهرستان خراب شده بود. دسترسی به همکارانشان نداشتند و با ماشین سیار کانون رفتند تا وضعیتشان را پیگیری کنند. داخل ماشین سیار کانون، کتاب‌ها بودند و عروسک خسروی که با آن عروسک‌گردانی می‌کرد. او در آن لحظه عزیمت به کرمانشاه نمی‌دانست قرار است برای زمان طولانی آنجا بماند.

خسروی روایتش را این‌طور شرح می‌دهد: «صرفاً رفته بودیم تا از مناطق زلزله‌زده بازدید کنیم. در طول این بازدید، در نقاطی که کودکان بودند، به‌طور اتفاقی عروسکم را آوردم و با آنها بازی کردم.»

او متوجه شد با وجود اینکه این کودکان در کانون زلزله بودند و خانه‌هایشان خراب شده بود، اما درکی از فضا به‌شکل بزرگسالان نداشتند: «بنابراین، فکر کردم من امدادگر نیستم که بتوانم کمک کنم، کار من هنری و فرهنگی است و در این زمینه باید کاری را که از دستم برمی‌آید، انجام دهم. این شروع ماجرا بود که باعث شد در مناطق زلزله‌زده بمانم و تا زمانی که نور بود و بچه‌ها بیدار بودند، محله به محله می‌رفتم و برای بچه‌ها قصه می‌گفتم و بازی می‌کردیم.»

او درباره میزان ترس و اضطراب کودکان در آن دوران و نحوه برون‌ریزی عواطفشان توضیح می‌دهد: «بعضی از آنان احساس ترس و اضطراب زیادی داشتند. حتی کودکی بود که می‌ترسید داخل چادر بماند و چادر بر سرش آوار شود. بنابراین، خیلی اوقات کودک از استرس و ترس وارد جمع نمی‌شد یا از مادرش فاصله نمی‌گرفت. اما فضای عروسک‌گردانی و قصه‌گویی او را رها می‌کرد و می‌توانست ارتباط بگیرد.»

خسروی اضافه می‌کند در این مدتی که با کودکان نقاشی، فعالیت‌های عروسکی و بازی انجام می‌داد، از فضای اضطراب دور می‌شدند: «از جایی به‌بعد بچه‌ها بهتر من را می‌شناختند؛ با من راحت‌تر بازی می‌کردند و نقاشی می‌کشیدند.»

او درباره اهمیت فعالیت‌های هنری در شرایط بحرانی کنونی معتقد است: «ازآنجاکه زبان هنر، زبانی است که کودکان به‌وسیله آن به‌راحتی می‌توانند برون‌ریزی و احساساتشان را قالب کار هنری بیان کنند، بنابراین، صد درصد در این شرایط لازم است. در این وضعیت، با فعالیت‌های هنری از یک‌سو کودک را از اضطراب دور نگه‌ می‌داریم و از سوی دیگر، اگر قرار است از موضوعی آگاه شود، روی خشن ماجرا را به او نشان نمی‌دهیم.»

به‌گفته خسروی، در این شرایط ناگزیریم آگاهی‌هایی به کودکان بدهیم، اما اگر بتوانیم با هنر، آنان را به فضای دیگری ببریم، تأثیر خود را می‌گذارد.

ما فقط می‌خواستیم زندگی کنیم

یک ماه از داغی که بر ما رفت، گذشت. سناریوها مدام روبه‌روی هم صف‌آرایی می‌کنند. چشم‌ها به ایران است. تحلیل‌ها تمامی ندارد. تحلیل‌هایی که بیشترشان در چارچوب‌های گرایشات سیاسی افراد تعریف می‌شوند، بی‌اینکه میدان واقعی که حالا ایران است و مردمان واقعی که ماییم، در نظرگاه‌ها به‌ شمار آیند. شناورهای آمریکایی در نزدیکی آب‌های ایران‌اند. ترکیه حائل می‌کشد. کشورهای عربی دعوت به خودداری می‌کنند. مذاکرات به جریان افتاده. بحث موازنه سیاسی آینده خاورمیانه مطرح است. همه بی‌خبرند از تصمیمی که قرار است برای ما گرفته شود. این روزها، توپی که ما باشیم، در زمین یکی می‌افتد. ما کجای این قصه‌ایم؟ مایی که پشت سرمان عزاست و پیش‌ رویمان تاریکی. یکی حمله در طالعمان می‌بیند، دیگری فروپاشی. یکی از جنگ خارجی می‌گوید، دیگری از جنگ داخلی. همه مستاصل. همه در تعلیق. کسی دست و دلش به کاری نمی‌رود. همه منتظرند، اما نمی‌دانند باید دقیقاً منتظر چه باشند؟ ماهیگیران اما با قدرت در حال گرفتن ماهی‌اند.
یکی می‌گوید ساکنان مجتمعشان در قیطریه یکی‌یکی دارند می‌روند، آنها ثروتمندند. خبر آمده طرح آمدن فرزندان مسئولانی که خارج از ایران زندگی می‌کردند، به میان است؛ آنها که سال‌ها از رنج‌های ما بی‌خبرند. دیروز یکی می‌گفت برای اولین بار خانم‌جلسه‌ای در روضه‌ هر ماهه‌اش دعای متفاوتی کرد: «همه اینها جوانان ما بودند. همه آنها از ما هستند. بیاییم برای همه آنها دعا کنیم.» دعایی که شاید باید زودتر در حق جوانان می‌کرد. همان‌ روزهایی که دعا می‌کرد همه باید به یک راه مستقیم بروند. این‌بار نوبت او هم رسیده بود و می‌گفتند فرزند برادرش جزو بازداشتی‌هاست. مردم زیادی اسیر تخت بیمارستان‌ها شده‌اند، رنج از روان به بدن‌ها رسیده است. خنده از روی لب‌ها رفته است. ما نمی‌خواستیم به این نقطه برسیم که پدری نام پسرش را ضجه بزند و او پرکشیده باشد به آسمان‌ها و صدایش تا وقتی هستیم، قلبمان را تکه‌تکه کند. ما نمی‌خواستیم مادران رخت عزا بپوشند و برقصند. ما نمی‌خواستیم حافظه‌جمعی‌مان پر شود از سنگ‌های بی‌ نام و نشان. ما نمی‌خواستیم سایه جنگ بالای سرمان باشد. این روزها از بسیاری از آدم‌‌ها می‌پرسم که ما چه می‌خواستیم؟ واقعیت این است که پاسخ یکی بیش نبود: «زندگی». زندگی بدون مقاومت.
زندگی بدون نگرانی برای معیشت. زندگی که بتوان برای آینده‌اش برنامه‌ریزی کرد. یک زندگی بدون نگرانی برای اینترنت. زندگی بدون نگرانی برای پوشش. زندگی بدون نگرانی برای یک لحظه بعد… واقعیت این است که ما «زندگی‌خواه» بودیم و برای این زندگی معمولی نیاز به آب، هوا، غذا، طبیعت و هویت داشتیم. ما می‌خواستیم مدام در بحران آب و غذا نباشیم، مدام نگران آتش‌سوزی جنگل‌ها نباشیم. ما می‌خواستیم ققنوس‌ وطن مدام از خاکسترش بلند نشود. خیلی نیازهای طبیعی که همواره دولت‌ها در دستورکارشان است و نیاز به این‌همه تلاش برای رسیدن به آن نیست. مثلاً چرا باید این‌همه اضطراب آثار تاریخی‌مان را داشته باشیم؟ چرا باید نگران منابع‌طبیعی‌مان و حیات‌وحش‌مان باشیم؟ یکی از مهندسان معدن می‌گفت: «من اگر بخواهم درباره آسیب‌هایی که در صنایع به محیط‌زیست می‌زنند، فکر کنم دیوانه می‌شم.» ما عدالت و آزادی می‌خواستیم. توسعه پایدار می‌خواستیم. می‌خواستیم پزشکی‌مان که سرآمد بود، همین‌طور بماند. اما دچار سرطان شدیم. دیگر کودکان به دنیا نمی‌آیند. چرا باید برای یک خواسته ساده مثل موتورسواری بها بدهیم؟ چرا باید برای خواسته‌های کوچک و ساده رنج بکشیم؟ ما فقط می‌خواستیم درهای ایران به روی جهان باز باشد. گردشگران از سراسر دنیا به سرزمین ما سفر کنند و ببینند چقدر ما مهربان‌ایم؛ ببینند چه تاریخ کهن و فرهنگ غنی‌ای داریم. ما می‌خواستیم در صلح زندگی کنیم. ما آرزوهای بزرگ نداشتیم و نداریم؛ ما یک زندگی معمولی می‌خواستیم. 

بودجه کافی به قانون معلولان اختصاص دهید

بیش از هشت سال از تصویب «قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت» می‌گذرد؛ قانونی که قرار بود گامی جدی در مسیر عدالت اجتماعی و صیانت از کرامت انسانی باشد. بااین‌حال، ماده ۲۷ این قانون که دولت را مکلف به پرداخت کمک‌هزینه معیشت افراد دارای معلولیت شدید و بسیار شدید فاقد شغل و درآمد، به‌میزان حداقل دستمزد سالانه می‌کند، همچنان به‌دلیل عدم تخصیص بودجه کافی، به‌طور کامل و مؤثر اجرا نشده است.

اکنون و در آستانه تصویب لایحه بودجه سال ۱۴۰۵، بار دیگر همان چرخه معیوب در حال تکرار است. در لایحه پیشنهادی، برای ردیف ۱۳۱۵۱۰ با عنوان «ارائه خدمات حمایتی و توانبخشی و اجرای قانون حمایت از حقوق معلولان»، رقمی معادل ۴۴ هزار و ۸۶۳ میلیارد تومان پیش‌بینی شده؛ اعتباری که بنا بر برآوردها تنها پاسخگوی حدود ۲۲ درصد از نیازهای واقعی اجرای قانون است. این درحالی‌است که اعتبار مورد نیاز برای اجرای کامل قانون -مطابق درخواست سازمان بهزیستی- بالغ‌بر ۲۰۰ هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود.

نکته قابل‌تأمل آنکه تحقق ماده ۲۷، در قلب همین ردیف بودجه قرار دارد؛ ماده‌ای که اجرای آن می‌تواند حداقلی از امنیت معیشتی را برای آسیب‌پذیرترین قشر جامعه فراهم کند. اما تجربه هشت‌ساله گذشته نشان می‌دهد تا زمانی که بودجه کافی و متناسب تصویب نشود، قانون همچنان روی کاغذ باقی خواهد ماند.

پس از هشت سال تعلل و توجیه، اکنون زمان پایان دادن به این چرخه باطل فرا رسیده است. در مسیر تحقق عدالت اجتماعی، کرامت انسانی و اجرای صریح قانون، از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی انتظار می‌رود به لایحه‌ای که به‌وضوح ناعادلانه و ناکافی است، رأی مثبت ندهند و سایر نمایندگان را نیز به اصلاح اساسی آن همراه کنند.

تحقق این مطالبه، صرفاً یک خواسته صنفی نیست؛ بلکه آزمونی جدی برای سنجش پایبندی عملی دولت و مجلس به قانون و حقوق شهروندی است. آزمونی که نتیجه آن، مستقیماً با معیشت و زندگی هزاران فرد دارای معلولیت فاقد شغل و درآمد گره خورده است.

وزیر امور خارجه: آرایش نظامی ما را نمی‌ترساند

«سیدعباس عراقچی»، در مراسم افتتاحیه کنگره ملی سیاست خارجی و روابط خارجی با اشاره به هزینه‌های سنگین ایران برای داشتن برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز اظهار داشت: «ایران برای داشتن برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز و غنی‌سازی، هزینه بسیار زیادی پرداخته است. بخشی از این هزینه‌ها ناشی از نیاز واقعی کشور بوده است. ما غنی‌سازی می‌کنیم و حاضر نیستیم از آن بگذریم؛ زیرا هیچ کشوری حق ندارد به ما بگوید چرا نباید داشته باشیم. این حق ماست و قانون نیز آن را به رسمیت می‌شناسد.»


غنی‌سازی؛ پیام مقاومت

براساس گزارش ایسنا، عراقچی توضیح داد غنی‌سازی علاوه‌بر نیاز کشور، نمادی از استقلال و مقاومت ایران است: «غنی‌سازی به این دلیل انجام شد که ایران ثابت کند از کسی دستور نمی‌گیرد. اگر کسی سؤالی دارد، پاسخ می‌دهیم؛ اما راه پاسخگویی دیپلماسی است. تأسیسات هسته‌ای ما بمباران شد، اما آنان می‌دانند چاره‌ای جز مذاکره ندارند. به تیم آمریکایی گفتم، راه‌های دیگر را امتحان کردند؛ مذاکره زمانی به نتیجه می‌رسد که به حق مردم ایران اذعان شود.»

او ادامه داد: «رمز قدرت جمهوری اسلامی ایران توان ایستادگی در برابر زورگویی‌ها و فشارهای دیگران است. از بمب اتمی ما می‌ترسند، درحالی‌که ایران به‌دنبال بمب اتمی نیست. رمز قدرت ایران در نه گفتن به قدرت‌هاست. اگر در جنگ دوازده‌روزه مقاومت نمی‌کردیم، نقطه ننگی در تاریخ ایران باقی می‌ماند؛ تسلیم‌ناپذیری ایران باید اثبات می‌شد.»


دیپلماسی و آمادگی دفاعی

وزیر خارجه کشورمان با تأکید بر آمادگی دفاعی ایران گفت: «اکنون آرایش نظامی آنها ما را نمی‌ترساند. ما اهل دیپلماسی هستیم و اهل جنگ؛ نه به این معنا که به‌دنبال جنگ باشیم، بلکه آماده دفاع‌ایم تا از خود در برابر تجاوز محافظت کنیم. اگر با مردم ایران با زبان تکریم صحبت کنند، به همین نحو پاسخ می‌دهیم و اگر با زبان زور صحبت کنند، همان‌طور پاسخ خواهیم داد.»

عراقچی همچنین تأکید کرد مذاکرات هسته‌ای با هدف اعتمادسازی انجام می‌شود، اما اصل غنی‌سازی هرگز قابل‌معامله نیست: «غنی‌سازی صفر هرگز مورد پذیرش ایران نبوده و نخواهد بود. غنی‌سازی برای مقاصد صلح‌آمیز است و ما مشکلی با اعتمادسازی نداریم، اما اصل غنی‌سازی باید پذیرفته شود.»

او افزود: «این دور از مذاکرات تفاوت‌های اساسی با دوره‌های گذشته دارد و بیشتر به ارزیابی میزان جدیت طرف مقابل متمرکز بوده است. این دوره بیشتر آزمایشی بود تا ببینیم چقدر می‌توان به طرف مقابل اعتماد کرد. نشانه‌هایی وجود دارد که جدیت هست و نشانه‌هایی نیز هست که جدیت کمرنگ است. همه این نشانه‌ها را با هم ارزیابی می‌کنیم.»


مذاکرات غیرمستقیم و نقش کشورهای منطقه

وزیر خارجه کشورمان در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره شیوه تعامل با طرف آمریکایی گفت: «دیدار مستقیم با طرف مذاکره صورت نگرفت، اما تعامل از باب نزاکت دیپلماتیک داشتیم؛ در حد دست‌دادن و یک نزاکت اولیه. این شیوه در گذشته نیز وجود داشته و مذاکرات همواره غیرمستقیم انجام شده است. مکان و زمان جلسه بعدی در مشورت با وزیر خارجه عمان تعیین می‌شود و ممکن است محل جلسه تغییر کند.»

او نقش کشورهای منطقه را در ترغیب طرفین به مذاکره مهم دانست و اظهار داشت: «هفت رئیس دولت منطقه‌ای با دکتر پزشکیان درباره مذاکره صحبت کردند و درخواست داشتند ایران پاسخ مثبت به درخواست طرف آمریکایی بدهد. موضوع موشکی و منطقه‌ای هرگز در دستورکار مذاکرات نبوده و نخواهد بود. موضوع مذاکره هسته‌ای است و به همین شکل ادامه می‌یابد.»

 عراقچی همچنین در مورد حضور فرمانده سنتکام گفت: «این حضور هیچ تفاوتی در اصل قضیه ایجاد نمی‌کند. طرف آمریکایی درخواست کرده بود در بحث آداب نزاکتی حضور داشته باشد، اما ما قاطعانه مخالفت کردیم.»


دیپلماسی هوشمندانه؛ گذر از دوران فشار

عراقچی در پنل تخصصی کنگره ملی سیاست خارجی، با تأکید بر ضرورت دیپلماسی هوشمند گفت: «یکی از رموز قوی شدن قدرت، مقاومت است. باید بتوانی در برابر فشارها ایستادگی کنی. اگر ناوها را دور و بر چید و ترسید، طرف مقابل زور خود را اعمال می‌کند. ترسیدن در این شرایط سم مهلک است. بنابراین، دیپلماسی هوشمندانه یک ضرورت است.»

او افزود: «با هدایت مدبرانه رهبری، تلاش دولت و شخص رئیس‌جمهور و همراهی ما در وزارت خارجه، امیدوار و مطمئنم که این دوران را می‌گذرانیم.»

وزیر خارجه کشورمان با اشاره به سیاست‌های آمریکا در سال‌های اخیر گفت: «تئوری ترامپ این است که صلح از طریق زور برقرار می‌شود. سیاست آمریکا همیشه همین بوده؛ رسیدن به مقاصد خود از طریق زور. هر جا حمله کرده، تلاش کرده با ائتلاف کشورها کار خود را توجیه کند. این یعنی بازگشت به قانون جنگل؛ هر کس قوی‌تر است، زور خود را اعمال می‌کند و اگر ضعیف باشی، پایمال می‌شوی.»

او ادامه داد: «یکی از مهم‌ترین رموز قوی شدن قدرت، توان ایستادگی است. اگر بتوانیم در برابر فشارها مقاومت کنیم، دیپلماسی هوشمندانه کارآمد خواهد بود. بزرگ‌ترین چالش ما این است که نیروهای مسلح، دولت و دستگاه دیپلماسی با هم پرچم ایران را نگه‌دارند و از حقوق مردم دفاع کنند.»


اجماع داخلی؛ ضرورت موفقیت سیاست خارجی

عراقچی در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره اختلاف‌نظرها در سیاست خارجی گفت: «سیاست خارجی موفق با اجماع داخلی پیش می‌رود. وزارت خارجه در خارج از کشور کار می‌کند، اما در داخل نیز نباید غافل باشد. مجلس و رسانه‌ها رکن هستند و اگر صدای واحد ایجاد کنیم، سیاست خارجی بهتر پیش می‌رود. ما تلاش کردیم یک اجماع ایجاد کنیم و کسانی که دغدغه ملی داشتند، همراه شدند. افرادی را که دغدغه سیاسی دارند، نمی‌توان کاری کرد؛ باید تحمل کرد و صبر کرد.»

او افزود: «سیاست خارجی موفق نیازمند همکاری همه دستگاه‌ها و اجماع داخلی است. بدون این اجماع، مقاومت و قدرت دیپلماسی ایران کاهش می‌یابد.»

سیدعباس عراقچی با روشن کردن مرزبندی ایران در حوزه هسته‌ای، آمادگی دفاعی و دیپلماسی هوشمند، تصویری از سیاست خارجی مبتنی‌بر مقاومت، حقوق قانونی و تعامل محتاطانه ارائه کرد. او تأکید کرد غنی‌سازی صفر قابل‌پذیرش نیست و سیاست کشور بر مبنای صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای، دیپلماسی فعال و آمادگی برای دفاع از حقوق ایران استوار است. درعین‌حال، دیپلماسی موفق نیازمند اجماع داخلی و حمایت همه نهادهای کشور است تا ایران بتواند در برابر فشارهای خارجی ایستادگی و پرچم خود را در صحنه بین‌المللی حفظ کند.

 

 علی‌اکبر صالحی: مالکیت معنوی نماد شیر و خورشید متعلق به ایران است

 رئیس سابق سازمان انرژی اتمی کشور اظهار داشت: فلسفه نماد شیر و خورشید مربوط به حضرت علی (ع) و مالکیت معنوی آن متعلق به ایران است.

علی‌اکبر صالحی روز یکشنبه، ۲۰ بهمن‌ماه، طی سخنانی در پنل تخصصی کنگره ملی سیاست خارجی گفت: «در ۴۷ سال گذشته بخشی که همیشه تکلیفش روشن نشد، بحث روابط بین‌الملل بود که انعکاس آن در مسائل داخلی وجود داشت. اگر این سؤال پرسیده شود که بزرگترین چالش حکمرانی ما چیست؟ باید گفت تعیین‌تکلیف روابط بین‌المللی است.»

او با بیان اینکه «یکی از ویژگی‌های انقلاب اصلاح‌پذیری است»، گفت: «باید آسیب‌شناسی کنیم. در قرن ۲۱ همه موضوعات ممکن است اصلی باشد، اما باید چند موضوع را انتخاب کنیم و خود را براساس آن پیش ببریم. بنیان درست نظام ما در این قرن باید توجه به اقلیم، آب، هوش مصنوعی و مسائل اجتماعی و اقتصادی باشد. درواقع، اگر بتوانیم، باید در این حوزه‌ها آسیب‌شناسی کنیم و راه را جلو ببریم.»

صالحی ادامه داد: «فکر و اندیشه نیاز به صدور ندارد، متعلق به بشر است. انقلاب اسلامی ما شالوده‌ای که داشت، بستر معرفتی آن است که اگر خوب تبیین شود، می‌تواند جاذب باشد.»

صالحی در ادامه با اشاره به آشفتگی روابط بین‌الملل گفت: «مسائل با زبان درست بیان نمی‌شود، با زبان بسم‌الله شروع کنید؛ چرا با عباراتی که سخت هستند، گفته می‌شود.»

او همچنین اظهار کرد: «زمانی که به بنیاد ایران‌شناسی آمدم، در مورد نماد شیر و خورشید بررسی کردم. شیر و خورشید نمادی است که ریشه در هویت ایرانی-اسلامی دارد و متعلق به جمهوری اسلامی است، اما دیگران از آن استفاده می‌کنند، فلسفه نماد شیر و خورشید مربوط به حضرت علی‌(ع) و مالکیت معنوی آن متعلق به ایران است. او تصریح کرد: «برخی کشورها چند بار خواستند از این نماد استفاده کنند، اما مخالفت ایران به‌عنوان مالک معنوی چنین اجازه‌ای نداد.» |ایسنا 

تبلیغ در استانبول؛ رکود در تهران

سال ۹۸ بعد از ناآرامی‌های آبان و قطعی اینترنت، نمایشگاه ITB برلین برگزار شد. بسیاری از شرکت‌های گردشگری و توراپراتورها و فعالان این بخش که در آن مقطع هنوز با بحران کووید و بحران‌های بزرگتر از آن در ایران مواجه نشده بودند، در این نمایشگاه شرکت کردند. یکی از توراپراتورهای مطرح ایران، هم‌زمان با برگزای نمایشگاه در پستی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده بود، نوشت: «اروپایی‌ها از ما درباره قطعی اینترنت می‌پرسند درباره امنیت ایران، درباره اخباری که شنیده‌اند و درباره هواپیمای اوکراینی.» شاید آن روزها بحران کشور به‌اندازه امروز عمیق و زخم گردشگری به‌اندازه امروز کاری و مهلک نشده بود که چنین بازخوردی برای شرکت‌های ایرانی وجود داشت. 

حالا در شرایطی که سایه جنگ بر امنیت کشور افتاده و بسیاری از کشورها شهروندانشان را از سفر به ایران منع می‌کنند، کسی روایت نمی‌کند کشورهای شرکت‌کننده در نمایشگاه‌های بین‌المللی چه سؤالاتی از شرکت‌های ایرانی می‌پرسند. تنها یک روایت وجود دارد و آن روایت رسمی دولت است که از دستاوردهای حضور در این نمایشگاه‌ها می‌گوید. یکی از شرکت‌کنندگان در نمایشگاه بین‌المللی گردشگری EMITT که ۱۶ تا ۱۸ بهمن‌ماه در استانبول برگزار شد و اسپانسر آن کانون اتومبیلرانی بود، درباره تجربه حضورش گفته است: «در این دوره تلاش کردیم جاذبه‌های ایران را شفاف‌تر و جدی‌تر به مخاطبان ترکیه‌ای معرفی کنیم. علاقه‌مندی بازدیدکنندگان به فرهنگ، خوراک و مهمان‌نوازی ایرانی کاملاً محسوس است و همین موضوع به جذب گروه‌های متنوع زیارتی، تاریخی و گردشگری کمک کرده است.» و یکی دیگر از شرکت‌کنندگان گفته است: «مذاکرات امیدوارکننده‌ای با برخی شرکت‌ها انجام شد که پیش‌بینی می‌شود در آینده نزدیک نتایج عملی و سازنده‌ای به‌همراه داشته باشد.» خبرگزاری میراث آریا در گزارش خود در مورد این نمایشگاه نوشته است: «به‌اعتقاد فعالان حاضر، حضور منسجم ایران در EMITT ۲۰۲۶، گامی مؤثر در مسیر تقویت دیپلماسی گردشگری، متوازن‌سازی گردشگران ورودی و خروجی و تثبیت جایگاه ایران در بازارهای هدف منطقه‌ای و بین‌المللی به شمار می‌رود.»

اما وضعیت گردشگری معلول علت‌های متعددی است که مهمترین آن امنیت مقصد است و در درجه بعد زیرساخت‌هایی مثل اینترنت، حمل‌ونقل، اقامت و… و در درجه بعد جاذبه‌های فرهنگی و تاریخی قرار می‌گیرند. گردشگری در خلأ فعالیت نمی‌کند و نمی‌تواند نسبت به وقایع بی‌تفاوت باشد؛ چراکه اتفاقات مختلف در حوزه اقتصاد، سیاست و فرهنگ بر انتخاب یک مقصد برای گردشگران بسیار اثرگذار است. هرچند برخی مدافعان حضور در این نمایشگاه‌ها معتقدند حضور و تبلیغات فرهنگی در این رویدادها می‌تواند به کاهش «ایران‌هراسی» کمک کند، اما مسئله ایران‌هراسی در حال حاضر ریشه‌های دیگری دارد که بهتر است وزارت گردشگری با نگاهی واقع‌بینانه به آنها توجه کند و سرمایه‌گذاری برای حضور در این نمایشگاه‌ها را که دستاوردی برای ایران -دست‌کم در شرایط فعلی- ندارند، به زمان بهتری موکول کند و به سراغ مسائل بنیادین که تأثیر مستقیم بر گردشگری دارند، برود.


نقدی بر نمایشگاه EMITT

طبق اعلام خبرگزاری میراث آریا: «حضور ایران در نمایشگاه بین‌المللی EMITT پررنگ‌ترین مشارکت گردشگری ایران در این رویداد طی سال‌های اخیر به شمار می‌رود که با حمایت کانون جهانگردی و اتومبیلرانی و به نمایندگی از وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی محقق شده است.» مانور تبلیغاتی ایران برای حضور در این نمایشگاه درحالی‌است که نمایشگاه گردشگری تهران به‌دلیل شرایط کلی کشور لغو شده و فعالان گردشگری وضعیتی بحرانی را سپری می‌کنند. در چنین شرایطی محصول و خدماتی که در این نمایشگاه معرفی شده، صرفاً جاذبه‌های گردشگری ایران است؛ جاذبه‌هایی که بی‌شک تحسین جهانیان را برمی‌انگیزد، اما دردی از گردشگری ایران دوا نمی‌کند.

از طرفی، کیفیت برگزاری نمایشگاه بین‌المللی گردشگری و سفر شرق مدیترانه EMITT مورد نقد بسیاری از رسانه‌ها و فعالان گردشگری ترکیه است. آنها با مرور ۲۹ دوره برگزاری این رویداد به‌عنوان بزرگترین رویداد گردشگری کشور که تا سال‌ها نماد گردشگری ترکیه و استانبول بود، به برگزاری این دوره از نمایشگاه انتقاداتی وارد می‌کنند که قابل‌تأمل است.

در گزارشی که مجله Turizm Aktüel با عنوان: «EMITT فقط به یک سازمان فروش غرفه تبدیل شده است» منتشر کرده، آورده است: «این نمایشگاه‌های در سال‌های اخیر با کاهش وسعت مکان برگزاری، بازدیدکننده و اعتبار حرفه‌ای، بیشتر به یک بازار فروش غرفه تبدیل شده و جایگاه اصلی خود در صنعت گردشگری را از دست داده است.» براساس این گزارش، نمایشگاه EMITT تا پیش از کووید با وسعت ۴۵ هزار مترمربع در ۱۱ سالن برگزار می‌شد و حدود هزار شرکت‌کننده از ۱۰۳ کشور را گرد هم می‌آورد. چهار هزار ۴۷۶ جلسه کاری برنامه‌ریزی‌شده، EMITT را به یک پلتفرم واقعی B2B تبدیل کرده بود که غرفه‌ها و پاویون‌های ملی، فرصت شبکه‌سازی و قرارداددهی مؤثری برای فعالان گردشگری فراهم می‌کردند. اما در سال ۲۰۲۶ این نمایشگاه در کنار کاهش محسوس بازدیدکنندگان (حدود ۴۶ درصد) و کاهش اعتبار و ارتباط با حرفه‌ای‌های صنعت گردشگری با یکدیگر در این رویداد، فقط دو سالن در مرکز نمایشگاه استانبول داشت که در آن تمرکز بیشتر بر فروش غرفه و کمتر بر کارکرد واقعی B2B بود.

اینکه این نمایشگاه در سال‌های اخیر افول را تجربه کرده، مسئله گردشگری ترکیه است، اما اینکه در شرایط فعلی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، دولت ایران اصرار و تأکید بر حضور در چنین نمایشگاهی دارد، تأمل‌برانگیز است.


فرصت‌های حضور در نمایشگاه‌های جهانی

حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی گردشگری، فرصتی برای توسعه برند مقصد و بازارهای خارجی و برقراری ارتباطات با شرکای بین‌المللی در بازارهای هدف است که مزایای متعددی دارد. از جمله شبکه‌سازی و ایجاد روابط B2B و B2C، معرفی برند مقصد، دریافت بازخورد و تحلیل بازار، تقویت مهارت‌های حرفه‌ای و استانداردسازی خدمات، ایجاد تعامل با همتایان بین‌المللی به فعالان گردشگری ایران این امکان را می‌دهد که با استانداردهای جهانی آشنا شوند و کیفیت خدمات خود را بهبود ببخشند؛ جذب سرمایه و بسیاری موارد دیگر. اما باید به این نکته توجه داشت که تمام این مزایا منوط به آمادگی زیرساخت‌ها، هماهنگی بین اجزای زنجیره سفر و برنامه‌ریزی دقیق است. بدون این آماده‌سازی، حضور بین‌المللی ممکن است صرفاً جنبه تبلیغاتی داشته باشد. همان مسئله‌ای که بسیاری از منتقدان برگزاری نمایشگاه‌ها مطرح می‌کنند و آنها را «فضایی برای توزیع بروشور» می‌دانند، نه برقراری ارتباطات مؤثر بین شرکت‌ها.

از طرفی، وقتی به وضعیت داخلی صنعت گردشگری نگاهی می‌اندازیم، تصویری متفاوت به چشم می‌آید که به حقیقت اوضاع نزدیکتر است. رکود هتل‌ها، کاهش تورها، زیرساخت‌های ناکارآمد و بسیاری مسایل دیگر که نشان می‌دهند پایه‌های این صنعت هنوز آماده بهره‌برداری از فرصت‌های بین‌المللی نیست. این شکاف بین هدف و واقعیت، پرسش‌های جدی درباره اثر واقعی حضور ایران در چنین نمایشگاه‌هایی که در یک ماه گذشته دو مورد آن تجربه شده (EMITT در استانبول و ITB در برلین) مطرح می‌کند.

حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی، بدون شک برای گردشگری هر کشوری مفید و مؤثر و لازم است، اما این حضور بدون توجه به زیرساخت‌ها و هماهنگی واقعی بین زنجیره ارزش گردشگری و مهمتر از تمام اینها، تحلیل شرایط موجود، نمی‌تواند نتایج ملموس و پایداری برای آن کشور داشته باشد. بدون توجه به این موارد حتی پررنگ‌ترین حضور و مشارکت در معتبرترین نمایشگاه‌ها هم ممکن است به یک عمل نمادین و نمایشی  بدون دستاورد تبدیل شود.

مدرسه در وضعیت غیرعادی

Download


سال تحصیلی امسال برای نظام آموزشی ایران با مجموعه‌ای از بحران‌ها آغاز شد؛ از آلودگی هوا و کمبود انرژی گرفته تا اعتراضات دی‌ماه و فضای ناآرام اجتماعی. در چنین شرایطی، تعطیلی‌های پی‌درپی مدارس و بازگشت دوباره به آموزش مجازی، راهکاری که پیش‌تر هم ناکارآمدی آن روشن شده بود، بیش از آنکه کمکی به ادامه آموزش باشد، نشانه‌ای از ناتوانی و سردرگمی نهادهای مسئول بود. این گزارش روایت درهم‌ریختن مرز میان خانه و مدرسه است؛ جایی که آموزش از راه دور، با تکیه بر زیرساخت‌های ضعیف پلتفرم «شاد»، به واقعیتی فرساینده تبدیل شده و فشار اصلی بر دوش معلمان و مادرانی افتاده که هم‌زمان باید نقش‌های شغلی و خانوادگی را در شرایطی پرتنش مدیریت کنند.


گریه می‌کرد و می‌گفت من حل کردم، اما معلم نمی‌‌بیند

«فرشته» دختری ۱۰ساله دارد و در کرمانشاه زندگی می‌کند. او اخیراً موفق شده در کلینیکی به‌عنوان روان‌درمانگر مشغول به کار شود. اما شروع کارش با تعطیلی‌های مدارس هم‌زمان شده است. دخترش پایه چهارم ابتدایی‌ست و روزهای غیرحضوری شدن مدارس باید از ساعت ۸ تا ۱۲ در پلتفرم شاد آنلاین شود. «پروانه کارم را گرفته‌ام و همراه یکی از دوستانم که کلینیک دارد، کار می‌کنم. برنامه‌ام این بود که وقتی دخترم صبح‌ها مدرسه می‌رود، من هم یکی‌دو مراجع ببینم و بعد برگردم به زندگی عادی. بعدازظهرها هم زمانی که کلاس زبان و موسیقی داشت، می‌توانستم به کلینیک بروم. اما با تعطیلی‌ها، عملاً نمی‌توانستم مراجع حضوری بگیرم و مجبور بودم خانه بمانم؛ چون کسی نبود که کنارش باشد و خانه مادرم هم دور بود.» به‌گفته فرشته، در شروع این مسیر شغلی، ایجاد اعتماد در مراجع خیلی مهم است.

مشکل دیگری که او به آن اشاره می‌کند، احساس دیده‌نشدنی‌ست که دخترش تجربه کرده. «سیستم شاد در این چند وقت قطع و وصلی زیادی داشته. معلمشان تکالیفی را می‌فرستاد و می‌گفت بچه‌ها همان‌موقع حل کنند؛ دخترم آنها را حل می‌کرد، اما چون اینترنت اختلال داشت، ارسال نمی‌شد. او گریه می‌کرد و می‌گفت من حل کردم، اما خانم معلم نمی‌‌بیند. او بچه زرنگی‌ است و دوست دارد معلم تلاشش را ببیند، اما در فضای شاد ممکن نبود.»

این مدت، تنها بودن در خانه برای دختر فرشته آزاردهنده بوده. «دلش برای دوست‌هایش تنگ می‌شد، غر می‌زد، بدخلقی می‌کرد و می‌گفت خانم معلم با ما بازی فکری انجام می‌داد، توی حیاط بازی می‌کردیم، الان تنها در خانه‌ام. من هم نمی‌توانستم آن فضا را برایش بسازم.» او ادامه می‌دهد: «بچه‌ها افسرده نمی‌شوند؛ بیقرار، لجباز و بهانه‌گیر می‌شوند. خوابشان به‌هم می‌ریزد و ریتم زندگی‌شان به‌ هم می‌خورد. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، آنها آسیب جدی می‌بینند. این سن، سنِ بینابینی است؛ نه کودک‌اند، نه نوجوان. نمی‌توانند احساساتشان را درست بیان کنند، نه مثل بچه‌های کوچک حواسشان زود پرت می‌شود و نه مثل نوجوان‌ها می‌فهمند. نتیجه‌اش می‌شود لجبازی، بیقراری، بدخوابی و پرخاشگری.»

در کنار همه این چالش‌ها که فرشته با آن درگیر است، او باید حال خودش را نیز مدیریت کند تا حوادث اخیر کشور تأثیر کمتری بر دخترش بگذارد. «با وجود اینکه جلوی دخترم اخبار نمی‌بینیم، او چیزهایی حس کرده و فشار اقتصادی را که بر خانواده وارد می‌شود، می‌فهمد. ما همیشه برای او بهترین چیزها را می‌خریم، اما وقتی می‌بیند آن‌طورکه برای او خرج می‌کنیم، برای خودمان خرید نمی‌کنیم؛ متوجه این تفاوت می‌شود و انگار دیگر آن‌طورکه باید، خوشحال نمی‌شود.» یکی از همین روزها او و همسرش در ماشین منتظر دخترشان بودند که از کلاس زبان بیاید؛ فشار اتفاقات آنقدر بر آنها زیاد بود که در آن لحظه هر دو شروع می‌کنند به گریه کردن. انگار تنها لحظه‌ای بود که می‌توانستند به دور از چشم دخترشان احساس خود را بروز دهند.


بچه‌هایم را تنها در خانه می‌گذارم و می‌آیم سر ِکار

«نسترن» مادر دو پسر در مقاطع چهارم و هفتم است. او مهندس و کارشناس فنی است. آنها در کرج زندگی می‌کنند و مانند بسیاری دیگر از شهرهای ایران، تعطیلی‌های ناگهانی مدارس را تجربه کرده‌اند. «اگر سامانه شاد واقعاً فعال باشد و درست کار کند، چالش‌ها خیلی کمتر می‌شود. شاد قابلیت‌هایی دارد که می‌شود با آن کار کرد، اما برای پسرم که پایه هفتم است و مدرسه‌اش غیرانتفاعی است، در دو هفته‌ای که آذرماه تعطیلی داشتیم، هیچ کلاسی برگزار نشد. عملاً بچه‌ها در خانه پای گوشی یا کامپیوتر بودند.» 

او درباره تنها ماندن بچه‌ها در خانه می‌گوید: «بله، بچه‌ها در خانه تنها می‌ماندند. در خانه دوربین مداربسته داریم و معمولاً با آنها تماس می‌گرفتم، بیدارشان می‌کردم و چک می‌کردم که سر کلاس باشند. اما وقتی کلاسی وجود ندارد، واقعاً نمی‌دانستم به بچه چه بگویم. بچه‌ای که در خانه نشسته، طبیعی است که بخواهد بازی کند و باید سرگرم شود. اگر تعطیلات تابستان بود، می‌توانستم برای صبح‌ها در کلاسی ثبت‌نامش کنم، اما وقتی هیچ برنامه‌ای وجود ندارد، شرایط فرق می‌کند.»

این مادر درباره وضعیت روحی فرزندانش می‌گوید: «بچه‌ها بالاخره به تفریح، ورزش و جنب‌وجوش نیاز دارند. در خانه آپارتمانی این اتفاق نمی‌افتد. واقعاً کسل شده بودند. پسرم که کلاس چهارم است، در تعطیلات آخر، دیگر هیچ علاقه‌ای به درس خواندن یا انجام تکالیف نداشت.» نسترن از کار مضاعفی می‌گوید که این سیستم ایجاد کرده. «در آموزش غیرحضوری، تکلیف شب در شاد ارسال می‌شود و منِ مادر باید آن را برای بچه بنویسم؛ چون بچه نمی‌تواند متن را بخواند. این خودش یک کار مضاعف دیگر برای ماست، آن‌هم درحالی‌که کارمند هستیم.» 

او در ادامه می‌گوید: «یک‌بار که به دفتر رفتم، همکارم گفت حواست جمع نیست و ما از تو این انتظار را نداریم. گفتم واقعاً نمی‌شود حواسم کاملاً جمع باشد؛ من هم دغدغه دارم، دو تا بچه دارم که تنها در خانه می‌گذارم و می‌آیم سر کار. برای آینده آنها برنامه دارم و نمی‌توانم بگویم همه‌چیز خوب است و گل‌وبلبل؛ واقعاً این‌طور نیست.»

مادران بسیاری مثل فرشته و نسترن هستند که این روزها زندگی آنها با بی‌برنامگی پیش می‌رود و هر لحظه باید خود را برای وضعیتی جدید آماده کنند. روایت‌ها بسیار است؛ «نسرین» مادر دیگری‌ست که پنج سال پیش از همسرش جدا شده و مسئولیت زندگی دخترش را که پایه نهم است، برعهده دارد. او راننده سرویس است و به نظرش با این شغل زمان بیشتری برای رسیدگی به دخترش دارد. نسرین از بی‌انگیزگی بچه‌ها در این روزها که دائم تعطیل می‌شوند، می‌گوید: «بیشتر بچه‌های ما الان نگران آینده‌شان هستند. می‌گویند چرا باید درس بخوانیم وقتی فایده ندارد؟ دخترم خیلی به این چیزها فکر می‌کند.»

مادر کارمند دیگری که در شیراز زندگی می‌کند، از ناترازی در قوانین دورکاری می‌گوید: «با اینکه بحث دورکاری مطرح بود، اما در بخش ما تعداد زنانی که بچه کوچک داشتند، زیاد بود و عملاً همه نمی‌توانستیم از دورکاری استفاده کنیم. کلاس بچه‌ها تا ساعت ۱۱ ادامه داشت و ما مجبور بودیم آنها را تنها بگذاریم. خودشان باید کلاس‌ها و کارهایشان را مدیریت می‌کردند.» او دو پسر در پایه‌های چهارم و ششم دارد. «برای مادری مثل من که دو تا بچه ابتدایی دارد، شرایط واقعاً سخت بود. نهایتاً توانستم با حقوقی که می‌گرفتم، یک گوشی دیگر بخرم، اما مشکل اینجا بود که هر دو بچه هم‌زمان کلاس داشتند. یکی با کامپیوتر و یکی با گوشی کلاس می‌رفت. کامپیوتر ما قدیمی است و حتی نتوانستیم برایش هدفون تهیه کنیم. همین باعث می‌شد بچه‌ها اذیت شوند، دعوا کنند و دائم به من زنگ بزنند.»


امکانات و زیرساخت مناسب برای آموزش مجازی وجود ندارد

کلاس‌های نیمه‌خالی، ارتباط دشوار با دانش‌آموزان و افزایش فشار کاری، بخشی از تجربه روزمره معلمان در تعطیلی‌هاست. آنها باید مدام بین آموزش حضوری و مجازی جا‌به‌جا شوند، بی‌ آنکه ابزار یا حمایت کافی در اختیار داشته باشند.

«عفت شیوخی» مدیر مدرسه شبانه‌روزی در تربت‌حیدریه است. تعطیلی‌ها به آنجا هم رسیده. او از مشکلی صحبت می‌کند که مسئولان به آن توجهی ندارند. «دانش‌آموزان من اغلب از روستا بودند. طبیعتاً وقتی مدرسه تعطیل می‌شد، بچه‌ها به روستاهای خودشان برمی‌گشتند؛ روستاهایی دورافتاده، با شرایط زندگی ضعیف که معمولاً فقط پدر خانواده یک گوشی داشت. در چنین شرایطی، ما اصلاً نمی‌توانستیم با دانش‌آموزان ارتباط برقرار کنیم.» به‌گفته او، فرهنگ استفاده از آموزش مجازی باید شکل بگیرد و در کنار آن، امکانات هم باید فراهم شود. «در جامعه ایران، هنوز آموزش مجازی جا نیفتاده است؛ چون نه فرهنگ آن وجود دارد و نه امکاناتش به‌طور کامل فراهم است. دانش‌آموز هنوز به آن میزان از تعهد و انضباط نرسیده و خانواده هم آمادگی لازم را ندارد.» 

موضوع دیگری که شیوخی بیان می‌کند، تنش بچه‌ها با مادران در خانه است. «در این ایام دعواهای زیادی بین مادران و بچه‌ها شکل می‌گرفت. خشونت بالا می‌رفت. مادر می‌خواست بچه درس بخواند، اما بچه نمی‌خواند. هرچه می‌گفت، بچه نمی‌فهمید و همین باعث تنش می‌شد.»


نه دانش‌آموز چیزی یاد می‌گیرد و نه روان معلم سالم می‌ماند

«زهرا رضاضمن» معلم علوم‌تجربی همین مدرسه شبانه‌روزی در تربت‌حیدریه است. او از ناکارآمدی فضای شاد می‌گوید. «نرم‌افزار شاد واقعاً کارایی ندارد. اگر قرار است این وضعیت ادامه پیدا کند، بهتر است مثل بقیه تعطیلی‌ها، در آخر سال چند جلسه‌ای را که تعطیل بوده‌ایم، به سال تحصیلی اضافه کنند. اگر نه، با این وضعیتی که الان در فضای مجازی تدریس می‌کنیم، نه دانش‌آموز چیزی یاد می‌گیرد و نه روان معلم سالم می‌ماند. اوضاع واقعاً به‌هم‌ریخته است.»

او ادامه می‌دهد: «در زمان کرونا وضعیت بهتر بود، چون مثلاً می‌گفتند مدارس یک ماه تعطیل می‌شود؛ برای یک ماه تعطیلی برنامه داشتیم. مثلاً با اسکای‌روم یا ادوبی‌کانکت کلاس می‌رفتیم. نه این‌طورکه یک روز مدرسه باز باشد و یک روز تعطیل. این‌طور اصلاً نمی‌شود. الان نرم‌افزاری نداریم که بتوان با آن درست کلاس رفت؛ فقط وویس (صدا) می‌گیریم و عکس می‌فرستیم که کافی نیست. برنامه‌ای که فضایی مانند کلاس در مدرسه ایجاد کند، یعنی دانش‌آموز همان‌طورکه سر کلاس می‌نشیند، جلوی دوربین باشد، میکروفونش باز باشد و بتوانیم چهره‌به‌چهره با دانش‌آموز صحبت کنیم، نداریم.»

مرز کار و خانه برای این معلم در تعطیلی‌ها از بین رفته است. «ساعت ۸ تا ۱۱ برای کلاس ابتدایی‌ها خیلی بهتر است؛ بچه‌ها تازه بیدار شده‌اند. اما کلاس ما ۱۱ شروع می‌شد تا حدود یک ربع به ۲؛ همان‌موقع که همسرم از سر کار می‌آمد، بچه‌ها در خانه بودند و فضای خانه اصلاً مناسب تدریس نبود. اینکه وسط زندگی و شلوغی خانه بخواهی کلاس برگزار کنی، خیلی سخت است.»

رضاضمن همچنین از قطع شدن صدا یا اینترنت و نبودن گوشی در خانه، به‌عنوان بهانه‌ای برای فعال نبودن دانش‌آموزان سر کلاس مجازی می‌گوید. «واقعیت این است که در فضای مجازی اصلاً نمی‌توان ارزشیابی درستی از وضعیت دانش‌آموزان داشت.»


آموزش مجازی دروس عملی، نمایشی بی‌تأثیر است

مسئله دیگری که مسئولان آموزش‌و‌پروش موقع تعطیلی‌ها نادیده می‌گیرند، هنرستان‌ها هستند که دروس عملی بیشتری دارند. «کیمیا» معلم جوانی‌ست که در هنرستانی در کرج درس معماری داخلی را برای پایه‌های یازدهم و دوازدهم تدریس می‌کند. به‌گفته این معلم، «آموزش دروس عملی بدون حضور فیزیکی ممکن نیست. تدریس باید حتماً حضوری باشد تا پس‌ازآن، دانش‌آموزان بتوانند تمرین‌ها را در منزل انجام دهند و نتیجه کار را ارسال کنند». 

او اضافه می‌کند مقایسه آموزش حضوری با وضعیت فعلی نشان می‌دهد سطح یادگیری به‌طور محسوسی افت کرده است. «نهایتاً در دروس عملی، امکان سپردن تحقیق یا تمرین محدود وجود دارد.» در رشته معماری، آموزش کاملاً مبتنی‌بر عمل است و مباحث نظری نیز در دل پروژه‌های عملی شکل می‌گیرد. به‌گفته کیمیا، بدون ترسیم نقشه، اصلاح و آموزش معنا ندارد. «حتی ضبط آموزش در منزل نیز بسیار دشوار است؛ چراکه نیازمند فراهم‌کردن تجهیزات، فیلمبرداری هم‌زمان با ترسیم و صرف زمان زیاد است، آن‌هم بدون اطمینان از امکان بارگذاری یا دیده‌شدن ویدئو.»

این معلم درباره وضعیت روحی و کاری در روزهای تعطیلی، با توجه به فشارهای روانی ناشی از اتفاقات اخیر و ناتوانی در انجام کامل وظایف شغلی، می‌گوید: «شرایط بسیار فرساینده بود. ما در تلاش مداوم و بی‌نتیجه برای اتصال به اینترنت بودیم؛ تلاشی که درنهایت باعث به‌هم‌ریختگی ذهنی و خستگی مضاعف می‌شد. در ساعات پرترافیک امکان بارگذاری محتوا وجود ندارد؛ نه می‌توان عکس بارگذاری کرد، نه فایل صوتی باکیفیت فرستاد و نه ویدئو آپلود کرد.» 

او تأکید می‌کند دست‌کم در ۷۰ درصد مواقع، سامانه دچار اختلال یا انسداد است و اگر هم قرار باشد ویدئویی بارگذاری شود، معمولاً باید در ساعات بسیار خاص و کم‌کاربر انجام شود. «بسیاری از دانش‌آموزان یا اصلاً در کلاس‌های مجازی حاضر نمی‌شوند یا حضورشان صرفاً صوری است. در شرایط فعلی، مدرسه انتظار بالایی از دانش‌آموزان ندارد. امتحانات سخت گرفته نمی‌شود و فشار آموزشی کاهش یافته است. این رویکرد به‌صورت رسمی اعلام نمی‌شود، اما به‌شکل ضمنی در میان کادر مدرسه جریان دارد؛ چراکه نگرانی اصلی، حال روانی دانش‌آموزان و آینده آنهاست.»

کیمیا تأکید می‌کند دانش‌آموزان توان دیدن ویدئوهای آموزشی طولانی را ندارند و اغلب حتی ویدئوهای بیش از دو دقیقه را نیمه‌کاره رها می‌کنند. به همین دلیل، کلاس‌های مجازی بیشتر به حضور و غیاب و دریافت یا بررسی اجمالی پروژه‌ها محدود شده است. ملاک حضور دانش‌آموزان نیز صرفاً فرستادن تکالیف بوده و درصورت ارسال‌نکردن، حتی حضور آنلاین هم به‌منزله غیبت تلقی می‌شده است. «پروژه‌ها عمدتاً در حد تحقیق باقی مانده‌اند و بررسی ترسیم‌ها از روی عکس، کاری غیردقیق و ناکارآمد است؛ چراکه بسیاری از اشکالات باید به‌صورت حضوری و در لحظه توضیح داده شوند. این شیوه، حجم کار معلم را پس از ساعات رسمی مدرسه به‌شدت افزایش می‌دهد.» 

او توضیح می‌دهد ساعات تعیین‌شده برای فعالیت در «شاد» برای مقاطعی که تدریس می‌کند؛ بازه زمانی ساعت ۱۲ تا ۴ بعدازظهر است، اما اگر قرار باشد بازخورد دقیق به تکالیف داده شود، این زمان به‌مراتب بیش از ساعات موظف آموزشی است. به همین دلیل، ترجیح داده این فشار کاری را به روزهای حضوری منتقل کند. او آموزش مجازی را دست‌کم در رشته‌های عملی، نمایشی و بی‌اثر توصیف می‌کند و می‌گوید این روند آموزش را متوقف کرده است.

در روزهای بعد از تعطیلی‌های اخیر، این معلم از کاهش محسوس حضور دانش‌آموزان در مدرسه می‌گوید: «در برخی روزها، تنها حدود یک‌سوم جمعیت دانش‌آموزی در مدرسه حاضر بوده‌اند. معلمان در چنین شرایطی بیش از آنکه به محتوای درس فکر کنند، نگران سلامت و امنیت دانش‌آموزان هستند.»

خانواده‌ها و معلمان در پس این تعطیلی‌ها، تجربه‌ای مشترک از استیصال دارند. شکاف آموزشی به‌ویژه در دروس مفهومی و مهارتی با کلاس‌های مجازی ضعیف و سامانه‌ای مثل شاد پر نمی‌شود. معلمانی مثل رضاضمن پیشنهاد می‌دهند به‌جای اصرار بر آموزش آنلاین بی‌کیفیت، تقویم آموزشی اصلاح و روزهای پنجشنبه یا تابستان برای کلاس حضوری استفاده شود. در حال حاضر، با نسلی روبه‌رو هستیم که خستگی، افت تمرکز و ناامیدی بخشی از تجربه تحصیلی‌شان شده است. برگزاری مدارس با برنامه‌ای مشخص سبب می‌شود نظم، امنیت و انگیزه‌ای که ماه‌هاست در کلاس‌ها گم شده، دوباره احیا شود.

مثلث ویرانی؛ قزوین، الموت و تنکابن

صحبت از ساخت بزرگراه قزوین-الموت-تنکابن اولین بار در سال ۱۳۸۲ مطرح  و قرار شد این طرح به‌عنوان یک طرح ملی و راهبردی برای اتصال قزوین به مازندران تصویب شود. در سال ۱۳۸۶ موافقت‌نامه رسمی طرح و آغاز آن در دستورکار قرار گرفت و پروژه وارد فاز اجرایی شد. در سال ۱۳۸۷–۱۳۸۸ عملیات مقدماتی و ساخت آن آغاز شد، اما طی سال‌های مختلف در مقاطع زمانی متفاوت، بخش‌های اجرایی آن فعال یا متوقف شدند. برای ادامه کار این بزرگراه که ۷۰ کیلومتر آن در استان مازندران و ۹۳ کیلومتر آن در استان قزوین است، دی ماه سال گذشته دولت سه هزار میلیارد ریال اعتبار در محدوده جغرافیایی تنکابن اختصاص داد و قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا مسیول ساخت آن شد. حالا ایرنا در خبری نوشته که «مرتضی شکوهی»، فرماندار تنکابن، در جلسه شورای اداری این شهرستان با اشاره به اهمیت تکمیل طرح ارتباطی تنکابن-الموت-قزوین در توسعه حمل‌ونقل جاده‌ای، کاهش زمان سفر و مصرف سوخت، گفته است که برای نخستین‌بار در منطقه ۴۰ میلیارد تومان از محل مالیات شهرستان برای سرعت‌بخشی به این پروژه اختصاص یافته و در جریان بازدید استاندار مازندران، مقرر شده اعتباری هم از محل مولدسازی برای تسریع در اجرای این طرح در نظر گرفته شود.

شروع به کار مجدد این طرح در‌حالی‌است که طی دو دهه گذشته هیچ گزارش ارزیابی اثرات محیط‌زیستی به فعالان داده نشده. آن هم در شرایطی که مسیر پیشنهادی بزرگراه قزوین-الموت-تنکابن از ارتفاعات کوهستانی جنوب البرز آغاز شده و از روستاها و مناطق جنگلی بخش الموت عبور می‌کند و درنهایت به جنگل‌های هیرکانی شمال کشور در نزدیکی تنکابن منتهی می‌شود.

 این مناطق به‌لحاظ ‌محیط‌زیستی جزو اکوسیستم‌های با ارزش و حساس شناخته می‌شوند که هم پوشش گیاهی غنی و هم جمعیت قابل‌توجهی از گونه‌های جانوری مانند خرس قهوه‌ای دارند.


تحقیقات، مخالف جاده‌کشی

 براساس تجربه و مطالعات علمی درباره اثرات جاده‌ها در جنگل‌ها، افزایش «تراکم جاده‌ها» باعث تکه‌تکه‌شدن زیستگاه، کاهش یکپارچگی اکوسیستم و کاهش مقاومت جنگل در برابر اختلالات انسانی می‌شود، به‌طوری‌که داده‌های مختلف نشان داده‌اند مناطقی با جاده‌های زیاد نسبت به مناطق بدون جاده، پوشش جنگلی کمتر و الگوی تکه‌تکه‌شدن بیشتر دارند.

همچنین، پژوهشی با عنوان «تأثیرات جهانی زیرساخت‌های حمل‌ونقل بر تخریب و نابودی جنگل‌ها» که اخیراً در مجله Nature منتشر شده، مشخصاً نشان داده است حضور جاده‌ها تنوع گونه‌های گیاهی را در لبه‌های مسیر کاهش و ساختار گونه‌ها را تغییر می‌دهد. مطالعات دیگر نیز تأکید می‌کنند جاده‌ها با افزایش مرگ‌ومیر حیوانات (مثلاً برخورد با خودروها)، قطع پوشش گیاهی و ایجاد لبه‌های اکولوژیکی با microclimate متفاوت، الگوی طبیعی حرکت و پراکنش گونه‌ها را مختل می‌کنند.

اما در مورد همین پروژه خاص، عملیات ساخت به‌دلیل نبود گزارش ارزیابی ‌محیط‌زیستی متوقف شده بود و در سال ۱۳۹۷ «حسن پسندیده»، مدیرکل وقت محیط‌زیست استان قزوین، دراین‌باره گفته بود: «پروژه قزوین، الموت به تنکابن مطالعات محیط‌زیستی ندارد و باید متوقف شود تا به محیط‌زیست و گونه‌های جانوری محدوده طرح آسیب نزند.»

نگرانی کارشناسان درباره عبور از پوشش‌های گیاهی و مسیرهای حیاتی حیات‌وحش در تمام این سال‌ها مطرح بوده و حتی پیشنهادهایی مثل احداث زیرگذرها و تونل‌های عبور حیات‌وحش برای کاهش تداخل مطرح شده. این نقدها براساس شواهد علمی درباره اثرات جاده‌ها بر جنگل‌ها و اکوسیستم‌ها انجام و به این دلیل مطرح شدند که مسیر پیشنهادی از زیستگاه‌های حساس عبور می‌کند و بدون ملاحظات محیط‌زیستی دقیق می‌تواند باعث کاهش تنوع‌زیستی، تکه‌تکه‌شدن زیستگاه‌ها، و فشار بیشتر بر گونه‌های جنگلی شود.


مخالف‌ایم، صدایمان به جایی نمی‌رسد

«محمود داوران»، دبیر شبکه تشکل‌های محیط‌زیست و منابع‌طبیعی استان قزوین، در سال‌های گذشته بارها مسیر نصفه و نیمه این جاده را طی کرده و هر بار شاهد تخریب‌های مختلف بوده است. او و سایر فعالان در استان قزوین و مازندران بارها خواسته‌اند گزارش ارزیابی طرح را ببینند، اما راه به جایی نبرده‌اند. «ما نتوانستیم به هیچ گزارش ارزیابی‌ای دست یابیم. از سمت سازمان حفاظت محیط‌زیست هم هیچ برخورد دقیق و شفافی ندیدیم. تاکنون هم فقط فعالان مدنی به‌قدر بضاعت دراین‌باره صحبت کرده‌اند. این جاده قرار است بعد از الموت، مسیری را از دل جنگل‌های انبوه طی کند. عبور از این جاده بسیار زیاد و گسترده خواهد بود و چه کسی پاسخگوی آسیب به این جنگل‌ها با وجود وضعیت خشکی کشور و تغییراقلیم است؟» 

او می‌گوید بعد از قزوین تا روستای گرمارود آسفالت است، اما همان منطقه هم باید تعریض شود و بعد از آن هم الموت است و بعد روستای «پیج‌بن». «این روستا یکی از روستاهای تفریحی منطقه است، بعد از آن کمی جنگل تُنُک داریم و بعد جنگل‌های انبوه تا به منطقه انبار برف برسیم که سرشاخه رودخانه‌ سه‌هزار است. آنها می‌خواهند از این رود هم آب را به تهران منتقل کنند، آیا این حجم ویرانی برای یک منطقه ممکن است؟»

بارگذاری‌هایی ازاین‌دست از نظر او به ضرر جوامع محلی و محیط‌زیست است و این درحالی‌است که فعالان استان مازندران هم همین نظر را دارند. «داریوش عبادی»، دبیر شبکه تشکل‌های محیط‌زیست و منابع‌طبیعی استان مازندران، هم از تلاش‌های سال‌های گذشته می‌گوید و از اینکه صدایشان به جایی نمی‌رسد. حالا او و سایر فعالان در تلاش‌اند تا با همراهی شبکه کشوری با رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست جلساتی برگزار کرده و مقابل این طرح بایستند. «ما در همه این سال‌ها مخالف بودیم. اصلاً چطور می‌شود با چنین طرح مخربی موافق بود؟ نه گزارش ارزیابی را نشان می‌دهند و نه می‌گویند چطور با وجود این تعداد جاده به‌سمت شمال، باز هم می‌خواهند جاده جدید بسازند؟ آیا دلیلی به‌جز تخریب، زمین‌خواری و نابودی اکوسیستم در میان است؟»

او می‌گوید این جاده در دو فاز اجرا شد، نخست از خود قزوین تا کف رودخانه شاهرود و فاز بعدی از رودخانه شاهرود تا سه‌هزار تنکابن و جنگل‌های منطقه. «در قسمت دوم تونلی در دست ساخت است که از کف رود شاهرود تا سه‌هزار  قرار است ساخته شود. اما از انتهای تونل تا جاده‌ای که به سه‌هزار می‌رسد، در حدود ۱۵ کیلومتر تخریب وحشتناک داشته‌ایم که رها شده.»

به گفته او یکی از نمایندگان مجلس در دوره‌ای پیگیر شد و با گرفتن اعتباراتی این تخریب‌ها انجام گرفت. «در جاده‌ کف رود شاهرود تا قزوین هم به دلیل اینکه منطقه رانشی بود، تخریب بسیار انجام دادند و جنگل‌هایی هم در آن منطقه بود. طی سال‌هایی سازمان‌های مردم نهاد تلاش کردند تا حداقل پل‌هایی روی جاده ساخته شود برای گذر حیات‌وحش و در شش ماه اخیر معاون محیط‌زیست طبیعی سازمان حفاظت‌ محیط‌زیست شرط و شروطی برای کار گذاشته‌اند که باید دید چطور پیش می‌رود.»

آنها اما در سال‌های گذشته برای سؤالاتشان هرگز پاسخی نگرفته‌اند. او می‌پرسد چرا تنکابن، شهری که حتی کمترین زیرساخت‌های گردشگری را ندارد، این‌طور مورد هجوم قرار گرفته. از سویی، این شهر مورد هجوم مسئولان شهرستان و استان برای انتقال آب هم قرار دارد و می‌خواهند رودهای دوهزار و سه‌هزار را هم خشک کنند. «با چه زبانی باید بگوییم که دیگر اکوسیستم شمال کشور تحمل چنین طرح‌هایی را ندارد؟ چطور باید بگوییم؟ خود همین مسئولان هم بعضاً در برخی جلسات می‌دانند و می‌گویند این امکان وجود ندارد، اما در عمل نه‌تنها اتفاقی نمی‌افتد؛ بلکه هر روز وضعیت بدتر از روز قبل می‌شود. حالا هم که قرار است از مالیات مردم شهرستان برای ادامه پیدا کردن این طرح استفاده کنند. به چه قیمتی؟ چطور مسئولان شهرستان و استان پاسخگوی این وضعیت نیستند؟» این درحالی‌است که پیگیری‌ها ما برای به‌دستآوردن گزارش ارزیابی این طرح از سازمان حفاظت محیط‌زیست مانند همیشه بی‌نتیجه بود و آنچه به نظر می‌رسد علاقه جمعی برای نابودی آن چیزی است که در ایران باقی مانده؛ آنچه روزگاری مایه مباهات بود.

تنش آبی مطلق

Download

با گذر کردن از میانه زمستان، تهران همچون ماه‌های گذشته بدترین وضعیت بارش را از سر می‌گذراند. این وضع را می‌توان در آمارهای سازمان هواشناسی به روشنی دید. درحالی‌که میانگین بارش تهران در بلندمدت ۱۱۳.۲ میلی‌متر برآورد می‌شود، در سال آبی جاری تنها به‌طور میانگین ۳۱.۲ میلی‌متر بارش دریافت کرده است. به‌علاوه، ایران در سال آبی جاری تا ۱۲ بهمن ۱.۱ درصد افزایش بارش نسبت به میانگین بلندمدت را تجربه کرده، اما تهران با ثبت بیش از ۷۲ درصد کم‌بارشی در مقایسه با سایر استان‌ها وضعیت بدتری دارد. از همین روست که سدهای تأمین‌کننده آب هم زمستانی خشک را تجربه می‌کنند و مدیریت منابع آب برای تأمین نیاز مصرف‌کنندگان به آب‌های زیرزمینی روی آورده است.

«بهزاد پارسا»، مدیرعامل شرکت آب‌منطقه‌ای تهران، ظهر شنبه (۱۸ بهمن) در جلسه‌ای با استاندار و مدیران استانی، وضعیت منابع آبی استان تهران را بحرانی خواند و شرایط را این‌طور وصف کرد: «استان تهران با داشتن ۴۲ درصد از منابع آبی کشور و ۲۳ درصد مصرف کل کشور، در شرایط خشکسالی پنج‌ساله و کاهش بارش‌های پیاپی، در تنش مطلق آبی قرار گرفته است.»

به‌گفته او، براساس شاخص‌های بین‌المللی، سرانه مصرف آب هر نفر در تهران به ۱۷۰ مترمکعب رسیده که «پس از سیستان‌و‌بلوچستان، بحرانی‌ترین سطح در کشور است». از سوی دیگر، با وجود بارش‌های اخیر در اواخر آذر، استان تهران هنوز ۶۰ درصد نسبت به شرایط نرمال عقب است و درصورت تداوم شرایط فعلی، تابستان پیش رو «بسیار سخت» خواهد بود.


جزئیاتی درباره حجم مرده سدها

کاهش شدید بارش‌، وضعیت تأمین آب پایتخت را در شرایطی ناپایدار قرار داده است. این‌طورکه تسنیم خبر داده، برای نخستین‌ بار در تاریخ تهران، هر پنج سد تأمین‌کننده آب پایتخت، به حجم مرده رسیده‌اند. در مهندسی آب، رسیدن به حجم مرده یعنی حجم مخزن پایین‌تر از تراز بهره‌برداری قرار گرفته و به‌دلیل محدودیت‌های فنی و کیفی، قابل برداشت و مصرف نیست.

بر این اساس، برداشت از ذخایر آبی چهار سد «لار»، «لتیان»، «ماملو» و «کرج» متوقف شده و میزان خروجی آب این سدها برابر ورودی لحظه‌ای آب به مخازن آنهاست و تنها از ذخایر سد «طالقان» همچنان برداشت می‌شود؛ سد بزرگی که خود به حجم مرده رسیده است. 

بیایید داشته‌ها و نداشته‌های سدهای تهران را مرور کنیم. براساس، آخرین آمار رسمی شرکت مدیریت منابع آب ایران در تاریخ دوازدهم بهمن‌ماه امسال، سدهای تهران چنین وضعیتی دارند:

  • سد کرج (امیرکبیر) که یکی از مهم‌ترین منابع تأمین آب تهران است، از مجموع ظرفیت ۲۰۵ میلیون مترمکعبی مخزن خود، فقط ۶ میلیون مترمکعب ذخیره آبی دارد؛ یعنی فقط ۳ درصد از مخزن این سد پُر و ۹۷ درصد آن خالی است. ازآنجاکه حجم مرده این سد حدود ۱۰ میلیون مترمکعب برآورد شده، سد کرج از ابتدای زمستان از مدار خارج شده و تنها خروجی سد، میزان آورد لحظه‌ای و روزانه آب به مخزن آن است.
  • لتیان هم با وضعیت مشابهی روبه‌رو است. از مجموع ۹۵ میلیون مترمکعب حجم مخزن این سد، فقط ۵ میلیون مترمکعب آب ذخیره شده که معادل ۵ درصد از ظرفیت کل مخزن است. با توجه به اینکه حجم مرده این سد ۲۸ میلیون مترمکعب تعیین شده، سد لتیان هم مدت‌هاست به حجم مرده رسیده و امکان بهره‌برداری از بخش قابل‌توجهی از ظرفیت آن وجود ندارد. این وضعیت می‌تواند تأثیر بسزایی بر میزان آب قابل‌تأمین برای مناطق تحت پوشش لتیان داشته باشد.
  • وضعیت سد لار به‌مراتب بدتر است؛ سدی که به‌دلیل فرار آب همواره با مشکلاتی در زمینه ذخیره آب روبه‌رو بوده، در سال جاری با کاهش شدید ذخایر مواجه شده است. در حال حاضر، از مخزن ۹۶۰ میلیون مترمکعبی این سد، فقط ۱۰ میلیون مترمکعب آب ذخیره شده است. با توجه به اینکه حجم مرده این سد ۲۳ میلیون مترمکعب اعلام شده است، سد لار نیز به حجم مرده رسیده و عملاً بخش زیادی از ظرفیت آن غیر قابل استفاده شده است.
  • سد ماملو در شرق تهران هم به همین شکل؛ حجم مخزن این سد ۲۵۰ میلیون مترمکعب است، اما در حال حاضر فقط ۱۸ میلیون مترمکعب آب در ذخیره دارد؛ یعنی فقط ۷ درصد از مخزن سد پُر و ۹۳ درصد آن خالی است. با توجه به حجم مرده ۲۸ میلیون مترمکعبی این سد، ماملو نیز به حجم مرده رسیده است. این سد در شهریورماه هم از مدار خارج شده بود.
  • در میان سدهای تأمین‌کننده آب تهران، طالقان، تنها سدی است که برداشت از ذخایر آب آن همچنان ادامه دارد. طالقان که از نظر حجم مخزن بزرگ‌ترین سد تأمین آب تهران و البرز محسوب می‌شود، ظرفیتی ۴۲۰ میلیون مترمکعبی دارد و در حال حاضر ۸۸ میلیون مترمکعب آب در آن ذخیره شده است. با این‌همه، ازآنجاکه حجم مرده این سد ۱۰۰ میلیون مترمکعب اعلام شده است، سد طالقان هم به حجم مرده رسیده است.

بنابراین، از مجموع پنج سد تأمین‌کننده آب تهران، همه آنها سدها به حجم مرده رسیده‌اند و برداشت از ذخایر چهار سد متوقف شده است.

این وضعیت درحالی‌است که پیش‌ازاین و در اواخر تابستان شرکت آب‌وفاضلاب تأکید کرده بود پایتخت در بدترین وضعیت منابع آبی در ۱۰۰ سال اخیر قرار گرفته است. در آن زمان تا ۲۱ تیرماه، مخزن سد امیرکبیر فقط ۳۸ درصد (۵۸ درصد کمتر از ۱۴۰۳)، سد لار ۷ درصد (۲۴ درصد کمتر)، طالقان ۵۳ درصد (۳۲ درصد کمتر) و لتیان و ماملو ۲۰ درصد (۴۴ درصد کمتر) پر بودند.


رکوردشکنی در برداشت آب‌های زیرزمینی تهران

مدیران شرکت‌های آب‌وفاضلاب و آب‌منطقه‌ای در سال‌های گذشته گفته بودند معمولاً ۶۰ درصد آب مورد نیاز تهران از منابع سطحی (یعنی همان سدهای تأمین‌کننده) و ۳۰ درصد از منابع زیرزمینی تأمین می‌شود و در سال‌های خشک این نسبت به مرز ۵۰-۵۰ می‌رسد. اما از سال ۱۴۰۲ این نسبت کاملاً معکوس شد و سهم منابع زیرزمینی در تأمین آب تهران به ۶۰ درصد رسید. این رقمی است که در گفته‌های اخیر مدیران آبی نیز تکرار شده است.

حالا تسنیم نوشته است بین ۷۰ تا ۸۰ درصد آب روزانه تهران، از منابع زیرزمینی تأمین می‌شود و این سهم باز هم روبه افزایش است. تغییر الگوی تأمین آب، نشانه عبور تهران از کم‌آبی مقطعی به بحرانی ساختاری است؛ زیرا برداشت فزاینده از منابع زیرزمینی، که سرعت تغذیه طبیعی آنها به‌مراتب کمتر از میزان استخراج است، به افت پایدار آبخوان‌ها می‌انجامد. این روند ظرفیت تأمین آب در بلندمدت را به‌طور جدی کاهش می‌دهد.

اکنون این الگو وارونه شده و منابع زیرزمینی به منبع اصلی تأمین آب تهران تبدیل شده‌اند. بار تأمین آب به منابعی منتقل شده که توان بازیابی آنها محدود، زمان‌بر و در بسیاری موارد غیر قابل بازگشت است. این تغییر نشانگر ورود تهران به مرحله پرخطر  بحران آب است که علاوه‌بر کمبود آب، پیامدهایی همچون فرونشست زمین و تضعیف امنیت زیربنایی شهر را به‌دنبال دارد.

آماری که مرور کردیم، مدیران حوزه آب را به توصیه صرفه‌جویی و مدیریت مصرف آب در تهران واداشته است. مدیرعامل آب‌منطقه‌ای تهران دراین‌باره گفته است: «با توجه به افزایش جمعیت استان که اکنون حدود ۱۹ میلیون نفر است، استفاده بهینه از منابع موجود و اجرای پروژه‌های توسعه آبرسانی برای جلوگیری از بحران آبی ضروری است.»

به‌گفته او، برای مدیریت این وضعیت، پروژه‌هایی در دست اجرا است؛ از جمله تکمیل سامانه تأمین آب غرب استان با ظرفیت اضافه ۱۶۲ میلیون مترمکعب که ۵۲ درصد پیشرفت فیزیکی دارد و همین‌طور پروژه آبرسانی از سد کرج که با ۸۸ درصد پیشرفت فیزیکی در حال اجراست. به‌علاوه، پروژه خطوط انتقال آب ۶۲ کیلومتری در مناطق صعب‌العبور که به‌گفته او، برای ارتقای کیفیت و کمیت آب در شبکه شهری انجام شده است.


بارش‌ها فریبمان ندهد

حجم خالی سدهای تهران در حالی پیش روی ماست که سامانه‌های بارشی یکی‌یکی می‌آیند و می‌روند. کارشناسان حوزه آب، مثل «محمود یزدانی»، معتقدند این بارش‌ها نباید ما را فریب دهد. او به ایسنا گفته است: «افزایش‌های مقطعی در جریان‌های بارشی نمی‌تواند تأثیر بنیادینی بر وضعیت منابع آبی کشور داشته باشد. با وجود اثرگذاری کوتاه‌مدت بارش‌ها، برداشت بیش‌ازاندازه از منابع آب زیرزمینی، کاهش سهم آب محیط‌زیست و سایر عوامل مرتبط، مانع از آن می‌شود که این بارش‌ها تأثیر قابل‌ ملاحظه‌ای در بهبود شرایط عمومی منابع آبی کشور داشته باشند.»

به‌گفته او، باور به استمرار منابع آبی یک اشتباه بزرگ است و باید از این فرصت محدود برای اجرای الزامات قانونی کاهش مصرف ۱۵ میلیارد مترمکعبی در کشاورزی و قطع آبیاری غرقابی استفاده کرد تا در برابر نوسانات بارش پایدار بمانیم.

این کارشناس حوزه آب با اشاره به جمعیت بالای تهران گفت: «حدود یک‌چهارم منابع آبی کشور تنها در این کلانشهر مصرف می‌شود و ازاین‌رو، وضعیت بارندگی و منابع آبی پایتخت مستقیماً بر تراز آبی کشور تأثیرگذار است.»

به‌گفته او، در حال حاضر نزدیک به یک‌چهارم کشور درگیر تداوم خشکسالی است و از همین روست که با وجود افزایش نسبی میزان بارش در سطح کشور، ورودی سدهای تهران همچنان نسبت به سال گذشته حدود ۱۱ درصد منفی است و این به‌روشنی نشان می‌دهد وضعیت منابع آبی این ابرشهر مطلوب نیست. به همین دلیل، مدیریت شبکه انتقال، توزیع و مصرف آب باید در اولویت سیاستگذاری‌ها قرار گیرد.

راه‌آهن زاهدان به چابهار؛ یک پروژه از پیش شکست‌خورده

ابرپروژه راه‌آهن زاهدان به چابهار با ظرفیت حمل حدود هشت میلیون تن بار و جابه‌جایی دو میلیون نفر مسافر با صرف سرمایه‌گذاری کلان، به‌منظور توسعه بندر شهید بهشتی، توسعه سواحل مکران، توسعه ترانزیت، تسهیل صادرات و واردات به مراحل نهایی اجرا رسیده، اما چالش‌ مناطق بحرانی ماسه‌گیر مسیر ریلی زاهدان به بم، اهداف پروژه را با شکست مواجه خواهد کرد و باعث بی‌میلی تجار نسبت به استفاده از بندر چابهار خواهد شد.

 با توجه به اینکه پروژه راه‌آهن زاهدان-چابهار در شُرُف بهره‌برداری است و از طرفی بازه زمانی تأمین اعتبار و اجرای پروژه راه‌آهن زاهدان-زابل-میلک-مشهد و مسیر ریلی جدید زاهدان-میرجاوه در هاله‌ای از ابهام است، مسیر ریلی زاهدان-بم در آینده‌ای نه‌چندان دور به یکی از محورهای پرترافیک راه‌آهن کشور تبدیل خواهد شد. بحران مناطق ماسه‌گیر این مسیر ریلی، باعث کاهش سرعت و توقف قطارها و به خطر افتادن ایمنی سیر قطارها می‌شود و بنابراین، پس از بهره‌برداری راه‌آهن چابهار به زاهدان، حدفاصل ایستگاه راه‌آهن نمکزار تا ایستگاه شورگز به گلوگاه قطارهای باری و مسافری تبدیل می‌شود.

به‌رغم اینکه بندر چابهار نسبت به بندرعباس برای پهلوگیری کشتی‌های باری از سمت اقیانوس هند، حدود ۵۰۰ کیلومتر نزدیک‌تر است؛ اما کاهش سرعت بازرگانی قطارهای باری از مبدأ بندر چابهار و متعاقب آن تأخیر در رسیدن محموله‌های باری به مقاصد تعریف‌شده به‌دلیل چالش ماسه‌های روان در مسیر ریلی زاهدان به بم، باعث بی‌میلی تجار نسبت به انتخاب مسیر ریلی بندر چابهار خواهد شد و این مسئله، موجب شکست اهداف پروژه توسعه بندر شهیدبهشتی، راه‌آهن چابهار به زاهدان و کریدور شرق می‌شود.

در حال حاضر برای تردد قطارها از محدوده ماسه‌گیر مسیر ریلی زاهدان به بم، بخش قابل‌توجهی از بازه زمانی شبانه‌روز به‌منظور ماسه‌روبی توسط لودر و دستگاه ماسه‌روب مسدود می‌شود. با این تفاسیر، حدود شش رام‌ قطار به‌صورت رفت و برگشت در مسیر ریلی مذکور سیر می‌کنند که سالانه حدود یک میلیون تن کالا و حدود ۳۵۰ هزار نفر مسافر را جابه‌جا می‌کنند. با سرعت بازرگانی فعلی، احتمال می‌رود در وضعیت جوی غیرطوفانی، ضمن افزایش چالش‌های دستگاه بهره‌بردار و بالارفتن هزینه‌های تعمیر و نگهداری با استفاده از حداکثر توان، امکان ظرفیت دوبرابری جابه‌جایی بار و مسافر در مسیر ریلی زاهدان به بم را خواهیم داشت. با این شرایط، صرفاً حدود یک‌هشتم هدف ابرپروژه مذکور در حوزه بار محقق خواهد شد.

بی‌گمان اجرای خط دوم راه‌آهن زاهدان به میرجاوه، احداث راه‌آهن زاهدان به میلک و استمرار آن به‌سمت خراسان‌جنوبی، ظرفیت حمل بار و جابه‌جایی مسافر را افزایش خواهد داد، اما تا زمان اجرای پروژه‌های مذکور، سرعت پایین بازرگانی به‌دلیل چالش‌های راه‌آهن زاهدان به بم؛ پایین بودن سرعت بازرگانی برای مسیر ریلی بندر چابهار به ضد تبلیغی بدل خواهد شد که شاید در سنوات آتی، به‌دلیل تأخیر در رسیدن محموله‌ها به مقصد، تجار بار دیگر به این مسیر ریلی اعتماد نکنند و مسیر بندرعباس را به‌رغم‌ پیمایش فاصله بیشتر، ترجیح دهند.

اواخر دولت سیزدهم، استاندار سابق سیستان‌وبلوچستان برای حل چالش محدوده ماسه‌گیر مسیر ریلی زاهدان به بم با اختصاص یک و نیم‌ همت به شرکت راه‌آهن از محل مصوبات سفر رئیس‌جمهور موافقت کرد، اما با تغییر دولت و استاندار، تیم مدیریتی استان با اختصاص اعتبار مذکور مخالفت کرد تا این چالش به قوت خود باقی بماند.

برای محقق کردن اهداف راه‌آهن زاهدان به چابهار، بایست در حین اجرای پروژه نسبت به اتصال صنایع و معادن به مسیر ریلی برنامه‌ریزی انجام می‌شد. پس از بهره‌برداری، به‌دلیل هزینه‌بر بودن تملک اراضی و اجرای زیرسازی، صاحبان صنایع و معادن اراده‌ای برای اجرا خطوط آنتنی نخواهند داشت. بنابراین، شاهد حذف کشنده‌های جاده‌ای از سطح جاده‌های استان و متعاقب آن کاهش هزینه‌های مصرف سوخت و سوانح جاده‌ای نخواهیم بود.

راهکار علمی برای جلوگیری از ورود ماسه به ترانشه‌های مسیر ریلی زاهدان به بم، احداث گالری(سازه پیش‌ساخته مشابه تونل) است، از طرفی برای جلوگیری از انباشت ماسه در مسیر ریلی مذکور، باید نسبت به احداث پل اقدام کرد. ضمن بازسازی بلاک رودشور به شورگز، پیش‌بینی می‌شود احداث حداقل‌ ۱۰ کیلومتر پل، موجب افزایش سرعت بازرگانی و سیر قطارها خواهد شد.

به‌هرحال، هزینه حل چالش ماسه‌های روان مسیر ریلی زاهدان-بم نسبت به سرمایه‌گذاری صورت‌گرفته در پروژه راه‌آهن زاهدان به چابهار و منافع حاصل از آن، رقم‌ ناچیزی است که باید از منظر کارشناسی نسبت به آن‌ نگریست.

خروج درمان از دسترس مردم

«اسماعیل»، ۳۷ سال دارد و مبتلا به دیابت نوع یک است و برای پایش قند خون خود باید از سنسور پایش مداوم قند خون استفاده کند. او این سنسور را هر دو هفته یکبار تعویض می‌کند و سنسور جدیدی را مورد استفاده قرار می‌دهد. تا دی‌ماه او این سنسورها را با قیمت چهار میلیون و ۹۰۰ هزار تومان از داروخانه‌ها و فروشگاه‌های عرضه تجهیزات پزشکی خریداری می‌کرد، در روزهای اخیر او این کالا را به قیمت ۱۰ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان خریده و به «پیام ما» می‌گوید: «با توجه به قیمت جدید دیگر توان خرید این کالا را ندارم.»

به‌گفته او، بیمه‌ها نیز این کالا را تنها برای بیماران زیر ۱۶ سال پوشش می‌دهند و سایر بیماران مجبورند، آن را با قیمت آزاد بخرند: «اگر بیماری بخواهد این سنسورها را مورد استفاده قرار دهد، هر ماه باید دو سنسور خریداری کند؛ یعنی باید ماهی ۲۱ میلیون ۶۰۰ هزار تومان برای خرید آنها هزینه کند.»


درمان ۱۲ میلیون دیابتی در خطر

حدود ۱۲ میلیون نفر بیمار دیابتی در کشور زندگی می‌کنند. افزایش قیمت سنسور پایش قند خون می‌تواند دسترسی آنها را محدود کند و زندگی‌شان را تهدید کند. «اسدالله رجب»، رئیس انجمن دیابت ایران، در گفت‌وگو با «پیام ما» با اشاره به تعداد بالای افراد مبتلا به دیابت در کشور، دسترسی به این ابزارها را از جمله راه‌های درمان و کنترل دیابت می‌داند و می‌گوید: «کنترل روزانه قند خون یکی از پایه‌های اصلی درمان دیابت است. درمان دیابت بر شش ستون اساسی استوار است که آموزش، کنترل روزانه قند خون، حمایت‌های روانی و اجتماعی، تغذیه، فعالیت بدنی و دارودرمانی را شامل می‌شود. ابزارهای کنترل قند خون، جزء جدایی‌ناپذیر این فرایند هستند.»

او ادامه می‌دهد: «سنسورهایی که تا یکی‌دو ماه پیش با قیمت حدود پنج تا شش میلیون تومان تهیه می‌شدند، اکنون به قیمت حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان رسیده‌اند.»

 رجب می‌افزاید: «اگر بیماران به‌دلیل گرانی سنسورها نتوانند از آنها استفاده کنند، ناچار خواهند بود به نوارهای تست قند خون روی بیاورند و حداقل چهار بار در روز قند خون خود را اندازه‌گیری کنند. این تعداد برای برخی گروه‌ها مانند کودکان خردسال، نوجوانان در سن بلوغ یا زنان باردار، به شش تا هفت بار در روز می‌رسد. بااین‌حال، نوارهای تست قند خون هم به‌ویژه پس از حذف ارز ترجیحی، با افزایش چندبرابری قیمت مواجه شده‌اند؛ به‌طوری‌که نوارهای تولید داخل تا چهار برابر و نمونه‌های خارجی حتی تا هفت برابر گران شده‌اند. این افزایش قیمت‌ها، دسترسی بیماران به ابزارهای پایش قند خون را به‌شدت محدود کرده و فشار مضاعفی بر خانواده‌ها وارد آورده است.»

رئیس انجمن دیابت هشدار می‌دهد کاهش دفعات پایش قند خون، خطر بروز عوارض حاد و مزمن دیابت را به‌طور جدی افزایش می‌دهد.


قیمت‌های نجومی در بازار تجهیزات پزشکی

از سوی دیگر، بررسی قیمت برخی کالاهای پزشکی در فروشگاه‌های آنلاین عرضه این کالاها نشان می‌دهد سنسور‌های پایش مداوم قند خون (CGM) بسته به برند آن، در بازه قیمتی پنج میلیون و ۶۰۰ هزار تا ۱۲ میلیون تومان به فروش می‌رسند.

در مورد نوارهای تست قند خون نیز وضعیت نوسانی‌تر است. قیمت یک بسته ۵۰ عددی نوار تست، بسته به برند، که در ماه‌های قبل با نرخ‌های پایین‌تری در دسترس بود، اکنون در فروشگاه‌های اینترنتی بین ۲۴۰ هزار تا بیش از ۴۰۰ هزار تومان قیمت‌گذاری شده است.

افزایش قیمت کالاهای پزشکی تنها به تجهیزات دیابت محدود نمانده است. بررسی قیمت دستگاه‌های ساده نوار قلب و مانیتور علائم حیاتی نیز نشان می‌دهد این اقلام اکنون با قیمت‌هایی بین ۹ تا ۲۰ میلیون تومان در فروشگاه‌های آنلاین عرضه می‌شوند؛ درحالی‌که نمونه‌های مشابه آنها در ماه‌های گذشته با نرخ‌های پایین‌تری در دسترس بودند.

کارشناسان حوزه تجهیزات پزشکی، حذف یا کاهش ارز ترجیحی این کالاها، افزایش نرخ ارز و رشد هزینه‌های واردات، حمل‌ونقل و خدمات پس از فروش را از مهم‌ترین دلایل این افزایش قیمت عنوان می‌کنند. ادامه این روند می‌تواند فشار مضاعفی بر بیماران مزمن، به‌ویژه بیماران دیابتی و همچنین مراکز درمانی وارد کند؛ چراکه بسیاری از این تجهیزات، مصرفی است و خرید آنها به‌صورت مستمر ضرورت دارد.

بخش قابل‌توجهی از این اقلام تحت پوشش کامل بیمه‌ها نیست و افزایش قیمت آنها مستقیماً به افزایش پرداخت از جیب بیماران منجر می‌شود؛ موضوعی که می‌تواند دسترسی به مراقبت‌های درمانی را با چالش جدی مواجه کند.


تپش سریع قیمت کالاهای تشخیصی و درمانی قلب

«علیرضا چیذری»، رئیس انجمن صنفی تولید، تأمین، توزیع تجهیزات پزشکی و دارویی، در گفت‌وگو با «پیام ما» این افزایش قیمت‌ها را تأیید می‌کند و می‌گوید: «قیمت استنت‌های قلب هم که پیش‌تر بین یک و نیم تا دو میلیون تومان بود، امروز به بازه هفت تا ۱۲ میلیون تومان رسیده است. این افزایش قیمت فقط مختص کالاهای وارداتی نیست؛ حتی تولیدات داخلی نیز دقیقاً از همین منطق تبعیت می‌کنند.»

او می‌افزاید: «برخلاف تصور رایج، تولید داخل هم نمی‌تواند خود را از تورم و نوسانات ارزی جدا کند، تولیدکننده داخلی هم قطعات یدکی، ماشین‌آلات، مواد اولیه و حتی هزینه‌های زندگی‌اش وابسته به قیمت‌های روز است. همان‌طورکه در بازار برنج داخلی دیدیم، با جهش نرخ ارز، قیمت محصول داخلی هم بلافاصله افزایش پیدا می‌کند.»


کوچک شدن خدمات درمانی

به‌گفته او، وضعیت نامناسب بیمه‌ها هم بر عمق بحران گرانی تجهیزات پزشکی نیز  افزوده است: «بیمه سلامت با کسری حدود ۸۰ هزار میلیارد تومان (۸۰ همت) مواجه است و سایر بیمه‌ها نیز شرایطی «بسیار وخیم» دارند. وقتی بیمه‌ها توان پوشش دارو و تجهیزات پزشکی را ندارند، نمی‌توان انتظار داشت خدمات درمانی به مردم ارائه شود. در چنین شرایطی، تأمین‌کننده یا تولیدکننده می‌تواند سرمایه خود را چندبرابر کند، اما نه مردم توان پرداخت دارند و نه بیمه‌ها از توان پرداخت این هزینه‌ها برخوردار هستند»

چیذری هشدار می‌دهد: «نتیجه این ناترازی آن است که خدمات درمانی به‌تدریج از دسترس بیماران خارج و دایره ارائه خدمات هر روز کوچک‌تر می‌شود. این موضوع با اصول قانونی بیمه و تأمین اجتماعی در تضاد آشکار است.»

او می‌افزاید: «در ماه‌های اخیر، به‌دلیل خروج قطعات یدکی از شمول حمایت‌ها، بسیاری از دستگاه‌های پزشکی از کار افتاده‌اند. از سوی دیگر، برخی اعمال جراحی، حتی در مراکز دولتی، به‌دلیل تفاوت پوشش بیمه‌ای، با کاهش تقاضا از سوی مردم مواجه شده‌اند.»

افزایش قیمت برخی اقلام حیاتی درمانی از جمله سنسورهای پایش قند خون، استنت‌های قلبی و تجهیزات مصرفی دیگر، نتیجه مستقیم ناپایداری در سیاست‌های ارزی است؛ که به‌گفته چیذری پیش‌تر نسبت به آن هشدار داده شده بود و اکنون آثار آن به‌صورت جهش‌های چندبرابری قیمت نمایان شده است.


اقتصاد دستور پذیر نیست

روز پنجشنبه مسعود پزشکیان در نشستی با فعالان حوزه دارو و تجهیزات پزشکی، دستوراتی را برای تأمین ارز این اقلام صادر کرد. بااین‌حال، به‌گفته چیذری، اتکای صرف به دستور، راه‌حل بحران نیست. «اقتصاد فرمول دارد و دستورپذیر نیست. هیچ دستوری، حتی اگر از بالاترین مرجع صادر شود، نمی‌تواند جایگزین حفظ ارزش پول ملی شود.»

به‌باور او، اگر قرار است قیمت دارو و تجهیزات پزشکی براساس نرخ‌های جهانی تعیین شود، باید درآمد مردم نیز متناسب با آن افزایش یابد: «نمی‌شود با حقوق ۱۱۵ دلاری، از مردم انتظار داشت دارو را به قیمت ترکیه، امارات یا کشورهای همسایه تهیه کنند. این ناترازی، مستقیماً نارضایتی اجتماعی تولید می‌کند.»

چیذری در مورد سیاست‌های ارزی در قبال دارو و تجهیزات پزشکی تصریح می‌کند: «اقتصاد کشور مانند قلبی است که بارها جراحی شده. قلب را معمولاً بیش از سه بار جراحی نمی‌کنند؛ چون دیگر توان ترمیم ندارد. ما این جراحی اقتصادی را در دولت‌های مختلف بارها تکرار کرده‌ایم و هر بار هم نتیجه را با فاصله کوتاه بدون دستاورد پایدار دیده‌ایم؛.»

او هشدار می‌دهد تکرار این سیاست‌ها، تنها آسیب بیشتری به «قلب اقتصاد» وارد می‌کند و توان تحمل جراحی جدیدی باقی نمانده است.

این فعال صنفی حوزه تجهیزات پزشکی تأکید می‌کند: «در برنامه هفتم توسعه، حفظ ارزش پول ملی به‌صراحت تکلیف شده است. انتظار می‌رود مجلس و دولت در سیاست‌های بودجه‌ای و ارزی، برخلاف این تکلیف عمل نکنند؛ چراکه بدون حفظ ارزش پول ملی، هیچ سیاست حمایتی پایداری شکل نخواهد گرفت.»

اعتبار سوخته دانشگاه‌ها

شب ۱۸ دی بود که ایران در تاریکی دیجیتال فرو رفت و از آن زمان به‌بعد تمام کارهای پژوهشی دانشجویان و استادان دانشگاه مختل شده است؛ زیرا نه می‌توانند به سایت‌های بین‌المللی وصل شوند و نه سایت‌های داخلی توان پاسخگویی به نیاز آنان را دارد. در این بحبوحه، جهان علمی به‌خاطر ما تعطیل نشده، اما ارتباطات پژوهشی ایران با آنها قطع شده است. همین امر باعث می‌شود ایران از حرکت در عرصه علمی بازماند و نتواند پابه‌پای تحولات جهانی پیش برود.


قطعی اینترنت تهدیدکننده جایگاه علمی ایران

«حسین مرادی»، دانشیار رشته علوم و مهندسی محیط‌زیست دانشگاه تهران، معتقد است با قطعی اینترنت و ادامه این وضع، ایران به‌راحتی در رده‌بندی علمی جهانی عقب می‌افتد. او دراین‌باره به «پیام ما» می‌گوید: «همین الان هم وضعیت دانشگاه‌ها و پژوهش به‌دلیل وضعیت اقتصادی دانشگاه‌ها خوب نیست، یعنی حتی زمانی‌ که اینترنت وصل بود، مشکلات اقتصادی وجود داشت. اما در حال حاضر با قطعی اینترنت و هم‌افزایی آن با مسائل مالی، این مشکلات به‎راحتی ما را عقب می‌اندازد.»

او تأکید می‌کند برای همکاری با دنیا باید شرایط کشور دارای ثبات باشد، وگرنه همکاران ایرانی از چرخه بین‌المللی حذف می‌شوند. «این قضایا بسیاری از همکاری‌های طولانی‌مدتی را که بین دانشگاه‌های داخلی و خارجی وجود داشت، از بین می‌برد. مثلاً برنامه‌ای برای مدتی در جریان بوده است، اما هنگام کار جمع‌بندی، جایی که پژوهش باید به پایان برسد، با شرایط بحرانی روبه‌رو شده‌اند و نتوانسته‌اند کار را جمع کنند. این موضوع می‌تواند باعث ‌شود قراردادهای بین‌المللی دیگر تمدید نشود. اگر این اتفاقات به‌طور مکرر رخ دهد، به‌مرور همکاران خارجی خود را از دست می‌دهیم.»

مرادی باور دارد در دنیای علم و تحقیق مهم‌ترین مسئله ثبات است، یعنی به همکاری باثبات و قابل‌اطمینان نیاز است که همیشه در دسترس باشد و کارش را به‌درستی و به‌موقع انجام دهد. «همکار ایرانی به‌خاطر قطعی اینترنت بسیاری از پژوهش‌ها و کارهای آزمایشگاهی‌اش می‌ماند یا نمی‌تواند نتایج را آنالیز کند و بفرستد. درنهایت، آن مقاله به نتیجه نمی‌رسد؛ به‌ همین دلیل فرد ایرانی به‌راحتی جایگزین می‌شود.»

او توضیح می‌دهد این بی‌ثباتی و قطع اینترنت ممکن است بلافاصله موجب قطع همکاری نشود. «درواقع، این وقایع با یک تأخیر اتفاق می‌افتد؛ یعنی دو سال دیگر، پنج سال دیگر می‌بینیم بسیاری از همکاری‌ها از دست رفته است.» وقتی این ارتباطات قطع شود، پیدا کردن همکار جدید کار آسانی نیست. «پژوهشگر ایرانی باید یکی‌دو سال وقت بگذارد تا همکار جدیدی پیدا کند، بعد دو سه سال طول می‌کشد قراردادی بسته شود و در این زمان خیلی چیزها از دست می‌رود. این شبیه بازار نیست که بگوییم امروز ضرر کردیم و بعد می‌توانیم آن را جبران کنیم. بسیاری از این اتفاقات با تأخیر ادامه می‌یابد و درنهایت منجر به تضعیف دانشگاه و جایگاه علمی کشور می‌شود.»

«علی مریدی»، دانشیار دانشگاه شهیدبهشتی، هم می‌گوید ارتباطات آنها با خارج از کشور و پژوهشگران بین‌المللی قطع شده و برقراری ارتباط دوباره و کسب اعتماد آنها کار آسانی نیست. او به «پیام ما» می‌گوید: «این ارتباطات و ظرفیت‌سازی‌ها کار یکی‌دو روز نیست و زمان‌بر است. این امر باعث می‌شود در پژوهش‌های خارجی دیگر به ما اعتماد نکنند و ارتباطی که ساخته شده بود، دوباره به‌سختی بازسازی شود.»

«ابراهیم آزادگان»، دانشیار گروه فلسفه علم دانشگاه شریف، نیز مانند دو استاد دیگر در گفت‌وگو با «پیام ما» بر بی‎اعتمادی به پژوهشگران ایرانی، به‌دلیل قطعی اینترنت، تأکید می‌کند. «اگر اجازه می‌دادند حداقل ارتباط ایمیلی با خارج از کشور برقرار باشد، بهتر از آن بود که تمام دسترسی‌ها قطع شود. این اتفاق باعث شد روابط بین‌المللی بین دانشگاه‌ها ضربه بدی بخورد.»

«شاهین آخوندزاده»، معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت، هم در یازدهم بهمن، در محل ستاد وزارت بهداشت، از اهمیت جذب دانشجویان خارجی و توسعه همکاری بین‌المللی می‌گوید. دو فاکتوری که با قطعی‌های اینترنت در حال ازدست‌رفتن‌اند: «کاهش تعاملات بین‌المللی و افت جذب دانشجوی خارجی، به‌طور مستقیم بر رتبه دانشگاه‌ها اثر منفی می‌گذارد. امسال در دو مقطع، قطعی اینترنت دانشجویان خارجی را از دست دادیم که این موضوع به‌طور طبیعی در رتبه‌بندی‌های بین‌المللی بازتاب منفی دارد. بااین‌حال، جذابیت آموزش پزشکی در ایران همچنان بالاست. ظرفیت جذب دانشجوی خارجی در حوزه علوم‌پزشکی کاملاً وجود دارد، مشروط بر آنکه شرایط لازم فراهم شود.»


تمامی پژوهش‌ها در حالت تعلیق‌اند

مرادی از توقف تمام کارهای پژوهشی از زمان قطعی اینترنت می‌گوید: «زیرا جست‌وجوی بین‌المللی قطع بود و جست‌وجوی داخلی هم اصلاً جوابگوی نیاز دانشجو نیست. بسیاری از نرم‌افزارها در بستر وب و هوش مصنوعی که از ابزارهای تحقیق‌ هستند هم از کار افتاده‌اند. وقتی اینترنت ضعیف می‌‎شود، خودش مشکل‌ساز است؛ چه برسد به قطعی کامل آن.»

او درباره قطعی ارتباط خودش و دانشجویان با همکاران خارجی می‌گوید: «دانشجویان ارتباط خود با استادان خارج از کشور را از دست داده‌اند. دیگر نمی‌توانیم به ژورنال‌های خارجی مقاله بفرستیم؛ زیرا به‌عنوان مثال مقاله اصلاحات می‌خورد و مجله تا دو هفته برای اصلاح مهلت داده است، اما آخرین مهلت آن به قطعی اینترنت خورده است.»

او از دانشجویی می‌گوید که برای موقعیت دکتری در ۱۲ ژانویه مصاحبه داشته، اما با خاموشی دیجیتال روبه‌رو شده و مصاحبه‌اش فقط به‌خاطر اطلاع دانشگاه خارجی از اوضاع ایران پابرجا مانده است. «بعد از آنکه تلفن‌ها وصل شد، آن دانشجو با دانشگاه مقصد تماس گرفت و مصاحبه کرد. این‌گونه مثال‌ها بسیار است.»

استاد دانشگاه شریف نیز درباره شرایط استادان و دانشجویان در این دوران می‌گوید: «داوری چندین مقاله خارجی در دستم بود که باید آن را در مهلت مقرری ارسال می‌کردم، اما با قطع اینترنت، با آنکه داوری را انجام داده بودم، امکان ارسال آنها را پیدا نکردم. همین‌طور کارهای پژوهشی به‌طور کلی تعطیل شده بود.»

بنا به گفته او، دوره قطع اینترنت هم‌زمان شده بود با بازه تحویل پروپوزال دانشجویان کارشناسی ارشد. «تقریباً همه آنها به مشکل خوردند؛ چون در زمان تهیه پروپوزال و امور پژوهشی به مقالات بین‌المللی که در سایت‌های خارجی بارگذاری شده، نیاز است. همچنین، دانشجویان نیازمند دسترسی به منابع متنوع‌اند که در این زمان عملاً غیرممکن شده بود.»

 همچنین، بنا به گفته دانشیار دانشگاه شهیدبهشتی، زمان اوج مشغولیت استادان در ماه‌های دی و بهمن است؛ چون این فصل‌ها، فصل بررسی و نمره‌دهی و تحویل پروژه‌های دانشجویان است. اما دانشجویان در این مدت نتوانستند هیچ‌کاری انجام دهند و یک ماه به آنها فرصت داده شد تا کارهایشان را جمع‌وجور کنند. او همچنین از اوضاع پژوهشی هنگام قطع دسترسی به مراجع بین‌المللی می‌گوید: «زمان قطع اینترنت، تمام دسترسی‌های ما به خارج از کشور قطع می‌شود و نمی‌توانیم داوری و نتایج بسیاری از مقالاتی که ارسال کرده‌ایم را ببینیم. دسترسی نداشتن به مراجع بین‌المللی، به ضرر اساتید تمام می‌شود.»


اگر همچنان اینترنت قطع باشد، به ۲۰ سال پیش بازمی‌گردیم

مریدی باور دارد اگر این قطعی اینترنت به روالی عادی تبدیل شود، باید بخش بزرگی از حوزه پژوهشی را به فراموشی سپرد. «این امر، چیزی محال است. شاید بخشی از آن را بتوان به سیستم ۲۰ سال پیش برگرداند. البته اول باید ظرفیت آن ایجاد شود؛ زیرا دانشجوی امروز آن وضع را نمی‌شناسد و دوماً در بعضی بخش‌ها اصلاً چنین کاری عملی نیست.»

او ادامه می‌دهد اگر این اتفاق بیفتد و ارتباط با خارج از کشور قطع شود، دیگر کسی نباید از اساتید و دانشجویان توقع مقاله پژوهشی داشته باشد و توضیح می‌دهد: «از یک‌طرف اینترنت قطع می‌شود و از طرف دیگر، ارزیابی دانشجو و اساتید را برپایه مقالات بین‌المللی‌شان قرار داده‌اند. محدودیت‌ها را نمی‌بینند و معیارها را در حد معیارهای جهانی وضع می‌کنند.»


این خاموشی‌ها برای دانشگاه هزینه دارد

دانشیار دانشگاه تهران معتقد است کار علمی بدون دسترسی به اینترنت محال است، اما نمی‌توان که در دانشگاه‌‌ها را بست؛ البته الان که مدام دانشگاه را تعطیل می‌کنند و انرژی و هزینه دولت را به هدر می‎‌دهند. «وقتی اینترنت در میانه کاری قطع می‌شود، این‌گونه نیست که با وصل اینترنت، بتوان آن را مثل گذشته ادامه داد. بلکه کار دو سه ماه عقب می‌افتد و دانشجویی که می‌توانست درسش را در چهار ترم تمام کند، یک ترم عقب می‌ماند و به ترم پنج می‌کشد.»

او اشاره می‌کند این امر هزینه‌های پنهان برای دانشگاه، دولت و البته خانواده دانشجویان به‌ وجود می‌آورد. «چیزی که در ابتدا به‌نظر می‌رسد عقب‌افتادن چندهفته‌ای کارهاست، منجر به اتفاقات عجیب و غریبی می‌شود و هزینه دانشگاه را دو یا سه برابر می‌کند. همچنین، هزینه خانواده‌ها هم زیاد می‌شود. کسی که می‌توانست زودتر فارغ‌التحصیل شود و به‌دنبال کار برود، مجبور است یک ترم بیشتر بماند و وارد چرخه کاری نشود و هزینه‌اش هم بر دوش خانواده و هم دولت بیفتد.»


کاش دسترسی دانشگاه به سایت‌های پژوهشی و ایمیل را باز می‌‌گذاشتند

دانشیار دانشگاه شهیدبهشتی معتقد است دسترسی به اینترنت بین‌الملل از مهمترین ارکان در حوزه علمی است. به‌گفته او، در این اواخر دسترسی دانشگاه‌ها به اینترنت بین‌الملل به‌صورت محدود در دانشگاه برقرار شده است. «البته این برقراری ارتباط محدود هم یک ماهی طول کشید. اگر در این مواقع، حداقل این دسترسی‌های محدود را باز بگذارند، برای سیستم آموزشی کشور بهتر است. وقتی در این سیستم وقفه‌ای می‌افتد به این شکل نیست که به‌محض اتصال اینترنت، مجدد کارها به روال سابق برگردد. خود این شروع دوباره، فرایندی یک‌ماهه است؛ تا دانشجویان به دانشگاه برگردند و به یاد بیاورید تا الان چه کرده‌اید. برای پذیرش مقالات علمی اگر به‌موقع به مجلات پاسخ داده نشود، پژوهش و مقاله رد می‌‌شود؛ ما هنوز به روال عادی بازنگشته‌ایم.»

او این شرایط را تیغی دو لبه می‌داند که با امنیت کشور سروکار دارد و اگر راهکاری وجود دارد، باید در این زمان‌ها دسترسی دانشگاه‌ها را برقرار کرد، به بعضی افراد و مجموعه‌ها دسترسی داد یا حداقل تعدادی از سایت‌ها را باز گذاشت؛ چون تعداد سایت‎های پژوهشی زیاد نیست. «بستن همه‌جانبه اینترنت خسارات زیادی وارد می‌‌کند. جنگ دوازده‌روزه در ترم قبل و شرایط همین ترم، افت علمی قابل‌توجهی هم برای اساتید و هم دانشجویان به‌ وجود آورد. می‌توان گفت از حول‌وحوش خردادماه تاکنون کار جدی‌ای انجام نداده‎ایم.»

آزادگان هم از ارتباطات پژوهشی و بین‌المللی‌ای که در این دوران قطع شده بود، گله‌مند است و انتظار حفظ حرمت دانشگاه را دارد. او می‌گوید: «حداقل توقع ما این بود که اگر برای موارد امنیتی اینترنت قطع یا ارتباطات محدود می‌شود، احترامی برای دانشگاهی‌ها قائل باشند. انتظار ما این بود اینترنت داخلی دانشگاه یا اساتید باز باشد تا بتوانیم کارهای پژوهشی را پیش ببریم. این اتفاق بی‌احترامی‌ به ساحت علم و دانش بود.»

او به مسئولانی که خودشان مدارج علمی بالا دارند و می‌توانند شرایط را درک کنند، می‌گوید: «کاش صدای ما را بشنوید و بدانید این کار ضربه خیلی بزرگی به هویت علمی و پژوهشی دانشگاه می‌زند. این قطعی اینترنت برای دانشگاه مانند آن است که شما غذای انسان را قطع کنی.»

وقتی صدای قانون خاموش می‌شود

در روزهایی که خبر بازداشت تعدادی از وکلا منتشر شده، نام‌هایی در این فهرست دیده می‌شود که تنها یک وکیل دادگستری نیستند؛ بلکه صداهایی آشنا برای افکار عمومی‌اند. در میان این اسامی، نام «محمدهادی جعفرپور» برای بسیاری از فعالان رسانه‌ای یادآور یادداشت‌هایی است که از دل دغدغه‌های مردم می‌آمد و با زبان قانون نوشته می‌شد.

جعفرپور از جمله وکلایی بود که بارها در رسانه‌های رسمی کشور درباره مسائل اجتماعی، حقوق شهروندی و چالش‌های حقوقی مطالبات مردمی نوشته بود. نوشته‌های او از زاویه قانون بود؛ تلاشی برای آنکه میان مردم، قانون و حاکمیت، پلی از گفت‌وگو ساخته شود.

مدتی پیش، از او خواستم یادداشتی بنویسد. او مثل همیشه با مسئولیت‌پذیری قبول کرد و یادداشتش فردای همان روز در روزنامه هم‌میهن منتشر شد؛ یادداشتی که تلاش داشت مسائل را حقوقی و قانونی بررسی کند.

اما ارتباط ما پس از آن یادداشت ناتمام ماند. آخرین پیام من به او تنها تأیید انتشار مطلب بود که در روزنامه‌ هم‌میهن چاپ شده بود. تنها چند روز بعد، روزنامه هم‌‌میهن توقیف شد و حالا نام نویسنده آن یادداشت هم در میان وکلای بازداشت‌شده دیده می‌شود.

براساس اطلاعات منتشرشده، بیش از ۱۰ روز از بازداشت او گذشته و هنوز توضیح روشنی درباره وضعیتش در دست نیست.

اما در اینجا مسئله فقط یک فرد نیست. جامعه‌ای که وکلایش نتوانند آزادانه از قانون سخن بگویند و از حقوق مردم بنویسند، درواقع یکی از مهم‌ترین ابزارهای گفت‌وگوی مدنی خود را از دست می‌دهد. وکیل، تنها مدافع یک موکل در دادگاه نیست؛ او حافظ جریان قانونی شنیده‌شدن صداهاست.

جعفرپور از جمله کسانی بود که تلاش می‌کرد مطالبه را از خیابان به مسیر قانون بیاورد. اکنون، غیبت چنین صداهایی بیش از همیشه حس می‌شود.

به امید روزی که با شفافیت در اطلاع‌رسانی و رعایت حقوق قانونی، شرایطی فراهم شود که او و دیگر وکلای بازداشت‌شده هرچه زودتر به جامعه حقوقی و حرفه‌ای خود بازگردند؛ جایی که قلم و قانون، جایگزین سکوت و ابهام باشد.