بایگانی

«سوءتفاهم» جلوی انتقال آب به ایلام را گرفت

سوم اردیبهشت امسال بود که معاون بهره‌برداری و توسعه شرکت آب‌وفاضلاب ایلام از اتصال خط جدید انتقال آب از چشمه گل‌گل به ایلام خبر داده بود. وب‌سایت خبری این نهاد به‌نقل از «محمد پیرباوه» اعلام کرده بود حدود ۳۵ درصد از آب شهر ایلام از چشمه گل‌گل تأمین می‌شود. این چشمه دارای یک خط انتقال ۲۴ اینچ با ظرفیت حدود ۳۰۰ لیتر در ثانیه احداث‌شده در سال ۱۳۶۷ است. دوره طرح آن به پایان رسیده و ما سالانه، به‌ویژه در فصل بهار که میزان فرسایش بالاست، شاهد مشکلاتی هستیم.

او همچنین با اشاره به شکستگی‌های مکرر خط انتقال به‌ویژه در منطقه چاویز، توضیح داده بود: «بعد از هر شکستگی حدود ۱۰ ساعت طول می‌کشد تا هم خط انتقال تخلیه شود و هم عملیات تعمیرات روی آن انجام گیرد. امسال تصمیم به تعویض حدود یک‌هزار و ۵۰۰ متر از این خط با لوله ۶۰۰ میلی‌متری (یا ۲۴ اینچ) با فشار کاری ۶۰ بار گرفته‌ شد که این کار مستلزم اتصال دو طرف این خط به خط قدیمی است.»

پیرباوه همچنین اعلام کرده بود عملیات اجرایی این طرح فردای آن روز، یعنی چهارم اردیبهشت آغاز می‌شود: «در این دو نقطه، خط قدیمی را به خط جدید متصل می‌کنیم و این بخش یک‌هزار و ۵۰۰ متری را از مدار خارج می‌کنیم. با این اقدامات، در هر زمان که دچار نوسانات یا بارندگی در فصل بهار شویم، مردم دیگر متوجه قطعی یا کمبود آب نمی‌شوند.»

اهالی ملکشاهی می‌گویند این منطقه مشکل آب دارد، بنابراین نباید آب چشمه‌های آن برای شهر دیگری استفاده شود

خبری از اجرا نیست
نزدیک به دو هفته از این اعلام رسمی می‌گذرد، اما خبری از  اجرای آن نیست. اهالی شهرستان ملکشاهی بلافاصله پس از انتشار این خبر به انجام این طرح معترض شدند.

«چشمه‌های گل‌گل» در محدوده جغرافیایی ملکشاهی قرار دارند و یکی از منابع مهم تأمین‌کننده آب شرب در ایلام به حساب می‌آیند.

اهالی می‌گویند اگر آب را به ایلام بدهند، سهم آنان تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت. یکی از معترضان به این طرح به «پیام‌ما» می‌گوید: «ما خودمان در ملکشاهی مشکل آب داریم. این موضوع مربوط به الان نیست و چندسالی است که ملکشاهی نیز مانند سایر کشور با موضوع خشکسالی مواجه است. قرار نیست حق و سهم ما را ببرند به جای دیگر و کسان دیگری بدهند. چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. اگر ما آب به میزان کافی داشتیم، هیچ مشکلی وجود نداشت؛ اما حالا شرایط فرق می‌کند.»

«محمد» یکی دیگر از اهالی این منطقه که اهل شهر «دلگشا» است، نیز گفته‌های همشهری‌اش را تأیید می‌کند و می‌گوید: «سال قبل به ما گفتند مشکل آب شما کاملاً حل شده است، اما این‌طور نشد. ما برای دسترسی به آب مشکل داریم. از نظر تاریخی هم منطقه ما از چشمه‌های گل‌گل حقابه دارد. حق و سهم همه بخش‌ها هم مشخص است. چرا باید کسی حق و سهم ما را ندید بگیرد؟»

 

ملکشاهی در تنش آبی
به‌نظر می‌رسد محمد و همشهریانش درست می‌گویند. تیر سال گذشته بود که  مدیرعامل شرکت آب‌وفاضلاب استان ایلام از رفع مشکل تنش آبی در ۱۱ شهر و روستای شهرستان ملکشاهی خبر داده و گفته بود: «رفع مشکل چندین‌ساله کمبود آب شهر دلگشا، افزایش ظرفیت انتقال آب از سد به شهر ارکواز و رفع مشکل تنش آبی چندین‌ساله سه شهر و  هشت روستای تابعه این شهرستان، رفع مشکل افت فشار آب سه روستای درگه، چم‌انار و گنبد و اصلاح و توسعه شبکه آبرسانی به‌طول چهار کیلومتر مهمترین اقداماتی بود که انجام دادیم. پیگیری و جداسازی آب طرح‌های صنعتی از شبکه آبرسانی شهر ارکواز برای تأمین آب پایدار برای شهر و طرح‌های صنعتی، پیگیری و تکمیل آبرسانی به روستاهای خوشادول و سیاب درویش، پیگیری رفع مشکل افت فشار آب در روستاهای بوستانه، سیرانه، گل‌گل و پاریاب از دیگر اقدامات انجام‌شده برای تأمین آب شرب پایدار در شهرستان ملکشاهی است.»

اما موضوع دیگری وجود دارد. موضوعی که گویا شهروندان ملکشاهی را دچار یک سوءتفاهم کرده است. گویا انتقال آب جدیدی در کار نیست بلکه آنچه به بحران آب در این منطقه دامن زده‌، تشدید خشکسالی و اثرات تغییراقلیم است.

 

سوءتفاهم است
«محمد پیرانی»، از فعالان اجتماعی ایلام، توضیح می‌دهد: «متأسفانه گروهی از شهروندان در ملکشاهی دچار سوءتفاهم شده‌اند. آب چشمه گل‌گل حدود ۲۵ تا ۴۰ درصد آب شهر ایلام را تأمین می‌کند. این موضوع مربوط به حالا هم نیست، بلکه از سال‌های اوایل دهه ۶۰ انجام می‌شده است. خطوط لوله‌ای که در آن زمان احداث کردند، بسیار فرسوده شده و از بین رفته است. هر از چندگاهی این خطوط دچار شکستگی می‌شود.»

او ادامه می‌دهد: «ماجرا از این قرار است که آب‌وفاضلاب استان می‌خواهد یک خط لوله جدید را جایگزین خط لوله فرسوده کند. حجم آبی که طی این چهار دهه منتقل می‌شده است، تغییری نخواهد کرد. این آب قانون دارد. اما موضوع این است که برخی منازعات قومی و نگرش‌های متعصبانه در ایلام بر بسیاری طرح‌های عمرانی اثرگذار است. این حرف که اهالی ملکشاهی می‌گویند ما دچار تنش آبی هستیم، حرف بیراهی نیست، بسیار هم صحیح است. اما واقعیت این است که این موضوع مبتلابه تمام استان و کشور است. به‌هرحال، باید همه با هم همراه باشیم تا بتوانیم با کمترین آسیب از سال‌های سخت و خشک عبور کنیم.»

«محمد محمدی»، مدیرعامل شرکت آبفای استان ایلام، نیز می‌گوید قصد برداشت هیچ مقدار آب اضافی از چشمه گل‌گل در کار نیست، بلکه فقط بهسازی شبکه فرسوده در دست اقدام است: «خط لوله‌ای که آب را از این چشمه و سد به شهر ایلام منتقل می‌کند، از یک رودخانه فصلی عبور می‌کند و مدام دچار حادثه می‌شود. ۱.۵ کیلومتر از این کیلومتر را ارتقا دادیم و می‌خواستیم آن را وارد مدار کنیم. اما جوسازی اتفاق افتاد و عملاً این طرح نیمه‌کاره ماند.»

مدیرعامل آبفای ایلام می‌گوید عمده مشکلات آب در شهرها و روستاهای این استان ساختاری است و نیاز به تجهیز و نوسازی است

او توضیح می‌دهد: «اساساً این چشمه ظرفیت اینکه ما برداشت اضافی از آن داشته باشیم را ندارد. تمام اتفاق این است که ما خط فرسوده را از مدار خارج و خط جدید را وارد مدار کنیم. اما فعلاً مجبور شدیم این کار را رها کنیم؛ چون شرایط برای انجام این کار مساعد نیست. نمی‌خواهیم اتفاقی بیفتد که شهروندان با هم درگیر شوند یا خدای نکرده میان ما و مردم مشکلی پیش بیاید. سفر ریاست‌جمهوری به استان هم پیش روست. به همین دلیل، ترجیح دادیم فعلاً شرایط متشنج نشود.»‌

تمام مشکل ما ساختاری است
محمدی می‌گوید با وجود توقف این طرح بخشی از شهرستان ایلام با چالش جدی آب رو‌به‌روست: «شهرستان چوار نیز بسیار مشکل آب دارد. چاه داریم، اما متأسفانه چاه‌های این منطقه گوگردی است. از نظر بهداشتی ایرادی ندارد، اما آب مطلوبی نیست و مردم نسبت به آن متعرض هستند. در همین شهرستان هم بخش‌هایی داریم که حتی منبع آب ندارند. در خود شهر ایلام هم مسئله شبکه وجود دارد. حدود ۲۰ یا ۳۰ سال قبل که شبکه شهری طراحی می‌شد، تراکم به این میزان بالا نبود. همچنین، طی این سال‌ها گسترش شهر را به‌سمت ارتفاعات داریم. پروژه‌هایی مانند مسکن مهر و نهضت ملی مسکن احداث شد که به بخشی از شبکه و تراکم موجود اضافه شد و تعادل آبی شهر به‌هم خورد. بنابراین، ما نیاز به طراحی جدید در شبکه داریم.»

او ادامه می‌دهد: «متأسفانه برخی از نقاط شهر دچار افت فشار و قطعی می‌شوند که تلاش می‌کنیم همه آنها را حل کنیم.» به‌گفته محمدی، حدود ۱۱ شهر دارای تنش آبی قابل‌توجه است و ۴۵ درصد روستاها دارای تنش آبی هستند: «بیشتر مشکلات ما در شهرها و روستاهای دارای تنش آبی، ساختاری است. در اکثر مناطق استان کمبود منابع آب نداریم، اما خطوط انتقال و مخازن مشکل دارد که باید همه این موارد رفع شود.»

حالا در کنار همه این مسائل به‌نظر می‌رسد برای رفع چالش‌های ساختاری، چالش‌های اجتماعی نیز وجود دارد؛ مانند آنچه در مورد چشمه گل‌گل اتفاق افتاده است. طرحی به انجام رسیده، معطل همراهی و اعتماد مردم است تا دولت بتواند آب مورد نیاز گروهی دیگر را تأمین کند.

بازار گل سکه می‌شود

گلبرگ‌های صورتی‌اش را لای کتاب‌هایشان می‌گذاشتند تا عطرش جاودان شود و با خطوط کتاب مقدس گره بخورد. زنان کیسه‌های کوچکی از غنچه‌های خشک را در گنجه‌ها می‌گذاشتند و عطرش را مهمان رخت و لباس‌ها می‌کردند. گل‌محمدی برای ایرانیان با باورهای مذهبی و فرهنگ گره خورده است، از نامش بگیر تا کاربری و جایگاهش در آیین‌های ایرانیان. اما این گل خوش رنگ و بو تنها با فرهنگ و باورها و عقاید این مردم تنیده نشده که در اقتصاد هم جایگاه بالایی را خود اختصاص داده است.

 

اقتصاد گل

خاک برخی مناطق ایران مستعد پرورش مرغوب‌ترین نوع این گل هستند و همین باعث شده است ایران بزرگترین تولیدکننده این گل در جهان باشد. در سال‌های اخیر گل‌محمدی جایگاه ویژه‌ای در میان محصولات کشاورزی و صنایع وابسته ایران پیدا کرده است. در حال حاضر، استان‌هایی چون اصفهان، کرمان و فارس بیشترین سطح زیر کشت و تولید گل‌محمدی در کشور را دارند. اصفهان با تولید بیش از ۱۰ هزار تن، در صدر تولیدکنندگان این محصول قرار دارد و پس‌ازآن، کرمان با بیش از هشت هزار و ۵۰۰ تن و فارس با حدود هفت هزار و ۵۰۰ تن، جایگاه‌های بعدی را به خود اختصاص داده‌اند. از گل‌محمدی فرآورده‌های متعددی به‌دست می‌آید که مهمترین آنها گلاب، اسانس، گلبرگ خشک، غنچه خشک‌شده و انواع محصولات آرایشی و دارویی است. این فرآورده‌ها، به‌ویژه اسانس گل‌محمدی، در بازارهای جهانی از ارزش بالایی برخوردارند و نقش مهمی در صادرات غیرنفتی ایران دارند. اما زنجیره ارزش گل‌محمدی با چالش‌هایی اساسی مواجه است. یکی از مسائل مهم، نبود یک برند ملی و بین‌المللی معتبر برای اسانس ایران است که موجب شده برخلاف کیفیت بالای این محصول، جایگاه جهانی آن چندان شناخته شده نباشد. ضعف در فرآوری پیشرفته و بسته‌بندی متناسب با نیاز بازارهای صادراتی هم از دیگر مشکلاتی است که مانع از بهره‌برداری کامل از ظرفیت‌های این محصول شده است.

در سال‌های گذشته، صادرات محصولات گل‌محمدی ایران به کشورهایی نظیر آلمان، کانادا، انگلستان، ژاپن، تایوان، سوئیس و فدراسیون روسیه انجام شده است. بااین‌حال، مسئله مهم و قابل‌تأمل آن است که با وجود سهم عمده ایران در تولید جهانی این گیاه، هنوز نام ایران در استاندارد بین‌المللی اسانس گل‌محمدی به ثبت نرسیده است.

ایران با بیش از ۳۱ هزار هکتار سطح زیر کشت، حدود ۷۰ درصد گل‌محمدی جهان را تولید می‌کند. مصرف بالای داخلی باعث شده است تنها ۱۰ درصد بازار جهانی گل محمدی در اختیار ایران باشد، درحالی‌که از نظر سطح زیر کشت در رتبه نخست جهان قرار دارد

براساس داده‌های رسمی وزارت جهاد کشاورزی، ایران با بیش از ۳۱ هزار هکتار سطح زیر کشت، حدود ۷۰ درصد گل‌محمدی جهان را تولید می‌کند. در سال ۱۴۰۲، بالغ‌بر ۶۸ هزار تن گل‌محمدی تولید و حدود یک میلیون و ۸۵۲ تن گلاب صادر شده است. این صادرات به بیش از ۳۶ کشور انجام می‌شود و ۲.۶ میلیون دلار ارزآوری داشته است. بااین‌حال، مصرف بالای داخلی باعث شده است تنها ۱۰ درصد بازار جهانی گل‌محمدی در اختیار ایران باشد، درحالی‌که ایران از نظر سطح زیر کشت در رتبه نخست جهان قرار دارد. بر اساس همین آمار، مزارع گل‌محمدی در هر هکتار حدود ۱۵۰ نفرروز اشتغال ایجاد می‌کنند و در کل زنجیره، بیش از شش میلیون نفرروز کار ایجاد می‌شود.

 آیین گل

سیزدهم اردیبهشت امسال «علیرضا عبدالله‌زاده»، رئیس اداره میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری کاشان، اعلام کرد رویداد گلاب‌گیری کاشان در فهرست بین‌المللی رویدادهای گردشگری ایران به ثبت رسید. پیش‌ازاین نیز روز ۲۰ اردیبهشت به‌عنوان «روز گل‌محمدی و گلاب» در ضمیمه تقویم ملی ثبت شده بود. عبدالله‌زاده معتقد است این اتفاق گامی مهم در حرفه‌ای‌سازی گردشگری فرهنگی و رویدادمحور است. آیین گلابگیری در شهرهایی مثل قمصر، نیاسر و برزُک به‌مدت بیش از ۴۰ روز در بهار هر سال اجرا می‌شود و گردشگرانی از سراسر ایران و حتی دیگر کشورها را به این شهرها می‌کشاند تا تماشاگر آیینی کهن باشند. آیینی که هنوز هم در برخی روستاها به شیوه چندهزارساله برگزار می‌شود و گردشگران می‌توانند در مراحل مختلف این آیین از چیدن گل پیش از طلوع آفتاب، تا روشن‌ کردن دیگ‌های بزرگ مسی و تقطیر گل‌های تازه حضور و مشارکت داشته باشند. گلابگیری یکی از قدیمی‌ترین اشکال گردشگری کشاورزی و رویدادمحور است که در ایران از ابتدا با استقبال بسیاری روبه‌رو شد و جای خود را در گردشگری داخلی و ورودی ایران باز کرد. گلاب‌گیری تنها فرایند تولید گلاب را نمایش نمی‌گذارد، بلکه نمایشی است از پیوند میان طبیعت و احترام به اقلیم و اقتصاد، نمودی دقیق از توسعه پایدار مبتنی‌بر شرایط اقلیمی و فرهنگی.

گردشگری، گروگان دیپلماسی

طبق گزارش‌های رسمی، حدود ۱۰۰ تورگردان از ۳۳ کشور از جمله ویتنام، هندوستان، تاجیکستان، ارمنستان، ترکیه، اوگاندا، موریس، بوسنی، عربستان، بحرین، هلند، قزاقستان، بنگلادش، ازبکستان، آفریقای جنوبی، پاکستان، بلغارستان، ترکمنستان، عمان، مالزی، اسلواکی، آذربایجان، عراق، افغانستان، ایتالیا، آلمان، انگلستان، تونس، قرقیزستان، روسیه، فرانسه، برونئی و تایلند به ایران آمدند.

در این گردهمایی، تورگردانان فرصت داشتند با برگزاری جلسات با همتایان ایرانی خود، امکان فعالیت در بازار سفر ایران را بررسی کنند. بنابر گزارش‌های خبری، حاضران در نشست‌های جانبی، درباره راهکارهای تقویت و توسعه روابط گردشگری و افزایش تورهای ورودی به ایران مذاکره کردند.

معاون گردشگری وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی در نشست B۲B با تعدادی از تورگردانان خارجی، به آنها گفته بود: «شما می‌توانید با معرفی تصویر واقعی، امن و زیبای ایران که برخوردار از جاذبه‌های تاریخی، فرهنگی و طبیعی و نیز زیرساخت‌های گردشگری مناسب است، گردشگران بیشتری را به این سرزمین دعوت کنید.»

رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی ایران در این نشست با تأکید بر اینکه گردشگری نه مرز می‌شناسد، نه تحریم، گردشگران را سفیران صلح جهان دانسته بود که ارتباط میان اقوام را رقم می‌زنند و فرهنگ‌های جهان را به مشارکت می‌گذارند.

با این‌همه، چند سؤال کلیدی درباره مسیر توسعه گردشگری در ایران، به‌ویژه جذب گردشگر خارجی، وجود دارد: آیا این نشست‌ها و سفر تورگردانان خارجی به ایران، می‌تواند به تنهایی گره کور گردشگری کشور را باز کند؟ آیا گردشگری عامل افزایش صلح است یا برقراری صلح منجر به توسعه این بخش می‌شود؟ اگر قرار بر بهبود تصویر ایران در خارج از کشور باشد، تغییر رویکرد حاکمیت در سیاست خارجی می‌تواند مؤثر واقع شود یا دعوت از ۱۵۰ تورگردان از کشورهای مختلف دنیا؟ و…

 

سیاست خارجی تأثیرگذارتر است یا فم‌تور؟

برخی از فعالان گردشگری، هم‌زمانی برگزاری گردهمایی تورگردانان از ۳۳ کشور جهان با دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا را به فال نیک می‌گیرند؛ آنها معتقدند تغییر سیاست خارجی ایران کلید اصلی توسعه گردشگری کشور است و فعالیت‌هایی همچون برگزاری تورهای آشناسازی (فم‌تور) می‌توانند به‌عنوان فعالیت‌های مکمل مفید واقع شوند.

«امیر پویان رفیعی‌شاد»، فعال گردشگری، با اشاره به گردهمایی تورگردانان خارجی در ایران، آن را شروع خوبی برای برقراری ارتباط بین تورگردانان ایران و خارجی می‌داند و به «پیام ما» می‌گوید: «هر فعالیتی که اخبار مثبتی درباره ایران در رسانه‌های جهان منتشر کند، می‌تواند به توسعه گردشگری ما کمک کند.»

با این‌همه او یادآور می‌شود: «قطعاً برگزاری چنین گردهمایی‌ها و فم‌تورهایی یکی از روش‌های کارآمد برای توسعه گردشگری است و نمی‌توان گفت که تمام داستان عملکرد گردشگری ما در چنین رویدادهایی خلاصه می‌شود.» به باور رفیعی‌شاد، افرادی که در این رویدادها شرکت می‌کنند، افراد متخصص گردشگری هستند و همین موضوع، فضا را برای توسعه مذاکرات با همتایان ایرانی و همکاری‌های پس از آن فراهم می‌کند.

او البته نقش سیاست خارجی را تأثیرگذارتر می‌داند و می‌گوید: «ما در ابتدا باید روابط خارجی خوبی داشته باشیم، پروازهای مستقیم به کشورهای دیگر ترتیب دهیم و اقدامات اساسی این‌چنینی انجام دهیم. پس‌ازآن، می‌‌توان گفت ابزارهای بازاریابی مانند فم‌تور مؤثر واقع می‌شود.»

این فعال گردشگری درعین‌حال تأکید می‌کند بهتر است این فم‌تورها، به‌صورت جداگانه و تخصصی‌تر برگزار شود: «اگر برنامه‌ریزی دقیق‌تری صورت گیرد و به‌جای آنکه تعداد زیادی از تورگردانان از چندین کشور به ایران دعوت شوند، اختصاصی‌تر تورگردانان را به ایران دعوت کنیم، می‌توانیم نسبت به نتایج حاصل از آن امیدوار باشیم؛ زیرا به‌این‌ترتیب، تورگردانان ایرانی می‌توانند تخصصی‌تر روی بازارهای مدنظر خود کار و محصول خاص‌تر ارائه کنند.»

 

گره کور ایران‌هراسی

در همین حال «رضا اباذری»، فعال گردشگری، رشد گردشگری را متأثر از مؤلفه‌های مختلفی می‌داند که مهمترین آن، امنیت و ثبات در همه حوزه‌ها از جمله اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… است. او دراین‌رابطه به «پیام ما» می‌گوید: «مادامی که احساس نبود امنیت وجود داشته باشد، نمی‌توان به رشد گردشگری و ورود توریست خارجی به ایران امیدوار بود. در حال حاضر، ایران در صدر اخبار سیاسی جهان است که موجب ایران‌هراسی شده. تا چنین تصویری از ایران در رسانه‌های جهان به نمایش گذاشته می‌شود، نمی‌توانیم انتظار مطلوبی از توسعه گردشگری داشته باشیم.»

اباذری، رشد گردشگری را معلول شرایط صلح می‌داند و معتقد است صلح تحمیلی نیست؛ «پس نمی‌توان انتظار داشت که صلح خودبه‌خود با ورود گردشگر به کشور ایجاد شود.»

این فعال گردشگری تأکید می‌کند: «فم‌تورها می‌توانند به غنای گردشگری کشور کمک کنند، اما تا زمانی که احساس عدم امنیت برای گردشگران وجود داشته باشد، حتی کاهش قیمت و افزایش کیفیت خدمات نیز نمی‌تواند به افزایش تعداد گردشگران خارجی بینجامد.»

در حال حاضر، بسیاری از کشورها سفر مردم‌ خود را به ایران ممنوع کرده‌اند و ما نمی‌توانیم از این موضوع چشم‌پوشی کنیم

او با اشاره به ایران‌هراسی موجود در رسانه‌های جهان اضافه می‌کند: «در حال حاضر، بسیاری از کشورها سفر مردم‌ خود را به ایران ممنوع کرده‌اند و ما نمی‌توانیم از این موضوع چشم‌پوشی کنیم. از سوی دیگر، واقعیت این است که ما از تحریم‌ها نیز نمی‌توانیم فرار کنیم. این مسائل هم عامل داخلی دارند و هم خارجی. کشورهای خارجی دراین‌رابطه در حق ایران اجحاف می‌کنند و درعین‌حال، در داخل کشور نیز دولت باید در رفع این مشکلات اقدام کند.»

 ایران‌هراسی یا هراس از سیاست خارجی؟

مسئولان گردشگری کشور معتقدند چنین گردهمایی‌هایی می‌تواند گردشگری ایران را بیش‌ازپیش به جهان بشناساند و با آنچه «ایران‌هراسی» نامیده می‌شود، مقابله کند. با این‌همه، بررسی‌ها نشان می‌دهد با توسعه ابزارهای ارتباطی نظیر شبکه‌های اجتماعی، مردم جهان بیش از هر زمانی درباره ایران و جاذبه‌های گردشگری آن می‌دانند؛ پس، این فرصت را دارند تا با جامعه ایرانی ارتباط برقرار کنند و چیزی به‌نام «هراس» از «ایران» برای آنها وجود ندارد.

شاید آنچه برای گردشگران جهان هراس ایجاد می‌کند، همان تصویری باشد که از سیاست خارجی کشور در رسانه‌های جهان منعکس می‌شود؛ همان چیزی که به قول رضا اباذری، تا زمانی که وجود داشته باشد نمی‌توان به رشد گردشگری امیدوار بود.

بنابراین، حالا که نمی‌توان نقش کلیدی سیاست خارجی ایران در توسعه گردشگری ورودی را نادیده گرفت، شاید بهتر باشد به‌جای دعوت از تورگردانان خارجی، از تصمیم‌سازان سیاست خارجی کشور دعوت شود تا نسبت به تأثیر تصمیمات خود در گردشگری و چرخه اقتصادی آن بیش‌ازپیش آگاه شوند.

 

فرار از فقر به چاه مرگ

«من جیک و پیک قضیه را می‌گویم. هر کدام را خواستی بگو هر کدام را نخواستی نه. اما من باید تمام ماجرا را بگویم. این چاه ۱۳-۱۴ متر عمق دارد. در منطقه ما کاشت خشخاش برای نجات از فقر انجام می‌شود. تأکید می‌کنم مردم ناچارند. هر جایی یک ذره آب ببینند، آن را می‌ریزند در مزارع خشخاش. خشخاش‌ها را  آب می‌دهند که شاید نانی دربیاورند. می‌خواستند این چاه متروکه را احیا کنند، از آن آب در بیاورند. نخستین کسی که می‌رود توی چاه با یک «کف‌کش» (یک ابزار) می‌رود. چاهی که چند سال از آن آب نکشیده‌اند. باید برای این کار برق می‌داشت. پس با خودش یک موتور برق می‌برد پایین. کف‌کش خاموش می‌شود. همان زمان است که «ساسان مرادی» (یکی از جان‌باختگان) از آنجا رد می‌شود و می‌رود داخل چاه ببیند چرا کف‌کش خاموش شده است. ساسان وارد چاه می‌شود، اما دیگر برنمی‌گردد.»‌

آقای طرهانی اینگونه روایت می‌کند: «یونس خودش دوباره می‌رود پایین (شخصی که ابتدا وارد چاه شده بود). یونس هم برنمی‌گردد. داد می‌شود در روستا (اهالی مطلع می‌شوند). این بار یوسف برادر ساسان می‌رود پایین ببیند چه اتفاقی افتاده، او هم می‌رود و برنمی‌گردد. بعداز‌آن تورج عموی یوسف و ساسان در چاه می‌رود. نفر پنجم یاسر کاظمی از سر مردانگی می‌رود که ببیند چه اتفاقی افتاده است که مردها هیچ‌کدام بیرون نمی‌آیند. بعد از آن ایرج عموی دیگر یوسف و ساسان می‌رود پایین. فتح‌الله بابایی آخرین کسی است که می‌رود داخل چاه و بیرون نمی‌آید. وقتی من رسیدم سه نفر دیگر می‌خواستند بروند داخل چاه. اجازه ندادم. گفتم هیچ‌کس دیگری نباید برود، همه می‌میرید.»

مسمومیت و مرگ این افراد به‌دلیل استفاده از موتور برق بنزینی در عمق چاهی متروکه و محصور، برای احیای چاه و برداشت آب اعلام شده است 

وطن سوخته

آقای طرهانی به گریه می‌افتد: «بمیرم برای وطن سوخته‌ام که ۳۰ هزار نفر جمعیت در یک بخش آن، دسترسی به هیچ‌چیزی ندارند. ما نه آمبولانس و امداد درست‌وحسابی داریم، نه آتش‌نشانی. بخش ما هلال‌احمر ندارد. بعد از سه ساعت تلاش و پیگیری ما نیروهای امدادی آمدند که حتی اکسیژن نداشتند، بروند در چاه ببینند چه خبر شده. اتفاق از ۵:۳۰ عصر شروع شد و تا ۱۰ شب ادامه پیدا کرد. چه انتظاری است که برای ما که در هیچ کجای این کشور اسمی نداریم، جایگاهی نداریم، کاری انجام دهند؟!»

 وابستگی بالای معیشت اهالی به این کشت خشاش، باوجود امحای این مزارع، آنان را به فکر استفاده از چاه‌های قدیمی انداخته است

تقصیر فقر است

«فقر باعث می‌شود مردم بروند پی کشت خشخاش خانم. هیچ‌چیز جز فرار از فقر نیست. بعد دست‌وپا بزنند و برای این کار غیرقانونی جانشان را بدهند. مرده‌اند. اینکه زندان یا دادگاه نیست، مرگ است.» آقای طرهانی اینها را می‌گوید: «ما نمی‌خواهیم دولت متصدی بهبود وضعیت زندگی ما شود. ولی می‌توانستی به‌عنوان دولت بعد از فوت این افراد حداقل آنها را با شأن از این چاه بیرون بکشی. جرثقیل آوردند. انگار اینها یک تکه آهن هستند. ما می‌دانیم که رفتن آدم بدون تجهیزات آنجا امکان نداشت. موتور برق را برده بودند عمق چاه، کار می‌کرد و مونوکسید کربن تولید می‌کرد. اینها زن‌وبچه داشتند. ایرج مرادی کارمند اداره آب‌وفاضلاب بود که رفته بود برادرزاده‌ و برادرش را نجات دهد. یک پسر و دو دختر داشت. فتح‌الله بابایی معلم است، رفته بود که باجناقش را نجات دهد. حکایت ما این بود. تا وقتی که ما در این محرومیت هستیم، این‌هم حال و روز ماست.»

فرماندار کوهدشت روایت بلندی از این تراژدی ندارد. «مراد ناصری» در جلسه شورای تأمین استان لرستان است که با «پیام ما» گفت‌وگو می‌کند: «همه موارد در دست بررسی است. اخبار را از طریق مدیرکل بحران دنبال کنید. در کل فقط این را بگویم که پزشکی قانونی هنوز جزئیات را اعلام نکرده اما ماجرا آن‌طورکه در فضای مجازی روایت شده، نبوده است.»

 

محرمیت، چهره واقعی لرستان

«مهدی پازوکی» مدیرکل دفتر مدیریت بحران استانداری لرستان است. او «محرومیت» را چهره حقیقی لرستان می‌داند که پاکدشت و روستاهایش را هم بی‌نصیب نگداشته است. پازوکی می‌گوید اصلاً برای ما مهم نیست که آنجا چه کشت می‌کردند و آب را برای چه می‌خواستند؛ برای ما مهم جان‌های ازدست‌رفته‌ است: «ما به این موضوع حتی ورود هم نکردیم تا مردم نترسند. این چاه، متروکه بوده است. سال‌های سال بدون استفاده باقی مانده بود. این افراد می‌خواستند چاه را احیا کنند. چون این منطقه خارج از محل روستا و در زمین‌های کشاورزی است، ناچار شدند برای تأمین برق چاه‌، موتور برق را داخل چاه ببرند. موتور را روی سه‌پایه گذاشتند و آن را به کف‌کشی که آب را بالا می‌آورد، وصل کردند. موتور را روشن گذاشتند و ایجاد مونوکسید کربن کرد. متأسفانه این افراد دیگر در قید حیات نیستند و ما تمام جزئیات را نمی‌دانیم، فقط براساس شواهد حرف می‌زنیم. می‌دانیم گاز چاه همان نفر اول را می‌گیرد و ایشان در جا فوت می‌کند. بعد از ۱۰ دقیقه نفر بعدی وارد می‌شود و به‌ همین‌ ترتیب، این زنجیره مرگ اتفاق می‌افتد.»

او گلایه‌های مردم از نبود امکانات و ادوات را قابل‌ درک می‌داند، اما می‌گوید کوتاهی نشده است: «از نفر اول که وارد چاه می‌شود و جان می‌دهد تا ورود نفر هفتم حدود دو ساعت طول می‌کشد. وقتی محلی‌ها متوجه اتفاق می‌شوند، بعد از بیش از دو ساعت از حادثه، اورژانس و نیروهای امدادی را مطلع می‌کنند. به فاصله ۱۱ دقیقه بعد از اولین تماس، بچه‌های اورژانس و هلال‌احمر می‌رسند. وقتی متوجه می‌شوند موضوع از چه قرار است، اعلام می‌کنند به تجهیزات فنی نیاز دارند. با فرمانداری تماس می‌گیرند و فرمانداری دستور اعزام آتش‌نشانی و تجهیزات آتش‌نشانی را صادر می‌کند. به همه درمانگاه‌ها آماده‌باش می‌دهند و نیروهای فنی تخصصی را به منطقه می‌فرستند. پزشکی که آنها را پس از خروج از چاه معاینه کرده است، اعلام کرد این افراد در همان پنج دقیقه نخست جان باخته‌اند. متأسفانه یا به‌دلیل اینکه چاه غیرمجاز بود و می‌خواستند به مصارف غیرمجاز برسانند، ترسیده بودند یا به هر دلیل دیگری، اهالی می‌خواستند خودشان برای نجات تلاش کنند. بسیار دیر به نیروهای امداد و نجات خبر دادند و متأسفانه این حادثه دلخراش رخ داد.»

 پازوکی اما تأیید می‌کند که آنچه مردم این روستا از محرومیت می‌گویند، به‌تمامی صحت دارد: «این روستا در یکی از بخش‌های محروم کوهدشت است. اگر ما تمام امکانات کافی امدادی و درمانی و غیره را در تمام بخش‌ها و روستاها داشتیم که دیگر از محرومیت حرف نمی‌زدیم. دیگر می‌توانستیم بگوییم لرستان استانی برخوردار است. اما این‌طور نیست. ما این موضوع را کتمان نمی‌کنیم. اما با همین حداقل امکانات ما تلاشمان را برای مردم می‌کنیم.»

 

تداوم مشکلات در کوهدشت

کافی است عبارت «نرخ بیکاری در کوهدشت» را در گوگل جست‌وجو کنید. حداقل از سال ۱۳۸۴ تا  اکنون که ۱۴۰۴ است، به این جمله خبری به‌نقل از منابع دولتی در لرستان برمی‌خورید: «کوهدشت بالاترین نرخ بیکاری در لرستان را داراست.» نرخی که به‌گفته مسئولان این استان مشکلات عدیده اجتماعی و فرهنگی ایجاد کرده است. یکی از این مشکلات روی آوردن به کشت خشخاش و فروش این گیاه ممنوعه برای تأمین معاش است. معاشی که این‌بار جان روستانشینان کوهدشت را نشانه گرفت. کمتر از یک ماه از انتشار خبر «امحای مزارع خشخاش» در لرستان می‌گذرد، اما به‌نظر می‌رسد وابستگی معیشت این منطقه به این گیاه ممنوعه در ایران، به میزانی زیاد است که تلاش بی‌وقفه‌ای برای ادامه کاشت آن وجود دارد؛ چنانکه زارعانش حاضرند به هر قیمتی آب و اسباب آن را فراهم کنند؛ این‌بار به قیمت جان خود و دیگران.

سرنوشت روباه، سرنوشت آدام

«آدام هیوئیت»، پسر ده‌ساله‌ای که به سرپرستی خانواده‌‌ «دارک» درآمده، مادرش را در کودکی هنگام تولد خواهر کوچکش از دست داده است. با ازدواجِ پدر آدام با پرستار او «روبی»، مشکلاتی برای آدام به‌وجود می‌آید که حسرت حضور در خانواده و زندگی با پدر، بر دلش می‌ماند.

داستان به ۱۴ بخش کوتاه تقسیم شده است که ساختاری خطی و روان دارد. آدام پسر مو قرمز و لاغری که هنوز حضورش در خانواده جدید را نپذیرفته، امید دارد که پدرش از استرالیا به‌دنبال او بیاید. شاید به همین دلیل همیشه فاصله‌اش را با خانواده دارک حفظ می‌کند تا بتواند به‌راحتی از آنها جدا شود و به خانواده اصلی خود بازگردد. البته در میانه‌ داستان، اتفاقاتی رخ می‌دهد که آدام را به پذیرش حضور در این خانواده نزدیک‌تر می‌کند. 

راوی، داستان را از شکار روباه ماده‌ای شروع می‌کند که به مرغدانی «روباه مزرعه» حمله کرده بود. خانم دارک که به‌واسطه سخنرانی یک مددکار اجتماعی داوطلب ‌سرپرستیِ آدام شده است، از خانواده و دو پسر خود، «ریچارد» و «دیوید»، خواسته بود رفتار مناسبی با او داشته باشند. اگرچه، باوجود رفتار معمولی آدام، او همیشه از حمایت ریچارد برخوردار بود. 

«آدام با فشار پوزه‌ فاکسی در آستینش از دنیای افکارش بیرون آمد. گویی فاکسی متوجه شده بود او در چه فکری است و می‌خواست به او قوت قلب بدهد. «آدام، غصه نخور. من هیچ‌وقت تو را ترک نمی‌کنم.» جانور کوچولو کش‌وقوسی آمد، خمیازه‌ای کشید و به داخل کت آدام، جای محبوبش، خزید و دوباره به خواب فرو رفت.»

در یکی از روزهای برگشت از مدرسه، آدام به‌همراه ریچارد، بچه‌روباهی پیدا می‌کنند. بچه‌روباهی که اگرچه رها شده است، اما می‌تواند خانواده‌ای برای خود داشته باشد. برای ریچارد این کار آسان نبود؛ زیرا روباه بارها به مرغدانی آنها حمله کرده بود. اما می‌دانست آدام، خانواده‌ او را در کشتن روباه ماده، مقصر می‌داند. به همین سبب، با آدام تصمیم می‌گیرند بچه‌روباه را مخفیانه در یک برج قدیمی به‌نام «فاکس» در جنگل نگهداری و بزرگ کنند. برجی که صدها سال پیش به‌نام برج مراقبت بوده و بعد در قرن هجدهم به حال خود رها شده بود. 

«روباه مزرعه» نام داستان است و به مزرعه‌ای در روستایی در اسکاتلند مربوط به خانواده  فاکس اشاره دارد که دیگر آنجا زندگی نمی‌کنند. بنابر باورها و اتفاقاتی که در گذشته رخ داده، خانواده فاکس به نفرینی قدیمی دچار شده است. «روباه مزرعه» برای نویسنده مفهومی فراتر از یک‌ مکان در داستان است و می‌خواهد با سوق دادن توجه مخاطب به بچه‌روباه تنها در جنگل، از یک طرف به انتظار آدام برای آمدن پدرش، از طرفی دیگر به مسئله‌ای مهمتر بپردازد. همان‌طورکه برای فرزند انسان، پذیرفتن هویت و خانواده‌ای جدید، سخت و زمان‌بر است، ورود و زندگی در قلمرو حیوانات و خطراتی که انسان‌ها برایشان به‌وجود می‌آورند، نیز برای جانوران آزاردهنده و ناخوشایند است؛ اتفاقی که در جهان مدرن، به‌واسطه گسترش قلمرو سرزمین انسان‌ها روبه‌فزونی است.

خانواده دارک که در میانه داستان، با وجود مشکلات اقتصادی، دیگر توانایی مالی برای ماندن در مزرعه را ندارند، باید به شهر بیایند و دنبال حرفه جدیدی باشند. ریچارد که در داستان به مسئله خانواده بسیار اهمیت می‌دهد، در اوضاع و شرایط سخت مالی نمی‌خواهد آنها را به دردسر بیندازد و تصمیم می‌گیرد برای تأمین غذای بچه‌روباه، از پول توجیبی‌هایشان استفاده کنند. اهمیت موضوع خانواده و درک انتظارات و توقعات، مسئله‌ای است که اغلب در خانواده‌ها نادیده گرفته می‌شود. موضوعی که نگاه نوجوان به این مضمون مهم را شفاف‌تر می‌کند و نوجوان را با خواندن این روایت داستانی از «آیلین دانلپ»، به فضای جدیدی از داستان وارد می‌کند که می‌تواند در تغییر احساسات او مؤثر باشد. شاید تمام حرف نویسنده از نگهداری بچه‌روباه، تغییر نگاه آدام به دوست داشتن و احساس تعلق خاطر است. 

این کتاب چندین کشمکش برای به جریان انداختن داستان دارد تا نویسنده به ایدئاش پروبال بدهد. پایان داستان برای نوجوان منطقی‌ است و نشان می‌دهد در جریان گذاشتن بزرگترها درباره مسائل پیش‌ رو می‌تواند راهگشا باشد. درنهایت، در پایان داستان، نویسنده از نامعتبر بودن نفرین و خرافه‌ای می‌گوید که در میان اهالی روستا، پخش شده است و علاوه‌براین، مضامینی چون کودکان بی‌سرپرست، خانواده، زیستگاه حیوانات و دوستی با آنها نیز در داستان به آن پرداخته شده است. آیلین دانلپ نویسنده داستان، ۱۰ سال مدیر مدرسه بوده و بیش از ۲۰ کتاب برای کودکان نوشته است. این داستان با ترجمه «گلی امامی» در نشر «چشمه» برای کودکان بالای ۹ سال به چاپ رسیده است. 

پشت صحنه ویدئو افراطی‌ترین مینیمالیست جهان

ویدئو، با نمایی از خانه‌ای بسیار خلوت آغاز می‌شود. مردی در میانه اتاق ایستاده، لباسی ساده و یکدست به تن دارد، نگاهش خیره به دوربین است و سکوت مهیبی در فضا جریان دارد. اطرافش تقریباً هیچ‌چیز دیده نمی‌شود جز: «دیوارهای سفید، یک صندلی، یک میز و پنجره‌ای که نور خورشید را با شدت وارد فضا می‌کند». نه اثری از قاب عکس، نه کتابخانه، نه فرش و نه هیچ‌چیز دیگری که نشانی از زندگی روزمره آشنا باشد، به چشم نمی‌خورد. در صدای پس‌زمینه، مردی از تجربه خود می‌گوید: «من همه‌چیز را حذف کردم… و حالا ذهنم آرام است». لحنش مصمم است و روایتش، بی‌هیچ شوخی یا تردید، حاملِ نوعی شورِ انقلابی‌ست. او مینیمالیسم را نه‌فقط یک سبک، بلکه راهی برای نجات از زندگی مدرن و یافتنِ معنا می‌داند. این ویدئو با عنوان «افراطی‌ترین مینیمالیست جهان» در کانالِ یوتیوبِ «توکیو لنز» منتشر شده است.
نسخه‌ اصلی این ویدئو که یک سال پیش منتشر شده، بیش از ۸۱ هزار بار لایک خورده و بیش از ۴.۵ میلیون بار مشاهده شده است. همچنین، نسخه ترجمه‌شده این ویدئو که حدود شش ماه پیش در اینستاگرام بازنشر شد، تاکنون ۱۷ هزار و ۵۰۰ بار لایک خورده و ۲۵ هزار و ۷۰۰ بار به‌اشتراک‌ گذاشته شده است. این اعداد، به‌وضوح نشان می‌دهد این روایتِ افراطی از مینیمالیسم تا چه اندازه‌ می‌تواند برای مخاطبان جذاب و تحریک‌کننده باشد. روایتِ مردِ در ویدئو، نه‌‌فقط کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزد، بلکه نوعی تمنا و پرسشی اساسی در ذهنِ بسیاری ایجاد می‌کند: «واقعاً اگر ما (یعنی خودمان) نیز چنین سبکِ زندگی‌ای را انتخاب می‌کردیم، چه کیفیت‌ها و ویژگی‌های انسانی‌ای در ما رشد می‌کرد؟ آیا آرام‌تر، متمرکزتر و سبک‌بارتر می‌شدیم؟» اما به‌سرعت سؤال دیگری به‌ ذهن می‌رسد: در چنین شیوه‌ای از زیستن، روابط ما با دیگران چگونه شکل می‌گرفت؟ معاشرت، رفت‌وآمد، سفر یا حتی مهمان‌نوازی چه تعریفی پیدا می‌کرد؟
مینیمالیسمِ افراطی، فقط به رابطه انسان با اشیا محدود نمی‌ماند، بلکه روابط انسانی را هم درگیر می‌کند.
آنچه در ویدئو مشاهده می‌شود، یک روایتِ بصری‌ست که مخاطب را از دو جنبه تحت‌تأثیر قرار می‌دهد: از یک‌سو، با تصویرِ خانه‌ای خلوت و تهی، نوعی وسوسه یا خیالِ رهایی را القا می‌کند؛ از سوی دیگر، همین تهی بودن می‌تواند برای برخی تماشاگران بارِ روانی سنگینی ایجاد کند. این تصاویر به‌شکل ناخودآگاه ما را به مقایسه با زیست روزمره‌مان سوق می‌دهد: «چرا خانه‌ من اینقدر شلوغ است؟ چرا نمی‌توانم مثل او همه‌چیز را حذف کنم»؟ در اینجا، زیبایی‌شناسی مینیمالیسم وارد حوزه روان‌شناسی اجتماعی می‌شود: دیگر سخن از دعوتِ صرف به سادگی نیست؛ بلکه با الگویی از «زندگی درست» مواجهیم که نرسیدن به آن، نوعی عقب‌ماندگی فرهنگی یا بی‌کفایتی تلقی می‌شود.
اما این مرد کیست؟ و چرا انتخاب شخصی او -حذف حداکثری اشیا- تا این اندازه بارِ ایدئولوژیک دارد؟ آنچه می‌بینیم، ظاهراً نمونه‌ای افراطی از سبک زندگی مینیمال است: فردی که باور دارد هرچه کمتر داشته باشد، به آزادی نزدیک‌تر است. او مینیمالیسم را نه‌فقط به‌عنوان سلیقه شخصی، بلکه همچون شکلی تازه از رستگاری فردی معرفی می‌کند.
درواقع، مینیمالیستی ازاین‌دست -که پیوندی پنهان با ریاضت دارد- می‌خواهد ما را قانع کند که با چشم‌پوشی و قربانی‌کردنِ لذت‌های روزمره، می‌توان به‌نوعی لذتِ ژرف و اصیل‌تر دست یافت.

چرا مینیمالیسم؟
مینیمالیسم یک گرایش فکری، زیبایی‌شناختی و سبک زندگی‌ است که ریشه‌های آن به هنرِ مدرن دهه‌های میانی قرن بیستم بازمی‌گردد. بااین‌حال، اگر بخواهیم سرچشمه‌های فکری و زیبایی‌شناختی آن را دقیق‌تر بررسی کنیم، می‌توان ردپای آن را، هم در واکنش به تزئین‌گرایی افراطی سبک‌های هنری قرن نوزدهم، و هم در اندیشه‌های عرفانی آیین ذن در شرق آسیا جست‌وجو کرد.
درحقیقت، مینیمالیسم پاسخی بود به شلوغی، انباشت و پیچیدگی‌های غیرضروری؛ نخست در هنر مدرن آمریکا و اروپا، سپس در معماری بین‌المللی و نهایتاً در طراحی صنعتی و سبک زندگی. این گرایش با شعار «کمتر، بیشتر است» (Less is more) توسط معمارِ مدرنیست «لودویگ میس ون‌در روهه» به شهرت رسید، اما به‌مرور با مفاهیمی چون «سادگی هوشمند»، «حذف زوائد» و «تمرکز بر ضروریات» در حوزه‌های مختلف گسترش یافت.
تأثیرات فلسفی مینیمالیسم نیز برجسته است: آیین ذن، بودیسم و زیبایی‌شناسی ژاپنی -به‌ویژه در نظریه‌هایی چون «wabi-sabi» (زیبایی ناپایداری، ناتمامی و سادگی)- نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری بنیان‌های مفهومی و زیبایی‌شناختی این رویکرد ایفا کرده‌اند. از دهه‌ ۱۹۶۰ به‌‌بعد، مینیمالیسم به‌عنوان پاسخی به افزایش روزافزون مصرف‌گرایی در جوامع سرمایه‌داری شکل گرفت و از هنرهای تجسمی تا طراحی محصول را در برگرفت. در قرن بیست‌ویکم، بسیاری از برند‌ها -از جمله: Apple ،Muji ،LKA- با بهره‌گیری از زیبایی‌شناسی مینیمالیستی، سبک مصرفی ساده اما جذابی را به طبقات متوسط و بالای جامعه عرضه کرده‌اند. اینجاست که مینیمالیسم از یک جنبش انتقادی و معترض به سبکی تثبیت‌شده و گاه حتی پرهزینه بدل می‌شود.

تضاد با ساختارهای طبقاتی
آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، نسبت پیچیده مینیمالیسم با ساختارهای طبقاتی معاصر است. در ظاهر، مینیمالیسم می‌خواهد انسان را از قیدوبندهای مصرف‌گرایی آزاد کند، اما در عمل، شکل غالب آن تنها در شرایط خاصی از رفاه و ثبات اقتصادی و سرمایه‌ فرهنگی، قابل‌تحقق و مطلوب است. به‌عنوان نمونه، «سادگی» مینیمالیستی که در تصاویر اینستاگرام، مجلاتِ طراحی، یا برندهای لوکس دیده می‌شود، خود، حاصلِ دسترسی به منابع‌مالی، فضای کافی، آموزش زیبایی‌شناسی و قدرت انتخاب است. تنها، فردی از طبقه‌ متوسطِ رو‌به‌بالا می‌تواند خانه‌ای مینیمال، خلوت و نورگیر داشته باشد؛ چراکه از شبکه‌ گسترده از دسترسی‌های مادی و نمادین برخوردار است. او قادر به حذف اشیا است؛ زیر اطمینان دارد درصورت نیاز می‌تواند آنها را بار دیگر تهیه کند. ازاین‌رو، مینیمالیسم در این شکل، بیش از آنکه کنشی علیه مصرف باشد، مصرف را به‌شکل جدید و فرهنگی‌تر بازتولید می‌کند؛ مصرفی که در آن نه کم‌هزینه بودن، بلکه فرم و سلیقه حرف اول را می‌زنند.
درنتیجه، مینیمالیسم به‌ویژه در میان طبقه‌ توسط شهری، به زبانی نمادین تبدیل می‌شود که در آن حذف اشیای اضافی به‌معنای رهایی نیست، بلکه به‌معنای تسلط بر فضا و سبک زندگی است.
درواقع، می‌توان گفت مینیمالیسم شیوه مصرف را به چالش نمی‌کشد، بلکه تنها بر تعداد و فرم وسایل مصرفی تمرکز دارد. جالب آنکه اگر وسایلی با طراحی مینیمال‌تر وارد بازار شوند، مصرف‌کننده مینیمالیست ناگزیر است نمونه‌های قبلی را کنار بگذارد و خود را با روندِ تعویض وسایل یا بازآرایی فضا طبق مدِ مینیمال وفق دهد.
در برابر تلقی مینیمالیستی از زیبایی، فرهنگ‌های متعددی وجود دارند که زیبایی را نه در خلأ، بلکه در انباشت، تکرار، بافت‌مندی و خاطره جست‌وجو می‌کنند. خانه‌های ایرانی، مراکشی یا هندی سرشار از نشانه‌های زیسته‌اند: عکس‌ها، ظروف، پارچه‌ها، نقوش و رنگ‌ها. در این فرهنگ‌ها، زیبایی از مسیر حذف و ساده‌سازی حاصل نمی‌شود، بلکه از طریق بازچینش عناصر، لایه‌گذاری معناها و برساخت روایتی از حافظه شکل می‌گیرد. این اشیا صرفاً تزئینی نیستند، بلکه ابزارهایی‌اند‌ ‌برای استمرار یک سبک زندگی هستند.
نگاهی دقیق‌تر به گسترشِ سبکِ زندگی مینیمالیستی نشان می‌دهد این گفتمان، در عمل با مجموعه‌ای از تناقض‌ها و ناپیوستگی‌های بنیادین نسبت به زیست روزمره همراه است. آنچه مینیمالیسم وعده می‌دهد، نوعی آسودگی ذهنی، آرامش درونی و سَبُکی در زندگی است، اما در عمل وقتی این سبکِ زندگی از مرزهای فردی عبور می‌کند و به یک گفتمان فرهنگی و اجتماعی بدل می‌شود، ناگزیر وارد سازوکارهای قدرت، الگوهای مصرف، و طبقه‌بندی اجتماعی می‌شود.

کاهش تعداد اشیای زندگی، یک راه‌حل ساده‌انگارانه
باید توجه داشت که مینیمالیسم صرفاً با کاهشِ تعداد اشیا یا وسایل زندگی، راه‌حلی بنیادین برای نقدِ فرهنگِ مصرف‌گرا فراهم نمی‌کند. مسئله اصلی در کثرت اشیا نیست.. در بسیاری از موارد، اشیایی که خریداری می‌کنیم، حتی پیش از یافتن جای خود در زندگی‌مان، راهی سطل زباله می‌شوند.
بنابراین، اگر مصرف مینیمالیستی صرفاً بازتولید همان الگوی مصرف و دورریز باشد، نه‌تنها تغییر معناداری در ساختارهای زیستی ما ایجاد نمی‌کند، بلکه ممکن است آنها را در لباسی متفاوت بازتولید کند.
نکته دوم، در نگاهِ ابزاری به اشیای نهفته است. مینیمالیسم اغلب بر حذف وسایل «غیرضروری» تأکید دارد؛ رویکردی که اشیا را صرفاً به کارکردهای فیزیکی و نیازهای پایه‌ای تقلیل می‌دهد و از سوی دیگر، فراموش می‌کند که بسیاری از اشیا حامل معنا، خاطره، فرهنگ و هویت‌اند. اشیا بخشی از تاریخ فردی و جمعی ما هستند. بسیاری از آنها نه به‌دلیل کارکردشان، بلکه به‌واسطه ریشه‌های فرهنگی، طبقاتی یا عاطفی‌شان در زندگی ما باقی مانده‌اند. برای مثال، چاقویی در خانه ممکن است نه‌فقط ابزاری برای پوست‌گیری، بلکه یادگاری از مادربزرگ یا نمادی از مناسکی خانوادگی باشد.
در چنین بستری، مصرف نه‌فقط پاسخی به نیاز، بلکه بازتابی از تعلیم و تربیت فرهنگی، حافظه‌ خانوادگی و آموزش‌های طبقاتی است. وقتی در چنین زمینه‌ای مینیمالیسم وارد می‌شود و از ما می‌خواهد خانه‌ای «ساده» و خالی از نشانه‌های مصرفی بسازیم، درواقع دارد ما را دعوت می‌کند به «مینیمال‌سازی» تنها یک بخش از زیستمان و نه کل آن. اینجا همان جایی‌ست که تناقض اصلی مینیمالیسم بروز می‌کند: گسستِ خانه از سایر ابعادِ زیست اجتماعی ما.
این گسست، اگر ممکن هم باشد، چیزی جز جداسازیِ مصنوعی و بخشی از زندگی از کلیت آن نیست. درواقع، مینیمالیسم در بسیاری از روایت‌هایش ما را دعوت می‌کند به جدا کردن خانه از سایر ارکان زیستمان؛ به‌شکلی که نه‌تنها واقعی نیست، بلکه ممکن است منجر به یک دوگانگی عمیق در درک خودمان شود. اما اگر این سبک زندگی تا این اندازه ناسازگار با واقعیت است، پس چگونه است که روزبه‌روز با اقبال بیشتری مواجه می‌شود؟ پاسخ در پیوند میان مینیمالیسم و جایگاه طبقاتی نهفته است. مینیمالیسم دقیقاً زمانی به یک سبک رایج بدل می‌شود که بتواند جایگاه مصرفی یک طبقه‌ خاص -معمولاً طبقه‌ متوسط‌ روبه‌بالا- را بازنمایی کند. در طراحی داخلی، در برندهای پوشاک و لوازم منزل، در تصاویر شبکه‌های اجتماعی و حتی در تبلیغات سلامت روان، شاهد نوعی از مینیمالیسم هستیم که اگر چه بر سادگی تأکید دارد، اما تنها درصورتی دست‌یافتنی است که هزینه‌های بالایی برای رسیدن به آن پرداخت شود.
در این نوع از مینیمالیسم، سادگی با جایگزینی مصرف پرزرق‌وبرق، زیبایی‌شناسانه، گران‌قیمت و به‌ظاهر خنثی همراه است. خانه‌های مینیمال اغلب نتیجه پرداخت هزینه‌های هنگفت بابت طراحی، تجهیز دکوراسیون داخلی، اجرای نورپردازی‌های مهندسی‌شده و چیدمان‌هایی هستند که پیاده‌سازی آنها از عهده اکثریت جامعه خارج است.
می‌توان گفت مینیمالیسم درحالی‌که مدعی گسست از مصرف‌گرایی است، خود تنها زمانی پذیرفته می‌شود که بتواند به شیوه‌ای از مصرف و تثبیت جایگاه طبقاتی تبدیل شود. مینیمالیسم پیش از هر چیز، فهم اندکی از روابط اجتماعی و از خانه به‌مثابه بخش جدایی‌ناپذیر این روابط دارد؛ اما درنهایت، هیچ‌کدام از این جداسازی‌ها ممکن نمی‌شود مگر به مدد اینکه خود مینیمالیسم در ساختار طبقاتی جذب شود. در این معنا، نقد مینیمالیسم نه به‌معنای نفی سادگی، که به‌معنای بازاندیشی در نسبت ما با اشیا است؛ بازاندیشی‌ای که تنها در چارچوب اجتماعی و تاریخی امکانپذیر است و می‌تواند به زیستی واقعاً رهایی‌بخش‌ منجر شود.
اما پرسش‌هایی نیز در دل این مسیر سربرمی‌آورند: اگر قرار باشد اشیا را حذف نکنیم، چگونه باید آنها را بازتعریف کنیم؟ آیا می‌توان بدون حذف، به سادگی رسید؟ چه نوع رابطه‌ای با اشیا می‌تواند توأمان ما را از مصرف‌گرایی دور کند و درعین‌حال حافظِ خاطره، تاریخ و فرهنگ نیز باشد؟

فهرست منابع:

Bourdieu, P. (1984). Distinction: A social critique of the judgement of taste (R. Nice, Trans.). Harvard University Press.

Juniper, A. (2003). Wabi sabi: The Japanese art of impermanence. Tuttle Publishing.

Lewis, T. (2021). Digital minimalism and the politics of attention. Routledge.

Miller, D. (2008). The comfort of things. Polity Press.

Millburn, J. F., & Nicodemus, R. (2014). Everything that remains. Asymmetrical Press.

Pallasmaa, J. (2005). The eyes of the skin: Architecture and the senses. Wiley.

Stewart, S. (1993). On longing: Narratives of the miniature, the gigantic, the souvenir, the collection. Duke University Press.

Tokyo Lens. (n.d.). Tokyo Lens YouTube channel. Retrieved from https://www.youtube.com/@TokyoLens

Tsing, A. L. (2015). The mushroom at the end of the world: On the possibility of life in capitalist ruins. Princeton University Press.

وعده توقف خاموشی‌های چهارساعته

گرمای زودهنگام و بی‌برقی، بهار را به کام مردم زهر کرده است. این شرایط سخت در روزهای گذشته برای بسیاری چهار ساعت در روز به درازا کشیده است. در شهرهای غبارآلوده‌ جنوب‌غرب کشور، تحمل این اوضاع به‌مراتب دشوارتر شده است و صدای اعتراض مردم در شبکه‌های اجتماعی شنیده می‌شود.
از سوی دیگر، خسارت بی‌برقی پایش را از صنایع خصولتی فراتر گذاشته و حتی کسبه را نیز درگیر کرده است؛ اتفاقاتی از جمله ترش‌ شدن خمیر نانواها، گیر کردن کرکره برقی مغازه‌ها و گیر افتادن بیمار در دستگاه ام‌آر‌آی، از آسیب‌های جریان این روزهاست. برای کسانی که شغلشان وابسته به مواد غذایی است، قطعی برق خسارت زیادی به بار می‌آورد. صنعتگران نیز این روزها در کار خود به هزار مشکل برخورده‌اند و با هر قطعی برق، دستگاه‌هایشان خاموش می‌شود و کارگران بیکار می‌مانند. همین بی‌برقی‌ها بود که سبب شد پانزدهم اردیبهشت، در بازار «آهن مکان»، که تاکنون رنگ اعتراض به خود ندیده بود، تمام کسبه جمع شدند و دست به اعتصاب زدند.
خاموشی‌ها بیشتر شده است، هم در تعداد و هم در زمان خاموشی. کاربران در شبکه‌های اجتماعی نوشته‌اند در مواردی که پیامک اطلاع‌رسانی قطعی برق ارسال نشده، چهار ساعت متوالی خاموشی را تجربه کرده‌اند. در بعضی نقاط مثل کرج، برق شبکه خانگی در دو نوبت دوساعته قطع می‌شود. این روند از ۱۴ اردیبهشت در شهرهای دیگر مثل شهرکرد و مازندران نیز گزارش شده است.
وزیر نیرو بهمن پارسال گفته بود تابستان ۱۴۰۴ دیگر قطعی برق نداریم، حالا عکس‌العملی دیگر نشان داده است. «عباس علی‌آبادی» در برنامه‌ای تلویزیونی گفته است اگر مسائلی رخ‌ داده که منجر به خاموشی‌های بیشتر از دوساعته در بخش خانگی شده، «خطاهای شبکه» بوده است و از شنبه دیگر خاموشی بیشتر از دو ساعت نداریم.

چرا با وجود اتمام تعمیرات، خاموشی‌ها ادامه دارد؟
آخرین آمار رسمی می‌گوید مصرف برق در کشور به ۶۰ هزار مگاوات هم نرسیده است. سخنگوی صنعت برق در گزارشی که ۱۳ اردیبهشت منتشر شده است، از رشد ۹ هزار مگاواتی تقاضای مصرف برق خبر داده و اعلام کرده حداکثر اوج بار در اردیبهشت به ۵۸ هزار و ۷۰۰ مگاوات رسیده است. ظرفیت اسمی نیروگاه‌های کشور ۹۳ هزار مگاوات و توان عملی تولید برق ۶۵ هزار مگاوات را دارند؛ این ارقام یعنی ما هنوز با حداکثر توان نیروگاه‌ها فاصله داریم.
محدودیت‌ها هر ساله از تابستان شروع می‌شد، در پیک مصرف برق، حجم تقاضا تا ۸۰ هزار مگاوات (۱۵ هزار مگاوات بالاتر از توان عملی نیروگاه‌ها) بالا می‌رفت، اما سؤال این است که چرا دولت توان تأمین برق ۶۰ هزار مگاواتی را ندارد و محدودیت‌های برق از صنایع به اصناف و حتی بخش خانگی کشیده شده است؟
زمانی که مدیرعامل توانیر علت قطعی‌هایی برق بهاره را اورهال نیروگاه‌ها و تعمیرات اعلام کرد، این مسئله از جانب کارشناسان و مردم پذیرفته می‌شد. تولید برق کشور دست نیروگاه‌های حرارتی است؛ تا سال ۱۴۰۳ عدد دقیق تأمین برق حرارتی‌ها ۹۳ درصد بود. طبق گزارشی که مدیرکل دفتر فنی تولید شرکت برق حرارتی ارائه داده است، تولید برق نیروگاه‌های حرارتی در زمان پیک تابستان ۱۴۰۳ از مرز ۵۰ هزار مگاوات عبور کرد. تا آن زمان نیروگاه‌های حرارتی شامل نیروگاه‌های گازی با ۷۱ نیروگاه، بخاری با ۲۵ نیروگاه و سیکل ترکیبی با ۳۸ نیروگاه بودند.
از ۳۱ فروردین اما بهانه‌ کردن اورهال و یا تعمیرات برای اعمال قطعی‌ها، مرجعیت خود را از دست‌ داده است. در همین تاریخ بود که «مسعود مرادی»، مدیرعامل شرکت تعمیرات نیروگاهی ایران، در نشستی خبری اعلام کرد بیش از ۹۵ درصد پروژه‌های تعمیراتی انجام شده است. به‌گفته او، در مجموع در ۲۲ استان عملیات تعمیراتی انجام شده و تنها دو استان باقی‌ مانده است که تعمیراتشان تا پایان اردیبهشت‌ماه به پایان می‌رسد.
هیچ‌چیز با هم نمی‌خواند؛ ۳۱ فروردین مدیرعامل شرکت تعمیرات نیروگاهی ایران، نشست خبری می‌گذارد و از تعمیر ۹۵ درصدی نیروگاه‌ها می‌گوید و روز بعد، اطلاعیه قطعی برق شهرک‌های صنعتی توسط شرکت توزیع برق تهران صادر می‌شود.

برق ادارات برای تأمین برق صنعت قطع می‌شود
چرا باوجود اتمام انجام ۹۵ درصدی تعمیرات نیروگاه‌ها قطعی برق ادامه دارد؟ این سؤال خبرنگار «پیام ما» از فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، است. او در پاسخ می‌گوید: «موضوع ناترازی موضوع امروز و دیروز نیست. مهمترین کاری که دولت کرد، این بود که موضوع را رو آورد و پررنگ کرد تا دیده شود و الان هم دولت مکلف شده است برای نصب صفحات خورشیدی اقدام کند. رئیس‌جمهور در ستاد گفت برق واحدهای دولتی را قطع می‌کنند. ما در راستای قطع نشدن برق صنعت چند اقدام را انجام می‌دهیم؛ یکی از موارد این است که بخش دولتی انرژی خورشیدی احداث کند و صنعت تا جایی که می‌تواند خودش انرژی خورشیدی تولید کند تا دچار قطعی نشود و تا پایان چهارساله بتوانیم ۳۰ هزار مگاوات انرژی خورشیدی بیاوریم.»
اما رو کردن ناترازی چه مفهومی دارد؟ ناترازی چیزی نیست که بتوان روی آن سرپوش گذاشت یا آن را عیان کرد؟ مرور اخبار نشان می‌دهد ناترازی در کشور از سال ۹۲ شروع شده و سال‌به‌سال با رشد مصرف و افزایش مشترکان جدید در سایه رشد ناچیز ساخت نیروگاه‌ها افزایش یافته و از سال ۱۴۰۰ به‌بعد شدت گرفته است.
ادعای عیان‌ کردن مشکل ناترازی درحالی‌است که آبان ۱۴۰۳ نیز توانیر در اطلاعیه‌ای، دلیل خاموشی‌های برنامه‌ریزی‌شده را جلوگیری از مازوت‌سوزی عنوان کرد. هرچند درنهایت کارشناسان بخش انرژی همچون «سیدهاشم اورعی»، رئیس اتحادیه انجمن‌های انرژی ایران، از افزایش ۵ تا ۸ درصد مصرف سوخت مازوت در دولت پزشکیان خبر دادند. مرکز پژوهش‌های مجلس اما در گزارشی علت قطعی برق را کاهش ذخایر گازوئیل و مازوت نیروگاه‌ها در شش‌ماهه اول سال ۱۴۰۳ اعلام کرد.
از مجموع ۱۴۶ نیروگاه کشور، ۱۶ نیروگاه از مازوت (نفت‌کوره) استفاده می‌کنند و ۱۳۰ نیروگاه دیگر که سیکل ترکیبی و حرارتی هستند، در شرایط کمبود گاز باید از سوخت گازوئیل باید به‌عنوان سوخت جایگزین استفاده کنند. گازوئیلی که بعدها اعلام شد به‌علت صادرات بی‌موقع در دولت سیزدهم از دسترس خارج شده و کشور را دچار مشکل کرده است. اما اکنون که ۹ ماه است که دولت پزشکیان سکان ریاست‌جمهوری را در دست گرفته است، چه اقداماتی رخ‌ داده که کشور با این حجم از خاموشی دست‌به‌گریبان شده است؟
معاون وزیر نیرو اعلام کرده که دولت ۳۶ بسته مدیریتی برای کاهش ناترازی در نظر گرفته است. جزئیات این ۳۶ بسته اعلام نشده است؛ اما یکی از راهکارهایی که سخنگوی دولت برای قطع‌ نشدن برق صنعت به آن اشاره دارد، نصب پنل‌های خورشیدی در ادارات دولتی و تأمین برق دستگاه‌های اجرایی از این طریق است، موضوعی که دیگر نخ‌نما شده است.
از هشت سال پیش قرار است ادارات پنل خورشیدی بزنند؛ تأمین ۲۰ درصدی برق ادارات از تجدیدپذیرها در سال ۱۳۹۵ و از سوی هیئت وزیران تصویب شد. براساس این مصوبه با اســتناد به اصــل ۱۳۸ قانــون اساســی، مقــرر شد وزارتخانــه‌هــا، مؤسسات و شـرکت‌هـای دولتـی و نهادهـای عمومـی غیردولتی، بانـک‌هـا و شـهرداری‌هـا طــی دو ســال حداقــل ۲۰ درصــد از بــرق مصرفــی سـاختمان‌هـای خـود را از انرژی‌های تجدیدپذیر تأمین کنند.
ادارات به شبکه پنل خورشیدی مجهز نشدند، درعوض، نمایندگان دولت در برخی استان‌ها برای حفظ پایداری شبکه، پنجشنبه‌ها را تعطیل کرده‌اند. مثلاً بنا به دستور استاندار یزد تمامی ادارات، بانک‌ها، مدارس و دانشگاه‌های این استان تا پایان شهریورماه در روزهای پنجشنبه تعطیل شدند. در کرمانشاه، قزوین، سمنان و کردستان نیز تا پایان شهریور پنجشنبه‌ها تعطیل است.

پدافند غیرعامل به موضوع ناترازی وارد شود
دولت بیم بحرانی دیگر را دارد. صنعت تحمل محدودیت‌های بیشتر ندارد و موضوع به‌قدری حساس و امنیتی شده است که فعالان اقتصادی خواستار ورود سازمان پدافند غیرعامل به ماجرا هستند. سازمانی که موضوع فعالیتش بیشتر متمرکز بر فعالیت‌های امنیتی است، حالا به موضوع ناترازی هم وارد شده است. «علی ملک»، معاون امور صنعت، تجارت و صنایع دفاعی سازمان پدافند غیرعامل کشور، از ورودش به بحث ناترازی و تأمین انرژی گوید. «مهدی حسینی‌نژاد»، رئیس سازمان صمت استان کرمان، که چند هلدینگ بزرگ صنعتی همچون صنایع ملی مس ایران، گل‌گهر، گهرزمین و فولادها را در دل خود دارد، نیز تأکید دارد که موج بیکاری‌ها در راه است.
این بهار مثل بهار سال‌های قبل نیست. فقط نسبت به پارسال ۴.۵ درجه دما بالاتر رفته است؛ این عدد میانگین است و در جنوب میزان افزایش دما تا ۷ درجه بوده. خوزستان، قلعه‌گنج، بوشهر، آبادان، مرزنشینان کرمانشاه دمای ۴۵ درجه را بدون کولر و هیچ وسیله سرمایشی به شب می‌رسانند. چیزی که نمک به زخم مردم می‌پاشد، آرامش مسئولان و آمارها و گفته‌هایی است که هیچ‌کدامشان با هم نمی‌خواند.

شایعات «روسی» علیه هندوانه «ایرانی»

ماجرا از ویدئویی شروع شد که یکی از نمایندگان «دومای» روسیه را در حال اندازه‌گیری «نیترات» موجود در یک هندوانه، وسط میدان میوه و تره‌بار (احتمالاً مسکو)، با یک دستگاه پرتابل اندازه‌گیری نشان می‌داد. ویدئویی که نماینده روسی ادعا می‌کرد از ایران وارد شده است. بلافاصله این ویدئو در فضای مجازی دست‌به‌دست چرخید و به یکی از پربازدیدترین ویدئوهای دو روز گذشته تبدیل شد. نیترات یکی از مواد مسموم‌کننده مواد غذایی است که مطالعات متعددی درباره رابطه وجود آن در غذا با ابتلا به برخی سرطان‌ها و مسمومیت‌های خونی انجام شده است. همین دلیل ترسناک، موجب شد سازمان ملی استاندارد ایران، در واکنش به این ویدئو که نگرانی‌های در داخل کشور هم ایجاد کرد، اطلاعیه صادر کند.

تستِ فاقد دقت
اطلاعیه سازمان ملی استاندارد ایران می‌گوید: «براساس قانون، وظیفه اصلی این سازمان، تدوین، تصویب و انتشار استانداردهای ملی است و از میان بیش از ۳۵ هزار استاندارد تدوین‌شده اجرای حدود یک‌هزار و ۲۰۰ مورد از آنها که مشمول مقررات اجباری هستند، برعهده سازمان استاندارد است. در حوزه کشاورزی نیز فقط شش محصول صادراتی شامل زیره، زعفران، پسته، کشمش، برگه زردآلو و خرما مشمول اجرای استاندارد اجباری هستند. در مورد ویدئوی منتشرشده درباره هندوانه، تست مورد استفاده از نوع Rapid Test است که فاقد دقت علمی و اعتبار قانونی است، مگر آنکه توسط آزمایشگاه‌های مرجع تأیید شده باشد. همچنین، تأکید می‌شود که روسیه خود دارای سیستم کنترل کیفی بسیار سختگیرانه است و هیچ محصولی بدون تأیید وارد بازار آن کشور نمی‌شود.»
پس از آن، اتحادیه ملی محصولات کشاورزی نیز به ادعای نماینده دومای روسیه درباره بالا بودن میزان نیترات موجود در هندوانه‌های ایرانی واکنش نشان داد و با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «انتشار این فیلم افکار عمومی را در مورد هندوانه ایرانی مشوش کرده، درحالی‌که با توجه به سیستم نظارتی روسیه این ادعا فاقد وجاهت است. »
«سید رضا نورانی»، رئیس این اتحادیه، نیز می‌گوید: «این مقام روسی که درباره سلامت هندوانه‌های ایرانی اظهارنظر کرده، در این موضوع صاحب تخصص نیست و درنتیجه من بر سلامت هندوانه‌های ایرانی تأکید دارم.»
«هادی تیزهوش تابان»، رئیس اتاق مشترک ایران و روسیه، نیز اعلام کرد: «هیچ ممنوعیتی برای واردات هندوانه از ایران به روسیه وضع نشده است و صادرات همچنان ادامه دارد. ادعای نماینده روسیه از سوی صادرکنندگان هندوانه ایران به روسیه نیز قابل‌پذیرش نیست.»

مگر قانون نیست؟
«مرتضی موسوی»، یکی از این صادرکنندگان هندوانه به روسیه در این زمینه به پیام‌ما می‌گوید: «اساساً ورود محصولات غذایی نه‌فقط به روسیه، بلکه به هر کشور دیگری، تابع قوانین کنترل کیفیت است. کشور روسیه یکی از بالاترین استانداردهای بهداشتی و نظارتی برای ورود محصولات غذایی را داراست. هیچ محصول غذایی بدون تأیید کیفیت، مطابق با استانداردهای کشور مقصد (و نه مبدأ) از گمرک ترخیص نمی‌شود. تأکید می‌کنم که قوانین کشور روسیه حتی از اتحادیه اروپا نیز سختگیرانه است.»
او ادامه می‌دهد: «برای کشور ما در مورد محصولاتی مانند فلفل‌دلمه‌ای و سیب‌زمینی، چند بار این مسئله پیش آمد که به‌دلیل نبود استانداردهای لازم از کشور مقصد، برگشت داده شدند. بنابراین، اگر هندوانه‌های صادراتی از ایران دارای مشکل بهداشتی، به‌ویژه نیترات بودند، بدون شک برگشت می‌خوردند.»
«یاسین مدنی» هندوانه‌کار است. او هندوانه‌هایش را به دلال‌ها می‌فروشد و بعد دلال‌ها بسته به شرایط این محصول را برای صادرات آماده یا روانه بازار داخلی می‌کنند. یاسین به پیام‌ما می‌گوید: «اساساً در قیمت بالای کود و سم و نهاده‌های کشاورزی دیگر امکان استفاده مقادیر بالا برای کشاورز وجود ندارد؛ زیرا به‌هیچ‌عنوان مقرون‌به‌صرفه نیست. ما ناگزیریم (همه کشاورزان در سراسر جهان) که از کود و سم استفاده کنیم؛ به‌ویژه در بحث کنترل آفات. در غیر این‌صورت ممکن است در هر فصل کشت تا نیمی از محصول را از دست بدهیم. اما دیگر هیچ کشاورزی در مورد استفاده از کود و سم زیاده‌روی نمی‌کند. نکته نخست اینکه برایش نمی‌صرفد. نکته دوم اینکه سازمان حفظ نباتات و بخش ترویج وزارت جهادکشاورزی بر این موضوع نظارت می‌کند. ما به محصولات خودمان دستگاه اندازه‌گیری وصل نمی‌کنیم، اما این ادعا بسیار عجیب و بعید به‌نظر می‌رسد.»

ما هم ضرر می‌کنیم
یاسین می‌گوید کشاورزی که محصولش در صادرات برگشت بخورد، خودش زیان می‌کند؛ چون در فصل بعد، برای فروش با مشکلات اساسی مواجه می‌شود: «به‌ویژه اینکه این مسئله حتی می‌تواند با شکایت قضائی خریدار روبه‌رو شود. این یک اتفاق ساده نیست، بلکه درواقع شما کسی را متضرر کرده‌اید و باید تاوانش را بدهید.» اعلام برائت از نیترات موجود نه‌فقط در هندوانه، بلکه در بسیاری از محصولات دیگر کشاورزی در ایران در مطالعات علمی نیز قابل‌پیگیری است. بمهن سال ۱۴۰۳، مجله مؤسسه «تحقیقات آب و خاک ایران» گزارشی با عنوان «بررسی وضعیت نیترات در محصولات کشاورزی ایران و نقدی بر مطالعات گزارش‌شده» منتشر کرد.
برای انجام این پژوهش ۱۱۰ مطالعه منتشرشده در زمینه پایش غلظت نیترات در محصولات کشاورزی تولیدشده در ایران که تا پایان سال ۱۴۰۲ منتشر شده بود، مطالعه شد. این مطالعات ابتدا از نظر متدولوژی و کنترل کیفیت و تضمین کیفیت نتایج ارزیابی و با شاخص‌های یک مطالعه استاندارد مقایسه شدند.

مطالعات چه می‌گویند؟
نتایج ارزیابی متدولوژی مطالعات نشان داد تنها در ۳.۲۷ درصد از مطالعات روش نمونه‌برداری، نگهداری و انتقال نمونه‌ها، در ۵.۱۵ درصد از مطالعات روش آماده‌سازی و عصاره‌گیری و در ۳۰ درصد از مطالعات روش اندازه‌گیری منطبق بر روش‌های استاندارد انجام شده است. ارزیابی کنترل کیفی مطالعات نشان داد تنها در ۹.۲۰ درصد از مطالعات برخی از شاخص‌های کنترل و تضمین کیفیت نتایج مورد ارزیابی قرار گرفته است. ارزیابی غلظت نیترات در محصولات نیز نشان داد میانگین وزنی غلظت نیترات در سیب‌زمینی ۷.۹۸، خیار ۹.۱۲۰، گوجه‌فرنگی ۷.۴۰، پیاز ۶.۳۹، هندوانه ۹.۱۹، خربزه ۹.۶۲، هویج ۱.۱۵۱، بادمجان ۲.۲۳۵، انواع فلفل ۳۲۹، سایر سبزیجات غده‌ای و ریشه‌ای ۴.۵۴۲، کاهو ۷.۹۰۷، اسفناج ۴.۹۹۵، کرفس ۴.۱۰۹۳، حبوبات تازه‌‌خوری ۷.۳۷، جعفری ۵.۵۹۶، انواع کلم ۷.۴۱۴، سایر سبزیجات برگی ۶.۶۳۵، سیب درختی ۴.۳۲ و پرتقال ۲.۳۷ میلی‌گرم در کیلوگرم وزن تازه بود. درنهایت نتایج این تحقیق نشان داد میانگین غلظت نیترات در محصولات کشاورزی تولیدشده در ایران کمتر از حداکثر سطوح مجاز توصیه‌شده در استاندارد ملی ایران و سایر استاندارد‌های جهانی است. این مطالعه اعلام کرد: «می‌توان نتیجه گرفت به‌طور کلی نگرانی جدی از نظر وجود غلظت بیش‌از‌حد نیترات در محصولات کشاورزی تولیدشده در فضای باز کشور وجود ندارد.» هم‌زمان با وایرال شدن این گزارش مدیرکل دفتر سبزی‌ها و گیاهان جالیزی وزارت جهادکشاورزی نیز نتایج مطالعه دیگری را که از سوی مؤسسه آب و خاک ایران انجام شده است، اعلام کرد. به‌گفته «حسین اصغری»، حد مجاز نیترات هندوانه در ایران و روسیه «۶۰ میلی‌گرم در کیلوگرم» است و براساس ۴۴۳ نمونه هندوانه از استان‌های اصلی تولیدکننده این محصول در ایران، نیترات موجود در هندوانه‌های ایرانی کمتر از ۱۰ میلی‌گرم در کیلوگرم است.»‌

خطر اما وجود دارد
اما همه آنچه گفته شد به این معنا نیست که استفاده از سموم و کودهای شیمیایی در ایران استاندارد باشد. «مجتبی حسینی»، کارشناس کشاورزی، می‌گوید: «کشور ما سال‌هاست که درگیر تحریم است. متأسفانه تحریم‌ موجب شده است ایران امکان خرید سموم و کودهای نسل ۴ و ۵ را نداشته باشد و همچنان از سموم یا کودهای دارای آلایندگی بالای محیط‌زیستی یا مخاطره‌آمیز برای سلامتی انسان و اکوسیستم‌های همجوار اراضی کشاورزی استفاده کند. بنابراین، نظارت بر میزان و نحوه استفاده این محصولات به‌هیچ‌عنوان از سوی وزارت جهادکشاورزی نباید با کاهلی و بی‌توجهی همراه باشد.» او به‌طور خاص در مورد پیامدهای وجود نیترات در محصولات غذایی توضیح می‌دهد: «نیترات و نیتریت‌ها پس از خورده شدن در معده انسان تولید «نیتروز آمین» می‌کنند. این ماده در بدن انسان با تولد کودکانی با آسیب و نقص‌های مادرزادی و ژنتیکی، تولد نوزاد با وزن کم و ابتلا به تعدادی از بیماری‌های دیگر حتی انواعی از سرطان، مانند سرطان‌های دستگاه‌های گوارشی در ارتباط شناخته می‌شوند. نیترات موجود در سموم کلاسیک که بیشتر هم مورد استفاده کشاورزان ایرانی است، با آبیاری شسته و وارد خاک می شود، گیاه آن را جذب بافت نیترات را به نیتریت تبدیل می‌کند.»
استفاده از کودهای طبیعی، حشره‌کش‌های ارگانیک و استفاده از روش‌های کنترل آفت‌ها به‌جای کنترل شیمیایی از روش‌های پیشنهادی حسینی برای کاهش ورود این آلاینده‌ها به آب و خاک و سپس به محصولات کشاورزی است.

تهدید خاموش فرسودگی

در دنیای امروز توجه به ارگونومی به‌عنوان مهندسی فاکتورهای انسانی، در تمامی صنایع و کسب‌و‌کارها بسیار مورد توجه قرار دارد و محیط کار و فضاهای فعالیت انسان و نیز ابزارها و وسایل مورد استفاده او، براساس مؤلفه‌های علم ارگونومی طراحی می‌شوند؛ زیرا در سبک زندگی امروز حفظ سلامتی و تناسب فیزیکی انسان تبدیل به اولویتی مهم و غیرقابل‌انکار شده است. ازاین‌رو، صنایع مختلف و کسب‌و‌کارهای گوناگون به‌صورت سازمان‌یافته، برای ارائه محصولات و خدمات خود و نیز محیط کارکنان خود ملزم به رعایت معیارها و استانداردهای علمی این حوزه هستند. مقوله‌ای که به‌نظر می‌رسد بی‌توجهی به آن موجب می‌شود به‌مرور یک صنعت یا حرفه خاص از دور خارج و بقای آن با مخاطرات جدی مواجه شود.
این مقوله مهم و راهبردی اما در صنایع‌دستی ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است و فعالان و سیاستگذاران و برنامه‌ریزان و گروه‌های صنایع‌دستی در دانشگاه‌های دولتی، عنوان و مدخل مشخصی برای پرداختن به اهمیت و لزوم ارگونومی برای ارتقای تولید صنایع‌دستی و ارتقای سلامت نیروی کار فعال این حوزه ندارند. با آگاهی به اهمیت راهبردی که رعایت اصول ارگونومی در پایداری و استمرار کسب‌و‌کارها و فعالیت‌های انسانی دارد، نبود این اولویت در عرصه صنایع‌دستی بی‌تردید یک فقدان بزرگ و پاشنه‌آشیل پنهان است که از فرط بزرگی دیده نمی‌شود. در برهه زمانی که کالبد و تن انسان، دیگر صرفاً کارکردهای فیزیولوژیک نداشته و تبدیل به یک وجه مهم از حیات اجتماعی او شده است، نمی‌توان به صرف اهمیت تولید هنری و فعالیت فرهنگی از نسل‌های جدید انتظار داشت سلامتی و تناسب اندامشان را صرف فعالیتی کنند که به‌مرور برایشان آسیب‌زا است. اغلب فعالیت‌ها و حرکات در تولید صنایع‌دستی مبتنی بر حرکت‌های تکرارشونده فیزیکی هستند که مفاصل مختلف بدن را به طور مداوم درگیر می‌کنند و یا تولیداتی هستند که به چشم ها فشار می آورد و یا محیط کارگاهی سیستم تنفسی و اسکلتی فعالان را با مخاطراتی روبه‌رو می‌کند. از سوی دیگر، ابزارها و دستگاه‌های مورد استفاده صنعتگران نیز کمتر روزآمده شده و تناسب کمتری با آناتومی انسان امروز دارد. این مسئله تا مادامی که علم ارگونومی به‌طور جدی و رسمی وارد عرصه صنایع‌دستی نشود و چالش‌های این حوزه را در مراحل مختلف فرایند تولید، شناسایی و برای رفع آنها راهکارهای اصولی ارائه نکند، همچنان اثر بازدارنده و مخرب دارد. باید توجه داشته باشیم ارگونومی علمی بینارشته‌ای است که تلاش می‌کند تا محیط کار، دستگاه‌ها و ابزارهای مورد استفاده انسان را با توجه به توانایی‌ها و محدودیت‌های جسمی، ذهنی و نیز علایق او طراحی کند. اما این نگرش مهم در عرصه صنایع‌دستی چندان مورد توجه قرار نگرفته و ازاین‌رو، به‌مثابه تهدیدی جدی تداوم حیات بسیاری از رشته‌های صنایع‌دستی را با چالش روبه‌رو کرده است. بر همین اساس است که گفته می‌شود بهره‌مند شدن از روش‌های علمی ارگونومی با توجه به تنوع چشمگیر رشته‌های صنایع‌دستی ایران و به‌تبع ابزارها و وسایل بسیار زیادی که مورد استفاده فعالان این حوزه قرار می‌گیرد، بی‌نهایت مهم و حیاتی است. این در شرایطی است که در بسیاری از دانشگاه‌های علوم‌پزشکی کشور در مقاطع ارشد و دکتری دانشجویان رشته ارگونومی تحصیل می‌کنند و هیچ‌گونه محدودیتی از نظر وجود متخصص در کشور وجود ندارد.

در این میان اما چالش اصلی درک نشدن ضرورت توجه به ارگونومی برای ادامه حیات صنایع‌دستی است. مقوله‌ای که تقریباً هیچ ردی از آن در مواضع و مباحث مطرح‌شده مدیران این حوزه و حتی برنامه‌ها و اسناد بالادستی مرتبط با صنایع‌دستی نمی‌بینیم. گروه‌های صنایع‌دستی در دانشگاه‌های کشور نیز در مباحث درسی و عناوین پایان‌نامه‌های دانشجویی کمتر به آن می‌پردازند و پژوهشگاه میراث‌فرهنگی به‌عنوان بازوی تحقیقاتی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی نیز اصولاً چالش‌ها و مسائل صنایع‌دستی جایی در بین اولویت‌هایش ندارد. با بررسی دقیق‌تر، انبوه برنامه‌ها و رویدادهای حوزه صنایع‌دستی در سطح کشور نیز ردی از ضرورت ارگونومی به‌عنوان یک نیاز روز این حوزه دیده نمی‌شود و در فضای رسانه‌های جمعی نیز جز در مواردی معدود، مطلب و تیتری در این ارتباط نمی‌بینیم. درنتیجه وجود چنین خلأ فراگیری نسبت به مسئله‌ای این‌گونه مهم و راهبردی، برای صنایع‌دستی زنگ خطری جدی است و باید اقدامی عاجل برای آن صورت گیرد.
پایش و تحلیل رابطه صنعتگران صنایع‌دستی و نیازمندی‌های ارگونومیک شغل آنها، امری تخصصی است که نه در قالب ژست‌های شعاری مدیران، بلکه تنها توسط متخصصان ارگونومی قابل انجام است. بررسی فنی که درصدد است تا فشارهای جسمانی و روانی محیط کار را برای هنرمندان کاهش داده و بستر متناسب با سلامت جسمانی و ایمنی و بهداشت محیط کار مبتنی‌بر ابعاد بدنی هر فرد مهیا کند. شرایطی مطلوب که درصورت تحقق آن می‌توان از نسل‌های جدیدتر که بدن برای آنها تبدیل به یک متن شده است و وجه مهمی از هویت اجتماعی آنها را شکل می‌دهد، توقع فعالیت در عرصه صنایع‌دستی داشت. نباید از نظر دور داشته باشیم که صرف برجسته کردن خصلت‌های هنری و فرهنگی تولید صنایع‌دستی و تأکیدهای شعارگونه بر وجوه هویتی آنها، موضوع چندان جذاب و الزام‌آوری برای افراد نیست که برای تحقق آن سلامتی جسمانی خود را با مخاطرات جدی روبه‌رو کنند.
ازاین‌رو، توجه جدی به علم ارگونومی و حرکت به‌سوی استفاده از شیوه‌های کاربردی آن برای تسهیلگری و توسعه پایدار کسب‌وکارهای صنایع‌دستی، امری حیاتی و اولویتی بسیار جدی است. ضرورتی غیرقابل‌انکار برای تداوم حیات صنایع‌دستی در سالیان پیش رو که به‌طور عملیاتی باید در دستورکار قرار گیرد؛ زیرا با توجه به تحولات صورت گرفته در سبک زندگی انسان امروز، اگر برای اصلاح روش‌‎های اجرایی و ابزارهای تولید صنایع‌دستی اقدامی اصولی و فنی صورت نگیرد، بسیاری از رشته‌های صنایع‌دستی در آینده‌ای نه چندان دور با کاهش نیروی انسانی برای ادامه حیات روبه‌رو می‌شوند؛ مسئله‌ای عینی و محسوس که می‌توان از آن به‌عنوان چالش جدی صنایع‌دستی ایران در یک دهه آینده یاد کرد.

تهران – قاهره؛ فصل جدید رابطه؟

در هفته‌ای که گذشت «سیدرضا صالحی امیری»، وزیر میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری، برای شرکت در نشست وزرای گردشگری کشورهای عضو گروه D-8 سفری پرخبر به قاهره داشت. اخباری که در حاشیه این سفر به دست رسانه‌های داخلی رسید، حکایت از این داشت که ایران با جدیت در پی ترمیم روابط با مصر است و بخش گردشگری را به‌عنوان نخستین حوزه برای برقراری روابط و توسعه همکاری انتخاب کرده است. صالحی امیری در این سفر به موزه بزرگ مصر رفت و با مدیر این موزه دیدار و گفت‌وگو داشت. این دو کشور نشانه‌های تمدنی بسیاری از جهان باستان دارند و تعامل سازنده آنها در همکاری‌های موزه‌ای می‌تواند راهگشا باشد، به‌ویژه برای ایران، که در حفظ و معرفی این نشانه‌های تمدنی ضعف قابل‌توجهی دارد. در ضیافت بزرگ موزه مصر مقامات ایران و مصر بر توسعه همکاری در نمایشگاه‌های مشترک موزه‌ای، تبادل فناوری‌های موزه‌ای، برنامه‌های آموزشی و گردشگری فرهنگی تأکید کردند. صالحی‌امیری پس از این سفر اعلام کرد: «در گفت‌وگوهای دوجانبه، توافقاتی راهبردی و عملیاتی حاصل شد که زمینه‌ساز ارتقای تعاملات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی میان دو کشور خواهد بود.» به‌گفته وزیر گردشگری، یکی از کلیدی‌ترین دستاوردهای این سفر توافق اولیه برای لغو روادید میان ایران و مصر بود. او معتقد است این تصمیم می‌تواند به‌طور مستقیم به رونق گردشگری متقابل و تعمیق مناسبات فرهنگی منجر شود. در این سفر علاوه‌بر این توافق اولیه، پیش‌نویس یادداشت تفاهم همکاری‌های گردشگری میان دو کشور هم تدوین شده که صالحی امیری درباره آن گفته است: «این سند، نقشه راهی جامع برای تعریف پروژه‌های مشترک، تبادل تخصص، ارتقای ظرفیت‌ها و بهره‌برداری بهینه از جذابیت‌های گردشگری ایران و مصر خواهد بود.» حال باید دید این اقدامات قرار است روابط ایران و مصر را ترمیم کنند یا روی کاغذ و در حد توافقات اولیه باقی خواهند ماند.

روایت تاریخی یک رابطه
از عصر هخامنشی تا امروز، مصر و ایران بارها در مقابل و در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. شاهان هخامنشی و ساسانی بارها به فتح مصر رفتند. در دوران پس از اسلام مناسبات ایران و مصر در سطح روابط فرهنگی و علمی به‌شکلی عمیق و وسیع ادامه پیدا کرد. در دوران پهلوی اول اما این رابطه وارد فاز جدیدی شد. ازدواج سیاسی ولیعهد ایران با شاهدخت مصری قرار بود روابط دو کشور را تقویت کند. هرچند نافرجامی این پیوند مدتی میان ملک فاروق و رضاشاه فاصله انداخت، اما عمق روابط آنقدر بود که شاه ایران پس از انقلاب در سال ۵۷ و ناامید شدن از کشورهای مختلف، در مصر مقیم شد و همان‌جا از دنیا رفت و در الرفاعی به خاک سپرده شد. انور سادات اما پس از تصمیم تاریخی خود برای پذیرش شاه ایران مورد غضب انقلابیون ایران قرار گرفت و همین زمینه‌ای بود برای تصمیم قطع روابط سیاسی با مصر. اما قرارداد کمپ دیوید بهانه را برای قطع ارتباطی چهل‌ساله فراهم کرد. موضوعی که تا امروز همچنان ادامه دارد.
در سال‌های اخیر ایران بارها ابراز تمایل کرده است این روابط را از سر گیرد. رهبری در دیدار با سلطان عمان در خرداد ۱۴۰۲ صراحتاً به این خواسته اشاره و اعلام کرد از برقراری روابط با مصر استقبال می‌کند. مذاکرات در سکوت خبری بارها صورت گرفته است، اما مذاکرات علنی در سطح وزرای گردشگری دو کشور هفته گذشته انجام شد و به‌گفته وزیر گردشگری به نتیجه اولیه‌ای هم رسیده است؛ اما هنوز مشخص نیست که این مذاکره هم مثل تلاش‌هایی که در سال‌های اخیر برای ترمیم این روابط صورت گرفت، بی‌نتیجه می‌ماند یا بالاخره بعد از بیش از چهاردهه، دوباره نام ایران و مصر کنار هم قرار می‌گیرد. نکته این مذاکرات این است که طرف ایرانی خواهان لغو روادید با مصر است، اما به پیش‌نیازها و بسترهای لازم برای انجام این اقدام توجهی نکرده، شاید بهتر بود دو کشور پس از چهل سال قطع رابطه به‌دلایل سیاسی حالا با اقدامات ابتدایی‌تری روابط را از سر گیرند.

کاش بخش خصوصی و دولتی کنار هم این کار را پیش می‌بردند
«حرمت‌الله رفیعی»، رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی ایران، به‌عنوان نماینده بخش خصوصی دو سال پیش اقداماتی برای از سرگیری روابط گردشگری بین ایران و مصر انجام داد که درنهایت منجر به عقد تفاهمنامه‌ای بین ایران و مصر برای همکاری در حوزه گردشگری شد. سندی که با شرایطی قابل‌قبول سفر ایرانیان به شهرهای مختلف مصر را تسهیل می‌کرد. اما پس از انتشار خبر امضای تفاهمنامه، همه‌چیز مسکوت ماند تا هفته گذشته که وزیر گردشگری به مصر سفر کرد. حالا بعد از دو سال، رفیعی در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره اینکه چه روندی در مذاکرات بخش خصوصی طی شد و چرا این موضوع پس از به نتیجه رسیدن و عقد تفاهمنامه، متوقف شد و چه موانعی منجر به توقف آن شد، توضیح داده است. رفیعی با اشاره به دعوت بخش خصوصی گردشگری مصر از او برای شروع رابطه در حوزه گردشگری با ایران گفت: «دو سال و نیم پیش، به دعوت همتایان در بخش خصوصی گردشگری مصر، برای مذاکرات مقدماتی به مصر رفتم. در سفرهای بعدی، مذاکراتی که صورت گرفت، درنهایت منجر به امضای یک تفاهمنامه بسیار خوب میان دو طرف شد. در این تفاهمنامه، ابتدا فقط شهرهای ساحلی مصر برای گردشگران ایرانی در نظر گرفته شده بود، اما بعد از مذاکره، شهرهای دیگر مصر از جمله قاهره، اسکندریه و دیگر مقاصد هم اضافه شدند. در همان زمان، حتی سازوکار اجرایی تفاهمنامه نیز بررسی شد و مشخص شد که از چه زمانی و چگونه آغاز کنیم.» به‌گفته او، اما هم‌زمانی با دو اتفاق روند این جریان را متوقف کرد: «اول، ترور دو تبعه اسرائیلی و یک تبعه مصری در قاهره که باعث ایجاد وقفه‌ای در مسیر ما شد. دوم، واکنش و مخالفت وزارت امور خارجه ایران به ادامه این مذاکرات و اجرایی شدن تفاهمنامه.» رفیعی در توضیح مورد دوم می‌گوید وقتی در جریان یک نشست رسانه‌ای موضوع عقد تفاهمنامه و توقف آن مطرح کردم، وزارت امور خارجه نسبت به آن واکنش نشان داد و اعلام کرد این موضوع باید از سوی حاکمیت پیگیری شود. رفیعی با گلایه از برخورد دستگاه دیپلماسی می‌گوید: «احتمالاً پا روی خط قرمزی گذاشته بودم که در حضور خودم، سفر من به مصر که به تفاهمنامه‌ای منجر شده بود، از سوی وزارت امور خارجه تکذیب شد و تمام تلاش‌های ما و اجرای تفاهمنامه‌ای که امضا شده بود، متوقف شد؛ چون وزارت امور خارجه خودش می‌خواست این کار را پیش ببرد.»
رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی ایران درباره روابط ایران و مصر معتقد است مصر از نظر عقیدتی از نزدیک‌ترین کشورهای اهل تسنن به ایران است و ظرفیت بالایی برای همکاری دارد: «اینکه تا امروز این اتفاق نیفتاده، یک غفلت تاریخی بوده است. هر دولتی که آمده و این کار را نکرده، قصور کرده است. در حالیکه حاکمیت برای این موضوع اهمیت قائل است، اما مسئولان اجرایی کوتاهی کرده‌اند.»
رفیعی درباره تصمیم و اقدامش در سال ۱۴۰۲ برای برقراری مناسبات گردشگری با مصر تأکید می‌کند که با نهادهای مربوطه هماهنگی‌های لازم را صورت داده است و از حمایت وزیر وقت گردشگری می‌گوید: «پیش از سفر به مصر، با افراد مرتبط مشورت کردم و هماهنگی‌های لازم انجام شد. حتی آقای ضرغامی، وزیر وقت گردشگری، گفتند خودتان را محدود نکنید و تمام تلاشتان برای برقراری این روابط را به کار بگیرید.»
رفیعی با اشاره به سفر اخیر وزیر گردشگری به مصر ضمن تأکید بر اینکه امیدوار است که این مذاکرات منتج به اتفاقات مثبتی شود، گفت: «امیدوارم این بار این اتفاق بیفتد. اگر هم نشد، اجازه بدهند بخش خصوصی با قدرت وارد عمل شود. ما باور داریم که تحریم مانع مردم نمی‌شود. گردشگران سفیران صلح‌اند. وقتی رفت‌وآمد باشد، مسیر روابط دیپلماتیک هم هموار می‌شود.» او معتقد است اگر راه برای گردشگران باز شود، موفقیت مذاکرات در حوزه دیپلماسی افزایش پیدا می‌کند.
رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی از ارائه تجربیات و متن تفاهمنامه‌ای که دو سال پیش بین بخش خصوصی ایران و مصر به امضا رسیده، به وزارت گردشگری گفت و اعلام کرد از منابعی شنیده است که وزیر این تفاهمنامه را پیش از سفر بررسی کرده است: «ما همیشه با دولت همکاری کرده‌ایم، اما متأسفانه بخش دولتی تحمل پذیرش نقش بخش خصوصی را ندارد.» در سفر اخیر وزیر گردشگری به مصر نماینده بخش خصوصی، هیئت ایرانی را همراهی نکرده است؛ اما رفیعی تأکید می‌کند: «اگر دعوت می‌شدم، با افتخار می‌رفتم و تجاربم را در اختیارشان می‌گذاشتم.» او درباره برقراری روابط گردشگری بین ایران و مصر می‌گوید: «این کار بدون همکاری بخش خصوصی ممکن نیست. اما خیلی خوب می‌شد اگر دولت و بخش خصوصی در کنار هم این موضوع را پیش می‌بردند. حالا هم امیدوارم راه باز شود. این اقدام بسیار مهمی است و هر کسی آن را به سرانجام برساند، باید از او قدردانی کرد.» گردشگری ایران زیر آماج اتفاقات در سال‌های اخیر کمر خم کرده است و چندسالی است که سایه جنگ هم بر سر آن سنگینی می‌کند. در چنین شرایطی هر گشایشی در روابط خارجی و باز شدن راه برای پذیرش گردشگران در صلح و امنیت می‌تواند خبر خوبی باشد، به شرط آنکه مدیران و تصمیم‌گیران به تجربیات و تخصص‌ها احترام بگذارند.

خداحافظی گنجشک‌ها با چنارهای تهران

هم‌زیستی انسان و پرندگان
| میترا دانشور، پرنده‌نگر | 

ریشه‌های روز جهانی پرندگان مهاجر به سال ۱۹۹۳ برمی‌گردد؛ وقتی که روز جهانی پرندگان مهاجر در آمریکا شکل گرفت تا بر توجه عمومی به نیاز برای مشارکت بین‌المللی جهت حفاظت از پرندگان و زیستگاه‌ها تمرکز کند. در سال ۲۰۰۶، روز جهانی پرندگان مهاجر توسط کنوانسیون گونه‌های مهاجر و توافقنامه حفاظت از پرندگان آبزی مهاجر آفریقا-اوراسیا ایجاد شد و در اصل تدبیری برای مقابله با جاروجنجال منفی علیه  پرندگان مهاجر در سطح جهان به‌دلیل شیوع آنفولانزای مرغی بود. یک دهه بعد، در سال ۲۰۱۷، دو کمپین به‌هم ملحق شدند و روز جهانی پرندگان مهاجر به تلاشی واقعاً جهانی تبدیل شد. موضوعات قبلی روز جهانی پرندگان مهاجر بر مسائلی از قبیل تغییراقلیم، موانع مهاجرت، کشتار غیرقانونی پرندگان، پلاستیک و آلودگی نوری متمرکز بوده است.

روز جهانی پرندگان مهاجر تنها کمپین تبلیغاتی بین‌المللی است که در دو روز در هر سال جشن گرفته می‌شود تا بر پدیده جهانی مهاجرت پرندگان تأکید کند. دو روز جهانی پرندگان مهاجر که به‌شکل سنتی در دومین شنبه ماه می و اکتبر برگزار می‌شوند، راهی برای تأمل بر روی ذات دوره‌ای مهاجرت پرندگان و نیز این واقعیت هستند که دوره‌های اوج مهاجرت در نیم‌کره‌ شمالی و جنوبی تفاوت دارد. برگزاری روز جهانی پرندگان مهاجر در دو روز به افراد بیشتری این فرصت را می‌دهد تا در طول دوران اوج مهاجرت در بخش‌های مختلف جهان، مهاجرت پرندگان را گرامی دارند و باعث افزایش آگاهی شوند.

روز جهانی پرندگان مهاجر ۲۰۲۵ اهمیت هم‌زیستی سالم بین انسان و پرندگان را با تأکید بر ایجاد اجتماعات و شهرهای پرنده‌پسند تبلیغ می‌کند. کمپین مرتبط با این روز موجب افزایش آگاهی درباره چالش‌هایی می‌شود که پرندگان مهاجر به‌دلیل فعالیت‌های انسانی و توسعه شهری با آن مواجه می‌شوند و از حفاظت و ایجاد محیط‌های پرنده‌پسند درون اجتماعات دست‌ساز انسان ما حمایت می‌کند. این کمپین طرفدار اقدامات متنوع از سوی شهروندان مثل کاشت گل و گیاهان بومی و تغییر محیط‌های شهری به پناهگاه‌هایی برای پرندگان مهاجر است. به‌علاوه، این کمپین ترویج‌دهنده مشارکت محلی و جهانی در برنامه‌ریزی شهری برای دربرگیری فضاهای سبز و آبی و سایر روش‌های پرنده‌پسند است. روز جهانی پرندگان مهاجر ۲۰۲۵ گام‌های عملی برای اجتماعات و افراد ارائه می‌دهد تا از پرندگان مهاجر حمایت کنند و تهدیدات انسانی را که پرندگان در اجتماعات و محیط‌های شهری ما با آن روبه‌رو هستند، کاهش دهند.

پیام‌های کلیدی این روز شامل ۹ مورد می‌شود: 

  • ۱. چه در شهر و چه در نواحی روستایی، تمام اجتماعات می‌توانند با به‌کارگیری راهکارهای پرنده‌پسند از پرندگان مهاجر حمایت کنند. این کارها شامل ایجاد زیستگاه‌های سالم، اجرای اقدامات مؤثر برای جلوگیری از برخورد با شیشه، کاهش آلودگی و ایجاد منابع غذایی فراوان برای پرندگان می‌شود.
  • ۲. در‌صورتی‌که گسترش شهری به‌خوبی برنامه‌ریزی نشود، ممکن است منجر به از بین رفتن زیستگاه‌ها، کاهش در مناطق آشیانه‌سازی و تغذیه پرندگان، منابع غذایی و پناهگاه‌ها شود و بقای پرندگان مهاجر را به خطر بیندازد. 
  • ۳. گونه‌های غیربومی مثل گربه‌های خانگی و گیاهان غیربومی، با معرفی شکارچیان جدید و رقابت برای منابعی که پرندگان برای بقا نیاز دارند، اکوسیستم‌ها را مختل می‌کنند.
  • ۴. برخورد مرگبار با ساختمان‌ها و شیشه با آلودگی نوری سازه‌های شهری، انعکاسی که پرندگان را سردرگم می‌کند و طراحی‌های ساختمانی بزرگ بدون چهارچوب، بدتر می‌شوند. شرایط آب‌وهوایی مثل مه و باران ممکن است دید پرندگان نسبت به سازه‌های شهری را کاهش دهد و خطر برخورد با ساختمان‌هایی را که پرنده‌پسند طراحی نشده‌اند، بالا ببرد.
  • ۵. می‌توانیم با هم همکاری کنیم تا امنیت شهرها و اجتماعاتمان را برای پرندگان ارتقا بدهیم. با همکاری با همسایگان،‌ مدارس و سازمان‌های محلی، می‌توانیم اجتماعات خود را درباره پرندگان مهاجر آموزش بدهیم. این دانش و همکاری به ایجاد و بازیابی زیستگاه‌هایی کمک می‌کند که نیازهای پرندگان برای حفاظت از آنها را تأمین می‌کند.
  • ۶. برنامه‌ریزی شهری پایدار مانع از بی‌نظمی شهری می‌شود و فضاهای سبز و آبی به‌هم‌مرتبطی ایجاد می‌کند که زیستگاه‌های ضروری برای پرندگان مهاجر جهت آشیانه‌سازی، تجدید قوا و یافتن پناهگاه را فراهم می‌کند. مهم است که نه‌تنها شهرهای موجود را ارتقا دهیم، بلکه راهبردهای مبتکرانه برای توسعه فضاهای شهری پایدار را از پایه اولویت‌بندی کنیم.
  • ۷. مشارکت و همکاری جهانی ضروری است. درست همان‌طورکه پرندگان فراتر از مرزها مهاجرت می‌کنند، لازم است به‌شکل بین‌المللی با هم کار کنیم و نقاط توقف ایمنی در مسیرشان برایشان بسازیم که فراتر از کشورها، مرزها، کوه‌ها، بیابان‌ها، شهرها، مزارع و دریاها بروند.
  • ۸. لازم است طبیعت را به شهرها و اجتماعاتمان برگردانیم و این کار را با معرفی دوباره گیاهان بومی و اتخاذ توسعه برای حمایت بهتر از محیط‌های طبیعی انجام دهیم. فعالیت‌های انسانی و مناظر مصنوعی در اتلاف تنوع‌زیستی و کاهش جمعیت پرندگان مهاجر سهیم‌اند که درنهایت به اکوسیستم و خودمان آسیب می‌رساند.
  • ۹. همگی باید نقشی در حمایت از پرندگان مهاجر ایفا کنیم! چه کاهش استفاده از آفت‌کش در خانه باشد، چه کار با سیاستگذاران و برنامه‌ریزان شهری، همگی باید مشارکت کنیم و با هم حفاظت از پرندگان را ترویج بدهیم.

این کمپین چند راهکار هم ارائه می‌دهد:

  • ۱. باغچه‌های بومی بکارید

همین عمل ساده غذا و پناهی برای پرندگان فراهم می‌کند و در‌عین‌حال از گرده‌افشان‌هایی مثل پروانه و زنبور عسل حمایت می‌کند. گیاهان بومی با اکوسیستم محلی شما سازگارند، پرندگان بومی را جذب می‌کنند و محیطی سالم برای حیات‌وحش به‌وجود می‌آورند.

  • ۲. پنجره‌هایتان را برای پرندگان ایمن کنید

سالانه صدها میلیون پرنده به.دلیل برخورد با شیشه می‌میرند. از روکش، پرده یا شیشه طرح‌دار استفاده کنید تا  پرندگان انعکاس آسمان آبی را در شیشه اشتباه نگیرند. ساختمان‌های موجود را با چنین راهکارهایی می‌توان ارتقا داد و برای ساختمان‌های جدید می‌توان برنامه‌ریزی کرد تا پرنده‌پسندتر باشند. 

  • ۳. چراغ‌های غیرضروری را خاموش کنید 

نور مصنوعی الگوی مهاجرت پرنده را مختل می‌کند و ممکن است مرگبار باشد. از چراغ‌های محافظ‌دار و نور به پایین، تایمر و سنسور استفاده کنید و چراغ‌های غیرضروری را در شب خاموش کنید. از سیاست‌های حامی آسمان تاریک پشتیبانی کنید.

  • ۴. حیاط خلوت پرنده‌پسند بسازید

منبع آب و جعبه‌های آشیانه (با استفاده از مواد طبیعی) تأمین کنید و استفاده از آفت‌کش/علف‌کش را کنار بگذارید، چون باعث آسیب به حشراتی می‌شوند که پرندگان به آنها وابسته‌اند. این کار پناهگاهی در حیاط خلوت برای حیات‌‌وحش محلی ایجاد می‌کند.

  • ۵. از برنامه‌ریزی شهری پایدار حمایت کنید

طرفدار سیاست‌های ترویج‌دهنده فضاهای سبز و آبی، کریدورهای حیات‌وحش و مناطق «وحشی» درون مرزهای شهری باشید. این کار تخریب زیستگاه را کاهش می‌دهد و اکوسیستم‌های سالمی برای پرندگان و مردم می‌سازد.

  • ۶. از استانداردهای ساختمانی پرنده‌پسند پشتیبانی کنید

استفاده از استانداردهای ساختمانی پرنده‌پسند را برای ساخت‌وساز جدید و بازسازی‌ تشویق کنید. ساختمان باید با در نظر گرفتن ایمنی پرنده طراحی شود تا برخورد با پنجره را به حداقل برساند.

  • ۷. با اجتماعتان در ارتباط باشید

با همسایه‌ها، مدارس، کسب‌وکارها و دولت محلی کار کنید تا شبکه‌ای از فضاهای پرنده‌پسند بسازید. به ایجاد تعهدی ماندگار به حفاظت از پرندگان در بین افرادی که در شهر یا حومه زندگی می‌کنند، کمک کنید.

  • ۸. مشارکت کنید و آموزش دهید

الهام‌بخش نسل بعدی باشید! در رویدادهایی مثل روز جهانی پرندگان مهاجر شرکت کنید یا رویدادهایی از این‌دست سازماندهی کنید تا به کودکان و همسایه‌ها درباره پرندگان و چالش‌هایشان آموزش دهید. این کار موجب تعهدی ماندگار به حفاظت می‌شود.

  • ۹. از نقاط استراحت پرندگان حفاظت کنید

مناطق استراحت و تغذیه برای پرندگان مهاجر در حال ناپدید شدن هستند. از تلاش‌ها برای حفظ زیستگاه‌ها و مکان‌های استراحت در  اجتماعتان و فراتر از آن، در سطح بین‌المللی حمایت کنید.

  • ۱۰. گربه‌ها را داخل خانه نگه دارید

گربه‌های خانگی شکارچیان ماهری هستند که تهدیدی جدی برای جمعیت پرندگان به حساب می‌آیند. نگهداری گربه‌ها در داخل خانه از پرندگان و سایر حیات‌وحش حفاظت می‌کند. تأمین فضاهای بیرونی ایمن مثل ایوان حفاظ‌دار یا محلی مخصوص برای گربه‌تان در نظر بگیرید تا بتواند بدون آسیب به حیات‌وحش از فضای بیرون لذت ببرد.

 

کارنامه سیاه ایران در حفاظت پرندگان مهاجر

| آرش حبیبی‌آزاد، پرنده‌نگر |
دومین شنبه ماه می ‌هر سال، مطابق اواسط اردیبهشت‌ماه تقویم ما، روز جهانی پرندگان مهاجر نام دارد و شعار امسال این روز «شهرهای دوستدار پرندگان» است. نیمی‌ از گونه‌های پرندگان جهان مهاجرت می‌کنند، این درحالی‌است که در ایران بیش از ۶۰ درصد از پرندگان مهاجرند. دلیل این افزونی تعداد پرندگان مهاجر در کشور ما، تنوع بی‌نظیر اقلیمی‌ است که ایران را در کریدور مهاجرت پرندگان قرار داده است. در شمال ایران پرندگانی داریم که در اروپا دیده می‌شوند، پرندگانی مثل عقاب خالدار کوچک و انواع اردک‌ها، در شرق و جنوب‌شرقی پرندگان هند و مالایا مانند سارگپه جنگلی تاجدار و در جنوب و جنوب‌غرب پرندگان آفریقا مانند مارگردن و آکراس آفریقایی از نقاط مختلف برای زمستان‌گذرانی یا جوجه‌آوری به ایران مهاجرت می‌کنند.
همین تنوع باعث شده است رکوردداران مهاجرت پرندگان نیز در ایران دیده شوند؛ چک‌چک کوهی ۱۵ هزار کیلومتر مهاجرت می‌کند تا به ایران برسد، پاشلک بزرگ که از پرندگان کمیاب کنار آبزی ایران است شش هزار و ۸۰۰ کیلومتر را با سرعت متوسط صد کیلومتر در ساعت طی می‌کند تا به تالاب‌های خوزستان برسد، گیلانشاه حنایی ۱۱ هزار و ۳۰۰ کیلومتر را بدون توقف پرواز می‌کند تا در تالاب قوری گل آذربایجان تغذیه کند و بادخورک‌ها که ۱۰ ماه مداوم در پروازند بالاخره در دیوار بناهای بلند تهران کنار جوجه‌هایشان استراحت می‌کنند. بااین‌حال، ما میزبانان مناسبی برای این مهمانان مهاجر نیستیم. شکار پرندگان مهاجر در مناطقی مانند تالاب‌های جنوب دریای خزر و خوزستان، ایران را به‌عنوان یکی از قتلگاه‌های پرندگان مهاجر در جهان معرفی کرده است. از تمام قوهایی که پارسال زمستان به تالاب جوکندان تالش آمده بودند، فقط یکی زنده ماند. در آخرین فهرست اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت ۴۲ درصد از پرندگان جهان در فهرست قرمز قرار گرفته‌اند و جمعیت برخی گونه‌ها فقط در پنج سال گذشته نصف شده است. یکی از پرندگان مهاجر فهرست پرندگان ایران به‌نام گیلانشاه خالدار پس از آنکه مدت‌ها گزارش موثقی از مشاهده‌اش به‌دست نیامد، سال گذشته منقرض‌شده اعلام شد؛ این درحالی‌است که در کشور ما هیچ برنامه حفاظتی برای بقای نسلش اجرا نشد. همین‌طور به‌نظر می‌رسد پس از نیامدن آخرین فرد از جمعیت غربی درنای سیبری که در رسانه‌ها امید نام گرفته بود، این گونه در ایران منقرض شده باشد.
مناطق شهری ایران یکی از متنوع‌ترین نقاط مشاهده پرندگان در جهان هستند. مثلاً شهر تهران با بیش از ۲۱۰ گونه مشاهده‌شده در محدوده شهری، از بسیاری از پارک‌های ملی حفاظت‌شده جهان متنوع‌تر است. نقاطی مانند پارک پردیسان با ۷۹ گونه و پارک جمشیدیه با ۶۰ گونه از بیشترین تنوع برخوردارند و در چهار فصل سال می‌توان پرندگانی را مشاهده کرد که شاید دیدنشان آرزوی بسیاری از پرنده‌نگران جهان باشد. پرنده‌نگری که به‌عنوان یکی از کم‌آسیب‌ترین تفریحات شهری شمرده می‌شود، کماکان در تهران مورد مزاحمت قرار می‌گیرد و استفاده از هر نوع دوربین در پارک‌ها با ممنوعیت مواجه می‌شود. اخیراً شهرداری تهران در داخل برخی بوستان‌ها بلندگوهایی نصب کرده است و صدای پرندگان مهاجر و بومی‌ را در فصل زادآوری پخش می‌کند که موجب آزار و آسیب به پرندگان می‌شود. شهرهای ما برخلاف بسیاری از نقاط جهان محل مناسبی برای زندگی پرندگان نیست. تب ایجاد باغ پرندگان در سال‌های اخیر شهرهای ما را درنوردیده و به‌جای آنکه از زیستگاه‌های طبیعی شهری محافظت کنیم، پرندگان را در قفس‌های غیراستاندارد عذاب می‌دهیم و زمینه‌های قاچاق حیات‌وحش را فراهم می‌کنیم. آلودگی‌های مفرط هوا، آلودگی صوتی و نوری زندگی پرندگان را تحت‌تأثیر قرار داده و دیگر خبری از گنجشک‌های شاد درختان خیابان ولیعصر تهران نیست.

 

به آسمان نگاه کن و بادخورک‌ها را بنگر

| پگاه جابری، پرنده‌نگر |
مهاجرت پرندگان یکی از شگفت‌انگیزترین و شاید ناشناخته‌ترین بخش‌های حیات‌وحش و طبیعت است که بشر هنوز نتوانسته تمام جوانب آن را بشناسد. ازاین‌رو، نامگذاری دو روز مشخص در سال به‌عنوان روز جهانی پرندگان مهاجر می‌تواند منجر به ایجاد دغدغه و جلب نظر عموم مردم شود.
پروژه‌ نامگذاری دو روز به‌نام پرندگان مهاجر از حدود ۲۰ سال قبل شروع شده است، اگرچه قبل‌ از آن نیز فعالیت‌هایی برای ایجاد دغدغه میان مردم صورت گرفته است، اما این فعالیت‌ها از سال ۲۰۰۶ میلادی به‌صورت جدی شروع شده است. بسیاری از سازمان‌ها، ارگان‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد هر سال دومین شنبه از ماه می و دومین شنبه از ماه اکتبر را با عنوان روز جهانی پرندگان مهاجر در جهان بزرگ می‌دارند که این تاریخ امسال مصادف با ۱۰ می سال ۲۰۲۵ است. هدف از این نامگذاری‌ها آگاه‌سازی، آموزش و ترویج حفاظت از پرندگان مهاجر است.
ایران یکی از کریدورهای مهاجرتی پرندگان است که جمعیت بسیاری از پرندگان مهاجر زادآور بهاره، زمستان‌گذران یا مهاجر عبوری را میزبانی می‌کند. امسال این روز در ایران مصادف با روز ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ است.
چند سالی است که علاقه‌مندان، دغدغه‌مندان، پرنده‌نگران و پرنده‌شناسان و حفاظتگران و برخی از مؤسسات مردم‌نهاد در ایران نیز روز جهانی پرندگان مهاجر را گرامی می‌دارند و برنامه‌هایی با رویکرد پرنده‌نگری و ایجاد دغدغه نسبت به موضوع پرندگان مهاجر انجام می‌شود. شعار امسال روز جهانی پرندگان مهاجر با عنوان «فضاهای مشترک: ایجاد شهرها و جوامع دوستدار پرندگان» تمرکز ویژه‌ای بر زندگی شهری و تأثیر آن روی زندگی پرندگان مهاجر دارد.
برخی از گونه‌های پرندگان مهاجر تمایل به حضور در محیط‌های شهری و حتی زادآوری در همین فضاها دارند. یکی از نمونه‌های مشخص، گونه‌ بادخورک معمولی است که هرساله در فصل بهار در بسیاری از شهرهای ایران هم‌زیستی جالبی با فضاهای شهری دارند. کافی است هنگام غروب در فصل بهار و در محیط‌های شهری به بالای سر خود نگاه کنید و پرندگان نسبتاً کوچک‌جثه‌ای را ببینید که به‌سرعت و با صدای بلند جیغ‌مانندی در آسمان پرواز می‌کنند.
بادخورک‌های معمولی تمایل بسیاری به انتخاب محیط‌های شهری برای زیست خود دارند. آنها در درزها و شکاف ساختمان‌ها آشیانه می‌سازند و بسیار مقید به آشیانه‌ هرساله هستند. بااین‌حال، تغییرات در شکل ساخت‌و‌ساز ساختمان‌ها، آلودگی‌های محیطی، سمپاشی و بسیاری دیگر از‌ این‌دست عوامل زندگی بسیاری از گونه‌هایی را که در فضاهای شهری زیست می‌کنند، با خطر جدی مواجه می‌کند و نامگذاری این روز با این عنوان می‌تواند به جلب نظر عموم مردم و ایجاد دغدغه نسبت به زیست این گونه پرندگان در محیط‌های شهری موفق عمل کند.

 

شهر‌ها محلی برای همسایگی با پرنده‌ها

| ایمان ابراهیمی، حفاظتگر |
روز جهانی پرندگان مهاجر هر سال شعاری دارد که آدم را غافلگیر می‌کند و همین غافلگیری، نشان از دغدغه‌های مشترک ما با مردمان دیگر نقاط جهان دارد. شعار امسال «فضاهای مشترک» است؛ با تأکید بر ساخت شهرهایی که برای پرندگان نیز قابل زیست باشند. شعاری که در مورد ایران کاملاً مصداق دارد: هر روز تالاب‌های بیشتری خشک می‌شوند تا دریاچه‌های مصنوعی پرآب‌تر شوند. فضاهای طبیعی قربانی توسعه فضاهای انسان‌ساخته‌اند.
این روند، هرچند ناگوار، واقعیتی انکارناپذیر است. بنابراین، وظیفه ما تنها حفظ طبیعت باقیمانده نیست؛ بلکه تلاش برای ساخت شهرهایی است که بتوانند هم برای انسان و هم برای دیگر جانداران، به‌ویژه پرندگان، قابل زندگی باشند. خبر خوب این است که این کار نه دشوار است و نه پرهزینه. اما چرا تا امروز اجرایی نشده؟ چون مطالبه‌ای از سوی شهروندان وجود نداشته است. امید است شعار امسال، آغازی باشد برای این مطالبه.
بخش مهمی از یک شهر پرنده‌دوست را شهروندان می‌سازند، اما نقش قانونگذاران و مدیران شهری حیاتی است. از اتصال فضاهای سبز گرفته تا جایگزینی گیاهان غیربومی با بومی و طراحی حوضچه‌هایی قابل‌استفاده برای پرندگان، همه می‌توانند در دستورکار قرار گیرند.
فعالان محیط‌زیست نیز می‌توانند بسترهایی فراهم کنند تا شهروندان، زیبایی هم‌زیستی با پرندگان را تجربه کنند. خانه‌های ما می‌توانند نه‌فقط برای آسایش انسان، بلکه برای زندگی دیگر گونه‌ها نیز آماده شوند. حفظ بقای پرندگان در دنیای امروز نه‌فقط از دریچه‌ تلاش برای حفظ طبیعت بکر، که از دریچه‌ تبدیل فضاهای شهری به محلی برای زندگی گونه‌های مختلف جانوری می‌گذرد. شهروندان چنین شهری نه‌فقط علاقه‌مند به پرندگان، که علاقه‌مند به حفظ آنها در کنار خود هستند و درنتیجه دغدغه‌مند برای ماندن گونه‌های دیگر جانوری در طبیعت نیز خواهند بود. شهر پرنده‌دوست شهری است با شهروندانی پرنده‌دوست. کشوری با طبیعت سالم، کشوری است با شهر‌های طبیعت‌محور. این نه‌تنها راهکاری برای حفظ طبیعت، بلکه در دنیای امروز اجباری برای حفظ گونه‌های جانوری است.

 

 

مشاهده مسافر آفریقا در تهران

| مطهره حکیمی، پرنده‌نگر |
صبح زود در پارکی درست وسط تهران، مردی میانسال در لباس استتار و پوشیده با شاخ‌وبرگ بسیار، کمین کرده و به‌آرامی به‌سمت درختی حرکت می‌کند، در بین جوان‌هایی که می‌دوند و در چمن‌ها حرکات کششی انجام می‌دهند، یا پیرمردهایی که پنج‌‌نفری روی یک نیمکت نشسته و مسالمت‌آمیز بحث می‌کنند، یک وصله‌ ناجور به‌نظر می‌رسد. چند جفت چشم حرکاتش را تعقیب می‌کنند، مرد دوربین عکاسی‌اش را بالا می‌آورد و به‌سمت چیزی که میان درخت می‌جنبد نشانه می‌رود. یک گربه به همان آرامی به درخت نزدیک شده و خیره به پرنده، روی زمین چمباتمه زده است. همین که مرد انگشتش را روی شاتر می‎گذارد، گربه هم خیز برمی‌دارد: پرنده می‌پرد و عکاس و گربه را بی‌نصیب می‌گذارد.
ممکن است برای ما که این عکاس را تماشا می‌کنیم، صحنه‎ عجیبی باشد. مگر در پارکی وسط یکی از آلوده‌ترین و پرجمعیت‌ترین شهرهای جهان چه پرنده‌ خاصی می‌تواند وجود داشته باشد که آنقدر برای عکاسی جالب است؟ ما همیشه فکر می‌کنیم حیات‌وحش زندگی خودشان را دارند، مستقل از ما و جایی خارج از سیطره‌ شهرها و خانه‌های انسان. اینکه یک دارکوب قهوه‌ای، پرنده‌ای مهاجر، در مسیرش از آفریقا تا عرض‌های شمالی بیاید و روی درخت توتی در پارکی وسط تهران بنشیند، خارج از باور ماست. شگفت‌انگیزتر آنکه نه‌تنها این پرنده، صدها پرنده‌ مهاجر در مسیرشان از شهرهای آسفالت و بتن ما عبور می‌کنند و یا حتی در شکاف نمای خانه‌های ما لانه می‌سازند، تا بعد از بزرگ شدن جوجه‌ها، باز برگردند به‌سمت آفریقا.

چرا پرندگان مهاجرت می‌کنند؟
تمام پرندگان مهاجر نیستند، تقریباً ۴۰ درصد از ۱۰ هزار گونه پرنده‌ای که در جهان می‌شناسیم، مهاجرت می‌کنند. رابطه‌ تغییرات فصلی و دمایی و آمدن پرندگان از قدیم برای انسان آشنا است، مثلاً ایرانیان از قدیم پرستو را پیام‌آور بهار می‌دانستند. پرندگان به‌دنبال گرم شدن هوا برای زادآوری به عرض‌های شمالی‌تر مهاجرت می‌کنند که در آنجا رقابت بر سر فضا کمتر و منابع غذایی بیشتر است، به این مهاجرت، «مهاجرت بهاره» گفته می‌شود. با پر کشیدن جوجه‌ها، پایان فصل گرما و آغاز پاییز دوباره به مناطق اولیه بازمی‌گردند که به آن «مهاجرت پاییزه» می‌گویند.
زیست‌شناسی پرندگان مهاجر کاملاً برای این پرواز طولانی و سخت بهینه شده است. مهاجرت سفر دشواری است که در آن پرنده باید در یک زمان مشخص، مسیری طولانی را طی کند. در حین مهاجرت ممکن است با شرایط سخت آب‌وهوایی و کمبود آب و غذا مواجه شود و به همین دلیل، احتمال مرگ حین مهاجرت در پرندگان، تا شش برابر بیشتر از حالت سکون پرنده است.
نیازهای حفاظتی ویژه در پرندگان مهاجر
جمعیت ۴۹ درصد از پرندگان جهان در حال کاهش است و از هر هشت گونه پرنده، یک گونه در معرض انقراض است. در این میان، جمعیت پرندگان مهاجر به‌طور خاص در حال کاهش است.
مهاجرت به‌دلایلی که بالاتر گفتیم، دشوارترین و خطرناک‌ترین بازه‌ زندگی پرندگان را می‌سازد و عوامل انسانی تهدیدهای بیشتری در این مسیر برای پرنده ایجاد می‌کنند. انسان می‌تواند به‌اندازه‎ تفاوت جوامع و فرهنگ‌ها تهدیدهای گوناگونی برای پرنده ایجاد کند: از تخریب زیستگاه و محل‌های زمستان‌گذرانی و زادآوری (مثل خشک‌کردن یا آلوده کردن تالاب‌ها) گرفته تا شکار و حضور حیوانات مهاجم که به‌واسطه‌ انسان وارد زیستگاه شده‌اند. جدیدترین تهدید پرندگان مهاجر که همچنان ابعادش برای ما روشن نیست، تغییراقلیم است. پرندگان به‌شکل تکاملی، مهاجرت خود را چنان تنظیم کرده‌اند که زمان رسیدنشان به مقصد زادآوری، هم‌زمان با فراوانی غذا و حشره باشد. تغییراقلیم این همزمانی را به‌هم زده است، به‌شکلی که ممکن است وقتی پرنده به محل زادآوری برسد که اوج جمعیت حشرات تمام شده است و زادآوری پرنده دچار مشکل شود؛ به این دلیل ساده که والدین نمی‌توانند برای جوجه‌ها غذای مناسب فراهم کنند.
یک پرنده‌ مهاجر مثل بادخورک (که در بسیاری از شهرهای ایران زادآوری می‌کند) در مسیر مهاجرتش از سه قاره عبور می‌کند: از آفریقا که محل زمستان‌گذرانی آن است، برای زادآوری به آسیا مهاجرت می‌کند یا از آسیا عبور کرده و برای زادآوری به اروپا می‌رود. بادخورک مثل تمام پرندگان مهاجر، یک سفر بین قاره‌ای دارد که از مرزهای سیاسی مختلف عبور می‎کند. بنابراین، داشتن یک برنامه‌ حفاظتی واحد که بتواند مشکلات پرنده در کل مسیر مهاجرتی را ببیند و راهکار ارائه دهد، اگر نه ناممکن، بسیار دشوار است.

روزی برای آگاهی‌بخشی
روز جهانی پرندگان مهاجر که در سال دو بار (در اردیبهشت و مهر) تعیین شده، بهانه‌ای است برای آگاهی‎بخشی جهانی راجع‌به پرندگان مهاجر، زندگی شگفت‌انگیز آنها و خطراتی که انسان برای آنها ایجاد کرده است. هر سال برای این روز شعاری طرح می‌شود که به بخشی از مشکلاتی که انسان برای پرندگان ساخته، اشاره دارد و راهکارهایی برای رفع آن پیشنهاد می‌دهد.
«فضاهای مشترک: ساختن شهرها و جوامع دوستدار پرنده» شعار امسال این رویداد جهانی بود. این رویداد امسال به ایجاد و نگهداری از فضاهای سبز، کاهش خطر برخورد پرنده با سازه‌های انسانی، کاهش آلودگی نوری و تخریب زیستگاه و خطر حیوانات و گیاهان مهاجم تأکید دارد. از هر پنج گونه پرنده، چهار گونه نمی‌توانند در زیستگاه‌هایی که تحت تسلط انسان است، زندگی کنند. چه خطراتی در زیستگاه‌های شهری و نیمه‎شهری پرندگان را تهدید می‌کند؟ مواردی مثل برخورد با پنجره، آلودگی نوری، تخریب و تکه‌تکه شدن زیستگاه، حشره‌کش‌های خانگی، گونه‌های مهاجم و گربه‌های اهلی آزاد تهدیدهای اصلی پرندگان در شهر را می‌سازند. این رویداد، توصیه‌هایی عملی برای برطرف کردن موانع زیست پرنده در شهرها ارائه می‌دهد. برنامه‌ریزی شهری با در نظر داشتن پرندگان: جلوگیری از تخریب زیستگاه‌های مهم پرندگان در توسعه‌ شهری. کاشت گیاهان بومی: گیاهان بومی برای پرنده غذا و پناه فراهم می‌کنند و گرده‌افشان‌هایی مثل زنبور یا پروانه‌ها را به خود جذب می‌کنند.
جلوگیری از برخورد پرنده با پنجره: استفاده از برچسب‌های شیشه یا شیشه‌های طرح‌دار برای کاهش برخورد (شیشه‌ طرح‌دار، منظور وجود نقاط سفید رنگ کوچک به‌طور منظم روی شیشه است، به‌شکلی که تأثیری بر نما و نور ندارد، اما از برخورد پرنده با آن جلوگیری می‌کند. این شیشه‌ها و برچسب‌ها اکنون در سطح جهانی استفاده می‌شوند).
عدم استفاده از حشره‌کش‌ها: استفاده از روش‌های دوستدار طبیعت برای کنترل آفات، برای حفاظت از حشرات بومی و آب پاک که پرندگان به هر دوی آنها نیاز دارند.
کاهش مصرف پلاستیک: برای جلوگیری پرندگان از بلعیدن پلاستیک یا به دام افتادن در آن.
نگهداری گربه‌ها در فضای بسته: گربه‌های ولگرد از مهمترین عوامل کاهش جمعیت پرندگان در سطح جهانی هستند. به همین دلیل، باید در مکان بسته یا با قلاده نگهداری شوند.
تبلیغ و آموزش: با اطرافیان خود از این موضوع صحبت کنید و آنها را با زندگی شگفت‌انگیز پرندگان و خطراتی که تهدیدشان می‌کند و راهکارهایی که ما می‎توانیم اجرا کنیم، آشنا کنید.

شهر فقط زیستگاه انسان نیست
باید بپذیریم که شهر فقط زیستگاه انسان نیست. بسیاری از گونه‌های پرندگان، چه به‌اجبار و از سر اینکه زیستگاه‌هایشان تخریب شده یا به‌دلیل وجود جاذبه‌ای در شهر یا صرفاً اتفاقی، سر از شهرها در می‌آورند. مثل آن دارکوب قهوه‌ای که در حین مهاجرتش، روی درخت توتی در وسط شهر تهران استراحت می‌کند، یا بادخورکی که در حفره‌ای کوچک در نمای آجری خانه‌ای در میدان انقلاب تهران تخم گذاشته یا پرستویی که زیر پرچین خانه با گل لانه‌ای ساخته است. زندگی این پرندگان آزاد و وحشی، با زندگی ما گره خورده است. زندگی آن دارکوب با تخریب زیستگاه‌های اصلی‌اش، با گونه‌های مهاجم و حشره‌کش‌ها تهدید می‌شود. بادخورک نمی‌تواند با مناظر جدید شهر، که به‌جای آجرهایی که اندک حفره‌ای برای زادآوری باقی می‌گذارند با نمای سنگی رومی جایگزین می‌شوند، خودش را وفق دهد. پرستوها در نمای یکسره و بدون پرچین نمی‌توانند لانه بسازند و هزار مثال دیگر از پرندگانی که به شهرهای ما وابسته هستند.
قدم برداشتن به‌سمت شهرهایی که برای پرندگان هم مناسب باشد، به‌شکل غیرمنتظره‌ای کیفیت زندگی انسان را هم بهبود می‌بخشد. تحقیقات بسیاری تأثیر مثبت آواز و دیدار پرندگان را بر سلامت روان انسان نشان می‌دهند. گذشته از آن، تجربه‎ زندگی شهری و روزمره‌ ما را شگفت‌انگیزتر می‌کنند. فوق‌العاده نیست که بتوانیم سفر یک پرنده را در تهران ببینیم که از آفریقا آمده؟

همدلی برای ترمیم زخم‌های آسمان

وقتی صحبت از ازن می‌شود، ممکن است نکته‌ای کمتر شناخته‌شده باشد؛ ما دو نوع ازن داریم که به‌دلیل محل قرارگیری‌شان در جو، تأثیرات متفاوتی روی زمین دارند. ازن موجود در لایه پایینی جو (تروپوسفر) یک آلاینده هوای خطرناک محسوب می‌شود و زمانی تشکیل می‌شود که آلاینده‌هایی مانند اکسیدهای نیتروژن و ترکیبات آلی فرار با نور خورشید واکنش دهند. این نوع ازن بخشی از «مه‌دود فتوشیمیایی» است که می‌تواند برای دستگاه تنفسی انسان ضرر داشته باشد، به‌ویژه برای افرادی که بیماری‌های ریوی مانند آسم دارند. بنابراین، ازن سطح زمین، نه‌تنها مفید نیست، بلکه یک تهدید برای سلامتی است. اما نوع دوم که ازن خوب است، در لایه استراتوسفر، حدود ۱۲ تا ۵۰ کیلومتری بالای سطح زمین، قرار دارد. به‌عنوان یک «سپر محافظتی»، ازن استراتوسفر اکثر اشعه‌های فرابنفش خورشید (UV) را جذب می‌کند و از انسان‌ها، حیوانات و گیاهان در برابر اثرات مخرب این پرتوها محافظت می‌کند. بدون این لایه، افزایش بیش‌ازحد اشعه UV می‌تواند به موارد بسیار بیشتری از سرطان پوست، آب‌مروارید و آسیب‌های جدی به اکوسیستم‌ها منجر شود.
دانشمندان در دهه ۱۹۷۰ برای اولین‌بار متوجه شدند فعالیت‌های انسانی می‌توانند به تخریب لایه ازن منجر شوند. تحقیقات نشان داد مواد شیمیایی ساخت بشر، به‌ویژه کلروفلوئوروکربن‌ها (CFCها) که عمدتاً در سیستم‌های سرمایشی، اسپری‌ها و صنایع دیگر استفاده می‌شدند، در جو آزاد می‌شوند و به لایه ازن واکنش می‌دهند و آن را تخریب می‌کنند. این کشف علمی و هشداردهنده موجب زنگ خطر جهانی درباره تأثیرات مخرب این مواد بر سلامت زمین شد. بحران ازن زمانی جدی‌تر شد که در سال ۱۹۸۵ دانشمندان طی بررسی‌های خود، وجود حفره‌ای عظیم در لایه ازن بالای قطب جنوب را کشف کردند. این کشف باعث شوک جهانی شد و فهمیدند تخریب لایه ازن خطرات جدی، مانند افزایش تشعشعات فرابنفش خورشید بر سطح زمین، دارد. یافته‌های علمی و مستندات متعدد در این زمینه، جامعه جهانی را بر آن داشت تا برای نجات این سپر حیاتی دست به اقدامی جدی و هماهنگ بزنند که نتیجه آن تصویب پروتکل مونترال بود.
پروتکل مونترال، که در سال ۱۹۸۷ به تصویب رسید، یکی از موفق‌ترین اقدامات بین‌المللی در زمینه حفاظت محیط‌زیست است که نه‌تنها باعث کاهش مصرف مواد تخریب‌کننده لایه ازن شد، بلکه تأثیرات گسترده‌ای بر سلامت انسان و کاهش تغییراقلیم داشته است. این توافق جهانی به‌عنوان الگویی برای اقدامات بین‌المللی در مقابله با بحران‌های محیط‌زیستی شناخته می‌شود. پروتکل مونترال که تقریباً توسط تمامی کشورهای جهان (۱۹۸ عضو) پذیرفته شده است، دستاوردهای شاخصی داشته است:
کاهش مواد تخریب‌کننده لایه ازن
طبق آمار، پروتکل مونترال موفق شده است بیش از ۹۹ درصد از تولید و مصرف نزدیک به ۱۰۰ ماده تخریب‌کننده ازن (ODS) را حذف کند.

بهبود سلامت انسان
برآورد شده است که از طریق کاهش تشعشعات فرابنفش، پروتکل مونترال تا سال ۲۰۳۰ سالانه از دو میلیون مورد سرطان پوست جلوگیری می‌کند. علاوه‌براین، جلوگیری از افزایش آسیب‌های ناشی از UV به چشم، مانند آب‌مروارید، بخشی از دستاوردهای این توافق بوده است.

جلوگیری از گرمایش زمین
با کاهش تولید و مصرف مواد مخرب لایه ازن، به تعدیل روند افزایش دمای جهانی کمک می‌شود و در ادامه، پروتکل مونترال قادر خواهد بود با اجرای آخرین اصلاحیه خود یعنی کیگالی، با همکاری تمامی اعضا، از افزایش دما در حدود ۰.۴ درجه سانتی‌گراد در سطح جهان تا پایان قرن حاضر جلوگیری کند.

سود اقتصادی و سلامتی
طبق برآوردها، پروتکل مونترال تاکنون باعث ایجاد فواید اقتصادی جهانی به ارزش ۱.۸ تریلیون دلار شده است که حدود ۶۰ درصد از آن مربوط به جلوگیری از سرطان پوست است.
ایران نیز هم‌راستا با جامعه جهانی، با جدیت وارد عرصه حفاظت از لایه ازن شده است. در سال ۱۳۷۳، دفتر طرح ملی حفاظت از لایه ازن تأسیس شد و طی سه دهه گذشته اقدامات گسترده‌ای در پنج حوزه کلیدی برای کاهش مصرف مواد مخرب لایه ازن انجام داده است:

تجهیز صنایع
با حمایت از صنایع تولیدی و یخچال‌سازی، مصرف مواد مخرب ازن کاهش یافت. این امر باعث شد صنایع داخلی به‌جای فناوری‌های قدیمی و مخرب، از مواد و فناوری‌های سازگار با محیط‌زیست استفاده کنند.

اعمال قوانین و مقررات
سیستم‌های نظارتی مانند صدور مجوز واردات و صادرات مواد مضر ایجاد شد تا استفاده غیرقانونی از این مواد کاهش یابد.

آموزش و آگاه‌سازی عمومی
برنامه‌های گسترده آموزشی برای صنایع، دانشگاه‌ها و فعالان زیست‌محیطی اجرا شد تا اهمیت حفاظت از لایه ازن در سطح ملی اطلاع‌رسانی شود. همچنین، در نمایشگاه‌های زیست‌محیطی فعالیت‌های متعددی برای جلب مشارکت عموم انجام شد.

همکاری‌های بین‌المللی
ایران در چارچوب پروتکل مونترال برای کاهش گازهای مخرب لایه ازن و گلخانه‌ای نقش پررنگی ایفا کرده است. این همکاری‌ها نشان‌دهنده تعهد ایران به مسائل زیست‌محیطی در سطح جهانی است.

پایش و نظارت
ایران با ایجاد یک سیستم نظارتی دقیق، مصرف مواد مخرب لایه ازن را کاهش داده و ضمن پایش مداوم، عملکرد صنایع برای رسیدن به هدف حذف کامل این مواد را بررسی کرده است.
به‌تازگی گزارش تابش فرابنفش خورشید در اسفندماه ۱۴۰۳ روی موقعیت جغرافیایی ایران منتشر شده که اگر نگاهی به آن بیندازیم، خواهیم دید که شاخص فرابنفش در اسفند ۱۴۰۳ برابر با ۴.۶۹ بود و در مقایسه با متوسط درازمدت یعنی عدد ۵.۵، کاهشی نسبی را نشان می‌دهد که این مهم، جز با چند دهه تلاش بین‌المللی قابل‌دستیابی نبوده است.
لایه ازن، این سپر نامرئی اما حیاتی، نمونه‌ای از پیوند میان زندگی بر روی زمین و اکوسیستم جهانی است. بشریت با امضای پروتکل مونترال، اولین درس بزرگ را از تخریب محیط‌زیست گرفت: «هر نوع اشتباه، هر چند کوچک و محلی، می‌تواند تأثیرات بزرگی در مقیاس جهانی داشته باشد.»
ایران، به‌عنوان یکی از بازیگران متعهد به این فرایند، نشان داده است با برنامه‌ریزی و همکاری بین‌المللی می‌توان نه‌تنها به حفاظت از محیط‌زیست پرداخت، بلکه زمینه ارتقای فناوری و توسعه پایدار را نیز فراهم کرد. اما هنوز راه زیادی باقی مانده است. تخریب محیط‌زیست همچنان تهدیدی جدی است که باید با برنامه‌ریزی بهتر، آموزش گسترده‌تر و همکاری‌های بین‌المللی بیشتر به مقابله با آن پرداخت.
نهایتاً، این مبارزه نه برای امروز و نه برای یک نسل، بلکه برای آینده زمین و فرزندانمان است. لایه ازن با حمایت ما در حال ترمیم است و این نکته را دوباره یادآوری می‌کند که «همدلی» بزرگترین نیروی ما برای تغییر است. حفظ این خانه سبز و آبی وظیفه‌ای‌ست که به همه ما سپرده شده است.