بایگانی
چند روز پیش در «نشست گردشگری و ژئودایورسیتی در ایران» در دانشکده جغرافیای دانشگاه تهران سخنرانی کردم. آنچه در ادامه میآید، بخشی از محورهای اصلی سخنرانیام در این نشست است؛ چراکه بهنظرم باید پیرامون ارزشهای ژئوتوریسم در پهنههای سرزمینیمان کمی بیشتر حرف بزنیم. بیراه نیست اگر ایران را موزهای یک میلیون ۶۰۴ هزار کیلومتر مربعی سرشار از محتوای اکوتوریسم و ژئوتوریسم بدانیم. اکنون بیش از ۱۹ میلیون هکتار از این سرزمین در قالب مناطق حفاظتشده مورد مراقبت قرار دارد. این مساحت بیش از ۳۱۰ منطقه را در بر میگیرد. امروز شکل تازهای از حفاظت را در قالب ژئوپارکها با استانداردهای بینالمللی شاهد هستیم. از سال ۱۳۸۵ با ثبت اولین ژئوپارک خاورمیانه در جزیره قشم، کشور ما پا به این عرصه ارزشمند گذاشته که تا به امروز با اضافه شدن ژئوپارکهای طبس و ارس، سهم ما به سه پهنه واجد ارزش رسیده است. نیک میدانیم از میان صد پدیده منحصربهفرد و برتر زمینشناسی دنیا، سه پدیده در ایران قرار دارد.
امروز در دنیا شاهد توجه روزافزون به ارزشهای ذاتی زمینشناسی هستیم که بهترین نشانه برای این ادعا ثبت بیش از ۲۱۳ ژئوپارک طی ۲۰ سال گذشته در کشورهای مختلف جهان است. وجود ۳۱ پارک ملی در ۱۷ استان کشورمان در کنار ۳۰۰ منطقه حفاظتشده در اشکال مختلف نشان دیگری از ارزشمندی پهنهها و عرصههای طبیعی کشور از منظرهای جاندار و بیجان است و مطالعات انجامگرفته در سازمان زمینشناسی کشور نشان میدهد حداقل ۳۰ پهنه واجد ارزشهای زمینشناسی جهت ایجاد ژئوپارک در مناطق مختلف کشور وجود دارد. اما از نگاه دیگر، امروز با چالشهای جدی در بخشهای مختلف روبهرو هستیم. امروز تحتتأثیر کلانروندهایی چون تغییراقلیم شاهدیم که دو اصل مهم در پایداری زیست طبیعی، یعنی دما و بارشهای آسمانی هر دو مسیرهای خلاف جهت را در پیش گرفتهاند. میانگین بارشهای کشور در ۵۰ سال گذشته بهطور متوسط بیش از ۵۰ میلیمتر کاهش نشان میدهد و درعینحال، شاهد افزایش میانگین دو درجه گرما طی این مدت هستیم. شرایطی که باعث شده است اکنون بیش از ۱۳ هزار روستای بالای ۲۰ خانوار در کشور و بیش از ۱۶ هزار روستای زیر ۲۰ خانوار با مشکلات ناشی از کمبود آب مواجه باشند.
اثرات این شرایط در کاهش مساحت جنگلها و مراتع بهخوبی قابلسنجش است. سالانه بیش از ۲۰ هزار هکتار از این عرصهها در برابر آتشسوزیها ناکام میمانند و کانونهای فرسایش بادی در ۲۱ استان کشور، موجب افزایش یک میلیون هکتاری عرصههای بیابانی میشود. بسیاری از این محیطها قابلیت توسعه نوعی از گردشگری را با الگوهای پایدار دارند. این روند باعث کاهش توان اکولوژیکی عرصههای طبیعی کشور شده است و اگر بگوییم شاهد تغییر چشماندازهای اکوتوریستی به ژئوتوریستی هستیم، بیراه نگفتهایم. اکنون تالاب جازموریان در جنوب کرمان که تا دهه ۸۰ بهعنوان یکی از بزرگترین تالابهای آبشیرین کشور شناخته میشد و در وسعتی بیش از ۵۰۰ هکتار شاهد وجود یکی از مهمترین مراکز مهاجرتی پرندگان سیبری، جلوه بسیار زیبایی را به تصویر میکشید و شاهد حضور دهها هزار رأس دام سنگین و سبک در مراتع آن بودیم. بهعلاوه، وجود فرهنگهای بومی و اجتماعات انسانی پیرامون، که به جرئت میتوانیم بگوییم دسته کمی از زیباترین پارکهای ملی جهان بهلحاظ زیباییشناسی را نداشت، اکنون به کفهای خشک تبدیل شده است و در پهنه گستردهای از این محیط، چرخه زیستی و زنجیره غذایی، گسسته شده.
امروز از دشت ۳۰ هزار هکتاری اسکنبیل در جنوب کرمان خبری نیست و بخش زیادی از این چشمانداز که واجد ارزشهای اکوتوریستی بود، طی حدود پنج سال از میان رفت. ما شاهد مهاجرتهای گستردهای از فلات مرکزی به مناطق شمالی کشور هستیم. عددی بیش از ۸۰۰ هزار نفر طی دو سال گذشته به مناطق شمالی کشور و شهرهای نزدیک تهران مهاجرت کردهاند که عمده دلیل آن، شرایط اقلیمی است. این درحالیاست که در گوشهوکنار کشورمان شاهد وجود عرصههایی هستیم که در قالب مناطق اکوتوریستی و ژئوتوریستی میتوانند به پایداری زیستی کشور کمک کنند و مقاصدی باشند برای رفتوآمد علاقهمندان و شهرها و مناطق شمالی کشور که عمدتاً جزو مقاصد اصلی گردشگری کشور هستند، با چالشهای بیشتری مواجه نشوند. هر کدام از ما در هر جایگاهی که هستیم، باید با بهرهگیری از تجربیات جهانی و همچنین تجربیات داخلی و دانش بومیای که وجود دارد، برای تقویت مسیر پایداری زیستی کشور تلاش کنیم.
باید «جنبش پایداری زیستی ایران» را بهعنوان یک حرکت جمعی گسترش دهیم. باید ظرفیتهای موجود در اسناد بالادستی از جمله برنامه هفتم یا اسناد آمایشی و نیز باورهای دینی و فرهنگیمان را بهکار بگیریم. پیشنهاد مشخص من انجام پروژههای پایلوت و الگوسازی است. میتوانیم از ظرفیت ژئوپارکها بهتر استفاده کنیم. ضوابط و قوانین در این عرصهها انعطافپذیرتر از پارکهای ملی و مناطق دیگری است که پوششهای حفاظتی دارند. یکی از این عرصهها را با توافق همه ذینفعان و بخشهای اثرگذار انتخاب کنیم و با شکلدهی سازمان مدیریت مقصد، به یک الگوی مناسب و قابلتعمیم و سازگار با شرایط و متناسب با جنبههای مختلف حکمرانی در کشور برسیم. بیش از ۶۰ سال است که تجربه حفاظت قانونی از عرصهها را داریم، اما امروز نمیتوانیم همچنان با مدلها و روشهای سابق پیش برویم. این عرصهها باید با روشهای نوین و با بهرهگیری از مشارکت گروههای مختلف حفاظت و مدیریت شود و جسارت بهرهبرداری پایدار را پیدا کنیم.
در کشور برخی تجربیات موفق را داشتهایم، از جمله در حفاظت از برخی گونههای جانوری که به توسعه اکوتوریسم با مشارکت جوامع محلی و با حمایت سازمانهای دولتی انجام شده است. جنبش پایداری زیستی ایران نیازمند حمایت جدی از طرف مراکز علمی و دانشگاهی است. هر کس در هر جای کشور که فعالیتهای شخصی و اجتماعی خود را با دغدغههای مهمی چون پایداری محیطزیستی، اقتصادی و اجتماعی گره بزند، بخشی از این جنبش است. همه ما نسبت به این شرایط باید حساسیت جدی داشته باشیم. توسعه گردشگری و زیربخشهای آن با درک مؤلفههای پایداری میتواند یکی از راهکارهای زودبازده و ارزشمند در مقابله با چالشهای زیستی سرزمین ما باشد. راهی برای کاهش فقر، کاهش فشار به منابع پایه، بهبود معیشتهای آسیبدیده از این شرایط و تقویت حفاظت از منابع زیستی. گردشگری پایدار یکی از شانسهای مقابله با چالشهای موجود است. چه در کلانشهرها و مناطق شهری و چه در دهها هزار آبادی دیگر در گوشهوکنار کشور که نیازمند راهی برای افزایش تابآوری هستند. ژئوپارکها فرصتی برای تمرین در این رابطهاند و اینکه یکپارچگی و فرایندپذیری تا نقطه بهرهبرداری پایدار را طی کنیم. رفتاری که در سایر بخشهای گردشگری و دیگر حوزههای اقتصادی میتواند بهعنوان رویکردی تازه و دوراندیشانه مورد توجه قرار گیرد و ما «جنبش پایداری زیستی ایران» را از گردشگری آغاز کنیم.
جوانها میدوزند، زمین نفس میکشد!
انجمن طراحان پارچه و لباس ایران در مراسمی با حضور استادان، پژوهشگران و فعالان این حوزه، از چهرههای پیشکسوت و مؤثر در عرصه آموزش و طراحی پارچه و لباس تقدیر کرد؛ مراسمی که در آن بر اهمیت آموزش نیروی انسانی متخصص، نقش مؤثر دانشگاه در پیوند با صنعت و لزوم نهادینهسازی فرهنگ قدردانی از استادان تأکید شد.
در ابتدای این مراسم، «سیامک ناظمی»، دبیر انجمن طراحان پارچه و لباس ایران، با قدردانی از حضور استادان برجسته در این گردهمایی، بر اهمیت جایگاه استاد در فرهنگ سازمانی انجمن تأکید کرد. او با اشاره به دغدغهمندی انجمن در ارج نهادن به مقام والای استاد گفت: «امروز اینجا گرد هم آمدهایم تا جایگاه ارزشمند استادان را پاس بداریم و نشان دهیم که این فرهنگ در انجمن ما نهادینه شده است. حضور اساتید و پیشکسوتان در این مراسم، نهتنها مایه افتخار ماست، بلکه به ما در مسیر ارتقای جایگاه طراحی لباس و گسترش فرهنگ احترام به دانش و تجربه کمک شایانی میکند.»
سپس «سومبات هاکوپیان»، رئیس هیئتمدیره انجمن طراحان لباس و پارچه ایران، با نگاهی تحلیلی به نقش آموزش در صنعت، با اشاره به اینکه روز معلم روزی است که علم و عمل در کنار هم قرار گرفتهاند، گفت: «بدون تردید، تکنولوژی بهتنهایی نمیتواند کاری از پیش ببرد، مگر آنکه نیروی انسانیِ آموزشدیدهای پشت آن باشد. شما استادان محصول این دانش و تربیت هستید و آیندگان نیز باید از میراث علمی شما بهرهمند شوند. حتی در نبود تکنولوژی، نیروی انسانی خلاق میتواند دستاوردهایی رقم بزند که از توان ماشین فراتر رود.
سومبات هاکوپیان: باید گفتوگو میان دانشگاه و صنعت را جدیتر بگیریم و این تعامل را از سطح کلیشهای خارج کنیم. تفکرات نسل جدید تغییر کرده است و اگر نسبت به این تغییرات آگاه نباشیم، از جامعه عقب میمانیم
همزمانی روز معلم با روز کارگر از دیدگاه او پیام روشنی دارد و دو رکن اصلی پیشرفت جامعه، یعنی علم و کار، باید در کنار هم دیده شوند. «ما باید گفتوگو میان دانشگاه و صنعت را جدیتر بگیریم و این تعامل را از سطح کلیشهای خارج و بهشکل ساختاریافته در کنفرانسها و نشستهای تخصصی دنبال کنیم. تفکرات نسل جدید تغییر کرده است و اگر نسبت به این تغییرات آگاه نباشیم، از جامعه عقب میمانیم. بنابراین، لازم است دانشگاهها با انجام پژوهشهای بهروز، خود را بهروزرسانی کنند و متناسب با نیازهای واقعی صنعت، آموزش دهند. شخصاً اعتراف میکنم در زمینه مدیریت امروز، دچار کمبود دانش هستیم؛ زیرا بسیاری از آموزهها کهنه شدهاند. اگر دانشگاهها بهسرعت وارد عمل نشوند، شکاف میان علم و عمل بیشتر خواهد شد.»
هاکوپیان در ادامه بر اهمیت نقش دانشگاه در بهبود وضعیت تولید و بهرهوری تأکید کرد: «ما باید از شکلگیری گروههای تخصصی در حوزههایی مانند طراحی، مدیریت و اقتصاد حمایت کنیم تا این گروهها بتوانند از طریق پژوهشهای علمی، نیازهای صنعت را شناسایی کنند و پاسخ دهند. همچنین، توسعه ارتباطات بینالمللی در این حوزه میتواند ما را در مسیر پیشرفت یاری کند. ما کشوری با ۹۰ میلیون نفر جمعیت هستیم و توسعهمان صرفاً از طریق خدمات امکانپذیر نیست. تولید، ضرورتی غیرقابلانکار است؛ اما تولیدی که بهرهور، پاسخگو و دانشمحور باشد. بدون مدیریت علمی، تمام سرمایهگذاریهای صورتگرفته میتواند به هدر رود.»
مقدمهای بر اهداف انجمن
در ادامه این مراسم و با هدف اطلاعرسانی و تبادلنظر درباره فعالیتها و اهداف انجمن، نشستی خبری با حضور اعضای هیئتمدیره انجمن و جمعی از اصحاب رسانه برگزار شد. در این نشست، حاضران در جمع خبرنگاران به بررسی چالشها و راهکارهایی برای رفع مشکلات پیش روی طراحان و متخصصان این حوزه پرداختند.
در آغاز، روحالله باقرزاده، نایبرئیس انجمن طراحان پارچه و لباس ایران، هدف اصلی این جلسه را ارتقای سطح اطلاعرسانی در مورد فعالیتهای انجمن و آگاهسازی عموم و متخصصان این حوزه از برنامههای در دست اقدام انجمن دانست و تأکید کرد در راستای این هدف، به همکاری و همافزایی بیشتر با رسانهها و اصحاب صنعت مد و لباس کشور نیاز است.
«انجمن طراحان پارچه و لباس ایران نزدیک به ۲۰ سال است که در راستای معرفی این رشته و حمایت از طراحان لباس فعالیت میکند. در این مدت، انجمن با برگزاری دورههای آموزشی و فراهم کردن زمینههای لازم برای همکاری بین طراحان و برندهای مختلف، نقش مهمی در توسعه این صنعت ایفا کرده و رشد و توسعه رشته طراحی لباس در کشور و ورود آن به دانشگاهها و مؤسسات آموزشی از برنامههای اصلی این انجمن بوده است.»
یکی از محورهای مهم جلسه، تأکید بر اهمیت آموزش در حوزه طراحی لباس و پارچه بود که پروانه قاسمیان، به این موضوع پرداخت و توضیح داد که در گذشته طراحان لباس بهدلیل نبود آموزشهای تخصصی و ساختارمند، با مشکلات زیادی روبهرو بودند، اما امروزه با ایجاد دورههای تخصصی و ارتقای سطح آموزش در دانشگاهها، بسیاری از طراحان توانستهاند مهارتهای لازم را کسب کنند و در نقش نیروی متخصص وارد بازار کار شوند. «یکی از برنامههای کلیدی انجمن در دورههای اخیر، توسعه آموزشهای کوتاهمدت و فشرده در حوزه طراحی لباس است که به طراحان این امکان را میدهد تا بهصورت عملی با مفاهیم و تکنیکهای جدید آشنا شوند و در مدت زمان کوتاهی مهارتهای خود را بهبود بخشند. این دورهها نهتنها برای طراحان جوان، بلکه برای طراحانی که تجربه کمتری دارند نیز مفید است تا بتوانند در فضای رقابتی صنعت مد و لباس موفق شوند.»
اهمیت ارتباط میان طراحان، تولیدکنندگان و مصرفکنندگان
ناظمی، دبیر انجمن، نیز به یکی از مسائل کلیدی در صنعت مد و لباس اشاره کرد که ارتباط میان طراحان، تولیدکنندگان و مصرفکنندگان است: «یکی از چالشهای مهم در صنعت پوشاک، نبود ارتباط مستحکم و مؤثر میان این سه بخش است. طراحان باید بتوانند نقش مشاور در بازار پوشاک را ایفا کنند و ازاینطریق کیفیت محصولات تولیدی را ارتقا دهند. در همین راستا، انجمن طراحان پارچه و لباس ایران در تلاش است تا با ایجاد یک شبکه ارتباطی میان طراحان و برندهای تولیدکننده، این ارتباط را تقویت کند و فضای بازار را برای طراحان و تولیدکنندگان حرفهای فراهم کند.»
دبیر انجمن طراحان پارچه و لباس همچنین به اهمیت بازخورد مصرفکنندگان از محصولات تولیدی پرداخت و افزود: «نظرات مصرفکنندگان میتواند به طراحان کمک کند تا طرحهای خود را براساس نیازهای بازار و ترجیحات مشتریان بهبود دهند. این چرخه پیوسته از طراح، تولیدکننده و مصرفکننده، میتواند به ایجاد محصولاتی با کیفیت بالا و متناسب با سلیقه مصرفکنندگان منجر شود.»
وقتی مد با محیطزیست آشتی میکند
در این جلسه ناظمی در پاسخ به سؤال خبرنگار «پیام ما» در مورد حمایت از طراحان جوان و توسعه مد پایدار توضیح داد انجمن طراحان پارچه و لباس ایران بهطور جدی در پی ترویج فرهنگ مد پایدار است و در حال طراحی برنامههایی است تا این طراحان بتوانند طرحهای خود را در عرصههای مختلف به نمایش بگذارند و از حمایتهای مالی و مشاورهای بهرهمند شوند. «انجمن بهطور مستمر در حال برگزاری سمینارها و نشستهایی برای فرهنگسازی در زمینه مد پایدار است و یکی از اهداف انجمن، آموزش طراحان و مصرفکنندگان به اهمیت استفاده از مواد پایدار و تولید محصولات مد با کمترین آسیب به محیطزیست است.»
یکی از بخشهای مهم این نشست به بحث بازنگری قوانین صنعت مد و لباس اختصاص داشت. قاسمیان در این رابطه توضیح داد: درحالحاضر بسیاری از قوانین و مقررات در حوزه طراحی پارچه و لباس نیاز به بازنگری دارند تا با شرایط و نیازهای روز بازار تطابق داشته باشند و برخی از قوانین قدیمی که سالها پیش تصویب شدهاند، امروزه ممکن است کاربردی نداشته باشند و باید اصلاح شوند.
باقرزاده نیز بر لزوم توجه به نظرات و پیشنهادات طراحان لباس و سایر ذینفعان این حوزه در فرایند بازنگری قوانین تأکید کرد: «برای اصلاح و بهبود این قوانین، باید از نظرات تخصصی طراحان، تولیدکنندگان و سایر فعالان حوزه مد و لباس بهرهبرداری شود تا این اصلاحات به بهبود شرایط کاری طراحان و دیگر فعالان صنعت مد و لباس منجر شود.»
این نشست فرصتی بود برای طرح چالشها و برنامههای آینده انجمن طراحان پارچه و لباس ایران، و نشان داد انجمن در حال حرکت بهسمت توسعه پایدار صنعت طراحی لباس است و با همکاری بیشتر میان طراحان، تولیدکنندگان و مصرفکنندگان و همچنین توجه به قوانین و مقررات صنعت، میتوان آیندهای روشنتر برای این حوزه پیشبینی کرد.
مد پایدار؛ ضرورتی برای آینده مد و طراحان جوان
در جهانی که صنعت مد به یکی از بزرگترین منابع آلودگی محیطزیست تبدیل شدهاند، صحبت از مد پایدار دیگر یک انتخاب شخصی یا گرایش نوظهور نیست؛ بلکه ضرورتی آموزشی، فرهنگی و اقتصادی است. دیگر نباید آموزش مد پایدار در دانشگاهها، بهویژه در رشته طراحی لباس، در حاشیه بماند. این آموزش باید بهعنوان یکی از ارکان اصلی تربیت طراحان آینده در نظر گرفته شود؛ زیرا تنها با درونی کردن مسئولیتپذیری نسبت به محیطزیست و منابع میتوان آیندهای سالمتر برای این صنعت متصور شد.
مد پایدار صرفاً استفاده از پارچههای دوستدار طبیعت نیست، بلکه نگاهی چندوجهی به طراحی، تولید، مصرف و حتی بازیافت لباس است. این نگاه نیاز به آموزش دارد، آنهم آموزشی که از سطح مفاهیم نظری فراتر برود و در فرایند طراحی و اجرا جای خود را پیدا کند. دانشجویان طراحی لباس در سالهای ابتدایی تحصیل، با لذت آزمودن پارچهها، دوختهای نو و ساختن هویت بصری لباس آشنا میشوند. اما در میان این شور و هیجان، ناآگاهی از تبعات محیطزیستی انتخابهایشان میتواند به چرخهای آسیبزا منتهی شود؛ چرخهای که در آن مد، بهجای زیبا کردن جهان، باری بر دوش آن میشود.
درحالحاضر، بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان، مد پایدار را نه بهعنوان واحدی اختیاری، بلکه بهمثابه رویکردی آموزشی در کل ساختار درسی طراحی لباس ادغام کردهاند. آنها به دانشجویان خود یاد میدهند چگونه عمر لباس را افزایش دهند، چطور با متریالهای بازیافتی کار کنند و چطور به جایگاه اخلاق در طراحی لباس توجه کنند. این آموزشها، صرفاً مهارتهای جدیدی به هنرجویان اضافه نمیکنند، بلکه شیوه فکر کردن آنها را دگرگون میسازند.
در ایران نیز در سالهای اخیر توجه به مد پایدار در میان برخی طراحان و برندها افزایش یافته، اما نظام آموزش عالی همچنان با تأخیر به این ضرورت پاسخ میدهد. درسی که امروز به دانشجوی طراحی لباس داده نمیشود، ممکن است فردا در بازار کار، خلأیی جدی برای او ایجاد کند. دانشجوی امروز باید بتواند پرسشهایی از خود بپرسد: این پارچه از کجا آمده؟ در چه شرایطی تولید شده؟ دورریز آن به چه شکلی خواهد بود؟ مصرفکننده قرار است چند بار از این لباس استفاده کند؟ اگر آموزش دانشگاهی نتواند این ذهن پرسشگر را پرورش دهد، خلاقیت دانشجو هم به مسیرهای نادرست هدایت میشود.
از سوی دیگر، مد پایدار میتواند برای دانشجویان فرصتی باشد برای تجربه طراحی معنادار. طراحیای که نهفقط زیبا، بلکه مفید، مسئولانه و متناسب با نیازهای واقعی جامعه باشد. آموزش مد پایدار به آنها کمک میکند تا از الگوبرداری صرف عبور کنند و مسیر بومیسازی مفاهیم جهانی را طی کنند. در کشوری چون ایران که سابقهای طولانی در تولید پارچههای طبیعی و شیوههای بومی دوخت دارد، اتصال این میراث به مفاهیم مد پایدار میتواند الهامبخش و پیشرو باشد.
آموزش مد پایدار را نمیتوان به یک ترند گذرا فروکاست. این آموزش، نوعی آمادگی برای مواجهه با آینده است؛ آیندهای که در آن طراح لباس تنها خالق زیبایی نیست، بلکه بازیگر مؤثر در کاهش آسیبهای زیستمحیطی و اجتماعی بهشمار میرود. به همین دلیل، جادادن این مفهوم در برنامههای درسی، دیگر یک انتخاب روشنفکرانه نیست؛ یک ضرورت حرفهای و انسانی است.
در روزگاری که همهچیز بوی فقر، خشم و نفرت میدهد، این سینماست که باید به میدان بیاید و به تمامی خرابیهای بهجایمانده از ردپای انسان و سیاست، رنگ زندگی بپاشد. در سرزمین ما این «عباس کیارستمی» بود که با لنز دوربین خود از میان آوارها نمایی جاودان از زندگی را به چشم تماشاگر هدیه میکرد. بسیاری از سینماگران مطرح جهان از جمله «مارتین اسکورسیزی» از او بهعنوان نماینده عالیترین سطح هنر یاد میکردند؛ زیرا یکی از تأثیرگذارترین سینماگران جهان بود که افکار و آثارش همچنان زیربنای منحصربهفردترین فرم بصری هنر، «سینمازندگی» است. او در فیلمسازی سبک خودش را داشت؛ از سال ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۷ مشغول فیلمسازی بود و اگر عمر اجازه میداد، شاید امروز نیز درگیر ساخت فیلمی از رخداد تلخ بندرعباس بود.
پس از سال ۵۷ اندک فیلمسازانی باقی ماندند که همچنان به ادامه فعالیت چشم داشتند و عباس کیارستمی هنرمند شاخص این اقلیت متفکر بود. آنها از محدودیتهای آن زمان و ممیزیهای جدید، از حذف روابط عاشقانه گرفته تا پرهیز از ستارهسالاری گذر کردند و طرحی نو در صنعت فیلمسازی ایران درانداختند که همچنان بر مدار موج نو میچرخید. این اتفاق نهفقط خللی بر فعالیتهای کیارستمی وارد نیاورد، بلکه زمینهساز شکوفایی مضامین و الگوی روایی او شد و عملاً مخاطبان پرشماری برای او مهیا کرد. از نیمه دوم دهه ۶۰ این بچهها بودند که پرده سینماها را تسخیر کردند. آنها از صلح و دوستی حرف میزدند و صراحت در بیان آنها در زمانی که خون و خشونت همهجا را در بر گرفته بود، سینمای ایران را بهشدت تکان داد. آثار ساده و آموزشی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با کیارستمی به شکوفایی رسید و الگوی بصری او ساختار ویژهای را بنا نهاد.
عباس کیارستمی، فیلمساز زمان و مکان مناسب بود و روایت سینمایی را از طریق یک شاهپیرنگ با مستندسازی مشاهدهگر و واقعگرا ترکیب کرده بود. سهگانه کیارستمی نمونه شفاف این عنوان است؛ زیرا در زمان و مکانی هوشمندانه به جستوجوی انسانیت برآمد و سراسر نماهایی که ثبت کرد، عشق بود و زندگی. سهگانه «کوکر» با «خانه دوست کجاست؟» (۱۳۶۵) نخستین فیلم بلند او پس از انقلاب، آغاز شد و سپس با «زندگی و دیگر هیچ» (۱۳۷۱) ادامه یافت و با «زیر درختان زیتون» (۱۳۷۳) کامل شد. روندی که در نهایت کیارستمی را به فیلم شاخص «طعم گیلاس» و بردن نخل طلای جشنواره کن (۱۹۹۷) سوق داد. در سال ۲۰۲۰ این سهگانه توسط مجموعه سینمایی «کرایتریون» به عالیترین شکل ممکن (بلورِی) بازسازی شد تا ارزش بصری آن برای نسلهای بعدی نیز حفظ شود.
«خانه دوست کجاست؟» در اوج جنگ ایران و عراق ساخته شد و چند ماه پس از آتشبس به نمایش عمومی درآمد. عنوان فیلم برگرفته از شعر معروف سهراب سپهری، پرسش اصلی دوران هم بود و تلاش پیوسته پسرک برای بازگرداندن دفترچه مشق همکلاسیاش، زمینههای اجتماعی را خاطرنشان میکرد.
زلزله ۳۰ خردادماه سال ۱۳۶۹ در منطقه رودبار بیش از ۵۰ هزار قربانی گرفت و بهانه بازگشت کیارستمی به «کوکر (روستایی در استان گیلان)» را فراهم کرد و حاصل آن فیلم «زندگی و دیگر هیچ» بود که روایتی از مرگ و زندگی، ویرانی و ساختن، درد و آرامش و درنهایت نمایی از سازگاری مردم با رنج ناشی از مرگ و آوارها بود. کیارستمی برای پایانبخشی به داستان کوکر به سراغ شاهکاری بهنام «زیر درختان زیتون» رفت. داستانی از یک عشق بهجایمانده در زلزله و زوجی که تلاش میکردند تا همچنان ستایشگر زندگی باشند؛ هرچند تعداد زیادی از افراد خانواده خود را در میان آوارها دفن کرده بودند. سینمای ایران دوباره جانی از عشق گرفت، بیآنکه به دام فیلمفارسی افتاده باشد و قهرمان آن در کابارهها عشقی سطحی را فریاد بزند. اینجا عشق زبانی ساده و صمیمی داشت و بدون لکنت از پرواز سخن میگفت. جوان اول فیلم برای یک سرپناه ساده و داشتن همسری سخن میگفت و حق خود را از زندگی طلب میکرد. در یک کلام، فیلم «زیر درختان زیتون» بهنوعی یک مانیفست سیاسی است؛ باید از جنگ و خشم گذر کرد، تنها زندگی است که ارزشی انسانی و اخلاقی دارد.
این سه اثر در کنار هم نشانهای از یک معنا بودند که در اکرانهای خارجی نیز فراتر از یک خوانش سینمایی عمل کردند و برای بیننده آنسوی مرزها یک پیام داشتند؛ مردم ایران در اوج جنگ و آوار زلزله و مشکلاتی دیگر هنوز هم بردباری خود را حفظ کردهاند و زندگی را دوست دارند.
«خونسرخ» نام یک روستاست؛ روستایی در مجاورت اسکله شهید رجایی که قرار بود سالها قبل از مکان فعلی جابهجا شود و کمی آنسوتر دوباره زندگی را از سر بگیرد. اما این اتفاق هیچوقت نیفتاد. ظهر روز انفجار بندر شهیدرجایی، این روستای همسایه در تمام بخشهای عمومی و مسکونی خسارت دید. تقریباً خانهای از روستا نبود که در امان مانده باشد. بااینحال، اهالی میگویند هیچ مسئول دولتی برای برآورد خسارت آنان به روستا سر نزده است و فقط یک نماینده مجلس شورای اسلامی بدون دیدار با اهالی، یک شماره واتساپ در اختیار شورای روستا گذشته است که تصاویر ویرانیها را برایش ارسال کنند. خونسرخیها میگویند فراموش شدن بخشی از زندگی آنان است. سالهاست که آلودگی کارخانه آلومینیوم، نیروگاه و کارخانه کشتیسازی نیز بهسمت این روستا روانه میشود.
تمام ظرفیت فضایی کشور آماده ارائه خدمت به سازمان هواشناسی است
رئیس سازمان فضایی ایران گفت: علاقهمندیم تمام ظرفیت فضایی کشور را برای بهبود خدمات در اختیار سازمانهای تخصصی قرار دهیم.
به گزارش روابط عمومی سازمان هواشناسی کشور، حسن سالاریه، معاون وزیر و رئیس سازمان فضایی ایران در مراسم امضای تفاهمنامه مشترک با سازمان هواشناسی کشور در محل مرکز فضایی ماهدشت اظهار داشت: توسعه ایستگاههای دریافت دادههای ماهوارهای و تامین تصاویر ماهوارهای مورد نیاز کشور با هدف ارائه خدمات کاربردی و تخصصی از برنامههای مهمی است که در سازمان فضایی ایران دنبال می شود.
وی افزود: در حوزه فضایی همواره با پدیدهها و رویکردهای جدیدی مواجه میشویم؛ بنابراین حضور سازمانهای تخصصی مانند سازمان هواشناسی کشور در کنار سازمان فضایی ایران منجر به استفاده بهتر از تصاویر ماهوارهای و همچنین تامین ماهوارههای جدید با سنجندههای بهتر و مناسبت تر و متناسب با نیاز کشور خواهد شد.
رئیس سازمان فضایی ایران با اعلام آمادگی برای توسعه همکاری با سازمان هواشناسی کشور، گفت: امضای تفاهمنامهها سرآغاز همکاری مشترک سازمانها است و این آمادگی وجود دارد که این همکاریها ارتقا و توسعه یابد.
سالاریه با تاکید بر اهمیت توسعه خدمات مبتنی بر دادههای ماهوارهای و ارائه خدمات جدید و به روز خاطرنشان کرد: بخشی از تفاهمنامه امروز در مورد انتقال داده و تصویر است اما موضوع دیگر تعریف کارها و پروژههای مشترک جدید است که ارزش افزوده بر روی این داده ایجاد کند و به توسعه کاربردهای دادههای ماهوارهای در کشور بیانجامد.
وی خاطر نشان کرد این آمادگی در سازمان فضایی ایران برای همکاری مشترک با سازمان های تخصصی در حوزههای مختلف وجود دارد و اعلام آمادگی میکنیم باکمالمیل در کنار سازمان هواشناسی کشور تمام ظرفیت فضایی کشور را در اختیار مجموعه هواشناسی قرار دهیم تا به احسن وجه مورد استفاده قرار گیرد.
ارائـه تصاویـر ماهـوارهای نظارت بر وضع هوا به سـازمان هواشناسی کشور
سازمان هواشناسی کشور و سازمان فضایی ایران یک تفاهمنامه همکاری امضا کردند که بر اساس آن تصاویر برخط ماهواره هواشناسی جدیدی به سازمان هواشناسی ارائه میشود.
به گزارش روابط عمومی سازمان هواشناسی کشور، بر اساس این تفاهم نامه تصاویر ماهواره های هواشناسی بصورت برخط در اختیار سازمان هواشناسی قرار می گیرد که باعث بهرهبرداری هر چه بهتر و دقیق تر از این تصاویر خواهد شد.
با تفاهم صورت گرفته، داده ها و تصاویر ماهوارههای هواشناسی جدید که توسط سازمان فضایی ایران دریافت می شود، در اختیار سازمان هواشناسی قرار میگیرد و به افزایش توان نظارتی و پیشبینی وضع هوا در کشور کمک می کند.
بهبود بهرهبرداری از خدمات نظارتی ماهوارههای هواشناسی برای کمک به ارتقای نظارت بر وضع هوا، پیشبینی شرایط جوی و بلایای طبیعی مرتبط با هواشناسی یکی از اهداف مهم این تفاهمنامه است.
همچنین دریافت این دادههای ماهوارهای منجر به بهبود همکاری و ارائه خدمات از سوی سازمان هواشناسی به سایر بخشهای دولتی مرتبط از جمله وزارت نیرو، کشتیرانی و دریانوردی، سازمان هواپیمایی کشور و ستاد هلالاحمر می شود.
از سوی دیگر، بهرهبرداری تخصصی و بهینه از این زیرساخت میتواند به ارائهٔ خدمات مشاوره و نیز تامین داده به شرکتهای دانشبنیان مرتبط با این حوزه کمک کند.
تفاهمنامه امروز بهوسیله حسن سالاریه، معاون وزیر و رئیس سازمان فضایی ایران و سحر تاجبخش مسلمان، معاون وزیر و رئیس سازمان هواشناسی کشور برای همکاری مشترک ده ساله امضا شد.
بر اساس توافق طرفین، این تفاهمنامه چارچوب توافقات اجرایی بعدی برای همکاری مشترک در به کارگیری تصاویر سایر ماهواره های سنجشی در اختیار سازمان فضایی ایران خواهد بود.
اول:
اواخر دهه ۷۰ بود که شهرهای آبادان و خرمشهر با معضلی بهنام شوری آب آشامیدنی مواجه شدند. آب لولهکشی خانگی آمیخته شد به نمک و آنقدر شور که دیگر قابلشرب نبود. آب شیرین از طریق تانکرهای آب بین مردم توزیع میشد. شهروندان دو شهر با بشکههای آب در دست و روی سر بهدنبال تهیه آب آشامیدنی سالم بودند تا جایی که دیگر مجبور به خرید آب شیرین شدند و برای تهیه آب آشامیدنی سالم هزینهای سوای آب لولهکشی خانگی پرداخت میکردند. در تیرماه ۱۳۷۹ اعتراضات مردمی در آبادان بالا گرفت و درنهایت قرار بر این شد که آب شیرین از سمت شهرستان گتوند به آبادان و خرمشهر لولهکشی شود و مردم این شهر باز هم از نعمت آب آشامیدنی شیرین بهرهمند شوند. رئیسجمهور وقت و دیگر رؤسای جمهور به وزرای نیروی خود دستور مؤکد دادند طرح آبرسانی به این دو شهر پیگیری شود. عدم مدیریت صحیح و رهاسازی آب پشت سدها و از طرفی خشکسالی و کمبود بارندگی در برخی سالها سبب شد شوری آب به دیگر شهرهای استان نیز سرایت کند.
حالا چند دهه از آن روزها میگذرد، از روزی که آب شهرهای استان خوزستان غیرقابل شرب شد و متأسفانه این معضل هنوز ادامه دارد و شهروندان استان حتی گاهی هنگام شستن صورت خود، طعم نمک را در دهان احساس میکنند وبعضاً آب بوی لجن و فاضلاب میدهد. با گذشت این همه سال هنوز راهکار و چارهای اساسی برای رفع این معضل اندیشیده نشده است. مردم شهرهای استان خوزستان کماکان یا باید آب تصفیه را خریداری کنند و یا مبلغ هنگفتی بپردازند برای نصب آبشیرینکنهای خانگی که در برخی فصول بهدلیل EC بالای آب، آبشیرینکنهای خانگی هم کاری از پیش نمیبرند.
دوم:
ابتدای دهه ۸۰ بود که پای ریزگردها و گردوخاک بهطور جدی به استان خوزستان باز شد. بهگونهایکه آسمان استان به رنگ تیره و خاکستری درمیآمد؛ به رنگ خاک. توده غلیظ گردوخاک و ریزگردها روزها در آسمان شهرهای استان معلق میماند و نفس شهروندان را میگرفت. بهدلیل آلودگی بالای هوا، بسیاری از مردم به بیماریهای ریوی، تنفسی، گوارشی و دیگر امراض مبتلا شدند و زندگی کردن در هجوم ریزگردها به محاق میرفت. رئیسجمهور وقت و دیگر رؤسای جمهور به وزاری مربوطه برای رفع این معضل نفسگیر دستور مؤکد دادند. مالچپاشی در بیابانهای اطراف، ایجاد کمربند سبز، پوشش گیاهی دور تا دور استان برای جلوگیری از ورود ریزگردها، رایزنی با کشورهای همسایه که منشأ ورود تودههای گردوخاک بودند و دیگر طرحهایی که هرگز بهصورت کامل عملی نشدند و نتوانست مرحمی باشد بر ریههای غبارگرفته سرزمین زرخیز خوزستان، راهکار دولت بود. گردوغبار به دیگر شهرهای ایران هم راه پیدا کرد و تا به امروز نیز هیچگونه راهکار اساسی برای رفع معضل ریزگردها اندیشیده نشده است و آسمان استان خوزستان کماکان مورد هجوم توده سنگین گردوغبار با منشأ داخلی و خارجی قرار میگیرد.
سوم:
دمای هوای استان خوزستان هفت الی هشت ماه از سال به بالای۵۰ درجه سانتیگراد میرسد و آنقدر گرم میشود که گویی آتش از آسمان میبارد. آفتاب داغ خوزستان یکریز و بیامان بر سر شهرهای خود مخصوصاً شهرهای جنوبیاش میتابد و نفس شهروندان را به شماره میاندازد. صدای غرش کولرهای گازی از پشتبامها و پنجرهها به گوش میرسد. در این شرایط طاقتفرسا جان مردم این استان، بسته به برق است و برق یعنی زندگی. نبود برق کافی در فصل گرما بیشک سلامت مردم خوزستان را نشانه میگیرد. متأسفانه مدتی است که مردم خوزستان دچار قطعی و خاموشیهای مکرر برق نیز شدهاند؛ آنهم در گرمای بالای ۴۵ درجه سانتیگراد بهدلیل آنچه که ناترازی انرژی خوانده میشود. زندگی بدون برق، استان خوزستان را تبدیل به جهنمی سوزان کرده. کافی است در فصل گرما تنها چند دقیقه خنککنندههای خانگی خاموش شوند تا بیماران قلبی، ریوی، افراد سالمند، کودکان و حتی شهروندان عادی نیز با خطر جدی در سلامت مواجه شوند. خاموش کردن برق در استان خوزستان، در فصل گرما، مصداق بارز ظلم بر مردم نجیب و آزموده این استان است. مردمی که همواره برای این سرزمین، جان و مال و عزیزان خود را فدا کردهاند، مسئولان استان باید با جدیت پیگیر رفع خاموشی برق در استان خوزستان باشند. در گرمای بالا برخی از ماههای تابستان آمیخته میشود به رطوبت بالای ۷۰ درصد، شرجی نفسگیر.
پایان
صنعت برق در استان خوزستان تاریخی دارد به بلندای کشف نفت. استانی که نخستین کارخانه تولید برق در ساحل شرقی کارون، نخستین نیروگاه بخار با قدرت ۶۰۰ کیلو وات در منطقه تمبی را به خود دیده است. استانی که با وجود نیروگاههای متعدد حرارتی و گازی نظیر: نیروگاه رامین، زرگان، نیروگاه گازی آبادان، خرمشهر و فجر و کارخانجات مهمی چون صنایع فولاد، نورد لوله، کارخانه ذوب فولاد و آهن، پالایشگاه و پتروشیمی سهم عمدهای دارد در تولید برق و وسعت اقتصاد کشور. روا نیست مردمانش این گونه از خاموشیهای مکرر و کمبود برق رنج ببرند. بیشک مردم استان خوزستان دِین خود را به این سرزمین ادا کردهاند و نارواست که در قبال درخواست و مطالبه بحق خود مبنیبر پایان خاموشیهای مکرر برق حتی گوش شنوایی را برای شنیدن هم نداشته باشند.
امید است معضل خاموشیهای برق نیز شبیه شوری آب و ریزگردها در استان خوزستان، تبدیل به امری عادی و همیشگی نشود.
توانیر زیر بار قطعی برق نمیرود. روابطعمومی شرکت توانیر در تماس «پیام ما» هرگونه قطعی برق برنامهریزیشده و جداول قطعی برق را تکذیب میکند. مشکلی که از اساس وجودش کتمان میشود، چگونه قابلاعتراض است؟
مردم اعتراضشان را به شبکههای اجتماعی آوردند. بهگفته برخی کاربران شبکه اجتماعی ایکس برق روزانه ۲ تا ۳ ساعت، اغلب در ظهر که گرما شدید است، قطع میشود. کودکان و سالمندان بیشتر از هر کس دیگری تحت فشار هستند. دو ویدئو از کلاس درس مدرسهای پسرانه در اندیمشک و دیگری از دبستانی دخترانه در اهواز پربازدید شده است. کولر که خاموش میشود، کلاس درس عین تنور نانوایی گرم میشود، آنقدر گرم که نه معلم توان تدریس دارد و نه دانشآموز قدرتی برای یادگیری.
توده غبار خیابانهای خرمشهر و آبادان را خالی از عابر کرده است و بسیاری از مغازهها بهدلیل کاهش دید و مشکلات تردد، زودتر از موعد تعطیل میکنند. آنها از غبار سنگین بهسمت خانههای خود میگریزند، خانههایی که نه برق دارند و نه آب.
کاربران شبکههای اجتماعی که اهل جنوب کشور هستند، به تداوم خاموشیها در گرمای هوا و مشکلات گسترده ایجادشده معترضاند
بعضی کاربران در شبکههای اجتماعی نوشتهاند مناطق گرمسیر مانند خوزستان، بندرعباس و مرزنشینان کرمانشاه بهدلیل گرمای طاقتفرسا نباید با قطعی برق مواجه شوند، درحالیکه شهرهای خنکتر کمتر با این مشکل روبهرو هستند. آنها با این گفتهها از «تبعیض منطقهای» یاد کردهاند؛ بهخصوص وقتی که تهران و مشهد که آبوهوای بهتری دارند، کمتر دچار قطعی برق میشوند.
اکثر استانها قطعی برق بهاره را تجربه کردهاند؛ البرز، قزوین، فارس، کرمانشاه، زنجان، رشت، بوشهر، قم، کرمان و خوزستان از این جملهاند. شرکت توزیع برخی استانها همچون کرمان جدولی از ساعات قطعی برق در هر روز در وبگاه خود منتشر کردند ، اما برخی دیگر از شرکتهای توزیع برق استانی همچنان خاموشیهای برنامهریزیشده را تکذیب میکنند.
بااینهمه، «رمضانعلی سنگدوینی»، نایبرئیس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی، در گفتوگو با خبرنگار «پیام ما» قطعی برق در کشور را از اساس تکذیب میکند: «فعلاً که خاموشی نداریم، اما هفته گذشته وزیر نیرو و معاونانش به کمیسیون دعوت شدند و «قرارگاه ناترازی انرژی» را نیز تشکیل دادهایم. وزیر نیرو برنامههای بسیار خوبی در دست اجرا دارد. همچنین، وزیر نفت و مجموعه معاونان او در حوزه پالایش و پخش، تأمین سوخت زمستانی برای نیروگاهها را مدیریت میکنند و هماکنون نیز این روند ادامه دارد.»
او حتی در پاسخ به این سؤال که چرا با وجود اورهال (تعمیر و نوسازی تجهیزات) ۹۵ درصدی نیروگاهها باز قطعیها ادامه دارد، بار دیگر تأکید دارد که خاموشی در کشور وجود ندارد: «در حال حاضر مشکل خاموشی وجود ندارد، اکنون ۵۰ هزار مگاوات برق درحال تولید است، برخی نیروگاههای دیگر نیز طبق برنامهریزی قبلی درحال اورهال هستند تا در زمان پیک مصرف برق در تابستان وارد مدار شوند. نیروگاه اتمی بوشهر هم قرار است هزار مگاوات برق به شبکه اضافه کند و در زمان اوج مصرف تابستانی به مدار بپیوندد. اقدامات لازم در حال انجام است. دوستان در حال تلاش هستند و ما نیز باید کمکشان کنیم.»
نماینده شادگان: قطع برق و گرمای هوا موجب فشار روانی و مشکلات روحی برای معلمان و دانشآموزان شده است
اما «هاشم خنفری»، نماینده مردم شادگان، در مجلس از قطع مکرر برق در تابستان گرم این منطقه انتقاد کرده و خواستار پاسخگویی مسئولان برق و اقدام مؤثر آنها در پیشگیری از تداوم قطع برق در فصل گرما شده است. او گفته است: «با توجه به دمای بالای ۴۵ درجه در بسیاری از شهرستانهای خوزستان و کمبود جدی تجهیزات سرمایشی در مدارس، قطعی برق و گرمای هوا موجب فشار روانی و مشکلات روحی برای معلمان و دانشآموزان شده است. از دولت و وزارت نیرو درخواست دارم ضمن تجدیدنظر در این زمینه برای جلوگیری از قطع برق در گرمای بهار و بهویژه تابستان در خوزستان بهویژه شهرهای جنوبی این استان چارهاندیشی اساسی کنند.»
جهش قیمتی برق، راهکار دولت برای گذر از تابستان
توانیر برای مدیریت ناترازی بهدنبال افزایشهای چندبرابری قیمت انرژی رفته است. تعرفههای برق از ابتدای خرداد ۱۴۰۴ برای همه مشترکان تحت پوشش شرکتهای برق منطقهای و شرکتهای توزیع نیروی برق کشور لازمالاجرا هستند. طبق این دستورالعمل، تعرفه برق برای مشترکان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی و سایر نهادهای حمایتی، در چارچوب الگوی مصرف، برابر با صفر تعیین شده، اما میزان هزینه تأمین برق بهازای هر کیلوواتساعت، با ۲۶ درصد افزایش، از هفت هزار و ۵۴۲ ریال به ۹ هزار و ۵۳۷ ریال افزایش یافته است.
برایناساس مشترکان پرمصرف بهصورت پلکانی و براساس قانون مانعزدایی از توسعه صنعت برق قبوض برقشان افزایش پیدا میکند.
در برخی از جداول منتشرشده، قیمت برق برای مشترک تا پنج برابر قیمت تمامشده برق در نظر گرفته میشود. «کارور برق» نیز راهکار جدیدی است که دولت برای سرمایهگذاری در حوزه مدیریت مصرف و کاهش ناترازیها در نظر گرفته است. یک ماه تا پیک مصرف بیشتر باقی نمانده و معلوم نیست دولت قرار است چه میزان از این ناترازی انرژی را از طریق صرفهجویی و طرح کارور بپوشاند. موضوعی است که نایبرئیس کمیسیون انرژی مجلس دراینرابطه میگوید: «عدد مشخصی در اختیار ندارم، اما بهطورکلی هر کس صرفهجویی کند، از مشوقهای دولت و وزارت نیرو بهرهمند میشود.»
احداث نیروگاه، نصف تقاضای جدید
براساس گزارش وزارت نیرو، فقط در سال ۱۴۰۳ بالغبر ۹۶۲ هزار مشترک جدید برق به شبکه برق سراسری پیوستهاند. افزایش این حجم از مشترکان که تعداد کل مشترکان برق کشور را از ۴۰ میلیون و ۵۶۸ هزار در سال ۱۴۰۲، به ۴۱ میلیون و ۵۳۰ هزار نفر در پایان سال ۱۴۰۳ رسانده است، نیازمند احداث چهار هزار مگاوات ظرفیت نیروگاهی جدید بههمراه زیرساختهای خطوط و پستهای برق است. این درحالیاست که کل ظرفیت نیروگاهی جدیدی که دولت چهاردهم از مدت استقرارش ایجاد کرده است، یکهزار و ۵۰۰ مگاوات بوده که نیمی از میزان افزایش تقاضای جدید هم نیست. همچنین از مجموع مشترکان کشور در سال ۱۴۰۳، بالغبر ۳۳ میلیون و ۳۰ هزار مشترک مربوط به بخش خانگی هستند؛ عددی که خود بهتنهایی گویای اهمیت تأمین پایدار برق در این بخش است.
تشویق به کممصرفی
وزارت نیرو و کمیسیون انرژی مجلس از صرفهجویی و مدیریت مصرف با تشویقیهای جدید حرف میزنند. تشویقیهایی که در دولت سیزدهم در جریان بود، اما علاج نشد. حالا اما تابستان شروع نشده، تغییراقلیم و افزایش دما، رشد مصرف را بیشتر از هر زمانی بالا برده است. طبق گفته «مصطفی رجبی مشهدی»، مدیرعامل شرکت توانیر، در ۸ اردیبهشتماه بهدلیل گرمای زودرس، رشد تقاضا به حدود ۱۳.۶ درصد افزایشیافته است، این درحالیاست که رشد تقاضا در همین بازه زمانی در سال گذشته حدود ۸.۷ درصد بود.
سیاست قیمتی بهعنوان راهکاری برای مدیریت مصرف در دستورکار قرار گرفته است. سیاستی که بهدلیل نبود زیرساختهای بهینه چه در تجهیزات و لوازم برقی و چه در ساختوسازها برای مردم نمیتوان چندان روی آن حساب کرد. بسیاری از ساختمانهای قدیمی به پنجرههای دوجداره و تجهیزات کاهشدهنده مصرف انرژی مجهز نیستند و این یعنی افزایش قیمت صرفاً فشار بیشتری بر خانوار وارد میکند و منجر به نارضایتی عمومی میشود. بدنه دولت مدعی است میتواند با بسته مدیریت مصرف از میزان ناترازی تولید و مصرف در ایام اوج بار شبکه بکاهد.
بیش از ۱۰ سال قبل قرار بود «سد ژاوه» با مخزنی به ظرفیت ۴۰ میلیون مترمکعب احداث و آبگیری شود تا برای مصارف کشاورزی و صنعت سنندج و انتقال ۲۲۰ میلیون مترمکعب آب به دشتهای «قروه» و «دهگلان» در کردستان استفاده شود.
سدی که قرار بود در سال ۱۳۹۲ آبگیری شود، بهدلیل ریختهشدن فاضلاب و سایر مواد آلاینده به رودخانه «گاوه» و «قشلاق» ( دو رودخانه که ژاوهرود را تغذیه میکنند) و تکمیلنشدن تصفیهخانه سنندج، آبگیری آن را متوقف شد. هنوز هم سالی یکبار خبر آبگیری سد ژاوه از سوی دولت منتشر میشود، اما با مخالفت کارشناسان بار دیگر متوقف میشود.
ماجرا چه بود؟
در سال ۱۳۹۴ تصفیهخانه افتتاح شد، اما عنوان شد حجم فاضلاب ورودی افزایش یافته و تصفیهخانه موجود فقط ظرفیت تصفیه بخشی از فاضلاب سنندج را دارد، نه همه آن را. در زمان آغاز عملیات عمرانی سد در سال ۱۳۹۸، میزان آلایندگی رودخانه گاوهرود کمتر از سه درصد عنوان شده بود، اما تا سال ۱۳۹۹ این رقم به ۳۴ درصد افزایش پیدا کرد و عملاً آبگیری سد را متوقف کرد. براساس مصوبات دولت برای علاجبخشی به آب رودخانههای تغذیهکننده ژاوهرود، یعنی دو رودخانه «قشلاق» و «گاوه»، برنامههایی مانند تکمیل تصفیهخانه سنندج مصوب شد تا میزان آلودگی اولیه در رودخانه کاهش پیدا کند.
براساس گزارشهای منابع دولتی و دانشگاهی، مانند گزارش «وضعیت آلایندههای ورودی به مخزن سد ژاوه»، تهیهشده از سوی شرکت آبمنطقهای کردستان، گزارش «آبگیری سد مخزنی ژاوه سنندج و پیامدهای آن»، تهیهشده از سوی کمیته آب، شبکه ملی جامعه و دانشگاهِ «دانشگاه کردستان»، مقاله علمی-پژوهشی «ارزیابی پراکنش باکتریهای شاخص در سرشاخههای رودخانه قشلاق و گاوهرود»، تهیهشده از سوی پژوهشکده اکولوژی دریای خزر، مؤسسه تحقیقات علوم شیلاتی کشور، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، همچنین گزارش نشست مشترک اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی سنندج و دانشگاه کردستان، طی سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۱، «حتی با فرض ارتقای تصفیهخانه آب شهر سنندج، بخش عمدهای از پسابها و آلایندهها در رودخانه جاری میشود.» درحقیقت، اقدامات دیگری علاوهبر ارتقای تصفیهخانه نیاز است تا این آلودگیها به میزان قابلتوجهی کاهش یابد. موضوع مهمی که دولت را به تدوین طرح علاجبخشی واداشت.
آبگیری سد ژاوه همچنان بهمعنی ذخیره فاضلاب است و نمیتواند هزینههای ساخت سد ژاوه و بلااستفاده بودن آن را توجیه کند
گزارش «وضعیت آلایندههای ورودی به مخزن سد ژاوه» میگوید: «پس از آبگیری سد ژاوه، حجم عظیمی از مواد آلاینده و ترکیبات فسفر و نیترات، وارد مخزن این سد میشود. چنین سناریویی بهعنوان یک بحران محیطزیستی در آینده تلقی میشود که امکان سکونت در این محدودهها را مختل میسازد. بنابراین، آبگیری سد در شرایط کنونی، بهمعنی ذخیره فاضلاب است و نهتنها نمیتواند هزینههای ساخت سد ژاوه و بلااستفادهبودن آن را توجیه کند، بلکه به خلق بحران بزرگتری دامن میزند.»
آخرین مطالعه
«مدلسازی کیفی رودخانهها»، مطالعهشده از سوی شرکت آبمنطقهای کردستان در سال ۱۴۰۲، آخرین مطالعه در مورد آبگیری سد ژاوه است. این مطالعه نیز تأیید میکند که رودخانه گاوهرود با سهم تقریبی ۵۲ درصد تامین آب و سهم آلایندگی ۳۴ درصد یکی از منابع آلاینده ژاوهرود است. این آلایندگی عمدتاً ناشی از فعالیتهای کشاورزی، روستایی و دام و طیور است. منابع تأمینکننده دیگر با سهم ۴۳ درصد از آورد سد ژاوه، رودخانه قشلاق است که با طول ۴۵ کیلومتر از پایاب سد قشلاق شروع شده و در مجاورت آن باغات و اراضی کشاورزی گسترش یافته است.
این رودخانه بهواسطه عبور از شهر سنندج و نواحی منفصل شهری و روستاهای مجاور با آبراههها و مجاری سطحی منتهی به رودخانه، حامل جریانی از آلایندههاست. سهم آلایندگی رودخانه قشلاق برای سد ژاوه، معادل ۶۶ درصد است که از این ۶۶ درصد، ۴۵ درصد آن مربوط به تصفیهخانه فاضلاب و شیرابه زباله است: «تصفیهخانه فعلی سنندج، در شرایط فعلی نه از نظر کمی (بهدلیل حجم قابلتوجهی از وجود جریان بایپس و تخلیه فاضلاب خام به رودخانه) و نه از نظر کیفی (عدم حذف فسفر و نیتروژن)، شرایط لازم و کافی را برای آبگیری سد ژاوه مهیا نکرده است. هیچ اقدامی در مورد ساماندهی فاضلاب، مدیریت فضولات حیوانی و دفع بهداشتی زبالههای انسانی روستاهای واقع در حوضه آبریز سد ژاوه نشده است و آلایندگی همه روستاهای مذکور، عمدتاً از طریق مجاری آبهای سطحی به رودخانههای قشلاق و گاوهرود سرازیر میشود.
مطالعاتِ رهاشده
پس از انجام این مطالعات دیرهنگام و هزینه هنگفت احداث سد، مسئولیتهای مشخصی برای هر دستگاه در استان کردستان معین شد تا بتوانند طرحی را که با عنوان «علاجبخشی» خوانده میشود، اجرا و پس از سالها سد ژاوه را آبگیری کنند. براساس مصوبه کارگروه علاجبخشی، ایجاد شبکه جمعآوری آبهای سطحی برعهده شهرداری سنندج گذاشته شد. این موضوع در سال ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ هم از سوی وزارت نیرو با شهرداری سنندج مطرح شده بود. مطالعات ابتدایی آن هم در همان زمان انجام شد، اما هرگز اجرا نشد. مدیریت سموم و کودهای شیمیایی، کاهش مصرف و جایگزینی آن با کودهای طبیعی و رفع آلایندگیهای ناشی از صنایع دام و طیور بالادست رودخانه نیز برعهده ادارهکل جهادکشاورزی قرار گرفت. همچنین، ادارهکل صنعت، معدن و تجارت این استان نیز مکلف به ساماندهی فاضلاب و پساب تولیدشده از صنایع کوچکی شد که در بالادست رودخانه ژاوه قرار دارند.
بااینحال، با گذشت بیش از ۱۰ سال از تکمیل سازه سد و آمادگی آن برای آبگیری هیچیک از دستگاهها به آنچه باید عمل نکردهاند.
در پیگیری «پیامما» از دستگاههای متولی بهبود سلامت ژاوهرود، فقط شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران است که میگوید آنچه برعهده این سازمان بوده، اجرا شده است. «حسین راهنورد»، معاون اجرایی سدژاوه، میگوید: «وقتی سد به مرحلهای رسید که به بحث آبگیری آن وارد شدیم، مطالعهای برای تعیین سهم آلودگی بخشهای مختلف در مورد آبهای ورودی به ژاوهرود انجام شد تا درصد آلایندگیها و نوع و منشأ آن مشخص شود. سهم آلودگی قشلاقرود ۶۵ درصد و سهم گاوهرود ۳۵ درصد عنوان شد. در تحقیقات جزئیتر مشخص شد در شاخه قشلاق ۴۵ درصد سهم با تصفیهخانه سنندج است. مابقی هم سهم سایر آلایندههاست. به همین دلیل، طرح ارتقای کمی و کیفی تصفیهخانه فاضلاب شهر سنندج، با هزینه پنج هزار میلیارد ریال، ظرفیت تصفیه ۱۵۰ هزار مترمکعب فاضلاب در شبانهروز و برای جمعیت ۷۰۰ هزار نفر (در افق طرح) به روش تصفیه لجن فعال A۲O به بهرهبرداری رسید. درحقیقت، آن بخشی که در حوزه وظیفه ما بود، انجام شده است. اما نیاز به این است که همه دستگاهها مصوبات مربوط به علاجبخشی را انجام دهند.»
نه شهرداری سنندج پاسخی میدهد، نه ادارههای کل جهادکشاورزی و صمت. «فرزاد زندی»، مدیرکل حفاظت محیطزیست کردستان نیز بهعنوان نهاد متولی حفظ سلامت حوضه آبریز ژاوه صحبت درباره اقدامات دستگاههای مکلف در طرح علاجبخشی را بهبعد از جلسهای موکول میکند که قرار است در آینده نزدیک در این استان برگزار شود.
خطر نیترات فسفر
«مرتضی موسوی»، کارشناس توسعه سد، در گفتوگو با پیامما درباره آنچه ژاوه از آن رنج میبرد توضیح میدهد: «چون شهر سنندج شبکه جمعآوری آبهای سطحی ندارد، همه آب حاصل از بارش در سطح شهر، وارد تصفیهخانه فاضلاب شهر میشود. این تصفیهخانه ظرفیت این حجم از ورودی را ندارد و عملاً دو تا سه ماه از سال ناچار به انجام «بایپس» (ایجاد مسیر موقت) است. این موضوع برای رودخانه از لحاظ کیفی بسیار بد است. نکته بعدی بحث کودهای شیمیایی کشاورزی است. بهویژه در شاخه گاوهرود درصد آلایندگی زمینهای کشاورزی بسیار بالاست. متأسفانه در مورد این موضوع هم اقدامات خاصی انجام نشده است. در زمان بارندگی «نیترات فسفر» این کودها زهکش و وارد رودخانه میشود. در بالادست ژاوهرود هم کشتارگاه مرغ و هم کارخانه دام و طیور استقرار دارد که متولی کاهش آلایندگی آنها جهادکشاورزی است.»
او ادامه میدهد: «صنایع کوچک، مانند پرورش ماهی، قالیشویی، کارواش و غیره در بالادست سد ژاوه وجود دارند که متولی آن اداره صمت کردستان است. در مورد ساماندهی فاضلاب و پساب این صنایع هم اقدامی انجام نشده است. موضوع بعدی که دارای اهمیت است، بحث اتصال نواحی منفصل شهری و روستایی به شبکه فاضلاب است. نواحی حاشیه شهر سنندج و روستاهایی که اطراف این شهر سنندج قرار دارند، شبکه فاضلاب ندارند. حجم فاضلاب تولیدشده از این نواحی بهصورت ثقلی وارد رودخانه میشود و رودخانه هم تا مخزن سد ژاوه امتداد پیدا میکند. بسیاری بخشها به شبکه متصل شده است، اما این اتصال بهخصوص در مورد بخشهای بزرگ کامل نیست.»
سازمان حفاظت محیطزیست بهعنوان نهاد متولی و ناظر بر سلامت حوضههای آبریز، اقدام مؤثری برای رفع آلودگی حوضه آبریز ژاوه انجام نداده است
او درباره دلیل انجام نشدن این اقدامات نیز توضیح میدهد: «بهصورت مشخص در قانون آمده است متولی مواظبت از حوضه آبریز سازمان حفاظت محیطزیست است. این سازمان مستقیم زیر نظر خود رئیسجمهوری فعالیت میکند. این سازمان ابزارهای قدرتمندی دارد، اما از آن استفاده نمیکند. سازمان حفاظت محیطزیست میتواند در مورد هر کسی که حوضه آبریز را آلوده میکند، اقدامات قانونی و قضائی محکمی انجام دهد. یعنی قانون این امکان را میدهد که با آلودهکنندگان برخورد قاطعی داشته باشد. این سازمان از ابزارهایی قانونی استفاده نمیکند. اینها هم مشکل امروز و دیروز نیست. موضوعاتی که گفتم، بیش از ۱۰ سال است که در صورتجلسههای استان وجود دارند.»
علاجبخشی «ژاوهرود» انجام نمیشود. میلیاردها تومان صرف ساخت سدی شد که عملاً از آن استفاده نمیشود. تنش آبی در کردستان هم مانند سایر نقاط کشور رو به افزایش است. اما سدژاوه، جایی خوابیده در دل کوههای سنندج، دردی از این استان دوا نمیکند.
موزه آب ناگهان موزه قرآن میشود
آنها که سربالایی نفسگیر منتهی به کاخ سبز را در سعدآباد را همچون خبرنگار «پیام ما» بالا رفتهاند، آن ساختمان کوچک و نقلی میان درختان را دیدهاند که سازهها و ماکتهایی در حیاط مقابلش قرار دارد، این ساختمان و موزه اینجا و در دل یک مجموعه تاریخی که محل سکونت شاه ایران بوده، چه میکند؟ قصه آن از کجا شروع شد و حالا به کجا رسیده است؟ قرار است قصه این ساختمان چگونه ادامه پیدا کند. در روزهای اخیر خبرهایی در این ساختمان است و اتفاقاتی افتاده است، انتقال یک موزه و حذف موزهای دیگر، «شاهرخ کریمی» رئیس موسسه گنجینه ملی آب ایران در گفتوگو با «پیام ما» درباره این موزه و اتفاقاتش گفته است.
او از همان سالهای ابتدایی شکلگیری موزه در جریان اقدامات صورت گرفته و روندی که منجر به تاسیس این موزه شد، بود. حالا که ابلاغیه تخلیه موزه به دستش رسیده بارها در میان جملاتش میگوید: «ما در این سی سال خیلی زحمت کشیدیم، دلمان میسوزد یک شبه بخواهند این موزه را تعطیل کنند» ابلاغیه اما آنجاست، روی میز، با مهر و امضا و تاریخ، خبر هم چند روزی است به صورت رسمی منتشر شده: «موزه قرآن به سعدآباد میرود» ادامه خبر را هیچ کس نگفت، کریمی اما میگوید: «موزه قرآن جایگزین موزه آب میشود» اما موزه آب کجاست؟ چطور شکل گرفته و اصلا چرا سی سال پیش چنین ضرورتی احساس شده است؟ کریمی روایت میکند: «هدف اصلی این موزه، علاوه بر حفظ و احیای میراث آبی کشور، آموزش و معرفی تاریخ فنی و مهندسی آب است. ایده تأسیس آن به سال ۱۳۷۵ و انعقاد قراردادی بین کاخموزه سعدآباد به عنوان نماینده میراث فرهنگی و موسسه گنجینه ملی آب ایران به عنوان نماینده وزارت نیرو بر میگردد. این قرارداد در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۷۵ و در ۱۹ ماده منعقد شد» کریمی یک به یک بندهای قرارداد را مرور میکند، از ماده اول که در آن هدف ایجاد و معرفی موزه آب از طریق امکانات وزارت نیرو است. محل موزه ساختمان کسرائیان و ساختمان کوچک جنب آن -که هر دو در دوره پهلوی دوم محل اقامت و دفتر کار رییس اداره کاخ سعدآباد، تیمسار کسرائیان، بودند- تعیین شد. ساختمانهایی که یکی به مساحت ۵۵ متر مربع و دیگری حدود ۲۵۰ متر مربع هستند. کریمی درباره دلیل چنین اقدامی میگوید: «در آن زمان، سیاست کلی سازمان میراث فرهنگی وقت این بود که سازمانها و دستگاههای اجرایی موزههای تخصصی خود را ایجاد کنند تا بتوانند بهخوبی آثار و سوابق تاریخی مرتبط با حوزه کاری خود را معرفی کرده و به نمایش بگذارند. هدف حمایت از میراث فرهنگی کشور و همکاری دستگاههای مختلف اجرایی با آن بود. از طرف دیگر، این سیاست به دستگاهها کمک میکرد تا حس مسئولیت و حفاظت از میراث فرهنگی کشور را در ساختار خود نهادینه کنند. وزارت نیرو بهعنوان نخستین وزارتخانه در سال ۱۳۷۳ به فراخوان تاسیس موزههای تخصصی پیوست و موضوع راهاندازی موزه آب را مطرح کرد. به موازات این اقدام، مجموعهای تحت عنوان گنجینه ملی آب ایران ایجاد کردیم تا موزههای آب را در سرتاسر کشور راهاندازی کنیم. اعضای این موسسه را وزیر نیرو -که ریاست شورا را بر عهده دارد- وزیر میراث فرهنگی، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، رئیس سازمان برنامه و بودجه، شهردار تهران، وزیر فرهنگ و آموزش عالی، معاون وزیر در امور آب و آبفا و رئیس موسسه که دبیر شورا است، تشکیل میدهند» کریمی تاکید میکند که وظیفه این موسسه تنها ایجاد موزههای آب نیست، بلکه حفظ و احیای میراث آبی کشور هم جزو مسئولیتهای اصلی آن است. این میراث شامل آثار منقول و غیرمنقول، همچنین میراث شفاهی آب است.
یک برند شناخته شده بینالمللی نباید حذف شود
کریمی در سخنانش از این میگوید که در ابتدای شکلگیری موزه نمونه و الگوی مشابهی در ایران و جهان وجود نداشت و این موزه از ایده تا اجرا نوآورانه بود و حالا یک موزه شناخته شده در دنیاست و تاکید میکند: «فعالیتهای موزه آب کاملاً ریشهدار و اصولی انجام شده، زحمات زیادی کشیده شده تا این برند شکل بگیرد. این اقدام بدون پشتوانه و اساس نبوده که اینقدر بهراحتی و بدون دلیل و توجیه منطقی این برند را حذف و به یکباره اعلام شود بعد از ۳۰ سال کار و تجربه، موزه باید تعطیل شود»
کریمی درباره روایتی که موزه آب برای بازدید کننده نقل میکند به بخشهای مختلف موزه و مطالعاتی که برای طراحی و ساخت برخی ابزارها صورت گرفته تا یک موزه پژوهشی ایجاد شود اشاره میکند: «به دلیل اینکه موضوع آب چندوجهی و گسترده است و هم جنبه فنی و مهندسی دارد، هم جنبه فرهنگی و هنری، طراحی موزهای که قادر به معرفی بخشهای مختلف و گسترده این جنبههای آب باشد، کار آسانی نبود. در بخشی از موزه ما به ساخت ماکت و مولاژ با مقیاسهای مختلف و دورههای تاریخی و معاصر پرداختیم تا بازدیدکنندگان بتوانند از نزدیک با مفاهیم مهندسی آب آشنا شوند. در بخشی اسناد مربوط به تقسیم بندی و مدیریت منابع آب مثل اسناد دستنویس مربوط به مقنیها و تقسیم کار بین آنها را به نمایش گذاشتیم، بخشی از موزه به نمایش فیلمهای مستند و کلیپهای مربوط به آب اختصاص پیدا کرد و بخشهای تخصصی دیگر هر کدام بخشی از پازل این دانش کهن در این سرزمین را تکمیل کردند» او به این موضوع هم اشاره میکند که این موزه به دلیل داشتن مخاطبان متنوع، از کودکان و دانشآموزان گرفته تا اساتید دانشگاهها و متخصصان رشتههای مختلف آب، به طراحی و ارائه محتواهای آموزشی و فرهنگی متفاوت توجه کرده است. ضمن اینکه از دریچه هنر هم به موضوع آب پرداخته و آثاری از نقاشیها و خوشنویسیهای هنرمندانی چون «حسین خسروجردی» «غلامعلی طاهری» «کاظم چلیپا» «غلامرضا راهپیما» و هنرمندان دیگر را که مرتبط به موضوع آب بوده به نمایش گذاشته است.
نگاه رئیس ایکوم ایران به یک جابجایی
«سید احمد محیط طباطبایی» رئیس ایکوم ایران دیروز در واکنش به خبر جابجایی موزه قرآن کریم گفت: «یکی از بدترین خبرها در حوزه موزهداری تعطیلی است. حال گاهی موزههای خصوصی به خاطر مسائل اقتصادی و عدم همکاری نهادهایی مثل شهرداری و دولت تعطیل می شوند اما گاه موزههای دولتی که بخشهای مهمی از میراث این مردم را در اختیار دارند، تعطیل میشوند اما شاید از همه بدتر این است که یک موزه ملی تعطیل یا جا به جا شود» محیط طباطبایی با اشاره به تاریخچه موزه ملی قرآن گفت: «این موزه جزو معدود موزههای قبل از دولت احمدینژاد بود که به صورت هیئت امنایی اداره میشد و رئیس هیئت امنا هم آقای مسجد جامعی بود. این موزه در آن دوره رابطه خوبی بین نهادهای قرآنی کشور به وجود آورد. مجموعه قرآنهای نفیس کتابخانه آیت لله گلپایگانی و مرعشی به این موزه منتقل شد. از طرفی در یک مکان جغرافیایی شهر تهران قرار داشت که دکتر حبیبی معتقد بود همین نزدیکی میتوانست این فرصت را ایجاد کند که مهمانان نهاد ریاست جمهوری از این موزه دیدن کنند. در کنار تمام ویژگیها معماری بسیار نفیسی هم داشت. چند معمار برجسته کشور اذعان داشتند که این بنا یکی از بهترین بناهای 45 سال اخیر ایران است» به گفته محیط طباطبایی مسایل امنیتی باعث شد این موزه مشکلات بازدید داشته باشد و امروز به تبع همین مشکلات قرار است این موزه را به سعدآباد منتقل کنند. او معتقد است این موزه میتوانست به عنوان یک موزه پژوهشی در مقاطع خاصی با برنامهریزی قبلی بازدید کننده بپذیرد اما راه سادهتری انتخاب شد و تصمیم به انتقال موزه گرفته شد.
رئیس ایکوم ایران همچنین به لزوم وجود تجانس بین موضوع، هدف و زیرساخت در هر مجموعهای اشاره و ناموفق بودن موزه میرعماد در مجموعه سعدآباد را به عنوان نمونه ذکر کرده و گفت: «امیدوارم موزه قرآن بعد از انتقال به سرنوشت موزه میرعماد در مجموعه سعدآباد دچار نشود» محیط طباطبایی درباره وضعیت موزه آب در مجموعه سعدآباد و جایگزین شدن موزه قرآن در این بنا اشاره کرد و گفت: «یکی از موزههای مجموعه سعدآباد که میشود قصور وزارت نیرو را در آن مشاهده کرد، موزه آب است که از ۱۳۷۵ و زمانی که امکان راهاندازی موزه آب در مجموعه پردیسان نبود، به طور موقت در این مجموعه دایر شد اما بعدها به علت نسبتی که آب با سعدآباد دارد، از نظر تعداد قنوات و نوعی از آبیاری سنتی که هنوز به شکل منطقی در این مجموعه باقی است و طبیعت خوبی که اطراف موزه دارد و موضوع محیط زیست که در سعدآباد وجود دارد وجود یک موزه محیطی و آب نسبت خوبی با آن پیدا میکند. اما گویا مجموعه وزارت نیرو مایل به انتقال موزه به پردیسان است»
روی دیگر سکه: ابهام و سکوت
به باور کریمی تصمیماتی که در حال حاضر برای تعطیلی موزه آب سعدآباد گرفته شده، نادیده گرفتن زحمات فراوانی است که در این سی سال برای ایجاد و حفظ این موزه کشیده شده است. حتی اگر برخی به دلایل مختلف مخالف این موزه باشند، باید برای رسیدن به تصمیماتی منطقی و درست، بهجای برخوردهای یکجانبه، با حضور مسئولان دو طرف – وزارت نیرو و میراث فرهنگی- دلایل و نظرات یکدیگر را بررسی کنند. اما سکوت مسئولان میراث فرهنگی و ابهامات موجود، فضای غبارآلودی ایجاد کرده. مشخص نیست موزه آب به محل دیگری منتقل میشود؟ آیا به گفته محیط طباطبایی وزارت نیرو خواهان این تعطیلی است یا به گفته کریمی نگران از این انتقال؟ معلوم نیست انتقال موزه قرآن به فضای محدود ساختمان کسراییان چگونه صورت خواهد گرفت؟ دلیل برخوردهای قهری دیروز و برداشتن تابلوهای موزه آب چه بوده و بیرون کردن کارکنان از محیط موزه از سوی چه کسانی انجام شده است؟ این جابجایی چه اهدافی را دنبال میکند؟ تا زمانی که تصمیمگیرندگان در مورد این مسایل سکوت کنند و بر ابهامات دامن بزنند، هیچ تحلیل درستی از ماجرا وجود نخواهد داشت. تصمیم ناگهانی مسئولان موزه قرآن و اداره کل موزههای میراث فرهنگی مبنی بر جابجایی موزه ملی قرآن به مجموعه سعدآباد، تصمیمی خلقالساعه بدون نگاه تخصصی و حتی رفتار اصولی برای جابجایی یک موزه، فارغ از تمام تبعاتی که در حوزه فرهنگی دارد، به شان و جایگاه نهاد «موزه» آسیب میزند.
در روستا همهچیز عادی بهنظر میآید. ظهر بهار است و برای اهل بندر و ساحل، هوا مطلوب. دودی که حالا آنقدر زیاد نیست، در دوردست و آنسوی ساحل، از اسکله شهید رجایی به آسمان میرود و یادآوری میکند که «شرایط هنوز به حالت عادی برگشته است» گرچه حالا همه پنجرهها و درهای شکسته از انفجار ۶ اردیبهشت در محوطه کانتینری بندر شهیدرجایی، تعمیر شده است و جز خرابیهایی بر مسجد و مدرسه چیز چندانی به چشم نمیآید. قدم زدن در روستا کمی شرایط را متفاوت میکند. هنوز ماشینهایی با سقفهای مچاله و شیشههای شکسته هستند که گوشهای از خیابان پارک شدهاند. نخالههای حاصل از درها و پنجرهها هم هنوز از گوشهوکنار خیابان جمع نشده است. بااینهمه، «خونسرخ» زیباست؛ آنهم با صیادها و قایقهای کوچکی که در میانه دریا، آرام تلوتلو میخورند.
منزل محمد
خانه «محمد» نخستین ایستگاه من در خونسرخ است. محمد با پدر و مادر و دو کودک میزبان من میشوند. جمعیت حدود ۴۰۰ خانواری روستا باعث شده همه یکدیگر را بشناسند. همه میدانند انفجار چه بر سر خانههای همسایه آورده است. پدر محمد میگوید: «در یک لحظه اصلاً نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده است. فقط دیدیم در ورودی خانه پرت شد وسط خانه. همه شیشهها همزمان شکست. معلوم بود زلزله نیست، چون هیچچیزی احساس نکردیم. اما یک صدای بلند داشت. به خودمان آمدیم و دیدیم کلی خرابی به بار آمده است. اوضاع در همه روستا همینطور بود. تمام خیابانها و خانهها پر از شیشه شد. حتی مسجد و مدرسه هم خراب شد. ما که نمیتوانستیم خانههایمان را اینطوری رها کنیم. خودمان رفتیم تعمیر کردیم. کسی هم نیامد سراغ ما را بگیرد، بگوید چه بر سر شما آمده است.»
«عبدالله»، یکی دیگر از اهالی، نیز روایتی مانند پدر محمد دارد: «در یک چشمبرهمزدن همهچیز خراب شد. تلویزیون ما هم پرت شد و از کار افتاد. در برخی از خانهها فقط در و پنجره نبود که آسیب دید؛ مثلاً کاشی و بخشهایی از سقف ریخت. وسایل منزل هم آسیب دید. اما مردم ناچارند آن بخشی را که میتوانند، خودشان تعمیر کنند. صدای دهیار و اهالی شورای روستای ما هم که به جایی نمیرسد.»
نان در دریا
خانههای خونسرخ زیبا هستند. خانههایی که عموماً با سنگهایی به رنگهای روشن پوشیده شدهاند. از معیشت اهالی میپرسم. محمد میگوید: «برخی صیاد هستند. برخی هم شغلهای دیگر دارند. خیلیها هم در کار سوخت هستند. چارهای نیست. اینجا بهجز کار بندر تقریباً شغل دیگری نیست. البته برخی از اهالی اینجا هم در خود شرکتهای بندر کار میکنند. انفجار که رخ داد، دود تمام روستا را گرفت. باد همیشه همه آلایندهها را به روستای ما میآورد. روستای ما محصور در میان صنایع بزرگ است. نیروگاه یک طرف و کارخانه آلومینیوم هم یک طرف. تمام آلودگی هر دو مستقیم بهسمت ما میآید. بندر که منفجر شد، مسیر دسترسی ما به هر جای دیگری مسدود شد. چون فقط یک جاده وجود دارد. اگر اتفاقی در روستا میافتاد، ما جای فرار نداشتیم. باز هم خدا پدر «شهرک مسکونی بندر» را بیامرزد؛ ما خیلی از امکانات آن استفاده میکنیم. در روستای ما حتی یک مدرسه درست و حسابی وجود ندارد. بچههای ما حتی برای مدرسه به شهرک میروند. حالا این امکاناتی که نداریم یک طرف، وقتی انفجار رخ داد و ما آنقدر خسارت دیدیم هم یک نفر نیامد بپرسد چه بر سر شما آمده است؟»
در ساحل خونسرخ آلاچیقهایی از سیمان ساخته شده است. آلاچیقهایی که بهنظر میرسد بیشتر از گردشگران برای خود اهالی و به وقت استراحت استفاده میشود. چند مرد در یک آلاچیق گرم صحبت هستند که به جمعشان وارد میشوم. نگاهم به قایقهایی است که دورتر از ساحل بهسمت خط افق دریا میروند: «صیاد نیستند؛ جنس میبرند. قایقهایشان کوچک است، خیلی کار انجام نمیدهند. اما خلاصه هر کسی باید جوری نان دربیاورد. این دریا برای ما نعمت است. زندگی همه ما به آن بستگی دارد. »
اهالی روستا میگویند فقط یکی از نمایندگان هرمزگان در مجلس شورای اسلامی با شورای روستا تمام گرفت و یک شماره واتسآپ در اختیار آنان قرار داد
از ظهر انفجار میگوید: «شاید باور نکنید، اما وقتی انفجار رخ داد حتی دریا رنگ عوض کرد. چند روز ماهی نبود. دود تا بالای روستا رسید. فقط دود نبود؛ دود و گاز. تمام شیشهها شکست و درهای بسیاری از خانهها از جا در آمد. من برای تعمیر خانههای خودم و مادرم حدود ۵۰ میلیون تومان هزینه کردم. فقط یکبار یکی از اعضای شورای روستا به ما گفت از همه خسارتهای بهبارآمده فیلم و عکس تهیه کنیم و آن را به یک شماره واتسآپ ارسال کنیم. شمارهای که گویا یکی از نمایندگان هرمزگان به شورای روستا داده است. اما خبری از پیگیری نشده است.»
منزل بنیامین
در خانه «بنیامین»، چندین نفر گرد هم آمدهاند تا با هم صحبت کنیم. یکی از افراد حاضر در این جمع، عضو شورای روستاست، اما دوست ندارد نامی از او برده شود: «ما تلاش میکنیم که مردم بتوانند خسارت آسیبهایی را که انفجار به خانهها وارد کرده است، از دولت بگیرند؛ اما دستمان بهجایی نمیرسد. تلویزیون این خانه هم سوخته است. مردم خسارت زیادی دیدند. هزینهها بالاست. درست است که اینجا به آن معنا که شما فکر میکنید فقیر نیستیم، اما بسیار محروم هستیم.»
بنیامین صاحب این خانه است. میگوید: «این انفجار توجهها را به بندر و کارگرانش جلب کرد. اما باز هم کسی سراغی از خونسرخ نگرفت. آسیب خانههای ما جبران میشود، اما آنچه هر روز نیروگاه بر سر ما میآورد یا آلایندههای کارخانههای آلومینیوم و کشتیسازی را هیچکس پیگیری نمیکند. دولت برای اینها اقدامی نمیکند.»
نباید اینجا بود
آلودگیهای این روستا، که از سه محله نسبتاً مستقل تشکیل شده است، موضوع پوشیدهای نیست. روستایی که قرار بود با توسعه منطقه صنعتی در اطراف بندر شهیدرجایی، جابهجا شود. اما طرح جابهجایی با وجود گذشته بیش از یک دهه از تصویب، همچنان اجرا نشده است. یکی از مسئولان محلی میگوید اهالی خودشان تمایلی به جابهجایی ندارد. پس از انفجار بندر شهیدرجایی همه مسئولان محلی استان هرمزگان میگویند امکان مصاحبه ندارند و یا میخواهند نامی از آنان برده نشود. اما «حبیب مسیحی تازیانی»، مدیرکل حفاظت محیطزیست هرمزگان، صحبت میکند. او میگوید: «نیروگاه که بسیار قدیمی است و ادوات و تجهیزات آن هم بسیار قدیمی است. بارها هم درباره این موضوع هم در دوره من و هم پیش از من، جلسه گذاشته شده است. اما تنها راهحل واقعی این است که روستا جابهجا شود. دو روستای دیگر هم در این محدوده بود که آنها جابهجا شدند. اما این روستا هنوز تعیینتکلیف نشده است.»
بهدلیل آلودگیهای محیطزیستی ناشی از استقرار صنایع در اطراف خونسرخ قرار بود این روستا جابهجا شود، اما طرح کوچ آن هرگز اجرا نشد
گویا خونسرخ نباید آنجا میبود. اجرا نشدن طرح کوچ این روستا پیش از استقرار صنایع بزرگ و آلاینده در اطراف آن، نهفقط موجب شد مخاطرات محیطزیستی آن برای اهالی بیشتر شود، بلکه حالا حوادثی که کسی انتظارش را نداشت، برایشان اتفاق افتاده است؛ مانند انفجار در یک ظهر بهاری.
از خونسرخ بهسمت بندرعباس حرکت میکنم. در کنار جاده، نیروگاه بندرعباس دیده میشود که در حال مازوتسوزانی است. گویا باد قرار است این دود را هم بهسمت خونسرخ ببرد.
