بایگانی

قهرمانان پنهان تاریخ ایران

Download


زنان ایرانی در مواجهه با بحران‌ها، شکل‌های متفاوتی از مقاومت را تجربه کرده‌اند. از حفظ معیشت و خانواده در زمان جنگ و قحطی تا انتقال حافظه‌ فرهنگی و ایستادگی در برابر اشغال، استبداد و حذف تدریجی از عرصه‌ عمومی. نقش آنان بیش از آنکه در روایت‌های رسمی ثبت شود، در تداوم جامعه قابل‌مشاهده است. بااین‌حال، تاریخ‌نگاری مسلط اغلب این اشکال از مقاومت را نادیده گرفته یا به حاشیه رانده است. این
مطلب به زنانی پرداخته که در روایت‌های رسمی تاریخ ایران کمتر دیده شدند و تلاشی است برای بازخوانی نقش و جایگاه زنان ایرانی در دوره‌های بحران‌زای تاریخ ایران از باستان تا ابتدای تاریخ معاصر.

 

زنان ایلامی: نمادهای قدرت و دیپلماسی در دوران باستان

در تاریخ ایران، همیشه در پس هر بحران و جنگ، زنانی حضور داشته‌اند که نقشی حیاتی‌تر از هر فرمانده‌ای ایفا کرده‌اند. از ایلام، بیش از سه هزار سال پیش، زنان نه‌تنها در خانه‌ها و خانواده‌ها، بلکه در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و در بزنگاه‌های تاریخ، حضوری پررنگ داشته‌اند. شواهد باستان‌شناسی، از جمله کشف سنگ‌نوشته‌ها و مجسمه‌های زنان در شوش و دیگر نقاط ایلام، نشان می‌دهد این زنان در مدیریت بحران‌ها و ساختارهای قدرت نقش‌های مؤثری ایفا می‌کردند.

در تاریخ تمدن ایلام، زنان نقشی مهم و تأثیرگذار در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و مذهبی ایفا کرده‌اند. در این دوران، یکی از ویژگی‌های برجسته حضور فعال زنان در معابد به‌عنوان مراکز اصلی سیاسی ایلام بود. «ناپیر-آسو»، ملکه ایلامی و معروف به ملکه شوشی، یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های این دوره به شمار می‌رود. او نه‌تنها همسر پادشاه، بلکه فردی بانفوذ بود که قدرت سیاسی داشت و به‌عنوان پل ارتباطی حیاتی بین ایلام و بابل عمل می‌کرد. این ملکه اولین زن در تاریخ ایران باستان است که صدای خود را از طریق کتیبه‌هایی که بر تندیسش حک شده، به نسل‌های بعد رساند. 

به‌علاوه، «نهونته-اوتو»، دیگر شهبانوی ایلامی، در دوره ایلام میانه نقش‌های سیاسی و دیپلماتیک مهمی ایفا کرد و تأثیر زیادی بر روابط داخلی و خارجی ایلام داشت. ملکه «انزازه» نیز یکی از چهره‌های برجسته ایلام باستان بود که در حفظ ثبات داخلی کشور و مدیریت املاک سلطنتی نقشی کلیدی ایفا کرد. او به‌عنوان نماد قدرت خاندان حاکم شناخته می‌شد و در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و دیپلماتیک نیز تأثیرگذار بود. حضور پررنگ او چنان بود که تصویرش در کنار تصویر همسرش بر سکه‌های ضرب‌شده در دوران بعدی حک شد؛ این امر خود گواهی بر جایگاه برجسته و تأثیرگذار او در جامعه و حکومت ایلام است.


زنان هخامنشی: مدیریت بحران، قدرت اقتصادی و سیاسی

در دوره‌ هخامنشی، اسناد تخت‌جمشید نشان می‌دهد زنان در شرایط جنگی مسئولیت‌هایی چون اداره کارگاه‌ها و توزیع منابع را برعهده داشتند و به‌عنوان سرپرست گروه‌های کاری، در بحران‌ها بخش مهمی از اقتصاد امپراتوری را مدیریت می‌کردند. این نقش فعال، پاسخی ساختاری به شرایط بحرانی بود.

نمونه‌های بارز آن را می‌توان در کتاب «زنان در ایران باستان»، یافت. «ماریا بروسیوس» در این کتاب یکی از اولین بررسی‌های جامع نقش سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زنان در امپراتوری هخامنشی را ارائه می‌دهد. این کتاب، علاوه‌بر شاهزادگان و زنان سلطنتی، به زنان غیر درباری نیز اشاره دارد که با شجاعت و تدبیر، سهمی اساسی در اداره جامعه و اقتصاد ایفا کرده‌اند؛ همچون «ایرداباما»، زن ثروتمند و صاحب املاک بزرگ در دوره داریوش کبیر که به‌خوبی اثبات می‌کند زنان در ایران باستان، حتی خارج از دربار، می‌توانستند در اداره و پایداری جامعه نقشی حیاتی ایفا کنند. بخش مفصلی از کتاب بروسیوس به زنان درباری اختصاص دارد و به نقش مادر، همسران و دختران شاهان پرداخته است.

«آتوسا»، دختر کوروش بزرگ و همسر داریوش کبیر، نمونه بارزی از این زنان سلطنتی است. او با اقدامات فرهنگی، آموزشی و مدیریتی خود توانست ثبات داخلی امپراتوری را حفظ و از بحران‌های احتمالی جلوگیری کند. مورخ یونانی، «هرودوت»، از قدرت و نفوذ او یاد کرده‌ است. تاریخ، او را «پادشاهی در سایه» نامیده که نشانی است از نقش پررنگ زنان در قدرت، فرهنگ و سیاست و تأثیر آنان در سرنوشت یک امپراتوری.


زنان در عرصه نظامی: شجاعت و تصمیم‌گیری

براساس روایت‌ها، زنان هخامنشی در عرصه نظامی نمونه‌های برجسته‌ای از شجاعت و توانمندی را نشان داده‌اند. «آرتمیس»، نخستین زن دریاسالار جهان و فرمانده نیروی دریایی بزرگ‌ترین امپراتوری آن زمان، شخصاً فرماندهی کشتی‌ها در نبردهای دریایی آرتِمیسیوم و سالامیس در ۴۸۰ پیش‌ازمیلاد را برعهده داشت و شجاعت و تدبیر او الگویی ماندگار از توانمندی زنان در تاریخ ایران است. «یوتاب»، خواهر و هم‌رزم آریوبرزن، در دفاع از دروازه‌های پارس در برابر لشکر اسکندر مقدونی نقش فعالی داشت و با مدیریت دفاع منطقه‌ای، نمادی از شجاعت و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک زنان در برابر تهدیدات خارجی شد و تا پای جان ایستاد. زن جنگجو و برجسته دیگر «پانته‌آ» است که در زمان کوروش بزرگ نقش کلیدی در سازماندهی واحد ۱۰ هزار نفری گارد جاویدان هخامنشی داشت که به حضور مؤثر در عملیات‌های نظامی شناخته می‌شد.


حمله اسکندر، فراموشی خط میخی و کاهش نقش زنان

تاریخ بارها نشان داده حضور زنان در جامعه، مستقیماً با ثبات فرهنگی و اجتماعی ایران گره خورده است. هرگاه نقش و مشارکت زنان کاهش یافته، جامعه و فرهنگ دچار آسیب شده‌. نمونه آشکار این ارتباط، شکست ایران پس از حمله اسکندر مقدونی است؛ رخدادی که باعث اختلال جدی در نظام ساتراپی، تغییرات گسترده در ساختارهای حکومتی و کمرنگ شدن نقش زنان در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی شد. هم‌زمان، نفوذ زبان و خط یونانی در امور اداری فشار بر فرهنگ رسمی ایرانی را افزایش داد و خط میخی که در دوره هخامنشی پایه‌گذاری شده بود، به‌تدریج فراموش شد؛ هرچند در برخی گویش‌ها و مناطق مانند مازندران، گیلان، کردستان و لرستان اثراتی از آن باقی ماند. این تاریخ روشن می‌کند کاهش حضور زنان در عرصه‌های عمومی مستقیماً با افول ثبات فرهنگی و اجتماعی کشور مرتبط و نقش آنان در استمرار هویت و قدرت جامعه ایرانی غیرقابل‌انکار است.


ایران در اوج با زنان اشکانی: از میدان جنگ تا ثبات اقتصادی

پس از سقوط سلوکیان، جانشینان اسکندر و طلوع اشکانیان، بنیانگذاران این سلسله با احترام به میراث‌ فرهنگی و نیاکان ایران، به زنان جایگاه ویژه‌ای بخشیدند. زنانی که در دامان مادران نیرومند و شجاع پرورش یافته بودند، پس از سال‌ها سلطه سلوکیان توانستند استقلال میهن را بازگردانند و پایه‌های قدرت ایران را مستحکم کنند. در جریان جنگ‌های طولانی با رومیان، زنان اشکانی حضوری فعال در رده‌های نظامی داشتند؛ شجاعت و مهارت آنان چنان بود که رومیان بارها از توان نظامی‌شان شگفت‌زده شدند. برخی منابع، از فرماندهی زنان و بیم دشمنان از قدرت آنان یاد کرده‌اند.

فرهنگ اشکانی، که ریشه در آمارت‌ها، تپورها، کادوسیان و دیگر اقوام ایرانی-سکایی داشت، آموزش سوارکاری، تیراندازی و فنون دفاعی را برای زنان امری طبیعی می‌دانست و حضور فعال آنان در جنگ را نه استثنا، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از جامعه می‌شناخت. در این دوران، زنان به‌عنوان محافظان میهن، در کنار مردان و حتی در غیاب آنان، دارایی‌های خود، از جمله طلا، را برای نیازهای زندگی و جنگ‌های دفاعی کشور صرف می‌کردند، بی‌آنکه چشم‌داشتی داشته باشند؛ این امر گواهی روشن بر تربیت نسلی توانمند توسط مادران تعلیم‌دیده و فرهنگ‌مدار ایرانی و پایبندی بی‌چون و چرای آنان به وطن است. زنان اشکانی در تمامی عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و نظامی نقش‌آفرین بودند؛ از دفاع از شهرها و مرزها گرفته تا مدیریت بحران‌ها و مقابله با حملات دشمن، سهمی اساسی در سرنوشت میهن ایفا کردند.

نمونه‌های عینی از نقش‌آفرینی زنان در دفاع و اداره کشور را می‌توان در شخصیت‌هایی مانند «سوره» و «آرتادخت» دید. سوره، دختر اردوان چهارم، در منابع تاریخی به‌عنوان فرمانده ارتش اشکانی شناخته می‌شود که در مواقع ضروری به فرماندهی کل سپاه منصوب می‌شد و در نبردهای مهم علیه دشمنان رومی، رهبری نیروها را برعهده داشت؛ شجاعت و تدبیر او در میدان جنگ و نقش مشورتی‌اش در تصمیم‌گیری‌های حساس، او را به الگویی برجسته از حضور فعال زنان در دفاع ایران در دوره اشکانی تبدیل کرده است. 

در کنار او، آرتادخت، که در روایت‌های تاریخی و فرهنگنامه‌ها به‌عنوان مدیر ارشد منابع مالی و اقتصادی امپراتوری شناخته می‌شود، در دوره‌ای که اشکانیان با تهدیدات خارجی و مشکلات داخلی روبه‌رو بودند، با مدیریت منابع مالی و حفظ ثبات اقتصادی، نقش حیاتی در استحکام قدرت ایران ایفا کرد. در منابع مورخان یونانی و رومی از جمله «استرابون» و «دیودور سیسیلی» (منابعی که از ملکه‌ها و زنان فرمانده یاد می‌کنند) ثبت شده، از زنانی سخن گفته شده که گاهی جانشین شاه یا فرماندهان نظامی را تعیین می‌کردند و در مجلس مهستان، اولین مجلس مردمی و ثنای تاریخ جهان، حضوری مستقیم یا نفوذی غیررسمی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و نظامی داشتند.

شواهد تاریخی نشان می‌دهد حضور فعال زنان و پذیرش نقش آنان در سیاست، فرهنگ و دفاع ملی ارتباط مستقیمی با اوج‌گیری و شکوفایی ایران داشته است؛ هرگاه زنان پارسی فرصت و اختیار کامل داشته‌اند، ایران در دوران طلایی و اقتدار قرار گرفته و هرگاه محدودیت و خفقان بر آنان اعمال شده، کشور با بحران و تهدید قدرت‌های خارجی مواجه شده است.


زنانی که ایران را حکمرانی کردند

در دوره ساسانیان، زنان ایرانی همچنان از جایگاه بالایی برخوردار بودند و حضور فعال آنان در سیاست، اداره کشور و دفاع از سرزمین حفظ شد. «دناک»، همسر «اردشیر بابکان»، بنیانگذار سلسله ساسانیان، در دوران حکومت خود مهر خاص و برجسته‌ای داشت که نمادی از قدرت و مشروعیت سلطنتی بود. در این دوره، مهرها نقش اساسی در تأیید و اعتباربخشی به فرمان‌ها، اسناد و تصمیمات سلطنتی ایفا می‌کردند و به‌عنوان ابزارهای قانونی و اداری برای تأیید توافق‌ها و اقدامات رسمی استفاده می‌شدند. مهر ملکه دناک، به‌ویژه به‌عنوان نمادی از جایگاه سیاسی و اجتماعی او در دربار و سلطنت ساسانی، در اسناد رسمی و به‌ویژه در تأیید دستورات اردشیر بابکان کاربرد داشت. این مهر علاوه‌بر اعتباربخشی به اسناد، نشان از دخالت فعال و مستقیم زنان در فرایندهای حکومتی و اداری آن دوران داشت.

علاوه‌براین، گفته می‌شود برای نخستین بار در تاریخ ایران باستان، برخی از این زنان به بالاترین مقام حکومت دست یافتند. «پوراندخت»، نخستین پادشاه زن ایران و از معدود زنان جهان، به‌طور رسمی بر یک امپراتوری بزرگ و مستقل حکومت کرد و پس از او خواهرش «آذرمی‌دخت»، دیگر دختر خسرو پرویز، به تخت نشست. این دو دختر خسرو پرویز، با وجود کوتاه بودن دوره سلطنت، جایگاهی عمیقاً نمادین و تعیین‌کننده در تاریخ سیاسی ایران بر جای گذاشتند.

در دوران کوتاه سلطنت پوراندخت، بنا بر تحلیل‌های مورخان و پژوهشگران معاصر، سخنی از پوراندخت نقل شده است که در نامه‌ای خطاب به سپاهیان خود بر آن تأکید می‌کند: «پادشاه، چه زن باشد چه مرد، موظف است از سرزمین پاسداری و با عدل و انصاف حکومت کند.» این جمله نمادی از نگاه او به حاکمیت و عدالت است و نشان‌دهنده تلاش او برای تثبیت قدرت زنانه و محدود کردن نفوذ گروه‌های قدرتمند مرد در دربار بود. آذرمی‌دخت، که حدود یک سال بر تخت سلطنت نشست، بنا بر گزارش‌هایی از جمله در «تاریخ طبری»، با تدبیر سیاسی و دیپلماتیک توانست در اوج بحران و تلاطم فرهنگی، شورش‌ها و هرج‌ومرج‌های داخلی و خارجی، از وقوع جنگ دوباره با رومیان جلوگیری کند و نفوذ گروه‌های قدرتمند مرد را محدود سازد؛ آن‌هم در جامعه‌ای کاملاً مردسالار و نظامی‌محور که بر برتری قدرت مردان تأکید داشت. مقاومت و مدیریت او بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی و دیپلماتیک بود و همین شیوه حکمرانی نشان‌دهنده توانایی زنان در اداره کشور و حفظ ثبات داخلی و خارجی است. 

پوراندخت با اجرای قوانین عادلانه، کاهش مالیات و ضرب سکه، ثبات و رفاه را به ایران بازگرداند. سکه‌های ضرب‌شده در دوران سلطنت پوراندخت و آذرمی‌دخت نمادی از اقتدار و مشروعیت آنان هستند و امروزه جزو گران‌ترین سکه‌های جهان به شمار می‌روند. این سکه‌ها پادشاهان زن را با گیسوان بلند و بافته‌شده در سه رشته، گوشواره‌های فاخر و تاجی باشکوه نشان می‌دهند؛ شواهدی زنده و ملموس از حضور زنان در بالاترین سطوح قدرت در تاریخ ایران.


مقاومت خاموش علیه هجوم اعراب

با فروپاشی ساسانیان و آغاز حمله اعراب در سده هفتم میلادی، ایران وارد یکی از عمیق‌ترین گسست‌های تاریخی خود شد. ساختارهای سیاسی و حقوقی پیشین از هم فروپاشید و آنچه رخ داد، سرکوبی شدید بود که نه‌تنها مناسبات قدرت، بلکه جایگاه اجتماعی و حقوقی زنان را نیز به‌طور بنیادین دگرگون ساخت. زنان ایرانی که پیش از آن در فرهنگ ایران باستان از رتبه و جایگاه بالایی برخوردار و به‌عنوان افراد خودمختار قادر به تعیین سرنوشت خود بودند، پس از حمله اعراب جایگاهشان به‌شدت تنزل یافت و به مفهومی محدود و تحقیرآمیز تقلیل پیدا کرد؛ زنانی که اکنون شهروندان درجه دو، ذاتاً گناهکار و نیازمند هدایت و کنترل مردان تلقی می‌شدند. «عبدالحسین زرین‌کوب» در «دو قرن سکوت» از سیل هجوم تازیان یاد می‌کند؛ هجوم‌هایی که طی آن زنان ایرانی بسیاری در معرض (سبایا) و (اسرا) قرار گرفتند و تا مدت‌ها حضورشان در عرصه‌های رسمی قدرت به‌طور کامل محو شد.

با وجود حذف زنان از عرصه‌های رسمی قدرت، آنان از تاریخ و فرهنگ ایران حذف نشدند. در شرایطی که زبان عربی به زبان دیوان‌سالاری و دین تبدیل شده و فشار برای همسان‌سازی فرهنگی فزونی گرفته بود، زنان ایرانی در خانه‌ها و محافل غیررسمی حافظان اصلی هویت فرهنگی و تاریخی کشور شدند. حفظ آیین‌هایی مانند نوروز و مهرگان، روایت داستان‌ها و افسانه‌های کهن و آموزش زبان پارسی به فرزندان، عمدتاً برعهده آنان بود؛ مقاومتی خاموش اما پایدار که هویت ایرانی را زنده نگه داشت.

فرزندانی که بعدها شاعر، نویسنده یا تاریخ‌نگار شدند، نخستین برخورد خود با تاریخ و فرهنگ ایرانی را از طریق مادران و زنان خانواده تجربه کردند. از این منظر، زنان را می‌توان «حافظان زنده فرهنگ» دانست؛ کنشگرانی که پیوند میان گذشته و آینده را حفظ و مهم‌ترین دُرهای هویت ملی را به نسل‌های بعد منتقل کردند.

نمونه‌ای از نقش فعال زنان در صحنه‌های تاریخی ایران، «بانو»، همسر «بابک خرمدین»، است. بابک خرمدین در قیام علیه خلافت عباسی (۸۱۶۸۳۷ میلادی) رهبری مقاومت را برعهده داشت و بانو در کنار او، سازماندهی نیروها و هدایت مبارزه را به‌عهده گرفت. این نمونه نشان می‌دهد حتی در شرایط دشوار و پس از فروپاشی ساسانیان، زنان ایرانی می‌توانستند به‌طور مستقیم در عرصه‌های سیاسی و نظامی نقش‌آفرینی کنند.

در همین بستر تاریخی، «رابعه بلخی» به‌عنوان یکی از نخستین شاعران زن فارسی‌گو ظهور می‌کند. در دوره‌ای که زبان رسمی قدرت عربی بود، گفتن شعر به فارسی نه‌تنها بیان ادبی، بلکه اقدامی فرهنگی و مقاومتی در برابر فراموشی و حذف زبان مادری محسوب می‌شد. همچنین، ظهور حکمرانانی مانند «یعقوب لیث صفاری»، احیاگر زبان پارسی و بنیانگذار سلسله صفاریان پس از اسلام بی‌ارتباط با نقش مادران فرهنگ‌مدار در تربیت او نبود؛ این زنان بودند که فرهنگ و زبان ملی را در دل خانه‌ها حفظ کردند و زمینه بازگشت زبان فارسی به عرصه رسمی را فراهم آوردند. آنها، آیین‌ها و سنت‌های کهن را پاس داشتند و داستان شاهان و پهلوانان را نسل‌به‌نسل نقالی کردند؛ مقاومتی خاموش اما مؤثر که هویت تاریخی و فرهنگی ایران را در برابر فشارهای سیاسی، فرهنگی و مذهبی حفظ کرد.


«فاطمه خاتون» و قیام سربداران

با ورود چنگیزخان و مغول‌ها به ایران در قرن سیزدهم میلادی، بار دیگر فصلی خونین و ویرانگر در تاریخ این سرزمین رقم خورد. هجوم‌هایی که با غارت، کشتار و ویرانی گسترده همراه بود و زندگی مردم، به‌ویژه زنان، را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار داد. این تهاجم چنان گسترده و مخرب بود که آثار آن هنوز در تاریخ اقتصادی ایران قابل‌مشاهده است؛ واحد پول امروزی ایران، تومان، ریشه در همان دوران مغول دارد.

زنان ایرانی در این شرایط به‌طور ویژه هدف خشونت‌های جسمی و جنسی قرار گرفتند. بسیاری اسیر یا به‌عنوان بردگان جنسی در بازارها فروخته شدند؛ شکنجه، تبعید و فشارهای مداوم، بار سنگینی بر دوش آنان گذاشت و زندگی روزمره‌شان را به جهنمی واقعی تبدیل کرد. اما فشارهای سنگین دوران حمله مغول، زنان ایرانی در پشت‌صحنه‌ تاریخ به مقاومتی مداوم و مؤثر پرداختند. یکی از نمادهای این مقاومت، قیام سربداران در خراسان بود که علیه ظلم مغول‌ها شکل گرفت و به‌عنوان نقطه آغاز سقوط آنان در ایران شناخته می‌شود. در این قیام، «فاطمه خاتون» به‌عنوان شخصیت برجسته تاریخی نقش کلیدی داشت؛ او با شجاعت و تدبیر، در کنار مردان و سایر زنان، از مبارزات مردمی حمایت کرد و در برابر استبداد مغولی ایستادگی کرد. منابع تاریخی او را زن پیشرو و مقاومی می‌دانند که با مدیریت منابع و حفظ ارتباطات اجتماعی، سهم مهمی در مقابله با فشارهای مغولی ایفا کرد.


بسامانی با «قتلغ ترکان خاتون»

«قتلغ ترکان خاتون» دیگر زن مقتدر ایرانی در دوران مغول است. او چهارمین حاکم مقتدر سلسله قراختاییان کرمان و از زنان سیاست‌پرداز و قدرت‌مدار تاریخ ایران است. براساس منابع تاریخی، در در دوران حکومت ترکان خاتون بر کرمان امنیت و رفاه در سراسر کرمان برقرار بود. در همین دوره، بهای زمین و آب به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافت. او در ایجاد و گسترش خیریه‌ها و وقف املاک بسیار فعال بود و نقش مهمی در سامان‌دهی امور اجتماعی و مذهبی ایفا کرد. ترکان خاتون بخش بزرگی از دارایی خود را وقف تأسیسات فرهنگی و شهری در کرمان و نواحی پیرامون آن کرد. برپایه این موقوفات، مجموعه‌ای از نهادهای بزرگ فرهنگی و اجتماعی شکل گرفت که گروه زیادی از دانشمندان، فقیهان، نویسندگان و اهل فرهنگ را گرد می‌آوردند و به فعالیت‌های مشخص علمی و اجتماعی می‌پرداختند. حکومت قتلغ ترکان قراختایی به‌عنوان یکی از دوره‌های مهم در تاریخ کرمان شناخته می‌شود که تأثیرات قابل‌توجهی بر ساختار سیاسی و اجتماعی این منطقه گذاشت و این دوره از تاریخ کرمان به‌عنوان یکی از دوره‌های مهم در تحولات سیاسی این منطقه شناخته می‌شود.


«ترکان خاتون»، سیاست‌ورز سلجوقی

 «ترکان خاتون» (ـ۶۳۰ق) از شخصیت‌های برجسته تاریخ سلجوقیان بود که پس از مرگ همسرش «ملکشاه»، پادشاه مقتدر سلجوقی، قدرت را به دست گرفت و همچنان به‌عنوان فرمانده نهادهای سیاسی و نظامی شناخته می‌شد. او که در دوران پادشاهی همسرش دخالت کاملاً مستقیم در امور سیاسی و نظامی مملکت داشت، پس از مرگ او تلاش‌ کرد فرزندش را جانشین پدر کند و خود بر تخت سلطنت تکیه نزد. در این دوران، نام او به‌عنوان یکی از چهره‌های مهم و پرقدرت در تاریخ سیاست شناخته می‌شد. درنهایت، پس از سقوط حکومت و حمله مغولان، ترکان خاتون به اسارت سپاه چنگیزخان درآمد. او به مغولستان فرستاده شد و در اسارت و در شرایط دشوار به زندگی خود ادامه داد و درگذشت..


اصفهان در محاصره‌ محمود افغان؛ زنان در قلب قحطی و بحران

با حمله «محمود افغان» به ایران و محاصره اصفهان در سال ۱۷۲۲، کشور وارد یکی از دردناک‌ترین و بحرانی‌ترین دوران‌های تاریخ خود شد. محاصره شش‌ماهه اصفهان (سپاهان) که با قحطی، گرسنگی و فروپاشی نظم اجتماعی همراه بود، باعث شد بسیاری از مردان یا در جنگ کشته یا به‌دلیل بیماری و کمبود غذا ناتوان شوند. در این شرایط بحرانی، «شاه سلطان‌ حسین»، شاه صفوی، عملاً توان مقابله با بحران را از دست داده بود و مقاومت‌های رسمی و نظامی تقریباً فروپاشید.

در این وضعیت سخت، زنان ایرانی نقش حیاتی در حفاظت از خانه و خانواده‌ها ایفا کردند. زنان مدیریت خانه‌ها و ذخایر غذایی، به‌ویژه برای کودکان، را برعهده گرفتند و در نبود مردان، به محافظان اصلی خانواده‌ها تبدیل شدند. روایت‌های تاریخی نشان می‌دهد زنان با پخت نان‌های اضطراری و بهره‌گیری از گیاهان و جایگزین‌های دیگر (غیر خوراکی)، تا حد توان مانع از گرسنگی خانواده‌ها شدند.

براساس گزارش‌های تاریخی مانند سفرنامه «ژان شاردن» و مورخان تاریخی صفوی و پساصفوی، زنان نه‌تنها در مدیریت منابع غذایی، بلکه در دفاع از خانه‌ها در برابر غارتگران نیز مشارکت داشتند. حتی در مواردی، آنها به شورش‌های محلی علیه سربازان افغان پیوستند و در درگیری‌های شهری از خانه‌ها و محله‌های خود دفاع کردند. برخی از زنان دارایی‌های شخصی خود را فروختند یا به اشتراک گذاشتند تا خانواده‌ها و همسایگانشان بتوانند در شرایط سخت زنده بمانند. این نوع مقاومت، عمدتاً در سطح تأمین نیازهای اولیه و بقای اجتماعی خانواده‌ها و جوامع محلی شکل می‌گرفت و نشان‌دهنده نقش حیاتی زنان در پایداری جامعه در بحران‌های شدید بود.

پس از حمله‌ افغان‌ها و فروپاشی نسبی نظم اجتماعی، «نادرشاه افشار»، فرزند مادری ایرانی با اراده‌ای استوار، توانست سلطنت ایران را احیا کند و اراضی ازدست‌رفته را بازپس گیرد و سرنوشت ملی کشور را دگرگون کند. دوره‌ای که مورخان آن را یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی ایران در قرن هجدهم می‌دانند.

ادامه دیپلماسی در ژنو

خبرگزاری رویترز به‌نقل از منابع مطلع گزارش داد ایالات متحده آمریکا و ایران قرار است روز سه‌شنبه در ژنو دور تازه‌ای از مذاکرات هسته‌ای را برگزار کنند؛ گفت‌وگوهایی که با هدف جلوگیری از تنش بیشتر و دور نگه‌داشتن دو کشور از مسیر جنگ دنبال می‌شود.

به‌نوشته رویترز، یک مقام آمریکایی و سه منبع آگاه تأیید کرده‌اند هیئت آمریکایی به ریاست «استیو ویتکاف» و با حضور «جرد کوشنر» راهی ژنو خواهد شد؛ جایی که قرار است مذاکرات با مقام‌های ایرانی انجام شود. ژنو پس از مسقط، دومین میزبان گفت‌وگوهای محرمانه تهران و واشنگتن در هفته‌های اخیر است و انتخاب آن به‌گفته منابع دیپلماتیک، با هدف «ایجاد فضایی بی‌طرف‌تر» صورت گرفته است.

براساس گزارش ایسنا، این منابع همچنین گفته‌اند سوئیس با پذیرش میزبانی، شرایط امنیتی و تدارکاتی لازم برای برگزاری نشست را فراهم کرده است و از چند روز قبل، تیم‌های مقدماتی آمریکا و ایران در این شهر مستقر شده‌اند. براساس همین گزارش، عملیات نظم‌دهی و کنترل رسانه‌ای در اطراف محل احتمالی مذاکرات نیز از روز دوشنبه آغاز شده و سطح محرمانگی نشست مشابه دور پیشین در مسقط خواهد بود.

هم‌زمان اعلام شده است نمایندگان عمان نیز در ژنو حضور خواهند داشت و نقش میانجی‌گرانه این کشور -که در سال‌های گذشته بارها کانال ارتباطی تهران و واشنگتن بوده- در این مرحله نیز ادامه پیدا می‌کند. منابع مطلع می‌گویند انتخاب ژنو به‌عنوان مکان جدید، به درخواست آمریکا و با «هماهنگی نزدیک» میان مسقط، واشنگتن و تهران انجام شده است.


روبیو: ترامپ مسیر دیپلماتیک را ترجیح می‌دهد

درحالی‌‌که ژنو خود را برای میزبانی دور تازه‌ای از گفت‌وگوهای هسته‌ای آماده می‌کند، فضای سیاسی اطراف مذاکرات نیز با اظهارات تازه مقام‌های آمریکایی تحت‌تأثیر قرار گرفته است. «مارکو روبیو»، وزیر امور خارجه آمریکا، در گفت‌وگویی با بلومبرگ ادعا کرد «دونالد ترامپ» درصورت تمایل رهبر انقلاب، آماده دیدار با اوست؛ هرچند تأکید کرده ترجیح اصلی کاخ سفید همچنان «توافق» است، نه «گزینه نظامی».

روبیو در این گفت‌وگو مدعی شده است رویکرد ترامپ در قبال دیدار با رهبران جهان «امتیاز دادن» تلقی نمی‌شود و رئیس‌جمهور آمریکا معتقد است برخی اختلاف‌ها تنها از طریق مذاکره رودررو قابل‌حل است. او با اشاره به دور جدید رایزنی‌های غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن که هفته گذشته با میانجیگری عمان در مسقط انجام شد، ادامه داده که دولت آمریکا «توافق دیپلماتیک درباره برنامه هسته‌ای ایران» را در اولویت قرار می‌دهد.

وزیر خارجه آمریکا در پاسخ به پرسشی درباره اعزام ناوگروه‌های جدید آمریکا به منطقه غرب آسیا و تهدیدهای نظامی علیه تهران گفته واشنگتن باید «توان بازدارندگی کافی» در منطقه حفظ کند تا از نظر او، ایران «به سراغ آمریکا نرود».

در مقابل، مقام‌های کشورمان بارها تاکید کرده‌اند برنامه دفاعی کشور «غیر قابل مذاکره» است و تنها درباره موضوع هسته‌ای و لغو تحریم‌ها آمادگی گفت‌وگو دارند. به‌گفته این مقام‌ها، ایران برای «هر سناریویی» آماده است و پاسخ تهران به هرگونه تجاوزگری «قاطعانه و فراگیر» خواهد بود.


موضع چین و روسیه

در همین حال واکنش‌ها به تحولات مربوط به پرونده هسته‌ای ایران در سطح بین‌المللی نیز شدت گرفته است. در کنفرانس امنیتی مونیخ، «وانگ یی»، وزیر خارجه چین، با هشدار نسبت به پیامدهای تنش میان ایران و آمریکا، از واشنگتن خواست در قبال تهران «با احتیاط» عمل کند.

وانگ یی با اشاره به اینکه «وضعیت کنونی در ایران می‌تواند تمامی منطقه خاورمیانه را تحت‌تأثیر قرار دهد»، تأکید کرد اختلافات باید از طریق میانجیگری و گفت‌وگو حل‌وفصل شود. او گفت «به‌جای ایجاد درگیری‌های جدید، طرفین باید با احتیاط عمل کنند» و افزود نبود نهادهای چندجانبه مانند سازمان ملل، جهان را به «قانون جنگل» بازمی‌گرداند؛ جایی که «قوی، ضعیف را شکار می‌کند». او همچنین اروپا و چین را «شریک» توصیف کرد، نه «رقیب استراتژیک».

 هم‌زمان از روسیه نیز پیام حمایتی از روند گفت‌وگوها مخابره شده است. «سرگئی ریابکوف»، معاون وزیر خارجه روسیه، اعلام کرد مسکو و پکن به‌همراه برخی شرکای دیگر، در تلاش‌اند «شرایط سیاسی مناسب» برای پیشبرد مذاکرات میان ایران و ایالات متحده آمریکا را فراهم کنند. او گفت: «ما همچنان با مقام‌های ایرانی در تماس کامل هستیم و به‌همراه همکاران چینی‌مان برای تضمین فضای سیاسی لازم جهت گفت‌وگوهای تهران–واشنگتن کار می‌کنیم.»

ریابکوف با اشاره به اینکه بخش مهمی از مذاکرات فعلی ایران «به‌صورت غیرمستقیم و عمدتاً از طریق میانجیگران عرب» انجام می‌شود، تأکید کرد: «روند همکاری‌های روسیه و چین برای حمایت از مسیر دیپلماتیک «ادامه خواهد یافت».

ورود هم‌زمان پکن و مسکو به میدان، در کنار نقش‌آفرینی میانجیگران عرب و میزبانی ژنو، نشان می‌دهد صحنه دیپلماسی پیرامون پرونده هسته‌ای ایران با مجموعه‌ای از تلاش‌های چندلایه پیش می‌رود؛ تلاش‌هایی که هدف مشترک آنها جلوگیری از لغزش بحران به‌سمت درگیری نظامی و ایجاد کانال‌هایی پایدار برای مذاکره است.


هیچ کشوری از جنگ سود نمی‌برد

هم‌زمان با تحرکات دیپلماتیک بین‌المللی پیرامون پرونده هسته‌ای، مسعود پزشکیان روز شنبه در همایش بین‌المللی «فرصت‌های سرمایه‌گذاری راهگذرهای ریلی و جاده‌ای» ضمن تأکید بر ارزش صلح و آرامش، گفت هیچ کشوری از جنگ، خشونت یا درگیری سود نمی‌برد و تلاش رؤسای جمهور کشورهای منطقه برای تأمین امنیت منطقه قابل‌تقدیر است. او افزود: «همه در تلاش‌ایم تا با صلح و آرامش مشکلات را حل کنیم و قادریم این کار را انجام دهیم.»

پزشکیان با اشاره به اهمیت همکاری‌های منطقه‌ای، اظهار کرد: «منطقه نیازی به متولی خارجی ندارد و خود کشورها می‌توانند مسائل را حل کنند.» او افزود: «ارتباط ما با روسیه بسیار عمیق و گسترده است» و تأکید کرد همکاری‌های عملی و اسناد امضاشده برای اجرای پروژه‌ها، نشان‌دهنده پیشبرد اقدامات فراتر از مصوبات رسمی است.

رئیس‌جمهور در بخش دیگری از سخنان خود بر مدل سرمایه‌گذاری «برد-برد» تأکید کرد و گفت: «سرمایه‌گذار، کشورهای همکار و کاربران این مسیرها باید همگی بهره خود را ببرند؛ حق هیچ کشوری ضایع نشود و تمامیت ارضی و اختیار تصمیم‌گیری هیچ کشوری نادیده گرفته نشود.» او افزود: «این چارچوب تعاملی، راه را برای توسعه و پیشرفت همه کشورهای منطقه هموار می‌کند.»

پزشکیان همچنین با بیان اینکه روابط ایران با همسایگان فراتر از دیپلماسی رسمی است و برپایه «برادری و صمیمیت» شکل گرفته، گفت: «ما منطقه‌ای از برابری، صلح، برادری و دوستی خواهیم ساخت.» او توسعه راه‌های ارتباطی را عامل تضمین صلح، امنیت و پیشرفت برای نسل‌های آینده دانست و بار دیگر تأکید کرد: «هیچ کشوری از جنگ و درگیری سود نمی‌برد.»

رئیس‌جمهور ایران در پایان، تلاش سران کشورهای منطقه از جمله روسیه، ترکیه، عراق، عربستان سعودی، مصر، عمان، قطر و پاکستان برای حفظ امنیت و برقراری آرامش را قابل‌تقدیر دانست و افزود: «در این مسیر هر مانعی را که وجود داشته باشد، به‌سرعت از بین خواهیم برد.»


توانمندی نظامی ایران و تهدیدات بالقوه

در ادامه تحولات پیرامون پرونده هسته‌ای و مذاکرات ژنو، گزارش آسوشیتدپرس به‌نقل از تحلیلگران نظامی تأکید می‌کند ایران به‌رغم حملات اخیر رژیم صهیونیستی به زیرساخت‌های دفاعی و تولیدات موشکی خود، توانمندی‌های نظامی قابل‌توجهی را حفظ کرده است. این گزارش هشدار می‌دهد درصورت اقدام نظامی جدید آمریکا، تهران می‌تواند تهدیدی جدی علیه زیرساخت‌های انرژی منطقه و پایگاه‌های نظامی آمریکا ایجاد کند.

 «ساشا بروخمان»، تحلیلگر نظامی اندیشکده مطالعات راهبردی بحرین، دراین‌باره گفت: «اکنون مسئله این است که چگونه منطقه را در برابر پاسخ تلافی‌جویانه ایران محافظت کنیم.»

او افزود: «اگر دامنه جنگ گسترده شود، ایران احتمالاً پایگاه‌های آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد و زیرساخت‌های نفتی و تنگه هرمز را نیز مین‌ریزی خواهد کرد؛ مسیری حیاتی که خلیج‌فارس را به خلیج عمان مرتبط می‌سازد.» بروخمان همچنین تأکید کرد ایران ممکن است حتی ناوگروه‌های هواپیمابر آمریکا را، به‌رغم حفاظتی که از سوی ناوشکن‌ها اعمال می‌شود، هدف قرار دهد.

در مقابل، دولت دونالد ترامپ بار دیگر بر تمایل خود به رسیدن به توافق با ایران تأکید کرده و درعین‌حال تهدید کرده است درصورت عدم دستیابی به توافقی شامل محدودیت برنامه هسته‌ای، موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران، ممکن است اقدام نظامی انجام دهد. مقامات تهران اما اعلام کرده‌اند برنامه دفاعی کشور غیرقابل‌مذاکره است و دیپلماسی تنها درباره برنامه هسته‌ای و لغو تحریم‌ها دنبال خواهد شد. به‌گفته مقام‌های ایرانی، ایران برای هر سناریویی آمادگی دارد و پاسخ آن به هرگونه تجاوزگری «قاطع و فراگیر» خواهد بود.

تحلیلگران دیگر از جمله «دنی سیتریونوویچ»، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت داخلی اراضی اشغالی، با استناد به تصاویر ماهواره‌ای و اطلاعات درز یافته از تل‌آویو، مدعی شده‌اند ایران همچنان تعداد قابل‌توجهی موشک بالستیک کوتاه‌برد در اختیار دارد و تلاش‌هایی برای بازسازی ظرفیت موشکی خود انجام می‌دهد. این ارزیابی‌ها نشان می‌دهد هرگونه تشدید نظامی در منطقه می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای ثبات انرژی و امنیت خلیج‌فارس داشته باشد.

حق فهم مردم

بیش از یک ماه از اعتراضات معیشتی مردم می‌گذرد. اعتراضاتی که به خشونت آغشته شد و شکل اعتراضی آن به هرج‌ومرجی بی‌بدیل مبدل شد. هرج‌ومرجی که در قامت ناهنجاری، هنجار اجتماعی را بلعید تا در پس نجوای شنیده‌شدن اعتراضات و قائلیت به حق اعتراض، مسببان شکل‌گیری آن، ردای مصلحت بر تن کنند و در کسوت مصلح لب به سخن گشایند و فضای جامعه را پر کنند از سخنان زشت و زیبایی که در ظاهر منفعت جمع را مطالبه‌گر است و در باطن مصلحت‌اندیشی قدرت و مکنت را جست‌وجو می‌کند.

امروز حق‌گویی مردم مدعیانی یافته که خود طلیعه‌دار فساد و نابسامانی هستند و عملکردشان در ادوار گذشته و مدعایشان برای آینده کورسوهای امید به بهبود و سرزندگی را طعمه اغراض سیاسی و جناحی می‌کند. در دورانی که جامعه درگیر دعوا بر سر عزاداری یا جشن و سرورند، عده‌ای خود را ملتزم به حضور در عرصه قدرت می‌دانند و ردای نمایندگی سفارش می‌دهند و جمعی دیگر برای حفظ بقا در کسوت خدمت به هر حبلی مستمسک می‌جویند تا گریزی یابند و التیام موقتی دهند به نابسامانی ایامشان. آنان که تا دیروز برون‌زایی اقتصاد و ضعف و نابسامانی در عملکرد مدیران را بهانه عقب‌ماندگی‌ها می‌دیدند، بی‌توجه به سلف فکری‌شان، در پی هدایت افکار جامعه به خارج از سرزمین‌اند و بهانه امنیت را دستمایه سفرهای وقت و بی‌وقت خود کرده‌اند.

مدعیان توسعه متوازن و منادیان وحدت جمعی عقده‌گشایی می‌کنند و برای مسندهای قدرت لابی و موعظه در پیش گرفته‌اند و جامعه رهاشده در این طوفان سهمگین بی‌سرپناه در جست‌وجوی امنیت و تلاش برای بقای جان که نه، بلکه بقای اعتقاد به باورها، سرگشته و حیران در شوکی عظیم فرو رفته‌اند. جمعی بر سر تصاحب قدرت، کشور را پیشنهاد می‌دهند و عده‌ای دیگر با سخنان وقت و بی‌وقت خود آن‌گونه تظاهر به نقد می‌کنند که گویی از عصمت غوطه‌ور و از خطا مبرایند. و مردم کماکان نظاره می‌کنند آشوب زمانه را که چگونه سقف‌های امنیت، اعتقاد، باور و ایمانشان را فرو می‌ریزد و چون طفل بی‌پناهی در جست‌وجوی دامن مادر تقلا می‌کنند. مردم بی‌سلاح در برابر فهم قدرت و بی‌دفاع در برابر یورش طمع، آماج سیاست‌های سیاسیون منفعت‌طلب و مبلغان مصلحت‌نگر شده‌اند و با چشمان بغض‌آلود خود متمولان صاحب مکنت را نظاره می‌کنند که چگونه سرمایه‌های غیرملی و اسباب بردگی مدرن را توسعه می‌بخشند و برنامه‌های بلندپروازانه برای جعل باور مردم را در پس لابی‌گری‌های قدرت‌سازشان مخفی می‌کنند.

اعتراضات معیشتی، صرفاً مطالبه اقتصادی نبود، بلکه اعتراض به رهاشدن باور، به ولنگاری اعتقاد و اعتراض به اعتماد ازدست‌رفته بود که چون داغی نهفته در قلب و روح و فکر مردم، شعله‌هایش راه به بیرون ندارد و جز سوختن درون نتیجه‌ای حاصل نمی‌کند. اعتراض به شعارهای رهاشده، کارهای انجام‌نشده و وعده‌های تحقق‌نیافته و اعتراض به حق فهمِ فهمیدن و اعتراض به‌خاطر فهمیدن راز پستوهای نهفته در کنج‌های خلوت شهر؛ بهانه‌ای شد برای سکوت و برای نشنیدن. 

امروز پس از گذشت یک ماه از اعتراضات، این حق مردم است که بفهمند پس از گسیل تشنگان خدمت به‌سوی وزارت کشور یا پس از شکستن سکوت رجال ورشکسته خارج از قدرت یا حتی پس از گره‌زدن آنچه در درون کشور است به بیرون، تکلیف حق اعتراض مردم و از همه مهمتر، تکلیف اعتراض مردم چه شد. مردم حق دارند بفهمند آنچه دولت در جراحی اقتصادی برایشان به ارمغان آورده، فقط تحفه اندک‌ماهیانه‌ای است که جارچی‌های شهر هر روز برایش جار می‌زنند و کاسبان شهر هر روز برایش کیسه می‌دوزند یا اینکه در پس این اقدامات سامانشان رونق و خاطرشان تسلی می‌یابد. مردم حق دارند بفهمند و درک کنند و مطالبه کنند و بپرسند پس از این‌همه ناامنی، خشم و رهاشدگی انسانیت، دستاوردشان چه بوده و کنششان چگونه فهمیده شده است. مردم حق فهم تغییر مدار قدرت را دارند، نه به‌بهای تغییر که به‌بهای بهبود؛ و حق دارند بدانند سرنوشت مسببان وضع موجود.

حق فهم، تنها خواستن آمار و ارقام نیست. حق فهم، خواستن منطق حاکم بر تصمیمات است. حق فهم، یعنی مردم بدانند در مواجهه با رنجشان، سیستم حکمرانی ابتدا مسئولان را مورد عتاب و رسیدگی قرار می‌دهد یا معترضان را. حق فهم، حق فهم، یعنی فهمیدن اینکه تمام این مسیر پرآشوب، برای حفظ چه چیزی بوده و به قیمت نابودی چه چیزی تمام شده است.

نجات‌دهنده در گور خفته است

سوگواران ایستاده و نشسته‌ در غم جوان ازدست‌رفته دست بر سر گرفته بودند. قطعه ۳۲۹ بهشت زهرا، تنها قطعه‌ای که برای دفن روزانه اموات در این گورستان بزرگ باقی مانده‌، در هفته‌های اخیر فرزندان عزیز ایران را در آغوش خود گرفته است. نوحه‌خوان درباره «امیر» می‌گوید. مادر،‌ پدر،‌ برادر و همسرش او را دیگر هرگز نخواهند دید، کودکش که همین چند ماه بعد به دنیا می‌آید هم. شانه‌های همسر امیر می‌لرزد،‌ شانه‌های مادرش، پدرش،‌ برادرش،‌ شانه‌های اقوام سوگوارش که دور مزار او را گرفته‌اند.

جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ خانواده‌های زیادی در این قطعه و برخی قطعه‌های دیگر بهشت زهرا در حال سوگواری برای چهلم عزیزان خود هستند، هر کدام زیر یک سایبان بزرگ. پرسنل بهشت زهرا روز شلوغی دارند،‌ می‌بینیمشان که برای برگزاری مراسم دیگری در حال آوردن یک سایبان جدید هستند. گل‌فروش‌ها در کار خود برای انواع و اقسام سبدها و استندهای گل که دوستان، اقوام و آشنایان سفارش داده‌اند که بدانند در این غم، در این درد، در این اندوه بزرگ شریک هستند؛ اینکه بگویند ۴۰ روز گذشته برایشان همچون روز اول است، انگار که همین لحظه خبر را شنیده‌اند و چیزی در درونشان فروریخته است. 

دو خیابان به قطعه ۳۲۹ بهشت زهرا می‌رسند،‌ شهدای غزه و در کنارش شهدای مقاومت، یعنی کسانی که در جنگ دوازده‌روزه کشته و به شهادت رسیده‌اند. در این جمعه حزن‌آلود در قطعه ۳۲۹ انبوه عزاداران سر به زیر ایستاده‌اند، معجزه‌ای در کار نیست. آنکه بودنش معجزه بود، زیر خاک خفته است.

چرا موتورسیکلت‌ها به ضرورتی شهری تبدیل شده‌اند؟

در ایران امروز، انتخاب وسیله نقلیه دیگر صرفاً یک ترجیح فردی نیست، بلکه واکنشی منطقی به مجموعه‌ای از فشارهای اقتصادی، شهری و اجتماعی است. افزایش تراکم جمعیت، فرسودگی زیرساخت‌های شهری، رشد نامتوازن حمل‌ونقل عمومی و هزینه‌های فزاینده زندگی، شهروندان را به‌سمت انتخاب‌هایی سوق داده که بیش از آنکه ایدئال باشند، عملی و قابل‌دسترس‌اند. در این میان، موتورسیکلت به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گزینه‌های جابه‌جایی شهری، دوباره به مرکز بحث بازگشته است.

نخستین دلیل استفاده گسترده از موتورسیکلت، کارآمدی آن در ساختار فعلی شهرهاست. خیابان‌های بسیاری از شهرهای ایران برای این حجم از خودرو طراحی نشده‌اند. توقف‌های طولانی، زمان‌های ازدست‌رفته و فشار روانی ناشی از ترافیک، بخشی از زندگی روزمره شهروندان شده است. موتورسیکلت با اشغال فضای کمتر و قابلیت عبورپذیری بالاتر، امکان حرکت در شرایطی را فراهم می‌کند که خودرو عملاً ناتوان از آن است. این ویژگی، آن را از یک وسیله صرفاً شخصی به یک ابزار کاربردی شهری تبدیل کرده است.

از منظر اقتصادی، توجیه استفاده از موتورسیکلت حتی شفاف‌تر است. افزایش قیمت خودرو، هزینه‌های نگهداری، سوخت، تعمیرات و بیمه، استفاده از خودروی شخصی را برای بخش قابل‌توجهی از جامعه دشوار کرده است. در مقابل، موتورسیکلت هزینه اولیه و جاری کمتری دارد و برای بسیاری از مشاغل شهری، از خدمات تا آموزش و توزیع، به یک ضرورت تبدیل شده است. تجربه میدانی در آموزش و تردد شهری نشان می‌دهد برای برخی افراد، موتورسیکلت نه جایگزین خودرو، بلکه تنها گزینه پایدار برای ادامه فعالیت روزمره است.

در بحث محیط‌زیست، نگاه صفر و یکی به موتورسیکلت، تحلیل را مخدوش می‌کند. مشکل اصلی، استفاده گسترده از موتورسیکلت‌های فرسوده و غیراستاندارد است، نه ذات این وسیله نقلیه. یک موتورسیکلت کم‌مصرف یا برقی، در سفرهای کوتاه شهری، می‌تواند مصرف انرژی و تولید آلاینده کمتری نسبت به خودروی تک‌سرنشین داشته باشد. در شرایطی که آلودگی هوا به بحران سلامت عمومی تبدیل شده، اصلاح ناوگان موتورسیکلت می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد، مشروط بر آنکه با سیاستگذاری و نظارت همراه شود.

در حوزه ترافیک نیز تناقضی جدی وجود دارد. موتورسوار اغلب به‌عنوان عامل بی‌نظمی معرفی می‌شود، درحالی‌که همان موتورسیکلت درصورت استفاده صحیح، می‌تواند بخشی از بار ترافیک را کاهش دهد. تجربه نشان داده است مشکل اصلی نه وسیله، بلکه نبود آموزش هدفمند، فرهنگسازی و زیرساخت مناسب است. بدون آموزش، هر ابزار حرکتی می‌تواند خطرآفرین باشد.

تحول مهم در روزهای اخیر، امکان دریافت گواهینامه موتورسیکلت برای بانوان است؛ اقدامی که می‌تواند به افزایش استقلال حرکتی، عدالت دسترسی و کاهش وابستگی به خودروهای خانوادگی منجر شود. بااین‌حال، چالش‌هایی مانند کمبود آموزش تخصصی، نبود تجهیزات متناسب و موانع فرهنگی همچنان پابرجاست. موفقیت این مسیر، در گرو نگاه ایمن‌محور و مسئولانه است، نه صرفاً صدور مجوز.

موتورسیکلت در ایران امروز نه یک انتخاب لوکس است و نه یک تهدید ذاتی؛ بلکه یک ضرورت مشروط است. ضرورتی که اگر با آموزش علمی، مسئولیت اجتماعی و سیاستگذاری هوشمندانه همراه شود، می‌تواند بخشی از بحران حمل‌ونقل شهری را کاهش دهد. مسئله اصلی، حذف این واقعیت نیست؛ مسئله، یاد گرفتن نحوه درست مواجهه با آن است.

بازخوانی مفهوم عدالت

عدالت در عصر پساحقیقت

در سنت کلاسیک، عدالت را فرشته‌ای با چشم‌بند تصور می‌کردند ترازویی در دست دارد؛ تصویری که نماد بی‌طرفی مطلق و نادیده گرفتن تفاوت‌های بیرونی بود. اما در عصر پساحقیقت، این فرشته دیگر نمی‌تواند چشمان خود را ببندد. او ناچار است از میان فضای مه‌گرفته‌ اطلاعات، اخبار جعلی و انبوه اطلاعاتی که برای پنهان کردن واقعیت طراحی شده‌اند، مسیر خود را بیابد. عصر پسا‌حقیقت اصطلاحی است برای دوره‌ای که حقایق و شواهد واقعی کمتر از احساسات، باورهای شخصی و روایت‌های جذاب بر افکار عمومی و تصمیم‌گیری‌ها تأثیر می‌گذارند.

«جان رالز»، فیلسوف برجسته، عدالت را «اولین فضیلت نهادهای اجتماعی» می‌نامد. در جهانی که احساسات بر شواهد غلبه کرده و روایت‌های شخصی جایگزین حقایق مشترک شده‌اند، بازگشت به این فضیلت یک انتخاب اخلاقی نیست، ضرورتی حیاتی برای ثبات جامعه است. اما اهمیت این بازخوانی در کجاست؟ تضاد میان آن تصویر کلاسیک و واقعیت مدرن در این است که امروزه دیدنِ حقیقت، خود به بخشی تفکیک‌ناپذیر از فرایند عدالت تبدیل شده است. ناتوانی در تشخیص حقیقت در فضای غبارآلود رسانه‌ای، نه ضعف دانش، که نوعی بی‌عدالتی ساختاری است که پایه‌های اعتماد عمومی را ویران می‌کند. برای حرکت به‌سوی عمل، ابتدا باید ماهیت این مفهوم را در ظرف دنیای امروز بشناسیم.


ریشه‌های کهن و خوانش‌های مدرن ماهیت عدالت

ریشه‌دارترین تعریف عدالت به قرن ششم میلادی و «مجموعه قوانین ژوستینین» بازمی‌گردد: «اراده‌ همیشگی و دائمی برای اعطای حق هر کس به او». این مجموعه قوانین، گردآوری و سازمان‌دهی قوانین روم باستان توسط امپراتور بیزانسی، «ژوستینین»، در قرن ششم میلادی است که پایه و اساس حقوق مدنی بسیاری از کشورها شد. براساس منابع معتبر فلسفی، این اراده‌ در دنیای امروز چهار ویژگی عملی پیدا کرده است. 

ویژگی اول، «مطالبات فردی‌» است. عدالت با نحوه‌ برخورد با تک‌تک افراد سروکار دارد. برای مثال، در سیستم‌های رتبه‌بندی یا الگوریتم‌های استخدامی، عدالت زمانی معنا می‌یابد که ویژگی‌های فردی هر متقاضی دیده شود، نه اینکه فرد در توده‌ای بی‌شکل از داده‌های آماری گم شود.

مورد بعدی، «تعهدات اجرایی» است. برخلاف کمک و کار نیک که داوطلبانه است، عدالت تکلیفی واجب و قابل‌اجراست. حق بهره‌مندی از تأمین اجتماعی یا دستمزد عادلانه، گدایی نمی‌شود، بلکه مطالبه می‌شود.

«بی‌طرفی و ثبات» ویژگی سوم عدالت براساس منابع فلسفی‌ است. عدالت نقطه مقابل خودسری است. حاکمیت قانون یعنی اگر دو پرونده‌ اقتصادی یا حقوقی شرایط یکسانی دارند، باید خروجی یکسانی داشته باشند؛ این ثبات است که پیش‌بینی‌پذیری زندگی اجتماعی را ممکن می‌کند. 

طبق این منابع «عاملیت و اراده» نیز بخش دیگر عدالت است. عدالت نیازمند یک عامل (فرد یا نهاد) است. نکته‌ کلیدی برای جامعه‌ امروز این است که بی‌عدالتی لزوماً محصول یک اقدام مستقیم نیست؛ کوتاهی نهادها در برابر شکاف دیجیتال یا اخبار جعلی، خود یک بی‌عدالتی سیستماتیک محسوب می‌شود. عدالت نوین یعنی اطمینان از اینکه هیچ‌کس به‌دلیل هویت یا طبقه، از دسترسی به دارایی‌های نامشهود، اما حیاتی مثل فرصت‌های نوین آموزشی و اعتبار اجتماعی محروم نمی‌شود.


ارکان اصلی عدالت در جهان نوین

عدالت یکپارچه نیست؛ برای درک چرایی نارضایتی‌های عمیق اجتماعی، باید میان سه لایه‌ متفاوت عدالت، تفکیک قائل شد. 

لایه «عدالت توزیعی» به چگونگی تقسیم منابع و هزینه‌ها (مثل مالیات) می‌پردازد. امروزه این مفهوم از برابری ساده فراتر رفته و به «رویکرد قابلیت‌ها» (دیدگاه «آمارتیا سن»؛ اقتصاددان و فیلسوف هندی است که جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۸ را گرفت) رسیده است. این رویکرد به‌معنی فراهم کردن ابزاری‌ است که افراد علاوه‌بر پول، توانایی ساختن یک زندگی ارزشمند را داشته باشند. 

لایه بعدی «عدالت فرایندی» است. گاهی نتیجه‌ یک تصمیم (مثلاً یک قانون مالیاتی جدید) برای بخشی از جامعه تلخ است، اما اگر مسیر رسیدن به آن تصمیم شفاف، عادلانه و با مشارکت همه‌ ذی‌نفعان باشد، مشروعیت آن حفظ می‌شود. اینجا، فرایند به‌اندازه نتیجه اهمیت دارد. 

لایه سوم «عدالت در شناسایی اجتماعی» است. این جنبه به ریشه‌های فرهنگی بی‌عدالتی می‌پردازد. عدالت شناسایی یعنی احترام به کرامت انسانی در سه سطح عشق (روابط صمیمانه)، منزلت (ارزش نهادن به تفاوت‌ها) و کرامت (حقوق قانونی). ریشه بسیاری از بحران‌ها در بی‌عدالتی شناختی‌ است؛ وضعیتی که در آن به کلام و دانش یک فرد (مثلاً یک کارگر یا ساکن مناطق حاشیه‌ای) به‌دلیل تعصبات اجتماعی بها داده نمی‌شود. وقتی اعتبار کلامی کسی سلب شود، منزلت اجتماعی او فرومی‌پاشد. پیامد عملی این تفکیک برای سیاستگذاران روشن است؛ تمرکز صرف بر توزیع کالا و پول (عدالت توزیعی) بدون در نظر گرفتن شناسایی هویت افراد و فرایندهای عادلانه، هرگز به رضایت اجتماعی منجر نخواهد شد.


عدالت در عمل؛ چالش‌های جهانی و تحولات سرنوشت‌ساز

گزارش‌های سازمان بین‌المللی کار (ILO) در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد عدالت اجتماعی دیگر یک بحث انتزاعی نیست. در ۳۰ سالی که از «بیانیه کپنهاگ ۱۹۹۵» می‌گذرد، پیشرفت‌های شگرفی حاصل شده است؛ نرخ فقر و کار کودکان کاهش یافته و نرخ تکمیل تحصیلات، رشدی دورقمی داشته است. همچنین، برای نخستین‌بار در تاریخ، از سال ۲۰۲۳ بیش از ۵۰ درصد جمعیت جهان تحت پوشش حداقل یک طرح حمایتی و تأمین اجتماعی قرار گرفته‌اند. بااین‌حال، تحولات نوین، نابرابری‌های تازه‌ای را رقم زده‌اند.

تحولات محیط‌زیستی و استرس گرمایی فراتر از پدیده‌های اقلیمی، شکافی طبقاتی است. کارگران روزمزد که کمترین نقش را در تولید کربن داشته‌اند، بیشترین آسیب و کاهش ساعات کاری را متحمل می‌شوند. 

مورد بعدی تحولات دیجیتالی و شکاف هوش مصنوعی است. نابرابری در دسترسی به تکنولوژی‌های نوین، باعث حذف کسانی که به ابزارهای دیجیتال دسترسی ندارند، می‌شود. در ادامه تغییرات دنیای مدرن، تحولات پدیده‌های جمعیتی فشار بر سیستم‌های بازنشستگی را افزایش داده و بازتعریف حمایت از سالمندان در جوامع در حال پیر شدن را ضروری کرده است.

داده‌ها نشان می‌دهند اصلاحات تدریجی دیگر کافی نیست. برای مثال، استرس گرمایی به‌تنهایی در حال بلعیدن سهم بزرگی از تولید ناخالص داخلی (GDP) است و بیشترین فشار را بر بخش غیررسمی اقتصاد وارد می‌کند. اینجاست که عدالت از یک ایده‌ فلسفی به یک اضطرار اقتصادی تبدیل می‌شود.


بازسازی اعتماد در عصر پساحقیقت

در جهان پساحقیقت، عدالت بیش از هر چیز به‌معنای بازسازی اعتماد است. وقتی حقیقت در حال محو شدن است، عدالت تنها پناهگاه جامعه برای جلوگیری از بدبینی مفرط و فروپاشی است. اما این مسیر نیازمند مفهومی به‌نام تواضع در شناخت و دانش است. عدالت در عصر جدید، یک محصول نهایی نیست، شیوه‌ای برای‌ گوش دادن و شاهد بودن است. ما باید بپذیریم برای تعیین آنچه درست است، نیازمند شنیدن صداهایی هستیم که تاکنون در حاشیه بوده‌اند. عدالت یک مقصد نهایی نیست که روزی به آن برسیم و تمام شود. همان‌طورکه عنوان گزارش سال ۲۰۲۵ سازمان بین‌المللی کار یادآور می‌شود، عدالت یک پروژه در حال اجرا است؛ فرایندی که باید هر روز، آجربه‌آجر، با مشارکت همگانی و وفاداری به حقیقت، از نو ساخته شود. این تنها راه نجات در دنیای غبارآلود امروز است.

تخریب حمام تاریخی ونک برای ساخت پارکینگ؟

یکی از ساکنان قدیمی ده‌ونک دراین‌باره می‌گوید: «تا حدود ۳۰ سال پیش مردم همچنان از این حمام استفاده می‌کردند، اما با گسترش ساخت‌وسازهای جدید و تجهیز خانه‌ها به حمام‌های شخصی، کاربری آن تغییر کرد و به انبار ظروف، به‌ویژه دیگ‌های مسی و تجهیزات پخت‌وپز مراسم نذری ماه‌های محرم و صفر تبدیل شد.»ساختمان حمام در کنار مسجدجامع ونک قرار داشت با وجود گذشت حدود سه قرن، همچنان سالم و استوار بود و بخش‌های اصلی آن از جمله خزینه آب گرم و خزینه آب سرد، سربینه و فضای گرمخانه به‌صورت کامل باقی مانده بود. این بنا علاوه‌بر کارکرد بهداشتی، سال‌ها محل گردهمایی و تعامل اجتماعی مردم محله نیز محسوب می‌شد.بیش از ۱۰ سال است که موضوع تخریب این حمام و تبدیل آن به پارکینگ در محله مطرح است.
خبرگزاری مهر در سال ۱۳۹۴ درباره تخریب این حمام هشدار داده و نوشته بود: «طاق‌های این حمام محرابی‌شکل است و به سبک قدیمی. حتی خزینه دارد. یک باغ ایرانی درست روبه‌روی حمام قرار گرفته. حمامی که مهم‌ترین کاربری امروز آن انباری است برای همه وسایل اضافه مسجدجامع ونک. در این حمام ۲۰ سالی است که کسی تن خود را نمی‌شوید. برعکس این دیگ‌ها و قابلمه‌ها و کف‌گیرها هستند که در این حمام کیسه به تنشان کشیده می‌شود؛ آن‌هم سالی چند روز، زمانی که مسجد شام بدهد! این بنای تاریخی در کنار باغ ایرانی و مسجدجامع ونک، یک پتانسیل فرهنگی بسیار خوب است که اهالی ده‌ونک شاید ندانند کنار هم قرار گرفتن آنها چه مزیتی‌هایی دارد. به همین دلیل است که می‌خواهند هرچه زودتر تنها حمام تاریخی محله‌شان تخریب شود.» این گزارش به بازدید «احمد مسجدجامعی» عضو شورای وقت تهران، از این حمام اشاره کرده و نوشته است: «درخواست تخریب حمام یک‌بار در حضور عضو شورای شهر تهران مطرح شد. چهارم بهمن‌ماه سال ۹۲ احمد مسجدجامعی، عضو شورای شهر تهران، به باغ مستوفی‌الممالک و مسجدجامع ده‌ونک رفت و از این حمام تاریخی نیز دیدن کرد. «حاجی ونکی»، یکی از قدیمی‌های محل، مسجدجامعی را همراهی می‌کرد و اطلاعاتی از گذشته این منطقه به او می‌داد. حاجی ونکی گفته بود: «اینجا مسجدی مثل قرص ماه بود، اما قدرش را ندانستیم و خراب شد.
فقط از دوران قدیم یک علامت برای عزاداری امام‌حسین(ع) مانده است و یک حمام قدیمی که وقف مسجد بوده است. مردم این منطقه مشکل پارکینگ دارند و می‌گویند اینجا را خراب کنید و به جایش پارکینگ بسازید، درحالی‌که این حمام از دوره صفویان باقی مانده است.» مسجدجامعی در آن بازدید صراحتاً با تخریب حمام مخالفت کرد. آن روزها گفته می‌شد این بنا سال‌ها پیش برای استفاده عموم مردم با کاربری حمام وقف شد و حالا صاحبان زیادی دارد که رضایت همه آنها برای تعیین‌تکلیف آن لازم است. گره کور این حمام همین‌جاست؛ جایی که نمی‌شود یک مالک برایش مشخص کرد و آن را تغییر کاربری داد چون وقف عموم مردم است.
اما حالا گویا همه اهالی به اتفاق تصمیم به تخریب گرفته و کسی نمی‌داند هنوز گزینه پارکینگ روی میز است یا تصمیم دیگری برای زمین این بنا که حالا دیگر تخریب شده، گرفته‌اند. اما با ابراز نگرانی‌ها در مورد این بنای صفوی در تهران، بهتر بود میراث‌فرهنگی ۱۰ سال پیش به موضوع ورود می‌کرد و دست‌کم با ثبت ملی بنا فکری به حال حفاظت آن می‌کرد. اما گویا بلاتکلیفی بنا باعث شد به‌کلی این بنا را فراموش کند.
کارشناسان میراث‌فرهنگی همواره تأکید دارند حمام‌های تاریخی، تنها یک سازه معماری نیستند، بلکه بخشی از حافظه جمعی و سبک زندگی گذشتگان را در خود جای داده‌اند. تخریب حمام ده‌ونک نیز نمونه‌ای دیگر از نابودی تدریجی میراث محلی در سایه نبود ثبت، حفاظت و نظارت مؤثر است.

بچه‌ها سیاسی نیستند

آیا اساساً می‌توان درباره جنگ با کودکان صحبت کرد؟ «نازنین عین‌الیقین»، مشاور کودک و نوجوان، اولین سخنران این رویداد بود که درباره این موضوع صحبت کرد. تأکید عین‌الیقین بر تفکیک سنین دوران کودکی بود: «نیازی نیست کودکان زیر سه سال راجع به جنگ بدانند؛ چراکه متوجه آن نیستند. اما متوجه احوالات والدینشان می‌شوند؛ زیرا امنیت را از بزرگسالان می‌گیرند.»

به‌گفته او، باید به کودکان سه تا چهار سال، درصورتی‌که در معرض اتفاقات بودند، صدای بمب و موشک شنیدند و…، درباره جنگ توضیح داده شود: «کودکان سه سال به بالا هم در حال زندگی در جامعه هستند، پس اخبار را می‌شنوند. به کودکان زیر هفت سال باید با ادبیات خودشان توضیح داد. برای مثال می‌توان گفت دو کشور دارند با هم دعوا می‌کنند. در سنین بالای هفت سال متوجه شرایط می‌شوند.»

از دیدگاه این مشاور کودک و نوجوان، کودکان امروز در محیطی ایزوله رشد نمی‌کنند و خیابان‌ها را می‌بینند: «وقتی در خیابانی راه می‌ٰروند که بنری درباره جنگ نصب شده، نمی‌توان حواسشان را پرت کرد. پس در مکان‌های مختلف حضور دارند، می‌بینند، می‌شنوند و سکوت ما آسیب به کودک است.»

او در ادامه تأکید کرد باید با «کلی‌گویی» و «راست‌گویی» با کودکان سخن گفت: «نه‌فقط درباره جنگ بلکه درباره هر موضوع دیگری. والد باید مراقب کودک باشد، از او حمایت کند و با او ارتباط بگیرد. اگر والدی که مرجع اصلی کودک است، حقیقت را نگوید، اعتماد کودک به او از بین می‌رود و مرجعش را در جای دیگری پیدا می‌کند.»

به‌گفته عین‌الیقین، اعتماد این‌گونه به‌ وجود می‌آید که به‌اندازه سن کودک در اتفاقاتی که سهیم است، صحبت شود: «همچنین، باید در شرایطی مانند روز و صبح توضیح داد. نباید مثلاً در زمانی مانند دم غروب با او حرف زد؛ زیرا باید بتواند اتفاقات را قبل از زمان خواب هضم کند.»

این مشاور کودک و نوجوان در ادامه توضیح داد لازم است کودک بداند شنیده و نگرانی‌‌هایش درک می‌شود: «برای مثال باید از او بپرسیم «ناراحتی؟»، «ترسیدی؟»، «نگرانی؟» تا به او کمک کنیم احساساتش را نام‌گذاری کند. اگر کودک نیاز به راه‌حل داشت با توجه به سن او با یکدیگر راه‌حل‌ها را پیدا کنید.»

او همچنین تأکید کرد اضطراب‌ کودک در بدن او هم جریان دارد و باید نشانه‌های بدنی مانند حساسیت به صدا، نوسانات شدید هیجانی، کابوس‌ها و… را جدی گرفت: «فعالیت‌های مناسب برای کاهش تنش بدنی مثل خمیربازی، پیاده‌روی و… به کودک احساس امنیت می‌دهد؛ به این معنا که درست است زندگی‌اش تحت‌الشعاع قرار گرفته، اما چیزهایی در زندگی او هنوز سر جایش است. همچنین، باید تا جای ممکن روتین زندگی آنها را مانند ساعت بازی و ساعت غذاخوردن حفظ کرد.»

آیا والدین می‌توانند درباره احساساتشان با کودک صحبت کنند؟ عین‌الیقین توضیح داد: «سیستم عصبی کودک مانند آینه است و انرژی‌اش را از والد می‌گیرد. پس اگر حالتان خوب نیست، باید به او بگویید؛ اما نه با جزئیات. فقط بگویید غمگین و نگران هستید تا بداند با او ارتباط برقرار می‌کنید.»


تاب‌آوری در جنگ

«غزال حاجی‌ نصراله»، متخصص پزشکی اجتماعی، سخنران دیگر این برنامه بود و از تاب‌آوری در جنگ صحبت کرد: «تاب‌آوری توانایی‌ای در هر فرد است که تا چه حد می‌تواند شرایط استرس‌زا و بحران را تحمل و با آن تطابق پیدا کند.»

به‌گفته او، تاب‌آوری از فروپاشی روانی و اجتماعی فرد جلوگیری می‌کند. حاجی نصراله عوامل تهدیدکننده تاب‌آوری در جنگ را اینطور برشمرد: «خشونت و ناامنی مداوم، ازدست‌دادن، آوارگی و فقر و قطع حمایت‌های اجتماعی.»

از دیدگاه او، در مقابل این عوامل تهدیدکننده، عوامل تقویت تاب‌آوری هم وجود دارند: «مانند حمایت خانواده و جامعه که در این مورد باید تا جایی که می‌توانید با خانواده و دوستانتان ملاقات کنید. همچنین، کسب مهارت‌های مقابله‌ای برای بهتر کردن حالتان لازم است؛ مانند اینکه هرشب به‌مدت چند دقیقه پیاده‌روی کنید.»

حاجی نصراله تأکید کرد در شرایط جنگی، تنظیم هیجاناتی مثل کنترل خشم و ترس، حفظ روتین روزانه و مراقبت از خود (تغذیه، خواب سالم، تنفس و فعالیت فیزیکی) می‌تواند کمک‌کننده باشد.


دنیای نوجوانان پیچیده است

علاوه‌بر کودکان، در این دوران باید مراقب نوجوانان هم بود؛ آنها هم در حال تجربه دوران رشد پرهیجانی هستند. نوجوانان نه آنقدر کوچک هستند که متوجه شرایط نباشند و نه آنقدر بزرگ که درگیر بحران‌ها شوند. «پگاه پورگلدوز»، روان‌شناس، از نوجوانان گفت: «دوران نوجوانی بسیار پیچیده است. این دوران را به‌لحاظ رشدی می‌توان به سه دوره تقسیم کرد. دوران اولیه ۱۰ تا ۱۳ سالگی، دوران میانی ۱۴ تا ۱۷ سالگی و دوران پایانی ۱۸ تا ۲۲-۲۴ سالگی را شامل می‌شود.»

پورگلدوز تأکید کرد با نوجوانان نباید وارد بازی قدرت شد تا بتوان از آنها مراقبت کرد: «ما دوران نوجوانی را به‌لحاظ حقوقی ۱۲ تا ۱۸ سال در نظر می‌گیریم. نوجوانان اکنون شرایط اجتماعی متفاوتی را دیده و تجربه کرده‌اند. بحران‌های اجتماعی را اضافه کنید به تعطیلی مداوم مدارس، مشکلات اقتصادی، ابهام‌های جدی درباره آینده و… که نوجوانان را در شرایط سختی قرار داده است.»

به‌گفته او، با توجه به اینکه هنوز مغز نوجوان به‌طور کامل رشد نکرده، نسبت به هیجانات بسیار حساس است: «به‌لحاظ هیجانی درد و رنج را عمیق‌تر حس می‌کند و هیجاناتش نوسانی است. همچنین، تفکر انتزاعی دارد و می‌تواند خودش را در موقعیت‌های متفاوت تصور کند. خانواده نه‌تنها کمتر برایش اهمیت دارد، بلکه به جدال با آنها می‌پردازد.»

بنابراین، بحران هویت در این دوران طبیعی است: «نوجوان امروز در وضعیت بقا زندگی می‌کند. اگر نوجوان واکنش‌های افراطی نشان می‌دهد و رفتارهای پرخطر دارد، نیاز به درک‌شدن دارد. قرار نیست نوجوان را نجات دهیم. نباید کنترل و دخالت کنیم، بلکه باید او را همراهی کنیم تا تنها نباشد.»


صحبت با کودکان برای خلق آینده مشترک

«پوریا عالمی»، نویسنده و بنیانگذار «آی‌قصه»، در این رویداد از تجربه جنگ هشت‌ساله در دوران کودکی‌اش در مقایسه با جنگ دوازده‌روزه چند ماه پیش صحبت کرد. «در دفترچه نقاشی کودکی من همیشه تانک‌ها رژه می‌رفتند. نقاشی‌های من موشک‌باران بود و حجله و تانک‌ها. اما حالا که خودم فرزند هفت‌ساله دارم، در دوران جنگ دوازده‌روزه شرایط متفاوت بود و تهران نبودیم. اگر تهران بودیم، شاید تجربه دیگری داشتیم. نقاشی‌های دخترم در این دوران پر از پروانه‌ها هستند.»

او توضیح داد اما فردای هفت‌سالگی‌ خودش در دوران جنگ، «خلق بی‌‌آیندگی» بوده: «ما آماده بودیم برای جنگیدن. تصور من از بزرگ‌شدن این بود که بزرگ شوم بروم جنگ. انتخاب معنی نداشت، چون آینده معنی نداشت. این نبودِ قدرت انتخاب الان هم در زندگی بسیاری از ما ایرانیان جریان دارد و مدام مسئله انتخاب در ذهنشان بازتولید می‌شود.»

عالمی گفت فردای کودکان دقیقاً می‌تواند همین اتفاق بیفتد: «باید درباره خلق آینده مشترک با بچه‌ها صحبت کنیم. اگر بخواهیم کنار هم بمانیم، باید حواسمان به خودمان باشد. بچه‌ها سیاسی نیستند. سیاستمدارها باید سیاست پیشه کنند، اما کودکان باید زندگی کنند.»


قصه‌گویی برای گذر از شب تاریک

«شرمین نادری»، نویسنده، در این برنامه از گذر از این شب تاریک به کمک کتاب‌ها صحبت کرد. از دیدگاه او که سال‌هاست با کودکان کار می‌کند، قصه‌ها بخشی از حافظه جمعی ما هستند و فقط یک روایت ساده نیستند: «قصه‌ها نقشه راهی هستند که پدران و مادران ما از هزار سال پیش جا گذاشتند تا در شب‌های تاریک و وقتی که نمی‌دانیم در دوردست چیست، از آنها استفاده کنیم.»

او اضافه کرد قصه‌ها کمک می‌کنند بدانیم می‌توانیم به روشنایی برسیم: «قصه‌‌گفتن در این شرایط به کودکان هم ما را مانند آنها جست‌وجوگر می‌کند و هم امید را در آنها زنده نگه می‌دارد.»

نادری از تجربه خودش در سیستان‌وبلوچستان گفت: «در سیستان‌وبلوچستان سالیان سال است که شب است. جدای از مشکلات آنجا، یک تاریکی جمعی وجود دارد و مردم آینده‌شان را نمی‌دانند. قصه‌ها به من کمک کردند تا این تاریکی را برای بچه‌ها آسان‌تر کنم.»

در بخش دیگری از رویداد «زهرا آرمند»، معمار و کارشناس ادبیات کودک، درباره شرایط ناپایدار این روزها صحبت کرد: «در معماری اصطلاحی به‌نام «وضعیت» داریم. به وضعیت قبل از هر چیزی فکر می‌کنیم. نه انکارش می‌کنیم، نه تحلیل. فقط آن را توصیف می‌کنیم. من نام شرایط الان را «وضعیت» می‌گذارم.»

به‌گفته او، در این شرایط کودک به «وضعیت» متصل است: «باید حقیقت را به او بگوییم تا بتوانیم با او ارتباط بگیریم. نباید آن را انکار کنیم.» آرمند از تجربه خودش با فرزندش صحبت کرد که نمی‌توان دیگر چیزی را از آنها پنهان کرد و نسل‌های جدید آگاه‌تر هستند و صرفاً باید با آنها صحبت کرد.

در بخش پایانی برنامه هم «مهدی اعتمادسعید»، تسهیلگر کودک و بنیانگذار «قصه‌بازی» و همسرش «نرگس سرداری»، روان‌درمانگر، قصه‌ای با نام «یادت میاد؟» را خواندند و درباره آن صحبت کردند.

نبرد با سرطان و گرانی

سرطان و انواع آن، هنوز برای بسیاری از مردم از جمله کشورهای با درآمد پایین یکی از مرگبارترین بیماری‌ها محسوب می‌شود. به‌گفته «محمداسماعیل اکبری»، رئیس مرکز تحقیقات سرطان، هر پنج دقیقه یک نفر به سرطان مبتلا می‌شود و سالانه صد هزار مورد جدید به مبتلایان به سرطان در ایران افزوده می‌شود.

به‌گزارش تسنیم، اکبری با بیان اینکه سرطان پستان شایع‌ترین سرطان در هر دو جنس مرد و زن است، می‌گوید: «سرطان‌های پروستات، روده، معده، روده بزرگ، مثانه، ریه، تیروئید، مری و تخمدان نیز جزو سرطان‌های شایع هستند. در زنان سرطان پستان شایع‌ترین سرطان است. روده بزرگ، تیروئید و معده نیز در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

میزان رشد سرطان در ایران، در دهه ۹۰ خورشیدی با عنوان «سونامی سرطان» تعبیر می‌شد، امری که بسیاری با آن مخالف بودند. اما آماری که رئیس مرکز تحقیقات سرطان از بروز این بیماری ارائه می‌دهد، نشان می‌دهد این تعبیر تا حدودی درست است.

به‌گزارش سازمان جهانی بهداشت، نرخ بروز سرطان در جهان سالانه حدود ۱۹۶.۹ نفر در هر صد هزار نفر است. در ایران اما به‌گفته اکبری از هر صد هزار نفر زن ۱۵۰ نفر و در مردان از هر صد هزار نفر ۱۸۰ نفر سرطان می‌گیرند. این نرخ اگرچه از نرخ جهانی پایین‌تر است، اما نرخ بالایی محسوب می‌شود و نشان می‌دهد سرطان در ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای جهان، همچنان یکی از مهم‌ترین و مرگبارترین بیماری‌ها محسوب می‌شود.


دلایل میزان بالای سرطان در ایران

 «مریم بهشتیان»، رئیس اداره سرطان وزارت بهداشت، در گفت‌وگو با «پیام ما» با بیان اینکه در ایران همانند بسیاری‌ از کشورها، با افزایش‌ تعداد موارد جدید سرطان روبه‌رو هستیم‌، می‌گوید: «البته‌ بخشی‌ از این‌ افزایش‌ می‌تواند با افزایش‌ امید زندگی‌، سالمند شدن جمعیت‌، بهبود نظام ثبت‌ سرطان و تشخیص‌ زودهنگام‌تر بیماری مرتبط باشد.»

او ادامه می‌دهد: «بخش‌ دیگر موارد بالای سرطان در ایران با‌ تغییرات سبک‌ زندگی‌ مانند کم‌تحرکی‌، چاقی‌، تغذیه‌ ناسالم‌، مصرف فست‌فود، نوشیدنی‌های‌ قندی‌، استرس‌های مزمن‌ و آلودگی‌ هوا مرتبط است.»

به‌گفته این مقام وزارت بهداشت، روند پنج تا شش ساله ثبت آمار سرطان در ایران نشان‌دهنده افزایش‌ بروز برخی‌ از سرطان‌ها در کشور است: «طی‌ این‌ سال‌ها سرطان‌های‌ پستان، پروستات، روده بزرگ و مقعد، پوست‌ (انواع غیرملانومایی‌) و معده، شایع‌ترین‌ سرطان‌ها در کشور بوده‌اند.»

بهشتیان معتقد است با مدرن‌شدن سبک‌ زندگی‌ الگوی‌ سرطان‌ها هم‌ می‌توانند به‌‌سمت‌ افزایش‌ سرطان‌هایی‌ که‌ ارتباط بیشتری‌ با چاقی‌، مصرف دخانیات، کم‌تحرکی‌ و تغذیه‌ ناسالم‌ دارند، تغییر کند. او یادآور می‌شود: «سرطان کولورکتال که‌ در هر دو جنس‌ روند افزایشی‌ دارد، می‌تواند به‌ تغییر سبک‌ زندگی‌، کم‌تحرکی‌ و الگوی‌ تغذیه‌ مرتبط‌ باشد.»

او همچنین درباره شرایط‌ آب‌وهوایی‌، آلودگی‌ هوا یا منابع‌ آب و تأثیر آن بر بروز سرطان‌ توضیح می‌دهد: «مطالعات نشان می‌دهند آلودگی‌ هوا، کیفیت‌ منابع‌ آب و برخی‌ از مواجهه‌های‌ شغلی‌ می‌توانند در بروز برخی‌ سرطان‌ها نقش‌ داشته‌ باشند. اما باید توجه‌ داشت سرطان یک‌ بیماری‌ چندعاملی‌ است‌ و نمی‌توان آن را تنها به‌ یک‌ عامل‌ محیطی‌ واحد نسبت‌ داد. لذا سیاستگذاری‌ و برنامه‌ریزی‌ها باید به‌‌سمت‌ کاهش‌ عوامل‌ خطر مرتبط‌ با سرطان و کاهش‌ مواجهه‌ با این‌ عوامل‌ متمرکز باشند.»

به‌گفته او براساس شواهد علمی‌، تنها حدود پنج تا ۱۰ درصد سرطان‌ها منشأ ارثی و ژنتیکی‌ دارند، اما تقریباً تمام سرطان‌ها به‌‌دلیل‌ تغییرات ژنتیکی‌ رخ می‌دهند: «درواقع‌، سرطان‌ها تعامل‌ بین‌ عوامل‌ ژنتیکی‌، محیطی‌ و رفتاری‌ هستند. مصرف دخانیات، تغذیه‌ ناسالم‌، مصرف کم‌ میوه و سبزیجات، مصرف زیاد فست‌‌فودها، چاقی‌، کم‌تحرکی‌، مصرف الکل‌، آلودگی‌ هوا، تماس با برخی‌ از مواد شیمیایی‌، برخی‌ عفونت‌ها، همگی‌ از عوامل‌ مهم‌ محیطی‌ و رفتاری‌ هستند.»


مرگ سرطان برای فقرا

 به‌گفته اکبری، سرطان دومین عامل مرگ‌ومیر ایرانیان است: «کشنده‌ترین سرطان بین زنان و مردان ایرانی سرطان معده است.»

براساس آمار سازمان جهانی بهداشت، سرطان دومین عامل مرگ‌ومیر انسان‌ها در سراسر جهان است. در سال ۲۰۲۰ حدود ۱۰ میلیون نفر از شهروندان جهان به‌دلیل ابتلا به یکی از انواع سرطان جان خود را از دست دادند. در مقیاس جهانی نیز از هر شش مرگ، یک مرگ به‌دلیل سرطان اتفاق افتاده است. بااین‌حال، ۷۰ درصد مرگ‌ومیرها در کشورهایی با درآمد کم یا متوسط رخ می‌دهد. این بدین معنی است که دسترسی به امکانات تشخیصی و درمان به‌موقع در کاهش مرگ‌ومیرهای ناشی از سرطان تأثیر به‌سزایی دارد.

براساس اعلام همین سازمان، تشخیص دیرهنگام موجب می‎شود درمان سرطان نتواند به‌اندازه کافی نتیجه‌بخش باشد. در سال ۲۰۱۷، تنها ۲۶ درصد از کشورهای فقیر، خدمات پاتولوژی را به بخش عمومی ارائه می‌دادند. این درحالی‌است که بیش از ۹۰ درصد کشورهای غنی خدمات تشخیصی و درمانی سرطان را دارند. این آمار برای کشورهای فقیر ۳۰ درصد است.


چالش درمان سرطان در ایران

 تشخیص و درمان سرطان بار مالی بسیار زیادی بر کشورهای مختلف می‌گذارد، چنان‌که هزینه اقتصادی جهانی آن از سال ۲۰۲۰ تا ۲۰۵۰ حدود ۲۵.۲ تریلیون دلار تخمین زده می‌شود. این رقم شامل هزینه‌های تشخیص و درمان، ازدست‌رفتن نیروی کار و اثرات اقتصادی دیگر است.

به‌صورت کلی، درمان سرطان از جمله پرهزینه‌ترین و گران‌ترین درمان‌ها است. به‌گفته «پاشا مخدومی»، نایب‌رئیس انجمن رادیوانکولوژی ایران، هزینه‌های درمان سرطان بالا است و تکنولوژی‌های جدیدی برای درمان آن وجود دارد: «در درمان سرطان، علاوه‌بر جراحی و پرتودرمانی (رادیوتراپی)، موارد زیر مورد نیاز است: تجهیزات رادیوتراپی که این تجهیزات در کشور ناکافی و هزینه‌برانگیزند؛ بیش از ۹۰ درصد آنها از خارج تأمین می‌شود. نصب این دستگاه‌ها زیرساخت‌های پیچیده و عظیمی می‌طلبد. قیمت داروهای شیمی‌درمانی کلاسیک نسبتاً پایین‌تر است و پوشش بیمه به‌طور متوسطی آنها را شامل می‌شود.»

به‌گزارش ایلنا، نایب‌رئیس انجمن رادیوانکولوژی ایران با تأکید بر اینکه هزینه‌های داروهای جدید شیمی‌درمانی بالا است، گفت: «پوشش بیمه به‌تدریج وارد می‌شود؛ برخی از آنها هنوز تحت پوشش بیمه نیستند. همچنین، داروهای ایمونوتراپی هزینه‌های بسیار بالایی دارند و پوشش کافی بیمه را ندارند. در هر تومور و در هر مرحله بیماری، ترکیبی از درمان‌های فوق (جراحی، پرتودرمانی، شیمی‌درمانی کلاسیک یا جدید، ایمونوتراپی) مورد نیاز است. درنتیجه، هزینه کل درمان بسیار زیاد است و بار مالی بالایی برای بیمار و سیستم بهداشت و درمان به‌ وجود می‌آید.»

او تأکید می‌کند: «ما اغلب برای درمان سرطان به واردات از خارج کشور وابسته‌ایم. اگر واردات داروهای سرطان به کشور مستقیم نباشد، مواد اولیه وارداتی است و تولید داروها توسط کارخانه‌های داروسازی داخلی انجام می‌شود. مواد اولیه برخی از این داروها باید از خارج آورده شوند که در این‌صورت شرکت‌ها آن را وارد می‌کنند. برخی دیگر مستقیم از خارج وارد می‌شوند که شرکت‌ها نمایندگی دارند. اما اینکه به‌صورت قاچاق چه مقدار دارو وارد یا خارج می‌شود، باید سازمان غذا و دارو پاسخگو باشد. داروهایی که قاچاق وارد می‌شوند، اجازه مصرف در ایران ندارند و تمام سیستم باید تحت کنترل باشد؛ این سیستم باید توسط شاپرک نظارت شود.»

 مخدومی با بیان اینکه برخی صادرات داروهای ارزان‌قیمت وجود دارد، تأکید می‌کند: «در این زمینه برخی داروهای داخلی به‌دلیل هزینه نسبتاً پایین، به‌صورت رسمی یا غیررسمی به کشورهای دیگر صادر می‌شوند. درباره صادرات غیررسمی، در این حالت داروها بدون مجوزهای قانونی خارج می‌شوند و مسئولیت نظارتی برعهده سازمان غذا و دارو، شاپرک، گمرک و دستگاه‌های انتظامی است که باید تخلف را پیگیری و منع کنند.»

او یادآور شد: «در قانون اساسی جمهوری ایران، ماده ۲۲۲ صریحاً بیان می‌کند «حفظ سلامت عمومی» یکی از وظایف اصلی دولت است. همین‌طور در اصل ۴۳ آمده است «دولت ملزم است وسیله‌های لازم برای تأمین بهداشت، درمان و سلامت مردم را فراهم آورد». این متون پایه‌ قانونی مسئولیت دولت در زمینه‌ بهداشت و درمان را تأکید می‌‌کنند. اصل دیگری نیز در حوزه سلامت و درمان وجود دارد و وظیفه دولت است که از طریق سرانه و روش‌های پوشش بیمه سلامت همگانی را تأمین کند و در این راستا، بیمه‌های دولتی باید برای مردم فراهم شوند. حال اینکه چقدر این امر ناقص انجام می‌شود، به مسئله اقتصاد کل جامعه مربوط می‌شود. به‌هرحال، اقتصاد سلامت بخشی از اقتصاد کل است و تا زمانی که مشکلات اقتصاد کل حل نشود، اقتصاد سلامت ناپایدار خواهد بود و نمی‌توان تقصیر را به فرد خاصی نسبت داد. مسلماً کسانی که مسئول حل مشکلات اقتصاد کل هستند، باید در این زمینه پاسخگو باشند.»

همه در کنار هم برای حفاظت

شما در ۵۰ سال اخیر بارها شاهد دست‌اندازی به مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست بودید. یکی از آنها سال ۵۷ بود. در آن زمان چه اتفاقی افتاد؟

آن زمان قدرت دولت در حفاظت از مناطق کاهش یافت و همین باعث ورود گسترده مردم به مناطق تحت مدیریت محیط‌زیست شد که تبعات فراوانی به‌همراه داشت. برای مثال، جمعیت ۱۳ هزار رأسی آهو در پناهگاه حیات‌وحش «موته» به ۱۵۰ رأس کاهش یافت. در پارک ملی گلستان هم شاهد گله‌های گاو و گوسفند در پارک بودیم. شکارچیان غیرمجاز هم فرصت را غنیمت شمردند و جانوران وحشی را قتل‌عام کردند.


احتمال وقوع جنگ دوباره بالاست و در کنار آن با ناآرامی‌هایی هم در کشور مواجه بودیم. در این شرایط برای تقویت حفاظت از مناطق چه راهکاری دارید؟

پیشنهاد من این است که شوراهای محلی تشکیل شوند. اگر مردم در مدیریت مناطق تحت مدیریت محیط‌زیست مشارکت داشته باشند، بهتر از آن حفاظت می‌کنند. نمونه آن را در پارک ملی گلستان شاهد هستیم. از زمانی که شورای راهبری پارک تشکیل شده، شاهدیم که مساحت آتش‌سوزی‌ها به‌شدت کاهش یافته است. علاوه‌برآن جمعیت سمداران اعم از کل‌وبز، قوچ‌ومیش و آهو از دو هزار و ۵۰۰ رأس به ۱۲ هزار رأس رسیده است. همه این دستاوردها به‌واسطه حضور مردم و احساس تعلقشان به پارک ملی گلستان است. من معتقدم خیلی سریع باید این اقدام صورت گیرد و شوراهای محلی متشکل از اقوام و افراد مورد احترام متنفذ محلی و… تشکیل شود. این تنها راهی است که می‌توان با بهره‌‌گیری از آن مناطق را حفاظت کنیم.


شکل‌گیری شوراها یک فرایند زمان‌بر است. به نظرتان در کوتاه‌مدت می‌توان از توان تشکل‌های محیط‌زیست کمک گرفت؟

تشکل‌ها در درجه دوم قرار دارند. مردم محلی ممکن است با آنها آشنا نباشند، و اینکه یک نفر از بیرون برود و به آنها بگوید چه کنند، کارآمد نباشد. اما شوراها به‌واسطه اینکه اعضایشان از معتمدان محلی هستند،‌ برای حفاظت از مناطق مؤثرتر عمل می‌کنند.

برای سرعت بخشیدن در امر تشکیل شوراها لازم است ریاست و مدیران سازمان حفاظت محیط‌زیست و نمایندگان آنها با حضور در مناطق، شخصاً در امر تشکیل و آغاز کار شوراها نظارت داشته باشند. اساتید دانشگاه که در مناطق کار کرده‌اند،‌ رؤسا و محیطبانان سابق و تشکل‌های مردم‌نهاد هم می‌توانند در این زمینه کمک کنند. تأکید دوباره‌ام این است که باید سریع‌تر در این زمینه کاری انجام داد.


شما برای دهه‌ها شاهد تحول مناطق هستید و به تخریب موته و گلستان در سال‌های آخر دهه ۵۰ هم اشاره کردید. آیا مناطقی را سراغ دارید که حجم تخریب به‌اندازه‌ای بالا بود که برای همیشه از دست رفتند؟ یا به وضعیت سابق حتی نزدیک نشدند؟

اغلب مناطق ما پس از سال ۵۷ و وقوع تحولات گسترده سیاسی دستخوش تغییر شدند. برای نمونه، در منطقه بیستون کرمانشاه جمعیت ۱۰ هزار رأسی منحصربه‌فردترین کل‌و‌بزهای جهان را داشتیم. در این منطقه با رعایت ظرفیت برد، پروانه شکار به‌خصوص برای شکارچیان خارجی صادر می‌شد. اما در بحبوحه انقلاب جمعیت آنها به صفر رسید. در بابل‌کنار منطقه‌ای برای تکثیر قرقاول داشتیم‌، در آن زمان همه کارها انجام شده و دستگاه‌های مختلف پای کار بودند. اما پس‌ازآن، این منطقه از فهرست مناطق چهارگانه حذف شد و جهادکشاورزی منطقه را برای پرورش مرغ مادر تغییر کاربری داد. در سیستان‌وبلوچستان هم منطقه حفاظت‌شده بزمان،‌ که یک منطقه فوق‌العاده باارزش بود، حذف شد. پارک ملی لار در حوالی تهران نیز با ورود گسترده دام در سطح گسترده تخریب شد. درنتیجه، شاهد حذف بخش‌هایی از آن و تبدیل این پارک ملی زیبا و رویایی به منطقه حفاظت‌شده بودیم.


شما در فارس توانستید با کمک مردم برخی مناطق را حفاظت کنید،‌ دراین‌باره هم توضیح می‌‌دهید؟

پیش از انقلاب و زمانی که مدیر استان فارس بودم،‌ شکارچیان را دور هم جمع کردم و حتی اتاقی هم در اداره به آنها دادم. شکارچیان با من جلسه می‌گذاشتند‌، درباره وضعیت مناطق نظرشان را می‌گفتند؛ اینکه کجا شرایط خوبی ندارد یا در مقابل در کدام مناطق می‌توان پروانه شکار صادر کرد. در بحبوحه انقلاب که شاهد تجاوز گسترده مردم به مناطق بودیم و محیطبانان نیز خلع سلاح شده بودند، همین شکارچیان و علاقه‌مندان به طبیعت به کمک ما آمدند. بین آنها قاضی، استاد دانشگاه،‌ جامعه محلی و… را داشتیم. کمک آنها و همچنین حضور تمام کارکنان اداره اعم از پرسنل محیط طبیعی، محیط انسانی، حتی اداری و مالی  باعث جلوگیری از تخریب مناطق استان شد؛ پارک ملی بمو به‌سرعت احیا و با همان جمعیت هشت هزار رأس از سم‌داران در سال ۱۳۵۹ تحویل رئیس بعدی شد. با‌این‌حال، در سال‌های بعد برخی افراد که به این حوزه علاقه نداشتند، بر سر کار آمدند و شاهد حذف برخی علاقه‌مندان بودیم که همین رویه بار دیگر به مناطق صدمه زد. برای مثال، در اطراف تالاب پریشان انواع و اقسام چاه‌ها زده شد،‌ تالاب بختگان در حال حاضر وضعیت وخیمی دارد و شرایط دریاچه ارومیه هم که بر همگان معلوم است.


جامعه ایران در حال حاضر شرایط مساعدی ندارد. حتی شاهدیم بسیاری از فعالان، کنشگران محیط‌‌زیست و حفاظتگران می‌گویند الان وقت صحبت درباره محیط‌زیست نیست. چرا اتفاقاً در همین زمان باید نگران محیط‌زیست بود؟

من همیشه به دانشجویانم و کارشناسان محیط‌زیست می‌گویم مناطق تحت مدیریت سازمان محیط‌زیست قطعه‌ای از خاک کشورمان است. اگر دشمن به زمین کوچکی از ایران تجاوز کند، برای آن می‌جنگیم، ولی اگر این مناطق نابود شوند، ما خودمان آن را رها خواهیم کرد. اکنون در موقعیتی هستیم که مناطق تحت مدیریت ممکن است دچار آسیب شوند. افراد سودجو همیشه منتظر فرصت‌اند تا حواس جامعه پرت شود‌، محیطبانان و فعالان محیط‌‌زیست خودشان را کنار بکشند و آنها شروع به دست‌اندازی کنند. با تجربه‌ای که دارم، می‌گویم اگر آنها این کار را انجام دهند، بیرون ‌کردن‌ آنها و احیای مناطق و حیات‌وحش بسیار مشکل خواهد بود.

در این شرایط دشوار همه باید به کمک محیط‌زیست بیایند. درست است همه ناراحت‌ایم اما نباید دست روی دست بگذاریم، عده‌ای سودجو منتظرند تا مناطق ما را تخریب و حیات‌وحش ما را نابود کنند. با این کار نتیجه ده‌ها سال حفاظت به‌سرعت از بین می‌رود. احیای منطقه‌ای که از دست برود،‌ بسیار دشوار است؛ همچنان که افزودن بر جمعیت حیات‌وحش. باید روحیه محیطبانان را تقویت و آنها را برای حضور بیشتر در مناطق تشویق کنیم. فعالان محیط‌زیست باید آستین بالا بزنند و کمک کنند برای حفاظت از سرمایه‌های طبیعی ایران

ایستادن کنار روانِ زخمی جامعه

Download

شرایط کنونی، با اعتراض به نابسامانی معیشتی و فشار اقتصادی فزاینده بر شهروندان آغاز شد؛ فشارهایی که زندگی روزمره را به چالشی طاقت‌فرسا تبدیل کرده است. در ادامه، محدودیت‌های گسترده در دسترسی به فضای مجازی و اینترنت، نه‌تنها پیوندهای ارتباطی بین افراد، خانواده‌ها و دوستان در داخل و خارج کشور را دچار گسست کرده، بلکه اقتصاد دیجیتال و کسب‌وکارهای وابسته را نیز به اغما فرو برده است. این قطع ارتباط، حلقه‌ معیوبی را تشدید کرده؛ انزوای اجتماعی، تشدید احساس درماندگی، و محدودیت در دسترسی به اطلاعات و شبکه‌های حمایتی.

در چنین فضایی، شهروندان با مجموعه‌ای از عوامل استرس‌زای هم‌افزا روبه‌رو هستند: احساس عدم کنترل بر شرایط زندگی، مواجهه با اخبار ناگوار و صحنه‌های دردناک، تجربه‌ سوگ جمعی و ترس از آینده‌ای نامعلوم. این عوامل، در کنار ناامنی اقتصادی، بستری را فراهم می‌آورند که بیش از هر چیز، تهدیدی جدی برای سلامت روان جامعه محسوب می‌شود. فشار روانی مزمن اگر مدیریت نشود، می‌تواند به بروز اختلالات روان‌شناختی (مانند افسردگی، اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس‌ از سانحه)، بیماری‌های روان‌تنی و همچنین آسیب‌های اجتماعی گسترده (از افزایش خشونت خانگی تا فروپاشی انسجام اجتماعی) بینجامد.

با واکاوی این شرایط، به‌وضوح می‌توان دریافت هسته‌ مرکزی بحران حاضر، بحرانی روان‌شناختی است. تهدیدها اگرچه در ظاهر اقتصادی یا ارتباطی‌اند، اما عمیق‌ترین و ماندگارترین زخم را بر پیکره‌ روان جمعی می‌زنند. بنابراین، منطق مسئولیت اجتماعی و ایثار حکم می‌کند در این برهه، پیشتازان عرصه‌ یاری‌رسانی، فعالان حوزه‌ سلامت روان باشند: روان‌درمانگران، مشاوران، روان‌پزشکان، مددکاران اجتماعی و همه‌ کسانی که تخصص و حرفه‌شان درک و التیام دردهای روانی است.

دلایل و انگیزه‌های درمانگران برای پذیرش این مسئولیت، ریشه در درک عمیق رنج و همچنین تجربه‌ شخصی دارد. «لیلا نحوی‌نژاد»، درمانگری که در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ خدمات رایگان ارائه می‌داد، می‌گوید: «از سال ۱۴۰۱ و پس از رخدادهای مرتبط با مهسا (امینی)، خیلی از دخترها و پسرهایی که به من مراجعه می‌کردند، از لحاظ مالی مشکل داشتند. احساس کردم جریانی که در جامعه در حال رخ‌دادن است و مردم برای حفظ کرامت انسانی‌شان در حال مبارزه هستند، من هم باید با آنها همراهی کنم و سهمی داشته باشم. سهم من این‌گونه بود که درمان رایگان انجام دهم». درمانگر دیگری با اشاره به تجربه‌ شخصی خود از اعتراضات سال ۱۳۸۸ می‌گوید: «من در اعتراضات سال ۱۳۸۸ دانشجو بودم و با فرونشست اعتراضات، احساس درماندگی، سرخوردگی و افسردگی شدیدی کردم و این احساسات تا چهار سال بعد، زمانی که شروع به درمان خودم کردم، ادامه داشت. نمی‌خواهم دیگرانی مثل من سال‌های زیادی از عمرشان با آسیب و تنش‌های روانی همراه باشد. البته که بحران کنونی به‌مراتب دشوارتر از آن زمان است».


صداسازی برای سلامت روان

وظیفه‌ این گروه امروز فراتر از کلینیک‌ها و مطب‌های خصوصی است. آنها می‌توانند روش‌های خلاقانه و در چارچوب امکانات موجود، پایگاه‌های حمایت روانی‌-اجتماعی ایجاد کنند. این اقدام می‌تواند شامل ارائه‌ خدمات مشاوره‌ داوطلبانه یا کم‌هزینه، برگزاری کارگاه‌های مجازی یا حضوری برای آموزش مهارت‌های مقابله با استرس و سوگ جمعی، تولید و انتشار محتواهای آموزشی ساده و کاربردی برای خودمراقبتی روانی و ایجاد یا تقویت شبکه‌های همیاری اجتماعی در سطح محله باشد. نقش آنها همچنین می‌تواند «صداسازی» برای تأکید بر اولویت سلامت روان در فضای عمومی و کاهش انگ مرتبط با جست‌وجوی کمک روان‌شناختی باشد.

در این میان، بحث سازمان‌یافتگی خدمات نیز مطرح است. نحوی‌نژاد در پاسخ به این پرسش که «به نظر شما بهتر است کار منسجم و سازمان‌یافته باشد یا اینکه هر درمانگری به‌صورت انفرادی عمل کند؟» می‌گوید: «بهتر است این کار منسجم باشد. مردم باید بدانند جایی هست که می‌توانند به آن مراجعه کنند، هزینه ندهند و امنیت روانی برایشان ایجاد شود. در زمان اعتراضات ۱۴۰۱، گروه‌هایی توسط نظام روان‌شناسی اراک تشکیل شده بود. آنها در فضای مجازی و از طریق بهزیستی اطلاع‌رسانی می‌کردند و سپس مراجعین را به درمانگران ارجاع می‌دادند. اما در حال حاضر من به‌صورت انفرادی کار می‌کنم و چنین گروه‌هایی تشکیل نشده است. به‌نوعی اطلاع‌رسانی به‌صورت سینه‌به‌سینه انجام می‌شود».

او در توصیف حال مراجعان خود می‌افزاید: «بیشتر کسانی که به من مراجعه می‌کنند، معنا را از دست داده‌اند. خیلی سرخورده و ناامید شده‌اند و به‌گونه‌ای دچار بی‌حسی یا به‌تعبیر علمی، «درماندگی آموخته‌شده» شده‌اند. به‌صورت کلی، من روی معنا، شناخت فرایند زندگی، هیجان‌ها، نحوه «بودن»، انگیزه‌هایی که در حال کمرنگ شدن هستند و سوگی که وجود دارد، کار می‌کنم. چیزی که من در مراجعین شرکت‌کننده در اعتراضات زیاد می‌بینم، این است که خیلی احساس بی‌ارزشی می‌کنند. می‌گویند: «اصلاً انگار نه انگار که ما آدم بودیم، همین‌طور ما را می‌زنند… همین‌طور ما را کتک می‌زدند.» بازسازی شناختی در چنین مواردی بسیار می‌تواند کمک‌کننده باشد. همچنین، چون این جوانان به نتیجه مطلوب خود نرسیده‌اند، احساس سرخوردگی زیادی دارند. در‌این‌باره می‌توان از تکنیک‌های فرایندی استفاده کرد».


سوگ جمعی و فقدان‌های ناگهانی

سوگ جمعی و فقدان‌های ناگهانی از دیگر ابعاد بحران روانی حاضر است. «مژگان درویش‌محمدی»، درمانگر، بر لزوم مداخله‌ مرحله‌ای و تخصصی تأکید می‌کند: «در شرایط جنگ، خشونت جمعی و فقدان‌ ناگهانی اغلب فقدان‌ تکرارشونده است، امنیت پایدار وجود ندارد و خانواده‌ها ممکن است چندین نفر را از دست بدهند. بنابراین، اول ایمنی و ثبات نسبی، بعد حمایت روانی اولیه و سپس سوگ‌درمانی تدریجی و مرحله‌ای لازم است انجام شود. سوگ‌درمانی زمان‌بندی واحد ندارد، اما سه مرحله زمانی کلی دارد و نوع مداخله در هر مرحله متفاوت است:

۱- مرحله‌ بحران حاد (روزها تا چند هفته اول): در مراحل اولیه سوگ ناشی از جنگ و کشتار، «همدلی پیشرفته» صرفاً «دل‌سوزی» نیست؛ یک مهارت بالینیِ فعال است که هم تنِ فرد را آرام می‌کند، هم احساسش را معتبر می‌سازد و هم او را از غرق‌شدن در سیلاب هیجان‌ها حفظ می‌کند. در این مرحله سوگ‌درمانی رسمی و عمیق انجام نمی‌شود و اولویت با حمایت روانی است، نه درمان سوگ. هدف همدلی پیشرفته در مرحله‌ اولیه کاهش شوک و آشفتگی، ایجاد احساس دیده‌ و درک‌ شدن، فراهم کردن امنیت روانی نسبی، جلوگیری از انزوا و فروپاشی هیجانی و کمک به تحمل‌پذیری درد (نه حذف درد) است. بنابراین، مداخله مناسب در این مرحله گوش دادن و همدلی عمیق و پیشرفته و عادی‌سازی واکنش‌های شوک و ناباوری است. در عادی‌سازی به فرد نشان دهیم واکنش‌هایی که بعد از یک مرگ ناگهانی/خشونت‌بار دارد، غیرطبیعی، دیوانگی یا ضعف نیست، بلکه واکنش‌های طبیعی روان به یک موقعیت کاملاً غیرطبیعی است. هدفش کاهش ترس، شرم و سردرگمی فرد از واکنش‌های خودش است. اگر در این مرحله وارد سوگ‌درمانی عمیق شویم، ممکن است فرد را بیش‌ازحد برانگیخته و بی‌ثبات کنیم و یا او را دچار تأخیر در سوگ می‌کنیم.

۲) مرحله‌ سوگ اولیه (حدود یک تا سه ماه بعد): در این مرحله می‌توان به‌صورت ملایم و حمایتی وارد کار با سوگ شد (نه هنوز درمان عمیق). تمرکز درمانی بر کمک به بیان احساسات (غم، خشم، گناه، بی‌عدالتی و…)، اعتباربخشی به تجربه‌ فقدان، کار روی خواب، اضطراب و کابوس‌ها و کمک به تنظیم هیجانی است. رویکرد مناسب شامل سوگ‌درمانی حمایتی، مداخلات مبتنی‌بر تروما (اگر فقدان خشونت‌بار بوده) و کار گروهی (درصورت امکان و به‌صورت تخصصی) برای کاهش احساس تنهایی است.

۳) مرحله‌ سوگ پیچیده یا مزمن (حدود سه تا شش ماه به‌بعد درصورت نیاز): اینجا زمان اصلی سوگ‌درمانی تخصصی است، اگر که این علائم دیده شود: فرد در سوگ «گیر» کرده باشد، ناتوانی در ادامه زندگی روزمره، افکار مداوم مرگ یا میل به پیوستن به متوفی، کابوس‌های مکرر و فلش‌بک‌های شدید، اجتناب افراطی از یادآوری متوفی، افسردگی شدید یا PTSD. در این مرحله می‌توان از سوگ‌درمانی متمرکز و رویکردهای روان‌تحلیلی یا رابطه‌ای (برای کار با فقدان، احساس گناه، خشم، وابستگی و…) یا درمان‌های ترومامحور (اگر مرگ خشونت‌بار بوده) استفاده کرد».

در بحران‌های گذشته، جامعه شجاعت و ازخودگذشتگی گروه‌های مختلف را دیده است. امروز نوبت گروهی‌ است که ابزارشان گوش شنوا، دانش تخصصی و همراهی انسانی است. ورود فعالان حوزه‌ روان در این شرایط، نه یک انتخاب، که یک ضرورت اخلاقی و اجتماعی است. آنها با مرهم نهادن بر زخم‌های نامرئی، می‌توانند مانع از تبدیل این زخم‌ها به شکاف‌های عمیق‌تر در بافت جامعه شوند و تاب‌آوری فردی و جمعی را تقویت کنند. این اقدام، سرمایه‌گذاری برای فردایی است که بهبود اقتصادی و اجتماعی، بدون سلامت روان بنیادین شهروندانش، ممکن نخواهد بود.

درمانگران چگونه از خود مراقبت کنند؟

این روزها یکی از مهمترین مسئولیت‌‌های اجتماعی‌ درمانگران، حمایت از مردمی است که با وجود شرایط اقتصادی امروز نیاز به روان‌درمانگری دارند و ازآنجاکه هنوز در ایران بیمه‌ها حمایتگر نیازهای روانی افراد نیستند. پس چه باید کرد؟ بسیاری معتقدند روان‌درمانگرها هم باید به میدان بیایند و به افرادی که نیاز دارند، کمک کنند. در کنار دعوت به انجام مسئولیت اجتماعی، نیاز است فعالان حوزه‌ سلامت روان برای ارائه‌ مؤثر و پایدار کمک، به‌دقت مراقب سلامت حرفه‌ای و فردی خود نیز باشند. بدون خویشتن‌داری ممکن است درمان، به فرسودگی و کاهش کیفیت خدمات بینجامد. بنابراین، رعایت چارچوب‌های اخلاقی و حرفه‌ای، سنگ بنای هر اقدام مسئولانه‌ای در این عرصه است.

در شرایط بحران کنونی، رعایت این اصول بیش‌ازپیش حیاتی است:

۱. خودمراقبتی: درمانگر پیش از هر چیز باید به نیازهای اولیه‌ خود (خواب، تغذیه، استراحت) و تنظیم هیجاناتش توجه کند. او نمی‌تواند از چاهی خالی برای دیگران آب بکشد. تعیین حد و مرز بین زمان کار و استراحت، حتی در شرایط اضطراری، ضروری است.

یکی از روان‌درمانگران دراین‌باره می‌گوید: «با مراقبت‌هایی که از خودم می‌کنم، دچار مشکل نشده‌ام. اما برخی روز‌ها وقتی به خانه برمی‌گردم، احساس سنگینی روی شانه‌ها و قفسه‌سینه‌ام دارم و احساس می‌کنم عضلات کمرم به هم فشرده شده‌اند. مراقبت‌هایی که من از خودم می‌دهم به این صورت است: مدیتیشن، دوش سرد و گرم گرفتن (صبح‌ها قبل از هر کاری، دو دقیقه دوش سرد و بلافاصله دو دقیقه دوش گرم، بدون اینکه آب روی سر و گردن بریزد) و یوگا انجام می‌دهم. اخبار نمی‌خوانم و ویدئو نمی‌بینم. سعی می‌کنم کارهای روزمره را به‌صورت ذهن‌آگاهانه انجام دهم».

۲. عدم ورود به نقش «نجات‌بخش»: درمانگر لازم است توجه داشته باشد که وسوسه‌ انجام کارهای فراتر از توان و تخصص، می‌تواند هم به مراجع و هم به درمانگر آسیب بزند.

۳. هوشیاری نسبت به انتقال و انتقال متقابل: بحران‌های جمعی می‌توانند احساسات شدید و مشترکی را در درمانگر و مراجع برانگیزند. درمانگر باید هوشیارانه مراقب باشد مشکلات و هیجانات شخصی خود را در رابطه‌ درمانی وارد نکند یا تحت‌تأثیر هیجانات شدید مراجع قرار نگیرد.

۴. کار تیمی و نظارت: اقدام انفرادی در بحران‌های گسترده بار سنگینی بر دوش درمانگر می‌گذارد. مشارکت در شبکه‌های حرفه‌ای، مشورت با همکاران و دریافت نظارت بالینی منظم، از درمانگر در برابر خطاها و فرسودگی حمایت می‌کند.

۵. توجه به آسیب‌های ثانویه: مواجهه‌ مکرر با روایت‌ها و رنج‌های شدید دیگران، خود می‌تواند برای درمانگر آسیب‌زا باشد. شناخت نشانه‌های این آسیب ثانویه و اقدام پیشگیرانه برای آن، بخشی از مسئولیت حرفه‌ای است.

۶. واقع‌نگری و تعیین محدودیت: درمانگر باید بپذیرد در یک بحران اجتماعی، توانایی حل تمام مشکلات را ندارد. هدف، ارائه‌ حمایت‌های عملی و روانی در حد توان، ارجاع مناسب و کمک به ایجاد احساس امنیت و کنترل نسبی است، نه نجات‌بخشی تک‌نفره. به‌ویژه در شرایط کنونی که بحران اقتصادی گریبان‌گیر کل جامعه است و درمانگران نیز به‌عنوان بخشی از این جامعه باید به محدودیت‌های اقتصادی خود توجه کنند.

۷. تفکیک مسئولیت فردی و اجتماعی: درحالی‌که درمانگر بر بهبود فرد متمرکز است، باید آگاه باشد که ریشه‌های بسیاری از پریشانی‌ها، در مسائل ساختاری و اجتماعی نهفته است. این آگاهی به او کمک می‌کند تا خشم یا ناامیدی مراجع را شخصی‌سازی نکند و نقش خود را به‌درستی به‌عنوان یک تسهیلگر بهبود درونی در بستر بحران بیرونی تعریف کند.

رعایت این اصول، نه‌تنها از درمانگر محافظت می‌کند، بلکه کیفیت، اثربخشی و پایداری خدمات او را در این مسیر دشوار، تضمین می‌‌کند.

صنایع‌دستی در زنجیر ناامیدی

Download

ترومای جمعی دی‌ماه آنقدر ابعاد گسترده‌ای دارد که سراغ هر گروه و صنف و قشری برویم روایت‌هایش تمام نمی‌شود. در همان روزها از کسب‌وکارهای آنلاین و تأثیر قطعی اینترنت بر صاحبان این کسب‌و‌کارها گفتیم. حالا اما پس از گذشت حدود ۴۰ روز از آن روزهای ملتهب، موضوع فراتر از اینهاست که تنها به قطعی اینترنت و آسیب کسب‌وکارشان محدود شود؛ آنها از ناامیدی می‌گویند؛ از انگیزه‌ای برای ادامه دادن که دیگر وجود ندارد.

در سوی دیگر، این ماجرا مسئولان صنایع‌دستی مثل همیشه تنها به اظهارات انتزاعی و بسیار دور از حقیقت جاری بسنده می‌کنند. آنها ترجیح می‌دهند در مقابل بحرانی که این حوزه را تهدید می‌کند -از مهاجرت نخبگان تا انزوای بزرگان این حوزه- سکوت کنند و چشم بر حقیقت ببندند و بگویند: «همسایگان ایران تشنه صنایع‌دستی‌اند» یا «صنایع‌دستی، پیشران اقتصاد هویت‌بنیان است»، اما نگویند در کارگاه‌های صنایع‌دستی که در تمام این سال‌ها کوچک و کوچک‌تر شده‌اند، چه خبر است و هنرمندان این حوزه با چه مصائبی دست‌به‌گریبان‌اند.


از مسئولیت اجتماعی تا توان ادامه دادن

«مینا جوان» از سال ۸۱ به‌همراه خواهرش فعالیت در حوزه سراجی سنتی را آغاز کرده است. او کارآفرینی است که مسئولیت اجتماعی خود را با حمایت از زنان سرپرست خانوار در کارگاهش تعریف کرده است. جوان درباره دی‌ماه و قطعی اینترنت می‌گوید: «این‌بار قطعی اینترنت و شرایطی که پیش آمد، واقعاً تیر آخر بود. ما پیش از این با کرونا کنار آمدیم، با تمام تحریم‌ها کنار آمدیم، با قطعی اینترنت دو سال پیش هم کنار آمدیم و سعی کردیم روش‌های جدیدی برای کار داشته باشیم و از این اتفاقات آسیب نبینیم، صادرات محصول را وارد فیلد کاری‌مان کردیم تا مجموعه فعال و این هنر زنده بماند، اما این بار دیگر شرایطی پیش آمد که ضربه نهایی را به ما زد.» او می‌گوید در چند ماه اخیر حتی دو عدد محصول هم نفروخته: «به بچه‌های کارگاه گفتم اگر تا عید شرایط به همین شکل باشد، بروید دنبال کار بگردید؛ چون من واقعاً بعد از این‌همه سال تلاش و نتیجه نگرفتن، توانش را ندارم و نمی‌توانم از جا بلند شوم. آدمی که ۲۰ سال کار کرده و تمام انرژی‌اش را برای کار گذاشته، مگر چند بار می‌تواند زمین بخورد و بلند شود؟ در تمام این سال‌ها بدون هیچ حمایتی تمام تلاشم را کرده‌ام. اما با شرایط اقتصادی امروز و دلار ۱۶۰ هزار تومانی، من محصولم را چقدر گران کنم که خریدار بتواند بخرد؟»

جوان از ایستادگی برای ایران می‌گوید، از اینکه با تحصیلات و تخصصی که دارد، در تمام این سال‌ها می‌توانست مهاجرت کند و در کشور دیگری موفق‌تر باشد: «گفتم می‌مانم، اینجا درست می‌شود. گفتم به‌عنوان یک ایرانی وظیفه‌ای دارم، اما نشد. من هنرمندم، اما آدم‌های زیادی را در مشاغل مختلف می‌شناسم که نمی‌توانند کار کنند. امروز به این فکر می‌کنم که درنهایت هنرم را برمی‌دارم و می‌روم یک کشور دیگر کار می‌کنم. اما کسی که سال‌ها برای من کار کرده و هیچ سرمایه‌ای ندارد، چه کار کند؟ از طرفی، فکر می‌کنم جایی مسئولیت اجتماعی من است که تعیین‌کننده است و جایی توان من. من زمانی می‌توانم این مسئولیت اجتماعی را به‌نحو احسن انجام دهم که توانش را داشته باشم؛ الان وضعیت به‌شکلی پیش رفته که ادامه این مسیر خارج از توان من است.» جوان از بحرانی که در دوران کرونا پیش آمد، می‌گوید و اینکه با استفاده از تخصصش در حوزه دیگری سعی کرد تا کارگاه سراجی و تولید چرم را سرپا نگه‌دارد؛ اما حالا دیگر چنان انگیزه‌ای برای ادامه ندارد.

به‌گفته او، بخش عمده خریداران محصولاتش خارج از ایران هستند و او با اینکه هزینه ارسال محصولات گاهی از قیمت محصول بیشتر می‌شود -گاهی تا حدود دوبرابر مبلغ محصول- صرفاً با این نگاه که هنر ایرانی به کشورهای دیگر راه پیدا کند، این هزینه‌ها را تقبل کرده است. اما در تجربه اخیر او اتفاق دیگری افتاده: «قبل از سال نوی میلادی بسته‌های خارج از کشور را ارسال کردم. اما همه برگشت خورد. دلیلش این بود که به‌خاطر شرایط سیاسی ایران، هیچ بسته‌ای با پست ایران اجازه ورود به این کشورها را ندارد. همه بسته‌ها برگشت خورد. هزینه پست از بین رفت. علاوه‌برآن، باید تمام پول مشتری‌ها را هم برمی‌گردانم. دیگر چه کار می‌توانم بکنم؟ الان من اگر کار نکنم، برایم بهتر است.»

مسئله دیگر کمبود و گرانی مواد اولیه است: «می‌خواهم مواد اولیه بخرم، اولاً که اصلاً در بازار نیست و اگر باشد هم کسی نمی‌فروشد؛ بعضی مواد هم اصلاً وارد نمی‌شود. مثلاً موادی که برای دباغی‌ چرمی که من استفاده می‌کنم، نیاز داریم، آلمانی است و وارد نمی‌شود. اگر به‌واسطه سابقه کارم کسی حاضر شود این مواد را به من بفروشد، قیمت‌ها نجومی است. حال با همین قیمت‌ها محصول تولید می‌شود و می‌فروشیم، دو روز بعد همان مواد اولیه را با قیمت قبلی نمی‌توانم بخرم و مجبورم قیمت محصول را بالا ببرم. چقدر می‌توانم قیمت را بالا ببرم؟ من نمی‌دانم باید بنشینم سیاست بخوانم و تحلیل کنم؛ چون روی کارم تأثیر دارد، یا اقتصاد بلد باشم و تحلیل کنم؛ چون روی کارم تأثیر دارد. من طراح و هنرمندم. چرا باید هر روز بازار طلا و دلار را پیگیری کنم؟ چون هیچ‌چیزی سر جایش نیست.»


انگیزه نداریم

«حامد اکرمی» محقق، پژوهشگر و فعال حوزه میراث‌فرهنگی و صنایع‌دستی شهرستان ابرکوه است. در سال‌های فعالیتش چند هنر-صنعت اصیل ابرکوهی از جمله «چنته‌بافی» را با کمک پیشکسوتان شهر احیا کرده است. اکرمی اما این روزها از رکود و تعطیلی کارگاه‌هایی که سال‌ها برایش زحمت کشیده، می‌گوید: «ما مثل همه دوستان در حوزه صنایع‌دستی آسیب زیادی دیدیم. همه کلاس‌های آموزشی ما تعطیل شده؛ چون هنرجوها توقع دارند بعد از پایان دوره آموزشی شغلی برایشان ایجاد شود و بتوانند درآمدی داشته باشند. من پیش‌ازاین تعهد اشتغال به هنرجویان می‌دادم و آنها مطمئن بودند بعد از دوره آموزشی مشغول کار می‌شوند و درآمد خواهند داشت، اما در حال حاضر این امکان وجود ندارد.» او به فروش داخلی در شهرها و استان‌های مختلف و صادرات محصولاتشان به آلمان اشاره می‌کند که در یک سال اخیر همگی به‌مرور متوقف شده است و حالا با قاطعیت می‌گوید: «فروش محصولات ما به صفر رسیده است.»

اکرمی از وضعیت هنرمندان صنایع‌دستی در ابرکوه هم می‌گوید: «هنرجویان ما که سراغ کارهایی مثل قالیبافی رفتند هم به مشکل خوردند و آسیب دیدند. حدود ۷۰ نفر مستقیم با من کار می‌کردند، همه کنار رفتند؛ حتی یک نفر هم نمانده است. در‌حالی‌که با همان آب‌باریکه هم کار می‌کردند و راضی بودند، اما الان وضعیت جوری شده که همه مجبور شده‌اند این کار را کنار بگذارند و برای امرار معاش به کارهای دیگر بپردازند. همه ناامیدند. حتی کسانی که رستوران و اقامتگاه داشتند، با شرایط فعلی گردشگری دیگر امیدی به بهبود اوضاع ندارند.»

او به لغو نمایشگاه صنایع‌دستی تهران که قرار بود اواخر بهمن همراه با نمایشگاه گردشگری برگزار شود، اشاره می‌کند: «همه امید ما این بود که در نمایشگاه معرفی شویم و شرکت‌ها با فعالیت ما آشنا شوند و فعالیت ما به فعالان این حوزه معرفی شود، اما این اتفاق نیفتاد. در سطح شهرستان هم مگر چقدر توریست و مسافر می‌آید که بخواهیم به وضعیت امیدوار باشیم؟»

اکرمی فقط فروشنده و تولیدکننده صنایع‌دستی نیست، او پژوهشگری است که سال‌ها پای صحبت بزرگان شهر نشسته و ذره‌ذره اطلاعات گردآوری کرده تا هنرهای سنتی و اصیل ابرکوه را زنده کند، حالا اما این نگرانی را دارد که تمام تلاشش بیهوده باشد: «کار ما داشت رشد می‌کرد و صنایع‌دستی شهرمان را احیا می‌کرد، اما با این شرایط دوباره این هنرها به صندوقچه فراموشی برمی‌گردد. اگر اینها بافته نشود و فروخته نشود، حتی اگر مستندسازی هم کنیم، باز آنقدر مفید نیست. یک هنر وقتی احیا می‌شود که مردم به شکل ملموس از آن استفاده کنند. صنایع‌دستی باید پویایی خود را داشته باشد و هنرمند داشته باشد که این کارها را تولید کنند. بااین‌حال، من هنوز تلاش می‌کنم افراد بیشتری این هنرها را آموزش ببینند. فعالیت کارگاه ما محدود شده به آموزش‌های رایگانی که برگزار می‌کنیم. حدود ۳۵ نفر حضور دارند، اما به آنها گفته‌ام توقع شغل و درآمد نداشته باشند و فقط بیایند کار را یاد بگیرند؛ چون این هنر فقط با همین آموزش‌ها حفظ می‌شود. دلم می‌سوزد که بدون انگیزه کار می‌کنیم. این هنر با این‌همه تلاشی که در این سال‌ها برای احیای آن کرده‌ایم، به‌راحتی می‌تواند از بین برود و فراموش شود


بازار بین‌المللی را هم از دست داده‌ایم

«شیرین مرادی» هنرمند حوزه سفال و سرامیک است. می‌گوید بیشتر مشتریانش در کشورهای همسایه و اروپا هستند. اما آنقدر مواد اولیه گران شده که قیمت نهایی محصول دیگر برای مشتریان خارجی هم صرفه ندارد. درعین‌حال، بازار داخلی هم درگیر مشکلات اقتصادی و رکود گردشگری است: «در اصفهان و مشهد، به‌خاطر توریست‌هایی که می‌آمدند سفارش‌های زیادی داشتیم، اما الان عملاً این بازارها تعطیل شده‌اند. در تهران با فروشگاه‌های لوکس کار می‌کردیم که وضعیت فروش بهتری داشتند و مردم در آن مناطق قدرت خرید داشتند، اما الان حتی همان فروشگاه‌ها هم سفارشی ثبت نمی‌کنند. شاید باورتان نشود، کل سفارش فروشگاهی مشهور در منطقه یک تهران برای شب عید فقط ۵۰ عدد تخم‌مرغ سرامیکی است. عملاً ما دیگر در بازار ایران هیچ معامله و خریدو‌فروشی نداریم.»

مرادی درباره بازار بین‌المللی محصولاتش هم می‌گوید: «با چند فروشگاه در دبی، فرانسه و بحرین کار می‌کنیم و اگر اینها نبودند کار ما مدت‌ها پیش تعطیل شده بود. بااین‌وجود، باز هم مواد اولیه آنقدر گران شده و هزینه حمل‌ونقل برای خریداران آنقدر بالا رفته که خریدهای مشتریان خارجی ما هم محدود شده است؛ مثلاً اگر قبلاً ۱۰۰ عدد بشقاب سرامیکی سفارش می‌دادند، الان شده ۵۰ عدد.» 

سال‌هاست مسئولان وزارت میراث‌فرهنگی از مشکلات صادرات صنایع‌دستی می‌گویند، اما هیچ اقدام درستی برای رفع موانع آن انجام نشده است؛ هنرمندانی که با تمام مشقات به‌صورت انفرادی صادرات را انجام می‌دهند، هم این‌گونه با مشکلات دست‌به‌گریبان‌‌اند و دولت برای تداوم فعالیتشان حمایت و اقدامی انجام نمی‌دهد.

مرادی تأکید می‌کند: «برای مشتریان خارجی خرید با دلار به‌صرفه است و قیمت برای آنها خیلی بالا نیست، اما با افزایش قیمت در ایران، آنها هم میلی به خرید ندارند. یکی از مواد اولیه‌ای که ما در کارهایمان استفاده می‌کنیم «لاستر طلا» است که تا سه ماه پیش گرمی دو میلیون تومان می‌خریدیم، الان قیمتش سه میلیون تومان است. این افزایش نرخ روی قیمت نهایی محصول تأثیر دارد. مثلاً ماگی که در آن طلا کار می‌کنیم، قبلاً ۵۰۰ هزار تومان بود، اما الان باید یک میلیون بفروشیم. برای خریداری که در دبی است دیگر به‌صرفه نیست، چون فقط هزینه محصول نیست؛ هزینه ارسال دارد، هزینه بسته‌بندی دارد و ممکن است کارها در زمان ارسال بشکنند. همه این موارد باعث شده خریدشان تقریباً ۵۰ درصد کاهش داشته باشد.»


بازاریابی محصولات و اختلال اینترنت

«فهیمه بخشی‌پور» هنرمند رشته «پخل‌بافی» است. او سال‌ها تلاش کرده تا برای زنان اهل عشق‌آباد طبس کارآفرینی کند. حالا اما از کوچک شدن کارگاهش می‌گوید و اینکه فروش محصولات با وضعیت اینترنت و بازار آنقدر کم شد که مجبور به تعدیل نیرو در کارگاه شد: «فضای بازاریابی اینترنتی را مدام برای ما محدود می‌کنند. بیشتر فروش ما در اینستاگرام است. بخش زیادی از مشتری‌هایمان را از این طریق پیدا می‌کنیم. بعد از فیلتر شدن اینستاگرام، خیلی از مخاطبانمان ریزش کرد. به‌مرور دوباره کارمان را ادامه می‌دادیم که اینترنت قطع شد و این مسئله چند بار تکرار شد. این بی‌ثباتی به کار ما ضربه زده است. این قطعی اینترنت و جابه‌جایی در پلتفرم‌ها باعث می‌شود کسب‌وکارها آسیب ببینند و مشتری‌هایشان را گم کنند یا مشتری‌ها ما را گم می‌کنند. این بحران‌ها مثل پتک‌هایی است که دائم روی سر ما فرود می‌آیند. مگر چقدر می‌شود دوام آورد؟ بعضی از هنرمندان این حوزه را ترک کردند؛ چون در بازاریابی و فروش مشکلات زیادی بود. کسانی هم که مانده‌اند به این شغل علاقه دارند، اما این کار دیگر نمی‌تواند منبع درآمدی برای گذران زندگی باشد.» برای هنرمندانی که در شهرهای دور از مرکز فعالیت دارند و تنها امیدشان به اینستاگرام و فروش بر بستر این پلتفرم است، قطعی اینترنت یا اجبار به استفاده از پلتفرم‌های داخلی حکم مرگ کسب‌وکارشان را دارد.

بخشی‌پور می‌گوید: «در همین قطعی اینترنت اخیر، یکسری سفارش داشتیم که از طریق اینستاگرام ثبت شده بود؛ نه مشتری‌ها به ما دسترسی داشتند و نه ما به آنها. اصلاً فکر نمی‌کردیم اینترنت قطع شود. بعضی سفارش‌ها لغو شد و بعضی هم بلاتکلیف ماند. اما این مسائل و به‌طورکلی مقوله صنایع‌دستی برای مسئولان بی‌اهمیت است. درباره صنایع‌دستی و مشکلات ما حرفی زده نمی‌شود، درحالی‌که بخشی از فرهنگ ماست و معیشت آدم‌های زیادی به آن گره خورده است. این روزها قرار بود نمایشگاه گردشگری و صنایع‌دستی برگزار شود که خیلی راحت لغو شد. هنرمندی که سه‌چهار ماه صنایع‌دستی تولید کرده بود تا در نمایشگاه بفروشد، حالا باید چه کار کند؟ هرچند واقعاً از کسب درآمد در این حوزه ناامید شده‌ایم، اما باز هم به خودمان متکی هستیم و هر کاری از دستمان بیاید انجام می‌دهیم.» او به کوچک شدن کارگاهش اشاره می‌کند و می‌گوید: «اوایل که کار را شروع کردیم، ۱۰ نفر از زنان همشهری در کارگاه مشغول به کار شدند. به‌مرور کم شدند و الان با سه نفر کار می‌کنیم. هر قدر سفارش‌ها کمتر شود، مجبوریم نیروهایمان را تعدیل کنیم.»

صنایع‌دستی زمانی زنده می‌ماند که تولید شود، خریداری داشته باشد و شاگردی آن را یاد بگیرد. حالا در بسیاری از کارگاه‌ها تولید متوقف شده، آموزش بی‌معنا شده و هنرمند به فکر کوچ از این حرفه و این کشور افتاده است. اگر این روند ادامه پیدا کند، آنچه از میان می‌رود تنها چند کسب‌وکار کوچک نیست؛ هنری اصیل است که چراغش خاموش می‌شود. خاموش شدن این چراغ‌ها آرام و بی‌صدا اتفاق می‌افتد؛ همان‌طورکه در تمام این سال‌ها اتفاق افتاده و صنایع‌دستی ایران را هر روز نحیف‌تر کرده است.